2511
سفر به ادبیات با ابوالفضل حسنزاده ارتباط»»» @poem7636 ممنونم که هستید 💚
سفر به ادبیات #ابیات_کاربردی
برای مهربانیهای زیادی که آخرش غم میشه برامون، #رهی_معیری گفته:
نامهربان شو ای دل ِ خونین! که در جهان
شد خصم زندگانی ِ من مهربانیاَم....
@safar_be_adabiyat
سفر به ادبیات #رباعیات_خیام ۷
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبَه آرام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟
دیدی؟
@safar_be_adabiyat
سفر به ادبیات #آموزش_ادبی
این بیت پشت نیسان از #فردوسی نیست
حتی بیت
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
هم از فردوسی نیست.
اگر دوست دارید درباره شاهنامه فردوسی و بیتهای جعلی آن و دیگر موارد آن بیشتر بخوانید، این پست را لایک کنید.
@safar_be_adabiyat
سفر به ادبیات #ابیات_کاربردی
اگه عاشقش هستی و ازت میپرسه ناراحتی از من؟
مثل #سعدی بگو
مرا غبار تو هرگز اثر کند در دل
که خاکپای توام؟ خاک را چه غم ز غبار؟
«منی که خاک پای تو هستم از غبار تو دلگیر نمیشم»
@safar_be_adabiyat
ما را كدام نفرين
ما را كدام نفرت
در اين كويرِ سوخته
آواره كرده است
ما در كدام عهد
ما در كدام شهر
پا از گليم خويش فراتر نهادهايم
كز تلخىِ عقوبت آن در تمام عمر
آسوده نيستيم
ما كيفر كدام گناه نكرده را
اين گونه بردبار بر دوش میكشيم؟
ما را كدام لعنت،
بيچاره كرده است..!
#فريدون_مشيرى
سفر به ادبیات #ابیات_کاربردی
رسیدن به هرچیزی یا هرکسی اول از همه از خواستن شروع میشه
یعنی اول خواستنه و بعدش، جرئت و توانستن و شجاعت و....
پس «خواستن» سادهترین و ارزانترین اصل یک عشقه
قشنگترش رو این رباعی گفته:
از بیم رقیب، جستوجویت نکنم
وز طعن حسود، گفتوگویت نکنم
لب بستم و از پای نشستم اما
این را نتوان که آرزویت نکنم
#اثیرالدین_اخسیکتی
@safar_be_adabiyat
سفر به ادبیات
این #شرحک از #بوستان_سعدی اَست
@safar_be_adabiyat
شده با پیرها همراه بشی؟
پس:
چو مردانهرو باشی و تیزپای
به شکرانه با کُندپایان بپای
(به شکرانهی تیزپا و جوان بودنت، وقتی با پیرها همراه میشی، همقدمشان باش)
#بیکلام سفر به ادبیات
عشق او باز اندر آوردم به بند
کوشش بسیار نامد سودمند
عشق دریایی کرانه ناپدید
کی توان کردن شنا ای هوشمند
عشق را خواهی که تا پایان بری
بس بباید ساخت با هر ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند
توسنی کردم ندانستم همی
کز کشیدن تنگتر گردد کمند
#رابعه_بلخی
@safar_be_adabiyat
سفر به ادبیات
#ابیات_کاربردی
دنیا هم عجیبه هاااا
یکی یه چیزی داره و زیاد بهش بها نمیده
همون چیز حالا شده آرزوی یکی دیگه
سعدی توی گلستان میگه دیوار بین بهشت و جهنم برای حوریهای بهشتی، مثل جهنمه
اما برای جهنمیا مثل بهشته، چون نزدیکتره به بهشت
ای آدم سیر! تو نون جو رو دوست نداری
اون چیزی که برای تو زشته، برای من مثل خواستنیه.
حوران بهشتی را دوزخ بود اَعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است
@safar_be_adabiyat
از گلستان سعدی
از رساله دلگشا #عبید_زاکانی
واعظی بر سر منبر میگفت: هر گاه بندهای مست میرَد، مست دفن شود و مست سر از گور برآورد.
خراسانی در پای منبر بود، گفت: به خدا آن شرابیست که یک شیشهی آن به صد دینار می ارزد.
سفر به ادبیات
@safar_be_adabiyat
«میدانم چرا هیچگاه یاد من نیستی.
