5039
رهایی از ذهن،مراقبه و کمک به خودشناسی
انسان معمولاً زمانی به نصیحت کردن تمایل پیدا میکند که نتوانسته زندگی خودش را بهطور کامل بپذیرد. نصیحت کردن گاهی راهی برای فرار از نگاه کردن به مسائل درونی خود است.
میان «راهنمایی» و «نصیحت» تفاوت وجود دارد. #نصیحت از موضع «من میدانم و تو نمیدانی» صادر میشود؛ اما #راهنمایی، دعوتی است برای اینکه فرد خودش حقیقت را کشف کند.
هر انسان مسیر منحصربهفردی دارد. بنابراین نسخهای که برای یک نفر مفید بوده، ممکن است برای دیگری کاملاً نامناسب باشد. به همین دلیل، هیچ نسخهٔ عمومی برای زندگی وجود ندارد.
#یادگیری واقعی از #تجربهه_مستقیم حاصل میشود. انسان ممکن است بارها نصیحت بشنود، اما تا زمانی که خودش چیزی را تجربه نکند، آن دانسته به آگاهی تبدیل نمیشود.
اگر کسی واقعاً به دنبال حقیقت باشد، خودش سؤال خواهد کرد. در آن لحظه، پاسخ باید بهصورت پیشنهادی ارائه شود، نه بهعنوان فرمان یا قانون.
بسیاری از والدین، معلمان و رهبران، با نیت خیرخواهانه اما از طریق نصیحتهای مداوم، مانع رشد استقلال فکری دیگران میشوند. به باور او، آزادی برای اشتباه کردن، بخشی ضروری از رشد انسان است.
مؤثرترین شیوهٔ کمک به دیگران، تغییر دادن خود است. وقتی کیفیت زندگی، آرامش و آگاهی فرد افزایش پیدا کند، دیگران بهطور طبیعی از او الهام میگیرند و اگر نیاز داشته باشند، خودشان برای راهنمایی مراجعه خواهند کرد.
#اشو
برگرفته از سخنرانی اشو در مورد استاد بزرگ ذن تاهوی
#سوال_از_اشو
اشو عزیز: خلأ چیست؟
چرا بودا از این واژه استفاده کرده است؟
#پاسخ
معمولاً ما درون دسته هایی از راه حل مشکلاتی که زیاد دوام نمی آورند قدم می زنیم. هر کسی این چنین است.
تو هزاران راه حل را برای مشکلاتی حمل می کنی که عمرشان کوتاه است.
ذهن شما سرشار از راه حل است.
و تو آن را دانش می نامی.
این از استعداد تو برای دانستن ممانعت می کند. این دانش نیست.
تمام راه حل هایی را که حمل می کنی، #رها_کن.
تمام پاسخ هایی را که حمل می کنی #رها_کن.
#فقط_ساکت_بمان.
و هر وقت پرسشی برخواست،
از میان سکوت، تو پاسخ را خواهی شنید.
آن پاسخ خواهد بود.
آن از سوی تو نخواهد آمد.
آن از سوی کُتُب مقدس نخواهد آمد.
آن از هیچ کجا نخواهد آمد.
آن از طرف هیچ کس خواهد آمد.
آن از خلأ درونیِ تو خواهد آمد.
مذاهبِ دیگر آن خلأ را خدا می نامند.
بودا اغلب بر واژۀ #خلأ تأکید کرده است.
آن بسیار بامعنی است.
زیرا وقتی تو واژۀ خدا را بکار می بری،
مردم شروع می کنند به این که خودشان را به واژه ی خدا بچسبانند.
سپس آنها عقایدی پیدا می کنند.
آنها می پرسند خدا شبیه چیست؟
تو نمی توانی بپرسی خلأ شبیه چیست_ یا می توانی؟
زمانی که واژۀ خدا را بکار می بری، شروع به پرسش می کنی
چگونه می توانم تصویری بسازم؟
چگونه می توانم یک معبد خلق کنم؟
چگونه پرستش کنم؟
چگونه نماز بخوانم؟
چه نامی به او بدهم؟
و آنگاه اسمها و تصاویر زیادی هستند.
آنگاه جنگ را در پی دارند.
به همین خاطر است که بودا بر واژۀ خلأ زیاد تأکید می کند.
زیرا آن واقعاً زیباست.
آن نمی گذارد هیچ بازی ای با آن شود.
آن به خودش اجازه نمی دهد به وسیله تو تباه شود.
اما اگر به درستی بفهمی:
#خلأ_یعنی_خدا،
#خدا_یعنی_خلأ
#اشو
@oshoi
هنر زندگی آن است که بدون عجله برای رسیدن، هر روز با تمام وجود برای رشد تلاش کنی و در عین حال، به زمان طبیعی شکوفایی اعتماد داشته باشی.
#اشو
@oshoi
انسان در لحظههای دشوار میخواهد هرچه زودتر از تاریکی بیرون بیاید، اما همین عجله مانع دیدن راه میشود. مسیر درونی زمان خودش را دارد. همانگونه که بذر زیر خاک بیصدا رشد میکند، بسیاری از دگرگونیهای عمیق نیز پیش از آنکه دیده شوند، در سکوت درون شکل میگیرند. پس به جای جنگیدن با زمان، به آن اعتماد کن و راهت را ادامه بده.
زمانی فرا میرسد که ذهن از انتظار خسته میشود و احساس ناامیدی میکند. اگر در همان لحظه دست از جستوجو نکشی، خواهی دید که ناامیدی فقط آزمونی برای اعتماد توست. شب درست پیش از طلوع، تاریکتر به نظر میرسد؛ اما همین تاریکی نشانه نزدیک شدن سپیده است، نه دور شدن آن.
