manzare_mowlana | Unsorted

Telegram-канал manzare_mowlana - راه رستگاری در منظر مولانا

-

@solookearefane کانال عرفانی

Subscribe to a channel

راه رستگاری در منظر مولانا

⭐️داستانی از جناب مولانا درباره عاشورا (دفتر ششم مثنوی)

⭐️۴ نوع رابطه از جنس غم و شادی در برخورد با امام حسین علیه السلام

⭐️درباره ذکر

🖤۱۴۰۴۰۴۱۵...روز عاشورا

🎙دکتر سید‌مهدی‌هومان بهشتی

@solookearefane

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

مسرح روح‌الله است جلوه روح‌القدس
زانک ورا آفتاب هست عزبخانه‌ای

🌿روح‌الله (عیسی)، تجلی‌گاه روح‌القدس است؛
زیرا خورشید حقیقت، خانهٔ تنهایی و پاکی اوست و عیسی ع نیز مجرد بود.

🔸روح‌الله (عیسی مسیح) در عرفان مولوی نماد روح مطهر است که روح‌القدس در او جلوه‌گر است. چون وجود او از شهوات و دنیا پاک بود (عزبخانه = خانه بی‌همسر و بی‌آلایش)، خورشید حقیقت بر او می‌تابید.

.........

از جناب شیخ شادی,ابوسعید ابوالخیر، شرح عزب بودن و عزبخانه را خواستم :

هر راحت و لذتی که خلاق نهاد
از بهر مجردان آفاق نهاد

هر کس که زطاق منقلب گشت بجفت
آسایش خویش بر دو بر طاق نهاد

......

مجردان آفاق...مستان دل از دست داده اند که دل در گرو معشوق آسمانی دارند
و در زمین ، تنها و غریبند.

🖋دکتر سید‌مهدی‌هومان بهشتی

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

⭐️ جناب مولانا دیوان شمس
 
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام
این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام
دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام
دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته
من با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام
امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد
خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده‌ام
من خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر او
من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده‌ام
از کاسهٔ استارگان وز خوان گردون فارغم
بهر گدارویان بسی من کاسه‌ها لیسیده‌ام
من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌ام
حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده‌ام
در حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حرون
دامان خون آلود را در خاک می مالیده‌ام
مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون
یک بار زاید آدمی من بارها زاییده‌ام
چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام
در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام

🎤 دکتر سید مهدی هومان بهشتی

۱۴۰۴۰۴۰۵

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

ما آفت جان عاشقانیم
نی خانه نشین و خانه بانیم

اندر دل تو اگر خیال است
می پنداری که ما ندانیم

اسرار خیال‌ها نه ماییم
هر سودا را نه ما پزانیم

دل‌ها بر ما کبوترانند
هر لحظه به جانبی پرانیم

تن گفت به جان از این نشان کو
جان گفت که سر به سر نشانیم

آخر تو به گفت خویش بنگر
کاندر دهن تو می نشانیم

هر دم بغل تو را گرفته
در راحت و رنج می کشانیم

تا آتش و آب و بادطبعی
ما باده خاکیت چشانیم

وان گاه دهان تو بشوییم
آن جا برسی که ما نهانیم

چون رخت تو در نهان کشیدیم
آنگه بینی که ما چه سانیم

چون نقش تو از زمین ببردیم
دانی که عجایب زمانیم

هر سو نگری زمان نبینی
پس لاف زنی که لامکانیم

همرنگ دلت شود تن تو
در رقص آیی که جمله جانیم

لب بر لب ما نهی تو بی‌لب
اقرار کنی که همزبانیم

ای شمس الدین و شاه تبریز
از بندگیت شهنشهانیم

📜عارف رومی ،مولانا

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

🌟در مقام انسان الهی

ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم
ما کر و فر سعادت نه ز کیوان داریم

