nazeraramesh | Unsorted

Telegram-канал nazeraramesh - اوشو .ناظر

5039

رهایی از ذهن،مراقبه و کمک به خودشناسی

Subscribe to a channel

اوشو .ناظر

موسیقی بی کلام

رویای درویش

@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

#سوال_از_اشو

گاهی اوقات احساس می‌کنم که یک گوسفند هستم، گاهی یک روباه، گاهی هم مانند یک مرید.
آیا این عشق است یا ادراک که فرد را به یک مرید متحول می‌کند؟

#پاسخ

این یک مشاهده‌ی درست است. همه چنین هستند. این پرسش از پریم آشیش Prem Asheesh است. یک مشاهده‌گری اصیل. اوضاع چنین است.
گاهی اوقات احساس می‌کنم که یک گوسفند هستم…

اگر مانند یک گوسفند باشی، نمی‌توانی یک مریدباشی. البته بسیاری از گوسفندان هستند که فکر می‌کنند مرید هستند. اگر فقط به سبب ترس از من پیروی می‌کنی، ترس را دنبال می‌کنی، نه مرا. من اینجا نیستم تا از شما گوسفند بسازم. جامعه، سیاستمداران، کشیشان بقدر کافی آسیب زده‌اند ـــ بیشتر از آن نیازی نیست. شما در طول قرن‌ها به موجوداتی ترسو تنزل یافته‌اید؛ هرکسی سعی داشته از شما یک ترسو بسازد. ترس را به شما تحمیل کرده‌اند. همه شما را به یک زندگی با ترس و لرز همیشگی وادار کرده‌اند.

من اینجا هستم تا به شما کمک کنم این ترس‌ولرز را دور بیندازید. چیزی برای ترسیدن وجود ندارد زیرا چیزی برای از دست‌ دادن وجود ندارد. حتی با مرگ هم چیزی برای ترس وجود ندارد، زیرا کسی وجود ندارد که بمیرد. هیچ آسیبی نمی‌تواند به شما وارد شود. وقتی این را درک کردی، آن گوسفند ناپدید می‌شود. یک گوسفند می‌تواند یک پیرو باشد ولی نه یک مرید.

و یک پیرو الزاماً‌ یک مرید نیست. یک پیرو فقط به دنبال راه‌ها و ابزاری است تا از خودش محافظت کند و امنیت داشته باشد. یک پیرو سعی دارد تا مسئولیت را بردوش فرد دیگری بیندازد. یک پیرو فقط می‌کوشد تا گروهی را پیدا کند تا خودش را در آن گم کند و ترس‌های خودش دیگر وجود نداشته باشند و او تنها نباشد. او فقط به دنبال همنشین می‌گردد. او نمی‌تواند تنها باشد، از تنها ماندن وحشت دارد. او نمی‌تواند به خودش اعتماد کند. یک پیرو کسی است که نمی‌تواند به خودش اعتماد کند.

یک مرید کسی است که به خودش اعتماد دارد. به سبب همین اعتماد، می‌آید و از کسی که قدری جلوتر از اوست یاد می‌گیرد. او یک پیرو نیست، یک مقلّد نیست و در جستجوی امنیت نیست ـــ او جویای ادراک است. حتی اگر آن ادراک ناامنی بیشتری بیاورد، برایش آماده است.

یک پیرو هرگز برای ناامنی آماده نیست؛ او نزد یک گورو، یک مرشد می‌رود تا پناهگاه و حفاظتی پیدا کند و خود را در پشت او پنهان کند. او جویای یک هیبت پدرانه است.

یک مرید جویای مرشد است و نه یک هیبت پدرانه. او می‌خواهد بیاموزد که زندگی چیست. حتی اگر زندگی ناامن باشد، او آماده‌ی آموختن است. حتی اگر مرگ در انتظارش باشد، آماده است تا بیاموزد.

پیرو فقط خواهان یک نقشه است
مرید می‌خواهد خودش وارد ماجراجویی شود. او نگران نقشه نیست، فقط خواهان چالش است.
مرید می‌گوید: “مرا به چالش بکش!” ... “مرا از خرفتی خودم بیرون بکش!”…”مرا به مخاطره بینداز!”
پیرو می‌گوید، “از من محافظت کن، هرگز مرا تنها نگذار. من بدون تو گم می‌شوم. مرا دور نران! فقط بگذار در پشت تو پنهان شوم!”
به یاد بسپار:
مرید یک جوینده است، پیرو فقط از ترس بیمار شده است.

…گاهی یک روباه…

آری، روباه نیز نمی‌تواند یک مرید باشد. روباه بسیار حیله‌گر است، محاسبه می‌کند و منطقی است. ذهن روباه همیشه به‌دنبال اطلاعات بیشتر، دانش بیشتر است ـــ نه ادراک بیشتر. ذهن روباه فقط هرچه را که بتواند از هر منبعی می‌رباید تا دانش بیشتر پیدا کند. زیرا دانش قدرت می‌آورد.
روباه به‌دنبال قدرت است. گوسفند به‌دنبال شخصی قدرتمند است که بتواند از او محافظت کند، و روباه جویای قدرت است. روباه بارها تظاهر می‌کند که یک گوسفند است فقط برای اینکه قدر ی بیشتر از دیگری بگیرد، ولی در عمق وجود روباه فقط یادمی‌گیرد که  بیشتر نفسانی شود.

مردمانی هستند که فقط به این سبب نزد مرشدی می‌روند تا بتوانند دیریازود خودشان مرشد بشوند ـــ این تنها هدف آنان است. آنان برای آموختن نمی‌آیند‌ ـــ در عمق وجود برای آموزش‌دادن آمده‌اند. آنان با اکراه یاد می‌گیرند زیرا آموزش‌دادن بدون آموختن دشوار است.

