-
فایلهای صوتی، تصاویر و کلیپهای مربوط به موسیقی، موزیک، هنر، اشعار، متنهای زیبا و ... https://t.me/+lrfproPHb7E4Y2Rk @Navazesh_e_rooh
﷽
✓ تصاویر گلها، گیاهان، ابزار، شخصیتهای ادبی و ... همراه با توضیحات و نمونههای از شعر یا نثر
✓ فیلمها، کلیپهای ادبی
✓ تصاویر خیالی اشعار
✓مطالب ناب ادبی
https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg
آیدی ارتباط:
@MaryamBehvandi
✨
بین انبوه دلبران جهان
این دو دسته چقدر بیرحمند:
پسرانی که شعر میگویند
دخترانی که شعر میفهمند....
#امیرحسین_ثابتی
🌾
💢 بایدها و نبایدهای صبحانه
▫️صبحانه یکی از مهمترین وعدههای غذایی است و بهتر است سبک، مغذی و متنوع باشد. نان، پنیر، گردو، شیر، تخممرغ، عدسی، میوه و سبزیجات از گزینههای مناسب برای این وعده هستند.
▫️نانهای سبوسدار مانند سنگک و نانهای تیره، به دلیل داشتن کربوهیدرات و فیبر، گزینه مناسبی برای صبحانه محسوب میشوند.
▫️شیر بهتر است کمچرب باشد. عسل و مربا در گروه قندها قرار دارند و مصرف آنها باید محدود شود؛ هر قاشق مرباخوری مربا تقریباً یک واحد قند محسوب میشود.
▫️پنیر بهتر است کمنمک و کمچرب مصرف شود و میتوان آن را با گردو، کنجد یا سبزیهای معطر همراه کرد. گردو نیز به دلیل داشتن اسیدهای چرب امگا ۳، گزینه مناسبی برای صبحانه است.
▫️کره و خامه کالری و چربی بالایی دارند و افراد دارای چربی و کلسترول خون بالا بهتر است مصرف آنها را محدود کنند.
▫️تخممرغ یکی از منابع خوب پروتئین است و میتوان آن را به شکل آبپز، نیمرو یا املت مصرف کرد. برای افرادی که محدودیت دریافت انرژی دارند، نوع آبپز مناسبتر است.
▫️عدسی منبع پروتئین گیاهی و غذایی مناسب برای تنظیم قند خون است و یک کاسه عدسی میتواند جایگزین مناسبی برای پنیر یا تخممرغ باشد.
▫️مصرف میوههایی مانند سیب و پرتقال و همچنین گوجهفرنگی و هویج میتواند فیبر، ویتامین C و بتاکاروتن مورد نیاز بدن را تأمین کند. مصرف آب پرتقال همراه با تخممرغ یا عدسی نیز به جذب بهتر آهن کمک میکند.
▫️کره بادامزمینی اگرچه منبع پروتئین است، اما چربی و کالری بالایی دارد و باید در مصرف آن زیادهروی نشود.
▫️غلات شیرین و تفتدادهشده، شیرینیهایی مانند شیرینی دانمارکی و رول دارچین و انواع شیرینیهای تهیهشده با آرد سفید، به دلیل قند، چربی و کالری بالا، گزینههای مناسبی برای مصرف روزانه در صبحانه نیستند و میتوانند باعث افزایش سریع انرژی و سپس افت آن شوند.
▫️برای افرادی که نمیتوانند شیر را حذف کنند، شیر کمچرب گزینه مناسبتری است؛ زیرا کلسیم، پتاسیم، ویتامین D و پروتئین را با چربی اشباع کمتری فراهم میکند.
برگ خزان رسیده بی طاقتم رهی!
یک بوسه نسیم ز جا می برد مرا
رهی معیری.
روزتان نیک🍃
دل ز تن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز!
#امیر_خسرو_دهلوی
دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر
که کریم است و رحیم است وغفور است و ودود
سعدی (افصح المتکلمین)
تلفیق دو عطر...زندگی یعنی این
لبخند دو چتر...زندگی یعنی این
پاییز برای عشق،فصل خوبی است
نقطه سر سطر،زندگی یعنی این!