آتش دولت ما نیست ز خورشید و اثیر
سبحات رخ تابنده ز سبحان داریم

رگ و پی نی و در آن دجله خون می جوشیم
دست و پا نی و در آن معرکه جولان داریم

هفت دریا بر ما غرقه یک قطره بود
که به کف شعشعه جوهر انسان داریم

چه کم ار سر نبود چونک سراسر جانیم
چه غم ار زر نبود چون مدد از کان داریم

بوهریره صفتیم و به گه داد و ستد
دل بدان سابقه و دست در انبان داریم

اهرمن دیو و پری جمله به جان عاشق ماست
چونک در عشق خدا ملک سلیمان داریم

در چه و حبس جهان گر چه رهین دلویم
چند یعقوب دل آشفته به کنعان داریم

شمس تبریز شهنشاه همه مردان است
ما از آن قطب جهان حجت و برهان داریم

💎عارف رومی مولانا

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

آن تاق که نیست جفتش اندر آفاق
با بنده بباخت تاق و جفتی به وفاق

پس گفت مرا که تاق خواهی یا جفت؟
گفتم به تو جفت و از همه عالم تاق

🌟مولانا

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

عطار نیشابوری:
درویشی بمرد.

نکیر و منکر آمده گفتند: خدایت کیست؟؟

بخندید و بگفت:
من خانه را عوض کردم
نه دوست را...

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

هر چه آن خسرو کند شیرین کند
چون درخت تین که جمله تین کند

هر کجا خطبه بخواند بر دو ضد
همچو شیر و شهدشان کابین کند

با دم او می‌رود عین الحیات
مرده جان یابد چو او تلقین کند

مرغ جان‌ها با قفس‌ها برپرند
چونک بنده پروری آیین کند

عالمی بخشد به هر بنده جدا
کیست کو اندر دو عالم این کند

گر به قعر چاه نام او بری
قعر چه را صدر علیین کند

من بر آنم که شکرریزی کنم
از شکر گر قسم من تعیین کند

کافری گر لاف عشق او زند
کفر او را جمله نور دین کند

خار عالم در ره عاشق نهاد
تا که جمله خار را نسرین کند

تو نمی‌دانی که هر که مرغ اوست
از سعادت بیضه‌ها زرین کند

بس کنم زین پس نهان گویم دعا
کی نهان ماند چو شه آمین کند

📜مولانا

🪻تفسیر بیت
خار عالم در ره عاشق نهاد
تا که جمله خار را نسرین کند


🎙دکتر سید مهدی هومان بهشتی

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

#انسان_کامل #شیخ
#لزوم_داشتن_استاد

📜 پیامبر(ص) به حضرت علی (ع) گفت:« ای علی چون می بینی که مردم با انواع نیکوکاری ها به آفرینندۀ خود تقرب می جویند تو با عقل های گوناگون به او تقرب جو که بر همۀ آنان پیشی خواهی جُست»

ای علی , توازهمۀ طاعات و عبادات سایۀ آن بنده ی کامل الهی را اختیار کن که هیچ چیزی او را به بیراهه نمی کشاند.

ظلّ او اندر زمین,چون کوه قاف
روح او, سیمرغِ بس عالی طواف

زیرا که سایه ی چنین عاقل کاملی در روی زمین مانند کوه قاف است که در همه جا گسترده شده و در عین حال کسی نمی تواند به اصل آن واصل شود و همچون سیمرغی است که بر بلندای حقایق عالی پرواز می کند.

در بشر, روپوش کرده ست آفتاب
فهم کن والله اعلم بالصواب
تو برو در سایۀ عاقل گریز
تا رهی از آن دشمن پنهان ستیز

خداوند آفتاب حقیقت است و به وسیلۀ حجاب انسان کامل خود را نشان میدهد زیرا با اسماء و صفاتش در او تجلی کرده است.
و تو از همۀ طاعات و عبادت سایۀ آن بنده کامل را اختیار کن تا از گزند دشمن نهانی ات یعنی وساوس نفس خلاص شوی که پیروی عاقل کامل از هر طاعتی بالاتر است

(مثنوی/دفتر اول/2959)

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

🎄Happy New Year 2025



@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

❤️Ave Maria
🎼Luciano Pavarotti

تن همچون مریم است، و هریکی عیسی داریم: اگر ما را درد پیدا شود، عیسای ما بزاید، و اگر درد نباشد، عیسی، هم از آن راه نهانی که آمده، باز به اصل خود پیوندد
الا ما محروم مانیم و از او بی بهره.

