sedigh_63 | Unsorted

Telegram-канал sedigh_63 - عقل آبی | صدیق قطبی

10605

یادداشت‌ها و شعرها «به خاطر سنگ‌فرشی که مرا به تو می‌رساند نه به خاطر شاه‌راه‌های دوردست» __ احمد شاملو @sedigh_63 ابتدای کانال: https://t.me/sedigh_63/9

Subscribe to a channel

عقل آبی | صدیق قطبی

خریدنِ مرگ


و نقل است که چون یکی از شاگردانِ سفیان به سفری شدی، گفتی: «اگر جایی مرگ ببینید مرا بخرید.» چون وی را اجل‌ نزدیک آمد بگریست. و گفت: «همی‌ مرگ به آرزو خواستم. اکنون مرگ سخت است... پیش خدای شدن آسان نیست.»(ذِکرِ سفیان ثوری: ص۲۲۵)

و گفت: «اگر مرگ در بازار دنیا فروختندی و بر طبق نهادندی، سزاوار بودی اهلِ آخرت را که هیچ‌شان آرزو نکردی و نخریدنی جز مرگ.»(ذِکرِ یحیی بن معاذ رازی: ص۳۷۵)

و روزی‌ پیش او می‌گفتند که «دنیا با مَلَکُ المَوْت حبّه‌ای نیرزد.» گفت: «اگر مَلَکُ المَوْت نیستی دنیا به حبّه‌ای نیرزیدی.» گفتند: «چرا؟» گفت: «زیرا که مَلَکُ المَوْت دوست را به دوست می‌رساند.»(ذِکرِ یحیی بن معاذ رازی: ص۳۷۳)

▫️(تذکرة‌الاولیاء عطّار نیشابوری، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر سخن، ۱۳۹۸)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

موعظهٔ مولانا (۲)

در حذر، شوریدنِ شور و شر است
رو توکّل کن، توکّل بهتر است
با قضا پنجه مزن ای تند و تیز
تا نگیرد هم قضا با تو ستیز
مرده باید بود پیشِ حکمِ حق
تا نیاید زخم از ربُّ الْفَلَق
۱: ۹۱۶-۹۱۸

گفت پیغامبر به آواز بلند:
«با توکّل زانوی اشتر ببند»
رمز الکاسِبْ حبیبُ الله شنو
از توکّل در سبب کاهل مشو
۱: ۹۲۰-۹۲۱

هان مخسب ای کاهل بی‌اعتبار
جز به زیر آن درخت میوه‌دار
تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد
بر سرِ خفته‌ت بریزد نُقل و زاد
۱: ۹۴۸-۹۴۹

گر توکّل می‌کنی، در کار کن
کِشت کن، پس تکیه بر جبّار کن
۱: ۹۵۴

جهد می‌کن تا توانی ای کیا
در طریق انبیا و اولیا
کافرم من گر زیان کرده‌ست کس
در رهِ ایمان و طاعت، یک نفَس
۱: ۹۸۲ ، ۹۸۴

این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وا رَهان
۱: ۹۸۹
مال را کز بهرِ دین باشی حَمول
نِعْمَ مالٌ صالحٌ خواندش رسول
چیست دنیا؟ از خدا غافل بُدن
نه قماش و نقده و میزان و زن
آب در کشتی‌ هلاکِ کشتی است
آب اندر زیر کشتی پشتی است
۱: ۹۹۰-۹۹۲

چند صورت، آخر ای صورت‌پرست؟
جان بی‌معنیت از صورت نَرَست؟!
نقش بر‌ دیوار مثلِ آدم است
بنگر از صورت چه چیزِ او کم است؟
جان کم است آن صورتِ با تاب را
رو بجو آن گوهر کمیاب را
۱: ۱۰۲۵/۱۰۲۷-۱۰۲۸

گوش خر بفْروش و دیگر گوش خَر
کاین سخن را در نیابد گوش خر!
۱: ۱۰۳۵

تازه کن ایمان، نه از گفتِ زبان
ای هوا را تازه کرده در نهان
تا هوا تازه‌ست ایمان تازه نیست
کاین هوا جز قفلِ آن دروازه نیست
کرده‌ای تأویل حرفِ بِکر را
خویش را تأویل کن، نه ذکر را
۱: ۱۰۸۵-۱۰۸۷

ای خُنُک آن کاو نکوکاری گرفت
زور را بگْذاشت او، زاری گرفت
۱: ۱۲۶۵

از کرم دان این که می‌ترساندت
تا به مُلکِ ایمنی بنشاندت
۱: ۱۲۶۹

ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد در ایشان، ای فلان
اندر ایشان تافته هستیّ تو
از نفاق و ظلم و بدمستیّ تو
آن تویی وآن زخم بر خود می‌زنی
بر خود، آن دم، تارِ لعنت می‌تنی
در خود آن بد را نمی‌بینی عیان
ور نه دشمن بودیی خود را به جان
حمله بر خود می‌کنی، ای ساده‌مرد
همچو آن شیری که بر خود حمله کرد
چون به قعرِ خوی خود اندر رسی
پس بدانی کز تو بود آن ناکسی
۱: ۱۳۲۷-۱۳۳۲

پیش چشمت داشتی شیشه‌یْ کبود
زآن سبب عالم کبودت می‌نمود
گر نه کوری، این کبودی دان ز خویش
خویش را بد گو، مگو کس‌ را تو بیش
چون که تو یَنظُر بِنار الله بُدی
نیکویی را وا ندیدی از بدی
اندک اندک آب بر آتش بزن
تا شود نارِ تو نور، ای بوالْحَزَن
۱: ۱۳۳۷-۱۳۳۸/۱۳۴۹-۱۳۴۱

هین به مُلکِ نوبتی شادی مکن
ای تو بسته‌یْ نوبت، آزادی مکن
۱: ۱۳۷۷

تَرکِ این شُرب ار بگویی یک دو روز
در کنی اندر شرابِ خلدْ پوز
۱: ۱۳۸۰

ای شهان! کشتیم ما خصمِ برون
ماند خصمی زاو بتر در اندرون
کُشتنِ این کارِ عقل و هوش نیست
شیرِ باطن سُخرهٔ خرگوش نیست
دوزخ است این نَفْس و، دوزخ اژدهاست
کاو به دریاها نگردد کمّ و کاست
سهل شیری دان که صف‌ها بشکند
شیر آن است آن که خود را بشکند
۱: ۱۳۸۱-۱۳۸۳/۱۳۹۷

ای برادر چون ببینی قصرِ او؟
چون که در چشمِ دلت رُسته‌ست مو
چشم دل از مو و علّت پاک آر
وآنگهان دیدارِ قصرش چشم دار
هر که را هست از هوس‌ها جانِ پاک
زود بیند حضرت و ایوانِ پاک
چون محمّد پاک شد زین نار و دود
هر کجا رو کرد، وَجْهُ الله بود
چون رفیقی وسوسه‌یْ بدخواه را
کی بدانی ثَمَّ وَجهُ الله را؟
هرکه را باشد ز‌ سینه فتحِ باب
او ز هر شهری ببیند آفتاب
حق پدید است از میانِ دیگران
همچو ماه اندر میانِ اختران
دو سرِ انگشت بر دو چشم نهْ
هیچ بینی از جهان؟ انصاف دهْ
گر نبینی، این جهان معدوم نیست
عیب جز زانگشتِ نفْسِ شوم نیست
تو ز چشم انگشت را بردار هین
وآنگهانی هر چه می‌خواهی ببین
آدمی دید است و باقی پوست است
دید آن است آن که دیدِ دوست است
چون که دیدِ دوست نبوَد کور بهْ
دوست کاو باقی نباشد دور بهْ

۱: ۱۴۰۲-۱۴۱۱/۱۴۱۴-۱۴۱۵

ای خُنُک آن مرد کز خود رَسته شد
در وجودِ زنده‌ای پیوسته شد
وایِ آن زنده که با مرده نشست
مرده گشت و زندگی از وی بجَست
۱: ۱۵۴۳-۱۵۴۴

خویش را رنجور‌ سازی زار زار
تا تو را بیرون کنند از اشتهار
کِاشتهارِ خلق بند محکم است
در ره این از بندِ آهن کی کم است؟
۱: ۱۵۵۳-۱۵۵۴

گر سخن خواهی که گویی چون شکَر
صبر کن از حرص و این حلوا مخَور
گر حجاب از جان‌ها برخاستی
گفتِ هر جانی مسیح‌آساستی
۱: ۱۶۰۸، ۱۶۰۷

در تو نمرودی‌ست، آتش‌در مرو
رفت خواهی، اوّل ابراهیم شو
چون نِه‌ای سبّاح و نه دریایئی
در مَیَفکن خویش از خودرایئی
۱: ۱۶۱۴-۱۶۱۵

زآتش دل وآب دیده نُقل ساز
بوستان از ابر و خورشید است باز
تو چه دانی ذوقِ آبِ دیدگان؟
عاشقِ نانی تو چون نادیدگان
۱: ۱۶۴۵-۱۶۴۶

گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفلِ جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنَش با مَلَک انباز کن
تا تو تاریک و ملول و تیره‌ای
دان که با دیوِ لعین همشیره‌ای
۱: ۱۶۴۷-۱۶۴۹

#موعظه_مولانا

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

موعظهٔ مولانا (۱)

بشنو این نی چون شکایت می‌کند
از جدایی‌ها حکایت می‌کند
۱: ۱
بند بگسل، باش آزاد ای پسر
چند باشی بندِ سیم و بندِ زر
۱: ۱۹
صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتنت شرط طریق
تو مگر خود مرد صوفی نیستی؟
هست را از نسیه خیزد نیستی
۱: ۱۳۴_۱۳۵
آرزو می‌خواه، لیک اندازه خواه
برنتابد کوه را یک برگ کاه
۱: ۱۴۱
عشق آن زنده گزین کاو باقی است
کز شراب جان‌فزایت ساقی است
عشق آن بگزین که جمله‌یْ انبیا
یافتند از عشق او کار و کیا
تو مگو: «ما را بدآن شه راه نیست»
با کریمان کارها دشوار نیست
۱: ۲۲۱_۲۲۳
همچو اسماعیل پیشش سر بنهْ
شاد و خندان پیشِ تیغش جان بده
تا بمانَد جانْت خندان تا ابد
همچو جان پاک احمد با احد
عاشقان آنگه شرابِ جان کَشَند
که به دستِ خویش خوبان‌ْشان کُشند
۱: ۲۲۹_۲۳۱
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه مانَد در نوشتن شیر و شیر
۱: ۲۶۷
اول، ای جان، دفعِ شرِّ موش‌ کن
وآنگهان در جمعِ گندم کوش‌ کن
بشنو از اخبارِ آن صَدرُالصُّدور:
لا صلاةَ تَمَّ اِلا بِالحُضور
گر نه موشی دزد در انبارِ ماست
گندمِ اعمالِ چل‌ساله کجاست؟
ریزه‌ریزه صدقِ هر روزه چرا
جمع می‌نآید در این انبارِ ما؟
۱: ۳۸۴_۳۸۷
ای بسی‌ اصحابِ کهف اندر جهان
پهلوی‌ تو، پیشِ تو، هست این زمان
یار با او، غار با او، در سرود
مُهر بر چشم است و بر گوشَت، چه سود؟
۱: ۴۱۱-۴۱۲
خاک شو مردانِ حق‌ را زیرِ پا
خاک بر سر کن حسد را، همچو ما
۱: ۴۴۲
شکر کن، مر شاکران را بنده باش
پیش ایشان مرده شو، پاینده باش
۱: ۴۴۹
این جهان خود حبس‌ِ جان‌های شماست
هین رَوید آن سو که صحرای شماست
صد چو عالم در نظر پیدا کند
چون که چشمت را به خود بینا کند
گر جهان پیشت بزرگ و بی‌بُنی‌ست
پیش قدرت ذرّه‌ای می‌دان که نیست
۱: ۵۳۲- ۵۳۰-۵۳۱

