5039
رهایی از ذهن،مراقبه و کمک به خودشناسی
#سوال_از_اشو
شما بارها به ما گفتهاید: خودخواه باشید.
خودخواه بودن چیست؟
#پاسخ
آن “خود” را بینداز. زیرا این زیباترین چیزی است که میتواند برای تو اتفاق بیفتد. این بزرگترین رضایتی است که میتواند نزد تو بیاید. “خود” را بینداز، اگر واقعاً خودخواه هستی. اگر واقعاً مایلی مسرور باشی، “خود” را بینداز ـــ زیرا این همان “خود” است که تمام بدبختیها و جهنمهای تو را خلق میکند.
مشکل است، زیرا مانند یک معمّا بهنظر میرسد. ولی آیا تماشا کردهای؟ دلیل تمام مصیبتها و رنجهای تو، همین “خود” تو است، علتش نفْس تو است. تو به سبب نفْس خودت است که بارها و بارها آزرده میشوی و بسیار زیاد رنج میکشی. نفْس مانند یک زخم است که همیشه زنده است و هرچیزی، حتی یک نسیم، یک نسیم خنک تو را آزار میدهد. کسی لبخند میزند و تو آزرده میشوی، کسی میخندد و تو آزرده میشوی، کسی به راه خودش میرود و شاید در افکارش گم شده باشد، و به تو نگاه نمیکند، آنوقت آزرده میشوی.
* ملانصرالدین به زنش گفت، ”دیگر مرا ناراحت نکن! تو مرا آزار میدهی!” و او بسیار عصبانی و خشمگین بود.زنش گفت، “ولی من یک کلمه هم نگفتم. من کار خودم را میکنم.”
ملا گفت، “همین است دیگر! تو چنان ساکت هستی که مرا آزار میدهد. تو را به خدا چیزی بگو!”
حالا اگر ساکن هم بمانی کسی آزرده میشود. اگر حرف بزنی دیگری ناراحت میشود. نفْس آماده است تا آزار ببیند؛ راههایی برای آزاردیدن خود پیدا میکند!
پس کسی که با نفْس، با “خود” زندگی میکند، فردی واقعاً خودخواه نیست، فردی احمق است
زیرا فقط رنج میبرد. این چه نوع خودخواهی است اگر فقط رنج ببری؟!
من راه را تو نشان میدهم: “خود” را دور بینداز. نفس را کاملاً فراموش کن. طوری باش که گویی نیستی، همچون یک تهیا زندگی کن؛ و ببین ـــ میلیونها تجربهی زیبا در دسترس خواهد بود. همهچیز یک تجربهی عمیق و رضایتبخش خواهد شد. همهچیز یک هدیه و وقار بههمراه میآورد. همهچیز سعادت میشود.
نفس همیشه توقع و انتظار دارد و همیشه ناکام میشود. انسان بینفْس هیچ انتظاری ندارد، پس همهچیز رضایتبخش است و هرچه رخ بدهد عالی و بیهمتاست. حتی اگر با یک تیغه علف برخورد کند، توسط آن هیپنوتیزم میشود: “چه موجود زیبایی است! و من کاری نکردهام، سزاوارش نبوده ام و این گیاه فقط در اینجا منتظر من بوده!” فقط با نگاهکردن به آسمان رضایت پیدا میکند، فقط با شنیدن نغمهی پرندگان؛ ترانهای زیبا در قلبش برمیخیزد. آنوقت همهچیز به او رضایت میبخشد.
بهیاد بسپار: سبب ناکامیها انتظارداشتن است و نفْس همیشه از همه انتظار دارد. نفْس یک گدا است.
* داستانی زیبا از صوفیان شنیدهام:
یک گدا نزد امپراطور رفت و گفت، “اگر بخواهی هرچیزی به من بدهی، شرط دارد!”
امپراطور گدایان زیادی دیده بود ولی گدایی که شرط بگذارد؟! و این گدا واقعاً عجیب بود؛ مردی بسیار قدرتمند بهنظر میرسید. او یک مرشد صوفی بود؛ یک شخصیت بانفوذ و جذاب داشت. حتی امپراطور هم قدری احساس حسادت کرد. و شرط یک گدا؟!
امپراطور گفت، “منظورت چیست؟ چه شرطی؟”
گدا گفت، “من فقط وقتی میپذیرم که تو بتوانی کاسهی گدایی مرا کاملاً پُر کنی.”
کاسهی گدایی کوچکی در دست مرد بود. شاه گفت، “فکر میکنی من کی هستم؟ یک گدا هستم؟ نمیتوانم این کاسه ي کوچک کثیف را پر کنم؟”
گدا گفت، “بهتر است قبلش به تو بگویم زیرا بعدها ممکن است دچار دردسر بشوی. اگر فکر میکنی میتوان این کاسه را پر کنی، پُر کن.”
شاه وزیر خودش را صدا زد و به او گفت که کاسهی او را پر از سنگهای قیمتی کند: با الماس و یاقوت و مروارید. “بگذار این گدا بداند که با چه کسی صحبت میکند!”
