-
گاهی ۱ساعت مشاوره میتونه انسان رو از ۵۰سال زندگی غلط و تباهی نجات بده. ارتباط با مشاور @HaleAslani
❓چرا در برابر عبور از رنج ، مقاومت می کنیم؟
مثال:
فردی را تصور کنید که سالهاست می گوید:" زندگی من بخاطرخانواده ام نابوده شده، اونها به من آسیب زدند و زندگی ام را خراب کردند."
عبور از رنج برای چنین فردی ناخوشایند است و ماندن در رنج منفعت بیشتری دارد.
چطور؟
ماندن در وضعیت شکایت کردن و قربانی ماندن، باعث می شود دیگران بیشتر با او همدلی و همدردی کنند و با او نرمتر رفتار کنند .
ان فرد هم لازم نیست ریسک تغییر و تصمیمات جدید را در زندگی اش بپذیرد.
برای چنین فردی هر شکست احتمالی ای از قبل توجیه شده است.
اگر یک روز بخواهد از این قصه ی زندگی و غم اش عبور کند ، پس پشت چه چیزی پنهان شود؟
انوقت باید مسئولیت زندگی اش را قبول کند. باید تغییر کند.با ترس هایش روبرو شود. شخصیت و زندگی اش را حرکت دهد. و از خودش بپرسد؛
حالا چه "من" جدیدی را می خواهم؟
اگر ان فرد سابق که بهم تحمیل شده بود نباشم،
پس چه کسی باشم؟
این همان خلائی هست که فرد با آن روبرو می شود.
پس نتیجه می گیرد که ماندن در حالت شاکی و قربانی بودن و غم بهتر است.بنابراین به نسخه ی قبلی اش وفادار می ماند و د چرخه تکراری غم و شکایت.
🟣🌟🟣«چرا "نه" گفتن اینقدر سخت است؟»
🟣خیلی از ما برای راضی نگه داشتن دیگران یا ترس از طرد شدن، از خواستههای خودمان میگذریم.
🟧 دلایل رایج:
✳️ترس از ناراحت کردن دیگران: "اگر نه بگم، ازم دلخور میشه."
✳️ احساس گناه: "وظیفمه که کمک کنم."
✳️ نیاز به تایید: "اگر همیشه بله بگم، منو بیشتر دوست خواهند داشت." (که اغلب برعکس است!)(طرحواره پذیرش جویی جلب توجه)
✳️ ریشههای کودکی: شاید در کودکی یاد گرفتهایم که نیازهای دیگران مهمتر است (این میتواند به طرحواره ایثار یا اطاعت ربط داشته باشد که بعداً بیشتر توضیح میدهیم).
نتیجه:
احساس خستگی، رنجش، و دور شدن از اهداف خودمان.
❓سوال از شما :
در چه موقعیتهایی "نه" گفتن برای شما سختتر است؟ (مثلاً درخواست همکار، خانواده، دوستان؟)
❇️گوش به زنگ بودن دائمی برای اخبار
👈برای خیلی از آدمها، دنبالکردن اخبار دیگه فقط «اطلاع داشتن» نیست؛
به یک حالت دائمیِ گوشبهزنگبودن تبدیل شده.
ذهن مدام آمادهی شنیدن خبر بدِ بعدیه،
و بدن انگار هیچوقت اجازهی رهاشدن پیدا نمیکنه.
✳️تعریف روانشناختی
گوشبهزنگبودن دائمی به اخبار بد
نوعی Hypervigilance رسانهایهست
حالتی که سیستم عصبی، تهدید رو بهطور مداوم رصد میکنه،
حتی بدون خطر فوری.
این وضعیت بیشتر به اضطراب مزمن و تروماهای جمعی مرتبطه
تا کنجکاوی یا مسئولیتپذیری.
🔵🟧🔵🟧🔵🟧🔵
۱. چرا مغز مدام دنبال خبر بد میگرده؟
مغز انسان سوگیری بقا داره.
یعنی خبر بد، برای مغز «مهمتر» از خبر خوبه،
چون ممکنه به زندهموندن ربط داشته باشه.
در شرایط ناپایدار، مغز به این نتیجه میرسه:
اگر زودتر بدونم، امنترم
نکته مهم
این مکانیسم برای خطرهای کوتاهمدت ساخته شده،
نه برای بمباران خبریِ مداوم.
🟣🟧🟣🟧🟣🟧🟣
۲. بدن خبر رو مثل خطر واقعی پردازش میکنه
سیستم عصبی تفاوت کمی بین:
دیدن خبر تهدید
و تجربهی مستقیم تهدید
قائل میشه.
در نتیجه با هر خبر بد:
آمیگدالا فعال میشه
کورتیزول ترشح میشه
بدن وارد حالت آمادهباش میشه
نکته مهم
بدن نمیفهمه «این فقط خبره»؛
بدن فقط تهدید رو می فهمه.
۳. چرا قطع اخبار سخت میشه؟
پیگیری اخبار بد اغلب با این توهم همراهه:
اگه نخونم، غافلگیر میشم
اگه نبینم، بیمسئولیتم
اگه خبر نداشته باشم، کنترلم از دست میره
اما در واقع، این پیگیری بیشتر اضطراب رو تثبیت میکنه تا کنترل رو افزایش بده.
🟧🌟🟧🌟🟧🌟🟧
۴. گوشبهزنگبودن، آرامش رو مشکوک میکنه
وقتی مغز به دریافت مداوم خبر بد عادت میکنه،
نبود خبر بد خودش نگرانکننده میشه.
ذهن میگه:
حتماً چیزی هست که من خبر ندارم
نکته مهم
برای مغزی که به هشدار عادت کرده، سکوت میتونه تهدیدآمیز باشه.
🔵🦋🔵🦋🔵🦋🔵
۵. این وضعیت چه ربطی به تروما داره؟
در تروما، سیستم عصبی یاد میگیره:
خطر ناگهانی میاد
بدون هشدار
و بدون کنترل
پیگیری افراطی اخبار
تلاشی ناخودآگاهه برای «جلوگیری از غافلگیری».
به همین دلیل، این حالت در شرایط
تهدید سیاسی
جنگ
یا ناامنی جمعی
خیلی شایع میشه.
🟣🌟🟣🌟🟣🌟🟣
۶. نشونههای گوشبهزنگبودن مزمن خبری
چککردن مداوم اخبار حتی شبها
اضطراب بعد از خواندن خبر
ناتوانی در تمرکز
تحریکپذیری
اختلال خواب
احساس خستگی روانی مداوم
نکته مهم
اینها نشونهی ضعف نیست؛
نشونهی سیستم عصبیِ بیشفعالشدهست.
۷. چرا «بیخیال اخبار شو» جواب نمیده؟
چون این گوشبهزنگبودن،
تصمیم منطقی نیست؛
واکنش بقاست.
تا وقتی بدن حس امنیت نکنه،
دستور ذهنی برای رهاکردن اخبار کار نمیکنه.
🌟🦋🌟🦋🌟🦋🌟
۸. چه چیزهایی واقعاً کمککنندهست؟ (خلاصه کاربردی)
محدودکردن زمان خبر، نه حذف کامل
دنبالکردن منابع محدود و مشخص
قطع خبر قبل از خواب
برگشت آگاهانه به بدن بعد از خبر
جایگزینکردن ارتباط انسانی با مصرف خبری
🟧🦋🟧🦋🟧🦋🟧
جمعبندی قابل فهم
گوشبهزنگبودن دائمی به اخبار بد
به این معنی نیست که تو آدم نگران یا منفیای هستی.