روح می‌بردت سوی‌ چرخ برین
سوی‌ آب و گِل شدی در اسفلین
خویشتن را مسخ کردی زین سُفول
زآن وجودی که بُد آن رشکِ عقول
اسب همّت سوی اختر تاختی
آدمِ مسجود را نشناختی
آخر آدم‌زاده‌ای ای ناخَلَف!
چند پنداری تو پستی را شرف؟
چند گویی: «من بگیرم عالمی
این جهان را پر کنم از خود همی»؟
گر جهان پربرف گردد سربه‌سر
تابِ خور بگْدازَدَش با یک نظر
۱: ۵۴۴-۵۴۵/۵۴۷-۵۵۰

پنبه اندر گوشِ حسِّ دون کنید
بندِ حسّ از چشمِ خود بیرون کنید
پنبهٔ آن گوشِ سِر گوشِ سَر است
تا نگردد این کَر، آن باطن کر است
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید
تا خطابِ اِرْجِعی را بشنوید
تا به گفت‌وگوی بیداری دری
تو ز گفتِ خواب بویی کی بَری؟
تا در این سُکری، از آن سُکری تو دور
تا از این مستی، از آن جامی نفور
گفت‌وگوی ظاهر آمد چون غبار
مدّتی‌ خاموش خو کن، هوش‌ دار!
۱: ۵۷۳-۵۷۶/۵۸۳-۵۸۴

آن زمان که می‌شوی بیمارْ تو
می‌کنی از جرم استغفارْ تو
می‌نماید بر تو زشتیّ گنه
می‌کنی نیّت که «بازآیم به ره»
عهد و پیمان می‌کنی که «بعد از این
جز که طاعت نَبوَدَم کاری‌ گزین»
پس یقین گشت این که بیماری تو را
می‌ببخشد هوش و بیداری تو را
پس بدان این اصل را، ای اصل‌جو:
«هر که را درد است،او برده‌ست بو
هر که او بیدارتر پردردتر
هر که او آگاه‌تر رخ‌زردتر»
۱: ۶۳۱-۶۳۶

صورتِ سرکش گدازان کن به رنج
تا ببینی زیر او وحدت چو گنج
ور تو نگْدازی، عنایت‌های او
خود گدازد، ای دلم مولای او
۱: ۶۹۰-۶۹۱

رو به معنی کوش ای صورت‌پرست
زآن‌که معنی بر سرِ صورت پَر است
همنشین اهلِ معنی‌ باش، تا
هم عطا یابی و هم باشی فتی
۱: ۷۱۷-۷۱۸

گر اناری می‌خری خندان بخر
تا دهد خنده ز دانه‌یْ او خبر
نار خندان باغ را خندان کند
صحبت مردانت از مردان کند
گر تو سنگ خاره و مرمر شوی
چون به صاحب‌دل رسی گوهر شوی
مهرِ پاکان در میانِ جان نشان
دل‌ مده الّا به مهرِ دل‌خوشان
کوی‌ نومیدی مرو، اومیدهاست
سوی‌ تاریکی مرو، خورشیدهاست
دل‌ تو را در کوی اهل دل کَشد
تن تو را در حبسِ آب و گِل کَشد
هین، غذای دل بده از همدلی
رو بجو اقبال را از مُقبلی
۱: ۷۲۵/۷۲۸-۷۳۳

مادر بت‌ها بتِ نفْس شماست
زآن‌که آن بت مار و این بت اژدهاست
بت شکستن سهل باشد، نیک سهل
سهل دیدن نفْس را جهل است، جهل!
صورتِ نَفْس ار بجویی ای پسر
قصهٔ دوزخ بخوان با هفت‌ در
هر نَفَس مکری و در هر مکر زآن
غرقه صد فرعون با فرعونیان
در خدای موسی و موسی گریز
آب ایمان را ز فرعونی مریز
دست را اندر احد و احمد بزن
ای برادر وارهْ از بوجهلِ تن
۱: ۷۷۹/۷۸۵-۷۸۹

باش چون دولابْ نالان، چشم تر
تا ز صحنِ جانْت بر رویَد خُضَر
اشک خواهی، رحم کن بر اشک‌بار
رحم خواهی، بر ضعیفان رحم آر
چون خدا خواهد که‌مان یاری کند
میل ما را جانب زاری کند
ای خُنُک چشمی که آن گریان اوست
وی همایون‌‌دل که آن بریان اوست
آخِرِ هر گریه آخِر خنده‌ای‌ست
مرد آخِربین مبارک بنده‌ای‌ست
هرکجا آب روان، سبزه بوَد
هر کجا اشکی روان، رحمت شود
۱: ۸۲۸-۸۲۹/۸۲۴-۸۲۷

چون که غم بینی، تو استغفار کن
غم به امرِ خالق آمد، کار کن
چون بخواهد، عینِ غم شادی‌ شود
عینِ بندِ پایْ آزادی‌ شود
۱: ۸۴۳-۸۴۴

#موعظه_مولانا

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

آیا زندگی است
آنچه در غیاب تو سپری می‌شود؟

از ماه پرسیدم
لبخندی زد
و پاسخی نگفت

صدّیق.

.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.


موقوف زاری، موقوف فِطام، موقوفِ مَمات

◽️آن عنایت هست موقوفِ مَمات

یک عنایت خدا بهتر است از هزار جهد و اجتهاد، اما عنایت حق، موقوفِ مردن ماست:

غیرِ مردن هیچ فرهنگی دگر
در نگیرد با خدای، ای حیله‌گر
یک عنایت بهْ ز صد گون اجتهاد
جهد را خوف‌ است از صد گون فساد
و آن عنایت هست موقوفِ ممات
تجربه کردند این ره را ثقات
(مثنوی، ۶: ۳۸۷۴_۳۸۷۶)

◽️دانش آن بود موقوفِ سفر

هر کجا باشیم یار با ماست، اما فهم عمیق این حقیقت، نیازمند سفر و طی طریق است. آن را با تیزهوشی و تفکر نمی‌توان دریافت، با سیر و سلوک است که پرده کنار می‌رود. به لطفِ حرکت و سِیْر است که مُهر از دل برداشته می‌شود و به «معیّت» او پی‌می‌بریم:

بوکْ موقوف است کامم بر سفر
چون سفر کردم، بیابم در حَضَر
یار را چندین بجویم جِدّ و چُست
که بدانم که نمی‌بایست جُست
آن معیّت کی‌ رود در گوشِ من
تا نگردم گِردِ دَورانِ زمن؟
کی کنم من از معیّت فهمِ راز
جز که از بعدِ سفرهای دراز؟
چون سفرها کرد و دادِ راه داد
بعد از آن مُهر از دلِ او برگشاد
دانش آن بود موقوفِ سفر
نآید آن دانش به تیزیّ فِکَر
(مثنوی، ۶: ۴۲۱۲-۴۲۲۰)

◽️ گفت: بُد موقوفِ این لَت لوتِ من

گنج در خانهٔ ماست، اما راه یافتن به آن نیازمند دریدن پرده‌های غفلت است. از پیِ مشقت‌هاست که سرآخر به گنجی که در خانهٔ ماست پی‌ می‌بریم:

گفت با خود: «گنج در خانه‌یْ من است
پس مرا آنجا چه فقر و شیون است؟
بر سر گنج از گدایی مُرده‌ام
زآن‌که اندر غفلت و در پرده‌ام»
گفت: بُد موقوفِ این لَت لوتِ من
آبِ حیوان بود در حانوتِ من
(مثنوی، ۶: ۴۳۵۸-۴۳۱)

◽️رحمتم موقوفِ آن خوش گریه‌هاست

رحمت حق، موقوفِ زاری‌های دل است:

رحمتم موقوفِ آن خوش گریه‌هاست
چون گریست، از بحر رحمت موج خاست
(مثنوی، د۲: ۳۷۸)

◽️ لیک موقوفِ غریو کودک است‌

در قصهٔ حلوا خریدن شیخ احمد خَضرویه، گریستن کودکی مایهٔ گشایش‌ و نعمت شد. اگر کودک نمی‌گریست، آن دینارها به دست نمی‌آمد.

گفت: آن دینار اگر چه اندک است
لیک موقوف غریو کودک است
تا نگرید کودک حلوافروش
بحر رحمت درنمی‌آید به جوش
(مثنوی، ۲: ۴۴۴-۴۴۵)

◽️کامِ خود موقوفِ زاری دان درست

کامیابی ما موقوف زاریدن است. زاریدن و نیاز بردن به درگاه حق. برای درک موهبت و خلعت‌ خدا، کودکان چشم باید بگریند.