ولی سپس مشکلی پیش آمد. کاسه پر شده بود ولی شاه تعجب کرد ــ وقتی سنگهای قیمتی وارد کاسه میشدند؛ همگی ناپدید میشدند! کاسه بارها پر شد و هر بار دوباره خالی شده بود. حالا شاه بسیار غضبناک شده بود! پس به وزیرش گفت، “حتی اگر تمام خزانه ی کشور هم در این کاسه خالی شود، بگذار بشود ولی من اجازه نمیدهم این گدا مرا شکست بدهد. این خیلی زیاد است.”
و گفته شده که تمام موجودی خزینهی شاه در آن کاسه ریخته شد و همگی ناپدید شدند. رفتهرفته شاه یک گدا شد. این روند ماه ها طول کشید و شاه آنجا بود و گدا آنجا بود و تمام اهالی پایتخت آنجا بودند و همگی در تعجب بودند که آخرش به کجا ختم میشود. همهچیز فقط ناپدید میشد.
عاقبت شاه مجبور شد به پای آن گدا بیفتد و بگوید، “مرا ببخش، ولی قبل از اینکه بروی یک چیز را به من بگو. راز این کاسهی گدایی چیست؟ همهچیز در آن ناپدید میشود!”
گدا شروع کرد به خندیدن. سپس گفت:
“این کاسه از نفْس انسان ساخته شده. من این را از نفس انسان ساختهام: همهچیز در آن ناپدید میشود، چیزی وجود ندارد که بتواند آن را پر کند.”
ادامه👇
@oshoi
موسیقی بی کلام
اولین قدم
First step
Hans Zimmer
@oshoi
از همان لحظهای که کودک به دنیا میآید، محاصره میشود. خانواده، مذهب، مدرسه، جامعه — همه میکوشند او را شکل دهند. هیچکس از او نمیپرسد که خودش چه میخواهد باشد. همه به او میگویند چه باید باشد. کودک بهتدریج یاد میگیرد که برای بقا، باید مورد پذیرش قرار گیرد. و پذیرش یعنی مطابق انتظار دیگران بودن.
به تو گفتهاند: اگر خوب باشی، دوستت داریم؛ اگر مطابق قواعد رفتار کنی، تشویقت میکنیم. عشق تبدیل به پاداش شده است، نه یک جریان طبیعی. در نتیجه، تو یاد گرفتهای خودت نباشی. نقشی ساختهای که تحسین میشود. این نقش را آنقدر بازی کردهای که فراموش کردهای پشت آن چه کسی هست.
نگرانی از نظر دیگران ریشه در این آموزش دارد. تو همیشه از خودت میپرسی: دیگران چه فکر میکنند؟ آیا مرا میپذیرند؟ آیا مرا رد خواهند کرد؟ این سؤالها نشان میدهد که هنوز مرکزت را در بیرون جستوجو میکنی. انسانی که مرکز ندارد، مانند برگ در باد است؛ هر نسیمی او را میلرزاند.
جامعه از این وضعیت سود میبرد. انسانی که محتاج تأیید است، آسان کنترل میشود. کافی است از او تعریف کنی تا مطیع شود، یا تحقیرش کنی تا بترسد. اما اگر انسانی به جایی برسد که از تنهایی خود نترسد، دیگر قابل کنترل نیست. او از درون عمل میکند، نه از ترس.
تو میگویی: اگر به نظر مردم اهمیت ندهم، آیا بیتفاوت نمیشوم؟ نه. بیتفاوتی واکنشی دیگر است. من نمیگویم گوش نکن؛ میگویم وابسته نباش. گوش کن، اما بردهی تحسین یا سرزنش نشو. اگر کسی انتقادی میکند، ببین آیا حقیقتی در آن هست. اگر هست، از آن بیاموز؛ اگر نیست، لبخند بزن و بگذر.
بزرگترین آزادی این است که بتوانی خودت باشی، حتی اگر جهان با تو موافق نباشد. این شجاعت میخواهد. به همین دلیل است که من میگویم زندگی خطر است. امنیتی که از تأیید دیگران به دست میآید، زندان است. شاید این زندان راحت به نظر برسد، اما زندان است.
مردم همیشه قضاوت خواهند کرد. ذهن انسان قضاوت میکند؛ این کارش است. اگر امروز مطابق خواستهی آنان باشی، فردا چیز دیگری خواهند خواست. پس چرا زندگیات را وقف راضی نگه داشتن ذهنهای ناپایدار کنی؟ بهتر است ریشه در درونت بدوانی. وقتی خودت را بپذیری، دیگران هم میتوانند تو را بپذیرند — و اگر نپذیرند، چیزی از تو کم نمیشود.
تنهایی را بیاموز. در سکوت بنشین و ببین اگر هیچکس تو را تحسین نکند، چه باقی میماند. اگر از این تجربه فرار نکنی، روزی کشف خواهی کرد که کامل هستی. آنگاه روابطت تغییر میکند: دیگر برای پر کردن خلأ به دیگران نمیروی، بلکه برای تقسیم سرشاریات به سراغشان میروی.
و به یاد داشته باش: زندگی کوتاهتر از آن است که آن را صرف جلب رضایت دیگران کنی. شهامت داشته باش که خودت باشی. حتی اگر این به معنای تنها ماندن باشد، آن تنهایی هزار بار اصیلتر از جمعی است که در آن نقاب زدهای.
