...
"بال اوغلان"
چند سال پیش، در ایام کرونا در بحبوحه ی داوری بخش رادیو - تئاتر گزارش روایی، شنیداری کوتاهی از مرکز اردبیل شنیدم که در عین کوتاهی، کامل و بسیار جذاب بود. روایتی در مورد شهیدی به نام "بال اوغلان عباس زاده". این روایت چنان شیرین و تاثیرگذار و تکان دهنده و واجد وجوه دراماتیک بود که به شدت راغب شدم هر طور شده، آن را دستمایه ی روایتی هنری بسازم. اما شرایط ایام کرونا و وسواس بیمارگون همیشگی ام از یک سو و نبود حامی ای مسقل از سوی دیگر باعث شد که این آرزو تا الان به دلم بماند و جامه ی عمل نپوشد. با تمام محدودیت ها و منابع کم، شروع کردم به تحقیق در مورد ماجرای شهید بال اوغلان. قصه برایم جذاب تر هم شد. این که چگونه و با چه طرح و نقشه ای باید به سراغ این روایت شگرف رفت تا هم دراماتیک تر از آب در آید و هم آن تاًثیر اولیه ی ناشی از واقعی بودن را حفظ کند، لااقل تا این مرحله، برایم نامکشوف و گنگ است. اما یقین دارم با نگاهی استنادی هر چه به خود واقعه - هر چند در گذشته اتفاق افتاده باشد - نزدیک تر و مشرف تر شوی، شمایل خلق نهایی بهتر و بیشتر رخ خواهد نمود. امیدوارم هر چه زودتر این اقبال را بیابم که کمینه فیلم مستندی در خور این سرباز غریب وطن بسازم.
اما ماجرای واقعی بال اوغلان.
"بال اوغلان عباس زاده" متولد سال هزار و سی صد و سی و پنج، ساکن روستای قره ثپه ی بخش سبلان استان اردبیل، از نیروی های کادر ارتشی بوده و ظاهرا جمعی یگان زرهی. در همان اوایل جنگ دوبار به جبهه اعزام می شود. مدتی بعد از اعزام دوم به خانواده اش خبر می رسد که بال اوغلان به احتمال زیاد شهید شده است. همرزمان بال اوغلان شاهد بوده اند، که تانکی که بال اوغلان سوارش بوده، روی پل کرخه مورد اصابت گلوله ی دشمن قرار گرفته و بال اوغلان داخل رود پرت شده و دیگر خبری از او نشده است. آنها روایت می کنند که غواص ها، سه روز به دنبالش گشته اند و در نهایت اثری از او نیافته اند. پس یقین حاصل می کنند که او شهید شده است. این بی خبری تا سال نود و دو ادامه می یابد، یعنی به مدت سی و پنج سال!
در همان سال ها و در بحبوعه ی جنگ، در شهرستان شوش، در روستایی بنام شهید مطهری یا همان شهید رازی غرب، اهالی روستا پیکر سربازی غریب را از آب می گیرند و مجبور می شوند در همان جا با احترام تمام به خاک بسپارند. براساس آن چه که بر روی اتیکت لباس سرباز درج شده بوده، روی سنگ قبرش می نویسند: "آرامگاه سرباز بال اوغلان عباس زاده که در اوایل جنگ در کانالی نزدیک روستای شهید مطهری یا شهید رازی غرب به ملکوت اعلا پیوست." ( بقیه در کامنت اول )
https://www.instagram.com/p/C5_lPK8I50z/?igsh=NjZiMDdxZGpwZzM0
🔴 نامهی شنیدنی و زیبای
🔹« خداحافظی "گابریل_گارسیا_مارکز »
🔻گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلا بود و میدانست عمر زیادی برایش باقی نیست ، بخوانید چگونه در این نامهی کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی میکند :
اگر پروردگار لحظهای از یاد میبرد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من میداد از این فرصت به بهترین وجه ممکن استفاده میکردم .
به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمیراندم ، اما یقیناً هرچه را میگفتم فکر میکردم.
هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها میدادم .
کمتر میخوابیدم و بیشتر رویا میبافتم ، زیرا در ازای هر دقیقه که چشم میبندیم شصت ثانیه نور از دست میدهیم .