روباه برای فروتن‌بودن بیش‌از اندازه حیله‌گر است. روباه بیش‌از اندازه حیله‌گر، دانش‌الوده و محاسبه‌گر است تا عمیقاً بتواند وارد رابطه‌ای با یک مرشد بشود، ‌وارد عشق بشود. یک گوسفند نمی‌تواند یک مرید باشد زیرا گوسفند بسیار وحشت دارد؛ روباه نمی‌تواند یک مرید باشد زیرا در عمق وجودش مشغول بازی قدرت است.
ولی هردو وجود دارند. و آشیش واقعاً‌ درست تماشا کرده ‌است. دقیقاً درست است.

می‌گوید:
گاهی اوقات احساس می‌کنم که یک گوسفند هستم، گاهی یک روباه، گاهی هم مانند یک مرید.

ادامه 👇
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

زندگی سفری دوگانه است:
یک سفر در زمان و مکان صورت می گیرد
و دیگری در #درون_انسان_و_جستجوی_حقیقت،
نخستین سفر به #مرگ خاتمه می یابد
دومین سفر به #بی_مرگی.
دومین سفر، سفر حقیقی است،
زیرا تو را به جایی می برد.
کسانی که صرفاً به سفر نخست می پردازند، زندگی شان را ضایع می کنند.
زندگی حقیقی زمانی آغاز می شود که
سفر دوم آغاز شود.

#اشو
#یک_فنجان_چای
نامه 25
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

✨ آن مرحله آرامش مانند نسیم گرمی پس از طوفان فرا می‌رسد، جایی که دیگر دنبال چیزی که نمی‌چسبد نمی‌گردید یا از شکاف‌ها ناله نمی‌کنید. هیچ انتظاری شما را پایین نمی‌آورد، فقط با هر آنچه زندگی در دامان شما قرار می‌دهد، همراه می‌شوید و همه چیز را با لبخندی آرام می‌پذیرید.
🆔@takamol.ruh🪬
این آزادی خالص است، رها کردن مبارزه تا بتوانید سبک‌تر و کامل‌تر زندگی کنید. شما آن آرامش را به دست آورده‌اید، دوست من. در آن آرام بگیرید و نفس راحتی بکشید.

Читать полностью…

اوشو .ناظر

تو از خودِ واقعی‌‌ات‌ هشیار هستی
ولی از نفس خودت بی‌خبری
از تمامیت وجود آگاه هستی ــ
درختان، پرتوهای آفتاب، نسیمی که می‌وزد، پرندگانی که می‌خوانند،
کارهای خودت ــ کندن یک چاله، بیرون آوردن خاک مرطوب….
از همه چیز آگاه هستی غیر از نفس خودت. اگر به این درجه از خویشتن‌ آگاهی برسی، در آن لحظه یک احساس انزال رخ خواهد داد. مانند عشق عمیق است،‌ مانند خواب است، ‌مانند مرگ است. از این تجربه کاملاً متفاوت و تازه بیرون خواهی آمد.

اگر نتوانی به این رهاشدگی دست پیدا کنی، زندگی نمی‌تواند برایت رخ بدهد.
زندگی از آن گذرگاهی عبور می‌کند که تو در آن نباشی. وقتی که سرِ راه نباشی، آنوقت زندگی برایت رخ می‌دهد، آنگاه احساس رضایت داری. وقتی رضایت داشته باشی ترسی از مرگ وجود ندارد. وقتی از مرگ وحشت نکنی، بیشتر و بیشتر قادر به رها‌شدن خواهی بود.

و اگر واقعاً زندگی را شناخته باشی، چه کسی نگران مرگ است؟ اگر واقعاً زندگی را شناخته و آن را جشن گرفته باشی، آنگاه مرگ یک پایان نخواهد بود ــ بلکه یک نقطه‌ی اوج و بالاترین سطح وجود و آزادی خواهد بود. آنگاه عشق زمینی و انزال جنسی چیزی  نیست، خواب چیزی نیست. اگر زندگی را درست زندگی کرده باشی ــ با تمامیت ــ آنگاه مرگ بزرگترین سرور است، زیرا بزرگترین رهاشدگی است. هرچه آن رهاشدگی شدید‌تر و تمام‌تر باشد، سرور نیز بیشتر خواهد بود. این یک قانون است.

#اشو
#بازگشت_به_منبع
Returning To The Source
سخنان اشو در مورد ذن
برگردان: ‌محسن خاتمی
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

#سوال_از_اشو

شما بارها به ما گفته‌اید: خودخواه باشید.
خودخواه بودن چیست؟

#پاسخ

آن “خود” را بینداز. زیرا این زیباترین چیزی است که می‌تواند برای تو اتفاق بیفتد. این بزرگترین رضایتی است که می‌تواند نزد تو بیاید. “خود” را بینداز، اگر واقعاً‌ خودخواه هستی. اگر واقعاً‌ مایلی مسرور باشی، “خود” را بینداز ـــ زیرا این همان “خود” است که تمام بدبختی‌ها و جهنم‌های تو را خلق می‌کند.

مشکل است، زیرا مانند یک معمّا به‌نظر می‌رسد. ولی آیا تماشا کرده‌ای؟ دلیل تمام مصیبت‌ها و رنج‌های تو، همین “خود” تو است، علتش نفْس تو است. تو به سبب نفْس خودت است که بارها و بارها آزرده می‌شوی و بسیار زیاد رنج می‌کشی. نفْس مانند یک زخم است که همیشه زنده است و هرچیزی، حتی یک نسیم، یک نسیم خنک تو را آزار می‌دهد. کسی لبخند می‌زند و تو آزرده می‌شوی، کسی می‌خندد و تو آزرده می‌شوی، کسی به راه خودش می‌رود و شاید در افکارش گم شده باشد، و به تو نگاه نمی‌کند، آنوقت آزرده می‌شوی.

* ملانصرالدین به زنش گفت،‌ ”دیگر مرا ناراحت نکن! تو مرا آزار می‌دهی!” و او بسیار عصبانی و خشمگین بود.زنش گفت، “ولی من یک کلمه هم نگفتم. من کار خودم را می‌کنم.”
ملا گفت، “همین است دیگر! تو چنان ساکت هستی که مرا آزار می‌دهد. تو را به خدا چیزی بگو!”