من زخمی بر روحت به یادگار نگذاشتم که با هر تلنگری یادم بیفتی. انسان به زخمها بیشتر میاندیشد تا مرهمها.»
روح پراگ؛ #ایوان_کلیما
سفر به ادبیات
@safar_be_adabiyat
#غزل_خوب #ابیات_کاربردی
برای غم
ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟
کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت
تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده است
در سینه و سیمایِ بهارین بدنانت
آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت
بس چوب حراج از طرفِ بی وطنانت
خونِ که شتک زد زِ پدرها و پسرها
بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانت ؟
#حسین_منزوی
@safar_be_adabiyat
موجها خوابیدهاند، آرام و رام
طبل توفان از نوا افتاده است
چشمههای شعلهور خشکیدهاند
آبها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بیتپش
وایِ جغدی هم نمیآید به گوش
دردمندان بیخروش و بیفغان
خشمناکان بیفغان و بیخروش
آهها در سینهها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قیل و قالها
آبها از آسیا افتادهاست
دارها برچیده، خونها شستهاند
جای رنج و خشم و عصیان بوتهها
خشکبنهای پلیدی رستهاند
مشتهای آسمانکوب قوی
واشدهست و گونهگون رسوا شدهست
یا نهان سیلیزنان یا آشکار
کاسهٔ پست گداییها شدهست
خانه خالی بود و خوان بیآب و نان
و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود
این شب است، آری، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهر بیتپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبهست
گاه میگویم فغانی بر کشم
باز میبینم صدایم کوتهست ...
باز میبینم که پشت میلهها
مادرم استاده، با چشمان تر
نالهاش گم گشته در فریادها
گویدم گویی که: من لالم، تو کر!
آخر انگشتی کند چون خامهای
دست دیگر را بسان نامهای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خودکامهای!
من سری بالا زنم، چون ماکیان
از پسِ نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هرچه از آن گوید، این بیند جواب
گوید آخر ... پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان ماندهاند
گویدم اینها دروغند و فریب
گویم آنها بس به گوشم خواندهاند
گوید اما خواهرت، طفلت، زنت
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر
گاه رفتن گویدم نومیدوار
وآخرین حرفش که: این جهل است و لج
قلعهها شد فتح، سقف آمد فرود
وآخرین حرفم ستون است و فرج
میشود چشمش پر از اشک و به خویش
میدهد امید دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین برده سیگار مرا
آبها از آسیا افتاده، لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
آبها از آسیا افتاده، لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی
و آنچه گویی، گویدم هرشب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی؟
آنکه در خونش طلا بود و شرف
شانهای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بیسوار!
خشمگین، ما ناشریفان ماندهایم
آبها از آسیا افتاده، لیک
باز ما با موج و توفان ماندهایم
هرکه آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بینصیب!
زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟
باز میگویند: فردای دگر!
صبر کن تا دیگری پیدا شود!
کاوهای پیدا نخواهد شد، امید!
کاشکی اسکندری پیدا شود ...
#مهدی_اخوان_ثالث
@safar_be_adabiyat
.فقط امشب | دسترسی رایگان به کانالهای V.I.P
#مخصوص علاقهمندان به آموزشهای کاربردی و تخصصی در زمینههای: #درسی_ادبی_کنکور_مشاوره و ...
⏳ فرصت محدود برای استفاده رایگان
کافیه روی لینک زیر زده و گزینه( add یا افزودن )رو بزنید تا منتخبی از بهترین کانالها رو داشته باشی👇⏬⏬⏬
/channel/addlist/EbALsD8PModhMDZk
کانال های ویژه امشب :👇
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀ادبیات و فنون ادبی با یگانه
🆔@adabiat_yeganeh
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀لومیکس آنلاین
🆔@lumixonline
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
ارتباط با ادمین⏬
🔻@Rahaii_moha
باز هم لطف دوست خوبم شهریار
شعر و صدای #ابوالفضل_حسن_زاده
سفر به ادبیات
دوباره پرتو ِ خورشید میرسد به زمین
وَ صبح میشود این شام تار میدانم
#بیکلام سفر به ادبیات
آدمها به قدر دوست داشتنشان،
به هم کمک میکنند
برای هم صبر میکنند
از هم توقع پیدا میکنند
از هم ناراحت میشوند
برای هم میمانند
و
شاید هم میروند....