📜فیه ما فیه

🎼موسیقی الهی اوه ماریا به مناسبت میلاد مبارک پیامبر عشق و مهربانی

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت!
سرمست همی گشت
به بازار مرا یافت!

📜مولانا

🎤دکتر سید مهدی هومان بهشتی

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند

گفتم خراج مصر طلب می‌کند لبت
گفتا در این معامله کمتر زیان کنند

گفتم به نقطه دهنت خود که برد راه
گفت این حکایتیست که با نکته دان کنند

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین
گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند


گفتم هوای میکده غم می‌برد ز دل
گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند

گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب است
گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند

گفتم ز لعل نوش لبان پیر را چه سود
گفتا به بوسه شکرینش جوان کنند

گفتم که خواجه کی به سر حجله می‌رود
گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند

گفتم دعای دولت او ورد حافظ است
گفت این دعا ملایک هفت آسمان کنند


❤️جناب حافظ

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

باز آمدم

🎼محسن چاوشی

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم
در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم

شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم
چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم

آنجا روم آنجا روم بالا بدم بالا روم
بازم رهان بازم رهان کاینجا به زنهار آمدم

من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم
دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم

من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر
آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم

ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین
آنجا بیا ما را ببین کآنجا سبکبار آمدم

از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم
من گوهر کانی بدم کاینجا به دیدار آمدم

یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست
ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم

ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی
کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم

📜 جناب مولانا

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
تا نبود در جهان بیش مرا نقش و نام

امشب، ای محبوبِ من، جانم را از این تن خاکی بگیر؛
چرا که تا جان در تن است، هنوز از من «نقش و نامی» در این جهان باقی‌ست.
عارف آرزومند است که از هر گونه هویت و خودی (نقش و نام) تهی شود و محو در معشوق گردد.


---

این دم مست توام، رطل دگر دردهم
تا بشوم محو تو از دو جهان، والسلام

هم‌اکنون مستِ توأم، اما باز هم جامی دیگر بده،
تا چنان در تو فنا شوم که نه از این جهان بمانم و نه از آن جهان، و دیگر هیچ نگویم، والسلام!


---

چون ز تو فانی شدم و آنچ تو دانی شدم
گیرم جام عدم، می‌کشمش جام جام

چون از خود فانی شدم و سراسر آن چیزی شدم که تو می‌خواهی،
پس جام «عدم» (نیستی) را برمی‌گیرم و جرعه‌جرعه می‌نوشم.


---

جان چو فروزد ز تو، شمع بروزد ز تو
گر بنسوزد ز تو، جمله بود خام خام

جان از توست که روشن می‌شود، و شمعِ وجود از تو فروزان است،
اگر این جان به آتش تو نسوزد، همگی خام و ناپخته باقی خواهد ماند.


---

این نفسم دم به دم درده باده عدم
چون به عدم درشدم، خانه ندانم ز بام

نفسم را لحظه‌به‌لحظه از شراب «عدم» بنوشان،
چرا که چون به وادی نیستی قدم نهم، دیگر نه خانه می‌شناسم نه بام؛ یعنی: از تمایزها، شکل‌ها، و نشانه‌های دوگانگی رها می‌شوم.


---

چون عدمت می‌فزود، جان کندت صد سجود
ای که هزاران وجود، مر عدمت را غلام

وقتی نیستی‌ات (عدم تو) بیشتر و ژرف‌تر می‌شود، جان من هزار سجده‌ات می‌کند،
زیرا تویی که هزاران هستی، بنده و برده‌ی همین «نیستی» تو هستند.