حالا اگر ساکن هم بمانی کسی آزرده می‌شود. اگر حرف بزنی دیگری ناراحت می‌شود. نفْس آماده است تا آزار ببیند؛ راه‌هایی برای آزاردیدن خود پیدا می‌کند!

پس کسی که با نفْس، با “خود” زندگی می‌کند، فردی واقعاً خودخواه نیست، فردی احمق است
زیرا فقط رنج می‌برد. این چه نوع خودخواهی است اگر فقط رنج ببری؟!
من راه را تو نشان می‌دهم: “خود” را دور بینداز. نفس را کاملاً فراموش کن. طوری باش که گویی نیستی، همچون یک تهیا زندگی کن؛ و ببین ـــ میلیون‌ها تجربه‌ی زیبا در دسترس خواهد بود. همه‌چیز یک تجربه‌ی عمیق و رضایت‌بخش خواهد شد. همه‌چیز یک هدیه و وقار به‌همراه می‌آورد. همه‌چیز سعادت می‌شود.

نفس همیشه توقع و انتظار دارد و همیشه ناکام می‌شود. انسان بی‌نفْس هیچ انتظاری ندارد، پس  همه‌چیز رضایت‌بخش است و هرچه رخ بدهد عالی و بی‌همتاست. حتی اگر با یک تیغه علف برخورد کند، توسط آن هیپنوتیزم می‌شود: “چه موجود زیبایی است! و من کاری نکرده‌ام، سزاوارش نبوده ام و این گیاه فقط در اینجا منتظر من بوده!” فقط با نگاه‌کردن به آسمان رضایت پیدا می‌کند، فقط با شنیدن نغمه‌ی پرندگان؛ ترانه‌ای زیبا در قلبش برمی‌خیزد. آنوقت همه‌چیز به او رضایت می‌بخشد.
به‌یاد بسپار: سبب ناکامی‌ها انتظارداشتن است و نفْس همیشه از همه انتظار دارد. نفْس یک گدا است.

* داستانی زیبا از صوفیان شنیده‌ام:
یک گدا نزد امپراطور رفت و گفت، “اگر بخواهی هرچیزی به من بدهی، شرط دارد!”
امپراطور گدایان زیادی دیده بود ولی گدایی که شرط بگذارد؟! و این گدا واقعاً عجیب بود؛ مردی بسیار قدرتمند به‌نظر می‌رسید. او یک مرشد صوفی بود؛ یک شخصیت بانفوذ و جذاب داشت. حتی امپراطور هم قدری احساس حسادت کرد. و شرط یک گدا؟!
امپراطور گفت، “منظورت چیست؟ چه شرطی؟”
گدا گفت، “من فقط وقتی می‌پذیرم که تو بتوانی کاسه‌ی گدایی مرا کاملاً پُر کنی.”
کاسه‌ی گدایی کوچکی در دست مرد بود. شاه گفت، “فکر می‌کنی من کی هستم؟ یک گدا هستم؟ نمی‌توانم این کاسه ي کوچک کثیف را پر کنم؟”
گدا گفت، “بهتر است قبلش به تو بگویم زیرا بعدها ممکن است دچار دردسر بشوی. اگر فکر می‌کنی می‌توان این کاسه را پر کنی، پُر کن.”

شاه وزیر خودش را صدا زد و به او گفت که کاسه‌ی او را پر از سنگ‌های قیمتی کند: با الماس و یاقوت و مروارید. “بگذار این گدا بداند که با چه کسی صحبت می‌کند!”
ولی سپس مشکلی پیش آمد. کاسه پر شده بود ولی شاه تعجب کرد ــ وقتی سنگ‌های قیمتی وارد کاسه می‌شدند؛ همگی ناپدید می‌شدند! کاسه بارها پر شد و هر بار دوباره خالی شده بود. حالا شاه بسیار غضبناک شده بود! پس به وزیرش گفت، “حتی اگر تمام خزانه ی کشور هم در این کاسه خالی شود، بگذار بشود ولی من اجازه نمی‌دهم این گدا مرا شکست بدهد. این خیلی زیاد است.”

و گفته شده که تمام موجودی خزینه‌ی شاه در آن کاسه ریخته شد و همگی ناپدید شدند. رفته‌رفته شاه یک گدا شد. این روند ماه ها طول کشید و شاه آنجا بود و گدا آنجا بود و تمام اهالی پایتخت آنجا بودند و همگی در تعجب بودند که آخرش به کجا ختم می‌شود. همه‌چیز فقط ناپدید می‌شد.
عاقبت شاه مجبور شد به پای آن گدا بیفتد و بگوید، “مرا ببخش، ولی قبل از اینکه بروی یک چیز را به من بگو. راز این کاسه‌ی گدایی چیست؟ همه‌چیز در آن ناپدید می‌شود!”

گدا شروع کرد به خندیدن. سپس گفت:
“این کاسه از نفْس انسان ساخته شده. من این را از نفس انسان ساخته‌ام: همه‌چیز در آن ناپدید می‌شود، چیزی وجود ندارد که بتواند آن را پر کند.”

ادامه👇
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

موسیقی بی کلام
اولین قدم
First step
Hans Zimmer

@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

از همان لحظه‌ای که کودک به دنیا می‌آید، محاصره می‌شود. خانواده، مذهب، مدرسه، جامعه — همه می‌کوشند او را شکل دهند. هیچ‌کس از او نمی‌پرسد که خودش چه می‌خواهد باشد. همه به او می‌گویند چه باید باشد. کودک به‌تدریج یاد می‌گیرد که برای بقا، باید مورد پذیرش قرار گیرد. و پذیرش یعنی مطابق انتظار دیگران بودن.

به تو گفته‌اند: اگر خوب باشی، دوستت داریم؛ اگر مطابق قواعد رفتار کنی، تشویقت می‌کنیم. عشق تبدیل به پاداش شده است، نه یک جریان طبیعی. در نتیجه، تو یاد گرفته‌ای خودت نباشی. نقشی ساخته‌ای که تحسین می‌شود. این نقش را آن‌قدر بازی کرده‌ای که فراموش کرده‌ای پشت آن چه کسی هست.

