1677
گروهی در جهت معرفی آثار و افکار حضرت جلال الدین محمدبلخی ( مولانا ) "اندیشه ی خیام پریشانم کرد عطار در این مرحله حیرانم کرد تا قونیه از بلخ دویدم آخر نی نامه ی مولوی مسلمانم کرد" #عباسعلی_صافی Admin : @mollasadeghi
27 کاری که زندگی شما را تغییر میدهد.
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی
بدین بد حالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی
ترا صد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی
وحشی بافقی
عشق
بر دل و جان میرود ، شَکّرِ سودای عشق ،
واله و سرگشته ام مست تماشای عشق،
از من واز حال دل زمزمه ای نشنَوَد ،
بر درِ دل می زند چیست تمنای عشق ،
از بن و بیخش بِکَند ... این دل ویرانه را ...
گشت ز جانم جدا رفت به صحرای عشق ،
ما ز ازل عاشقیم .. عاشق دل خسته ایم ،
چیست بر آمد به سَر ؟ سِرّ معمای عشق ،
دل به پِی عشقِ رفت .. من به پِی دل شدم ،
ناله ز دل میرود ... عقل به رویای عشق ،
هیچ ندانم که این .. عشق به فرمان کیست ؟
میدَرَد وُ میبَرَد ... همتِ والای عشق ،
رشته ی جان وُ دلم ... در رَهِ این عشق رفت
وَه که چه خوش میرود جمله به یغمای عشق ،
گشت چو حُسنش برون سر به گریبان زدند ،
عابد و زاهد همه ... غرق به دریای عشق ،
هرچه بگویند ز عشق نیست هزاران یکی ،
نیست به جان ودلم ، غیر زِ غوغای عشق ،
#راحمم وُ مشق عشق ... دانم دیگر نه غیر ،
نقل و نبات دلم .... شَکّر و حلوای عشق ،
راحم_تبریزی
🌬💨🌬💨🌬💨🌬💨🌬💨
چو اَنْدَرآید یارم، چه خوش بُوَد به خدا
چو گیرد او به کنارم، چه خوش بُوَد به خدا
چو شیر پَنْجه نَهَد بر شِکَسته آهویِ خویش
که ای عزیز شکارم، چه خوش بُوَد به خدا
گُریزپایِ رَهَش را کَشان کَشان بِبَرَند
بر آسْمانِ چهارَم، چه خوش بُوَد به خدا
بدان دو نَرگسِ مَستَش عَظیمْ مَخْمورَم
چو بِشْکَنَند خُمارم، چه خوش بُوَد به خدا
چو جانِ زارِ بَلادیده با خدا گوید
که جُز تو هیچ ندارم، چه خوش بُوَد به خدا
جوابش آید از آن سو که من تو را پس از این
به هیچ کَس نگُذارم، چه خوش بُوَد به خدا
#دیوان_شمس
#دکتر_سروش
جمعه؛ فراتر از یک روز در تقویم، تلاقیِ باشکوه سکوت و نغمه است... 🌙✨
لحظهای که در آن، زمان میایستد تا ما در آغوش نور، تکههایِ گمشده روحمان را بازبیابیم.
جمعه، همان سپیدهدمِ جان است که در آن، نسیمهای خیال، پرده از رازهای دل میدرند و ما را به یاد میآورند که زندگی، تنها زمانی معنا مییابد که با "عشق" خوانده شود و با "طراوت" نوشته شود.
این شعر، تنها چند واژه نیست؛ بلکه دعوتی است برای آنکه در میان هیاهوی جهان، لحظهای برای آرامش، برای مهر و برای بازگشت به ریشههای پاک انسانیت درنگ کنیم... 🌿🕊️»
«در آغوش واژهها»؛
سفری است در جستوجوی همان نورهای پنهان.
من در این کتاب، تلاش کردهام تا هر واژه را به رنگِ نگاه حقیقت درآورم و هر سطر را به پناهگاهی برای دلهای خسته تبدیل کنم.
اگر این نغمه، لرزشی در جان شما ایجاد کرد، بیایید تا در این سفرِ بیپایان معنا، همگام شویم و در آغوش کلمات، جهان را دوباره کشف کنیم...