این یعنی مغزت مدتهاست
در فضای تهدید زندگی کرده
و داره سعی میکنه غافلگیر نشه.
آرامشدن،
نه با بیخبری کامل،
بلکه با برگرداندن تددیجی بدن با احساس امنیت ممکنه؛
جایی که خبر، دیگه نقش آژیر خطر رو بازی نکنه
🟧"مدیریت خشم
- از واکنش غریزی تا پاسخ هوشمندانه"
۱. نوروبیولوژی خشم
خشم سه مسیر مغزی را فعال میکند:
1. آمیگدال: مرکز تشخیص تهدید (واکنش ۰.۳ ثانیهای)
2. هیپوتالاموس: ترشح آدرنالین و کورتیزول
3. کورتکس پیشپیشانی: مهار تکانهها (با تأخیر ۶-۸ ثانیه)
مثال: وقتی کسی در ترافیک جلوی شما می پیچد :
-آمیگدال: "تهدید!" → هیپوتالاموس: ضربان قلب ↑
-کورتکس: "این فقط یک راننده بیدقت است"
۲. چرخه خشم مزمن
مورد بالینی: آقای X (۳۲ ساله) پس از هر خطای کوچک:
۱. فکر: "دارن بهم بیاحترامی میکنن" →
۲. واکنش جسمانی: مشتهای گره شده →
۳. رفتار: داد زدن →
۴. پیامد: پشیمانی
۳. تکنیکهای مبتنی بر شواهد
الف. وقفه ۹۰ ثانیهای:
مدت لازم برای متابولیزه شدن هورمونهای استرس
تمرین: قبل از واکنش، تا ۹۰ بشمارید
قبل از واکنش به نوع احساس و نطاهرات بدنی اون احساس توجه کنید.
ب. بازسازی شناختی:
۱. شناسایی افکار خودکارمثلا
: "این غیرقابل تحمله!"
۲. جایگزینی: "این ناخوشاینده اما قابل تحمله"
ج. ابراز جراتمندانه:
"وقتی [رفتار نامناسب دیگران] را میبینم، احساس [خشم و عصبانیت] میکنم، نیاز من [آرامش] است"
🟣 برنامه ۲۱ روزه تنظیم خشم
هفته ۱: آگاهی
- ثبت دفترچه "خشمهای روزانه" با جزئیات
هفته ۲: بازسازی
- جایگزینی افکار تحریککننده با افکار سالم تر
هفته ۳: ادغام
- تمرین پاسخهای جدید در موقعیتهای کمریسک
-----------------'-'-'-------------
🟧 پرسش از شما❓
چه موقعیتی همیشه شما را عصبانی میکند؟ اولین علامت جسمانی خشم در شما چیست؟
-افراد مبتلا به چه طرحواره هایی بیشتر عصبانی می شوند؟پاسخ می تونه طرحواره های استحقاق، معیارهای سرسختانه و...باشد.
🟧نکات مهم داجع به سوگواران
1. واکنشهایش طبیعی است، حتی اگر شدید یا عجیب به نظر برسد
گریه، بیحسی، خشم، گیجی، فراموشی یا نوسان حال روحی، همگی پاسخ طبیعی مغز به فقداناند.
2. سوگ خطی نیست
ممکن است امروز آرام باشد و فردا دوباره فروبریزد؛ این بهمعنای عقبگرد یا ضعف نیست.
3. درد او با مقایسه آرام نمیشود
جملاتی مثل «خیلیها بدترش را دیدند» یا «زمان همهچیز را حل میکند» معمولاً آسیبزنندهاند.
4. بدن هم عزادار است، نه فقط ذهن
خستگی، بیخوابی، بیاشتهایی، دردهای بدنی و تپش قلب در سوگ شایعاند و نیاز به مراقبت دارند.
5. حرف نزدن هم یک واکنش سالم است
همه آمادهی صحبت نیستند. سکوت محترم، گاهی آرامکنندهتر از گفتگوست.
6. احساس گناه یا خشم شایع است
این احساسات بخشی از سوگاند و بهمعنای بد بودن یا دوست نداشتن فرد ازدسترفته نیستند.
7. نباید برای «قوی بودن» تحت فشار قرار بگیرد
قوینمایی زودهنگام میتواند سوگ را به تأخیر بیندازد و آن را مزمن کند.
8. حضور انسان امن از هر تکنیکی مؤثرتر است
کنار ماندن، شنیدن و رها نکردن، قویترین عامل آرامسازی است.
9. سوگ نیاز به زمان دارد، نه عجله
هیچ جدول زمانی درستی برای تمامشدن عزاداری وجود ندارد.
10. اگر علائم شدید یا طولانی شد، کمک تخصصی لازم است
کابوسهای مداوم، بیحسی طولانی، انزوای شدید یا ناتوانی در زندگی روزمره نیاز به مداخله حرفهای دارد
کسی که داغ دیده، «در حال ترمیم» است، نه خراب شدن.
آنچه بیش از هر چیز کمک میکند: درک، صبوری و ماندن کنار اوست.
🟧گفتوگو برای تبدیل مقاومت همسر به همکاری
مرحله ۱: بیان احساسات شخصی
زن:
«میخوام چیزی که برام مهمه باهات مطرح کنم. وقتی تصمیمهای زندگی مشترک یا مسائل خانوادگی، بدون نظر من گرفته میشه، احساس تنهایی و ناامنی میکنم.
این برای من خیلی جدیه و میخوام با هم راهحلی پیدا کنیم.»
🌟 نکته:
«تو» را حذف کنید؛ روی احساس خود تمرکز کنید.
مرحله ۲: اعتبار دادن به همسر
زن:
«میفهمم که رابطه تو با مادرت برات مهمه و قدردانم که دوست داری او کمک کنه.
میخوام مطمئن بشم که کمک او در مسیر ما قرار میگیره و تصمیمهای اصلی هنوز با ماست.»
🌟 این جمله مقاومت اولیه را کاهش میدهد و همسر را در موضع دفاعی قرار نمیدهد.
مرحله ۳: شفاف کردن مرزها
زن:
«من دوست دارم مرزهایی مشخص با مادرت داشته باشیم.
مثلاً:
تصمیمات مالی و تربیتی فقط با ماست
وقتی مادر کمک میکنه، ما انتخاب کنیم که قبولش کنیم یا نه
تماسها و حضور او باید با هماهنگی ما باشه»
🌟 نکته:
مرزها را به شکل گزینهای، نه دستور، ارائه کنید.
مرحله ۴: دعوت به همکاری و همپیمانی
زن:
«میخوام تو هم تیم من باشی، نه اینکه من تنها با این مسئله بجنگم.
اگر هر دوی ما مرزها را رعایت کنیم، زندگی مشترکمون سالمتر و امنتر میمونه.
میتونی با من همپیمان بشی و این مسیر رو با هم جلو ببریم؟»
🌟 نکته:
پرسیدن «میتونی همپیمان بشی؟» یک انتخاب میدهد و مقاومت را به مشارکت تبدیل میکند.
مرحله ۵: مدیریت اعتراض و مقاومت همسر
اگر همسر گفت: «اما مادرم میخواد کمک کنه/این سخت است»
زن:
«میفهمم و قدردانم، اما کمک باید در چارچوب ما باشه.