امید_صباغنو
🦋🦋
از خویش هرچه بود شکستیم و ریختیم
غیر از دلِ شکسته که نَتوان شکست و ریخت...
بیدل دهلوی
غلام چشم آن ترکم
که در خوابِ خوشِ مستی
نگارین گلشنش روی است
و مشکین سایبان ابرو
هلالی شد تنم زین غم که
با طغرای ابرویش
که باشد مه که بنماید
ز طاق آسمان ابرو؟
رقیبان غافل و ما را
از آن چشم و جبین هر دم
هزاران گونه پیغام است
و حاجب در میان، ابرو
حافظ
گر چه از آغوش تو سهمی ندارم جز خیال
بوی گیسوی تو را میجویم از پیراهنم
#فاضل_نظریЧитать полностью…
حریف عشق تو بودم چو ماهِ نو بودی
کنون که ماهِ تمامی، نظر دریغ مدار...
حافظ
✨
از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرم
قاصدی کز تو سلامی برساند بر ما
به دعا آمدهام هم به دعا دست بر آر،
که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما!
روز باشد که بیاید به سلامت بازم
ای خوش آن روز که آید به سلامی بر ما!
به سرت! گر همه آفاق به هم جمع شوند
نتوان برد هوای تو برون از سر ما
تا ز وصف رخ زیبای تو ما دم زدهایم
ورق گل خجل است از ورق دفتر ما
#حافظ
🌾
ای دلارامی که جان ما تویی
بیتو ما را یک نفس آرام نیست
فخرالدین عراقی
وحشی چه کنی ناله که معمور نشد دل
بگذار که این غمکده آباد نباشد
وحشی بافقی
در غمکده ای که جایگاه من و ماست
هشدار که کارها نه بر وفق رضاست
چوب گنه نکرده می باید خورد
عذر سخن نگفته می باید خواست
بهزاد کرمانشاهی
/channel/negareshe10
Читать полностью…
اولین تلنگری که به ذهن شما میخورد این است که بیشتر عقاید مطلوب خودتان و دیگران را به دیدهی تردید بنگرید،
این علم حقیقی است.
قوانین روزانه
انتشارات نسل نواندیش
نور خورشید، خبر دادہ ڪہ در مشرق عشق
نغمهے صبح، چہ زیباست اگر یار تویی
#شیدا_التیام
..
«نشد از یاد برم خاطرهی دوری را
گرچه امروز رسیدیم به هم ! دلتنگم!»
#فاضل_نظری
نیست لذت ز نظر بازی بزمی که در او
خنده ی زیر لب و گریه ی پنهانی نیست
نظیری نیشابوری
📕داستان کوتاه
اتوبوسی از لاهیجان به سمت اصفهان در حرکت بود.
ساعتی پس از حرکت اتوبوس، پیرمردی که در صندلی جلو نشسته و لباسهای بسیار فاخری بر تن داشت، از جای خود بلند شد و خطاب به مسافران با بغض گفت:
برادران و خواهرانم!
من گدا یا نیازمند نیستم خداوند مرا به نعمتهایی نوازیده است.
اما همسرم مدتی پیش بر اثر بیماری به دیار باقی شتافت.
چند روز بعد، کارخانهام آتش گرفت.
من تولید کننده قطعات اتومبیل بودم.
تمام سرمایه ی زندگیم سوخت و خاکستر شد.
از بخت بد و بر اثر فشارهای طاقتفرسای روحی مدتی بعد دچار حملهٔ قلبی شدم.
وقتی خویشاوندان دیدند روزهای سختی برای من آغاز شده، ارتباطشان را با من قطع کردند.
پزشکان هم شانس چندانی برای زنده ماندنم ندادهاند.
این دختر جوان من، ارثی برایش نمانده، بیم آن دارم که پس از مرگم او بیپناه بماند.
همین اندوه مرا از پا انداخته است.
در این هنگام پیرمرد به گریه افتاد.
دختر جوانش که کنار او نشسته بود برخاست، پدر را آرام کرد و دوباره روی صندلی نشاند.