🖋️ به کلک و نگارش: طاهره خانپور (طاها)
برای همسفری در دنیایِ زمزمههای پارسی:
🆔 @khanpoor09🔗
🔗 گذرگاه مهر در تلگرام
هر واژهای که از اینجا پر کشد و با ذکر نام یا لینک در جای دیگر نشست، برکتیست برای روشنیِ مسیرِ اندیشه.
━━━━━━━⊱📝⊰━
ز رقص برگ خزان دیده می توان دانست
که برگ عیش به سر رشته فنا بندست
✍صائب_تبریزی
صبح بی تو رنگ
بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد
بی تو میگویند
تعطیل است کار عشق بازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد
جغد بر ویرانه
می خواند به انکار تو اما
خاک این ویرانه ها بویی از آن گنجینه دارد
خواستم از رنجش
دوری بگویم یادم آمد
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد
قیصر_امینپور💕
یاد داری زیرِ باران با هم آواتر شدیم؟
زیرِ چترِ عاشقی باهم صمیمیتر شدیم!
در لبِ ساحل تو محوِ موجو من محوِ شما
زیرِ سقفِ آسمان ما ماهِ یکدیگر شدیم
قبله را گُم کرده بودیم در صلاةِ عاشقی
در پی قدقامتِ عشق هردو پیغمبر شدیم
شیخ میگفت ازاصولِ دین و از آفاتِ عشق
پای منبر هردومان بی واهمه کافر شدیم
من غزل میخواندم و تفسیر میکردی شما
در شبِ دلدادگی ما هردومان ساغر شدیم
دل به دریاها زدیمو بی خبر از حادثه
روی موجِ آرزو همواره عاشقتر شدیم
بینِ چشمانِ منو چشمانِ تو یک حادثه
اتفاق افتادو هر دو مثلِ خاکستر شدیم
زیرِ نورِ ماهتاب از عشق میگفتیم سخن
خاطراتِ عشق راخواندیم وخوب ازبَرشدیم
سنگِ بی مهری درونِ حوضِ آب انداختیم
شُکرحق درعاشقی یک روح ویک پیکرشدیم
بعداز آن شب خانهمان بوی محبت میدهد
آری آن شب هردو از آیینه زیباتر شدیم
محسن_شکراللهی🍂🍂🍂
قطعه خریدار👍
• آواز:
همایون شجریان🎤
• پیانو و آهنگساز: انوشیروان روحانی
• شعر: رهی معیری🧡🎼🥀
بس بگـردید و بگـردد روزگـــار
دل به دنیــا درنبنـدد هوشیـــار
ای که دستت میرسد کاری بکن
پیش از آنکه کز تو نیاید هیچ کـار
#سعدی
دوست دارم لحظههای از تو گفتن را
محمد_علی_بهمنی
اخه خدای منی
به نام خدای همه🤍🍃🤍
یک دختر ۱۱ ساله ایرانی اهل کرمان به درخواست یونسکو، آهنگی برای صلح خواند که کل دنیا عاشق آن شده است! نام این آهنگ جاودانه و تاثیرگذار، دنیای بیقرار است و خیلی از بزرگان جهان بعد از دیدن این کلیپ، خواستار دیدار با مهرانا، دختر ۱۱ ساله ایرانی شده اند! به عشق ایران وصلح وآرامش جهانی دعاکنیم تا می توانید برای تاثیر گزاری اشتراک بگذارید!
Читать полностью…
واقعبینی در اُفقی عرفانی
«رویارویی با مسلّمات هستی دردناک، ولی در نهایت شفابخش است.»
(از کتاب «روانشناسی اگزیستانسیال»، اروین یالوم)
واقعبینی، بهویژه در روزگار ما، فضیلتی دشواریاب است. رسانهها و سازوکارهای تولید و انتشار اطلاعات، غالباً با انگیزههای سیاسی و اقتصادی، پیوسته بر قوای ادراکی و شناختی انسان تأثیر میگذارند و مرز میان واقعیت و بازنمایی آن را مخدوش میکنند. از سوی دیگر، ساختار روانی انسان نیز چنان است که ترسها، تعصبات، منافع و دلبستگیهایش میتوانند مانع دیدن حقیقت شوند. به این ترتیب، در میان این همه بانگ و مشغله و هیاهو، چهبسا آنچه بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، همان چیزی باشد که کمترین آمادگی را برای پذیرفتنش داریم.