---

باده دهم طاس طاس، ده ز وجودم خلاص
باده شد انعام خاص، عقل شد انعام عام

جام پشت جام می‌نوشم تا از وجودم رها شوم،
زیرا بادهٔ عشق هدیه‌ای است مخصوص، و عقل فقط بهره‌ای عمومی برای اهل ظاهر است.
(یعنی باده، رمزی از عشق و شهود است که به خواص داده می‌شود، اما عقل برای عموم است.)


---

موج برآر از عدم، تا برباید مرا
بر لب دریا به ترس، چند روم گام گام

موجی از دریای نیستی برانگیز، تا مرا با خود ببرد،
زیرا بر لب این دریای عظیم، از ترس قدم‌به‌قدم پیش رفتن دیگر بس است!
(عارف خواهان غرق‌شدن ناگهانی در دریای عشق است، نه حرکت ترسان و سنجیده عقل.)


---

دام شهم شمس دین، صید به تبریز کرد
من چو به دام اندرم، نیست مرا ترس دام

پادشاه من، «شمس‌الدین» (مرشد و معشوق عرفانی مولوی)، در تبریز صید را به دام انداخت،
و حالا که من در این دام عاشقانه‌ام، دیگر از دام نمی‌ترسم، بلکه با جان و دل در آنم!


---

این غزل، تصویر کاملی از روحِ عاشقی است که در آستانه‌ی «فنا فی‌الله» ایستاده، مشتاق نیستی، و سرشار از شراب عشق الهی‌ست. در زبان مولوی، عدم یعنی رهایی از خود و آمادگی برای محو در محبوب.

🌟عارف رومی ،مولانا

🤖شرح با هوش مصنوعی

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

قصر بود روح ما نی تل ویرانه‌ای
همدم ما یار ما نی دم بیگانه‌ای

بادیه‌ای هایلست راه دل و کی رسد
جز که دل پردلی رستم مردانه‌ای

نی دل خصم افکنی بل دل خویش افکنی
نی دل تن پروری عاشق جانانه‌ای

چونک فروشد تنش در تک خاک لحد
رست درخت قبول از بن چون دانه‌ای

عاشق آن نور کیست جز دل نورانیی
فتنه آن شمع چیست جز تن پروانه‌ای

مسرح روح الله است جلوه روح القدس
زانک ورا آفتاب هست عزبخانه‌ای


🌟عارف رومی مولانا

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم

چون دلبرانه بنگری در جانِ سرگردانِ من

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

آتش دولت ما نیست ز خورشید و اثیر
سبحات رخ تابنده ز سبحان داریم

💎مولانا

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

هرچند ز کار خود خبردار نیم

بیهوده تماشاگر گلزار نیم

بر حاشیه کتاب چون نقطه شک

بیکار نیم ،اگر چه در کار نیم

امروز در این شهر چو من یاری نیست

آورده به بازار و خریداری نیست

انکس که خریدار بدو رایم نیست

وانکس که بدو رای خریدارم نیست


🌟ابوسعید ابوالخیر

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

من  مست  جام   باقی‌ام،  دارم  هوای  عاشقی
حیران  روی   ساقی‌ام،    دارم   هوای  عاشقی

ای جان و ای جانان  من،  دارم  هوای  عاشقی
ای وصل و ای هجران من، دارم هوای عاشقی

جان در بر جانانه شد، دل بر  سر  پیمانه  شد
تن ساکن  میخانه شد،   دارم هوای     عاشقی

گه نور و گه نار آمدم، گه گل، گهی خار آمدم
گه مست و هشیار آمدم، دارم  هوای   عاشقی