اگر الان مسیر ما مشخص نباشه، این مسئله باعث اختلاف و تنش بین ما میشه.
من دوست دارم با هم تصمیم بگیریم که چه کمکی مفید و امنه.»
پاسخ به پرسش شما
👇👇👇
🟧 آیا تفاوت در ابراز احساسات و عشق بین دختر و پسری که در زمان آشنایی برای ازدواج هستند طبیعیرهیت یا نگران کننده؟
1️⃣ اگر رابطه در مرحلهی اولیه است و
آشنایی هنوز چند هفته تا یکیدو ماه می باشد و
تعاملها هنوز رسمی هست وصمیمانه و عمیق نشده و تجربههای مشترک محدود بوده است،
طبیعیه که هنوز عشق شکل نگرفته باشه.
🌟عشق معمولاً بعد از احساس امنیت و احترامو شناخت بوجود میاد.
2️⃣ ممکنه سبک دلبستگی دختر و پسر متفاوت باشه مثلا یکی محتاط باشه / یکی ایمن باشه.
بعضی آدمها:
اول حس خوب و آرامش رو میسنجن
بعد اجازه میدن وابستگی بیاد
این جمله بیشتر یعنی:
«در رو نبستم، دارم آهسته جلو میام.»
3️⃣ممکنه یکی از زوجین داره آگاهانه ارزیابی میکنه و کم کم صمیمی میشه
در مسیر ازدواج، خیلیها:
نمیخوان با هیجان تصمیم بگیرن
می خوان مرحله به مرحله پیش برن
حس خوب-----> علاقه ------>عشق
از نظر رشدی این نقطه قوته نه ضعف.
🟣چه زمانی این تفاوت«هشدار » حساب میشه؟
✳️ وقتی زمانی گذشته ولی حس ثابت مونده
اگر:
چند ماه آشنایی جدی گذشته و
ارتباط برقرار بوده
ولی جمله هنوز همونه و احساس یگی از زوجین همانطور در مرحله اول باقی مونده
🌟این میتونه نشانه:
اجتناب هیجانی
یا نبود کشش عمیق باشه
یا «نگه داشتن رابطه بدون تعهد» باشه.
4⃣ حس خوب بیشتر شناختی است تا هیجانی
مثلاً:
«آدم خوبی هستی»
«منطقی انتخاب خوبی هستی»
«به دردم میخوری»
ولی:
دلتنگی نیست
میل به نزدیکی نیست
اینجا خطر ازدواج عقلانیِ بدون پیوند عاطفی هست.
اگر یگی از زوجین از پاسخهای آیندهمحور طفره میره
مثلا اگر نتونه بگه:
چی باعث میشه دوست داشتن شکل بگیره
یا چه زمانی میتونه تصمیم بگیره
این «ابهام مزمن طبیعی نیست.
✅ رابطه باید حرکت داشته باشه و پیش بره اگر مدت طولانی متوقف بمونه ، لازمه یک ددلاین براش تعیین کنید.
🌸پاسخ به یکی از سوالات شما عزیزان؛
👇👇👇👇👇
تکنیک مناسب برای مقابله با وابستگی و چسبندگی اضطرابی:
🟧 «تنظیم فاصلهی هیجانی آگاهانه» (Conscious Emotional Distance)
-----------
وابستگی معمولاً از این باور ناهشیار میاد که
«بدون تو من نمیتونم تنظیم بشم / آروم بشم / کامل باشم.»
-----------
🌟این تکنیک کمک میکنه فرد منبع تنظیم هیجان رو از بیرون، کمکم به درون منتقل کنه؛ نه با قطع رابطه، بلکه با بازتنظیم رابطه.
🟧 مراحل تکنیک
1️⃣ شناسایی لحظههای فعال شدن وابستگی
اول از فرد میخوای سه موقعیت مشخص رو بنویسه که:
وقتی طرف مقابل جواب نمیده
وقتی فاصله میگیره
وقتی تأیید نمیکنه
👉 در این شرایط، دقیقاً چه فکر خودکاری فعال میشه؟
مثلاً:
«نکنه دیگه دوستم نداره»
«اگه تنها بمونم فرو میریزم»
(اینجا داریم وابستگی رو از «من هستم» به «یه حالت ذهنی» تبدیل میکنیم)
2️⃣ توقف ۹۰ ثانیهای تنظیم هیجان
قبل از تماس، پیام، گلایه یا چسبیدن، ۹۰ ثانیه صبر کن.
در این زمان:
فقط تنفس آهسته
دست روی قفسه سینه
جملهی تاکیدی:
«این یه موج هیجانیه، نه یه واقعیت فوری.»
🌟این مرحله خیلی مهمه چون مغز هیجانی رو آروم میکنه.
3️⃣ جایگزینی منبع آرامش
حالا سوال کلیدی:
«اگه قرار نباشه الان اون آدم منو آروم کنه، من چطور میتونم ۱۰٪ آرومتر بشم؟»
🌟)نه ۱۰۰٪، فقط ۱۰٪(
مثلاً:
راه رفتن
نوشتن
دوش آب گرم
توجه به بدن
👉 اینجا «خودتنظیمی» داره تمرین میشه، نه استقلال افراطی.
4️⃣ بازتعریف رابطه در ذهن
یک بازسازی شناختی خیلی مهم:
❌ «من به تو نیاز دارم تا خوب باشم»
✅ «من با تو بهترم، ولی بدون تو هم از هم نمیپاشم»
این جمله رو بگو بهعنوان تمرین روزانه.
❇️چرا این تکنیک جواب میده؟ چون،
وابستگی رو شرمآلود نمیکنه
رابطه رو قطع نمیکنه
سیستم دلبستگی رو بازآموزی میکنه، نه سرکوب.
🇫🇷 N'oublie jamais qui tu es
هیچ وقت فراموش نکن چه کسی هستی
☘
@HaleAslani
درمانگر شما در مسیر تحول فردی و بازسازی روابط
@Psychology_Haleh
🟧«نادانی آرزومندانه»، نوعی انتخابِ ندانستن! است.
دن آریلی، روانشناس و اقتصاددان رفتاری، در کتاب پشتپردهٔ ریاکاری
(The Honest Truth About Dishonesty)
از مفهومی ظریف اما عمیق پرده برمیدارد که آن را «نادانی آرزومندانه»
(Willful / Motivated Ignorance)
مینامد؛ حالتی روانشناختی که در آن انسان به صورت آگاهانه یا نیمهآگاهانه تصمیم میگیرد «ندانَد». این نادانی، تصادفی یا سادهلوحانه نیست؛ بلکه کارکردی دفاعی، سودمند و اغلب اخلاقینما دارد.
در نادانی آرزومندانه، فرد با اطلاعاتی مواجه است که اگر آنها را جدی بگیرد، مجبور میشود رفتار، باور یا تصویر اخلاقی خود را تغییر دهد. از آنجا که این تغییر هزینهٔ روانی دارد ـ احساس گناه، اضطراب، تعارض درونی یا تهدید عزتنفس ـ ذهن راه سادهتری انتخاب میکند: نادیدهگرفتن، تعویق، یا تضعیف اعتبار آن اطلاعات.
