o_zokaie | Unsorted

Telegram-канал o_zokaie - علوم تجربی متوسطه اول

265

کانال آموزش علوم تجربی ویژه پایه هفتم، هشتم و نهم مدیریت کانال: @MNzokaie

Subscribe to a channel

علوم تجربی متوسطه اول

محبت با آزمایش👆👆👆🌹

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

کلاس آنلاین علوم
تدریس مبحث حرکت از فیزیک نهم در 4 جلسه، کسانی که تمایل به شرکت در کلاس آنلاین علوم دارند به شماره زیر جهت ثبت نام و واریز هزینه پیام دهند، در ضمن هزینه هر جلسه کلاس مبلغ 20000 تومان می باشد.
09135397270

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

آزمایش شکست نور علوم هشتم فصل 15 _ذکایی(zke)

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

تدریس فصل 11 علوم نهم قسمت اول

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

بررسی آثار فشار هوا
ص 89 علوم نهم
مدرسه راه امام ره

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

بررسی آثار فشار هوا علوم نهم
مدرسه راه امام ره

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

سری الکترون خواهی عناصر

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

ساخت قرقره وتعیین مزیت مکانیکی دو نوع قرقره مرکب - علوم نهم - ذکایی

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

در بالابر هیدرولیک فشار درون هر دو محفظه پیستون به دلیل ارتفاع یکسان مایع(روغن) یکسان است اما چون سطح پیستون ها متفاوت است وقتی نیروی کوچکی به سطح پیستون کوچک وارد می‌شود در پشت پیستون بزرگ چند برابر می‌شود، زیرا نیرو به سطح بستگی دارد در نتیجه با یک نیروی کم می توانیم بر نیروی بزرگی غلبه کنیم.

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

ساخت بالابر هیدرولیک

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

🧠 مغز از چه بخش هایی تشکیل شده است؟
1⃣ بخش اول

#دستگاه_عصبی

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

آموزش آسان مباحث فیزیک نهم شماره 3
اگر حتی به اندازه یک سر سوزن مطلب آموختید مزد آن را سه صلوات بفرستید. ممنون - ذکایی

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

آموزش آسان مباحث فیزیک علوم نهم شماره 1
اگر حتی به اندازه یک سر سوزن مطلب آموختید مزد آن را سه صلوات بفرستید. ممنون - ذکایی

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

خییییییییلی قشنگه حتماً بخونید ☺☺
🌹بسیار زیبا و آموزنده👌

🔻پیرمردی در دامنه کوه های دمشق هیزم جمع می کرد ودر بازار می فروخت تا ضروریات خویش را رفع کند
یک روز حضرت سلیمان (ع) پیر مرد را درحالت جمع آوری هیزم دید دلش برایش بسیار سوخت
تصمیم گرفت زندگی پیرمرد را تغییر دهد یک نگین قیمتی به پیرمرد داد که بفروشد تا در زندگی اش بهبود یابد
پیرمرد ازحضرت سلیمان (ع) تشکری کرد وبسوی خانه روان شد
و نگین قیمتی را به همسرش نشان داد همسرش بسیار خوشحال شد ونگین را در نمکدانی گذاشت یک ساعت بعد بکلی فراموشش شد که نگین را کجا گذاشته بود

زن همسایه نمک نیاز داشت به خانع آنها رفت و زن نمکدان را به او داد
اما زن همسایه که چشمش به نگین افتاد نگین را پیش خود مخفی کرد.

پیر مرد بسیار مایوس شد و از دست همسرش بسیار ناراخت و عصبانی
وخانم پیرمرد هم گریه میکرد که چرا نگین را گم کردم

چند روز بعد پیرمرد به طرف کوه رفت درآنجا با حضرت سلیمان (ع) روبرو شد جریان گم شدن نگین به حضرت سلیمان (ع) را گفت . حضرت
سلیمان (ع) یک نگین دیگری به او داد و گفت احتیاط کن که این را هم گم نکنی

پیرمرد ازحضرت سلیمان (ع) تشکری کرد و خوشحال بسوی خانه روان شد در مسیر را ه نگین را ازجیب خود بیرون کشید و بالای سنگ گذاشت و خودش چند قدم دور نشست تانگین را خوب ببیند ولذت ببرد
دراین وقت ناگهان پرنده ای نگین را در نوکش گرفت وپرید
پیرمرد هرچه که دوید وهیاهو کرد فایده نداشت