ای شاه، درویشت منم، درویش دل ریشت منم
بیگانه  و  خویشت  منم،  دارم  هوای عاشقی

دیوانه  رویت  منم،   آشفته   مویت  منم
سرگشته   کویت   منم،  دارم  هوای   عاشقی


🌟ابوسعید ابوالخیر

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس

جوشش خون را ببین از جگر مؤمنان
وز ستم و ظلم آن طره کافر مپرس

سکه شاهی ببین در رخ همچون زرم
نقش تمامی بخوان پس تو ز زرگر مپرس

عشق چو لشکر کشید عالم جان را گرفت
حال من از عشق پرس از من مضطر مپرس

هست دل عاشقان همچو دل مرغ از او
جز سخن عاشقی نکته دیگر مپرس

خاصیت مرغ چیست آنک ز روزن پرد
گر تو چو مرغی بیا برپر و از در مپرس


چون پدر و مادر عاشق هم عشق اوست
بیش مگو از پدر بیش ز مادر مپرس

هست دل عاشقان همچو تنوری به تاب
چون به تنور آمدی جز که ز آذر مپرس

مرغ دل تو اگر عاشق این آتشست
سوخته پر خوشتری هیچ تو از پر مپرس

گر تو و دلدار سر هر دو یکی کرده ایت
پای دگر کژ منه خواجه از این سر مپرس

دیده و گوش بشر دان که همه پرگلست
از بصر پروحل گوهر منظر مپرس

چونک بشستی بصر از مدد خون دل
مجلس شاهی تو راست جز می احمر مپرس

رو تو به تبریز زود از پی این شکر را
با لطف شمس حق از می و شکر مپرس

📜مولانا

🎙دکتر سید مهدی هومان بهشتی

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده
پیغامبر عشق است ز محراب رسیده

آورده یکی مشعله آتش زده در خواب
از حضرت شاهنشه بی‌خواب رسیده

این کیست چنین غلغله در شهر فکنده
بر خرمن درویش چو سیلاب رسیده

این کیست بگویید که در کون جز او نیست
شاهی به در خانه بواب رسیده

این کیست چنین خوان کرم باز گشاده
خندان جهت دعوت اصحاب رسیده

جامی است به دستش که سرانجام فقیر است
زان آب عنب رنگ به عناب رسیده

دل‌ها همه لرزان شده جان‌ها همه بی‌صبر
یک شمه از آن لرزه به سیماب رسیده

آن نرمی و آن لطف که با بنده کند او
زان نرمی و زان لطف به سنجاب رسیده

زان ناله و زان اشک که خشک و تر عشق است
یک نغمه تر نیز به دولاب رسیده

یک دسته کلید است به زیر بغل عشق
از بهر گشاییدن ابواب رسیده

📜مولانا

🎤دکتر سید مهدی هومان بهشتی

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
مرا جمال تو باید قمر چه سود کند