آریلی نشان میدهد که بسیاری از رفتارهای غیراخلاقی انسانها نه حاصل بدذاتی، بلکه نتیجهٔ همین نادانیِ انتخابشده است. ما دوست داریم خود را «انسانی خوب» بدانیم، اما همزمان از منافع رفتارهای خاکستری نیز بهره ببریم. نادانی آرزومندانه دقیقاً پلی است میان این دو خواستهٔ متعارض: هم سود را نگه میداریم، هم تصویر اخلاقی خود را حفظ میکنیم.
در پژوهشهای آریلی، وقتی افراد میتوانند بدون اطلاع دقیق از پیامدهای اخلاقی تصمیم خود عمل کنند ـ مثلاً ندانند کالایی که میخرند حاصل کار کودک است یا نه ـ با آسودگی بیشتری انتخاب خودخواهانه میکنند. اما اگر همان اطلاعات بهصورت شفاف و غیرقابلانکار ارائه شود، میزان انتخاب غیراخلاقی کاهش مییابد. نکتهٔ کلیدی این است که انسانها اغلب فعالانه از رسیدن به این شفافیت جلوگیری میکنند؛ سؤال نمیپرسند، منبع را چک نمیکنند و ترجیح میدهند در «منطقهٔ خاکستریِ ندانستن» باقی بمانند.
نادانی آرزومندانه بهطور مستقیم با کاهش ناهماهنگی شناختی پیوند دارد. دانستن حقیقتِ ناراحتکننده، تعارضی میان «منِ اخلاقی» و «رفتار واقعی» ایجاد میکند. ندانستن، این تعارض را پیشاپیش خنثی میسازد و به بیان دیگر، نادانی نه ضعف ذهن، بلکه راهبردی برای حفظ انسجام روانی میشود.
این پدیده در زندگی روزمره بهوفور قابل مشاهده است: کارمندی که دربارهٔ فساد ساختاری محل کارش «زیادی کنجکاوی نمیکند»، مصرفکنندهای که برچسبها را نمیخواند، یا شهروندی که اخبار ناراحتکننده را کنار میگذارد تا احساس مسئولیت نکند. در همهٔ این موارد، فرد میداند اگر بداند، دیگر نمیتواند مثل قبل عمل کند.
از منظر اخلاق روانشناختی، نادانی آرزومندانه مرز باریکی میان «ناتوانی در دانستن» و «امتناع از دانستن» ترسیم میکند. آریلی با ظرافت نشان میدهد که بسیاری از ما نه دروغگوهای بزرگ، بلکه استادان کوچک ندانستن هستیم؛ کسانی که حقیقت را آنقدر دور نگه میدارند که مجبور به مواجهه با آن نشوند.
در نهایت، نادانی آرزومندانه ما را با یک پرسش بنیادین روبهرو میکند:
آیا اخلاق فقط به آنچه میدانیم مربوط است، یا به آنچه عمداً نخواستیم بدانیم نیز مسئولیم؟
آریلی پاسخ را به خواننده واگذار میکند،
اما
پیام روانشناختی روشن است:
🌟«رشد (شخصیتی و یا اخلاقی)، پیش از هر چیز، مستلزم شجاعت دانستن است؛ حتی وقتی دانستن، آرامش روانی ما را به چالش میکشد.»
بسیاری از افراد در رشد شخصیتی دوست ندارند درباره خود و شخصیتشان چیز بیشتری بدانند و خود را رشد دهند .
🟧در نگاه بالینی، هیچ رابطهای صرفاً دربارهی “دیگری” نیست.
هر بار که جذب کسی میشویم، در واقع به تکرار الگوی دلبستگیِ زخمی خودمان پاسخ میدهیم.
«در روابط، ما در دو سطح تجربه میکنیم
در سطح آگاه، جذبِ دیگری میشویم؛
و در سطح ناخودآگاه، دنبال عشقی میگردیم
که از نخستین اُبژهها دریافت نکردیم.»
از منظر تحلیلی، انتخاب عشقی همیشه انتخابی درمانجویانه است؛
تلاشی برای بازسازی رابطهای که در کودکی ناتمام ماند.
دکتر گابور ماته
✨🌟✨✨✨
خیلیا میگن باید مرز بذاری
ولی کمتر کسی یادمون داده چطور این کار رو بکنیم.
اینا ۲۰ تا مرز واقعاً کاربردی هستن که میتونی توی زندگی روزمره ازشون استفاده کنی تا آرامشتو حفظ کنی
1. اگه داد بزنی، از اتاق میرم بیرون.
2. اگه دروغ بگی، دیگه وارد گفتگو نمیشم.
3. اگه توهین کنی، تماس رو قطع میکنم.
4. اگه یه بحث مدام تکرار بشه، ازش خارج میشم.
5. اگه برای تنبیه سکوت کنی، برای گفتگو تلاش نمیکنم برعکس تمرکزم رو میذارم روی خودم.
6. اگه یه دعوا بارها تکرار بشه، دیگه موضوع رو بازش نمیکنم.
7. اگه از مرزم رد شی، فاصلهم رو بیشتر میکنم.
8. اگه به زور توضیح بخوای، دیگه جواب نمیدم.
9. اگه بیخبر بیای، در رو باز نمیکنم.
10. اگه با عذابوجدان دادن بخوای نظرتو تحمیل کنی، یهبار انتخابم رو میگم و تموم.
11. اگه بخوای منو کنترل کنی، وارد بازی نمیشم.
12. اگه حرفهامو بچرخونی، گفتگو رو تموم میکنم.
13. اگه تهدید کنی، فوراً از موقعیت دور میشم.
14. اگه چیزی که نکردم رو گردن من بندازی، از خودم دفاع نمیکنم.
15. اگه آشوب بیاری، من آرامش رو انتخاب میکنم و فاصله میگیرم.
16. اگه خجالتزدهم کنی، دیگه ادامه نمیدم.
17. اگه به «نه» من احترام نذاری، پاسخی نمیدم.
18. اگه دوباره از حدت رد شی، ارتباطم کمتر میشه.
19. اگه این رفتار تکرار بشه، فاصله بیشتری ایجاد میکنم.
20. اگه مرزام رو نادیده بگیری، دسترسیت به من کمتر میشه.
شاید این حرفا سرد به نظر برسه…
ولی وقتی طرف مقابل بیمار، آزاردهنده یا کنترلگره،
ماجرا تنبیه یا انتقام نیست بلکه وضوحه.
خیلیا فکر میکنن مرز یعنی بقیه رو کنترل کنیم یا تغییر بدیم،
اما در واقع مرز یعنی واکنش خودتو کنترل کنی و رفتار خودتو مشخص کنی.
🟧🟧🦋🟧🟧
در نگاه بالینی، هیچ رابطهای صرفاً دربارهی “دیگری” نیست.
هر بار که جذب کسی میشویم، در واقع به تکرار الگوی دلبستگیِ زخمی خودمان پاسخ میدهیم.
«در روابط، ما در دو سطح تجربه میکنیم
در سطح آگاه، جذبِ دیگری میشویم؛
و در سطح ناخودآگاه، دنبال عشقی میگردیم
که از نخستین اُبژهها دریافت نکردیم».
از منظر تحلیلی، انتخاب عشقی همیشه انتخابی درمانجویانه است؛
تلاشی برای بازسازی رابطهای که در کودکی ناتمام ماند.