با این مقدمه، حال میتوان این پرسش را مطرح کرد که آیا میراث عرفانی و آموزههای عارفان ما، در مجموع، انسان را به واقعبینی بیشتر و عمیقتر فرامیخواند یا برعکس، او را از مواجهه با واقعیت دور میکند؟ به گمانم، این پرسش میتواند یکی از معیارهای مهم نقد و ارزیابی میراث عرفانی ما باشد.
در پاسخ شاید بتوان گفت که عرفان در معنای اصیل و سازنده خود، نهتنها با واقعبینی تعارضی ندارد، بلکه میتواند یکی از راههای دستیابی به آن باشد. اگر غایت سلوک عرفانی را خودشناسی بدانیم، این خودشناسی جز از رهگذر مواجهه صادقانه با خویشتن و جهان امکانپذیر نیست؛ مواجههای که مستلزم کنار زدن حجاب پندارها، توهمات، پیشداوریها و تمایلات نفسانی است. انسان تا زمانی که جهان را از پشت شیشه خواستهها و آرزوهای خود میبیند، نمیتواند به شناختی اصیل از آن دست یابد.
در این خصوص، نیایشی از پیامبر گرامی اسلام در طلب شناخت حقیقت اشیا نقل شده که تأملبرانگیز است. مولانا در فیه مافیه، با اشاره به این نیایش، میگوید:
«اگر هرچه رونمودی آن چنان بودی، پیغامبر با آن چنان نظر تیز منوَّر و منوِّر فریاد نکردی که: اَرِنِی الاشیاء کما هِیَ! (خداوندا، حقیقت اشیا و موجودات را آنسان که هستند به من بنمای.) خوب مینمایی و در حقیقت، آن زشت است؛ زشت مینمایی و در حقیقت آن نغز است. پس به ما هر چیز را چنان نما که هست تا در دام نیفتیم و پیوسته گمراه نباشیم.» (فیه مافیه، تصحیح و شرح کریم زمانی، ص ۳۷)
این سخن مولانا به یکی از دشوارترین مسائل معرفت بشری اشاره دارد: فاصله میان نمود و حقیقت. آنچه به چشم ما زیبا، مطلوب یا ارزشمند میآید، لزوماً در واقعیت نیز چنین نیست؛ همانگونه که ممکن است در پس یک نمود ناخوشایند، حقیقتی ارزشمند نهفته باشد. بنابراین، دیدن حقیقت مستلزم عبور از ظواهر و رهایی از سلطه داوریهایی است که امیال و پیشفرضهای ما بر ذهنمان تحمیل میکنند.
نکته مهمتر آنکه در اینجا حتی پیامبری با آن نگاه روشن و نافذ نیز از خداوند میخواهد که حقیقت اشیا را چنانکه هستند به او بنمایاند. این درخواست، بیانگر نوعی فروتنی معرفتی است: آگاهی از اینکه دیدن حقیقت، امری بدیهی و خودبهخودی نیست و انسان، حتی در اوج دانایی، از نیاز به گشودگی در برابر حقیقت بینیاز نمیشود. با تأسی به همین نیایش و با آگاهی از دشواری راه حقیقتجویی است که مولانا در مثنوی به زبان نیایش میفرماید:
«ای خدا بنمای تو هر چیز را / آن چنان که هست در خدعهسرا»
تعبیر «خدعهسرا» در این بیت بسیار معنادار است. جهان، عرصهای است که در آن حقیقت و نمود، واقعیت و فریب درهم میآمیزند؛ اما این فریب فقط در جهان بیرون نیست. ذهن و ضمیر انسان نیز میتواند به عرصه خودفریبی تبدیل شود. گاه آنچه بیش از فریب دیگران ما را به دام میاندازد، روایت دلخواهی است که از خود و جهان ساختهایم و آن را با حقیقت اشتباه گرفتهایم.
از این منظر، نیایش مولانا را میتوان تمنای رهایی از خودفریبی دانست؛ اینکه انسان به جای درخواست تأیید پندارهای خویش، از خداوند بخواهد چشم او را به روی حقیقت بگشاید. این خواسته، هم بُعدی عرفانی دارد و هم بُعدی معرفتی و اخلاقی؛ زیرا کسی که نمیتواند واقعیت را مستقل از خواستههایش ببیند، نه در شناخت خود آزاد است و نه در داوری درباره جهان.