زندگی به خودی خود معنایی از پیش آماده ندارد. مانند بومی سفید است که باید با #آگاهی، #عشق و #خلاقیت آن را نقاشی کنی. اگر منتظر بمانی تا زندگی خودش معنا را به تو بدهد، تنها احساس پوچی خواهی کرد. معنا از مشارکت تو در زندگی زاده میشود، نه از انتظار منفعلانه.
صبر به این معنا نیست که هیچ کاری نکنی و منتظر معجزه بمانی. صبر واقعی فعال است؛ یعنی هر آنچه از دستت برمیآید انجام دهی و در عین حال، نتیجه را با زور و اضطراب مطالبه نکنی. میوه تنها زمانی میرسد که فصلش فرا برسد، نه زمانی که تو بیتاب آن باشی.
#اشو
@oshoi
اشوی عزیز، بیشتر اوقات، وقتی که عمیقاً آسوده هستم، یک احساس قوی برای مردن در من بوجود میآید.
در آن لحظات، خودم را بخشی از کل گیتی احساس میکنم، و میخواهم در آن ناپدید شوم.
از یک سو، این احساسی بسیار زیباست و از آن بسیار سپاسگزارم. از سوی دیگر، به آن اعتماد ندارم: اگر این
اشتیاق بسیار قوی است، شاید به خودم، به وجودم "آری" نگفتهام. آیا این یک میل به خودکشی است؟ٓ
این میل به خودکشی نیست. یک نکته ی اساسی در مورد خودکشی این است که این میل فقط در مردمی
برمیخیزد که بسیار زیاد به زندگی وابسته هستند. و زمانی که در این وابستگیشان شکست میخوردند،
ذهن به قطب مخالف میرود. عملکرد ذهن، "یا این/ یا آن" است: یا تمامش را میخواهد و یا هیچ!
شهوت برای زندگی نمی ً تواند کاملا ارضا شود، زیرا زندگی جسمانی موقت است، باید در نقطه ای ختم
شود؛ درست همانطور که در نقطهای آغاز شد. نمیتوانی یک خط داشته باشی که فقط شروع داشته
باشد؛ در جایی باید یک پایان هم داشته باشد. بنابراین کسانی که مرتکب خودکشی میشوند، با زندگی
مخالف نیستند، فقط به نظر چنین میرسد. آنان زندگی را در تمامیت آن میخواهند، میخواهند تمام آن
را به چنگ آورند؛ و وقتی که شکست میخورند ــ و شکست آنان حتمی است ــ آنگاه از روی ناکامی،
بخاطر شکست، شروع میکنند به فکر کردن به مرگ. آنگاه خودکشی تنها راه جایگزین است. آنان از
هرآنچه که زندگی به آنان داده راضی نیستند؛ بیشتر و بیشتر و بیشتر میخواهند.
زندگی کوتاه است، و سلسلهی خواسته های بیشتر و بیشتر و بیشتر، بینهایت است. پس شکست
حتمی است. در جایی، لحظه ای فرامی رسد که احساس خواهند کرد که توسط زندگی فریب خوردهاند.
هیچکس آنان را فریب نداده است ــ خودشان خودشان را فریب داده اند. آنان زیاده خواهی کرده اند. و
آنان فقط درخواست کرده اند. چیزی را نداده اند. نه حتی سپاسگزاری! در خشم، و در انتقام، پاندول ذهن
به سمت منتهی الیه دیگر حرکت میکند ــ آنان هنوز هم نمیدانند از کی انتقام میگیرند. آنان خودشان
را میکشند: ولی خودکشی زندگی را ازبین نمی ِ برد، جهان هستی نابود نمیشود.
بنابراین، تجربه ی تو طبیعت خودکشی ندارد. چیزی شبیه به خودکشی است، ولی در سطحی بسیار
متفاوت و در بعدی بسیار متفاوت. وقتی که آسوده هستی، وقتی که هیچ تنشی در تو نیست، وقتی که
خواسته ای وجود ندارد، زمانی که ذهن مانند دریاچه ای ساکن و بدون موج است، یک احساس عمیق
درتو برمیخیزد که در این لحظه ناپدید شوی، زیرا زندگی چیزی بهتر از این به تو نداده است. لحظاتی از
خوشبختی و شادمانی و لذت وجود داشته اند. ولی این چیزی بسیار فراتر از خوشبختی و لذت است، این
سرور خلاص است. پشت کردن به آن و ترک کردنش بسیار دشوار است. فرد میخواهد عمیقتر برود،
اگر فهمیده ای که: نفس هم بخشی از بازی خداوند است،
دیگر درگیر آن نیستی
همه چیز از آن خداوند است.
این معنای #رهایی_از_نفس؛
#بی_خود_شدن_است.
اما مواظب باش!
ممکن است خودت را گول زده باشی
ذهن خیلی حقه باز است؛
ممکن است به اسم خدا،
هدفت صیانت نفس باشد.
این به خودت مربوط است.
ولی مراقب باش!
اگر واقعا درک کرده ای که،
همه چیز از آن خداوند است،
در اینصورت دیگر تو نیستی.
اما نفس کجاست؟
نفس یعنی چه؟
"نفس یعنی اینکه من یک زندگی خصوصی دارم، من بخشی از جریان جهانی نیستم، بخشی از رودخانه هستی نیستم، من یک شناگرم به طرف بالای رودخانه شنا میکنم، هدفهای شخصی خودم را دنبال میکنم.
کاری ندارم که جهان به کجا می رود."