🟧🌟🟧🌟🟧🌟🟧
@HaleAslani
درمانگر شما در مسیر تحول فردی و بازسازی روابط
@Psychology_Haleh
🟧 "نه گفتن" به کودک
گاهی وقتا نیاز هست با قاطعیت و البته مهربانی و بدون عصبانیت پای حرفمون وایستیم.
اگه با یک قهر و گریه ی بچه قراره حرفمون رو عوض کنیم، اون میشه ابزار بچه برای اینکه مدام از والدین امتیاز بگیره، پس اگه بهش میگی نه، دیگه حرفت رو عوض نکن.
اگه بچه داشت یه کاری میکرد که بهش یا چیزی آسیب میزد سریع برو جلو و با قاطعیت و بدون عصبانیت بهش بگو کارت غلطه.
اگه مدام میگه کفشمو پام کن، غذامو بذار دهنم، دکمههامو ببند و... در حالی که حال خودش قادره انجامش بده، خودت رو مشغول کارت نشون بده و تشویقش کن که خودش انجام بده.
🟧🌸🟧🌸🍃
🌸🍃
❓چرا در برابر عبور از رنج، مقاومت می کنیم؟
برای بعضی ها رنج اگر چه دردناک است ، اما منفعت دارد، کارکرد دارد.
عبور نکردن از رنج می تواند هویتی بسازد ؟ توجه جلب کند،
مسئولیت را معلق نگه دارد، شکست را توجیه کند برای بعضی ها رنج کشیدن اخرین سرمایه روانی هست که اگر از آن عبور کنند، در خلاء سرگردان می مانند.
...مهارتهای ارتباطی چه موارد هست؟
مهارت گوش دادن
مهارت همدلی
مهارت گفتگو ی موثر
مهارت جراتمندی
مهارت مدیریت هیجان
مهارت پذیرش انتقاد
مهارت ارتباط غیر کلامی
@Psychology_Haleh
🟧مهارتهای ارتباطی چیست؟
مهارتهای ارتباطی مجموعهای از تواناییها هستند که کمک میکنند فرد پیامش را واضح، محترمانه و مؤثر منتقل کند و در عین حال پیام دیگران را هم درست بفهمد.
👬 👭 👬 👨❤️💋👨 👬 👭
👭 👬 👭 👬 👩❤️👨 👬
👭 👭 👬
👭
@Psychology_Haleh
خستگی روانی
برای خیلی از آدمها، مشکل فقط «ترس» نیست؛
فرسودگیه.
فرسودگی از شنیدنِ مداومِ هشدار، تهدید، تنش و خبرهای نگرانکننده.
ذهن و بدن دیگه توان واکنش ندارن، اما خطر هم تمام نشده.
تعریف روانشناختی مسئله
خستگی روانی از شنیدن تهدید
نوعی فرسودگی عصبی–هیجانیه که در اثر
قرارگرفتن طولانیمدت در معرض پیامهای تهدیدآمیز
بدون امکان تخلیه، کنترل یا پایان مشخص ایجاد میشه.
۱. مغز چطور از «هشدار مداوم» خسته میشه؟
سیستم عصبی برای واکنشهای کوتاهمدت ساخته شده:
خطر میاد
بدن فعال میشه
خطر میره
بدن برمیگرده به تعادل
اما وقتی تهدید:
مزمنه
پایان نداره
و هر روز تکرار میشه
بدن در حالت آمادهباش میمونه و فرسوده میشه.
نکته مهم
خستگی روانی یعنی سیستم هشدار روشن مونده، نه اینکه خاموش شده باشه.
۲. چرا بعد از مدتی «بیحس» میشی؟
یکی از واکنشهای طبیعی به تهدید دائمی،
بیحسی هیجانیه.
نه چون بیاهمیت شده،
بلکه چون سیستم روانی دیگه ظرفیت واکنش نداره.
این حالت میتونه شبیه:
بیتفاوتی
کرختی
یا «دیگه برام فرقی نمیکنه»
تجربه بشه.
نکته مهم
بیحسی، علامت بیانسانی نیست؛
علامت دفاع عصبیه.
۳. خستگی روانی چه فرقی با بیخیالی داره؟
بیخیالی
انتخابه
خستگی روانی
ناتوانی عصبیه
فرد هنوز نگرانِ،
اما دیگه انرژی نگرانی نداره.
۴. نشونههای شایع خستگی از تهدید و تنش
خستگی مداوم بدون فعالیت زیاد
بیحوصلگی عمیق
تحریکپذیری
مشکل تمرکز
حس تهیبودن
اختلال خواب
بیانگیزگی
واکنشهای کُند یا بیشازحد
نکته مهم
این نشونهها تنبلی یا ضعف نیستن؛
نشونهی سیستم عصبیِ بیشکارکردهان.
۵. نقش اخبار و گفتوگوهای تکراری
شنیدن مداوم تحلیلها، پیشبینیها و بحثهای تنشزا
حتی بدون خبر جدید
مغز رو در حالت تهدید نگه میداره.
نکته مهم
تهدیدِ تکراری، حتی بدون حادثه، اثر فیزیولوژیک واقعی داره.
۶. چرا استراحت ساده کافی نیست؟
چون مشکل فقط خستگی فیزیکی نیست؛
مشکل تنظیمنشدن سیستم عصبیه.
خواب هست
تعطیلی هست
اما بدن هنوز در حالت هشدار میمونه.
🟧🌸🟧🌸🟧🌸🟧
۷. راهکارهای عملی و قابل اجرا
راهکار ۱: محدودکردن مواجهه، نه قطع کامل
زمان مشخص برای خبر و بحث
نه مواجهه پراکنده و بیپایان
راهکار ۲: خاموشکردن ورودیهای تهدیدآمیز تکراری
تحلیلهای تکراری
کانالهای هشدارمحور
گفتوگوهای فرساینده
راهکار ۳: بازگشت آگاهانه به بدن
حرکت آهسته
نفس عمیق طولانی
کشش
تماس با طبیعت یا اشیای واقعی
راهکار ۴: ساختن «جزیرههای امن روزانه»
زمانهایی بدون خبر
بدون بحث
بدون تحلیل
حتی ۲۰ دقیقه در روز اثر تنظیمی داره.
راهکار ۵: نامگذاری وضعیت
بهجای سرزنش خودت بگو:
من خستهام، نه بیمسئولیت
راهکار ۶: تقویت حس کنترل واقعی
کارهای کوچک قابلکنترل
روتین
مراقبت از بدن
ارتباط انسانی امن
راهکار ۷: تخلیه هیجانی امن
نوشتن
حرفزدن بدون تحلیل
حرکت بدنی
گریهی امن
۸. چه زمانی نیاز به کمک حرفهای هست؟
اگر:
بیحسی عمیق شده
عملکرد روزمره مختل شده
اضطراب یا افسردگی بالا مونده
بدن دائماً در تنشه
🟣🟣🟧🟧🟣🟣🟧🟧🟣🟣
جمعبندی
خستگی روانی از شنیدن تهدید و تنش
به این معنی نیست که دیگه چیزی مهم نیست.
یعنی سیستم عصبی
بیشازحد در حالت هشدار بوده
و الان نیاز به ترمیم داره.
آرامشدن
نه با بیتفاوتی
بلکه با کاهش ورودی تهدید و افزایش تجربههای واقعیِ امنیت ممکنه.
بدن وقتی نفس بکشه،
ذهن هم کمکم آروم میشه.