#اشو
@oshoi
#سوال_از_اشو
آرمان و هدف ما در زندگی چیست...؟
#پاسخ
فقط بودن سروری بسیار است، ولی ما فراموش کرده ایم که چگونـه باشیم. این زندگی چه سرورانگیز است ولی ما نمی خواهیم فقط زندگی کنیم، میخواهیم برای آرمانی زنده باشیم، ما میخواهیم زندگی را که خودش یک هدف است، به یک وسیله بدل کنیم.
این مسابقه برای آرمانها و دست یابی های دیوانه وار برای هر چیز، همه چیز را زهرآگین ساخته است. این تنش در مورد آرمانها تمامی موسیقی زندگی را مختل می سازد.
گاهی اوقات فقط زندگی کردن را امتحان کن، فقط زندگی کن، با زندگی مبارزه نکن، به زندگی فشار نیاور،
به آرامی وقوع وقایع را تماشا کن، بگذار آنچه که روی می دهد، روی بدهد.
تمام تنشها را از جانب خودت بینداز و بگذار زندگی جاری شود، بگذار زندگی روی بدهد.
و هرآنچه که روی دهد درست خواهد بود.
زندگی فقط برای زندگی کردن است نه برای کسی دیگر، نه برای چیزی دیگر.
کسی که به خاطر دلیلی زندگی میکند واقعاً زندگی نمیکند.
کسی که فقط زندگی می کند، واقعاً زندگی میکند. و تنها اوست که به چیزی که ارزش دست یابی دارد، دست مییابد.
و همچنین تنها اوست که آرمان حقیقی را دریافته است.
#اشو
@oshoi
پرسش: چرا همیشه درباره آینده نگرانم؟
اوشو:
ذهن فقط در گذشته و آینده زندگی میکند؛ هرگز در اکنون نیست. نگرانی تلاشی است برای کنترل چیزی که هنوز نیامده است. اما آینده از همین لحظه زاده میشود. اگر این لحظه را آگاهانه زندگی کنی، آینده خودش شکل میگیرد. نگرانی نشان میدهد که به زندگی اعتماد نداری
#اشو
@oshoi
"مدیتیشن زندگی است. در مدیتیشن نبودن نزیستن است"
موسیقی مدیتیشن است. مدیتیشن در بعد خاصی متبلور میشود.
مدیتیشن موسیقی است. موسیقی در بی بُعدی حل میشود. آنها دو تا نیستند.
اگر عاشق موسیقی باشی، به این دلیل دوستش داری که با آن طوری حس میکنی که انگار مدیتیشن اتفاق می افتد. جذبش میشوی،در آن مست میشوی. چیزی از ناشناخته شروع به نازل شدن بر تو میکند. خدا شروع به نجوا میکند. قلب با ریتم متفاوتی میزند،با کیهان کوک میشوی، ناگهان در یک ارگاسم عمیق با کل هستی.
رقص ظریفی وارد وجودت میشود و درهایی که تا به حال بسته بوده، شروع به باز شدن میکنند. نسیم تازه ای از تو میگذرد؛ گرد و خاک قرنها زدوده میشود. گویی که دوش گرفته باشی، دوش معنوی، تو زیر دوش بوده ای تمییز و تازه و بکر شدی.
مدیتیشن موسیقی است، موسیقی مدیتیشن است. اینها دو در برای رسیدن به یک پدیده اند.
#اشو
#کتاب_نارنجی
@oshoi
بهیاد داشته باش که :
من با پول مخالف نیستم. کاملاً با آن موافق هستم؛ ولی از آن استفاده کن. پول را داشته باش، مالک آن باش ، ولی مالکیت تو فقط لحظهای آغاز میشود که تو قادر به بخشیدن و مصرف کردن آن باشی.
این ترکیب جدید در مرکز گلو رخ میدهد:
میتوانی دریافت کنی و میتوانی ببخشی.
مردمانی هستند که از یک سوی افراط به سمت دیگر تفریط کشیده میشوند.
نخست قادر به بخشیدن نبودند، فقط میتوانستند دریافت کنند؛ سپس تغییر میکنند و به انتهای دیگر کشیده میشوند: اینک میتوانند بدهند ولی نمیتوانند دریافت کنند.
این نیز عدم تعادل و کجبودن است!
انسان واقعی قادر است که هدایا را بپذیرد و آنها را ببخشد.
در هندوستان بسیاری از سالکین و بهاصطلاح ”روحهای بزرگ“ mahatmas را پیدا میکنید که دست به پول نمیزنند! اگر پولی به آنان بدهی، خودشان را پس میکشند: گویی که یک مار و چیزی سمی را به آنان دادهای! این انزجار و پس کشیدن نشان میدهد که اینک به تفریط کشانده شدهاند.
اینک از دریافت کردن ناتوان شدهاند.
باردیگر مرکز گلوی آنان عملکردی نیمه و ناقص دارد.
و هر مرکز واقعاً فقط وقتی به درستی و واقعی عمل میکند که به تمامی و کامل عمل کند.
آن چرخه باید به تمامی بچرخد و به حرکت و چرخش تمام ادامه دهد تا حوزههای انرژی خلق کند.