من اهداف خصوصی خودم را دارم، و سعی میکنم تا به آنها برسم، آنها را به دست بیاورم.
نفس یعنی: #اهداف_خصوصی_داشتن.
نفس نادان است.
#اشو
@oshoi
«وقتی انرژی در مراقبه ایجاد میشود، ابتدا ممکن است بخواهد از مسیر قدیمی، یعنی مرکز جنسی، به پایین حرکت کند؛ زیرا سالها و شاید زندگیهای بسیار، همین مسیر را پیموده است. فقط آگاه باش؛ با آن نجنگ و آن را سرکوب نکن. اگر همکاری نکنی، انرژی بهتدریج مسیر تازهای به سوی بالا خواهد گشود.»
«وقتی انرژی به اندازهٔ کافی ذخیره شود، فشار آن چنان زیاد میشود که دیگر ناچار است به سمت بالا حرکت کند. در آن لحظه، مسیر تازهای گشوده میشود؛ این همان آغاز حرکت کندالینی است. این اتفاق با زور و اراده رخ نمیدهد، بلکه نتیجهٔ آگاهی است.»
«با کندالینی درگیر نشو؛ با مراقبه درگیر شو. اگر مراقبه عمیق باشد، انرژی خودبهخود شروع به حرکت میکند. برای نخستین بار از جهانی درونی آگاه میشوی که از جهان بیرونی گستردهتر است. انرژیهایی ناشناخته در تو به جریان میافتند و تجربههایی رخ میدهند که پیشتر هرگز تصورشان را نمیکردی.»
«اما این تجربهها برای هر انسان متفاوتاند. به همین دلیل، خوب نیست دربارهٔ آنها زیاد صحبت شود یا از پیش تصویری از آنها ساخته شود. تنها چیزی که باید آموخت، مراقبه است؛ باقیِ مسیر خودبهخود آشکار میشود.»
«اگر روشی را انتخاب کردهای، کاملاً با همان روش پیش برو. خودت را با روشهای دیگر درگیر نکن و حتی دربارهٔ آنها زیاد فکر نکن؛ زیرا این کار سردرگمی ایجاد میکند. مسیر کندالینی بسیار ظریف و ناشناخته است و هرگونه آشفتگی ذهنی میتواند مانع آن شود.»
#اشو
#مراقبه_هنر_وجدوسرور
@oshoi
یک جریان زیرین در این کیهان وسیع و بی نهایت وجود دارد که همه چیز را به هم متصل می کند.
بنابراین ما جزیره هایی مجزا نیستیم. کوچک ترین برگ علف به بزرگ ترین ستاره متصل است.
اگر یک برگ کوچک علف را نابود کنید، چیزی بی اندازه بااهمیت در هستی را نابود کرده اید.
#اشو
@oshoi
به محض اینکه شروع کنی به درون نگاه کردن، یک انقلاب بزرگ آغاز میشود. دیگر برای فهم زندگی به دیگران وابسته نیستی؛ خودت برای خودت نور میشوی.
#اشو
@oshoi
#سوال_از_اشو
من هنوز در مدرسه مشغول تحصیلم و می خواهم بدانم راز و رمز تحصیل چیست؟
#پاسخ
شاید درک راز و رمز تحصیلات برای تو کمی دشوار باشد. اما من نمی توانم در مورد عقیده خودم کوتاه بیایم
بنابراین احساس خودم را در این باره برایت توضیح می دهم، با علم به اینکه شاید نتوانی آن را درک کنی (چون تو هنوز خیلی نوجوانی) اما شاید دیگران از طریق تو بفهمند و روزی تو هم بزرگ می شوی و به درک این موضوع نائل می گردی.
این سوال بسیار پیچیده است و خوب می دانم که تو بدون اطلاع از مفاهیم ضمنی آن، این سوال را مطرح کرده ای. این یکی از بنیادی ترین پرسش ها درمورد آینده بشر است. دوست دارم از همان آغاز شروع کنم:
تاکنون انسان زندگی را باری به هر جهت و تصادفی سپری کرده است. هیچکس نمی داند استعداد و توانایی تو چیست و تو فطرتاً قرار است چه کسی باشی. و این سؤال(رمز و راز تحصیلات) را نمی توان بدون اطلاع از استعدادی که داری، پاسخ داد.
آیا قرار است موسیقی دان شوی؟ یا شاعر؟ یا مهندس؟ یا دکتر؟ بدون علم به امکانات و توانایی هایی که در اختیار داری، این مثل یافتن ردپای مورچه بر سنگی سیاه در تاریکی است و ما هنوز با معیارهای عجیب و غریبی درباره سرنوشت مردم تصمیم می گیریم.
خود واژه تحصیل از نظر ریشه لغوی یعنی بیرون کشیدن (out draw To).
هر بذری را که درون توست، باید بیرون کشید و شرایط رشد کامل را برایش فراهم کرد تا بتواند جوانه بزند.
اما هیچکس نمی داند که در درون چه پنهان داری، به چه خاکی، به چه نوع باغبانی احتیاج داری و شرایط آب و هوایی، فصل و زمان مناسب کشت برای تو کدام است.
پدر و مادر بر اساس جاه طلبی های خویش درباره آینده فرزندانشان تصمیم می گیرند.
از این رو ما با بدبختی بزرگی در دنیا مواجه هستیم:
کسی که می توانست موسیقی دان بزرگی باشد، فقط یک کارخانه دار ابتر از کار در آمده است. کسی که می توانست عارف بزرگی باشد به زور ریاضی دان شده است. تقریباً هر کسی در جایی که باید، نیست و بودن در جایگاهی نادرست بسیار دردناک است.