راه را از همان جایی ادامه میدادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر میخواستم که سایرین هنوز در خوابند .
اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من میبخشید سادهتر لباس میپوشیدم ، در آفتاب غوطه میخوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان میکردم .
به همه ثابت میکردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمیشوند بلکه زمانی پیر میشوند که دیگر عاشق نمیشوند .
به بچهها بال میدادم اما آنها را تنها میگذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند .
به سالمندان میآموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا میرسد ، با غفلت از زمان حال است .
چه چیزها که از شماها ( خوانندگانم ) یاد نگرفتهام . . .
یاد گرفتهام همه میخواهند بر فراز قلهی کوه زندگی کنند و فراموش کردهاند مهم صعود از کوه است ! !
یاد گرفتهام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت میفشارد او را تا ابد اسیر عشق خود میکند .
یاد گرفتهام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتادهای را از جا بلند کند .
چه چیزها که از شما یاد نگرفتهام . . .
احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا
اگر میدانستم امروز آخرین روزی است که تو را میبینم چنان محکم در آغوش میفشردمت تا حافظ روح تو گردم .
اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم به تو میگفتم « دوستت دارم » و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی . . .
همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد .
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری ، مراقبشان باش ،
به خودت این فرصت را بده تا بگویی : « مرا ببخش » ، « متاسفم » ، « خواهش میکنم » ، « ممنونم » و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن .
هیچ کس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری ، خودت را مجبور به بیان آنها کن .
به دوستان و همهی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند ، اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روز بی ارزشی خواهی داشت . . .
همراه با عشق
"گابریل_گارسیا_مارکز
@moaser_theater
🔴 ریشه های عمیق
🔹نویسندگان : ج. گئوا و دیوسو
🔹ترجمه : مجید امین موید
🔹تنظیم : جواد پیشگر
🔹سردبیر : نادر برهانی مرند
🔹کارگردان : جواد پیشگر
🔹تهیه کننده : فرشاد آذرنیا
🔻بازیگران:
نگین خواجه نصیر
شمسی صادقی
بیوک میرزایی
رویا فلاحی
شهین دخت نجف زاده
مجید حمزه
محسن بهرامی
🔻نمایش نامه ی «ریشه های عمیق» از دو نویسنده ی امریکایی «ج.گئو» و «آ.دیوسو» درباره ی تبعیضنژادی و رنجهایی است که سیاه پوستان در تاریخ متحمل شده اند. ریشههای عمیق، تلاشها، رنجها و شجاعتهای جوانی سیاهپوست است در راستای بالا بردن دانش سیاهپوستان برای رهایی از اسارت نادانی و بردگی و جنگیدن برای آزادی.
داستانی قوی، که حتی به انسان امروز نیز انگیزهای برای جنگیدن میدهد.
🟣در #تئاتر_معاصر بشنوید.
@moaser_theater
🔴پاتوق
گونی سنگین آرد را از روی کامیون برداشت و گذاشت روی پشت خمیده ی پیرمرد.
- می بینی پتیاره رو؟ کار هرروزشه. این جا رو کردن پاتوق. موندم اینا پدر مادر ندارن؟
چشم های پیرمرد سیاهی رفت. نگذاشت همکارش قطره اشک گوشه ی چشمش را ببیند. دخترش بود که آن سوی خیابان سوار ماشین غریبه ای شد و رفت!
#نادر_برهانی_مرند
#داستانک
@moaser_theater
از پلیدیهای استبداد، یکی هم این است که شریف زیستن را مدام دشوارتر میکند.
استبداد کارش این است که هر روز آدمهای بیشتری را مجبور به انتخاب بین شرافت و آسایش کند. استبداد کارش این است که هر روز شریفانه زیستن را دشوارتر کند.
استبداد کارش این است که هر روز بنشیند به تماشای آدمهایی که در ترجیح شرافت بر آسایش یک جا میلغزند ( و از چشم دیگران میفتند. )
استبداد کارش این است که هر روز هزینه شرافت را بالا ببرد تا تعداد کمتری قادر به پرداخت آن باشند. استبداد کارش همین است،تهیسازی جامعه از شرافت
واتسلاو هاول
کتاب "قدرت بی قدرتان"
@moaser_theater
🔴 امیر کبیر
🔹اعظم مهتدی
🔹کارگردان: رضا عمرانی
🔹تهیه کننده: شهلا نیساری
🔻هنرمندان:
مهرداد مهماندوست
سینانیکوکار
علی عمرانی
مجیدحمزه
رامین پورایمان
فریبامتخصص
علی زرینی
🟣در #تئاتر_معاصر بشنوید.
