notemoalaghemah | Unsorted

Telegram-канал notemoalaghemah - نت معلق ماه

103

آن‌کس که به صحبت من ره یافت، صحبت دیگران بر او سرد شود. لینک‌ خرید کتاب: https://shorturl.at/nP0W1

Subscribe to a channel

نت معلق ماه

نگاهی به یک شعر از یدالله رویایی

"از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن 
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو می‌گویم 
 از عاشق از عارفانه می‌گویم 
از دوستت دارم 
از خواهم داشت 
از فکر عبور در به تنهایی
من با گذر از دل تو می کردم 
 من با سفر سیاه چشم تو زیباست 
 خواهم زیست 
من با به تمنای تو خواهم ماند 
 من با سخن از تو 
خواهم خواند 

ما خاطره از شبانه می‌گیریم 
ما خاطره از گریختن در یاد 
 از لذت ارمغان در پنهان 
ما خاطره ایم از به نجواها 
من دوست دارم از تو بگویم را 
 ای جلوه ی از به آرامی
 من دوست دارم از تو شنیدن را 
 تو لذت نادر شنیدن باش
تو از به شباهت از به زیبایی
 بر دیده تشنه‌ام تو دیدن باش"



در این شعر، شاعر عمداً جمله‌ها را شکسته و حروف اضافه‌ای مثل «از»، «به» و «در» را به شکل نامتعارف کنار هم گذاشته تا حالتی ایجاد کند که انگار عاشق آن‌قدر درگیرِ معشوق است که نمی‌تواند درباره‌اش جمله‌های مرتب و عادی بسازد.

"از تو سخن از به آرامی"
فعل «گفتن» در ساختمان فشرده‌ی سطر مستتر است، پس به قرینه معنا حذف می‌شود.
وقتی از تو سخن می‌گویم، سخنم با آرامی و لطافت همراه است یا حتی خود تو معنای لطافت هستی.

"از تو سخن از به آزادی"
این سطر طنینی مدرن و ساختاری تازه از این بیت معروف است: من از آن روز که در بند توام آزادم.

"وقتی سخن از تو می‌گویم
از عاشق، از عارفانه می‌گویم"
طبق سنت ادبی و رسوبات فکری و فرهنگی، عشق شاعر که در این شعر عاشق است عارفانه هست و البته بر خلاف قدما دیگر عاشق همان عارف نیست، بخاطر همین است که از عاشق و عارفانه میگوید نه از عاشق و از عارف.
عشق زمینی که از دل تاریخ با عارفانه های آسمانی عجین شده است. این چنین است که در سطر بعدی شعر، زمان حال و آینده را همنشین این گذار تاریخی میکند:
"از دوستت دارم
از خواهم داشت"

***
در بند دوم شعر، دیگر نمی‌توان تغییر ساختمان زبان را صرفاً به بندآمدن زبان شاعر در برابر زیبایی معشوق تقلیل داد:

"ما خاطره‌ایم از به نجواها"

"از" مبدا است و "به" مقصد
و این بار فعلِ رسیدن است که به قرینه معنا حذف شده است و فقط جهت‌نما "از" و "به" مانده‌اند در نتیجه "مبدا" و "مقصد" همزمان احساس می‌شوند. شاعر دو حرف اضافه ساده را تبدیل به قبله‌نمای خواننده کرده است.

"تو از به شباهت از به زیبایی"

معشوق صرفاً «زیبا» نیست؛ او حاصل یا تجسمِ میل به شباهت و رسیدن به زیبایی است. «از» حالتِ برخاستن از چیزی را می‌سازد و «به» جهتِ حرکت به سوی آن را.

و شعر چنین است.

Читать полностью…

نت معلق ماه

شب‌های تابستان کوتاه‌اند
و شمع‌ها آهسته، آهسته می‌سوزند

مادر
جفت موهای سپیدم را می‌شمارد

و من
عکس‌های دوتایی با پدر را ورق می‌زنم.


| علی صادقی |

Читать полностью…

نت معلق ماه

اینجا

خاورمیانه است

ما با زبان تاریخ حرف می زنیم

خواب های تاریخی می بینیم

و بعد

با دشنه های تاریخی

سرهای همدیگر را می بُریم



از شام تا حجاز

از حجاز تا بغداد

از بغداد تا قسطنطنیه

از قسطنطنیه تا اصفهان

از اصفهان تا بلخ

بر سرزمین های ما

مرده ها حکومت می کنند



اینجا

خاورمیانه است

و این لکنته که از میان خون ما می گذرد

تاریخ است.

