اصلا موافق نیستم که پدیدههایی مثل "هالووین در ایران" حتی نقد بشن. اگر نقد من به آزادی در ایران ضربهی جدیدی بزنه، اصلا خوب نمیدونم که نوشته بشه. حتی نقد موجه ( اگر نقد موجهی وجود داشته باشه). بماند که این جشنها عملا "جهانی" هستند و ايران هم علیرغم همهی تلاشهای صورت گرفته، بخشی از جهانه.
ما بحران آزادی یا دقیقتر، بحران "فقدان آزادی" داریم و اولویت فکریمون بایستی محافظت از ازادیها و گسترشش باشه. وقتی سادهترین انتخابهای فردی پاسخهای قهری و چماقی میگیرند، من با "نقد" خودم مایل نیستم ناخواسته با دشمنان آزادی همدستی و همراهی کنم و تبدیل به چماقی دیگر بشم. نظر شخصیمه.
@nabayad_m
"وطنپرستان تاکتیکی و موقعیتی" چنان که میشد پیشبینی کرد، حملههایی به دوستداران "کورش" میکنند. در جایی دیدم که یکی بهتمسخر گفت: "کورش چه ربطی به آزادی و لیبرالیسم و احترام به عقاید داره؟ توی لوحش اینا نیست".
البته با ادبیات و زبان فلسفی و حقوقی دو سه قرن اخیر، انتظار نمیره کورش ۲۵۰۰ سال پیش چیزی روی لوح بنویسه. بنابراین، باید به متن لوح با دقت بیشتری توجه کرد. طبق متن، کورش با انبوه نیروهاش وارد شهر مغلوب شده و تاکید کرده همه با آرامش وارد بشن: "با آشتی به درون بابل درآمدم. سپاهیان گستردهام با آرامش درون بابل گام برمیداشتند. نگذاشتم کسی در سومر و آکد هراسآفرین باشد". مردم بابل رو هم از بندگیها و سختیها نجات داده: "برای مردم بابل، که برخلاف خواست خدایان یوغی بر گردنشان نهاده بودند که شایستهشان نبود. خستگیهایشان را تسکین دادم و از بندها رهایشان کردم. و مردوک، سرور بزرگ، از رفتار من شادمان گشت". مردوک کیه؟ خدای اصلی بابل. در باب احترام به عقاید همين بس که نوشته: "در پی امنیت بابل و همهی جایگاههای مقدسش بودم... خدایانی را که درون آنجا ساکن بود، به جايگاههایشان بازگرداندم. در جایگاه ابدی خودشان نهادم. به درون نيايشگاههایشان بازگرداندم.". از این بهتر و صریحتر چی بنویسه؟ عقیده و فکر و خدای خودش رو تحمیل نکرده و اتفاقا با احترام به خدای بابل و عقاید مردمش عمل کرده.
میبینید که همهی اینها بعدها (خیلیخیلی بعد، دوهزاروخردهای سال بعد) با ارزشهای اساسی و مهم لیبرالیسم مشترک شدند، نه اینکه به معنای فلسفی امروز کورش فردی لیبرال باشه. بههرحال اسطورهها و بزرگان تاریخ رو اگر با همدیگه و در زمانهی خودشون مقایسه کنیم بهتره!
رفتار کورش، اصلا همین یکی یعنی "احترام به عقاید دیگران" رو ای کاش این عزیزان! یاد بگیرند. توقع نداریم لیبرال بشن!
#معین_دهاز
نقلقولها از متن لوح. ترجمه از بابلی به فارسی شاهرخ رزمجو.
@nabayad_m
وای عاشقم عاشقم عاشقم عاشقم عاشقم عاشقم عاااااااااااشقم
Читать полностью…
تصادفا یک کانال تلگرامی رو پیدا کردم که نویسندهش (که هویتش معلوم نیست) درست از ۱۸ دی ماه دیگه هیچی ننوشته. درحالیکه تا پیش از اون، پیوسته روزمرهنویسی داشت. کجایی الان ای غریبه؟
Читать полностью…
کتاب را باید اینطور خواند. هر حالت دیگری سوسولبازی است.