ای برادر، طفلْ طفلِ چشمِ توست
کامِ خود موقوفِ زاری دان درست
گر همی خواهی که آن خلعت رسد
پس بگریان طفلِ دیده بر جسد
(مثنوی، ۲: ۴۴۶-۴۴۷)

◽️کار کن، موقوفِ آن جذبه مباش

اصل و اساس، کشش و جذبهٔ حق است؛ اما طالب خدا نباید دست از کوشش و مجاهده بردارد. ترک عمل، ناز کردن است و شایستهٔ جان‌بازانِ راه نیست. نمی‌دانیم پرندهٔ عنایت و جذبهٔ دوست چه وقت از آشیان پرمی‌گیرد و به سوی ما می‌آید، از این‌رو تا دمیدن صبح عنایت، شمعِ کوشش را باید روشن داشت:

اصلْ خود جذبه‌ست، لیک ای خواجه‌تاش
کار کن، موقوفِ آن جذبه مباش
زآن‌که ترکِ کار چون نازی بوَد
ناز کی درخوردِ جانبازی بوَد؟
نه قبول اندیش و نه ردّ ای غلام
امر را و نهی را می‌بین مدام
مرغِ جذبه ناگهان پَرَّد ز عُش
چون بدیدی صبح، شمع آنگه بکُش
(مثنوی، ۶: ۱۵۰۶-۱۵۰۹)

◽️فهم کن، موقوف آن گفتن مباش

عاشقان را به چشم عشق باید دید و فهمید. فهم عشق و عاشقان موقوف حرف ظاهر نیست. کسی که به ظاهر کلام بسنده می‌کند از شعله‌های جان محروم می‌ماند:

زین گذر کن، پندِ من بپْذیر، هین
عاشقان را تو به چشمِ عشق بین
فهم کن، موقوف آن گفتن مباش
سینه‌های عاشقان را کم خراش
(مثنوی، ۵: ۲۷۶۸-۲۷۷۰)

◽️فهم این موقوف شد بر مرگِ مرد

فهم یگانگی و وحدتی که عارفان می‌گفتند با عقل ممکن نیست. وقتی کسی از خویش رهید و مرگ را زیست، یگانگی و اتحاد عارفانه را فهم تواند کرد. اگر فهم چنین حقیقتی با عقل ممکن بود، غلبه بر نفس و ترک خویشتن، ضرورتی نداشت:

در دلِ معشوق جمله عاشق است
در دلِ عَذرا همیشه وامِق است
در دلِ عاشق به جز معشوق نیست
در میان‌ْشان فارق و مفروق نیست
هیچ‌کس با خویش زُرْ غِبّاً نمود؟
هیچ‌کس با خود به نوبت یار بود؟
آن یکیی نه که عقلش فهم کرد
فهمِ این موقوف شد بر مرگِ مرد
ور به عقل ادراکِ این ممکن بُدی
قهر نفْس از بهرِ چه واجب شدی؟
(مثنوی، ۶: ۲۷۰۹-۲۷۱۴)

◽️پس حیاتِ ماست موقوفِ فِطام

راه عبور به حیاتی پاک‌تر و والاتر «تبدیلِ مزاج» است. جنین، خون‌خواری را ترک می‌کند تا پذیرای شیر شود و حیاتی تازه را تجربه کند. کودک شیرخوار از شیر مادر گرفته می‌شود(=فِطام) تا پذیرای غذاهای دیگر شود. همچنین است حال طالب خدا و جویای حیات راستین. نیل به حیات راستین نیز موقوفِ فِطام و ترک خوراک‌های معمول است. موقوفِ تبدیل مزاج است.

پس حیات ماست موقوفِ فطام
اندک اندک جهد کن، تم الکلام
چون جنین بُد آدمی، بُد خون غذا
از نجس پاکی برد مؤمن کذا
از فطام خون غذااَش شیر شد
وز فطام شیر لقمه‌گیر شد
از فطام لقمه لقمانی شود
طالب اِشکار پنهانی شود
(مثنوی، ۳: ۴۲ــ۵۲)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

آفتاب تازه‌ای است
با چند لکه‌ابر
و قالیچه‌ای
که گل‌هایش شعله‌ورند
در خاموشی‌ زمان

نشسته‌ای
و زمزمه می‌کنی شعری را
که شب‌هنگام به وقت خواب
از ماه شنیده بودی:

چشم در چشم آفتاب مدوز
نگاهِ آن گل بی‌نام
برای تو کافی است
و نزدیک‌تر بیا، ای دوست
در سکوت من حرفی است
که آن را در سیاهی شب
و دست‌های تو
باید جُست

#صدیق_قطبی

.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

اقتدا به طبیعت

و نقل است که [جنید بغدادی] شبی با مریدی در راهی می‌گذشت. سگی بانگ بکرد. جُنَید گفت: «لَبَّیک لَبَّیک.»[=آری. بلی. اجابت باد تو را]. بعد از آن حالت، مرید پرسید که «این حالت چه بود؟» جُنَید گفت: «قوّت و دمدمهٔ سگ از قهر خدای تعالی دیدم و آواز او را از قدرت دیدم و سگ را در میان ندیدم، لاجَرَم لَبَّیک لَبَّیک جواب قهر دادم.»(تذکرة‌الاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۴۴۳)

«و از او [=ابوبکر شبلی] می‌آید که یک بار چند شبانروز در زیر درختی رقص می‌کرد و می‌گفت: «هوهوهو.» گفتند: «این چه حال است؟» گفت: «این فاخته بر درخت می‌گوید: کوکوکو، من نیز موافقتِ او را می‌گویم هوهوهو.» تا شبلی خاموش نشد فاخته خاموش نشد.»(همان، ص۶۷۰)

«یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سَحر در کنار بیشه‌ای خفته. شوریده‌ای که در آن سفر همراه ما بود نعره‌ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک‌ نفس آرام نیافت. چون روز شد، گفتمش آن چه حالت بود؟ گفت بلبلان را دیدم که به نالِش در آمده بودند از درخت، و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه. اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.»(گلستان سعدی، باب دوم)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

تو خدای را کجا دیدی؟

پرسیدند که «تو خدای را کجا دیدی؟» گفت: «آنجا که خویشتن را ندیدم.»(ابوالحسن خرقانی: ص۷۵۵)

و پرسیدند که «راه به خدای چگونه است؟» گفت: «تو از راه برخیز و به حق رسیدی.»(بایزید بسطامی: ص۱۹۴)

و گفت: «حق‌ را به خواب دیدم پرسیدم که «راه به تو چگونه است؟» گفت: «به ترکِ خود بگوی به من رسیدی.»(بایزید بسطامی: ص۱۹۷)

و گفت: «خود را بر درگاهِ مناجات عرضه کردم که «کیفَ الوصولُ إلیکَ؟» گفتم رسیدن به حضرت به چه حیلت توان یافت و به کدام طاعت دست‌ زنیم؟ ندایی شنیدم که «ای پسرِ بسطامی! طَلِّقْ نَفْسَکَ ثلاثاً ثمَّ قُلِ الله»، نخست خود را سه طلاق ده آنگاه حدیث ما کن.(بایزید بسطامی: ص۱۸۴)

گفتم: «تو را می‌خواهم و بس.» گفتند: «تا وجودِ بایزید ذرّه‌ای می‌ماند این خواست محال است،‌ دَعْ نَفْسَکَ و تَعال[=خویشتن را رها کن و نزد ما آی].»(بازید بسطامی: ص۱۸۳)

و گفت: «حجابِ میانِ [ بنده و] خدای آسمان و زمین نیست، عرش و کرسی نیست. پنداشت و منی تو حجاب توست. تو خود از میان برگیر و به خدا رسیدی.»(ابوسعید ابوالخیر: ص۹۰۷)

درویشی گفت: «او را کجا جویم؟» گفت: «کجاش جُستی که نیافتی؟ اگر قدمی به صدق در راه طلب نهی، در هر چه نگری او را بینی.»(ابوسعید ابوالخیر: ص۹۱۶)

و گفت: «تو او را آنگاه توانی بود که خویشتن را نباشی.»(ابوسعید ابوالخیر: ص۹۱۳)

و گفت: «راه نزدیک‌تر به خداوند آن است که از خویشتن باک نداری و از خودیِ خود بیرون آیی، و می‌کشی دُم، چنان که مار از پوست بباید کشید.»(ابوسعید ابوالخیر: ص۹۱۳)

▫️(تذکرة‌الاولیاء عطّار نیشابوری، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر سخن، ۱۳۹۸)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

شب رحلت

بومحمد هروی گوید آن شب[=شبِ وفات] نزدیکِ شبلی بودم همه شب این بیت با خود می‌گفت:


کُلُّ بَیتٍ أنتَ ساکِنُهُ
غیرُ مُحتاجٍ إلی السُّرُجِ
وَ مریضٍ انتَ عائدُهُ
لا اتاهُ اللهُ بالفَرَجِ
وَجهُکَ المأمولُ حُجَّتُنا
یَومَ یَأتی الناسُ بالحُجَجِ

معنی آن است که هر خانه که تو ساکن باشی انوار آن خانه را به چراغ حاجت نبود و بیماری که تو پُرسندهٔ او باشی، مَدَهاد خدای او را فرجی و شفایی. آرزوی جمال تو حجّتِ ما خواهد بود در آن روز که هر آدمی را حُجَّتی خواهد بودن.

◽️(تذکرة‌الاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۶۸۸)

ترجمهٔ ابیات:

هر خانه که تو ساکنش باشی
از هر چراغْ بی‌نیاز است
و بیماری که تو به عیادتش آیی
خداوند شفایش مدهد
چهرهٔ خواستنیِ توست دلیل و حجّت ما
آن روز که آدمیان دلایل خویش پیش آرند

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

چقدر باید شاعر بود؟
#بیژن_جلالی

جهان هست
ولی ما یکبارِ دیگر
آن را می‌گوییم
تا جهان باشد
بیش از آنچه هست
و ما باشیم
بیش از آنچه هستیم
〰〰
با شعر به واقعیت
برمی‌گردیم
که چندبار نورانی‌تر
شده است
〰〰
جهان را با شعر
بیدار می‌کنیم
و لحظه‌ای در چشمان او
می‌نگریم
و آنگاه خود نیز
همراه جهان
به خواب می‌رویم
〰〰
شاعر با شعرش
یکبار قبل‌ خودش
زندگی می‌کند
و آنچه را می‌گوید
بعدها خواهد دانست
و آنچه را که نوشته است
بعدها زندگی خواهد کرد
〰〰
اخبار روز
چه زود کهنه می‌شوند
ولی آنچه برای همهٔ روزهاست
و شعر است
همیشه می‌ماند
〰〰
من لحظه‌ای را
می‌نویسم
که لحظه‌ای نیست
همیشه‌ای‌ست
که چون ستاره‌ای
سوسو می‌زند

خورشید را دانستن
و خاک و آسمان را
و فقط امروز را بودن
و گاه با همه چیز
حرفی گفتن
شاید شاعر بودن
همین است
〰〰
از آب شعر
بنوشیم
و از نان شعر
بخوریم
ما که محتاج کلمه‌ایم
تا نفسی تازه کنیم
برای زیستن
〰〰
حرفی دارم
که آن را تا کنون
ننوشته‌ام
زیرا سفیدتر از کاغذ است
〰〰
قبل از اینکه
تن من را به خاک
بسپارند
من روحم را به کلمات
و کلمات را به کاغذ
می‌سپارم
〰〰
چقدر باید شاعر
بود
تا گلی را بتوان دید
تا گلی را بتوان
گفت
〰〰
با کلمات از مرگ
فراتر می‌رویم
و نقاب از چهرهٔ تاریکی
برمی‌داریم
با کلمات خود را روشن
می‌بینیم
در آیینهٔ تاریکِ
ابدیت
〰〰
کلمات از جایی
شروع می‌شوند
که من تمام می‌شوم
و من خود را در سایه
روشن آنها می‌جویم
〰〰
شاعر
از این جهت شبیه پروانه
است
که مرگ را می‌طلبد
در سرچشمه‌هایِ
نور
〰〰
هر شعر من
پاره‌ای از روحِ
من است
و من با هر شعر
با روحم خداحافظی
می‌کنم
〰〰
شعر
یکی از شاخه‌های من
بوده است
〰〰
هر شعر خوب
نوید دریا شدن است
آنگاه که قطره‌ای
بیش نیستیم
〰〰
از پایان جهان است
که می‌آیم
با حرف تازه‌ای
از آغاز جهان
〰〰
شعرهای من چه تند
می‌روند
و به روزگاران دیگر
رسیده‌اند
و ساعت من هنوز
امشب را
نشان می‌دهد