#اشو
#یوگا: ابتدا و انتها
#برگردان: محسن خاتمی
@oshoi
#دلیل_اصلی_ناپدید_شدن_خنده
از آنجا که همه ادیان مخالف زندگي هستند؛
نميتوانند با خنده موافق باشند.
خنده یک بخش ضروري از زندگي و عشق است.
ادیان، همه
مخالف زندگي هستند؛
مخالف عشق هستند؛
مخالف خنده هستند،
مخالف شادی و سرور هستند.
آنها مخالف هر چیزی هستند که زندگي را یک تجربه فوق العاده و سعادتمند و با برکت ميسازد. آنها به خاطر همین رویکرد ضد زندگي؛
کل بشریت را نابود کرده اند. آنها همه آنچه را که در انسان،
آبدار و شیرین است گرفته اند؛
و قدیسان آنها نمونهٔ دیگران شده اند.
قدیسان آنها فقط استخوانهای خشکیده هستند:
در حال روزه و شکنجه دادن بدنهای خودشان هر چه آنها خودشان را بیشتر شکنجه دهند؛در محترم بودن بالاتر ميروند.
آنها یک نردبان یافته اند؛ راهي برای بیشتر و بیشتر محترم شدن.
فقط خودت را شکنجه کن و مردم تو را خواهند پرستید و قرن ها تو را به یاد خواهند داشت.خود آزاری یک بیماری رواني است.
هیچ چیزی در آن نیست که پرستیده شود. یک خودکشي آهسته است، اما این خودکشي آهسته را قرن ها پرستش کرده ایم. چونکه این تصور در ذهن ما تثبیت شده است که بدن و روح دشمن یکدیگر هستند. هرچه بدن را بیشتر شکنجه کني؛ معنوی تر هستي. هر چه به بدن بیشتر اجازه دهي که لذت و خوشي داشته باشند، عشق و خنده داشته باشد؛کمتر معنوي هستي. این دوگانگي و انشعاب؛ دلیل اصلي ناپدید شدن خنده از میان انسانها است.
#اشو
#زرتشت_پيامبرخندان
@oshoi
#رها_شدن_از_عادت
بگذار عادت ها خودشان از سرت بیفتند
تو آن ها را کنار نگذار
بگذار "فعالیت" خود به خود محو شود
تو به زور آن را محو نکن، زیرا همان تلاش تو برای محو اجباری آن، خودش فعالیتی است به شکل دیگر، مراقب باش، حواست را جمع کن
و گوش به زنگ باش، تا شاهد پدیده ی معجزه آسايی باشی
وقتی چیزی به میل و رضایت خودش رفت، از خود هیچ ردپایی به جا نخواهد گذاشت
اگر به زور آن را کنار بگذاری، ردپای آن باقی می ماند. مثل یک زخم ...
اگر بتوانی سیگار کشیدن خود را زیر نظر بگيري، ناگهان روزی سیگار از دستت می افتد
زیرا بطالت و پوچی آن به تمامی بر تو آشکار می شود
وقتی این را تشخیص دادی خود به خود سیگار از لابه لای انگشتانت سقوط می کند
تو نمی توانی آن را دور بیاندازی چون دور انداختن خود یک
#عکس_العمل_و_فعالیت است
این است که می گویم خودش
می افتد
مانند برگی مرده از درخت ...
#اشو
@oshoi
A man who trusts himself comes to know the beauty of it – comes to know that the more you trust yourself, the more you bloom; the more you are in a state of let – go and relaxation, the more you are settled and serene, the more you are calm, cool and quiet.
کسی که به خودش اعتماد می کند، نسبت به زیبایی اش شناخت می یابد
به این شناخت می رسد که:
هر قدر بیشتر به خود اعتماد کنی،
بیشتر شکوفا می شوی؛
بیشتر در حالتی از رهایی و فراغی بال قرار داری
هرقدر بیشتر در صلح و آسودگی خیال باشی،ساکن تر و خنک تر و ساکت تری
#اشو
@oshoi
خود را از هر اندیشه قالبی کنار بکش:
آنها قاتل همه سر زندگیهاو معصومیت هستند
سر زندگی و معصومیتی که لازمه روشن شدن است
مراقب دام پیش پنداشت ها باش؛
آنها از آگاهی تو برکه ای را کد می سازند،
و حال آنکه برای دیدار دریا به آگاهی ای پویا نیاز داری .
زنده و سیال و جاری باش
آنگاه مقصد چندان دور نخواهد بود.
#اشو
#یک_فنجان_چای
@oshoi
پرسش: آیا درون من مرکزی وجود دارد؟ و ارتباط من با جهان هستی یا خداوند چگونه است؟
پاسخ اشو:
مثل درخت، تو هم مرکز داری — مرکز در درون خودت قرار دارد.
تو بدون آن نمیتوانی وجود داشته باشی و این مرکز، حلقهٔ اتصال تو با جهان هستی است.
اگر بخواهی واژهٔ خداوند را به کار ببری، این همان چیزی است که تو را به آن وصل میکند.
تو واقعاً در الوهیت ریشه داری و هر لحظه بهواسطهٔ این ریشهها زندگی میکنی — همانطور که ریشههای درخت زیر زمین پنهاناند و خود درخت از آن آگاه نیست، تو هم ریشهات پنهان است ولی وجود
دارد…
#اشو
#اسرار_علم_مراقبه
@oshoi
“Since that day, every morning when I get up … before I open my eyes … I say to myself, ‘what are you going to choose today? Misery? Blissfulness?’ And it happens that I always choose blissfulness.”