#ابوالفضل_حسن_زاده
@safar_be_adabiyat
سفر به ادبیات #ابیات_کاربردی
این همه شاخ و برگ و پز و ظاهر!
اینم از تربچهش...
پردهی هفترنگ در مگذار
تو که در خانه بوریا داری
#سعدی
معنی: تویی که در درونت حصیر کهنه داری، بیرونت رو با پردههای رنگارنگ نپوشون.
@safar_be_adabiyat
تا حالا به خاطر پدر و مادر (یا هر کس دیگهای) مجبور بودین احترام کسی رو ظاهری نگه دارید؟
#سعدی بوده،
گفته:
دشمن که نمیتوانَمَش دید به چشم
از بهر ِ دل ِ تو دوست میباید داشت
سفر به ادبیات #ابیات_کاربردی
@safar_be_adabiyat
میتونید دیسلایک کنید، اما لفت ندید 😁🙏
به زودی محتوای تصویری متفاوتتری میذارم براتون 🍀
این پست، تبادلِ لینک یا تبلیغات نیست.
معرفیِ رسانهی دوستی است که خودِ من از ایشان بسیار آموختهام در فن بیان و گویندگی.
کانال آموزشی رایگان
فن بیان
و مهارتهای ارتباطی
@FaneBayan_Mitra
خانم میترا اللهیاری
دقیق، مهربان، وارد
مهارتهای ارتباطی و فنِ بیان خیلی مهم است. نهتنها برای کسانی که دوست دارند دوبله کنند، شعر بخوانند یا کتاب صوتی بگویند، برای همه.
مهارتهای کاربردی برای این که بهتر حرف بزنیم، در شغلمان به واسطهی بیانِ نافذمان بهتر باشیم، با دیگران بهتر ارتباط بگیریم، حرفهایمان در دلمان نمانَد، در قانع کردنِ دیگران و بیانِ نظرمان بهتر عمل کنیم، ...
سخن و گفتار خیلی مهم است.
همه، آدمِ خوشصحبت را دوست دارند.
آدمهای خوشصحبت، خوشحالتر اند فکر کنم! خودشان هم خودشان را بیشتر دوست دارند. غمِ آن نمیخورند که «چیزی که توی دلم بود را نتوانستم بگویم»
@FaneBayan_Mitra
#بیکلام سفر به ادبیات
عشق او باز اندر آوردم به بند
کوشش بسیار نامد سودمند
عشق دریایی کرانه ناپدید
کی توان کردن شنا ای هوشمند
عشق را خواهی که تا پایان بری
بس بباید ساخت با هر ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند
توسنی کردم ندانستم همی
کز کشیدن تنگتر گردد کمند
#رابعه_بلخی
صدا: من
@safar_be_adabiyat
سفر به ادبیات #ابیات_کاربردی
برای وقتی غمت خیلی بزرگه...
آنکه میخواهد غمی بردارد از روی دلم
کاش دل را از شکاف سینهام بیرون کند
#قدسی_مشهدی
@safar_be_adabiyat
چه اتفاق ِ قشنگیست دوست داشتنت
قشنگ؛ مثل گل ِ سرخ ِ روی پیرهنت
دوباره حرف بزن با ستارهی سردم
مرا به عشق ببر با سفینهی سخنت
کجایی ابر سفرکرده!؟ جنگلم خشکید
ببار باز به آغوش ِ تشنهی وطنت
سکوت ِ کلبهی تنهایی مرا بشکن
به نیمههای شبی با صدای در زدنت
بیا که زنده شود خانهی غمانگیزم
به نغمههای صدایت، به بوی عطر تنت
چه اتفاق ِ قشنگیست عاشقت شدن و
چه آرزوی محالی؛ همیشه داشتنت
#ابوالفضل_حسن_زاده
خرداد ۱۴۰۰
از #غزلََ_معاصر #کتاب_شعر #تو_همانی_که_منزوی_میگفت #شعر #غزل #غزل_امروز #شاعر #دکلمه #عشق #غزل_معاصر
https://www.instagram.com/reel/DaAR8VZMdI8/?igsh=bGlmMHc2czNmbGRi
#بیکلام
شاید اصلا درست نباشد که کسی را جای کسی بگذاریم
اگر بخواهی جای کسی باشی،
باید دقیقا شبیه او باشی؛
قیافهی او را داشته باشی،
راههای او را رفته باشی،
آدمهای او را دیده باشی،
رنجهای او را کشیده باشی
رنجهای او را کشیده باشی
رنجهای او را کشیده باشی...