نگرانی از نظر دیگران ریشه در این آموزش دارد. تو همیشه از خودت می‌پرسی: دیگران چه فکر می‌کنند؟ آیا مرا می‌پذیرند؟ آیا مرا رد خواهند کرد؟ این سؤال‌ها نشان می‌دهد که هنوز مرکزت را در بیرون جست‌وجو می‌کنی. انسانی که مرکز ندارد، مانند برگ در باد است؛ هر نسیمی او را می‌لرزاند.

جامعه از این وضعیت سود می‌برد. انسانی که محتاج تأیید است، آسان کنترل می‌شود. کافی است از او تعریف کنی تا مطیع شود، یا تحقیرش کنی تا بترسد. اما اگر انسانی به جایی برسد که از تنهایی خود نترسد، دیگر قابل کنترل نیست. او از درون عمل می‌کند، نه از ترس.

تو می‌گویی: اگر به نظر مردم اهمیت ندهم، آیا بی‌تفاوت نمی‌شوم؟ نه. بی‌تفاوتی واکنشی دیگر است. من نمی‌گویم گوش نکن؛ می‌گویم وابسته نباش. گوش کن، اما برده‌ی تحسین یا سرزنش نشو. اگر کسی انتقادی می‌کند، ببین آیا حقیقتی در آن هست. اگر هست، از آن بیاموز؛ اگر نیست، لبخند بزن و بگذر.

بزرگ‌ترین آزادی این است که بتوانی خودت باشی، حتی اگر جهان با تو موافق نباشد. این شجاعت می‌خواهد. به همین دلیل است که من می‌گویم زندگی خطر است. امنیتی که از تأیید دیگران به دست می‌آید، زندان است. شاید این زندان راحت به نظر برسد، اما زندان است.

مردم همیشه قضاوت خواهند کرد. ذهن انسان قضاوت می‌کند؛ این کارش است. اگر امروز مطابق خواسته‌ی آنان باشی، فردا چیز دیگری خواهند خواست. پس چرا زندگی‌ات را وقف راضی نگه داشتن ذهن‌های ناپایدار کنی؟ بهتر است ریشه در درونت بدوانی. وقتی خودت را بپذیری، دیگران هم می‌توانند تو را بپذیرند — و اگر نپذیرند، چیزی از تو کم نمی‌شود.

تنهایی را بیاموز. در سکوت بنشین و ببین اگر هیچ‌کس تو را تحسین نکند، چه باقی می‌ماند. اگر از این تجربه فرار نکنی، روزی کشف خواهی کرد که کامل هستی. آن‌گاه روابطت تغییر می‌کند: دیگر برای پر کردن خلأ به دیگران نمی‌روی، بلکه برای تقسیم سرشاری‌ات به سراغشان می‌روی.

و به یاد داشته باش: زندگی کوتاه‌تر از آن است که آن را صرف جلب رضایت دیگران کنی. شهامت داشته باش که خودت باشی. حتی اگر این به معنای تنها ماندن باشد، آن تنهایی هزار بار اصیل‌تر از جمعی است که در آن نقاب زده‌ای.

#اشو

@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

ترانهٍ ماه من
با صدای علیرضا قربانی
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

#سوال_از_اشو

آرمان و هدف ما در زندگی چیست...؟

#پاسخ

فقط بودن سروری بسیار است، ولی ما فراموش کرده ایم که چگونـه باشیم. این زندگی چه سرورانگیز است ولی ما نمی خواهیم فقط زندگی کنیم، میخواهیم برای آرمانی زنده باشیم، ما میخواهیم زندگی را که خودش یک هدف است، به یک وسیله بدل کنیم.

این مسابقه برای آرمانها و دست یابی های دیوانه وار برای هر چیز، همه چیز را زهرآگین ساخته است. این تنش در مورد آرمانها تمامی موسیقی زندگی را مختل می سازد.

گاهی اوقات فقط زندگی کردن را امتحان کن، فقط زندگی کن، با زندگی مبارزه نکن، به زندگی فشار نیاور،
به آرامی وقوع وقایع را تماشا کن، بگذار آنچه که روی می دهد، روی بدهد.

تمام تنشها را از جانب خودت بینداز و بگذار زندگی جاری شود، بگذار زندگی روی بدهد.
و هرآنچه که روی دهد درست خواهد بود.

زندگی فقط برای زندگی کردن است نه برای کسی دیگر، نه برای چیزی دیگر.
کسی که به خاطر دلیلی زندگی میکند واقعاً زندگی نمیکند.
کسی که فقط زندگی می کند، واقعاً زندگی میکند. و تنها اوست که به چیزی که ارزش دست یابی دارد، دست مییابد.
و همچنین تنها اوست که آرمان حقیقی را دریافته است.

#اشو
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

پرسش: چرا همیشه درباره آینده نگرانم؟

اوشو:
ذهن فقط در گذشته و آینده زندگی می‌کند؛ هرگز در اکنون نیست. نگرانی تلاشی است برای کنترل چیزی که هنوز نیامده است. اما آینده از همین لحظه زاده می‌شود. اگر این لحظه را آگاهانه زندگی کنی، آینده خودش شکل می‌گیرد. نگرانی نشان می‌دهد که به زندگی اعتماد نداری

#اشو

@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

"مدیتیشن زندگی است. در مدیتیشن نبودن نزیستن است"

موسیقی مدیتیشن است. مدیتیشن در بعد خاصی متبلور میشود.
مدیتیشن موسیقی است. موسیقی در بی بُعدی حل میشود. آنها دو تا نیستند.

اگر عاشق موسیقی باشی، به این دلیل دوستش داری که با آن طوری حس میکنی که انگار مدیتیشن اتفاق می افتد. جذبش میشوی،در آن مست میشوی. چیزی از ناشناخته شروع به نازل شدن بر تو میکند. خدا شروع به نجوا میکند. قلب با ریتم متفاوتی میزند،با کیهان کوک میشوی، ناگهان در یک ارگاسم عمیق با کل هستی.
رقص ظریفی وارد وجودت میشود و درهایی که تا به حال بسته بوده، شروع به باز شدن میکنند. نسیم تازه ای از تو میگذرد؛ گرد و خاک قرنها زدوده میشود. گویی که دوش گرفته باشی، دوش معنوی، تو زیر دوش بوده ای تمییز و تازه و بکر شدی.
مدیتیشن موسیقی است، موسیقی مدیتیشن است. اینها دو در برای رسیدن به یک پدیده اند.