تو خودت از علت رنجی که می کشی، بی اطلاعی، چون خودت هم خبر نداری که هدف را گم کرده ای. تو داری اندیشه شخص دیگری را درباره آنکه باید باشی دنبال می کنی.
ذهن امروزی نسبت به هدف حتی معتادتر است، چون ذهن امروزی تحصیلکرده است، با نزاکت تر است. هرچه تحصیلکرده تر باشید، بلند پروازتر می شوید، چون همه آن چیزی که تحصیلات انجام می دهد یک سری مکانیسم درشماست که باعث بلند پروازی و جاه طلبی در شما می شود. تحصیلات شما را از راه به در می کند، منابع لذت و بهرهمندی را در شما به نابودی می کشاند، بلندپروازی زیادی در شما ایجاد می کند، باعث پرواز نفس می شود. در دنیا هرچه تحصیلات بالاتر رفت، مردم سراسیمگی بیشتری پیدا کردند و هیچکس مطمئن نیست آیا میتواند از عهده اش برآید یا نه
در ذهنتان هدف که داشتید، به دنبال وسایل و راه های رسیدن به آن می گردید. وقتی مقصدی در ذهن داشتید، به دنبال راه ها، روش ها و تکنیک هایی می گردید که شما را به هدف برسانند. تعیین هدف و جهت یابی به سمت هدف راه، روش و تکنیک را خلق می کند. وقتی هدف محو شود، نیازی به راه و روش و تکنیک هم نیست. بعد ناگهان اینجا هستید و فقدان چیزی را احساس نمی کنید. چیزی را گم نمی کنید. ایده گم کردن و از دست دادن زاییده ایده هدف است. هدف که داشتید، آنوقت احساس فقدان می کنید. به عنوان مثال، اگر هدفتان داشتن یک میلیون دلار پول باشد، احساس فقدان می کنید، چون حتی یک دلار هم در جیب ندارید و به یک میلیون دلار پول احتیاج دارید بنابراین فاقد یک میلیون دلار پول هستید. اما مردی که بغل دست شما نشسته و چنین ایده ای در سر ندارد، آنقدر سرگشته و حیران نیست و احساس فقدان نمی کند. شما هردو ممکن است از نظر مقام و پول دارای شرایطی یکسان باشید، اما یکی از شما احساس می کند چیزی کم دارد و دیگری چنین احساسی ندارد. فقدان خدا را احساس می کنید
چون خدا هدف شما شده است.
فاقد روشنگری هستید، چون روشنگری برایتان هدف شده است. هیچکس دیگر احساس فقدانی را که شما دارید، ندارد
هدف که می سازید تازه مشکلات تان شروع می شود. به حرفم گوش بدهید و دست از هدفتان بردارید
همه هدف ها را دور بریزید، آن وقت می بینید که اصلاً قادر نیستید احساس فقدان کنید. هیچ راهی برای فاقد شدن وجود ندارد. شما بدون داشتن هدفی در ذهن چطور می توانید فاقد باشید؟
و وقتی احساس کمبود نداشتید به صفتی الهی رسیده اید.حالت خدا بودن و بودنتان در خدا
وقتی کمبود نداشتید، آنوقت در حالتی به سر می برید که اسمش روشنگری است. روشنگری هدف نیست، بلکه شناخت این نکته است که: هیچ چیز برای بدست آوردن وجود ندارد. برای فاقد بودن هم چیزی وجود ندارد
آنوقت از گمراهی نجات پیدا می کنید و به روشنگری می رسید. شما در خود همین لحظه می توانید روشن بشوید. هیچکس سد راهتان نیست. هیچ چیز مانع تان نیست
#اشو
کودک نوین
@oshoi
انسان نوین، انسانی است که از ترس و تقلید رها شده و با آگاهی، عشق و آزادی زندگی میکند. او نه اسیر گذشته است و نه نگران آینده؛ بلکه در لحظهٔ اکنون حضور دارد. انسان نوین حقیقت را از تجربهٔ شخصی میشناسد، نه از باورهای تحمیلشده، و با پیوند شور زندگی و سکوت درون، جهانی تازه را از درون خود آغاز میکند
#اشو
@oshoi
#انسان_نوین
انسانِ نوین کیست؟
یک درخت، در تمامیت و کمال خویش میتواند گل بدهد و به بار بنشیند.
انسان، درختی است که هنوز شکوفه نکرده است.
انسان، گذشتهای بسیار تاریک و غمبار داشته است.
گذشته انسان، شب تاریک روح او بوده است.
انسان، همواره تحت فشار بوده است، دلیل ستیزهجویی او نیز همین فشار است.
فشار، قابلیتهای انعطافپذیر و نرم و لطیف انسان را میستاند.
ما اکنون به نقطهای رسیدهایم که مجبوریم طرحی نو دراندازیم. عالمی از نور بباید ساخت و از نو آدمی!
آدمی که دیگر بین این و آن سرگردان نیست.
آدمی که آمیزهای است از هم این، و هم آن آدمی، که هم زمینی است و هم آسمانی آدمی که تمامیت هستی خود را میپذیرد و آن را شقه نمیکند.
در او گسست و شکافی نیست و او خدایی دارد که هم خالق خیر است و هم خالق شر و اخلاق او رندانه است.
او از فراز حصار ثنویت پریده است و دیگر روان پریش دوگانه پندار نیست، عالم نو را آدم نو میآفریند.
اندیشه آدم نو، بنیادی یکسره متفاوت دارد.
او هم شاعر است، هم عارف و هم دانشمند، او شخصیتی قالبی ندارد،
او بهطور شگفتانگیزی خودش است.