Читать полностью…
اون حسوحال لجنی که موقع اثاثکشی هست، لحظهی آخر، قدمهای آخر، لمسهای اخر، وقتی برای آخرین بار به خونهی "خالیشده" نگاه میکنی، دقیقا اون حالِ بد و کثافت، تجربهای شبیه مرگ؛ چجور میشه ازش نوشت؟ پیشتر گفته بودم که "حتی ترک کردن خانهی بد، دلتنگی میآورد".
حالا تصور کنید خونه رو قراره تخریب کنند. روی گچِ دیواری که زمانی سختت بود یک میخ بکوبی، حالا کلنگ میکوبند. قاب پنجرهت رو برمیدارن، پنجرهای که اونقدر خوب بود، حالا آهنپاره است. وضعیت بیبازگشت. ترک کردن اشیا همیشه برام سخت بوده. این هم ضعفی است. شاید چون حتی حیوانات هم معصومیت اشیا رو ندارند.
#معین_دهاز
@nabayad_m
گاهی از چیزی عکس میگیری و کمی بعد، چند ماه و چند سال بعد میفهمی اون چیز دیگه وجود نداره. بی هیچ پیشبینی و برنامهریزی. مثلا خانهای بوده و حالا خرابش کردن، یا درختی بوده و بریدن.
در این عکس، هم خانهی پشت سر رو خراب کردن، هم درخت رو بریدن. داره یادم میاد که عکسهای دیگه هم دارم، از اشیا و محیطهایی که امروز دیگه نیستند. میتونه یک مجموعهعکس باشه که به پیشنهاد یکی از دوستان، عنوانش رو گذاشتم "بود".
دهاز
Photo: @moein_dehaz
اصطلاح "ماکیاولیست" رو در روانشناسی شنیدید احتمالا. مثلا فلانی ماکیاولیسته. به کسی میگن که برای رسیدن به اهداف و منافع شخصیش، حاضره دیگران رو ابزار کنه و بازی بده، دستکاری کنه و چندان اخلاقی نباشه و... این اصطلاح بخاطر محتوای کتاب "شهریار" اینطوری مشهور شده.
البته "شهریار" بر "مملکتداری و شاهان و سیاست" متمرکزه و نه روانشناسی روابط بینفردی و این چیزها. کتاب رو که بخونید میبینید اصل حرفهای ماکیاولی چنین شدید و غلیظ منفی نبوده و پیچیدگیهای زیادی هم داشته.
شهریار، ماکیاولی، ترجمهی داریوش آشوری
#کتاب
ضربالمثل چینی میگوید: "وقتی سگی شروع به واقزدن به سایهای میکند، ده هزار سگِ دیگر از آن سایه واقعیتی میسازند"
امیل چوران، طرح سرگیجهЧитать полностью…
سلف دانشگاه و خصوصا دانشکده هوافضا (خواجه نصیر) بوی خاصی داشت که البته طبیعتا بوی غذا بود. اما بوی هیچ غذای خاصی نبود، صرفا یک بوی کلیِ "غذا" بود و ثابت بود. غذا هر چی که بود، اون بو عوض نمیشد. ترکیب برنج و سبزی و چیزهایی ازین دست. امروز در خلوتم به خودم اعتراف کردم که اون بو رو دوست داشتم، و حالا، بعد شانزده سال، دلم براش تنگ شده. با اینکه هیچوقت غذای دانشگاه رو دوست نداشتم. تا پارسال حتی به خاطرهی اون بو، محیط و میزها و صندلیها و صفها فحش میدادم، اما حالا انگار چیزی درون من تغییر کرده. خاطره عوض نشده، اما بقول پروست "حالا گذشته را طور دیگری میخوانم".
#معین_دهاز
@nabayad_m
ویدئوهای غارت در فرانسه رو میبینم. حالا بهتر میفهمم که وقتی انسان محروم و بیپول با دو دهه تورم سنگین مشتمشت برنج رو به آسمان میپاشه، یعنی چه؟ و چه استغنای درونی و عظمتی داشت!