پیرمرد چند روز از خانه بیرون نرفت همسرش گفت برای خوراک چیزی نداریم تا کی در خانه مینشینی
پیرمرد دوباره به طرف کوه رفت هیزم را جمع آوری کرد که صدای حضرت سلیمان (ع) را شنید دید که حضرت سلیمان (ع) ایستاده است وبه حیرت بسوی او می نگرد
پیر مرد باز قصه نگین را تعریف کرد که پرنده آن را ربود. حضرت سلیمان (ع) برایش گفت میدانم که تو به من دروغ نمی گویی این نگین را از هر دو نگین قبلی گرانبهاتر است بگیر و مراقب باش که این را گم نکنی
و حتما بفروش که در حالت زندگیت تغییری آید

پیر مرد وعده کرد که به قیمت خوب میفروشد پشتاره خود را گرفت بسوی خانه حرکت کرد خانه پیر مرد کنار دریا بود
هنگامی به لب دریا رسید خواست که کمی نفس بگیرد ونگین را از جیب خود کشید که در آب بشوید نگین از دستش خطا رفت به دریا افتاد
هرچه که کوشش کرد و شنا کرد. چیزی بدستش نیآمد .

با ناراحتی و عجز تمام به خانه برگشت از ترس سلیمان (ع) به کوه نمی رفت
همسرش به او اطمینان داد صاحب نگین هر کسی که است ترا بسیار دوست دارد اگر دوباره اورا دیدی تمام قصه برایش بگو من مطمئن هستم به تو چیزی نمیگوید

پیرمرد با ترس به طرف کوه رفت هیزم را جمع آوری کرد به طرف خانه روان شد که تخت حضرت سلیمان (ع) را دید پشتاره را به زمین گذاشت دویدو گریخت .
حضرت سلیمان (ع) میخواست مانعش شود که فرستاده خدا جبریل امین آمد که ای سلیمان خداوند میگوید که تو کی هستی که حالت بنده مرا تغییر میدهی ومرا فراموش کرده ای ! سلیمان (ع) باسرعت به سجده رفت واز اشتباه خود مغفرت خواست
خداوند بواسطه جبرییل به حضرت سلیمان گفت که تو حال بنده مرا نتوانستی تغییر دهی حال ببین که من چطور تغییر میدهم

پیرمرد که به سرعت بسوی قریه روان بود با ماهی گیری روبرو شد
ماهی گیر به او گفت ای پیر مرد من امروز بسیار ماهی گرفتم بیا چند ماهی به تو بدهم
پیرمرد ماهی ها را گرفت وبرایش دعای خیر کرد وبه خانه رفت
همسر ش شکم ماهی ها را پاره کرد که در شکم یکی از ماهی ها نگین را یافت وبه شوهرش مژده داد
شوهرش با خوشحالی به او گفت توماهی را نمک بزن من به کوه میروم تا هیزم بیاورم
هنگامیکه زن پیرمرد نام نمک را شنید نگین اول به یادش آمد که در نمکدانی گذاشته بود سریع به خانه همسایه رفت وقتی که زن همسایه زن پیرمرد را دید ملتمسانه عذر خواهی کرد گفت نگینت را بگیرمن خطا کردم خواهش میکنم به شوهرم چیزی نگویی چون شخص پاک نفس است اگر خبردار شود من را از خانه بیرون خواهد کرد.

پیرمرد در جنگل بالای درختی رفت که شاخه خشک را قطع کند
چشمش به نگین قیمتی درآشیانه پرنده خورد .
نگین را گرفت به خانه آمد زنش ماهی ها را پخت و شکم سیر ماهی ها را خوردند
فردا پیرمرد به بازار رفت هر سه نگین را به قیمت گزاف فروخت .حضرت سلیمان (ع) تمام جریان را به چشم دید و یقین یافت که بنده حالت بنده را نمیتواند تغییر دهد تاکه خداوند نخواهد
به خداوند یقین و باور داشته باشید.