پاسخ من به جهان
به شادی و غم
به انسانها
و به همه و همه چیز
شعر بوده است
〰〰
با شعر به سوی تنهاییِ خود
می‌گریزم
و از تنهایی خود پیشتر
می‌روم
تا تنهایی جهان
〰〰
من با هر کلمه
سکوت را بار دیگر
تکرار می‌کنم
و با هر جمله سکوت را
می‌گویم
〰〰
شعر از آنجا شروع
می‌شود
که همه چیز تمام
می‌شود
〰〰
از شب
آنچه مانده است
باز هم برای سلام
به شعر است

(دربارهٔ شعر، منتخبی از اشعار جدید و قدیم بیژن جلالی، نشر فرزان روز، ۱۳۷۷)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

بشارت وحی (۷)

و اگر [از خطایشان] درگذرید و [از توبیخشان] چشم‌پوشی کنید و ببخشایید، [خدا نیز شما را می‌بخشاید] که خدا آمرزنده‌ٔ مهربان است.(۶۴: ۱۴)

اگر به خدا وامی نیکو دهید [پاداش] آن را برایتان دوچندان می‌سازد و شما را می‌آمرزد و خدا قدرشناسِ بردبار است.(۶۴: ۱۷)

و هر که از خدا پروا کند، [خدا] برای او راهِ رهایی [از تنگناها] قرار می‌دهد؛ و از جایی که گمان نمی‌بَرَد به او روزی می‌دهد، و هر که بر خدا توکّل کند خدا او را بس است.(۶۵: ۲_۳)

و هر که از خدا پروا کند [خدا] برای او در کارش آسانی قرار می‌دهد.(۶۵: ۴)

و هر که از خدا پروا کند بدی‌هایش را از او می‌زداید.(۶۵: ۵)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید به درگاه خدا توبه‌ خالصانه کنید، امید است پروردگارتان بدی‌های‌تان را از شما بزداید و شما را به باغستان‌هایی درآورَد که از دامن آنها جوی‌ها روان است، روزی که خدا، پیامبر و کسانی را که با او ایمان آورده‌اند خوار نمی‌سازد، نورشان پیشارویشان و از جانب راستشان شتابان است.(۶۶: ۸)

برای کسانی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند، آمرزش و پاداشی بزرگ خواهد بود.(۶۷: ۱۲)

از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است.(۷۱: ۱۰)

هر کس به پروردگارش ایمان آورَد، نه از کاستی [پاداش] بیم دارد و نه از ستم.(۷۲: ۱۳)

و به خدا وامی نیکو دهید؛ و هر خیری که برای خویش پیش فرستید آن را نزد خدا بهتر و با پاداشی بیشتر باز خواهید یافت.(۷۳: ۲۰)

در آن روز، چهره‌هایی شادابند، که تنها به سوی پروردگار خویش می‌نگرند.(۷۵: ۲۲_۲۳)

و کوشش شما مورد قدردانی [و اِنعام خداوند] است.(۷۶: ۲۲)

بی‌گمان، پرواپیشگان را کامیابی [بزرگی] است.(۷۸: ۳۱)

و هر که از ایستادنِ در پیشگاه [عدلِ] پروردگارش ترسیده و نَفْس خود را از هوس بازداشته باشد، بی‌گمان، جایگاه او فقط بهشت خواهد بود.(۷۹: ۳۹_۴۱)

هان! ای انسان! همانا تو با رنج و تلاش به سوی پروردگارت رونده‌ای. پس سرانجام، او را دیدار خواهی کرد.(۸۴: ۶)

رستگار شد آن که پاکی ورزید. و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد.(۸۷: ۱۴_۱۵)

چهره‌هایی در آن روز شادابند، از کوشش خویش خرسندند، در بهشتی برین. در آنجا [سخن] بیهوده‌ای نشنوند.(۸۸: ۸_۱۱)

ای جانِ آرمیده، خشنود [و] پسندیده به سوی پروردگارت بازگرد، و در میان بندگانم درآی، و در بهشتم داخل شو.(۸۹: ۲۷_۳۰)

هر که نفس خویش را پاکیزه داشت، رستگار شد.(۹۱: ۹)

کسی که دارایی‌اش را می‌بخشد در حالی که پاکی می‌جوید. و هیچ کس را نزد او [حقِّ] نعمتی نیست تا جزایش داده شود. مگر فقط برای جلب خشنودی پروردگار والای خویش. و البته [آن بخشنده‌ٔ مال از پاداش‌های الهی] خشنود خواهد شد.(۹۲: ۱۸_۲۱)

سوگند به آغاز روز، سوگند به شب، آنگاه که آرام گیرد، که پروردگارت تو را رها نکرده و دشمن نداشته است. و بی‌گمان، آخرت برای تو بهتر از دنیاست. و به‌زودی پروردگارت به تو بخششی کند که خشنود شَوی.(۹۳: ۱_۵)

بی‌گمان، پس از هر دشواری، گشایشی است. آری، پس از هر دشواری، گشایشی است.(۹۴: ۵_۶)

پاداششان نزد پروردگارشان باغستان‌های ماندگاری است که از دامن آنها جوی‌ها روان است، همیشه در آن جاودانه‌اند، خدا از آنان خشنود و آنان نیز از او خشنودند. این (پاداش) برای کسی است که از پروردگارش بترسد.(۹۸: ۸)

هر کس به اندازهٔ سنگینی ذرّه‌ای کار نیک انجام داده باشد آن را می‌بیند.(۹۹: ۷)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

«ای کودک! دستت را به من بده،
تا در پرتو ایمانی که به من داری،
گام بردارم.»

▫️هانا کان(۱۹۱۱–۱۹۸۸)، شاعر امریکایی

Child, give me your hand so that I may walk in the light of your faith in me

Time, wait : poems.
P:51. by Kahn, Hannah, 1911-1988.



کودکی که با اعتمادی خالص و ایمانی بی‌خلل، دست‌هایش را به ما می‌سپارد، امکان تجربه‌ای یگانه را به ما بخشیده است. در اعتماد و ایمانِ او به ما، نوری هست که می‌توان در پرتو آن پیش رفت و به زندگی آری گفت.

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

بشارت وحی (۴)

دارایی و فرزندان، زیورِ زندگیِ دنیوی‌اند، و کارهای ماندگار شایسته، در پیشگاه پروردگارت نیک‌پاداش‌تر و امیدبخش‌تر است‌.(۱۸: ۴۶)

و کارهای شایستهٔ ماندگار، در پیشگاه پروردگارت پاداشی بهتر و فرجامی نیکوتر دارد.(۱۹: ۷۶)‎

کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، به زودی (خدای‌) رحمان برای آنان محبتی (در دلها) قرار می‌دهد.(۱۹: ٩۶)‌‌

و فرجام (نیک‌) برای پرهیزگاری است.(۲۰: ١٣٢)‌‌

پس هر کس اعمال شایسته انجام دهد و در عینِ حال مؤمن باشد در قبال کوشش او ناسپاسی نخواهد شد و ماییم ثبت‌کنندهٔ اعمال او.(۲۱: ۹۴)‌‌

فروتنانِ دلداده[ی خدا] را بشارت ده. همانان که چون خدا یاد شود، دل‌هایشان بیم یابد، و بر مصیبتی که به آنان رسد شکیبایند، و برپادارندگان نمازند، و از آنچه روزی‌شان کرده‌ایم، نفاق کنند.(۲۲: ۳۴_۳۵)

و فرجام همه‌ٔ کارها از آنِ خداست.(۲۲: ۴۱)

او سرپرست شماست، و چه نیکو سرپرست و چه نیکو یاوری است.(۲۲: ٧٨)

به راستی که مؤمنان رستگار شدند، همانان که در نمازشان فروتنند، و آنان که از بیهوده رویگردانند، و آنان که زکات می‌پردازند، و کسانی که پاکدامنند... و آنان که امانت‌ها و پیمان خود را رعایت می‌کنند، و آنان که بر نمازهایشان مواظبت می‌نمایند، آنانند که خود وارثانند، همانان که بهشت را به ارث می‌برند و در آنجا جاودان می‌مانند.(۲۳: ۱_۵، ٨_۱۱)

مردانی که تجارت و خرید و فروش، آنان را از یاد خدا وبرپا داشتن نماز و دادن زکات مشغول نمی‌دارد و از روزی می‌ترسند که دل‌ها و چشم‌ها در آن زیر و رو [و منقلب] گردد. [بندگان برگزیدهٔ خدا همچنان او را ستایش می‌کنند] تا خداوند به بهتر از آنچه کرده‌اند پاداش‌شان دهد و از فضلش [پاداشِ] ایشان را بیفزاید.(۲۴: ۳٧_۳۸)