#osho
«از آن روز به بعد، هر صبح که بیدار میشوم … قبل از اینکه چشمهایم را باز کنم … به خودم میگویم: «امروز چه میخواهی؟ رنج؟ شادی؟» و اتفاقا من همیشه شادی را انتخاب میکنم.»
#اشو
#اولین_و_آخرین_رهایی
@oshoi
#چرا_تو_باید_نگران_باشی؟
تو بیش از هر کس دیگر نسبت به خودت ویرانگر هستی
زیرا به گوهر وجود خودت اجازه نمی دهی که شکوفا شود.
هیچ کسی بجز خودت دشمن تو نیست
کسانی که بد خواه توهستند.
می توانند به بدن تو آسیب بزنند،
ولی نمی توانند به روح تو آسیب بزنند.
ولی تو می توانی به روح خودت آسیب بزنی.
در اساس درک این مسله مهم است که
اگر کسی به تو توهین کند،
مشکل او است، نه مشکل تو.
این زبان او بوده، کلام او بوده، بدن او بوده. و او آزاد است از آن ها استفاده کند.
چرا تو باید نگران باشی؟
#اشو
@oshoi
فقط کسانی که میرقصند و میخندند و سرشار از شادی هستند به معبد پر شکوه هستی راه مییابند. افراد نالان و شاکی و گریان هرگز به آنجا راه ندارند.
در کارهای عادی و معمولی خود نیز شاد باشید؛ به هنگام راه رفتن یا نشستن نیز شاد باشید. با موسیقی از «خود» بیخود شوید و از لذت دیوانه...
وقتی راه میروید مانند افراد معمولی راه نروید. مانند یک شوریده و مست راه روید. با حرکت و رقصی در قدمهایتان... نگران مردم و گفتهها و قضاوت هایشان نباشید که چه میگویند. شاید دیگران شما را دیوانه و مجنون بخوانند، پس با لبخند و سرور به استقبال این وضع بروید.
سکوت را رعایت کنید، سکوتِ مواجی همراه با شادی. سکوتی در ظاهر و انرژی رقص در درون... با شادی خود رقص کنید و بخندید. اگر گریه هم میکنید بگذارید برخواسته از لذات شما باشد. اجازه دهید اشکهایتان به لبریز کردن شادیتان کمک کند.
#اشو
@towardsascension
تا زمانی که ارزش خودت را از نگاه دیگران میگیری، هرگز آرام نخواهی بود. نگاه مردم مانند آینهای شکسته است؛ هر تکه تصویری متفاوت از تو نشان میدهد. اگر به این تصویرها دل ببندی، هویتت تکهتکه میشود. به درونت بازگرد و خودت را بیواسطه تجربه کن. آنگاه خواهی دید که تأیید یا انکار دیگران تنها صداهایی در حاشیهاند، نه حقیقت وجود تو. آزادی از همان لحظهای آغاز میشود که جرئت میکنی خودت باشی، بیآنکه از تنهایی بترسی.
#اشو
@oshoi
در زندگی ات لزومی ندارد که نگران عقیده و نظر دیگران درباره خودت باشی
نظر دیگران مهم نیست.
آنچه مهم است این است که :
تو خودت را چگونه می بینی
و چقدر به خودت احترام می گذاری.
#اشو
@oshoi
از مسئولیتهایت فرار نکن، در هر کاری که میکنی به شدت سرزنده باش و هر کار ممکنِ انسانی را انجام بده. درعین حال هیچ تنشی را خلق نکن، کامیاب بمان، اعتماد کن و بگذار اعمالت نیایش شوند و نگران نتیجه نیز نباش
مرشدی همراه با یکی از مریدانش در سفر بود. وظیفهٔ مرید مراقبت از شتر بود. آن دو، شب هنگام خسته وارد یک کاروانسرا شدند. وظیفهٔ مرید این بود که زانوی شتر را ببندد و سپس بخوابد، ولی او اهمیتی نداد و شتر را بیرون کاروانسرا رها کرد.
او فقط دعا کرد: خدایا از شتر مراقبت کن و به خواب رفت. بامدادان، شتر رفته بود. مرشد پرسید: شتر کجاست؟
و مرید پاسخ داد: نمی دانم. از خدا بپرس، من به خدا گفتم که از شتر مراقبت کند و من خیلی خسته بودم، پس نمیدانم چه اتفاقی افتاد و من مسئول نیستم، زیرا من به خدا اعتماد کردم و گفتم که مراقبش باشد.
و سپس مرید گفت:
این آموزش خودت بود که به خدا تو کل کن! پس من هم توکل کردم
مرشد گفت:
به خدا توکل کن ولی نخست زانوی شتر را ببند، زیرا خداوند به جز تو دستهای دیگری ندارد. اگر خدا بخواهد شتر را نگه دارد او باید از دستهای کسی استفاده کند، او دست دیگری ندارد. و این شتر مـال تـو اسـت! بهترین، آسان ترین و کوتاه ترین راه، استفاده از دستهای خودت است، ابتدا زانوی شتر را ببند و سپس توکل کن...