در پایتخت قصه های هزار و یک شب

دیکتاتوری را به دار کشیدند

سلطان سلیم

برای جفت و جور کردن کابوس امپراتوری

به هلال خصیب ۲ سفر کرد

شاه عباس

برای لندن پیام فرستاد

عبدالوهاب

روی نقشه ی صحرا خم گشت

تا رد پای ترک ها و مجوس ها را

به انگلیسی ها نشان بدهد



اینجا

خاورمیانه است

سرزمین صلح های موقت

بین جنگ های پیاپی

سرزمین خلیفه ها ، امپراتوران ، شاهزادگان ، حرمسراها

و مردمی که نمی دانند

برای اعدام یک دیکتاتور

باید بخندند یا گریه کنند.



سرباز زرد موی ِ ناتو

درپاسگاه مرزی

چرت می زند

خشخاش ها

در بادهای وحشی ِ کوهستان

گرز

به سینه ی آسمان می کوبند

و اسب ها و قاطرها

زین و یراق شده

در اصطبل ها ایستاده اند

تا بارها را – به محض آماده شدن –

به ایستگاه لندکروزها برسانند



به اسب ها شلیک نکنید

به قاطرها نیز

این ها بازرگانان مرگ نمی پندارند سوارانشان را

که با کیسه های دلار و

جعبه های فشنگ

به کوهستان برمی گردند

(وگرنه شاید رَم می کردند)

به اسب ها شلیک نکنید

به قاطرها نیز

مردی که پیشاپیش ِ سواران

به سوی کوهستان می راند

فرستاده ی ویژه ی حسن صبّاح است

با کله ای منگ از حشیش و

خنجری خونین

در پر ِ شال



به اسب ها شلیک نکنید

به قاطرها نیز

آن ها گمان می کنند سوارانشان

اجراکنندگان احکام مقدس هستند



| حافظ موسوی |

Читать полностью…

نت معلق ماه

و گفت: غریب آن است که او را از اقربا و پیوستگان خویش وحشت بوَد.

پرسیدند از اُنس. گفت: اُنس آن است که دلتنگی پدید آرد از نشستن با خلق.


| تذکره الاولیا |

Читать полностью…

نت معلق ماه

زائل نشد ملال به افراطِ می، دریغ!
صد شیشه گشت خالی و دل هم‌چنان پر است

و شعر چنین است...

Читать полностью…

نت معلق ماه

شاخه‌ی برهنه
سبز می‌شود
تنها اگر تو باغبان باشی

سیاهی
سپید است
تنها اگر تو شاعر باشی

خاموشی
پر صداست
اگر چشمان تو در میان باشند

و حتی سنگ
پرنده است
اگر‌ تو آسمانش باشی

اما پاییز...
تنها می‌تواند زیبا باشد
زیرا که تو در کنار منی

| علی صادقی |

@notemoalaghemah

Читать полностью…

نت معلق ماه

چه سوزناک
باد
که لابلای درختان
نام گمشده‌ی خویش را
فریاد می‌زند

#علی صادقی
/channel/shernasrdastan

Читать полностью…

نت معلق ماه

در گورستان،

زمین؛ از همه بی‌قرارتر

آن‌قدر که

چشم‌هایِ از خاک درآمده‌اش را

تنها گام‌های ماست که

سنگین می‌کند.


| علی صادقی |

Читать полностью…

نت معلق ماه

خواند و خواند
تا برسرشاخه‌ای
به ضرب تیر
خاموش شد

نمایش چه در آستین داشت؟
گنجشک سرمست!

#علی_صادقی

@saghinameh23

Читать полностью…

نت معلق ماه

مرا کتاب محمد نیاز نیست مرا کتاب خویش باید.

| شمس تبریزی |

Читать полностью…

نت معلق ماه

شب است
کنار پنجره می‌نشینم تا شعر بنویسم
مردی بر نیمکت برف‌گرفته‌ی کنار خیابان می‌نشیند:
-انگار ‌که شعرگفتن مسری باشد


و برف‌هایی که برشانه‌اش می‌نشینند شعر می‌خوانند؛
"پدر می‌گفت: خواندن خوب است که وحی با "بخوان" آغاز می‌شود
اما مادر می‌گوید: نوشتن خوب است که جنگ‌های درونی را پایان می‌دهد"

بلند می‌شوم تا چراغ را روشن کنم
مرد بلند می‌شود
پکی عمیق می‌زند، روشن‌تر از چراغ:
-سیگارکشیدن آدم‌ها مسری است

راه می‌روم
شانه به شانه‌ام راه میفتد:
-تنهایی آدم‌ها مسری است
-پدر می‌گفت: مرد باید زود به خانه بازگردد اما خود هیچ‌گاه بازنگشت
-مادر می‌گوید: راه رفتن فکر را به اندازه تن روان می‌کند

می‌ایستم
روبرویم می‌ایستد:
-چشم آدمی از شیشه است؟
یا دنیا شیشه‌ای‌ست پیش چشم آدمی؟
که این چنین با هر قطره‌ی اشک فرو می‌ریزد


به چشمانش خیره می‌شوم
این‌بار خیره نمی‌شود:
-این موهای سپید است که بر شانه‌‌‌ات ریخته یا دانه‌های برف؟
-پدرها که می‌روند، همه‌ی روزهای سال برف می‌بارد
-مادرها که می‌روند...