و بندگان [راستینِ خداوندِ] رحمان، آنان‌اند که بر زمین به فروتنی و نرمی راه می‌روند و هنگامی که نادانان، ایشان را [با گفتار و رفتاری ناپسند] مورد خطاب قرار می‌دهند [پاسخی] مسالمت‌آمیز دهند [و درگذرند.] و [عبادالرحمن] همان کسان‌اند که شب را برای پروردگارشان به سجده و قیام به سر برند. و [عبادالرحمن] همان کسان‌اند که گویند: پروردگارا! عذاب دوزخ را از ما بگردان، زیرا عذاب آن، سخت و همیشگی‌ است و به‌ راستی که آن [دوزخ] بدجایگاه و بد منزلگاهی است. و همان‌ کسان که چون انفاق کنند، نه اسراف کنند و نه خسّت ورزند، [بلکه انفاق‌شان] میان این دو، و در حد اعتدال است. و [عبادالرحمن] همان کسان‌اند که با خداوند معبودی نخوانند، و کسی را که خدا [خونش را] حرام کرده است نکُشند، مگر به حق [به قصاص یا در جهاد] و زنا نکنند. و هر کس چنان کند کیفری [به خاطر عقوبت گناهش] خواهد دید. عذاب او به روز رستاخیز دوچندان شود و در آن [عذاب] به خواری ماندگار گردد. مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آرند و کار شایسته انجام دهند، آنان‌اند که خدا بدی‌هایشان را به نیکی‌ها دگر کند. و خداوند آمرزگار مهربان است. و هر کس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، همانا او به سوی خدا به سزاواری بازگردد. و [عبادالرحمن] همان کسان‌اند که در مجلس باطل حضور نیابند [یا: همان کسانند که گواهی باطل و دروغ ندهند] و چون بر امری بیهوده گذر کنند با بزرگواری [از آن] بگذرند. و [عبادالرحمن] همان کسان‌اند که هرگاه به آیاتِ پروردگارشان تذکر داده شوند چشم و گوش‌بسته بر آن [آیات] نمی‌افتند. و [عبادالرحمن] همان کسان‌اند که گویند: پروردگارا! به ما از جانب همسران و فرزندان‌مان مایهٔ روشنیِ چشم عطا فرما و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار ده. آنان‌اند که به سبب صبری که ورزیده‌اند غُرفه [و منزل بهشتی] را پاداش یابند و در آنجا با درود و تحیّتی [گرم] روبه‌رو شوند. جاودانه در آنجا سر خواهند کرد. چه نکوجایگاه و قرارگاهی!(۲۵: ۶۳_۷۶)

کسی که ستم کند، سپس به دنبال بدی، [کار] نیکی را جایگزین [آن] سازد [بداند] که من آمرزنده‌ْ مهربانم.(۲۷: ۱۱)

و هر چیزی که به شما داده شده کالای زندگی دنیوی و زیور آن است، و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است.(۲۸: ۶۰)

پاداش خدا برای کسی که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده بهتر است، و این پاداش جز به شکیبایان داده نمی‌شود.(۲۸: ۸۰)

آن سرای اخروی را برای کسانی قرار می‌دهیم که هیچ برتری‌طلبی و فسادی را در زمین نمی‌خواهند و فرجام [نیک] از آنِ پرواپیشگان است.(۲۸: ۸۳)

هر که کار نیک آوَرَد او را [پاداشی] بهتر از آن است، و هر که کار بد آورَد [بداند] آنان که کارهای بد کرده‌اند جز به آنچه می‌کرده‌اند کیفر نبینند.(۲۸: ۸۴)

هر که امید لقای خدا را دارد [باید بداند كه] همانا زمانِ [لقایِ] خدا آمدنی است، و او شنوای داناست.(۲۹: ۵)

و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، بدی‌هایشان را از آنها می‌زداییم و [بر پایهٔ] بهترین کاری که انجام می‌دادند پاداششان دهیم.(۲۹: ۷)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

ای فرزند! (۲)

ابوحامد غزّالی

فرزندم! در سفارش‌ها و پندهای لقمان حکیم به پسرش آمده است: «فرزندم! مبادا خروس از تو زرنگ‌تر باشد؛ (طوری که) او سحرگاهان ندا سر دهد (و بیدار باشد) و تو در خواب باشی.»[يَا بُنَيَّ لَا يَكُونَنَّ الدِّيكُ أَكْيس مِنْكَ، يُنَادِي بِالأسحارِ و أنتَ نائمٌ]

شاعر چه زیبا گفته است:

لَقَدْ هَتَفَتْ فِي جُنْحِ لَيْلَ حَمَامَةٌ
عَلَى فَنَنٍ وَهْناً وَإِنِّي لَنَائِمُ
كَذَبْتُ وَبَيْتِ اللهِ لَوْ كُنْتُ عاشقاً
لَمَا سَبَقَتْنِي بِالْبُكَاءِ الْحَمَائِمُ
وَأَزْعَمُ أَنِّي هَائِمٌ ذُو صَبَابَة
لِرَبِّي، فَلا أَبْكِي وتبكي الْبَهَائِمُ

کبوتری در دل شب بر شاخساری آوا سر داد. در حالی که من در خواب بودم.
به خانهٔ خدا سوگند که دروغ گفته‌ام. چون اگر عاشق بودم، کبوتران در گریستن بر من پیشی نمی‌گرفتند.
می‌پندارم که شیفته و عاشق‌ پروردگارم هستم. با این‌همه نمی‌گریم. در حالی که چهارپایان و حیوانات همگی اشک‌ریزان و گریانند.

◽️(چنین گفت غزّالی، ترجمهٔ زاهد ویسی، نشر نگاه معاصر، ص۳۷)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

جهان چقدر بی‌تو غم‌انگیز است
بهار می‌رسد اما، هنوز پاییز است

نیامدی و چه سود از سکوتِ آینه‌‌ها
که این سکوت ز آهِ نهفته لبریز است

درخت سوخته‌ در باغْ خلوتی می‌خواست
نسیم گفت که آخر چه وقت پرهیز است؟

جواب داد که دیگر کجاست آوایی
که آشناتر از آوازِ مرغِ شب‌خیز است

برای ما که نشان‌دارِ زخمِ صاعقه‌ایم
بهارِ باغچه لبخندِ اشک‌آمیز است

#صدیق_قطبی
.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

جامعهٔ بیمار

«شجاعت در این نیست که این زندگی را از آن روی که اغلب دوزخی است، به سان دوزخ مجسم کنیم: شجاعت در این است که زندگی را اینچنین ببینیم و با این همه، امید به بهشت را در دل خویش زنده نگاه داریم. این همان نکتهٔ کتاب‌های آندره دوتل است که فیلیپ ژاکوته را دچار حیرت می‌سازد: اینکه در این کتاب‌ها، مرگ چیزی جز از دیده نهان شدن نیست. به گمان من، دوتل جنبهٔ هولناک زندگی را دیده بود (چگونه می‌توانست از آن بی‌خبر باشد)، اما در این زندگی نور شگفت‌انگیزی را نیز مشاهده کرده بود که بر تیره‌روزی فایق می‌آید. روزی کسی از او پرسید که دربارهٔ دوزخ چگونه می‌اندیشد و او با عقل بسیار سلیم پاسخ گفت: «آن را دوست نمی‌دارم.» امروزه نویسندگان بسیار زیادی مدعی‌ آنند که دوزخ را دوست می‌دارند و این صرفاً نشان می‌دهد که آن را نمی‌شناسند. نفرت پروست از آفتاب یا انزجار سارتر از درخت، برای من نشانهٔ بارز این جامعهٔ بیمار است.»

(نور جهان، کریستیان بوبن، ترجمه پیروز سیّار، نشر دوستان، ص۳۴)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

تصوف، اندک خوردن است

و گفت: «دو خصلت است که دل را فاسد کند: بسیار خفتن و بسیار خوردن.»(ذِکرِ فضیل عیاض: ص۱۰۲)

و گفت: «گرسنگی ابری است که جز بارانِ حکمت نبارد و شوم‌ترین خصلتی سیری است که از گرسنه یاد نیاید.»(ذِکرِ بایزید بسطامی: ص۱۹۳)

گفتند: «چرا مدح گرسنگی بسی می‌گویی؟» گفت: «اگر فرعون گرسنه بودی هرگز «أنا ربُّکُم‌الأعلی نگفتی.»(ذِکرِ بایزید بسطامی: ص۱۹۵)

و گفت: «... هر چیزی را زنگاری است و زنگارِ نورِ دل، سیر خوردن است.»(ذِکرِ ابوسلیمان دارایی: ص۲۷۷)

و گفت: «هر که سیر خورد، شش چیز به وی آید: عبادت را حلاوت نیابد و حفظِ وی در یادداشتِ حکمت بد شود و از شفقت بر خلق محروم ماند...، و عبادت بر وی گران شود و شهوت‌ها برو زیادت گردد و همه مؤمنان گردِ مسجدها گردند، وی‌ گِردِ مزبله‌ها و طهارت‌جای گردد.»(ذِکرِ ابوسلیمان دارایی: ص۲۷۷)

و گفت: «جوع نزدیکِ خدای از خزاینی است مُدَّخَر. ندهد به کسی الا بدان که او را دوست گرفته باشد.»(ذِکرِ ابوسلیمان دارایی: ص۲۷۷)

و گفت: «گرسنگی کلید آخرت است و سیر خوردن کلید دنیاست.»(ذِکرِ ابوسلیمان دارایی: ص۲۷۸)

و گفت: «... بر تو باد بر جوع که جوعْ نَفْس را ذلیل کند و دل را رقیق کند و علمِ سماوی بر تو ریزد.»(ذِکرِ ابوسلیمان دارایی: ص۲۷۸)

و گفت: «یک لقمه از حلال شبی کمتر خورم، دوستَر دارم که شبی تا روز نماز کنم. زیرا که شب در آن وقت درآید که آفتاب فروشود و شب در دلِ مؤمنان آن وقت درآید که معده‌اش از طعام پُر شود.»(ذِکرِ ابوسلیمان دارایی: ص۲۷۸)

و گفت: «... مغز عبادت گرسنگی است.»(ذِکرِ ابوسلیمان دارایی: ۲۷۹)

و گفت: «چندین سال بیازمودم در سیری و گرسنگی. به ابتدا گرسنگی من از بی‌نانی و قوّت من از سیری بود، چون روزگار برآمد قوّتِ من از گرسنگی‌ بود و ضعفِ من از سیری. آنگه گفتم خداوندا سهل را دیده از هر دو بدوز تا سیری در گرسنگی و گرسنگی در سیری از تو بیند.»(ذِکرِ سهل بن عبدالله تُستری: ص۳۱۱)

و گفت: «تصوف اندک خوردن است و با خدای تعالی آرام گرفتن و از خلق گریختن.»(ذِکرِ سهل بن عبدالله تُستری: ص۳۲۱)

و گفت: «هر که شبانروزی یک بار خورد این خوردِ صدّیقان است.»(ذِکرِ سهل بن عبدالله تُستری: ص۳۱۶)

و گفت: «درست نبوَد عبادت هیچ‌کس را و خالص نبوَد عملی که می‌کند تا مرد گرسنه نبوَد.»(ذِکرِ سهل بن عبدالله تُستری: ص۳۱۶)

و گفت: «سرِ جملهٔ آفت‌ها سیر خوردن است.»(ذِکرِ سهل بن عبدالله تُستری: ص۳۱۶)

و گفت: «هر که گرسنگی‌ کشد شیطان گِرد او نگردد...»(ذِکرِ سهل بن عبدالله تُستری: ص۳۱۶)

گفتند: «در شبانروزی یکبار طعام خوردن [چه گویی؟]» گفت: «صفتِ خوردن صدّیقان بود.» گفتند: «دوبار؟» گفت: «خوردنِ مؤمنان بود.» گفتند: «سه بار؟» گفت: «بگو تا علف‌سرایی بنیاد افکنند تا چون ستور می‌خوری.»(ذِکرِ سهل بن عبدالله تُستری: ص۳۲۴)