🟧🌸🟧🌸🟧🌸🟧
با سلام و درود
عزیزان ضمن سپاس از همراهی تک تک شما در کانال ، در صورت تمایل سوالات خود را مطرح کنید تا در کانال پاسخ داده شود.
❇️❇️❇️❇️❇️
بدیهی است که این پاسخهای کوتاه به منزله درمان نیست.
پروسه درمان نیازمند شرکت درجلسات درمانی است.
سپاس از توجه شما
🌸پاسخ به سوال شما
👇👇👇👇
مادر همسرم کنترلگره و همسرم ناخودآگاه بین «من و مادرش» گیر کرده.
به نظر می رسه که بهترین راهکار "گفتگوی موثر" بین زن و شوهر هست.
هدف تغییر رفتار مادر شوهر نیست. هدف تغییر نگرش و واکنش و رفتار همسر هست.
🌟🌟🌟🌟🌟🌟
✅ لحن خانم در گفتگوی موثر بدون خشم و عصبانیت باشد. طوری که دفاع همسر را فعال نکند و در عین حال از مرز روشن و شفافی سخن بگوید. 👇
🗣️ گفتوگوی پیشنهادی با همسر
۱️⃣ زمان و مکان مناسبی را برای گفتگو انتخاب کنید. شروع گفتگو بدون تهدید و عصبانیت باشد
خانم: «میخوام درباره موضوع حساسی باهات حرف بزنم. هدفم دعوا نیست، فقط میخوام منو بفهمی.
الان وقت مناسبه چند دقیقه با هم حرف بزنیم؟»
۲️⃣ نامگذاری الگوی رفتاری(نه شخصیت ماور شوهر)
خانم: «من متوجه شدم وقتی مادرت نسبت به من یا رابطهمون حساس میشه یا کنترل میکنه، تو خیلی زود عقب میکشی یا سکوت میکنی.
اون لحظهها من احساس میکنم تنها موندم.»(از احساستون بگین و نیازتون)
خانم نگفت: «مادرت حسوده»
گفت: «وقتی حساس میشه…»
۳️⃣ معنا دادن به رفتار مادر (کاهش دفاع)
خانم: «فکر میکنم این حساسیت از ترسِ از دست دادنت میاد، نه از بدخواهی.
ولی نتیجهش برای من سخته و به رابطهمون فشار میاره.»
۴️⃣ جدا کردن مرز همسرو مادرش.
خانم: «من نمیخوام جای مادرت رو بگیرم.
اما من همسرت هستم و نیاز دارم رابطهمون مرز داشته باشه،
نه اینکه هر بارحرفها و رفتار مادرت، روی زندگی ما اثر مستقیم بذاره.»
۵️⃣ درخواست شفاف از همسر
خانم: «وقتی مادرت درباره من یا تصمیمهامون کنترلگر یا حساس برخورد میکنه،
نیاز دارم تو با احترام ولی قاطع بگی:
“این موضوع بین من و همسرمه.”»
🌟خانم درخواست مشخص،را مطرح می کند. نه گله ای مبهم را.
۶️⃣ اگر همسر گفت: «نمیخوام مادرم ناراحت بشه»
خانم: «میفهمم و احترامش مهمه.
ولی وقتی ناراحتی مادرت از آرامش من مهمتر میشه، من آسیب میبینم.
من نمیتونم تو رابطهای بمونم که همیشه خودم رو جمع کنم تا یکی دیگه ناراحت نشه.»
(این جمله مرز روانی میسازه، نه تهدید.)
۷️⃣ دعوت به اتحاد زوجی
خانم: «من دوست دارم تو کنار من بایستی، نه بین من و مادرت.
اگر ما مرز نداشته باشیم، این فشار کمکم عشق و زندگی عاطفی مون رو فرسوده میکنه.»
۸️⃣ پایان امن
خانم: «این حرفها رو زدم چون این رابطه برام مهمه.
دوست دارم با هم راهی پیدا کنیم که هم احترام مادرت حفظ بشه، هم زندگیمون امن بمونه.»
------------------------------
🌟 نکات خیلی مهم اجرا
این گفتوگو باید در آرامش انجام بشه
ممکنه لازم باشه چند بار تکرار بشه
هر بار همسر حتی یک مرز کوچک گذاشت و یک قدم در راستای درخواست شما برداشت ،حتماً تأییدش کنید.
🌟تغییر مادرشوهر هدف نیست؛ تغییر واکنش همسر هدفه.
🌸پاسخ سوال شما:
👇👇👇👇
🟧خطاهای رابطه خراب کن بین زوجین:
1️⃣ در عشق ورزی طلبکار نباشید.
یعنی:
«پس کی دوستم داری؟»
«من بیشتر دوستت دارم، تو چرا نه؟»
2⃣شدت احساسات هیجانی تون رو مقایسه نکنید.
مثلا: من بیشتر دوستت دارم . تو کمتر
من هی زنگ می زنم تو نمی زنی.
و....
این مدل گفتگو باعث میشه:
→ طرف مقابل حالت دفاعی بگیره.
→ دراحساس و هیجان عاطفیش بیشتر عقبنشینی کنه.
→ عشقی هم اگر بود، خاموش بشه.
3⃣ با محبت افراطی برای طرف مقابل بدهی نسازید.
نباید:
بیشازحد فداکاری نکنید.
اینکه دائماً در دسترس باشید یا
همه برنامهها را فدای رابطه کنید
چون در چنین صورتی رابطه به سمت نابرابری قدرت می رود.
یک نفرفقط محبت و عشق و خدمات می دهد، و دیگری فقط می گیرد
3️⃣ نقش و حالت «منتظر نجات» یا «منجی» را به خود نگیرید
مثال:
«من صبر میکنم تا آماده بشی»
«هرچقدر طول بکشه من به پات میمونم»
پیام پنهانی که در ایم حالت به فرد مقابل می دهی اینست که:
«ارزش من وابسته به انتخاب توست»
این پیام برای رابطه سم است.
4️⃣ احساسات خودت را انکار نکن
مثلا:
«من مشکلی ندارم» اشکال نداره.
«مهم نیست من چی حس میکنم»و.....
چون این کار باعث میشه
خشم پنهان ایجاد بشه
فرسایش ایجاد بشه
ممکنه در یک جا نگهان انفجار هیجانی ایجاد بشه
درستش اینه؛احساسات باید بیان شوند.
5️⃣ نقش درمانگرِ طرف مقابا را بازی نکنید
مثلا تحلیل کنیدکه چرا هنوز عاشق نشدی؟
مدام بپرسید «ریشهاش چیه؟»
یا به هر روشی بخواهید طرف مقابل یا اوضاع را انطور گه دوست دارید شکل داید و «درستش کنید»
🔴 رابطه جای درمان نیست؛
این کار امنیت را از بین میبرد.
6️⃣ بلاتکلیفی را طبیعیسازی نکنید
مهم نیست«هر وقت شد» بگو.
«هرچی تو بگی»
«من عجلهای ندارم» (درحالیکه در واقع عجلخه دارد و مضطرب و نگران رابطه هست.)
7️⃣ تهدید پنهان نکنید.
نه مستقیم، نه غیرمستقیم تهدید کردن رفتاری نابالغانه هست
مثلا بگین :
«خیلیها منو میخوان»
«اگه نخوای، میرم»
و.....
این بازی قدرت است، نه رابطه سالم.
