7849
@taeealy عالم معنا، مراقبه، بیداری و تعالی .
هو حق مدد
آستان مقدس حضرت سلطان حقیفت
تجلی اعظم حضرت حق
@mitaeeal
یا حق مدد
میدهم بر تو سلام ای حضرت بالانشین
السلام ای شمس عالم حضرت حبلالمتین...
@motaeeal
تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی
بدانید که تسلیم اوامر حق بودن در راس طاعت و بندگی حق تعالی قرار دارد خواه انسان فلسفه و دلیل امر و دستور حق تعالی را بفهمد و به عمقش پی ببرد و خواه از آن چیزی نفهمد و از درکش عاجز باشد.
@motaeeal
هو
سِرَّ عاشق شدنم لطف طبیبانه توست
ور نه عشق تو کجا این دل بیمار کجا...
هو"
دلبر بی نشان تویی...
ورای این مشایخ که میان خلق مشهورند و بر منبرها و محفل ها ذکر ایشان می رود ، بندگانند پنهانی ، از مشهوران تمام تر.
@motaeeal
هو
آهن شکافتن بر داوود عشق چیست
خامش که شاه عشق عجایب تهمتنیست
"حضرت مولانا"
خضر که زندانی عمر ابد است ..
شیخ عبدالرزاق کاشانی در اصطلاحات الصوفیه ذیل واژه خضر می گوید اینکه خصر شخصی انسانی یا روحانی باشد که برای مریدان خود آشکار شود بر من ثابت نشده است. شیخ صدرالدین اسحاق قونوی خصر را موجودی در عالم مثال معرفی می کند. اما شیخ علاالدوله سمنانی در چهل مجلس و ابن عربی در فتوحات تصریح می کنند که خصر وجود خارجی دارد.
@motaeeal
"یافتم ناگه رهی ، من سوی تو.."
میان ِ کتاب ها گشتم
میان ِ روزنامه هایِ پوسیده یِ پُر غبار،
در خاطرات ِ خویش
در حافظه ئی که دیگر مدد نمی کند
خود را جُستم و خدا را.
@motaeeal
مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی..
خورشید مرده بود
و هیچ کس نمیدانست
که نام آن کبوتر غمگین که از قلبها گریخته ،
ایمان است .
@motaeeal
هو
در آی که رد سائل زشت است و مهمان ناخوانده تحفه ای از تحفه های بهشت، گستاخ و ایمن بنشین که خانه و آنچه دروست ملک تست و آشیانه و هر که درویست در تصرف و کلک تو. اما باین سفره ماحضر محقر و مختصر تن در ده، که شب بیگاه است و دست از همه نقدها کوتاه، بیا تا قلندر وار با ابای نیستی و حلوای کاستی بسازیم و سرمایه وجود را در راه این جود ببازیم و از طعام و ادام بسلام و کلام بسنده کنیم که خوان قلندران بوقت نهادن همان صفت دارد که سفره صوفیان بوقت برداشتن.
فلسنا فی احبتنا ضننا
لتصرف فی البنات و فی البنینا
و نکرم ضیفنا و الکیس خال
فان الصیف رب البیت فینا
مقامات حمیدی
حمیدالدین بلخی
علیه الرحمه
@motaeeal
هُو اوّل و آخر یار
🌿 فرا رسیدن روزهٔ مرنوی و جشن بزرگ خاوندکار، از آیینهای پربرکت دین یاری، بر تمامی یاران و پیروان حقیقت مبارک باد. 🌿
از درگاه حق و به حرمت پیران حقیقت، کردار نیک، خدمت صادقانه، روزه، نذر و نیاز و تمامی نیایشهای پاک و خالصانهٔ یاران را آرزومندم که مورد قبول درگاه حق قرار گیرد و به قلم زرین پیرموسی در دفتر حقیقت ثبت و ماندگار شود.
باشد که در پرتو نور حقیقت و در پناه سلطان عالم، دلهای یاران سرشار از صفا، مهر، آرامش و برادری باشد و همواره در مسیر راستی، پاکی و نیکوکاری، سربلند و پیروز بمانند.
🌸 جشن خاوندکارتان مبارک 🌸
دعـاگـوی خـیـر و سـلامـتـی تـمـامـی یـاران عـزیـز هـسـتـم.
@motaeeal
.
.