@moaser_theater
🔴زندگی و آثار ابوالحسن صبا
🔹با صدای فیروزه امیرمعز
🔹طرح جلد: فرشید مثقالی
🔻سال انتشار: ۱۳۵۲
🟣 در #تئاتر_معاصر بشنوید.
@moaser_theater
.
آخرین روزهای اسفند است
از سرِ شاخِ این برهنه چنار
مرغکی با ترنّمی بیدار
می زند نغمه،
نیست معلومم
آخرین شکوه از زمستان است
یا نخستین ترانه هایِ بهار؟
شفیعی کدکنی
@moaser_theater
🔴یک مرد و دو سرنوشت
(نمایش قدیمی)
🔹نوشته ی رابیندرانات تاگور
🔹ترجمه: پوران فرخزاد
🔹کارگردان: صادق بهرامی
🔹تهیه کننده: مهدی شرفی
🔹گوینده داستان: مانی
🔻هنرپیشه گان:
هوشنگ سارنگ
سیروس ابراهیم زاده
بهمن زرین پور
مسعود تاجبخش
ایرج جنتی عطایی
ثریا قاسمی
جمیله ندایی
اکبر مشکین
مهین دیهیم
سیما
فریدون اسماعیلی
🔻رامش به دختر دانشجویی به نام مالینی دل بسته، به خواست پدرش شهر رو ترک می کنه تا با دختر دیگه ای ازدواج کنه. پس از مراسم عقد، داماد که هنوز روی عروس رو ندیده به اتفاق اقوام سوار قایق می شه تا عروس رو به منزل داماد برسونند ولی در راه همه ی قایق ها غرق می شوند ولی رامش به طرز معجزه آسایی نجات پیدا می کنه و....
🟣در #تئاتر_معاصر بشنوید.
@moaser_theater
🔴زندگی و آثار بتهوون
🔹نوشتهی ژاک پرادر
🔹ترجمهی محمد قاضی
🔹با صدای نیکو خردمند و منوچهر انور
🔹نقاشی: سودابه آگاه
🔻سال انتشار: ۱۳۵۱
🟣در #تئاتر_معاصر بشنوید.
@moaser_theater
🔴آشنا
- حالا دیدی به کاه دون نزدیم؟
- آره جون تو. بانکیه واسه خودش!
- ماتت نبره حالا. بجنب همه رو خالی کنیم تو کیسه.
- خداییش می ارزید به این همه هول و ولا.
- صبر کن!
- چی شد؟ چیه اون؟
- ( سکوت )
- عکسه؟
- هیچی نگو.
- عکس کیه؟
- پویا.
- داداشت؟!
- آره!
- تو گاو صندوق این بابا چیکار می کنه؟
- همه رو برگردون سرجاش؟ زود.
- چی؟
- یالا! باید بریم.
- دست خالی؟ شوخیت گرفته؟
- یه چوب کبریت هم از این خونه نمی بریم.
- چی داری می گی؟
- همین که گفتم.
- آخه چرا؟
- این جا خونه ی همون باباییه که پویا رو از کانون اصلاح کشید بیرون و حالام داره ناشناس حمایتش می کنه.
#نادر_برهانی_مرند
#نمایشنامک
@moaser_theater
🔴( شهریار)
🔹شعرهای شهریار
با صدای خود استاد شهریار
🔹موسیقی: کریم گوگردچی
🔹طرح و نقاشی: ابراهیم حقیقی
🔻سال انتشار: ۱۳۵۲
🟣در #تئاتر_معاصر بشنوید.