#اشو
#کتاب_نارنجی
  
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

به‌یاد داشته باش که :
من با پول مخالف نیستم. کاملاً با آن موافق هستم؛ ولی از آن استفاده کن. پول را داشته باش، مالک آن باش ، ولی مالکیت تو فقط لحظه‌ای آغاز می‌شود که تو قادر به بخشیدن و مصرف کردن آن باشی.
این ترکیب جدید در مرکز گلو رخ می‌دهد:
می‌توانی دریافت کنی و می‌توانی ببخشی.

مردمانی هستند که از یک سوی افراط به سمت دیگر تفریط کشیده می‌شوند.
نخست قادر به بخشیدن نبودند، فقط می‌توانستند دریافت کنند؛ سپس تغییر می‌کنند و به انتهای دیگر کشیده می‌شوند: اینک می‌توانند بدهند ولی نمی‌توانند دریافت کنند.
این نیز عدم تعادل و کج‌بودن است!
انسان واقعی قادر است که هدایا را بپذیرد و آن‌ها را ببخشد.
در هندوستان بسیاری از سالکین و به‌اصطلاح ”روح‌های بزرگ“ mahatmas را پیدا می‌کنید که دست به پول نمی‌زنند! اگر پولی به آنان بدهی، خودشان را پس می‌کشند: گویی که یک مار و چیزی سمی را به آنان داده‌ای! این انزجار و پس کشیدن نشان می‌دهد که اینک به تفریط کشانده شده‌اند.
اینک از دریافت کردن ناتوان شده‌اند.
باردیگر مرکز گلوی آنان عملکردی نیمه و ناقص دارد.
و هر مرکز واقعاً فقط وقتی به درستی و واقعی عمل می‌کند که به‌ تمامی و کامل عمل کند.
آن چرخه باید به تمامی بچرخد و به حرکت و چرخش تمام ادامه دهد تا حوزه‌های انرژی خلق کند.

#اشو
#یوگا: ابتدا و انتها
#برگردان: محسن خاتمی
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

#دلیل_اصلی_ناپدید_شدن_خنده

از آنجا که همه ادیان مخالف زندگي هستند؛
نميتوانند با خنده موافق باشند.
خنده یک بخش ضروري از زندگي و عشق است.
ادیان، همه
مخالف زندگي هستند؛
مخالف عشق هستند؛
مخالف خنده هستند،
مخالف شادی و سرور هستند.
آنها مخالف هر چیزی هستند که زندگي را یک تجربه فوق العاده و سعادتمند و با برکت ميسازد. آنها به خاطر همین رویکرد ضد زندگي؛
کل بشریت را نابود کرده اند. آنها همه آنچه را که در انسان،
آبدار و شیرین است گرفته اند؛
و قدیسان آنها نمونهٔ دیگران شده اند.
قدیسان آنها فقط استخوانهای خشکیده هستند:
در حال روزه و شکنجه دادن بدنهای خودشان هر چه آنها خودشان را بیشتر شکنجه دهند؛در محترم بودن بالاتر ميروند.
آنها یک نردبان یافته اند؛ راهي برای بیشتر و بیشتر محترم شدن.
فقط خودت را شکنجه کن و مردم تو را خواهند پرستید و قرن ها تو را به یاد خواهند داشت.خود آزاری یک بیماری رواني است.
هیچ چیزی در آن نیست که پرستیده شود. یک خودکشي آهسته است، اما این خودکشي آهسته را قرن ها پرستش کرده ایم. چونکه این تصور در ذهن ما تثبیت شده است که بدن و روح دشمن یکدیگر هستند. هرچه بدن را بیشتر شکنجه کني؛ معنوی تر هستي. هر چه به بدن بیشتر اجازه دهي که لذت و خوشي داشته باشند، عشق و خنده داشته باشد؛کمتر معنوي هستي. این دوگانگي و انشعاب؛ دلیل اصلي ناپدید شدن خنده از میان انسانها است.

#اشو
#زرتشت_پيامبرخندان
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

#رها_شدن_از_عادت

بگذار عادت ها خودشان از سرت بیفتند
تو آن ها را کنار نگذار

بگذار "فعالیت" خود به خود محو شود
تو به زور آن را محو نکن، زیرا همان تلاش تو برای محو اجباری آن، خودش فعالیتی است به شکل دیگر، مراقب باش، حواست را جمع کن
و گوش به زنگ باش، تا شاهد پدیده ی معجزه آسايی باشی
وقتی چیزی به میل و رضایت خودش رفت، از خود هیچ ردپایی به جا نخواهد گذاشت

اگر به زور آن را کنار بگذاری، ردپای آن باقی می ماند. مثل یک زخم ...

اگر بتوانی سیگار کشیدن خود را زیر نظر بگيري، ناگهان روزی سیگار از دستت می افتد
زیرا بطالت و پوچی آن به تمامی بر تو آشکار می شود
وقتی  این را تشخیص دادی خود به خود سیگار از لابه لای انگشتانت سقوط می کند
تو نمی توانی آن را دور بیاندازی چون دور انداختن خود یک
#عکس_العمل_و_فعالیت است
این است که می گویم خودش
می افتد
مانند برگی مرده از درخت ...

#اشو
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

ادامه 👇

آن لحظاتی که احساس مریدبودن می‌کنی بسیار ارزشمند هستند. آن‌ها را تغذیه کن. آن لحظات باید بیشتر و بیشتر تغذیه شوند، تا رفته‌رفته بیشتر نزد تو بیایند و بیشتر برایت رخ بدهند. هم گوسفند و هم روباه خود را تسلیم آن لحظات کمیاب کن وقتی که یک مرید هستی.