بنیاد آموزههای من، اثبات انسان نوین و نفی انساننما است
انساننما، موجودی طبیعی نیست.
او محصول محيط خویش است،
او سبب پرداخته مشتی اعتقادات نسنجیده و بازیچه عدهای سیاستمدار ضد حریم است.
#اشو
#زوربای_بودایی
@oshoi
معبد خداوند فقط به روی دلی شاد، آوازخوان و رقصان باز است.
دل گرفته را به این معبد راهی نیست
پس از اندوه اجتناب کن
#اشو
@oshoi
نصیحت تنها چیزی است که همه میدهند و هیچکس نمیپذیرد؛ پس چرا خود را به زحمت بیندازید؟ همه از نصیحت کردن لذت میبرند، اما هیچکس آن را به کار نمیبندد، زیرا هرکس فکر میکند نصیحت برای دیگران است، نه برای خودش.
من از مردمم میخواهم که هرگز نصیحت نکنند، مگر آنکه از تجربه اصیل خودشان برخاسته باشد. حتی در آن صورت نیز فقط بگویند: “این تجربه من بوده است؛ لازم نیست برای تو هم درست باشد. خودت آزمایش کن. اگر هماهنگی و شادی بیشتری به زندگیات آورد، ادامه بده؛ اگر نیاورد، رهایش کن.”
انسانها با یکدیگر متفاوتاند؛ آنچه برای من داروست، ممکن است برای تو سم باشد. حتی وقتی انسان آگاه نصیحتی میکند، آن را فقط به صورت یک فرضیه مطرح میکند، نه یک حقیقت قطعی.
#اشو
برگرفته از سخنرانی اشو در مورد استاد بزرگ ذن تاهوی
«هر چیزی در زمان خودش اتفاق میافتد» درست است، اما همهٔ حقیقت نیست. اگرچه میوه در زمان مناسب میرسد، اما این به آن معنا نیست که بذر کاشته نشود یا از آن مراقبت نکنیم. رشد طبیعی زمان میخواهد، اما این زمان تنها زمانی به نتیجه میرسد که انسان سهم خود را انجام داده باشد.
صبر و بیصبری؛ دو نیروی ظاهراً متضاد هستند که سالک راه معنویت باید هر دو را همزمان در خود داشته باشد. اگر فقط صبور باشد، ممکن است به تنبلی و بیعملی گرفتار شود؛ و اگر فقط بیصبر باشد، دچار اضطراب و رنج خواهد شد. تعادل میان این دو است که انسان را در مسیر نگه میدارد.
بذر برای شکوفا شدن، اشتیاقی عمیق به رشد دارد؛ همین اشتیاق باعث میشود زنده بماند و منتظر باران بماند. اما در عین حال، میداند که نمیتواند فصل باران را جلو بیندازد. بنابراین با امید و انتظار زندگی میکند، بیآنکه زمان را به زور تغییر دهد.
انسان نیز باید چنین باشد؛ مشتاق رشد، اما آرام؛ امیدوار، اما بدون تنش. اشتیاق، انسان را بیدار نگه میدارد و صبر، آرامش او را حفظ میکند. اگر یکی از این دو از بین برود، یا انسان فرسوده میشود یا انگیزهٔ زندگی را از دست میدهد.
در مسیر معنوی نباید میان این دو یکی را انتخاب کرد. زندگی پر از تضادهایی است که در حقیقت مکمل یکدیگرند. هنر زندگی آن است که صبر و بیصبری را چنان در کنار هم قرار دهیم که مانند دو نت، موسیقی زیبایی در قلب انسان بیافرینند.
#اشو
#داماپادا_راه_بودا
@oshoi
ذهن همیشه عجله دارد؛ میخواهد هر پرسشی همان لحظه پاسخ بگیرد و هر زخمی فوراً درمان شود. اما زندگی با شتاب ذهن حرکت نمیکند. اگر بتوانی بدون بیقراری در مسیر بمانی، آرامآرام خواهی دید که بسیاری از گرهها بدون جنگیدن گشوده میشوند. #صبر، انتظار منفعلانه نیست؛ کیفیتی از #اعتماد است که به تو اجازه میدهد بدون از دست دادن #آرامش، راهت را ادامه دهی.
بیشتر رنج انسان از خودِ رویدادها نیست، بلکه از مقاومت در برابر آنهاست. وقتی با هر اتفاقی میجنگی، انرژیات صرف نبرد میشود. اما اگر ابتدا آنچه را هست ببینی و بپذیری، ذهن آرامتر میشود و راهحلهایی را میبینی که پیشتر از نگاهت پنهان بودند. پذیرش به معنای تسلیم شدن نیست؛ آغاز دیدن واقعیت است.
رشد درونی مانند شکفتن یک گل است. نمیتوان با کشیدن گلبرگها آن را زودتر شکوفا کرد. تنها کاری که از تو ساخته است، فراهم کردن شرایط مناسب است؛ آگاهی، عشق، مراقبه و صبر. شکوفایی در زمان خودش رخ میدهد و هیچ نیازی به اجبار ندارد.
گاهی زندگی همه تکیهگاههای ذهن را از تو میگیرد. این لحظه میتواند ترسناک باشد، اما اگر فرار نکنی، همان خلأ به دریچهای برای شناخت عمیقتر خودت تبدیل میشود. بسیاری از دگرگونیهای بزرگ، از دلِ دورههایی آغاز میشوند که انسان آنها را شکست یا بنبست مینامد.