@nabayad_m
در هشت اسلاید. چیزی که مدتها میخواستم بنویسم و فرصت نبود. امیدوارم بخونید.
لینک پیج
امروز دوتا ویدئو دیدم: یکیش همین ماشین پرندهی تسلا که دههها قبل "خیالپردازیها" دربارهش رو توی انیمیشنهاشون دیده بودیم. ویدئوی دوم هم ایران خودمون بود که یک مردِ بالغ به دختری توی خیابون فحاشی میکرد و میگفت "چرا با این وضع اومدی بیرون؟". اکسپلورم طوری انعطاف داره که هر دو رو نشونم داد. خلاصه، این نر-بچه و امثالش یک ملت رو قربانیِ نادانی و بلاهت خودشون کردن. مثل دیوانهای که همینطوری ترمز اضطراری قطار رو میکشه و دهها واگن و هزاران انسان رو متوقف میکنه. بههرحال ما هم "خیالپردازیهای" خوبی برای خودمون و وطنمون داریم و امیدواری هم چیز خوبی است.
@nabayad_m
طرفداران "حجاب اجباری در ایران" حالا با چه منطقی میتونند از آزادی پوشش در جمهوری آذربایجان حرف بزنند؟ تو اگر موافق آزادی پوششی، چرا برای زنان ایران نمیخوای؟ و اگر با اجبار موافقی، پس چه مشکلی با اجبار در باکو (اگرچه در سطحی محدودتر و ملایمتر از آنچه در ایران است) داری؟ سوال بسیار زیبایی است.
گفتن نداره، قاعدتا اگر میشناسیدم، میدونید که موافق آزادی پوشش در همه جا هستم.
آدم میتونه لیبرال باشه و کسی رو در اینستاگرام بلاک هم بکنه. یا ایموجیهای کانالش رو محدود کنه بدلایل مختلف. این کارها نقض لیبرالیسم و آزادیهای فردی و آزادی بیان نیست. چون هر دو در محدودهی مالکیتهای فردی اِعمال میشن و نه فراتر. هر کس میتونه در محدودهی مالکیت خود، میل و ارادهی خود رو برقرار کنه. دیگری اگر نقد و پرخاش و فحش و حملهی شخصی دارد، آزاده که توی صفحهش بنویسه اما الزاما ازاد نیست به تریبونِ دیگران و پیج دیگران همیشه دسترسی داشته باشه. بلاک شدن، حق فرد رو برای نوشتن در صفحهی خودش پایمال نمیکنه و نمیتونه مصداق سرکوب باشه. تو ممکنه بخاطر احساس "آزار یا حس بد یا..." دوست نداشته باشی کسی بهت دسترسی داشته باشه، پس مُجازی که راهها رو به روش ببندی. اما اگر کاری کنی که توی پیج خودش هم نتونه بنویسه، اینجاست که سرکوب کردی و آزادیش رو ازش گرفتی.
"تحمل مخالفت" یک فضیلته، اما الزاما بخاطر "لیبرال بودن" مجبور نیستیم هر ناراحتیای رو تحمل کنیم و همیشهصبور و همیشهپذیرا باشیم. اگر کسی گفت "چجور لیبرالی هستی که بلاک کردی؟" درواقع درحال دستکاری روانیِ توست. حتی پیش میاد که در پاسخ میگن "کسی که بلاک میکنه اگر زورش برسه جنایت هم میکنه" که این سخن مغالطهآلود چنان گشاد و شلختهست که شایسته نیست وقتی رو صرف پاسخ بهش کنیم.
@nabayad_m
پست امروز اینستاگرام دربارهی موضوعیه که مدتها بهش فکر میکردم و نمیدونستم چجور بیانش کنم.
لینک پیج
این کانال متعلق به دختری ۲۳ ساله به نام "رها بهلولیپور" است که متاسفانه ۱۹ دی ماه جاویدنام شدند.