یک مرید نه وحشت دارد و نه جویای قدرت است. مرید جویای شناخت این زندگی است. او مایل نیست که چیزی را فتح کند، نمی خواهد خودش را به دنیا اثبات کند که کسی هست؛ او فقط می‌خواهد بداند:
“من کیستم؟”
او به‌هیچ‌وجه علاقه‌ای به اثبات خود ندارد، فقط می‌خواهد بداند: “این چه رازی است که برای من اتفاق افتاده؟” او با فروتنی عمیق این را می‌پرسد.

پرسش تو از روی کنجکاوی نیست، فقط پرسشگری نیست، پرسش او متعلق به یک جوینده‌ی اصیل است، یک موموکشا mumuksha: اشتیاقی فراوان برای شناخت زندگی.
یک مرید کسی است که شدیداً‌عاشق این زندگی است و می‌خواهد بداند که این زندگی چیست و مایل است وارد این راز شود.

می‌گویی:
آیا این عشق است یا ادراک که فرد را به یک مرید متحول می‌کند؟

عشق به‌تنهایی از تو یک مرید نمی‌سازد. ادراک نیز به تنهایی تو را یک مرید نخواهد ساخت.
این ادراک عاشقانه است که تو را یک مرید می‌سازد
اگر فقط مرا درک کنی، دور خواهی ماند؛ فاصله‌ای خواهد بود، زیرا پلی وجود نخواهد داشت. بدون عشق پلی وجود ندارد. تو درک می‌کنی ولی درک تو خشک باقی می‌ماند. با من ارتباطی نخواهی داشت؛ من در تو جاری نخواهم بود، تو به جریان من اجازه نخواهی داد، اجازه نخواهی داد تا سیل من تو را فرابگیرد و تو را متحول کند. تو دور و تنها باقی می‌مانی.

و فقط عشق هم کمکی نخواهد کرد، زیرا عشق چنان شاد است که فراموش می‌کند درک کند! عشق چنان مشغول جشن و ضیافت است که ادراک را ازیاد می‌برد. چنان درگیر عشق می‌شود که وارهیدگی از عشق وجود ندارد.

ادراک با یک مرشد فقط وقتی رخ می‌دهد که تو بقدر کافی وارسته باشی که درک کنی، و بااین‌حال بقدر کافی مرتبط باشی که درک کنی. نیاز به یک پل است.
من آن پل را ادراک عاشقانه می‌خوانم.
آنوقت با من مشارکن داری؛ آنوقت با من هیجان پیدا می کنی ــ‌ ولی آن هیجان تو را غرق نمی‌کند؛ تو را مست نمی‌کند. هرچقدر که بخواهی از من می‌نوشی ولی بازهم هشیار و آگاه می‌مانی؛ در من گم نمی‌شوی.

این وضعیتی بسیار متناقض‌نما است ـــ ادراک عاشقانه. آنگاه در یک مشارکت عمیق با من هستی و درعین حال جدا باقی می‌مانی؛ با من یکی هستی وبااین‌وجود جدا هستی.
فقط آنوقت، و فقط آن‌زمان است که یک مرید می‌شوی


#اشو
آموزش فراسو: تفسیر اشو از ۴۲ سوترای بودا جلد ۱/۴ فصل دهم
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

وقتی لحظات منفی می‌آیند، فقط تماشا کن؛ شناسایی‌شان نکن و با آن‌ها یکی نشو. آن‌ها می‌آیند، و با نیروی زیاد هم می‌آیند… و زمانی که با نیروی زیادی می‌آیند یعنی به زودی خواهند مرد. قبل از اینکه بمیرند، با نیروی زیادی می‌آیند، چون این آخرین تلاششان است که تو را بگیرند.

این مثل این است که شب درست قبل از سپیده‌دم بسیار تاریک می‌شود — درست قبل از اینکه سپیده بزند. یا مثل مردی که در حال مرگ است: ماه‌ها یا سال‌ها ممکن است ضعیف باشد، اما در لحظات آخرش برای چند لحظه زنده، هوشیار و روشن می‌شود، انگار تمام بیماری ناپدید شده — این آخرین تلاش انرژی زندگی است برای گرفتن تو.

همین اتفاق برای تو در حال رخ دادن است. حالات منفی‌ات خواهند شد عمیق‌تر و عمیق‌تر؛ حالا باید بسیار بسیار هوشیار باشی تا فریب آن‌ها را نخوری. بگذار بیایند — تماشا کن. ابر می‌آید و می‌رود؛ تو شاهد باش. نه سرکوبشان کن، نه بگذار تو را پایین بکشند؛ نه بگذار تو را دربر بگیرند — و به‌زودی ناپدید خواهند شد.


#اشو
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

#زندگی_حقیقی


عمرتان را از لحظه‌ای به حساب آورید که: 
زندگی آگاهانه، کاملاً هوشیارانه و توأم با مراقبه را آغاز می کنید. وگرنه هیچگاه زندگی حقیقی تان آغاز نخواهد شد
زندگی فرصت های بسیاری را برای بیدار شدن در اختیارتان قرار می دهد، ولی شما به جای استفاده از این فرصت‌ها در جهت بیدار شدن، راه فرار را پیش میگیرید و در جستجوی دارویی باز هم قوی‌تر هستید که شما را در غفلت و نا آگاهی بیشتر فرو برد.
زمانی که درد و رنجی به سراغتان می آید، این فرصتی برای بیداری است که هستی در اختیارتان گذاشته است.
اما شما به دنبال یافتن یک دارو می روید، این دارو ممکن است که الکل_ مواد مخدر_سکس _ پول و یا قدرت سیاسی باشد. هر چیزی می تواند باشد. هر چیزی که شما را در نا آگاهی و غفلت نگه داشته و مشغولتان کند یک داروست.
داروها تنها در داروخانه فروخته نمی‌شوند آنها همه جا در دسترس هستند. اما اینها حقیقتا دارو نیستند، سم هستند.