@moaser_theater
🔴نور زمستانی(بر اساس نمایش نامه ی ارکان جامعه)
🔹اثر هنریک ایبسن
🔹تنظیم شنیداری از بابک تبرایی
🔹سردبیر: نادر برهانی مرند
🔹کارگردان: ژاله علو
🔹تهیه کننده: محمد مهاجر
🔻هنرمندان:
عبدالعلی کمالی
محمد آقا محمدی
شهین نجف زاده
آشا محرابی
ماندانا اصلانی
هوا الهویی
احمدآقا
سیما خوش چشم
فریدون محرابی
توران مهرزاد
احمد گنجی
مهدی طهماسبی
امیر زنده دلان
مهدی نمینی مقدم
🔻کارستن برنیک، تاجری برجسته و شناخته شده در شهری ساحلی و کوچک در نروژ است و در حوزه ی حمل بار با کشتی و کشتی سازی در یک شرکت خانوداگی قدیمی فعالیت می کند. او اکنون در حال طرح ریزی برای بلندپروازانه ترین پروژه ی خود تا به حال است: حمایت از ساخت راه آهنی که شهر ساحلی را به خط راه آهن اصلی متصل می کند و علاوه بر آن، دره ای حاصلخیز را به وجود می آورد که کارستن در خفا مشغول خریدن بخش های مختلف آن بوده است. اما ناگهان گذشته، با رسیدن دو نفر به سراغ کارستن می آید: لونا هسل، زنی که کارستن برنیک رهایش کرد و یوهان تونسن که پانزده سال پیش با بی آبرویی از شهر رفت.
🟣در #تئاتر_معاصر بشنوید.
@moaser_theater
چندان که در آفـاق نظر کردم و ديدم
از روي يقين در همه موجـود ، علي بود
اين کفر نباشد، سخن کفر نه اين است
تا هست علي باشد و تابـود علي بود
مولانا
@moaser_theater
خسرو تئاتر ایران از راز یک هنر شریف نوشت
خسرو حکیم رابط، هنرمند و مدرس باسابقه تئاتر که به تازگی ۹۴ ساله شده است، در نوشتاری از روز جهانی تئاتر و «راز این هنر شریف» گفت.
این هنرمند که بیشتر در زمینه نمایشنامهنویسی و فیلمنامهنویسی فعالیت دارد، در نوشتار خود که آن را در اختیار ایسنا قرار داده، چنین نوشته است:
«دوستی گلهمند بود که چرا «روز جهانی تئاتر» و نه روز جهانی «بوکس»، «فوتبال»، یا مثلا «کنگ فو». فشرده بگویم این یک «جمال» است و آن یک «جدال».
من حدود دوهزار سال پیش، خواهر - دختری - داشتم به اسم «آنتیگون» که در یونان میزیست. هنوز و امروز، هرگاه که به او میاندیشم و به رنجی که میبرد، بغض راه برنفسم میبندد. «آنتیگون» مرا و هستی مرا پیوند میزند با هزار دخترک دیگرم؛ هزاران «آنتیگون زمانه بیداد» در این سو و آن سوی جهان که «دست بسته، دهان بسته» برادری دارند، – برادرانی دارند – افتاده برخاک، بیاذن سوگواری، بیاذن خاکسپاری
-- و در همان حال و احوالها - هراسان وگریزان، هراسیدهام و گریختهام، گریختهام از جبر خدایان المپ اما سر انجام گرفتار آمدهام،
آلوده شدهام
نا خواسته جنایت کردهام و سرانجام در جستجوی «خونی»
به خود رسیدهام
خود را یافتهام و شناختهام و به پادافره گناه ناخواسته و ندانسته
به مجازات خود برخاستهام
سوزن برچشم فرو کرده و خویشتن را کور ساختهام.
من «ادیپ بودهام – شهریار زمانه خویش -
و اینک امروز، من، معلمی کوچک، اهل این زمانه، ساکن کره زمین
درعین حال همان مردم
اگر بر صحنه باشم
- و شما همان تماشاچی –
اگر به تماشای من نشسته باشید
من همان مردم
گریزان و هراسان ، نه از جبر خدایان المپ
که از جبر زمانه
زمانهای که مرا تر دامن میخواهد
دروغزن میخواهد و از خود بیگانه
من همان ادیپم
که با هزار پا از این جبر شوم درگریزم
اما زمانه، با هزار دست مرا به سوی این منجلاب فرو میکشد
من نیز ادیپ زمانه خویشم
همدرد، همخون و همخانه،
با هزاران ادیپ دیگر، دراین سو و آن سوی زمانه بیداد
من روسیه تزاری را هرگز ندیدهام
ولی با چخوف به روسیه رفتهام، در ماجرای «باغ آلبالو».