ناگهان مردی از صندلی عقب بلند شد و گفت :
من دو پسر دارم، یکی دکتر است و ازدواج کرده و دومی همین جوانی است که پیش روی این آقا نشسته و مهندس است و برایش دنبال همسر میگردم؛ پسرم با حرف من مخالفتی ندارد، از این بزرگوار درخواست میکنم دخترشان را به عقد این پسر من درآورد.
قول میدهم این دختر هرگز نبود پدرش را احساس نکند.
پسر جوان نیز از جا برخاست و گفت :
درست است، من این وصلت را میپذیرم .
در این میان، یک روحانی که در صندلی دوم اتوبوس نشسته بود با تبسم برخاست و گفت :
این سفر چه سفر مبارکی است،
انجام مراسم مقدس مانند ازدواج، آنهم در سفر، مگر از این بهتر میتواند باشد؟
اگر کسی اعتراضی ندارد، من صیغهٔ عقد را به میمنت جاری میکنم .
همه گفتند : ماشاءالله، سبحانالله ، الحمدلله... و یکصدا صلوات فرستادند .
روحانی صیغه عقد را جاری کرد .
سپس مرد میانه سالی با خوشحالی و شعف از انتهای اتوبوس برخاست و گفت :
من سوغاتی برای خانوادهام شیرینی خریدهام اما حالا که شاهد چنین کار مبارکی هستم، بهتر است همینجا میان همه تقسیم کنم .
رو به پدر عروس کرد و ادامه داد :
مبارکشان باشد.
پدر عروس به راننده گفت :
آقای راننده ، لطفاً پنج دقیقهای جایی نگه دار تا همه شیرینی بخوریم و دهانمان شیرین شود .
راننده گفت : *چشم، باباجان، شما اراده کن من ده بار نگه میدارم.
پس از نماز مغرب و عشا ، وقتی هوا تاریک شد ، پدر عروس از راننده خواست اتوبوس را نگه دارد.
همهٔ مسافران پیاده شدند و شروع به خوردن شیرینی کردند .
پس از خوردن شیرینی، همه خوابشان برد .
وقتی راننده و کمکراننده از خواب بیدار شدند، ساعت هشت صبح روز بعد بود، اما عروس و داماد، دو پدر، مرد روحانی، و مردی که شیرینی پخش کرده بود دیگر در اتوبوس نبودند .
نهتنها آنها دیده نشدند، بلکه مسافران ساعت، طلا، پول یا هیچ شیء ارزشمندی همراه خود نداشتند...
#ناشناس
پاییزکه می رسددیگرچیزی ازروی زمین نمی روید
جزعشق ،که در قلب انسان ها جوانه می زند
#محمـد_بشیری
کوچکترین دانشآموز سال😍
Читать полностью…
از عشق میگریزی و میبینم
اندوه قلب نورگریزت را
میترسی از خودت که مبادا من
یادت بیاورم همه چیزت را
رحمت رسولی مقدم
✨
خلقی از چشم و لب و زلف به راهی رفتند
من کمربسته عشقم ز میان خواهم رفت...
#محمد_سهرابی
🌾
لعلِ سیرابِ بهخونتشنه، لب یار من است
وز پی دیدنِ او دادنِ جان کار من است
شرم از آن چشمِ سیه بادش و مژگان دراز
هرکه دل بردنِ او دید و در انکارِ من است
#حافظ🕊🍃
دنیا اگه تاریک شد
دستای فانوس رو بگیر
با من بیا با من بیا چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوز برف رو آهسته رو پشت سر بذار
امروز وقت خواب نیست ما با همیم طاقت بیار
#سید_مهدی_موسوی
دلم تنڪَ است
دلم اندازهی
حجم قفس تنڪَ است
سڪوت از ڪوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانیست
نمیدانم چرا در قلب من
پاییز طولانیست...!!
#اخوانثالث
مراد خسرو از شیرین کناری بود و آغوشی
محبت کار فرهاد است و کوه بیستون سفتن
سعدی
خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرتِ پاییز وا کند...
#علیرضا_بدیع