#اشو
@oshoi
و او میتواند ببیند که عمیق ترشدن یعنی ازبین رفتن. بیشتر وجود او پیشاپیش در آسودگی و سکوت و
بیخواهشی ازبین رفته است. بیشتر شخصیت او پیشاپیش نابود شده است، فقط یک رشته ی کوچک از
نفس در جایی آویخته است. و او مایل است از این حلقه ی نفس بیرون بجهد، زیرا اگر آسوده شدن در
محدوده ی نفس این چنین سعادتی را میآورد، فرد نمیتواند تصور کند که وقتی همه چیز محو شد چه
خواهد شد، پس میتواند بگوید، " ِ من نیستم و جهان هستی هست."
این یک غریزه ی خودکشی نیست. این چیزی است که در اساس به آن رهایی معنوی میگویند: این
آزادی مطلق است.
ولی در این موقعیت، این پرسش باید برای همه مطرح شده باشد. این پرسش از هوشمندی تو برنخاسته
ً است؛ از ترسو بودن تو برخاسته است. تو واقعا بهانه ای میطلبی که محو نشوی، در بینهایت ازبین نروی.
ذهن بیدرنگ به تو این فکر را میدهد که این همان خودکشی است: "خودت را نکش، خودکشی یک
گناه است. برگرد!" و تو شروع میکنی به بازگشتن. و بازگشتن یعنی که باردیگر دچار تنش میشوی، پر
از نگرانی و خواسته میگردی. باردیگر، تمام آن نمایشات فاجعه بار زندگی.
این ترس تو از محوشدن کامل است. ولی نمیخواهی آن را بعنوان ترس بپذیری، پس نامی نکوهیده به
آن می ً دهی: خودکشی. این هیچ ربطی به خودکشی ندارد؛ این واقعا رفتن عمیقتر به درون زندگی است.
زندگی دو بعد دارد. یکی افقی است ــ بعدی که در آن زندگی میکنی و همیشه خواهان بیشتر و بیشتر
و بیشتر هستی. کمیت مطرح نیست؛ هیچ مقداری تو را راضی نخواهد کرد. خط افقی، بعد کمیت است.
میتوانی پیش بروی و پیش بروی. مانند افق است: هرچقدر که جلو بروی، افق بیشتر پس میرود. فاصله
بین تو و هدفهای بیشتر و بیشترت، هدف خواسته ً هایت، همیشه دقیقا یکسان باقی میماند. وقتی که
کودک بودی همان فاصله بود، وقتی که جوان بودی همان فاصله بوده، و وقتی که سالخورده میشوی،
ً بازهم همان فاصله وجود دارد. تا آخرین نفس فاصله همان است. خط افق دقیقا یک توهم است. افق
وجود ندارد، فقط به نظر میرسد ــ آنجاست! فقط چند مایل آن طرفتر، محل دیدار آسمان با زمین!
درهیچ کجا این دیدار صورت نمیگیرد. و بعد افقی زندگی از افق میآید ــ بی پایان است، زیرا که هدف
یک توهم است، نمیتوانی آن را واقعی کنی. و صبر تو محدود است، طول عمر تو محدود است. یک روز
به نظر میرسد که همه چیز بیهوده و بیمعنی است: "من بیهوده خودم را میکشانم، خودم را شکنجه
میدهم، به هیچ کجا نمیرسم." و آنگاه قطب مخالف آن در تو پدید میآید: خودت را ازبین ببر. زندگی
ارزش ندارد، زیرا زندگی وعده میدهد ولی هرگز آن کالا را به مقصد نمیرساند!
ً ولی زندگی یک بعد دیگر هم دارد ــ بعد عمودی. بعد عمودی در جهتی کاملا متفاوت حرکت میکند. در
چنان تجربه ای تو برای یک لحظه صورت خود را به این بعد عمودی چرخانده ای؛ تو درخواست نکرده ای
ــ برای همین به تو داده شده است. تو خواهشی نداری ــ برای همین چنان زیاد در اختیارت قرار گرفته
است. تو هیچ هدفی نداری ــ برای همین بسیار به آن نزدیک هستی. چون خواستهای نیست، هدفی
نداری، درخواستی نداری، گدایی نمیکنی، تنشی نداری، بسیار آسوده ای؛ در این وضعیت آسودگی دیدار
ِ با جهان هستی صورت میگیرد
ذهن همیشه عجله دارد؛ میخواهد هر پرسشی همان لحظه پاسخ بگیرد و هر زخمی فوراً درمان شود. اما زندگی با شتاب ذهن حرکت نمیکند. اگر بتوانی بدون بیقراری در مسیر بمانی، آرامآرام خواهی دید که بسیاری از گرهها بدون جنگیدن گشوده میشوند. #صبر، انتظار منفعلانه نیست؛ کیفیتی از #اعتماد است که به تو اجازه میدهد بدون از دست دادن #آرامش، راهت را ادامه دهی.
بیشتر رنج انسان از خودِ رویدادها نیست، بلکه از مقاومت در برابر آنهاست. وقتی با هر اتفاقی میجنگی، انرژیات صرف نبرد میشود. اما اگر ابتدا آنچه را هست ببینی و بپذیری، ذهن آرامتر میشود و راهحلهایی را میبینی که پیشتر از نگاهت پنهان بودند. پذیرش به معنای تسلیم شدن نیست؛ آغاز دیدن واقعیت است.
رشد درونی مانند شکفتن یک گل است. نمیتوان با کشیدن گلبرگها آن را زودتر شکوفا کرد. تنها کاری که از تو ساخته است، فراهم کردن شرایط مناسب است؛ آگاهی، عشق، مراقبه و صبر. شکوفایی در زمان خودش رخ میدهد و هیچ نیازی به اجبار ندارد.