#ابوالفضل_حسن_زاده
@safar_be_adabiyat
سفر به ادبیات #آموزش_ادبی
آبراهام مزلو داشتیم، قبل آنکه مزلویی باشد و کتاب انگیزه و شخصیتی داشته باشد و در آن به سلسله مراتب نیازهای انسان اشاره کرده باشد که معروف شود به هرم مزلو.
و آن، این کلام کوتاه منظوم سعدیست که بسیار انسانگرایانه از نیاز ضروری بشر، نان، سخن گفته و هیچ انتظار ندارد که با شکم خالی حرف از عشق و روحانیت زده بشه.
گوش تواند که همه عمر وی
نشنود آواز دف و چنگ و نی
دیده شکیبد ز تماشای باغ
بی گل و نسرین به سر آرد دماغ
ور نبود بالش آکنده پر
خواب توان کرد خزف زیر سر
ور نبود دلبر همخوابه پیش
دست توان کرد در آغوش خویش
وین شکم بی هنر پیچ پیچ
صبر ندارد که بسازد به هیچ
اینجا نیاز شکم را بایستهتر از تفریح و معنویت و حتی عشق دانسته.
و بی تعارف هم چنین است.
🙏ابوالفضل حسنزاده
@safar_be_adabiyat
سفر به ادبیات #رباعیات_خیام ۶
ماییم و می و مُطرب و این کنجِ خراب
جان و دل و جام و جامه پُر دُردِ شراب
فارغ ز امیدِ رحمت و بیمِ عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
@safar_be_adabiyat
رها رها رها من...
خورشید مرده بود
و هیچکَس نمیدانست
که نامِ آن کبوترِ غمگین
کز قلبها گریخته ایمان است...
#فروغ_فرخزاد
امروز ۲۴ بهمن درگذشت شاعر
سفر به ادبیات
جا داشت قایق تو اگر قدر یک نفر
دست مرا بگیر و به همراه خود ببر
دست مرا بگیر که جانم به لب رسید
از دست مردمان بهبیدادمفتخر
دنیا به چنگ ظلم و به شیطان نمیرسد
زور خدا و زور هزاران پیامبر
پاییز اگر به سبزی ِ باغش نمیفتاد
غربت نمیگزید پرستوی دربدر
باغی که سبزیاش همه در چنگ باد شد
باغی به زیر سلطهی هموارهی تبر
کاش آن کسی که جای مرا در دلش گرفت
دل داده بودش از من دیوانه بیشتر
گفتی که صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ! ولی چه فایده از صبر بیثمر
چیزی نگو، نپرس چگونه؟ چرا؟ فقط
دست مرا بگیر و از این سرزمین ببر
#ابوالفضل_حسن_زاده
اردیبهشت ۱۴۰۱
@safar_be_adabiyat
سفر به ادبیات #شرحک
#بوستان_سعدی
از دزد شبانه روسیاهتر کیه؟ دزد روز
شنیدم که دزدی درآمد ز دشت
به دروازهی سیستان برگذشت
بدزدید بقال از او نیمدانگ
برآورد دزد سیهکار بانک
خدایا! تو شبرو به آتش مسوز
که ره میزند سیستانی به روز
@safar_be_adabiyat
بهار میرسد آخر بهار میدانم
تمام میشود این انتظار میدانم
بهار میشود و میرسد زمانی که
درخت ِ ما بنشیند به بار میدانم
دوباره پرتو ِ خورشید میرسد به زمین
وَ صبح میشود این شام تار میدانم
طلوع میکند آیینهای و از دل شهر
کنار میرود ابر غبار میدانم
مِهایی که آمد و بر آسمان شهر نشست
عبور میکند از این دیار میدانم
کسی که از همه دل برد و بیوفایی کرد
به عشق میشود او هم دچار میدانم
#ابوالفضل_حسن_زاده
@safar_be_adabiyat