≣ پاکسازی بدن از انرژی های منفی، ترس، افسردگی و بیماری
📎 کلیک کنید 📎
هو
آیین تشرف به فقر در طریقت سید جلالالدین حسین بخاری اُچی معروف به مخدوم جهانیان جهانگشت
و چون کسی به خدمت سیدالسادات منبع العلم والعباده نفع المسلمين بطول بقائه به نیت ارادت (مرید شدن) میآمد، مخدوم میفرمود من از آنها نهام که کسی را مرید گیرم، فامّا عقد اخوت کنیم به حکم حدیث نبوی: اکثروا اخوان الخير فانّ الله حىّ و كريم يستحى ان يعذّب الرّجل بَين يدى اخوانه، یعنی برادران دینی بسیار گیرید که خدای تعالی کریم است، از کرم او نسِزَد که عذاب کند مردم را پیش برادران او۔
مخدوم دست [او را] میگرفت و بدین عبارت میفرمود که: این مسکین را به برادری قبول کردی؟ و او میگفت قبول کردم.
بعده میفرمود: هر دو برادر توبه کنیم و میگفت: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِي لَا إِلٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ وَأَتُوبُ إِلَيْهِ» سه بار هر دو میخواندند.
و بعده میگفت: اللّهم الشرح صدره (خدایا، سینهاش را گشاده گردان) و دست مبارک خود بر سینه او مینهاد.
بعده به مقراض (قیچی) اول موی پیشانی او قصر (کوتاه) میکرد و بعده راستا و چپا سر موی او قصر میکرد و در بعضی اوقات به موی پیشانی اکتفا کردی و وقت راندن مقراض (قیچی کردن) مخدوم میخواند: اللَّهُم قَصِّرْ أَملَهُ وَاحْفظْهُ عنِ المَعاصی. (خدایا، آرزوهای دور و درازش را کوتاه گردان و او را از گناهان محفوظ بدار.)
بعد راندن مقراض میگفت: اللهم صلى على محمد و على آل محمد و بارک وسلم. اللهم ثبتنا على التوبه واحفظنا عن المعصيته منک بحقّ محمّد و اهل بيت محمّد عليه السلام، و بحق شيخ كبير بهاء الحق والشرع والدين، والشيخ العارف صدر الحق والدين والشيخ قطب العالم ركن الحق والشرع والدين قدس الله سره العزيز ان يحفظك عن المعاصي.
بعده اگر التماس خلق میکردی (اگر کسی درخواست میکرد سرش را بتراشند) میفرمود: حاجت نیست، توبه پسنده (بهتر) است. چون الحاح کردی [آن شخص اصرار میکرد]، اجازت فرمودی۔
بعدہ اگر کلاه موجود میبود فی الحال [بر سر او] میپوشانید و بهوقت پوشانیدن کلاه مخدوم میخواند: الهی! توجه بتاج الكرامه والسعادته واحفظه عن المعاصي و ثبته على دين الاسلام. (خدایا، او را به تاج کرامت و سعادت مُزیّن گردان، از گناهان محفوظ بدار و در دین اسلام استوار گردان.)
بعد اجرای مقراض و دعا چیزی وصیت میفرمود و بعضی را به تعلیم قرآن وفته، و بعضی را مشغول به ذکر لا اله الا الله و بعضی را به نگاه داشت اوراد شیخ کبیر بهاءالدّین [زکریا مولتانی] -قدس الله سره- به آنچه تواند بهقدر حال هر یک وصیت میکرد و بعضی را شربتی به دست مبارک خود به دهن او میداد و این دعا میخواند: اللّهم ارزق حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ.
خزانةُ الفوائد الجلالیه
احمد بن یعقوب بن حسین
مصحح: دکتر احمد عباس، دانشگاه اسلامیه بهاولپور پاکستان
@motaeeal
هو
"حضرت امیر"
امّا در پایان، در برابر خداوند حاضر خواهید شد...
غررالحکم، فصل ۱۴، حدیث ۲
@motaeeal
یاحق
گر به عرش روی هیچ سود نباشد، اگر بالای عرش رَوی، هیچ سود نباشد، درِ دل، می بایستی که باز شود.
جان کندن همه انبیا و اولیا و اصفیا برای این بود، این میجستند.
صاحب طبع نمیباید، صاحب دل میباید.
دل بجوی نه طبع؛ چه جای دل؟ دل روپوش است.
آن صاحب، خداست؛ از غیرت، صاحب دلش گویند.