گاهی زندگی همه تکیهگاههای ذهن را از تو میگیرد. این لحظه میتواند ترسناک باشد، اما اگر فرار نکنی، همان خلأ به دریچهای برای شناخت عمیقتر خودت تبدیل میشود. بسیاری از دگرگونیهای بزرگ، از دلِ دورههایی آغاز میشوند که انسان آنها را شکست یا بنبست مینامد.
#اشو
#کندالینی چیزی نیست که باید آن را ایجاد کنی؛ آن از پیش در تو حضور دارد. این انرژی، خودِ زندگی است که به خواب رفته است. مسئله بیدار کردن آن نیست، بلکه برداشتن موانعی است که اجازه نمیدهند آگاهانه جریان یابد.
هرگز دربارهٔ کندالینی خیالپردازی نکن. اگر از پیش بدانی که چه باید رخ دهد، ذهن همان را برایت خواهد ساخت. ذهن توانایی شگفتانگیزی در خلق توهم دارد. از همین رو، هر دانشی که پیش از تجربه به دست آوری، میتواند مانع تجربهٔ واقعی شود.
#مراقبه یعنی #تهی_شدن از همهٔ دانستهها. تنها در این حالت است که میتوانی آنچه واقعاً در درونت میگذرد مشاهده کنی. اگر مشاهدهگر باشی، انرژی راه خود را پیدا میکند؛ نیازی نیست آن را هدایت کنی.
#خودشناسی از #مشاهده آغاز میشود، نه از باور. هرچه #آگاهی ژرفتر شود، لایههای بیشتری از وجودت آشکار میشوند. در این آشکارشدن، اگر کندالینی نیز بیدار شود، آن صرفاً بخشی از فرایند شناخت خویشتن است، نه هدف آن.
بسیاری میخواهند کندالینی را تجربه کنند، اما خودشان را نمیشناسند. این مانند آن است که بخواهی شاخهها را داشته باشی، در حالی که هنوز ریشهای ندواندهای. نخست خودت را بشناس؛ آنگاه هر آنچه باید اتفاق بیفتد، بهطور طبیعی رخ خواهد داد.
آگاهی، کلید است. هرچه آگاهتر باشی، انرژی نیز آگاهانهتر حرکت میکند. هرچه ناآگاهتر باشی، همان انرژی به شکل امیال، ترسها و کشمکشها ظاهر میشود. انرژی یکی است؛ تفاوت تنها در سطح آگاهی توست.
#اشو
#مراقبه_هنر_وجدوسرور
@oshoi
#شجاعان_و_بزدلان
زندگي از آن شجاعان است.
بزدلان، فقط زنده اند. بزدل همواره در شك و ترديد است و تا بيايد تصميم بگيرد، فرصت از دست رفته است. شخص ترسو به زندگي فقط فكر مي كند اما هيچگاه زندگي نمي كند. به عشق فكر مي كند اما هيچگاه عشق نمي ورزد. و دنيا پر است از افراد ترسو. ترس بزدل از يك چيز است، ترس از ناشناخته. او از ترس، خود را در پشت شناخته و آشنا محصور مي كند. آغاز شهامت زماني است كه پا را فراتر از ديوار شناخته بگذاري. اين كار پر خطر است، بسيار پر خطر. اما تو هرقدر بيشتر خطر ناشناخته را به جان بخري، يك پارچه تر مي شوي.
فقط در خطرهاي بزرگ است كه روح متولد مي شود. در غير اينصورت تو فقط يك جسم باقي مي ماني
ازنظر بيشتر انسانها روح تنها يك احتمال است نه يك واقعيت.
تنها عده اندكي از انسانهاي شجاع از روح سرشار بوده اند.
#اﺷﻮ
@oshoi
بزرگترین مانع شناخت خود، دانش استقراضی است
اگر هزاران کتاب درباره عشق بخوانی، باز هم عاشق شدن را نمیفهمی. فقط وقتی خودت عشق را تجربه کنی، «دانستن» به وجود میآید.
بیشتر مردم به جای اینکه حقیقت را تجربه کنند، با عقاید دیگران زندگی میکنند. از کودکی به ما گفتهاند خدا چیست، موفقیت چیست، خوب و بد چیست، و ما همانها را تکرار میکنیم، بدون اینکه خودمان کشفشان کنیم.
انسان زمانی استعداد واقعی خود را پیدا میکند که این لایههای قرضی را کنار بزند. استعداد چیزی نیست که از بیرون به دست بیاید؛ از قبل درون انسان وجود دارد، اما زیر انبوه باورها و تقلیدها پنهان شده است.
بسیاری از مردم میپرسند: «هدف زندگی من چیست؟» اما این سؤال را از ذهنی میپرسند که پر از افکار دیگران است. وقتی ذهن آرام شود و انسان خودش را بیواسطه تجربه کند، مسیر زندگی و استعدادش بهطور طبیعی آشکار میشود؛ نیازی نیست کسی آن را به او بگوید.
حقیقت چیزی نیست که بتوان آن را یاد گرفت؛ حقیقت چیزی است که باید آن را زندگی کرد. هرچه دانستههای قرضی کمتر شوند، امکان کشف خود واقعی بیشتر میشود.
#اشو
@oshoi
دانش استقراضی سد راه است.
اما این کاری است که پدر و مادرها از آن دست بردار نیستند.
آنها همچنان به شرطی کردن کودک ادامه می دهند.
هیچ احتیاجی به شرطی کردن کودک نیست، هیچ خطی نباید به آنها داد،
باید به آنها کمک کرد تا خودشان
باشند،
باید از آنها حمایت کرد آنها را پرورش داد تقویت کرد.