و گفت: «با سی پیر صحبت کردم که ایشان از جملهٔ ابدال بودند... همه به کم خوردن فرمودند.»(ذِکرِ فتح موصلی: ص۳۵۰)

و گفت: چون مرید را مبتلا کنند به بسیار خوردن، ملایکه برو بگریند. و هرکه را به حرصِ خوردن مبتلا کردند زود بود که به نارِ شهوت سوخته گردد.»(ذِکرِ یحیی معاذ رازی: ص۳۷۸)

و گفت: «گرسنگی‌ نوری است و سیرخوردگی ناری...»(ذِکرِ یحیی معاذ رازی: ص۳۷۸)

و گفت: «هیچ بنده سیر بنخورد تا خدای از او بنبرد چیزی که هرگز بعد از آن آن را درنتوان یافت.»(ذِکرِ یحیی معاذ رازی: ص۳۷۸)

و گفت: «گرسنگی طعامِ خدای است در زمین که تن‌های مریدان بدان سیر شود...»(ذِکرِ یحیی معاذ رازی: ص۳۷۸)

و گفت: «گرسنگی مریدان را ریاضت است و تایبان را تجربت است و زاهدان را سیاست است و عارفان را مکرمت است.»(ذِکرِ یحیی معاذ رازی: ص۳۷۸)

و گفت: «پناه می‌گیرم به خدای از زاهدی که فاسد گردد معدهٔ او از بسیار خوردنِ طعام‌های لونالونِ[=رنگارنگ] توانگران.(ذِکرِ یحیی معاذ رازی: ص۳۷۸)

و گفت: «اصلِ همه دردها بسیار خوردن است و آفتِ دین بسیار خوردن است.»(ذِکرِ حمدون قصار: ص۴۱۶)

و گفت: «قوتِ منافق خوردن و آشامیدن بود و قوتِ مؤمن ذکر و جهد بود.»(ذِکرِ ابن‌عطا، ص۵۲۰)

و گفت: «اصل سیاست کم خوردن است و کم خفتن و کم گفتن و به ترک کردنِ شهوات.»(ذِکرِ ابویعقوب‌ نهرجویی: ص۵۳۸)

▫️(تذکرة‌الاولیاء عطّار نیشابوری، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر سخن، ۱۳۹۸)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

✨| نیایشِ شاعر |✨

چند شعر-نیایش از بیژن جلالی(۱۳۰۶-۱۳۷۸)



خداوندا اگر می‌توانستم
از عمر خود
و از روح خود
گلی وحشی بسازم
نظیر یکی از گل‌های تو
به مُنتهای سعادت
دست می‌یافتم
و جهان مالِ من
می‌شد
-
بگذار تا پیش از مرگ
تو را نامیده باشم
و نام تو چون گلی
بر خاک این دل
رُسته باشد
-
آنقدر هست
خداوندا
که از تو نامی هست
و همین
مرا بس است
-
خدایا دنیای هستی چون گلی است
که بوی مست‌کننده‌ای دارد
در این گل هزاران ستاره هست
هزاران مردمان و شهرها هستند
خدایا تو چون باغبانی هستی
که این گل را بسیار دوست می‌داری
این گل را در دست می‌گیری
و با تعجب به آن می‌نگری
می‌اندیشی که چه گل زیبایی‌ست
و چه بوی مست‌کننده‌ای دارد
می‌اندیشی که بی این گل غمگین خواهی شد
می‌اندیشی که این گل بی تو پرپر خواهد شد
-
خداوندا می‌خواهم که در آغوش تو زندگی کنم
چشمانم در چشمان تو باشند
دستم در دست تو باشد
و بر سینه‌ات آرمیده باشم
و شب‌ها پلک‌هایم با اعتماد تو بر هم روند
و صبح‌ها به امید تو خورشید را ستایش کنم
ولی افسوس افسوس افسوس
که باد زمستانی در آغوش تو نیز دویده است
و شبی بین چشمان من و تو خیمه زده است
ولی می‌دانم که زار گریستن مرا می‌بینی
ولی می‌بینم که غم بی‌پایان مرا می‌دانی
-
خداوندا دل من
محل برخوردِ
شفقتِ بی پایانِ تو
و شقاوتِ بی حدّ دنیاست

خداوندا دل من
محل برخوردِ
ابدیتِ تو
و زودگذری دنیاست

خداوندا دل من
محل برخوردِ
هستیِ تو
و تهیِ دنیاست

خداوندا دل من
محل برخوردِ
امید ازلی
و ناامیدی ابدی‌ست
-
خداوندا من چون امیدی هستم
که ریشه‌های خود را به‌درونِ خاک می‌فرستم
آیا قبل از پوسیدنِ ریشه‌ها
گلی خواهد شکفت؟
آیا قبل از دوران سکوت و فراموشی
صدای این جویبار
با صدای برگ سپیدارها خواهد آمیخت
آیا قبل از اینکه خاک
در سراشیبی بی‌کران واژگون شود
لحظه‌ای در پیشگاه رحمتِ تو
چون ستاره‌ای
خواهد درخشید؟
-
خداوندا در این شبِ بزرگ
به زبانِ ستارگان، دریاها و آسمان سخن می‌گویی
به‌زبانِ من نیز سخن بگوی

به‌من بیاموز درخشیدن ستارگان را
به‌من بیاموز خروشیدن دریا را
به‌من بلندیِ آسمانرا بیاموز

خداوندا سخن تو از نسیم لطیف‌تر است
خداوندا سخنِ تو از شب تواناتر است
خداوندا سخنِ تو از سکوت عظیم‌تر است

نامِ تو چون کودکی مرا در آغوش گرفته
تو را نام می‌برم
و ستاره‌ها، دریاها و آسمان با من سخن می‌گویند
-
خداوندا تو به زبان خاک، آب و ستارگان
با من سخن می‌گویی
و من سخنان تو را می‌شنوم
و به گوش می‌سپارم
و سخنان تو سهمگین است
و قلب من در ابدیت
چون گلی می‌شکفد
-
آنگاه که دستی
این کتاب را بگشاید
و دیده‌ای
بر این کلمات افتد
تو پیام خود را
در گوشی زمزمه کرده‌ای
و دلی از نور تو روشن شده است
-
خدای غمگین من
خدای بی‌نهایت
غمگین من
اینک من نیز
سهم کوچکی
از غم تو را
دارم
زیرا باید
در غم تو
و در جدایی تو
نیز شریک
باشم
-
خداوندا
معجزهٔ بودن
و معجزهٔ دیدار
مرا کافی نیست
خداوندا
معجزهٔ عشق
و معجزهٔ سوختن
و معجزهٔ خاموش شدن را
به من عطا کن
-
خدایا من این دنیای تو را دیدم
و این آشنایی را هرگز
نه تو و نه من فراموش نخواهیم کرد



@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

هنرِ خواندنِ متنِ مقدس


«درجات قرائت سه است:

[یکی] آن است که تقدیر کند که بر حق تعالی می‌خواند و پیش او ایستاده است و او در وی نظر می‌فرماید و از وی استماع می‌کند. و در این تقدیرْ حالِ تملّق و سؤال باشد و تضرّع و ابتهال[=زاری].

دوم آنکه به دل چنان مشاهده کند که پروردگار او به الطاف خود او را خطاب می‌فرماید و به اِنعام و احسان خود با وی راز می‌گوید. پس مقام او شرم و تعظیم باشد و گوش داشتن و فهم [کردن].

سوم آنکه در کلامْ متکلم را ببیند و در کلماتْ صفات را. و در نفس خود و خواندن او و تعلق اِنعام الهی بدو، از آن روی که مُنعَمٌ‌علیه[کسی که بدو نعمت داده‌ شده] است ننگرد، بل همّتش بر متکلمْ مقصور[=منحصر] باشد و فکرتش بر او موقوف؛ تا چنانستی که مستغرقِ مشاهدهٔ متکلم است که به غیری نپردازد. و این [درجهٔ] مُقرّبان است، و آنچه پیش از این گفتیم درجهٔ اصحاب یمین، و آنچه بیرونِ این است درجهٔ غافلان است.»

◽️(احیاء علوم‌الدین، ابوحامد محمد غزالی، ترجمهٔ مؤیدالدین خوارزمی، جلد اول، ص۶۲۲)


متن را می‌خوانی و تصور می‌کنی در حضور اوست که می‌خوانی. تو می‌خوانی و اوست که به تو گوش می‌سپارد. و خوشا گوش‌سپاریِ او.

متن را می‌خوانی و خود را مخاطب او تصور می‌کنی. غایبی نیستی که کلامی را شنیده و می‌کوشد آن را فهم کند، مخاطب کلامی. صاحب متن، تو را، کیان و کانون جان تو را خطاب می‌کند. خوشا مخاطب او بودن.

متن را می‌خوانی و این بار از کلام درمی‌گذری. در گفته، به گوینده چشم می‌دوزی و حضور او را درک می‌کنی. سخن، تو را از گوینده بازنمی‌دارد، بلکه آینه‌ای ست تا در او بنگری. کلام تو را به درک حضور متکلم می‌رساند. اصل، این است، و خوشا دیدار و درک حضور.