با استریندبرگ، به سوئد رفته
با ایبسن به نروژ، با اونیل به باراندازی در آن سوی دور آمریکا
با مخلوقات این نویسندگان زیستهام
درد هستی، مستی عشق و شوربختی آنان را گریستهام.
از خود کردهام.
آنان اینک همبسته منند، از منند، و حتی خود مناند
و این است راز این هنرجلیل و شریف
تئاتر پلی است درمیان مجمعالجزایر پراکنده انسانی؛
پلی برای شناخت، پیوند، تفاهم،
دوستی و همدردی
در میانن ساکنان این مجمعالجزایر دور و نزدیک
پایداری این پل شریف و انسانی
وظیفه همه هنرمندان است
از این سو تا آن سوی جهان
و راستی را که چه پل و پیوندی شیرینتر از اینکه
بانوی ابریشمباف اسکوی آذربایجان دیدار کند با
بانوی حصیر باف اهل زابل
و صیاد رنجدیده و بریده از دریای خزر
با ساکنان خسته و سوخته از آفتاب کویر
و معلم کوچکی چون من، اهل شیراز
سرکی بکشد به خانهای کاشانهای، کارخانه وکارگاهی
در یزد؟
این است تئاتر، و این مائیم و شمائید مخاطبان تئاتر؛
مخاطبانی بیگانه با خون و جدال و خونریری
قبیله عاشقان، دردشناسان، دوستداران همدردی و همدلی
مخاطبانی چشمانتظار نویسندگان راستین خود
نویسندگانی به دور از ادا و اصول وبازیهای بیبنیاد، بیدرد، بیحرف،
بیریشه و اندیشه از یکسو.
یا سربراورده
از اعماق خاکآلود، زنگزده و رنگ باخته
بایگانیهای مرده و بیمصرف
در دیگر سو.
این مائیم و شمائید
چشمانتظار نویسندگانی ایستاده بر سکوی هویت اقلیمی ـ انسانی خود؛
زمانه خود
آری و باری زمانه خود!
انتهای پیام
خبرنگار ندا آل سید طیب
دبیر شیما غفاری
لینک کوتاه
برچسبها:
روز جهانی تئاتر
خسرو حکیم رابط
isna.ir/xdQPnr
@moaser_theater
بهار آمد، بهار آمد سلام آورد مستان را
سال نو مبارک.
@moaser_theater
مقبل ترین و نیک پی در برج زهره کیست ؟ نی
زیرا نهد لب بر لبت تا از تو آموزد نوا
نی ها و خاصه نیشکر بر طمع این بسته کمر
رقصان شده در نیستان یعنی "تُعز من تشا"
بد بی تو چنگ و نی حزین، برد آن کنار و بوسه این
دف گفت می زن بر رخم تا روی من یابد بها
مولانا. کلیات شمس
@moaser_theater
تو غفلت پروانه را
در بادهای بی هنگام پاییزی ندیده ای
که بدانی آذر ماه
از آواز کدام پرنده ی تنها
این همه زمستان است!.
سید علی صالحی
@moaser_theater
🔴ماجرای عجیب سگی در شب
🔹اثر: مارک هادون
🔹تنظیم شنیداری: نرگس الهی
🔹کارگردان: رامین پورایمان
🔹تهیه کننده: مهدیه تقی زاده.
🔻 هنرمندان:
مینو جبار زاده
شیرین سپهراد
شمسی صادقی
کامیار محبی
حمید یزدانی
نورالدین جوادیان
نازنین مهیمنی
بیوک میرزایی
راضیه مومیوند
امیر فرحان نیا
سعیده فرضی
محمد مجدزاده
مجید حمزه
🔻کریستوفر نوجوانی با رفتارهای عجیب است. او به سندرم اوتیسم ( در خود ماندگی ) مبتلاست و با وجود هوش خارقالعاده از درک مسائل پیش پا افتاده ی زندگی ناتوان است. ماجرا با کشته شدن سگی به نام ولینگتون در همسایگی خانه ی کریستوفر، آغاز میشود و…
🟣در #تئاتر_معاصر بشنوید.
@moaser_theater