🟧🟧🟧🟧🟧🟧
آرام بمانید
خودارزشمندی را حفظ کنید
مرز محترمانه داشته باشید
حتی اگر رابطه به ازدواج نرسد،
رابطه سالم تمام شده، بهتر ازیک رابطه فرسایشی است.
با درود
عزیزان در صورت تمایل سوالات خود را از طریق ایدی زیر بپرسید.
@HaleAslani
پاسخ سوالات برای مطالعه عزیزان در کانال به اشتزاک گذاشته می شود.
سپاس از همراهی شما
🟧 مهربانی افراطی
«مهربونبودن» ذاتاً ویژگی سالمیه، اما وقتی مزمن، بیمرز و همراه با نادیدهگرفتن خود باشه، مغز بهتدریج وارد الگوهایی میشه که نهتنها حال خوب نمیسازه، بلکه فرسایش روانی ایجاد میکنه. روانشناسی این وضعیت رو با مفاهیمی مثل people-pleasing، خودتنظیمی مختل و استرس مزمن توضیح میده.
۱. مغز یاد میگیره ارزشمندی = راضیکردن دیگران
وقتی فرد بارها بابت مهربونی افراطی تأیید میگیره، مغز این الگو رو شرطی میکنه:
دوستداشتنیبودن یعنی اولویتدادن به دیگران
بهمرور، سیستم پاداش مغز به رضایت دیگران وابسته میشه، نه به هماهنگی با نیازهای خود.
نکته مهم
این شرطیسازی، عزتنفس رو بیرونی میکنه و فرد بدون تأیید دیگران احساس بیارزشی میکنه.
۲. سیستم استرس همیشه روشن میمونه
نه گفتن برای آدمِ بیشازحد مهربون، مساوی با تهدیده.
مغز هر درخواست رو بهعنوان موقعیت اضطراری پردازش میکنه:
اگر نه بگم، طرد میشم
این حالت باعث فعالبودن مزمن محور استرس میشه، حتی وقتی خطر واقعی وجود نداره.
نکته مهم
استرس مزمن از «بدی شرایط» نمیاد؛ از ناتوانی در تنظیم مرزها میاد.
۳. خشم سرکوبشده در مغز ذخیره میشه
مهربونی افراطی اغلب با سرکوب خشم همراهه.
مغز خشم ابرازنشده رو حذف نمیکنه؛ ذخیره میکنه.
این خشم ذخیرهشده بعدها به شکل:
خستگی روانی
بدبینی
انفجارهای ناگهانی
یا قطع رابطههای شدید
بروز میکنه.
نکته مهم
خشمِ سالم نشونهی مرزه، نه بیاخلاقی.
🟧🟧🟧🟧🟧🟧
۴. مغز درد رو عادیسازی میکنه
وقتی فرد بارها خودش رو نادیده میگیره، مغز یاد میگیره که نیازهای شخصی «کماهمیت» هستن.
در نتیجه، تحمل فشار، بیاحترامی یا سوءاستفاده، نرمال میشه.
نکته مهم
عادتکردن به رنج، نشونهی سازگاری سالم نیست؛ نشونهی خاموششدن سیستم هشدار درونه.
۵. اختلال در تشخیص مرز خود و دیگری
در مهربونی افراطی، مغز بهتدریج مرزهای روانی رو تضعیف میکنه.
فرد مسئول حال بقیه میشه
ولی مسئول حال خودش نیست
این حالت زمینهساز فرسودگی همدلی میشه.
نکته مهم
همدلی بدون مرز، همدلی نیست؛ فرسایشه.
🟧🟧🟧🟧🟧🟧
۶. تصمیمگیری بهجای نیاز، بر اساس ترس شکل میگیره
مغز آدمِ زیادی مهربون، انتخابها رو بر اساس
ترس از ناراحتکردن
ترس از طرد
ترس از قضاوت
انجام میده، نه بر اساس خواستههای واقعی.
نکته مهم
تصمیمهایی که از ترس ساخته میشن، دیر یا زود به فرسودگی میرسن.
۷. هویت شخصی بهتدریج محو میشه
وقتی همیشه نقش «آدم خوبه» پررنگتر از خودِ واقعی باشه، مغز فرصت ساخت هویت اصیل رو از دست میده.
فرد کمکم نمیدونه چی میخواد، چی دوست داره، کِی خستهست.
نکته مهم
مهربونی سالم از هویت میاد؛ مهربونی افراطی هویت رو میخوره.
🟧🟧🟧🟧🟧🟧🟧
مهربونی سالم:
با مرز همراهه
به خود هم توجه میکنه
آرامش میسازه
مهربونی افراطی:
ارزشمندی رو شرطی میکنه
سیستم استرس رو روشن نگه میداره
خودِ فرد رو فرسوده میکنه
مغز تو با مهربونی مشکلی نداره؛
با نادیدهگرفتن مزمن خودت مشکل داره.
🟧🌸🟧🌸🟧🌸🟧🌸
❇️ چزا گاهی ماندن در حالت افسردگی را ترجیح می دهیم؟
🌟ممکنه در گذشته برای درمان افسردگی اقدام کردیم اما نتیجه نگرفتیم و ناامید شدیم، بنابراین نمیخوایم دوباره امید واهی داشته باشیم.
🌟ممکنه خودمون رو ارزشمند،دوست داشتنی و لایق نمیدونیم که بخواهیم برای بهبود حالمون تلاش کنیم.
🌟ممکنه با غم خو گرفتیم و شادی، ناآشنا و ترسناک به نظرمون میرسه بنابراین ترجیح میدیم در موقعیت آشنا بمونیم.
🌟ممکنه یه زمانی موندن در منطقه امن مون، بهمون کمک کرده دووم بیاریم اما بعد از مدتی،از تغییر کردنمون جلوگیری کرده.
🌟شاید خستهایم و احساس میکنیم هیچ چیز تحت کنترل ما نیست و تغییر کردن،خیلی سخت به نظرمون میرسه.
اگر مدتی با افسردگی زندگی کرده باشیم، انگار افسردگی تبدیل به منطقه امن مون میشه و دیگه نمیخوایم از افسردگی جدا شیم.
احتمالاً احساس میکنیم افسردگی بخشی از هویتمونه که به وسیله اون، با دنیای بیرون ارتباط میگیریم یا فکر میکنیم بهبود یافتن باعث میشه یه خودِ جدید ساخته بشه و با دیدگاه دیگهای دنیا رو ببینه که همین باعث میشه دیگه حس امنیت نداشته باشیم.
🌟🌸🌺🌟🌸🌺🌸
هرکسی سزاوار این است که کسی به او بگوید:
تو کافی هستی.
تو با تمام زخمهایت، بی نقصی...
تو با تمام زخمهایت، بی نقصی...
🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🟧 نشانه های افرادی که از نظر احساسی قوی هستند
❇️هیچوقت برای توجه دیگران گدایی نمیکنند.
❇️ به هیچکس اجازه نمیدهند ناراحتشان کند.
❇️کینه نمیورزند.
❇️هیچوقت دست از کاری که دوست دارند نمیکشند.
❇️هیچوقت از اعتماد به خود دست نمیکشند.
❇️ هر کسی را وارد زندگیشان نمیکنند.
❇️ از عشق ورزیدن نمیترسند.
❇️از ترس روزی که پیش رویشان است در رختخواب نمی مانند.
❇️کاری که نمیخواهند را انجام نمیدهند.