دیدگاه روشن بینان در طول تاریخ همیشه این بوده که:
"وقتی رنج به سراغ انسان می آید، هشداری از جانب خداوند است که زمان بیداری فرا رسیده است، "

ولی شما آن را با یک دارو فرو می نشانید.
وقتی همسرتان از دنیا می‌رود شروع به مشروب خواری می کنید یا به قمار روی می‌آورید.در حالی که مرگ همسرتان فرصتی است که شما بیاموزید که:
" این زندگی تا ابد ادامه نخواهد یافت و این خانه روی شن بنا شده و این زندگی مانند قایق کاغذی است که هر لحظه ممکن است غرق شود. زندگی نیز با تمام هوا و هوس های واهی اش ناپایدار است."

بیدار شوید، همسرتان مرده است، شما نیز خواهید مرد، زیرا در همان صف ایستاده‌اید. این صف لحظه به لحظه به پنجره ای که آن را مرگ می نامند نزدیکتر و نزدیکتر می‌شود، ولی شما بیدار نمی شوید
ممکن است احساس درماندگی کنید، ولی بیدار نمی شوید و با شدت و خشونت بیشتر به فرار تان از دستان خدا و نقشه ای که برای آگاه شدن و سعادتمندی تان کشیده است ادامه می دهید.


#اشـو
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

قطعه زیبا و دلنشین:
شوالیه‌های جام مقدس
Chevaliers De Sangreal

اثری از:
Hans Zimmer

@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

ادامه 👇

این داستانی بسیار زیباست. این چیزی است که برای شما اتفاق افتاده. این یک داستان نیست، زندگی شماست. شما در کاسه‌ی گدایی خود خانه‌‌ها، اتوموبیل‌ها، حساب‌های بانکی می‌ریزید ـــ و همگی ناپدید می‌شوند. باردیگر خالی هستید. هیچ چیز هرگز راضی‌کننده نیست، هیچ رضایتی وجود ندارد. باردیگر گدایی می‌کنید. این کار را برای زندگانی‌های بسیار انجام داده‌اید. این داستان شماست. این فقط بصورت نمادین درست نیست، تحت‌الفظی هم درست است.
این حقیقتی در زندگی همه است، در زندگی انسان.

نفس یک گدا باقی می‌ماند. کاسه‌ی گدایی خالی می‌ماند. به‌نظر می‌رسد که تَه ندارد. همه‌چیز را درون آن پرتاب می‌کند و فقط ناپدید می‌شود.

نفس هرگز راضی نمی‌شود.
پس یک فرد نفسانی کسی است که ابداً‌خودخواه نیست. این معما را به‌یاد بسپارید: فرد نفسانی نمی‌تواند خودخواه باشد زیرا هرگز راضی نیست
انسانی که بدون نفس است بسیار خودخواه است زیرا که رضایت دارد. به سرور دست یافته است

#اشو
آموزش فراسو: تفسیر اشو از ۴۲ سوترای بودا جلد ۱/۴ فصل دهم
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

فقط کسانی که می‌رقصند و می‌خندند و سرشار از شادی هستند به معبد پر شکوه هستی راه می‌یابند. افراد نالان و شاکی و گریان هرگز به آنجا راه ندارند.

در کارهای عادی و معمولی خود نیز شاد باشید؛ به هنگام راه رفتن یا نشستن نیز شاد باشید. با موسیقی از «خود» بی‌خود شوید و از لذت دیوانه...

وقتی راه می‌روید مانند افراد معمولی راه نروید. مانند یک شوریده و مست راه روید. با حرکت و رقصی در قدم‌هایتان... نگران مردم و گفته‌ها و قضاوت‌ هایشان نباشید که چه می‌گویند. شاید دیگران شما را دیوانه و مجنون بخوانند، پس با لبخند و سرور به استقبال این وضع بروید.

سکوت را رعایت کنید، سکوتِ مواجی همراه با شادی. سکوتی در ظاهر و انرژی رقص در درون... با شادی خود رقص کنید و بخندید. اگر گریه هم می‌کنید بگذارید برخواسته از لذات شما باشد. اجازه دهید اشک‌هایتان به لبریز کردن شادی‌تان کمک کند.

#اشو
@towardsascension

Читать полностью…

اوشو .ناظر

تا زمانی که ارزش خودت را از نگاه دیگران می‌گیری، هرگز آرام نخواهی بود. نگاه مردم مانند آینه‌ای شکسته است؛ هر تکه تصویری متفاوت از تو نشان می‌دهد. اگر به این تصویرها دل ببندی، هویتت تکه‌تکه می‌شود. به درونت بازگرد و خودت را بی‌واسطه تجربه کن. آن‌گاه خواهی دید که تأیید یا انکار دیگران تنها صداهایی در حاشیه‌اند، نه حقیقت وجود تو. آزادی از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که جرئت می‌کنی خودت باشی، بی‌آنکه از تنهایی بترسی.

#اشو

@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

در زندگی ات لزومی ندارد که نگران عقیده و نظر دیگران درباره خودت باشی
نظر دیگران مهم نیست.

آنچه مهم است این است که :
تو خودت را چگونه می بینی
و چقدر به خودت احترام می گذاری
.

#اشو
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

از مسئولیتهایت فرار نکن، در هر کاری که میکنی به شدت سرزنده باش و هر کار ممکنِ انسانی را انجام بده. درعین حال هیچ تنشی را خلق نکن، کامیاب بمان، اعتماد کن و بگذار اعمالت نیایش شوند و نگران نتیجه نیز نباش

مرشدی همراه با یکی از مریدانش در سفر بود. وظیفهٔ مرید مراقبت از شتر بود. آن دو، شب هنگام خسته وارد یک کاروانسرا شدند. وظیفهٔ مرید این بود که زانوی شتر را ببندد و سپس بخوابد، ولی او اهمیتی نداد و شتر را بیرون کاروانسرا رها کرد.

او فقط دعا کرد: خدایا از شتر مراقبت کن و به خواب رفت. بامدادان، شتر رفته بود. مرشد پرسید: شتر کجاست؟
و مرید پاسخ داد: نمی دانم. از خدا بپرس، من به خدا گفتم که از شتر مراقبت کند و من خیلی خسته بودم، پس نمیدانم چه اتفاقی افتاد و من مسئول نیستم، زیرا من به خدا اعتماد کردم و گفتم که مراقبش باشد.