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

رابعه در فصل بهار

وقتی در فصل بهار در خانه شد و سر فرو برد. خادمه گفت: «یا سیّده! بیرون آی تا صُنع بینی.» رابعه گفت: «تو باری درون آی تا صانع بینی، شَغَلَتْنِی مُشاهَدَةُ الصّانعِ عن مُطالَعَةِ الصُّنْعِ.[=دیدار آفریننده مرا از دیدار آفریدگان بازداشت]»(ذِکرِ رابعه: تذکرة الاولیا، ص۸۵)

رابعه یک روز، در وقتِ بهار،
شد درونِ خانهٔ تاریک و تار
سر فرو برد از همه عالم به زیر
همچنان می‌بود، خوش‌خوش، تا به‌دیر
پیشِ او شد زاهدی گفت «این زمان
خیز، بیرون آی و بنگر در جهان
تا ببینی صنعِ رنگارنگِ او
چند باشی بیش ازین دلتنگ او؟»
رابعه گفتش که تو در خانه آی
تا به بینی صانع، ای دیوانه رای!
تا چه خواهم کرد صُنعِ بحر و بر؟
صانعم نقد است، با صنعم مبر.
گر به صانع، در دلت، راهی بود
در برِ آن، صنع چون کاهی بود
چون کسی را این‌چنین راهی‌ست باز
از چه باید کرد ره بر خود دراز؟
کعبهٔ جان رویِ جانان دیدن است
رویِ او در کعبهٔ جان دیدن است
گر چنین بینی جهان‌بین خوانمت
ور نه نابینایِ بی‌دین خوانمت
(مصیبت‌نامه، عطار، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۲۹۰-۲۹۱)


صوفی‌ای را گفتند: «سر برآر، اُنظُر إلی آثارِ رَحمةِ‌ اللهِ[=بنگر به آثار رحمت خدا]» گفت: «آن آثارِ آثار است. گل‌ها و لاله‌ها در اندرون است.»
(مقالات شمس تبریزی، تصحیح محمدعلی موحد، ص۶۴۲)

صوفیی در باغ از بهرِ گشاد
صوفیانه رویْ بر زانو نهاد
پس فرو رفت او به خود اندر نُغول
شد ملول از صورتِ خوابش فُضول
که چه خُسبی؟ آخر اندر رَز نگر
این درختان بین و آثار و خُضَر
امرِ حق بشنو که گفته‌ست: اُنظُروا
سوی این آثارِ رحمت آر رو
گفت: آثارش دل است ای بوالهوس
آن برون آثارِ آثار است و بس
باغ‌ها و میوه‌ها در عینِ جان
بر برون عکسش چو در آبِ روان
باغ‌ها و میوه‌ها اندر دل است
عکسِ لطفِ آن بر این باغ و گِل است
(مثنوی، ۴: ۱۳۵۹-۱۳۶۶)

تماشا مرو، نک تماشا تویی
جهان و نهان و هویدا تویی
چه اینجا رَویّ و چه آنجا روی
که مقصود ازینجا و آنجا تویی
تو مجنون و لیلیِّ بیرون مباش
که رامین تویی، ویسِ رعنا تویی
تو درمانِ غم‌ها ز بیرون مجو
که پازهر و درمانِ غم‌ها تویی
یکی برگشا پرّ با فرّ خویش
که هم صاف و هم قاف و عنقا تویی
بشو رو و سیمای خود در نگر
که آن یوسف خوب‌سیما تویی
(دیوان شمس، غزل ۳۱۳۰)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.


تو به آسمان نگاه کن
به سکوتی که دوستت دارد
به سکوتی که صدایت می‌زند
و آفتابی که از لابه‌لای شاخه‌های درخت
دیدنی‌تر است

تو به آسمان نگاه کن
و مرا بگذار
تا پرنده‌های محبوبم را
در چشم‌هایت
تماشا کنم

#صدیق_قطبی


.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

نیایشِ خوبان

«پروردگارا، تمامِ آنان را که کسی ندارند برایشان نیایش کند، نجات ده، تمام آنان را هم که نیایشی نمی‌کنند نجات ده.»(پدر زوسیما)

◽️(برادران کارامازوف، فئودور داستایوفسکی، جلد اول، ترجمه صالح حسینی، نشر ناهید، ص۲۳۳)

«پیشتر از آنکه به دبستان بروم برایم قابل تصور نبود که چرا در دعاهای شبانگاهی‌ام باید فقط برای انسان‌ها دعا کنم. از این‌رو هنگامی که مادرم دعای شب را خوانده و بوسه‌ٔ شب‌بخیر به من می‌داد، یواشکی یک جمله از خود اضافه کرده، برای تمام موجودات زنده‌ٔ دنیا دعا می‌خواندم و آن جمله چنین بود: «خدای مهربان، هر چیز را که دم و نَفَس دارد، محفوظ و منزه گردان و از هر چه شر است محفوظ بدار و بگذار آرام بخوابد!»

◽️(خاطراتی از کودکی و نوجوانی من، آلبرت شوایتزر، ترجمه مریم والا، نشر آمه، ص۳۳)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

تو مرا باش!

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید
(سعدی)

«ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَكَ؟ ومَا الَّذي فَقَدَ مَن وَجَدَكَ؟»(دعای عرفه، امام حسین)
«آن كه تو را از دست داد، چه يافت؟ و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟»

و گفت: «بارخدایا تو مرا باش و هر چه خواهی کن.»(ذِکرِ بایزید بسطامی: تذکرة‌الاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۱۸۴)

و گفت: ... خدای تعالی می‌گوید: «از من شکایت می‌کنید از غمِ دنیا. شما را این بسنده نیست که هر دو جهان مراست و من شما را؟»(ذِکرِ یحیی معاذ رازی، همان، ص۳۷۶)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

قیل و قال

و گفت: «ما این تصوف به قیل و قال نگرفتیم
و به جنگ و کارزار بدست نیاوردیم اما از گرسنگی یافتیم و بی‌خوابی و دست بداشتن از دنیا و بریدن از آنچه دوست داشتیم و اندر چشم ما آراسته بود.»(جنید بغدادی: ص۴۳۶)

جریری گفت: «جُنَیْد را به خواب دیدم.» گفتم: «خدای تعالی با تو چه کرد؟» گفت: «بر من رحمت کرد و آن‌همه اشارات و عبارات من باد بُرد. و هیچ حاصل نیامد مگر دو رکعت نماز که به شب می‌کردم.»(جنید بغدادی: ص۴۶۶)

و گفت: «تصوّف کاری سخت است. گرسنگی باید کشید و جفا و برهنگی و خواری خود بر سری. اگر این همه داری به طریقت درای وگرنه به کاری خود مشغول باش.»(ابواسحاق کازرونی، ص۸۳۶)

▫️(تذکرة‌الاولیاء عطّار نیشابوری، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر سخن، ۱۳۹۸)

.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

خدایا من این دنیای تو را دیدم
و این آشنایی را هرگز
نه تو و نه من فراموش نخواهیم کرد

(بیژن جلالی)

غریبه بودیم باهم
در رویاهامان.
بیدار شدیم تا بفهمیم
برای هم آشناییم و عزیز

(رابیندرانات تاگور، ترجمه بی‌بی‌سمانه رضایی)

.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

بشارت وحی (۶)

همانا کسانی که گفتند: پروردگار ما الله است، سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرود آیند [و‏ گويند:] نترسید و اندوه مخورید، و مژده باد شما را به بهشتی که وعده داده می‌شوید، ما در زندگی دنیوی و اخروی یار و یاور شما هستیم و در آن (سرای آخرت) هر چه دلخواهتان باشد فراهم است و هر چه درخواست کنید در آنجا برایتان خواهد بود، که پذیرایی و پیشکشی است از سوی [خدای] آمرزنده‌ٔ مهربان.(۴۱: ۳۰_۳۲)

بگو: این (کتاب) برای کسانی که ایمان آورده‌اند رهنمود و شفاست.(۴۱: ۴۴)

خدا به بندگانش مهربان و آگاه است.(۴۲: ۱۹)

اوست که توبه را از بندگانش می‌پذیرد، و از بدی‌ها درمی‌گذرد، و آنچه را انجام می‌دهید، می‌داند. و [دعای] کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند اجابت می‌کند، و از بخشش خویش بر [پاداش] آنان می‌افزاید.(۴۲: ۲۵_۲۶)

آنچه به شما داده شده کالای این زندگی دنیوی است، و آنچه نزد خداست برای کسانی که ایمان آورده و تنها بر پروردگارشان توکّل می‌کنند بهتر و پایدارتر است.(۴۲: ۳۶)

و رحمت پروردگارت از آنچه گِرد می‌آورند بهتر است.(۴۳: ۳۲)

و همه‌ٔ اینها جز کالای زندگی دنیوی نیست، و آخرت نزد پروردگارت از آنِ پرواپیشگان است.(۴۳: ۳۵)

ای بندگان من، امروز بیمی بر شما نیست و اندوهگین نمی‌شوید؛ همانان که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم [فرمان ما] بودند؛ شما و همسرانتان شادمانه به بهشت درآیید.(۴۳: ۶۸_۷۰)

کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، پس پروردگارشان آنان را در جوار رحمت خویش داخل می‌گرداند. این همان کامیابی آشکار است.(۴۵: ۳۰)

همانا کسانی که گفتند: پروردگار ما «الله» است، سپس ایستادگی کردند، نه بیمی بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین شوند.(۴۶: ۱۳)

كسانى كه بهترينِ آنچه را انجام داده‌اند از ايشان خواهيم پذيرفت و از بدی‌هايشان درخواهيم گذشت؛ در [زمرهٔ] بهشتيانند؛ (همان) وعدهٔ راستى كه بدانان وعده داده می‌‏شده است.(۴۶: ۱۶)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر خدا را یاری کنید، [او] شما را یاری خواهد کرد و گام‌هایتان را استوار خواهد ساخت.(۴۷: ۷)

و خدا با شماست و از (ارزش) کارهایتان هرگز نخواهد کاست.(۴۷: ۳۵)

و بهشت برای پرواپیشگان نزدیک شود، آن‌چُنان که [از آنان] دور نباشد، این همان [بهشتی] است که وعده داده می‌شدید، برای هر که [به درگاه خدا] بازمی‌گردد و خود را [از گناه] نگه می‌دارد. همان که در نهان از [خدای] مهرگستر ترسیده و با دلی تائب [به سوی خدا] آید. در امن و امان به بهشت درآیید، این است روز جاودانگی. در آنجا هرچه بخواهند برای آنان فراهم است، و افزون [بر آن نیز] نزدِ ما هست.(۵۰: ۳۱_۳۵)

همانا پرواپیشگان در باغستان‌ها و چشمه‌سارانی هستند. در حالی که آنچه را پروردگارشان به آنان داده دریافت می‌دارند؛ چرا که پیش از این نیکوکار بودند. اندکی از شب را می‌خفتند. و سحرگاهان، طلبِ آمرزش می‌کردند. و در دارایی‌شان برای تهیدست و محروم سهمی بود.(۵۱: ۱۵_۱۹)

و شکیبا شو برای حکم پروردگار خود، پس به تحقیق تو به چشمهای مایی. (۵۲: ۴۸)

آنان را كه نيكى كرده‌اند، به نيكى پاداش دهد. آنان كه از گناهان بزرگ و زشتكاری‌ها_جز لغزش‌هاى كوچک_خوددارى می‌‏ورزند، پروردگارت [نسبت به آنها] فراخ‏‌آمرزش است.(۵۳: ۳۱_۳۲)

برای انسان جز حاصلِ تلاش او نیست. و (نتیجه‌ٔ) کوشش او به زودی دیده خواهد شد. سپس هر چه تمام‌تر وی را پاداش دهند.(۵۳: ۳۹_۴۱)

بی‌گمان، پرواپیشگان در باغستان‌ها و کنار جویبارانند، در جایگاهی راستین، نزد فروانروایی توانمند.(۵۴: ۵۴_۵۵)

در آن [بهشت] سخن بیهوده و گنه‌آلود نمی‌شنوند، مگر سخنی که سلام است و سلام.(۵۶: ۲۵_۲۶)

هر جا که باشید او با شماست.(۵۷: ۴)

و همانا خدا به شما مِهرورزِ مهربان است.(۵۷: ۹)