میراث عرفانی را نیز میتوان با همین معیار سنجید. هر قرائتی از عرفان که انسان را به شناخت صادقانهتر خویشتن، پذیرش واقعیت و مواجهه مسئولانه با جهان نزدیک کند، در خدمت حقیقتجویی است؛ و هر برداشتی که به انکار واقعیت، گریز از مسئولیت یا بیاعتنایی به رنج انسان بینجامد، نیازمند نقد و بازنگری است. بدین قرار، یکی از مهمترین ثمرات عرفان اصیل شاید همین باشد: آدمی را از زندان پندارهایش برهاند تا بتواند جهان و خویشتن را آنگونه که هستند ببیند. چهبسا راه نزدیک شدن به حقیقت، با فاصله گرفتن از تصویری آغاز شود که از حقیقت در ذهن خود ساختهایم.
ایرج رضایی
یازدهم آبان ۱۴۰۵
@irajrezaie
انقدر این شعر و اواز زیباست که اگر روزی ۱۰۰ بار گوش کنیم سیر نمیشیم.
Читать полностью…
📘 خلاصه ادیان در تاریخ دینهای بزرگ
✍️ محمدجواد مشکور
🌾 کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان 🌾
@Zardoshti_book
@Zardoshti_book
استاد همایون شجریان؛
این صدا رو باید توی سکوت شنید
جایی که حتی خاطرهها هم بغض میکنن
«گریه میآید مرا» با یه حالوهوای تازه...
این مشاپ رو حتما گوش بده
جمعه که میرسد،
انگار زمان
آهستهتر قدم برمیدارد؛
آسمان،
رنگِ دلتنگی میگیرد
و دل، میانِ هزار خاطره
دنبالِ چیزی میگردد
که نامش را نمیداند...
جمعه،
قصهی سکوتِ پنجرههاست،
حرفهای نگفته،
آغوشهای نرسیده
و آرزوهایی که هنوز
چشم به راهِ معجزهاند...
کاش در این جمعه،
خدا دستِ نوازشش را
روی دلهای خسته بکشد
و به هر خانه،
به قدرِ یک لبخند،
عشق و آرامش هدیه دهد.
#فریبا_گودرزی
همدلان جان عصر آدینه تون مملو عشق و آرامش
🌺🍃🌴
آیینهای در دست واژهها
در کوچههای خاموش سکوت،
واژهای از رمق افتاد...
نه در طلب جادوی قافیه،
نه در پی سراب شهرت،
تنها... برای تکان دادن یک دل!
پروین!
تو واژهها را با آبِ پاک اشکت وضو دادی؛
با نجوایی از جنس دعا،
و زخمی که از رگ درد انسان میزد...
و امروز ما،
در تپش رگهای پارسی،
عطش همان آیینهایم
که واژه را به سپیدگی مطلق برساند؛
آنجا که «طاها» در ریشهٔ کلمات،
با هر مصرع،
دریچهای به سوی حقیقت انسان میگشاید...
گاهی یک واژه، از آن همه راه میآید تا فقط یک «دل» را بیدار کند. نه برای شهرت، نه برای جلب توجه؛ بلکه برای آنکه انسانیت را در آغوش بگیرد.
در این شعر، پیوندی زدهام میانِ «وضوی پاکِ پروین» و «پنجرههای باز طاها». پیوندی میانِ رنجهای دیرین و زمزمههای امروز. 🕊️🌿
عزیزانم، بیایید در جستوجوی آن آیینهای باشیم که ما را به روشنی میرساند...
━━━━━━━⊱📝⊰━
✨ به سرای واژگان «زمزمهٔ پارسی» بپیوندید:
🆔 @khanpoor09
🔗 گذرگاه مهر در تلگرام
هر واژهای که از اینجا پر کشد و با ذکر نام یا لینک در جای دیگر نشست، برکتیست برای روشنیِ مسیرِ اندیشه.