🌼مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ
☘و هر کس بر خدا توکل کند پس او برایش کافی است؛ در حقیقت خدا کارش را (به انجام) می رسد

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

کلیپ زیبای دعای صبح
تقدیم به قلب مهربون و با صفاتون
منصورذکایی

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

📣📣📣📣📣📣📣📣توجه
برگزاری یک دوره کلاس تقویتی آنلاین🎧 علوم جهت پایه های هفتم، هشتم و نهم📒 از سه بخش شیمی ( فصول 1، 2 و3) و بخش فیزیک (فصول 3، 4، 8 و 9) با آموزش مفهومی و آسان جمعاً 15 جلسه + 1 جلسه رایگان به ازای هر جلسه💰 250000 تومان به مبلغ کل 375000 تومان⏰ از 15 آبانماه 99 روزهای شنبه، دوشنبه و سه شنبه از ساعت 21 به بعد با هماهنگی شما (آرزوی ما موفقیت شماست🌹)
📌مدرس دوره استاد ذکایی
📌جهت ثبت نام و هماهنگی با شماره📞 09132417270 در واتساب پیام بگذارید

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

آزمایش تشکیل کانون در عدسی محدب_ علوم هشتم(zke)

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

تدریس فصل 11 علوم نهم قسمت دوم

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

تاثیر شکل و سطح مقطع ظرف در فشار مایعات
مدرسه راه اما ره

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

بررسی آثار فشار هوا
فعالیت ص88 نهم
مدرسه راه امام ره

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

🎥 مواد هوشمند
علوم هفتم _ فصل 4

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

با توجه به جدول زیر ماده ای که در رده بالاتر است تمایل به از دست دادن الکترون دارد و ماده پایین تر تمایل به گرفتن الکترون پس در رقابت بین میله پلاستیکی و نایلون پلاستیکی الکترون های نایلون سست ترند و به آسانی بر اثر مالش جدا می‌شوند و بار مثبت پیدا می‌کند و میله بار منفی پیدا می‌کند. 👇👇👇

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

ساخت چرخ دنده _ zokaie

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

عملکرد بالابر هیدرولیک

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

🧠 مغز از چه بخش هایی تشکیل شده است؟
2⃣ بخش دوم
#دستگاه_عصبی

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

خییییییییلی قشنگه حتماً بخونید ☺☺
🌹بسیار زیبا و آموزنده👌

🔻پیرمردی در دامنه کوه های دمشق هیزم جمع می کرد ودر بازار می فروخت تا ضروریات خویش را رفع کند
یک روز حضرت سلیمان (ع) پیر مرد را درحالت جمع آوری هیزم دید دلش برایش بسیار سوخت
تصمیم گرفت زندگی پیرمرد را تغییر دهد یک نگین قیمتی به پیرمرد داد که بفروشد تا در زندگی اش بهبود یابد
پیرمرد ازحضرت سلیمان (ع) تشکری کرد وبسوی خانه روان شد
و نگین قیمتی را به همسرش نشان داد همسرش بسیار خوشحال شد ونگین را در نمکدانی گذاشت یک ساعت بعد بکلی فراموشش شد که نگین را کجا گذاشته بود

زن همسایه نمک نیاز داشت به خانع آنها رفت و زن نمکدان را به او داد
اما زن همسایه که چشمش به نگین افتاد نگین را پیش خود مخفی کرد.

پیر مرد بسیار مایوس شد و از دست همسرش بسیار ناراخت و عصبانی
وخانم پیرمرد هم گریه میکرد که چرا نگین را گم کردم

چند روز بعد پیرمرد به طرف کوه رفت درآنجا با حضرت سلیمان (ع) روبرو شد جریان گم شدن نگین به حضرت سلیمان (ع) را گفت . حضرت
سلیمان (ع) یک نگین دیگری به او داد و گفت احتیاط کن که این را هم گم نکنی

پیرمرد ازحضرت سلیمان (ع) تشکری کرد و خوشحال بسوی خانه روان شد در مسیر را ه نگین را ازجیب خود بیرون کشید و بالای سنگ گذاشت و خودش چند قدم دور نشست تانگین را خوب ببیند ولذت ببرد
دراین وقت ناگهان پرنده ای نگین را در نوکش گرفت وپرید
پیرمرد هرچه که دوید وهیاهو کرد فایده نداشت

پیرمرد چند روز از خانه بیرون نرفت همسرش گفت برای خوراک چیزی نداریم تا کی در خانه مینشینی
پیرمرد دوباره به طرف کوه رفت هیزم را جمع آوری کرد که صدای حضرت سلیمان (ع) را شنید دید که حضرت سلیمان (ع) ایستاده است وبه حیرت بسوی او می نگرد
پیر مرد باز قصه نگین را تعریف کرد که پرنده آن را ربود. حضرت سلیمان (ع) برایش گفت میدانم که تو به من دروغ نمی گویی این نگین را از هر دو نگین قبلی گرانبهاتر است بگیر و مراقب باش که این را گم نکنی
و حتما بفروش که در حالت زندگیت تغییری آید

پیر مرد وعده کرد که به قیمت خوب میفروشد پشتاره خود را گرفت بسوی خانه حرکت کرد خانه پیر مرد کنار دریا بود
هنگامی به لب دریا رسید خواست که کمی نفس بگیرد ونگین را از جیب خود کشید که در آب بشوید نگین از دستش خطا رفت به دریا افتاد
هرچه که کوشش کرد و شنا کرد. چیزی بدستش نیآمد .