کیست آن که به خدا وامی نیکو دهد تا آن را برایش چندین برابر کند و او را پاداشی گرانمایه باشد؟(۵۷: ۱۱)

روزی که مردان و زنان مؤمن را ببینی که نورشان پیشاپیش آنان و در جانب راستشان به‌سرعت روان است، امروز مژدگانی شما باغستان‌هایی است که از دامن آنها جوی‌ها روان است، جاودانه در آن خواهید بود، این است آن کامیابیِ بزرگ.(۵۷: ۱۲)

پیشی بگیرید به سوی آمرزش پروردگارتان و بهشتی که گسترهٔ آن مانند گسترهٔ آسمان‌ و زمین است [و] برای کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند آماده شده است؛ این بخشش خداست که آن را به هر که خواهد می‌دهد و خدا دارای بخشش بزرگ است.(۵۷: ۲۱)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا پروا کنید و به پیامبرش ایمان بیاورید تا از رحمت خود دو بهره به شما دهد، و برایتان نوری قرار دهد که به‌وسیله‌ٔ آن راه بسپرید و شما را بیامرزد، و خدا آمرزنده‌ٔ مهربان است.(۵۷: ۲۸)

خدا عدالت‌پیشگان را دوست دارد.(۶۰: ۸)

آنچه نزد خداست از سرگرمی و داد و ستَد بهتر است.(۶۲: ۱۱)

و هر که به خدا ایمان آورَد، [خدا] دلش را هدایت می‌کند.(۶۴: ۱۱)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

بشارت وحی (۵)

چه نیکوست پاداشِ عمل‌کنندگان. همانان که شکیبایی ورزیدند و تنها بر پروردگارشان توکل می‌کنند.(۲۹: ۵۸_۵۹)

و این زندگی دنیوی جز سرگرمی و بازیچه نیست، و به‌راستی سرای اخروی است که زندگانی [حقیقی] است.(۲۹: ۶۴)

و کسانی که در راه ما سخت‌کوشی کنند، بی‌گمان، آنان را به راه‌های خود هدایت کنیم و به‌راستی خدا با نیکوکاران است.(۲۹: ۶۹)

و هر که روی خویش را به سوی خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، بی‌گمان، به استوارترین دستاویز چنگ زده است، و فرجامِ همه‌ٔ کارها تنها به سوی خداست.(۳۱: ۲۲)

تنها کسانی به آیات ما ایمان می‌آورند که هرگاه آیات ما را به آنان یادآور شوند، سجده‌کنان به روی دراُفتند و با ستایش پروردگارشان [او را] تسبیح گویند و آنان تکبّر نمی‌ورزند. پهلوهایشان از بسترها فاصله گیرد، و پروردگارشان را از روی بیم و امید می‌خوانند، و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم انفاق می‌کنند. و هیچ کسی نداند به پاداش آنچه می‌کرده‌اند، چه چشم‌روشنی‌ها برایشان نهفته‌اند.(۳۲: ۱۵_۱۷)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را بسیار یاد کنید. و او را بامداد و شامگاه به پاکی بستایید. اوست که خود و فرشتگانش بر شما درود می‌فرستند، تا شما را از تاریکی‌ها به سوی نور
بیرون آورد؛ و [او] به مؤمنان مهربان است.(۳۳: ۴۱_۴۳)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و استوار و سنجیده سخن گویید، تا اعمال‌تان را برایتان اصلاح کند و گناهانتان را بر شما ببخشاید؛ و هر که خدا و پیامبرش را فرمان بَرَد، بی‌گمان، به کامیابیِ بزرگی رسیده است.(۳۳: ۷۰_۷۱)

و دارایی‌ها و فرزندانتان چیزی نیست که شما را به پیشگاه ما نزدیک کند، ولی هر که ایمان آورده و کار شایسته انجام دهد آنان [در زمرهٔ] کسانی هستند که به سببِ آنچه کرده‌اند پاداش دوچندان دارند و در کاخ‌ها[ی بهشتی] در امانند.(۳۴: ۳۷)

و هر چه را انفاق کنید او عِوَضش را می‌دهد، و او بهترین روزی‌دهنده است.(۳۴: ۳۹)

سخنان پاکیزه به سوی او بالا می‌رود، و کار شایسته به آن رفعت می‌بخشد.(۳۵: ۱۰)

بی‌گمان، آنان که کتاب خدا را می‌خوانند و نماز را برپا داشته و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم در نهان و آشکار انفاق می‌کنند، به تجارتی امیدوارند که هرگز کساد و زوال نمی‌پذیرد. تا [خدا] پاداش‌هایشان را کامل دهد و از بخشش خویش بر آنان فزونی بخشد که او آمرزنده‌ٔ قدرشناس است.(۳۵: ۲۹_۳۰)

و گویند: ستایش از آنِ خدایی است که اندوه را از ما زدود، همانا، پروردگار ما بسی آمرزنده‌ٔ قدرشناس است. همو که از بخشش خویش ما را در سرای جاوید جای داد که در آن نه رنجی به ما می‌رسد و نه خستگی ما را فرا می‌گیرد.(۳۵: ۳۴_۳۵)

گفت: ای کاش قوم من می‌دانستند، که پروردگارم چگونه مرا آمرزید و مرا از گرامی‌داشتگان قرار داد.(۳۶: ۲۶_۲۷)

و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست باطل و بیهوده نیافریده‌ایم... آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند مانندِ تبهکارانِ در زمین قرار می‌دهیم؟ یا پرواپیشگان را چون بدکاران قرار می‌دهیم؟(۳۸: ۲۷_۲۸)

بگو: ای بندگانِ من که ایمان آورده‌اید، از پروردگارتان پروا کنید؛ برای آنان که در این دنیا نیکی کرده‌اند [پاداش] نیکی خواهد بود، و زمین خدا گسترده است [هر جا زمینهٔ نیکی می‌یابید همانجا روید]، جز این نیست که شکیبایان، پاداششان کامل و بی‌حساب داده می‌شود.(۳۹: ۱۰)

و کسانی که از طاغوت و بندگی او دوری گزیده و به سوی خدا بازگشته‌اند، آنان را مژده است، پس مژده ده بندگانم را، آنان که به سخن گوش فرامی‌دهند و نیکوترینش را پیروی می‌کنند، آنان کسانی‌اند که خدا هدایتشان کرده است و آنانند که خردمندند.(۳۹: ۱۷_۱۸)

بگو: ای بندگان من که دربارهٔ خویش [در گناه] زیاده‌روی کرده‌اید، از رحمتِ خدا ناامید نشوید، که خدا همه‌ٔ گناهان را می‌آمرزد، همانا اوست که آمرزنده‌ٔ مهربان است.(۳۹: ۵۳)

و [بهشتیان] گویند: ستایش از آنِ خدایی است که وعدهٔ خویش بر ما راست گردانید و این سرزمین (بهشت) را میراث ما کرد، از هر جای بهشت که خواهیم جای گزینیم، و چه پاداش خوبی است پاداش عمل‌کنندگان.(۳۹: ۷۴)

هر که کار بدی کند جز همانند آن کیفر نبیند، و هر کس از مرد یا زن، کار شایسته انجام دهد و مؤمن باشد، آنان به بهشت درآیند، [و] در آنجا بی‌حساب روزی داده شوند.(۴۰: ۴۰)

همانا ما پیامبرانمان و کسانی را که ایمان آورده‌اند در زندگی دنیوی و روزی که گُواهان به‌پا می‌خیزند یاری می‌کنیم.(۴۰: ۵۱)

پس شکیبا باش که وعده‌ٔ خدا حق است.(۴۰: ۵۵)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

برای ثبت‌نام به شناسه @sorooshemowlana پیام دهید.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

ای فرزند! (۱)

ابوحامد غزّالی

«پرسیده‌ای که تصوف چیست، بدان که تصوّف دو چیز است: راستی با خدای تعالی و سکون از خلق. هر که با خدای تعالی راست‌روزگار است و با خلق نیکوخوی و بردبار است او صوفی است. و راستی با خدای تعالی آن است که خود فدای امر او کند و نیکوخویی با خلق آن است که کس را فرا مُراد خود ندارد بلکه خود را فرا مراد ایشان دارد، مادام که مراد ایشان موافق شرع باشد.»

◽️(مکاتیب فارسی غزالی، به تصحیح و اهتمام عباس اقبال، نشر امیر کبیر، ص۸۸)

«بدان که تصوف (راستین) دو ویژگی دارد:
راست و درست شدن با خدا و نرمش و مدارا با مردم.
پس صوفی کسی است که با خدا راست و درست باشد، اخلاق و رفتارش را با مردم نیک گرداند و با آنان بردبار و شکیبا باشد. راست و درست بودن با خدا نیز این است که صوفی بهره و نصیب و خواستهٔ نفس خودش را در راه امر خداوند فدا کند. حسن خلق نیز چنین است که خواستهٔ خودت را بر مردم تحمیل نکنی و تقاضای آنان را _تا جایی که مخالف شریعت نباشد_ بر دوش گیری.»

◽️(چنین گفت غزّالی، ترجمهٔ زاهد ویسی، نشر نگاه معاصر، ص۴۵)

«ثُمَّ اعْلَمْ أَنَّ التَّصَوَّفَ لَهُ خَصْلَتَان: الاسْتِقَامَةُ، وَالسُّكُونُ عَنِ الْخَلْقِ. فَمَنِ اسْتَقَامَ وَأَحْسَنَ خُلُقَهُ بِالنَّاسِ وَعَامَلَهُمْ بِالْحِلْمِ فَهُوَ صُوفِيّ.
وَالاسْتِقَامَةُ: أَنْ يَفْدِيَ حَظَّ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ.
وحسنُ الخُلُقِ مَعَ النَّاسِ: أَلَّا تَحْمِلَ النَّاسَ عَلَى مُرَادِ نَفْسِكَ، بَلْ تَحْمِلَ نَفْسَكَ عَلَى مُرَادِهِمْ مَا لَمْ يُخَالِفُوا الشَّرْعَ.»

◽️(أیّها الوَلَد، ابوحامد الغزالی، حَقّقهُ علی محیی‌الدین قره‌داغی، دارالبشائر الاسلامية، ۱۴۳۱ هـ، ص۱۳۱)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

«موفقیت به بزرگ‌ترین شکست‌ها ختم می‌شود که همانا غرور است. شکست به عظیم‌ترین موفقیت ختم می‌شود که همانا فروتنی و آموختن است. برای آن‌که خود را اجابت کنی باید خودت را فراموش‌ کنی. برای آن‌که خودت را پیدا کنی باید خود را گم کنی.»

(جاده شخصیت، دیوید بروکس، ترجمه امید کریم‌پور، نشر مهرگان خرد، ص۱۲)

.

Читать полностью…
Subscribe to a channel