زیر جملات هم باید خط کشید و در حاشیه کتاب هم با خودکار باید نوشت. مداد هم نه. فقط خودکار. تا برای نوادگان بماند. تا هر جا که خواندم، بعنوان علامت، گوشهی برگه را "تا" میکنم. بوکمارک سوسولبازی است.
Читать полностью…
از دموکراسی بیزارم، دستکم آن نوع دموکراسی که در فرانسه تلقی میشود. درواقع تمجیدی است از امان دادن به نابودگران عدالت، ابطال حق و در یک کلام توانایی جامعهستیزی.
از نامهی گوستاو فلوبر به ژرژ ساند، ترجمهی جمشیدیЧитать полностью…
نمیدونم این گربه الان هست یا نه. اما خانهی پشت سرش دیگه نیست. یک پنجرهش معلومه. روزی که داشتن خرابش میکردن یادمه. مثل اینکه گوزن شکار کردن، هر سراغ قسمتی از تن این خانه رفته بود، درها و پنجرهها رو برمیداشتن...
_ بود _
Photo: @moein_dehaz
آنچه "واقعا" هست، بدون توجه به برداشتهای ما، در جای خود هست. چه ما آن را بفهمیم، چه نفهمیم، هست. چه از واقعیت خوشمان بیاید، چه خوشمان نیاید، هست. چه ما واقعیت را ببینیم، چه نبینیم، واقعیت در جای خود هست و جریان دارد.
#معین_دهاز
امروز توی اکسپلورم تعدادی دختر جوان در حال ورزش توی یک نمایشگاهن و خیلی زیباست. اما این کامنتهای زشت و پیشبینیپذیر هم هست. یعنی قبل از باز کردن کامنتها میتونی حدس بزنی با چه تعفنی قراره روبرو بشی. دلم میخواد به دختران بگم آفرین به شما، که در این سالها برای حقوق سادهی خودتون، در این فضا و هوا و با این بد-فکرها و خامکارها و طالبانیها و نربچهها جنگیدید. همیشه در ته دلم این جسارت و اصرار شما به آزادی رو (همان آزادیهای ساده که در تمام کره زمین هست) تحسین کردم.
#معین_دهاز
از کتابهایی که آدم نمیدونه معرفی بکنه، نکنه، بگه یا نگه. ظاهرا کسانی که باید بخونند نمیخونند و کسانی که نباید بخونند، خوندنش و بد هم خوندن و بد فهمیدن.
Читать полностью…
از درسهای سربازی، یکی هم این بود که "مدام به روز آخر فکر نکن. فقط امروزت رو بگذرون."
Читать полностью…
چرا تولستوی نویسندهی بزرگیه؟ به عنوان مثال، توی بخشهای پایانی "آنا کارنینا" کاری کرده که شاید کمتر بهش توجه شده باشه. اینجاست که میفهمیم "نویسنده بزرگ" یعنی چی! اما متاسفانه صحبت دربارهش بدون "اسپویل داستان" ممکن نیست. همین روزها در یک فایل صوتی و یا تصویری، در حد توان و فهمم درباره "آن بخشِ داستان و کاری که تولستوی کرده" حرف خواهم زد.
از متن پست:
فکر میکنی که سالها با حذف آدمها اونها رو ادب کردی! اما شاید واقعیتِ تلختر چیز دیگری است: شاید تو مدام در حال طرد شدن و حذف شدن هستی.
حواست هست؟
اسمش عشقه. خودش دریای عشق. توی این دوسالی که میشناسمش حتی یکبار نشده که بذاره بهش دست بزنم و لحظهای لمسش کنم. احترام میگذارم و اصراری نیست. امکان نداره ببینمش و حالم قدری بهتر نشه.
Читать полностью…
در ارتباط با "ممنوعیت حجاب در مدارس آذربایجان" که اخیرا خیلی مسئله ایجاد کرده.
چقدر خوبه این حرفِ ژان کوکتو:
اینجا میکوشم زندگی کنم. یا بهتر بگویم،
به مرگی که درونم لانه کرده، زندگی میآموزم.