تو هر کاری را که میتوانی بکن، این نتیجه را قطعی نمی کند، تضمینی وجود ندارد. پس هر کاری را که میتوانی باید بکنی و آنگاه هرچه اتفاق افتاد بپذیر
این است معنی بستن زانوی شتر.
هر کاری که در امکانت هست انجام بده، از مسئولیت هایت کم نکن؛ آنگاه اگر اتفاقی نیفتاد و یا چیزی خطا رفت، به خدا توکل کن.
بسیار آسان است که به خدا توکل کنی و تنبل باشی!
و بسیار آسان است که به خدا توکل نکنی و خودت یک کننده باشی.
سومین نوع انسان کاری مشکل میکند، او به خدا توکل دارد و با این حال، یک کننده باقی میماند. ولی حالا تو فقط یک وسیله هستی، کننده ی اصلی خداوند است. تـو تنهـا وسیله ای در دست او هستی.
انسان بادیانت انسانی است که هر آنچه که در امکان یک انسان است انجام می دهد، ولی به این سبب تولید تنش نمیکند،
آنگاه انجام دادن هر کار نوعی نیایش است، بدون هیچ انتظاری که نتیجه باید چنان یا چنان باشد.
آنگاه ناکامی وجود نخواهد داشت.
توکل به شما کمک میکند که کامیاب بمانید.
و بستن زانوی شتر به شما کمک میکند که سرزنده باشید، به شدت تمام سرزنده باشید.
#اشو
@oshoi
موسیقی بی کلام
#تنها_در_باران
از: #هومن_راد
@oshoi
پرسش: کلید رهایی از تنش چیست؟
اوشو:
تنش زمانی ایجاد میشود که میان آنچه هستی و آنچه فکر میکنی باید باشی فاصله باشد. آگاهی این فاصله را از بین میبرد. وقتی خودت را همانگونه که هستی بپذیری، آرامش بهطور طبیعی میآید.
#اشو
@oshoi
موسیقی بی کلام
راه طولانی خانه
از: Terry Oldfield
@oshoi
#نگران_اتاقت_در_هتل_نباش
هنگاميكه بدانيد بالاخره روزي قرار است اين دنيا را ترك كنيد.
پول، حساب بانكي، كار، تجارت و آنچه در اين دنياست، برايتان بي اهميت جلوه مي كند.
حال همه چيز در حد يك خواب است و شما از غفلت به در آمده ايد.
اگر اين نكته را درك كنيد كه بالاخره پس از زمان معيني خواهيد مرد، مديتيشن حقيقي برايتان ممكن مي شود.
هنگاميكه ايمان بياوريد دير يا زود خواهيد مرد، بسياري از آشغالهايي را كه همراه داريد، داوطلبانه دور مي ريزيد.
در اينصورت ديدگاهتان متحول مي شود.
اگر بدانيد كه فردا اينجا را ترك مي كنيد، چمدانتان را مي بنديد و ديگر نگران اتاقتان دراين هتل نيستيد.
حالا ديگر مدام به فكر سفرتان هستيد. كسي كه مي داند دير يا زود خواهد مرد، اين چنين است.
مرگ حتمي است و نمي توان از آن فرار كرد.
اگر به اين نكته اعتقاد داشته باشيد، بلافاصله به وابستگی به اين دنيا پشت مي كنيد.
#اشو
@oshoi
ترانه مست عشق
#مولانا:
ساده منم، باده منم، از همهجا رانده منم
از نفس افتاده منم، خندهی افسرده منم
نور منم، شور منم، بندهی مجبور منم
نفخهی آن صور منم، زندهی در گور منم
ساز منم، راز منم، قافیهپرداز منم
پشتِهم انداز منم، عارفِ طنّاز منم
گشنه منم، تشنه منم، زخمیِ هر دشنه منم
بر لجن آغُشته منم، سویِ تو برگشته منم
پیر منم، شیر منم، از همه دلگیر منم
آیهی تطهیر منم، سورهی تکویر منم
راه منم، چاه منم، در دلِ گِل-کاه منم
گرچه گدا شاه منم، فرصتِ کوتاه منم
هوش منم، گوش منم، عاقلِ مدهوش منم
یادِ فراموش منم، آتشِ خاموش منم
هست منم، مست منم، آیِنه در دست منم
گفت مرا پست منم، لایقِ این شست منم
باد منم، شاد منم، هفتصد و هفتداد منم
معنیِ اعداد منم، رابط ابعاد منم
گریهی یعقوب منم، طاقتِ ایوب منم
ساقیِ مشروب منم، پیشِتو مغلوب منم
@oshoi
در زندگی، عادتها همیشه بازدارنده هستند.
همیشه کم می آورند. شکستِ زندگی تو،
در این است.
عادتِ خوب با بد تفاوتی ندارد.
تمام عادتها بد هستند.
زیرا عادت یعنی:
در زندگی، تو دیگر عامل ِتصمیم گیرنده نیستی. و واکنش های تو از آگاهی تو بر نمی خیزند. بلکه؛ از الگو، از ساختاری که در گذشته آموخته ای سرچشمه می گیرند.