و سپس مرید گفت:
این آموزش خودت بود که به خدا تو کل کن! پس من هم توکل کردم
مرشد گفت:
به خدا توکل کن ولی نخست زانوی شتر را ببند، زیرا خداوند به جز تو دستهای دیگری ندارد. اگر خدا بخواهد شتر را نگه دارد او باید از دستهای کسی استفاده کند، او دست دیگری ندارد. و این شتر مـال تـو اسـت! بهترین، آسان ترین و کوتاه ترین راه، استفاده از دستهای خودت است، ابتدا زانوی شتر را ببند و سپس توکل کن...

تو هر کاری را که میتوانی بکن، این نتیجه را قطعی نمی کند، تضمینی وجود ندارد. پس هر کاری را که میتوانی باید بکنی و آنگاه هرچه اتفاق افتاد بپذیر
این است معنی بستن زانوی شتر.

هر کاری که در امکانت هست انجام بده، از مسئولیت هایت کم نکن؛ آنگاه اگر اتفاقی نیفتاد و یا چیزی خطا رفت، به خدا توکل کن.

بسیار آسان است که به خدا توکل کنی و تنبل باشی!
و بسیار آسان است که به خدا توکل نکنی و خودت یک کننده باشی.

سومین نوع انسان کاری مشکل میکند، او به خدا توکل دارد و با این حال، یک کننده باقی میماند. ولی حالا تو فقط یک وسیله هستی، کننده ی اصلی خداوند است. تـو تنهـا وسیله ای در دست او هستی.

انسان بادیانت انسانی است که هر آنچه که در امکان یک انسان است انجام می دهد، ولی به این سبب تولید تنش نمیکند،
آنگاه انجام دادن هر کار نوعی نیایش است، بدون هیچ انتظاری که نتیجه باید چنان یا چنان باشد.
آنگاه ناکامی وجود نخواهد داشت.
توکل به شما کمک میکند که کامیاب بمانید.
و بستن زانوی شتر به شما کمک میکند که سرزنده باشید، به شدت تمام سرزنده باشید.

#اشو

@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

موسیقی بی کلام
#تنها_در_باران
از: #هومن_راد

@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

پرسش: کلید رهایی از تنش چیست؟

اوشو:
تنش زمانی ایجاد می‌شود که میان آنچه هستی و آنچه فکر می‌کنی باید باشی فاصله باشد. آگاهی این فاصله را از بین می‌برد. وقتی خودت را همان‌گونه که هستی بپذیری، آرامش به‌طور طبیعی می‌آید.

#اشو

@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

موسیقی بی کلام
راه طولانی خانه

از: Terry Oldfield

@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

#نگران_اتاقت_در_هتل_نباش

هنگاميكه بدانيد بالاخره روزي قرار است اين دنيا را ترك كنيد.
پول، حساب بانكي، كار،‌ تجارت و آنچه در اين دنياست،‌ برايتان بي اهميت جلوه مي كند. 
حال همه چيز در حد يك خواب است و شما از غفلت به در آمده ايد.
اگر اين نكته را درك كنيد كه بالاخره پس از زمان معيني خواهيد مرد، ‌مديتيشن حقيقي برايتان ممكن مي شود.
هنگاميكه ايمان بياوريد دير يا زود خواهيد مرد، بسياري از آشغالهايي را كه همراه داريد،‌ داوطلبانه دور مي ريزيد. 
در اينصورت ديدگاهتان متحول مي شود. 
اگر بدانيد كه فردا اينجا را ترك مي كنيد،‌ چمدانتان را مي بنديد و ديگر نگران اتاقتان دراين هتل نيستيد. 
حالا ديگر مدام به فكر سفرتان هستيد. كسي كه مي داند دير يا زود خواهد مرد، اين چنين است. 
مرگ حتمي است و نمي توان از آن فرار كرد. 
اگر به اين نكته اعتقاد داشته باشيد، بلافاصله به وابستگی به اين دنيا پشت مي كنيد.

#اشو
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

ترانه مست عشق

#مولانا:

ساده منم، باده منم، از همه‌جا رانده منم
از نفس افتاده منم، خنده‌ی افسرده منم
نور منم، شور منم، بنده‌ی مجبور منم
نفخه‌ی آن صور منم، زنده‌ی در گور منم
ساز منم، راز منم، قافیه‌پرداز منم
پشتِ‌هم انداز منم، عارفِ طنّاز منم
گشنه منم، تشنه منم، زخمیِ هر دشنه منم
بر لجن آغُشته منم، سویِ تو برگشته منم
پیر منم، شیر منم، از همه دل‌گیر منم
آیه‌ی تطهیر منم، سوره‌ی تکویر منم
راه منم، چاه منم، در دلِ گِل-کاه منم
گرچه گدا شاه منم، فرصتِ کوتاه منم
هوش منم، گوش منم، عاقلِ مدهوش منم
یادِ فراموش منم، آتشِ خاموش منم
هست منم، مست منم، آیِنه در دست منم
گفت مرا پست منم، لایقِ این شست منم
باد منم، شاد منم، هفت‌صد و هفت‌داد منم
معنیِ اعداد منم، رابط ابعاد منم
گریه‌ی یعقوب منم، طاقتِ ایوب منم
ساقیِ مشروب منم، پیشِ‌تو مغلوب منم
@oshoi

Читать полностью…

اوشو .ناظر

در زندگی، عادتها همیشه بازدارنده هستند.
همیشه کم می آورند. شکستِ زندگی تو،
در این است.

عادتِ خوب با بد تفاوتی ندارد.
تمام عادتها بد هستند.

زیرا عادت یعنی:

در زندگی، تو دیگر عامل ِتصمیم گیرنده نیستی. و واکنش های تو از آگاهی تو بر نمی خیزند. بلکه؛ از الگو، از ساختاری که در گذشته آموخته ای سرچشمه می گیرند.

#اشو
@oshoi

Читать полностью…
Subscribe to a channel