نه وقتی جلالِ حق میآید، دل، خرّم است؟
وقتی غایب میباشد، برعکس؟
الّا چندانی چنین شود که دل گم می شود و میگدازد. چندان که دل بشکند و از میان برخیزد، خدای ماند.
ازین اشارت کرد به داوود؛ چون داوود پرسید از حضرت که:
" أینَ اَطلُبُ؟ "
فرمود: " لا یَسعنی سَمائی و لا اَرضی وَ لکِن یَسعنی قَلب عَبدی المُومن".
شمس تبریزی
@motaeeal
"کناره گیر و غنیمت شمار عزلت را "
اگر عادت تنهایی سپری کردن وقت را در خانه در مدیتیشن پرورش دهید , قدرت و صلح بزرگی بر شما خواهد آمد , و او با شما در فعالیتهایتان و همچنین در مدیتیشن خواهد ماند. عزلت بهای بلندمرتبهگی است.
@motaeeal
گوش باز و چشم باز و این عَمىٰ
حیرتم از چشم بندیِ خدا
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
@motaeeal
هو
ای کمینه بخششت مُلک جهان
من چه گویم چون تو میدانی نهان
#مثنوی_مولانا
ای خدایی که کمترین بخشش تو، جهانی از نعمت و دارایی است؛ و من در برابر علم بیپایان تو چه بگویم، وقتی آشکار و نهانم را میدانی؟
دعا و نیایش، اظهار فقر بنده در برابر بینیازی خداوند و خلوت عاشقانه با معشوق است. حضرت مولانا در این بیت، هم عظمت بخشش الهی را میستاید و هم به ناتوانی انسان در بیان نیازهای خویش در برابر خدایی که از راز دلها آگاه است، اشاره میکند.
@motaeeal
هو
خنک آن دلی که از دون حق مرده بود و به حق زنده بود؛ از آن چه خداوند تعالی ذل را بیافرید و طمع ذل بود و عزّ را آفرید و ذکر عزّ است؛ چنانکه هم وی گفت: «خَلَقَ اللّهُ تَعالی القُلوبَ مَساکِنَ الذِّکْرِ فَصارَتْ مَساکِنَ الشَّهَواتِ، وَلایَمْحُوا الشَّهَواتِ مِنَ القُلوبِ إلّا خَوْفٌ مُزْعِجٌ، أوْ شَوْقٌ مُقْلِثٌ.»
خداوند تعالی دلها را موضع ذکر گردانید چون با نفس صحبت کردند مساکن شهوات شدند، پاک نگرداند شهوات را از دل الا خوفی بیقرار اَوْ شوقی بی آرام. پس خوف و شوق دو قایمهٔ ایماناند. چون دل محل ایمان بود، قرین وی قناعت و ذکر بود نه طمع و غفلت. پس دل مؤمن، طماع و متابع شهوات نباشد؛ که طمع و شهوت نتیجهٔ وحشتاند، و مستوحش از وی و از ایمان خبر ندارد؛ که ایمان را انس با حق بود و حشت از غیر وی؛ چنانکه گفتهاند: «الطّماع مُسْتَوحشٌ مِنه.» (ترجمه: آدمِ طمعکار، از خدا دورافتاده و دچار وحشت و بیگانگی است) واللّه اعلم.
"کشف المحجوب"
@motaeeal
"غرق دل شو تا به اسرار حقیقت وارسی"
همواره به یاد داشته باشید که به کسی تعلق ندارید و کسی به شما...
روزی به ناگه همه چیز را در این جهان ترک خواهید کرد،
پس شناخت حقیقت را از این لحظه شروع کنید.
@motaeeal
هو
نَبُودی جهانی و اِلّا تو بودی
زِ «لا» هرچه دانِستم، اِلّا تو بودی
بِدین «لا» و «اِلّا»، هُوَیدا تو بودی
بِدین مُرده دلها، مسیحا تو بودی
کَزین «لا»، هَمه ماسوا میشِناسم
اَگَر نُقطه بودی، که الحال، بایی
نَه بایی، که لایی، نَه لائی و تایی
بِه هَمتاییِ خویش گویم تو تایی
الا تایِ عالَم، نَدانَم چه تایی؟
منت زین سبب، با و تا میشِناسم
حجت الله ظریفی
مُتَخَلِّص به «عطارد»
@motaeeal
"فروتن بود شه که دانا بود.."
عارف
هر ساعتي فروتن تر بود
زيرا كه هر ساعتي نزديك تر بود.
@motaeeal