#اشو
@oshoi
موسیقی بیکلام
این دنیایِ پدر من است
از:
Dan Gibson
@oshoi
حکایت:
یک استاد ذن از خیابانی میگذشت.
مردی در حال دویدن به او خورد.
استاد به زمین افتاد. سپس برخاست و در همان جهت قبلی شروع به راه رفتن کرد بدون آنکه به عقب نگاه کند.
شاگردی با استاد همراه بود. متعجب شد. و پرسید :
این مرد که بود؟ این چه بود؟
اگر اینطور زندگی کنید آنگاه هر کسی ممکن است از راه برسد و شما را بکشد.
و شما حتی به صورت او نگاه نکرده اید، اینکه چه کسی بود و چرا این کار را کرد.
استاد پاسخ داد :
«این مشکل اوست و نه مشکل من.»
ممکن است با کسی درگیری پیدا کنید که به بیداری رسیده است
اما این مشکل شماست و نه مشکل او
و اگر از این تصادم و درگیری صدمه ای بخورید آن نیز مشکل شماست.
او نمیتواند به شما صدمه ای وارد کند.
این کار شما مثل مشت کوبیدن به دیوار است.
شما صدمه میبینید ولی دیوار به شما صدمه نزده است.
نفس همیشه دنبال دردسر میگردد.
چرا؟
زیرا اگر هیچ کس به شما توجه نکند نفس گرسنه میشود.
نفس از توجه تغذیه میکند
پس حتی اگر کسی از شما عصبانی است و با شما میجنگد این نیز خوب است.
زیرا دست کم به شما توجه کرده است.
اگر دوستتان داشته باشد خوب است،
اگر دوستتان نداشته باشد عصبانی بودنش هم خوب است.
حد اقل توجهش را دریافت کرده اید.
اما اگر هیچ کس هیچ توجهی به شما نکند، هیچ کس شما را مهم نداند
چطور به نفس خود خوراک میرسانید؟
به توجه دیگران نیاز دارید. میلیونها روش برای کسب آن وجود دارد؛
لباستان یکی از این راههاست،
تلاش میکنید زیبا به نظر آیید،
مراقب رفتارتان هستید، مودب میشوید، تغییر میکنید. وقتی وضعیت را میسنجید بلادرنگ عوض میشوید تا مردم به شما توجه کنند.
#این_گدایی_است.
گدای واقعی کسی است که، تقاضای توجه میکند.
و امپراطور واقعی کسی است که، درون خودش زندگی میکند. برای خودش مرکزی دارد و به دیگری وابسته نیست.
برای بودا که زیر درختی نشسته است
آیا اگر تمام جهان دفعتا ناپدید شود فرقی میکند؟
هیچ فرقی نمیکند. اگر تمام جهان ناپدید شود
برای او که به مرکز واقعیش دسترسی دارد فرقی نمیکند.
اگر همسرتان فرار کند، طلاقتان دهد، با کس دیگری همراه شود، خورد میشوید.
زیرا او پیش از این به شما توجه میکرد، محبت میکرد، عشق میورزید،
دور و برتان بود، کمک میکرد احساس کنید کسی هستید.
تمام امپراطوری شما از دست رفته است. شما خورد شده اید. به خودکشی فکر میکنید.
چرا؟
چرا اگر همسرتان ترکتان کند باید به خودکشی فکر کنید؟
زیرا هیچ #مرکزی از خودتان ندارید.
همسرتان به شما مرکزی میداد.
مردم این سان زندگی میکنند.
به دیگری وابسته میشوند.
این یک بردگی عمیق است.
نفس باید برده باشد.
به دیگران وابسته است.
و تنها، کسی که هیچ نفسی ندارد
یک ارباب است و برده نیست.
#سعی_کنید_این_را_بفهمید.
#اشو
From Beyond the Frontier of the Mind by osho
#فراتر_از_مرز_ذهن..
@oshoi
#سوال_از_اشو
اشو عزیز لطفاً در مورد ارتباط ما با جهان هستی و خداوند توضیح دهید:
#پاسخ
جهان هستی يك مفهوم كاملاً متفاوت است.
جهان هستی افسانه ی شما نيست؛ واقعاً وجود دارد.
وقتی شما وجود نداشتيد، جهان هستی وجود داشت.
وقتی كه شما اينجا نباشيد، جهان هستی وجود خواهد داشت.
ما می آييم و می رويم.
ما فقط امواجی هستیم در اين اقيانوس پهناور هستی.
ما می آييم و می رويم و جهان هستی باقی می ماند
و يافتن آنچه كه باقی می ماند،
#حقيقت_غايی است
مجبور نيستی كه طبيعت را بپرستی.
مجبور نيستی كه نزد طبيعت دعا كنی.
اين چيزها به خدای افسانه ای مربوط می شوند.
جهان هستی قضاوت نمی كند.
مايلم روی اين واقعيت تا حد ممكن تاكيد كنم.
خدا قضاوت كننده است:
خدای مسيحيت به صراحت اعلام كرده است كه يك روز داوری وجود خواهد داشت كه او در آن طرفداران خودش را، پيروان عيسی مسيح، پسرش را، انتخاب خواهد كرد. و كساني كه طرفدار او نباشند، با او مخالف هستند.
آنان تا ابد در آتش جهنم خواهند سوخت!