دستش را بردهانم می‌گذارد
چراغ را خاموش می‌کنم
مرد به من ملحق می‌شود
و خانه به خیابان...

| علی صادقی |

Читать полностью…

نت معلق ماه

ساکت و تنها
چون کتابی در مسیر باد
می خورد هر دم ورق اما
هیچ کس او را نمی خواند
برگ ها را می دهد بر باد
می رود از یاد
هیچ چیز از او نمی ماند

| قیصر امین‌پور |

Читать полностью…

نت معلق ماه

من بر درت از روزی که درخت بود
کوبیده‌ام

| ضیف فهد |

Читать полностью…

نت معلق ماه

چه سوزناک
باد
که لابلای درختان
نام گمشده‌ی خویش را
فریاد می‌زند

| علی صادقی |


نت معلق ماه

Читать полностью…

نت معلق ماه

از مزارع پنبه‌ی شیلی
تا کارخانه‌ی شماره ۱۷ شانگهای
و زیرِ چرخِ خیاطیِ زنی ترک

پیراهنی بودم
که به تو فکر می کردم


|محمد عسکری ساج|


نت معلق ماه

Читать полностью…

نت معلق ماه

و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد
کزین دو، حادثه‌ی اولی، کدامین بود

| حسین منزوی |

Читать полностью…

نت معلق ماه

گفتم: «ای عشق! من از چیز دگر می‌ترسم»
گفت: «آن چیز دگر، نیست دگر، هیچ مگو.»

| جلال‌الدین رومی |

گفتم: ای عشق! من از چیزهای دیگری غیر از تو می‌ترسم؛ از مرگ، رنج، تنهایی، آینده...

عشق پاسخ داد: آن «چیز دیگری» که از آن می‌ترسی، اصلاً وجود مستقلی ندارد؛ «دیگری» در کار نیست. پس خاموش باش.

Читать полностью…

نت معلق ماه

ایام می‌آیند تا بر شما مبارک شوند
مبارک شمایید

| مقالات شمس |

Читать полностью…

نت معلق ماه

تنهات يافتم

هريكی به چيزی مشغول و بدان خوش‌دل و خرسند
بعضی روحی بودند، به روح خود مشغول بودند
بعضی به عقل خود
بعضی به نفس خود

تو را بی‌كس يافتم

همه ياران رفتند به سوی مطلوبان خود
تنهات رها كردند

من يار بی‌يارانم

| مقالات شمس |

Читать полностью…

نت معلق ماه

شاخه‌ی برهنه
سبز می‌شود
تنها اگر تو باغبان باشی

سیاهی
سپید است
تنها اگر تو شاعر باشی

خاموشی
پر صداست
اگر چشمان تو در میان باشند

و حتی سنگ
پرنده است
اگر‌ تو آسمانش باشی

اما پاییز...
تنها می‌تواند زیبا باشد
زیرا که تو در کنار منی

#علی صادقی
/channel/shernasrdastan

Читать полностью…

نت معلق ماه

اوْلا بیر گۆن گؤرَم
نازلؽ ېارؽمؽن اۆزۆنۆ
نئېلێم آمان‌آمان
سارؽ گَلێن


به یاد همه آن‌ها که دست روزگار فرصت دیدارشان‌ را از ما گرفت.
@notemoalaghemah

Читать полностью…

نت معلق ماه

شب است
کنار پنجره می‌نشینم تا شعر بنویسم
مردی بر نیمکت برف‌گرفته‌ی کنار خیابان می‌نشیند:
-انگار ‌که شعرگفتن مسری باشد


و برف‌هایی که برشانه‌اش می‌نشینند شعر می‌خوانند؛
"پدر می‌گفت: خواندن خوب است که وحی با "بخوان" آغاز می‌شود
اما مادر می‌گوید: نوشتن خوب است که جنگ‌های درونی را پایان می‌دهد"

بلند می‌شوم تا چراغ را روشن کنم
مرد بلند می‌شود
پکی عمیق می‌زند، روشن‌تر از چراغ:
-سیگارکشیدن آدم‌ها مسری است

راه می‌روم
شانه به شانه‌ام راه میفتد:
-تنهایی آدم‌ها مسری است
-پدر می‌گفت: مرد باید زود به خانه بازگردد اما خود هیچ‌گاه بازنگشت
-مادر می‌گوید: راه رفتن فکر را به اندازه تن روان می‌کند

می‌ایستم
روبرویم می‌ایستد:
-چشم آدمی از شیشه است؟
یا دنیا شیشه‌ای‌ست پیش چشم آدمی؟
که این چنین با هر قطره‌ی اشک فرو می‌ریزد


به چشمانش خیره می‌شوم
این‌بار خیره نمی‌شود:
-این موهای سپید است که بر شانه‌‌‌ات ریخته یا دانه‌های برف؟
-پدرها که می‌روند، همه‌ی روزهای سال برف می‌بارد
-مادرها که می‌روند...