وجود یک پدر واقعی، یک مادر واقعی، والدین واقعی، برای کودک یک نعمت است.
کودک خود را یاری شده احساس خواهد کرد، به طوری که او در فطرت خویش بیشتر ریشه می دواند بیشتر بر طبیعت خویش متکی میگردد،
بیشتر بر ضمیرش متمرکز میشود.
او دیگر به جای احساس گناه از دست خویش، به خود عشق ورزیدن را در پیش می گیرد.
و از این رو به خود احترام میگذارد.
یادت باشد تا وقتی شخص به خود عشق نورزد نمیتواند برای هیچکس دیگری احترام قائل شود،
به همین دلیل همه عشقشان قلابی است و همه عزت و احترامشان دروغین است، پوشالی و تهی است.
تو که به خودت احترام نمیگذاری، چطور میتوانی به دیگری احترام بگذاری؟
تا وقتی عشق به خویشتن در وجودت متولد نشده بر دیگران درخشیدن نخواهد گرفت.
نخست باید برای خودت روشنایی باشی آنگاه روشنایی تو گسترش خواهد یافت و به دیگران سرایت خواهد کرد.
#اشو
#کتاب_کودک_نوین
@oshoi
انسان ناآگاه به خرافات میآویزد، زیرا خرافه احساس امنیت کاذب میدهد. وقتی نمیدانی چه خواهد شد، دوست داری به چیزی چنگ بزنی؛ به فال، به نشانهها یا به باورهای موروثی. اما حقیقت با باور به دست نمیآید. حقیقت تنها از راه تجربه، مشاهده و آگاهی کشف میشود. اگر فقط باور کنی، هرگز نخواهی دانست.
انسان هوشمند به هیچ چیز، حتی به باورهای خودش، وابسته نمیشود؛ چه رسد به خرافات. ذهنی که به خرافه نیاز دارد، از ترس زندگی میکند. ذهن آگاه، زندگی را همانگونه که هست میپذیرد و به جای تقلید از باور دیگران، حقیقت را شخصاً تجربه میکند. تنها در این صورت است که آزادی واقعی پدید میآید.
#اشو
@oshoi
#انسان_نوین تمام فلسفهٔ مرا دربارهٔ زندگی در بر دارد؛ زندگیای که باید با تمامیت، شدت و یکپارچگی زیسته شود، تا هر لحظه به سرود، رقص و جشن تبدیل شود.
#انسان_کهنه در حال مرگ است؛ انسانی که با ترس، باورهای موروثی و شرطیشدگی زندگی کرده است.
انسان نوین #شورشی_علیه_گذشته است؛ علیه هر آنچه آزادی، آگاهی و فردیت انسان را محدود کرده است.
#_انسان_نوین نه وابسته به مذهب، نه ملیت و نه ایدئولوژی است؛ بلکه انسانی #آزاد و #آگاه است.
او در لحظهٔ اکنون زندگی میکند و زندگی را به امید پاداشی در آینده یا جهانی دیگر به تعویق نمیاندازد.
انسان نوین ترکیبی از عشق، آزادی، مراقبه و خلاقیت است و میتواند آغازگر تمدنی تازه باشد.
انسان نوین امیدی برای آینده نیست؛ او همین حالا در وجود شما حاضر است. کار من فقط این است که شما را نسبت به او آگاه کنم.
انسان نوین قرار نیست خدا را بپرستد؛ او کیفیتی الهی از عشق، زیبایی و حقیقت را در زندگی خلق خواهد کرد.
#اشو
#آینده_طلایی
@oshoi
#شب، زمانِ سکوت است. هنگامی که جهان به خواب میرود، طبیعت تو را به درون فرا میخواند. اگر بتوانی در سکوت شب بنشینی، بدون هیچ تلاشی، #مراقبه خودبهخود رخ میدهد.
#اشو
@oshoi
پیام اصلی من این است:
زندگی ات را بر مبنای ترس بنا نکن.
بی هیچ واهمه ای زندگی کن.
تنها در این صورت است که به معنای واقعی کلمه زندگی کرده ای.
ترس تو را بسته نگه می دارد و مانع شکوفایی ات میشود.
ترس موجب میشود پیش از اقدام به هر کاری هزارو یک نگرانی و دغدغه راه تو را سد کند.
ره یافت من کاملا متفاوت است.
خطا کردن لازمه :
انسان بودن و انسان شدن است.
انسان کاشف زندگی است،
در کشف زندکی از خطا گریزی نیست.
اگر بیش از حد از خطا بترسی از کشف حقیقت زندگی در میمانی.
خشکه مقدس ها اینگونه اند.
آنان هیچگاه طعم زندکی را نمی چشند، می آیند و میروند،
بی آنکه خطایی از آنان سر بزند.
بی آنکه دیکته ای بنویسند.
بی آنکه در کلاس زندگی حاضر باشند.
بی آنکه زندگی کنند.
چقدر حقیر و ملال انگیز....
تمام تلاش من آن است که در تو روح شور و سرمستی بدمم.
دلم میخواهد میل به زیستن، زنده بودن، بالیدن و رقصیدن را در تو برانگیزانم. میخواهم شجاعت جانانه بودن را در تو ببینم.
دوست دارم گامهایت به بلندی پیمودن قله ها باشد. گشوده باش, گشوده به روی بیکران.
نترس، زیرا خداوند است که درباره تو قضاوت میکند.
او طبیعت بشری تو را به خوبی می شناسد.
درکت میکند و تو را در ردای لطف خویش خواهد پیچید و دوستت خواهد داشت.
پس نگران نباش.
#اشو
مافیای روح
برگردان: محسن خاتمی
@oshoi