━━━━━━━⊱📝⊰━
به کلک و نگارش:
طاهره خانپور؛ راوی واژهها و پل میان شعر و معنا 📖👑
موسسه فرهنگی هنری داناک برگزار میکند:
«دوره مبانی روانشناسی یونگ»
مدرس:
سلمان گودرزی
🕔 یکشنبهها، ساعت ۱۹
🗓️ از ۲۴ آبانماه | ۶ جلسه
به صورت مجازی
هزینهٔ دوره:
یک میلیون و پانصد هزار تومان
«ده درصد تخفیف ویژهٔ دانشجویان»
امکان پرداخت دو مرحلهای نیز فراهم است.
سرفصل دوره در پست بعد
ثبتنام از طریق
https://survey.porsline.ir/s/STl7ac1t
اطلاعات بیشتر:
📞 09305150551
🆔 @danakfarhang_ins
🌐 danakfarhang.ir
دانـاک همســـفـر بـا دانـش و فـرهنــگ
@danakfarhang
دلنوشته ودکلمه نگار هادی
Читать полностью…
در آن لب های افسونگر چه داری؟
در آن دل غیر شور و شر چه داری؟
گهی می رانی و گه می نوازی
بگو ای نازنین در سر چه داری؟
فریدون_مشیری
رعنا
با صدای بانو : #ملوک_ضرابی
💜💜
🕊
هرگز دلم ز کوی تو جایی دگر نرفت
یکدم خیال روی توام از نظر نرفت
جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد
سر رفت و آرزوی تو از سر بدر نرفت
عمرم برفت در طلب عشق و عاقبت
کامی نیافت خاطر و کاری بسر نرفت
#عبید_زاکانی
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو
هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش
که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو
رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم
هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان ابرو
روان گوشه گیران را جبینش طرفه گلزاریست
که بر طرف سمن زارش همیگردد چمان ابرو
دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی
که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو
تو کافردل نمیبندی نقاب زلف و میترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری
به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو
#حافظ
درودو عرض ادب
آدینتون پیروز 🌹🌹🌹🌹
تو تمام منی
شاید همان عاشقانه ی آرام
در بیکرانگی دنیا ..🎼🎼🎼🎼🥀🦋
─┅─═इई♣️❤️♣️ईइ═─┅─
#من_عاشق_امروزم...
ديروزم را كه نمي توانم جان دوباره ببخشم،
رفت كه رفت،
از ديروزم درس مي گيرم كه امروزم را بسازم،
من عاشق امروزم،
امروز،
همين حالا،
اين لحظه،
نمي گذارم فردا نگرانم كند،
شايد هيچ وقت فردايي نداشته باشم،
من عاشق امروزم...
بزرگترين هديه خداوند...
امروز بهترين لباسم را مي پوشم،
بهترين عطرم را مي زنم،
عزيزانم را در آغوش مي گيرم،
تا فرصت دارم هر چه دوستت دارم
نگفته دارم خرج مي كنم،
من عاشق امروزم...
چقدر كار براي امروز دارم...
بايد امروزم را زندگی كنم
#آدینه_تون_پر_از_معجزه🌸
🎙 #مریم_سهرابی_چکاوک
#آوای_چکاوک 🕊💫🦋
🆔
@avaychakavak1
آدینه
آید آن روز که بر ما خبری ناب رسد
شام یلدا زده را جلوه ی مهتاب رسد
آید آن روز که از ابر حقیقت گستر
بر دل تشنه ی ما زمزمه ی آب رسد
آید آن روز که بر شاخه ی خشکیده ی جان
از دَم باد صبا غنچه ی شاداب رسد
آید آن روز که بر کشتی عدل و انصاف
ناخدایی که شود دافع گرداب رسد
آید آن روز که از گنج نهان گشته به عرش
بهر نابودی شب ، گوهر شبتاب رسد
آید آن روز که از ظلم نماند اثری
رود بیداد و ستم نیز به مرداب رسد
آید آن روز که بر سینه ی این تشنه کویر
مژده ی رویش گُل از دل سرداب رسد
آید آن روز که آئینه ی اسما و صفات
بهر بیداری هر غافل در خواب رسد
آید آن روز که از مکّه و در آدینه
بشکند پشت غم و موکب ارباب رسد
#مسعود_لواسانی 🌺
چه چیزی اهمیت خواهد داشت ؟