دستش را بردهانم می‌گذارد
چراغ را خاموش می‌کنم
مرد به من ملحق می‌شود
و خانه به خیابان...

#علی_صادقی
/channel/shernasrdastan

Читать полностью…

نت معلق ماه

شب است
کنار پنجره می‌نشینم تا شعر بنویسم
مردی بر نیمکت برف‌گرفته‌ی کنار خیابان می‌نشیند:
-انگار ‌که شعرگفتن مسری باشد


و برف‌هایی که برشانه‌اش می‌نشینند شعر می‌خوانند؛
"پدر می‌گفت: خواندن خوب است که وحی با "بخوان" آغاز می‌شود
اما مادر می‌گوید: نوشتن خوب است که جنگ‌های درونی را پایان می‌دهد"

بلند می‌شوم تا چراغ را روشن کنم
مرد بلند می‌شود
پکی عمیق می‌زند، روشن‌تر از چراغ:
-سیگارکشیدن آدم‌ها مسری است

راه می‌روم
شانه به شانه‌ام راه میفتد:
-تنهایی آدم‌ها مسری است
-پدر می‌گفت: مرد باید زود به خانه بازگردد اما خود هیچ‌گاه بازنگشت
-مادر می‌گوید: راه رفتن فکر را به اندازه تن روان می‌کند

می‌ایستم
روبرویم می‌ایستد:
-چشم آدمی از شیشه است؟
یا دنیا شیشه‌ای‌ست پیش چشم آدمی؟
که این چنین با هر قطره‌ی اشک فرو می‌ریزد


به چشمانش خیره می‌شوم
این‌بار خیره نمی‌شود:
-این موهای سپید است که بر شانه‌‌‌ات ریخته یا دانه‌های برف؟
-پدرها که می‌روند، همه‌ی روزهای سال برف می‌بارد
-مادرها که می‌روند...

دستش را بردهانم می‌گذارد
چراغ را خاموش می‌کنم
مرد به من ملحق می‌شود
و خانه به خیابان...

#علی_صادقی
@saghinameh23

Читать полностью…

نت معلق ماه

گفتم «اگر لبت گزم، مِی خورم و شکر مزم»
گفت «خوری اگر پزم، قصه دراز می‌کنی»

گفتم اگر لبت را ببوسم، شکر را مزه‌ی شرابم کرده‌ام یعنی هم شراب خورده‌ام (چرا که لبت مست‌کننده است)، هم شکر (چرا که لبت شیرین است) و او گفت چنین تصوری تنها خیالبافی‌های شاعرانه توست و هیچگاه به واقعیت نمی‌پیوندد (تو خیال خام می‌پزی یعنی طمع بی‌جا داری اما من نمی‌پزم).

و شعر چنین است.

Читать полностью…

نت معلق ماه

♦️شعر کوتاه


شب، تنش را پوشانده
و ابر، چهره‌اش را
آه!
ماه من...
در حصار برادران غیور!

#علی‌صادقی

@Iranian_poetry_today1

Читать полностью…

نت معلق ماه

شب، تنش را پوشانده
و ابر، چهره‌اش را
آه!
ماه من...
در حصار برادران غیور!

|علی صادقی|

Читать полностью…

نت معلق ماه

بوی گل در عذرخواهی از چمن بیرون دوید

باغبان گر بست بر رویم درِ گلزار را


|صائب تبریزی|

Читать полностью…

نت معلق ماه

خمید پیکرم از انتظار و جان به لب آمد
قدح به یاد تو کج کرده‌ام بیا که نریزد

|بیدل دهلوی|

Читать полностью…

نت معلق ماه

آب مرده است
و رودخانه دارد
جنازه‌اش را به دریا می‌برد

|گروس عبدالملکیان|

(بخشی از شعری بلند)



نت معلق ماه

Читать полностью…

نت معلق ماه

ایستاده‌ام
در اتوبوس
چشم در چشم های نگفتنی‌اش.
یک نفر گفت:
«آقا!
جای خالی
بفرمایید»
چه غمگنانه است
وقتی در باران
به تو چتر تعارف کنند!


| گروس عبدالملکیان |


نت معلق ماه

Читать полностью…
Subscribe to a channel