با ناراحتی و عجز تمام به خانه برگشت از ترس سلیمان (ع) به کوه نمی رفت
همسرش به او اطمینان داد صاحب نگین هر کسی که است ترا بسیار دوست دارد اگر دوباره اورا دیدی تمام قصه برایش بگو من مطمئن هستم به تو چیزی نمیگوید

پیرمرد با ترس به طرف کوه رفت هیزم را جمع آوری کرد به طرف خانه روان شد که تخت حضرت سلیمان (ع) را دید پشتاره را به زمین گذاشت دویدو گریخت .
حضرت سلیمان (ع) میخواست مانعش شود که فرستاده خدا جبریل امین آمد که ای سلیمان خداوند میگوید که تو کی هستی که حالت بنده مرا تغییر میدهی ومرا فراموش کرده ای ! سلیمان (ع) باسرعت به سجده رفت واز اشتباه خود مغفرت خواست
خداوند بواسطه جبرییل به حضرت سلیمان گفت که تو حال بنده مرا نتوانستی تغییر دهی حال ببین که من چطور تغییر میدهم

پیرمرد که به سرعت بسوی قریه روان بود با ماهی گیری روبرو شد
ماهی گیر به او گفت ای پیر مرد من امروز بسیار ماهی گرفتم بیا چند ماهی به تو بدهم
پیرمرد ماهی ها را گرفت وبرایش دعای خیر کرد وبه خانه رفت
همسر ش شکم ماهی ها را پاره کرد که در شکم یکی از ماهی ها نگین را یافت وبه شوهرش مژده داد
شوهرش با خوشحالی به او گفت توماهی را نمک بزن من به کوه میروم تا هیزم بیاورم
هنگامیکه زن پیرمرد نام نمک را شنید نگین اول به یادش آمد که در نمکدانی گذاشته بود سریع به خانه همسایه رفت وقتی که زن همسایه زن پیرمرد را دید ملتمسانه عذر خواهی کرد گفت نگینت را بگیرمن خطا کردم خواهش میکنم به شوهرم چیزی نگویی چون شخص پاک نفس است اگر خبردار شود من را از خانه بیرون خواهد کرد.

پیرمرد در جنگل بالای درختی رفت که شاخه خشک را قطع کند
چشمش به نگین قیمتی درآشیانه پرنده خورد .
نگین را گرفت به خانه آمد زنش ماهی ها را پخت و شکم سیر ماهی ها را خوردند
فردا پیرمرد به بازار رفت هر سه نگین را به قیمت گزاف فروخت .حضرت سلیمان (ع) تمام جریان را به چشم دید و یقین یافت که بنده حالت بنده را نمیتواند تغییر دهد تاکه خداوند نخواهد
به خداوند یقین و باور داشته باشید.

🌼مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ
☘و هر کس بر خدا توکل کند پس او برایش کافی است؛ در حقیقت خدا کارش را (به انجام) می رسد

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

آموزش آسان مباحث فیزیک نهم شماره 2
اگر حتی به اندازه یک سر سوزن مطلب آموختید مزد آن را سه صلوات بفرستید. ممنون - ذکایی

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

@o_zokaie

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

برای مبارزه با آلودگی هوا
غیر از تعطیل کردن، راههای دیگری هم هست !!

برج های تصفیه کننده هوا در چین

این برج های تصفیه کننده در هر ساعت 30 هزار متر مکعب هوا ی آلوده را تبدیل به الماس مصنوعی می کنند!!

Читать полностью…

علوم تجربی متوسطه اول

سنجو🧐 : بنجو جون چطوری بفهمم مسئله ای به قانون اول نیوتن اشاره دارد؟
بنجو😷: اینکه کاری نداره مطلب بالا 👆رو مطالعه کن همه چی رو خودت می فهمی.

Читать полностью…
Subscribe to a channel