چه آماده باشی چه نباشی ،روزی همه چیز به پایان خواهدشد.دیگرخورشیدی طلوع نخواهدکرد و روزها ،ساعات و دقایقی وجود نخواهد داشت همه چیزهایی راکه جمع کرده ای خواه ارزشمندباشند یا فراموش شده به دیگری منتقل خواهد شد .ثروت ،شهرت ونیروی موقتی تو محو خواهد گردید.آنچه تصاحب کرده ای دیگراهمیت نخواهدداشت .کینه ها ،خشم ها،شکست ها و حسادتهای تو سرانجام ناپدیدخواهنداد.همچنین امیدها،روُیاها،نقشه هاوفهرست برنامه هایت ،جملگی تمام خواهندشد.پیروزیهاو شکست هایی که روزگاری بسیارمهم به نظر می رسیدند ،رنگ خواهند باخت وبه تدریج محو خواهند شد.اهمیت نخواهد داشت که از کدام مکان آمده ای یا در کدام سمت جاده ها زندگی می کردی .زیبایی و جذابیت تو مهم نخواهد بود .جنسیت،رنگ ،پوست و نژادتو مقوله ای نامربوط وبی اهمیت می شود.پس چه چیزی اهمیت خواهد داشت؟ارزش و قیمت روزهایت چگونه اندازه گیری می شود؟آنچه اهمیت خواهد داشت چیزی نیست که آن را خریداری می کنی بلکه آن چیزی است که خودت بنیان می نهی ،چیزی نیست که بدست می آوری بلکه چیزی است که به دیگران می بخشی .آنچه اهمیت خواهد داشت موفقیت تو نیست بلکه اهمیت ومعنای وجودی توست.آنچه اهمیت خواهد داشت چیزی نیست که آموخته ای بلکه آن چیزی است که آموزش داده ای .آنچه مهم خواهد بود لیاقت و توانایی ظاهری تو نیست بلکه شخصیت و ماهیت درونی توست.آنچه اهمیت خواهد داشت تعداد افرادی نیست که تو می شناسی بلکه همان تعداد افرادی است که وقتی از میان آنهارفته ای ،کمبود تورا حس خواهند کرد.آنچه اهمیت خواهد داشت خاطرات تو نیست ،بلکه خاطرات آنانی است که به وجودت عشق می ورزیدند .آنچه اهمیت خواهد داشت این است که در چه مدتی توسط چه کسی وبرای چه چیزی در یاد وخاطره ها زنده خواهی شد؟زندگیی که دارای اهمیت باشد به صورت تصادفی اتفاق نمی افتد.این یک موضوع اتفاقی نیست بلکه نتیجه یک انتخاب است .زندگیی را انتخاب کنید که دارای اهمیت و ارزش باشد.🌷برگرفته از مجله موفقیت شماره 81ص25نویسنده مایکل جوزفون ترجمه محمدرضامحسنی🌸سعدی هم در بوستان ابیاتی به همین مضمون دارد
چنین گفت لقمان که نازیستن
به از سالهابرخطازیستن
هم از بامدادان درکلبه بست
به از سود و سرمایه دادن ز دست
حجت اله عزیزی
در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بیتفاوت از کنار تخته سنگ میگذشتند؛ بسیاری هم غر میزدند که این چه شهری است که نظم ندارد؛ حاکم این شهر عجب مرد بیعرضهای است و… با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمیداشت. نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسهای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را باز کرد و داخل آن سکههای طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود: هر سد و مانعی میتواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.
Читать полностью…
فهرست کتاب «خلاصه ادیان در تاریخ دینهای بزرگ» نوشتهٔ محمدجواد مشکور از قرار زیر است:
دیباچه: در سرگذشت تاریخ ادیان.
فصل اول: در تعریفات و اصطلاحات دینی.
فصل دوم: دینهای آغازین
فصل سوم: دینهای چین و ژاپن.
فصل چهارم: دینهای هندی.
فصل پنجم: دین مزدیسنی یا زرتشتی.
فصل ششم: دین یهود.
فصل هفتم: دین مسیح.
فصل هشتم: مذاهب گنوسی و عرفانی ثنوی.
فصل نهم: دینهای عرب جاهلی.
فصل دهم: دین اسلام.
🤚 برای دریافت فایل این کتاب و کتابهای مشابه با ما همراه باشید👇👇👇
@Zardoshti_book
@Zardoshti_book
🌾کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان 🌾