❇️برای «نه» گفتن هیچ مشکلی ندارند.
❇️فراموش نمیکنند که شادی و خوشبختی یک تصمیم است.
🟧دروغهایی که اغلب انسانها به خودشان میگویند:
- من قربانی گذشتهام هستم:
شما قربانی گذشتهتان نیستید، اما به خاطر گذشتهتان، قربانی زمان حالتان میشوید. البته فعالیتهایی که قبلا انجام دادهاید بر زندگی شما تاثیر میگذارد، اما وسواس نسبت به گذشته و تحلیل بیپایان آنچه که دیگر گذشته است، میتواند به اشتباهات بیشتری منجر شود.
- زمانی که فلان چیز را داشته باشم، خوشحال خواهم بود:
خوشحالی صرفا با رسیدن شما به بعضی چیزها به دست نمیآید. چنین احساس لذت و رضایتی موقت و زودگذر است. خوشحالی واقعی در مسیر یک هدف مهم است.
- این کار را بعدا انجام خواهم داد:
ما هیچوقت نمیدانیم که در واقع چقدر زمان داریم. ممکن است روزی از خواب بیدار شوید و بفهمید که دیگر زمانی برای کارهایی که میخواستید انجام دهید ندارید. اگر در انتظار لحظهی مناسب و ایدهآل هستید که همهچیز ایمن و مطمئن باشد، بدانید که این لحظه هیچگاه از راه نخواهد رسید!
- هیچکس مرا نمیفهمد:
اغلب افراد در جهان چنین تفکری را دارند و شما تنها نیستید. فقط به این دلیل که دیگران با شما موافق نیستند نباید بگویید که درکتان نمیکنند. متفاوت بودن خوب است و گاهی گوش دادن به فردی با عقیدهای متفاوت، به شما کمک میکند تا خودتان را بهتر بفهمید.
🟧 تکنیک: ثبت افکار خودکار
رویکرد درمان شناختی–رفتاری (CBT)
کاربرد:
اضطراب
افسردگی
نشخوار فکری
افکار منفی تکرارشونده
کاهش خطاهای شناختی
شرح ساده تکنیک
این تکنیک کمک میکند افکار منفیای که خودکار و ناخودآگاه وارد ذهن میشوند، شناسایی، بررسی و اصلاح شوند؛ بدون جنگیدن با ذهن.
مراحل اجرای تکنیک
موقعیت: چه اتفاقی افتاد؟
فکر خودکار: اولین فکری که به ذهنت آمد چه بود؟
هیجان: چه احساسی داشتی؟ (با شدت ۰ تا ۱۰)
شواهد موافق فکر
شواهد مخالف فکر
فکر متعادلتر و واقعبینانه
مثال کاربردی
موقعیت: پیامم دیده شد ولی جواب نداد
فکر خودکار: «من مهم نیستم»
هیجان: ناراحتی (۸ از ۱۰)
فکر متعادل: «دلایل زیادی ممکن است وجود داشته باشد؛ این فقط یک برداشت ذهنی است»
نکات مهم
هدف حذف فکر نیست، بررسی آن است
قضاوت نکن، مشاهده کن
نوشتن مؤثرتر از فکر کردن است
مناسب نیست برای
افراد در بحران حاد روانپریشی
بدون نظارت درمانگر در افسردگی بسیار شدید
تمرین پیشنهادی
امروز فقط یک موقعیت را ثبت کن، نه بیشتر.
کیفیت مهمتر از کمیت است.
🟧🟧🟧🟧🟧🟧🟧🟧🟧🟧
@HaleAslani
درمانگر شما در مسیر تحول فردی و بازسازی روابط
@Psychology_Haleh
.
🟧 اضطرابِ کارکردی یا
High-Functioning Anxiety
✅به وضعیتی گفته میشه که فرد از بیرون «موفق، فعال و کنترلشده» به نظر میاد، اما در درون، دائماً تحت فشار، نگرانی و تنش روانیه. این نوع اضطراب معمولاً تشخیص داده نمیشه، چون با عملکرد بالا پنهان میمونه.
۱. عملکرد بالا همراه با فرسودگی درونی
این افراد معمولاً مسئولیتپذیر، دقیق و قابلاعتماد دیده میشن. کارها رو انجام میدن، deadlines رو رعایت میکنن و حتی موفق هم هستن.
اما این عملکرد از روی آرامش نیست؛ از روی ترسه:
ترس از اشتباه، ترس از قضاوت، ترس از عقبافتادن.
🌟در اضطراب کارکردی، موفقیت نتیجهی فشار دائمیه، نه امنیت روانی. به همین دلیل فرسودگی زود یا دیر ظاهر میشه.
۲. ناتوانی در «خاموشکردن ذهن»
ذهن این افراد بهندرت ساکته. حتی در زمان استراحت، افکار کاری، تحلیل اشتباهات، سناریوهای آینده یا مرور مکالمات گذشته ادامه دارن.
این نشونه اغلب با جملههایی مثل
«نمیتونم ذهنمو آروم کنم»
بیان میشه.
🌟نشخوار فکری مزمن یکی از شاخصترین نشانگرهای اضطرابه، حتی وقتی فرد ظاهراً آرامه.
۳. کمالگرایی پنهان، نه جاهطلبی سالم
اضطراب کارکردی اغلب پشت نقاب کمالگرایی قایم میشه.
این افراد استانداردهای غیرواقعبینانه دارن و موفقیت براشون بهندرت حس رضایت میاره. همیشه «میتونست بهتر باشه» وجود داره.
🌟کمالگراییِ مبتنی بر اضطراب، با رضایت و رشد همراه نیست؛ با خودانتقادی مزمن همراهه.
۴. مشکل در استراحت بدون احساس گناه
وقتی کاری برای انجامدادن نیست، احساس ناراحتی یا گناه شروع میشه.
استراحت بهجای آرامش، باعث اضطراب میشه، چون ذهن فرد استراحت رو مساوی با عقبافتادن یا تنبلی تفسیر میکنه.
🌟ناتوانی در لذتبردن از استراحت، نشونهی اختلال در سیستم تهدید مغزه، نه ضعف اخلاقی.
-----------------------------'--------------------------
۵. حساسیت بالا به نظر و بازخورد دیگران
حتی بازخوردهای خنثی یا سکوت دیگران میتونه باعث تحلیل بیشازحد بشه.
یک ایمیل کوتاه، یک تأخیر در پاسخ، یا یک نگاه ساده ممکنه ساعتها ذهن فرد رو درگیر کنه.
🌟در اضطراب، مغز تمایل داره ابهام رو به تهدید تعبیر کنه.
۶. علائم جسمی خفیف اما مزمن
اضطراب کارکردی اغلب به شکل علائم جسمی ملایم ولی مداوم بروز میکنه:
گرفتگی عضلات
مشکلات گوارشی
سردردهای تنشی
خستگی مداوم
🌟وقتی سیستم عصبی مدتها در حالت آمادهباش بمونه، بدن هزینهش رو میده، حتی اگر فرد «موفق» باشه.
------------------'--------------
۷. انکار اضطراب با جملات بهظاهر منطقی
خیلی از این افراد میگن:
«من که اضطراب ندارم، فقط خیلی مسئولیتم بالاست»
«اگه نگران نباشم، کارا خراب میشه»
🌟عادیسازی اضطراب، یکی از دلایل اصلی مزمنشدن اونه.