به سبب وجود خدا است كه انواع اخلاقيات به وجود آمده است:
اين خير است، آن شر است.
معيار چيست؟ كتاب مقدس!
همیشه بخاطر داشته باش:
#کتابهای_مقدس توسط مردمان ابتدايی، بی سواد و احمق نگاشته شده اند. آنان به عصر ما تعلق ندارند.
جهان هستی كتاب نمی نويسد و هيچ فرمانی نمی دهد. جهان هستی به تو نمی گويد كه چه كار بكن و چه كار نكن.
جهان هستی مطلقاً قضاوت نمی كند.
جهان هستی همانقدر به يك گناه كار مهر می ورزد كه به يك قديس مهر می ورزد، برايش تفاوتی ندارد.
زيرا در چشمان جهان هستی، هر آنچه كه طبيعی باشد زيباست.
مردمان مذهبی كسانی را كه بر خلاف طبيعت عمل می كنند مقدس می خوانند.
طبيعت فقط برای آنان احساس تاسف می كند.
جهان هستی فقط احساس می كند كه اين ها گمراه شده اند و با گمراه شدن، آنان رنج خواهند برد.
چنين نيست كه جهان هستی به آنان رنج و دوزخ می دهد، يا تنبيه شان می كند يا به آنان پاداش مي دهد:
نه!! جهان هستی فقط وجود دارد.
اگر با آن همنوا باشی، بی درنگ پاداش خواهی گرفت.
هيچكس به تو پاداشی نمی دهد.
فقط همان همنوايی با جهان هستی چنان آرامشی و چنان سرور و سعادتی است ، كه پيشاپيش پاداش ت را گرفته ای.
هيچ پاداشی ورای اين نيست؛
كسانی كه با طبيعت و جهان هستی همسو و همنوا نباشند پيشاپيش تنبيه شده اند.
می توانی قديسان خودت را ببينی:
نمی توانند لبخند بزنند،
نمی توانند بخندند،
از هيچ چيز نمی توانند لذت ببرند.
آنان زشت ترين موجودات انسانی هستند كه از بشريت سقوط كرده و در يك تاريكی بي پايان فرو رفته اند.
آنان خود-شكنجه گر هستند، خودآزار هستند و آنان پيشاپيش در عذاب هستند.
مسبب رنج آنان هيچكس ديگری نبوده است. خود آنان مسبب رنجشان هستند.
همیشه معيار چنين است:
اگر رنج می بری، اين يعنی كه با طبيعت همنوا نيستی.
اگر رنجور هستی، يعنی كه با جهان هستی همنوايی نداری.
پس لحظه ای كه فكر می كنی درد و رنج تو را فراگرفته، بی درنگ سعی كن فاصله ات را با طبيعت كوتاه تر كنی،
به جهان هستی نزديك تر شو
و ناگهان نور وجود خواهد داشت
و سرور وجود خواهد داشت
و ترانه و ضيافت وجود خواهد داشت.
همنوا شدن با جهان هستی پاداش خود را در خودش دارد؛
همنوا نبودن با آن در خودش تنبيه خودش را دارد. بنابراين:
رويكرد من بسيار روشن و واضح است:
اگر يك خدا درست كنی، آنگاه او بايد كه در مورد تو داوری كند. و داوری های او منسوخ هستند.
او هميشه از معرفت بشری عقب مانده است.
و اگر از آن كتاب های مذهبی پيروی كنی كه ساخته ی كشيشان هستند، و نه خدا، محکوم به گمراهی و عقب ماندگی خواهی بود.
#اشو
@oshoi
#سوال_از_اشو:
اشو جان، چرا خداوند این دنیا را آفرید که در آن شاهد اینقدر ظلم و بدی و جنایت باشیم؟
#پاسخ:
شاید برایت عجیب باشد که خداوند هرگز این دنیا را نیافریده است.
این دنیا آفرینش خود شما است.
بله قطعاً خداوند دنیایی را آفریده، ولی تو ابداً در مورد آن دنیا چیزي نمیدانی.
او این دنیا را هرگز نیافریده است؛
این دنیا را که در آن ریچار نیکسون وجود دارد، ویتنام وجود دارد. و چنگیز و هیتلر وجود دارد.
خداوند چنین دنیایی را نیافریده است؛ دنیاي آدلف هیتلر و موسولینی و فاشیزم و کمونیسم و استالین و مائو خدا این دنیا را نیافریده است؛
دنیایی که در آن فقر بیداد میکند،
زیرا که مردم بسیار طمعکار هستند،
زیرا که مردم به احتکار کردن ادامه میدهند
دنیایی که در آن زندگی چنین زشت است،
دنیایی که در آن حتی بارشی از عشق وجود ندارد
دنیایی کویر گونه، بی عشق که در آن مردم فقط رقابت میکنند و می جنگند. جایی که خشونت بسیار زیاد است.
نه......،
خدا چنین دنیایی را نیافریده است.
این دنیای شماست؛
شما آفریننده آن هستید.
شما همین دنیا هستید.
این دنیا فرافکنی شماست،
این دنیا بر اساس زشتی شما ارتعاش دارد.
پس خدا چنین دنیایی را نیافریده است. لطفاً او را مسئول آن نساز،
او مسئول نیست.
#اشو
@oshoi