چو مست چشم تو نبود شراب را چه طرب
چو همرهم تو نباشی سفر چه سود کند

مرا زکات تو باید خزینه را چه کنم
مرا میان تو باید کمر چه سود کند

چو یوسفم تو نباشی مرا به مصر چه کار
چو رفت سایه سلطان حشر چه سود کند

چو آفتاب تو نبود ز آفتاب چه نور
چو منظرم تو نباشی نظر چه سود کند

لقای تو چو نباشد بقای عمر چه سود
پناه تو چو نباشد سپر چه سود کند

شبم چو روز قیامت دراز گشت ولی
دلم سحور تو خواهد سحر چه سود کند

شبی که ماه نباشد ستارگان چه زنند
چو مرغ را نبود سر دو پر چه سود کند

چو زور و زهره نباشد سلاح و اسب چه سود
چو دل دلی ننماید جگر چه سود کند

چو روح من تو نباشی ز روح ریح چه سود
بصیرتم چو نبخشی بصر چه سود کند

مرا بجز نظر تو نبود و نیست هنر
عنایتت چو نباشد هنر چه سود کند

جهان مثال درختست برگ و میوه ز توست
چو برگ و میوه نباشد شجر چه سود کند

گذر کن از بشریت فرشته باش دلا
فرشتگی چو نباشد بشر چه سود کند

خبر چو محرم او نیست بی‌خبر شو و مست
چو مخبرش تو نباشی خبر چه سود کند

ز شمس مفخر تبریز آنک نور نیافت
وجود تیره او را دگر چه سود کند

📜مولانا

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

📽موسیقی زیبا Ave Maria با صدای بینظیر و باشکوه Luciano Pavarotti

ترجمه شعر:
سلام مری
سلام مری
باکره ی آسمان
سلطان شکرگزاری و مادر مهربان
دعاهای پر حرارت را بپذیر
و انکار نکن
این انسان از دست رفته را ای عشق من
غم و اندوهش را پایان بده
روح گم گشته ی من به تو می گرود
و پر از امید به پای تو می افتد
با التماس از تو می خواهد و انتظار آرامش واقعی را می کشد
آنچه را که فقط تو می توانی بدهی
سلام مری

سلام مری...پر از کمال
مری پر از کمال
مری پر از کمال
سلام خدا
خداوند با تو
مبارکی در میان زنان
و مبارک است
و مبارک است این میوه ی رحم تو
رحم تو...عیسی
سلام مری

@manzare_mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
سرمست همی‌گشت به بازار مرا یافت
پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دید
بگریختم از خانه خمار مرا یافت
بگریختنم چیست کز او جان نبرد کس
پنهان شدنم چیست چو صد بار مرا یافت
گفتم که در انبوهی شهرم کی بیابد
آن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت
ای مژده که آن غمزه غماز مرا جست
وی بخت که آن طره طرار مرا یافت
دستار ربود از سر مستان به گروگان
دستار برو گوشه دستار مرا یافت
من از کف پا خار همی‌کردم بیرون
آن سرو دو صد گلشن و گلزار مرا یافت
از گلشن خود بر سر من یار گل افشاند
وان بلبل وان نادره تکرار مرا یافت
من گم شدم از خرمن آن ماه چو کیله
امروز مه اندر بن انبار مرا یافت
از خون من آثار به هر راه چکیدست
اندر پی من بود به آثار مرا یافت
چون آهو از آن شیر رمیدم به بیابان
آن شیر گه صید به کهسار مرا یافت
آن کس که به گردون رود و گیرد آهو
با صبر و تأنی و به هنجار مرا یافت
در کام من این شست و من اندر تک دریا
صاید به سررشته جرار مرا یافت
جامی که برد از دلم آزار به من داد
آن لحظه که آن یار کم آزار مرا یافت
این جان گران جان سبکی یافت و بپرید
کان رطل گران سنگ سبکسار مرا یافت
امروز نه هوش است و نه گوش است و نه گفتار
کان اصل هر اندیشه و گفتار مرا یافت

📜مولانا

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

در عاشقی پیچیده ام

🎙شهرام ناظری

@manzare_mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

🌺 بیستم مهرماه روز بزرگداشت شمس الدین محمد حافظ شیرازی مبارک باد

پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن


منظور از از بر کردن، از بر کردن معانی است
از بر کردن صور ظاهری و قوالب ظاهری را هر کسی می تواند انجام دهد و با کمی ممارست ممکن میشود.
مانند بچه ها که در کلاس همه چیز را از بر می کنند اما دو روز دیگر همه چیز را از یاد می برند.
معنا را به جان خود ببندید که هر چه ما بیاموزیم همه جزو نفس ما میشود.
هر چه بیاموزیم!!

پس دقت کنیم که چه می آموزیم...
و با که معاشر هستیم که هر لحظه این نفس در توسعه است

ببینیم به چه چیزهایی متصل میشویم، به چیزهایی متصل نشویم که غل و زنجیر شود و جلوی پرواز را بگیرد بلکه با چیزهایی انس بگیریم که سبب توسعه وجودی ما شود.....

🖋سایه

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

#انسان_کامل

باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم

در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم

📜مولانا

🎤دکتر سید‌مهدی‌هومان بهشتی

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…

راه رستگاری در منظر مولانا

🌹8 مهرماه روز بزرگداشت جناب مولانا مبارک باد

باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم
در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم

@Manzare_Mowlana

Читать полностью…
Subscribe to a channel