449
آه اگر باز به سویم آیی دیگراز کف ندهم آسانت ترسم این شعله ی سوزنده ی عشق آخر آتش فکند بر جانت 💫فروغ فرخزاد . [ اینجا قلم،صدا و دوستداشتنیهای ما ♥️]
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو میرویم، چشمهایمان را میبندیم، همهجا تاریکی است.
دوباره سر از آب بیرون میآوریم
و تلالو آفتاب را میبینیم
زیر بوتهای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری، طالع میشود
آرام باش عزیز من
آرام باش...
#شمس_لنگرودی
@mahtitill
بعنوان دبیر ادبیات لطفا ادبیات تخریب نکنید.😔
ظاهرا شاعری دیگر تخصص نمی خواهد
برای شاعر شدن نه وزن لازم است ، نه منطق،نه حتی انسجام کلام.
فقط کافیه چند واژه قلمبه سلمبه و پرطمطراق کنار هم ببینی و نامش را شعر بگذاری !
وقتی نه وزن هست ، نه انسجام اسمش شعر نیست ؛ فقط سرهم بندی کلمات با ادعای شاعری !
نوشته باید پدر و مادر داشته باشه . وقتی از وزن شعر اطلاعی ندارید نوشته یتیم نکنید .
اعتماد به نفس شماها من داشتم رئیس جمهور میشدم .
الهی امروزتون پر باشه از زیبایی و خوشی های غیر منتظره
🍭🌼
روزتون بهترین
💫❣
من
با نگهت
حرف زدم ای دل و جانم
ناخوانده بدان حال نگاه نگرانم
#هما_کشتگر
ای کاش همه گیلکی بلد بودید و متوجه می شدید وقتی این آهنگ پخش میشد 😔
Читать полностью…
مرا نتوان به ناز و سر گرانی صید خود کردن
نگردم گرد معشوقی که گرد دل نمیگردد
#صائب تبریزی
@mahtitill
گاهی دلت برای گذشته تنگ نمیشود؛ برای خودت تنگ میشود، برای روزهایی که دلت سبکتر بود، آدمها عزیزتر بودند و هنوز نمیدانستی بعضی خاطرهها، روزی میشوند تمامِ داراییات از زندگی...
ای ای ☺️🌸
🔴 این پست رو ذخیره کنید و برای عزیزانتون هم بفرستید
Lidia @kafiha
سراغم را بگیر
ڪہ دلم براے
شنیدنِ صداے تو
و شنیدنِ اسمم از
زبان تو تنگ شده
با من حرف بزن
از حالت
از روزمرِگےهایت
اصلا از خبرهایِ روز بگو
اما بگو
اما باش . . .
ڪہ بدونِ تو
چیزے شبیہ زندگے
تویِ گلویم گیر میڪند....!! !!
#نرگسصرافیانطوفان
بعضی قسمتها را نمیشود تماشا کرد، باید با تمام زخمهای دلت زندگیشان کنی… 💔 قسمت ۱۴ بامداد خمار، قصهی دردهایی بود که از چشم میبارند، اما از دل هرگز بیرون نمیروند؛ قصهی آدمهایی که تاوان یک لحظه عشق را، گاهی تا آخر عمر پس میدهند… کاش بعضی دوستداشتنها، بهجای خاطره شدن، همان اول تمام میشدند…
آنجا که عشق، از رؤیا به کابوس رسید و دل، تاوانِ تپیدن داد… 💔
«صبح که
شعرم بیدار میشود
میبینم بسترم سرشار از
گُلِ عشقِ توست،
و عشق تو آفتاب است
آنگاه که
درونم طلوع میکنی و
میبینمت»
#شیرکو_بیکس
@mahtitill
کنارم باش، این پاییز، کنارم باش، میترسم
خزان را دوست دارم من، ولی بےتو
خیابان، کوچهها، این شهر، این پاییز
اگر همراهِ من باشے
#خزان زیباترین فصل است،
میدانم…
با تو عاشقی کردن، دویدن،
شهر در پاییز را دیدن؛ که با تو کافهگردے،
#شعر خواندن، مبتلا بودن؛
در این پاییز، میچسبد،
عجب پاییز، میچسبد!
کنارِ تو
خزان زیباترین فصل است
میدانے…..؟!
#نرگسصرافیانطوفان
@mahtitill
محبوب من !
پاییز میراث فرهنگی عاشق است ..
شما نباشی همهی بغضهای جهان
در گلوی من است ..!
کوچهها را یکی یکی ورق میزنم ..
از پاییز راهی به شما پیدا میکنم ..
بارانهای درونم آغاز میشود ..!
محبوبم !
بیتو پاییز دوران سختیست ..!
محبوب من !
آه ازین بیتو گذشتها ...
#محمد_صالح_علاء
@mahtitill
امروز نامهام ز برِ یار میرسد
من گامِ قاصد از تپشِ دل شمردهام!
#بیدل
@mahtitill
هرچه به گرد خویشتن مینگرم درین چمن
آینهی ضمیر من، جز تو نمی دهد نشان
ای گل بوستان سرا از پس پرده ها در آ
بوی تو میکشد مرا وقت سحر به بوستان
#هوشنگ_ابتهاج
تویی که مهر سپهرت ، به جان و بر دل ماست ..
هزار بار بخوانم .... نهان ترانه ی تو ،
#راحم تبریزی
@mahtitill
بعضی آدمها آنقدر اسیرِ نظر و اجازهی دیگراناند که یادشان میرود صاحبِ زندگی خودشان باشند؛ نه جرئت انتخاب دارند، نه شهامتِ ایستادن پای خواستههایشان. سالها زندگی میکنند، بیآنکه حتی یکبار به انتخاب خودشان زندگی کرده باشند.
برده ی تفکر و نظرات دیگران نباشیم حتی اگر نزدیکترین فرد در زندگی تان باشد .
محبوبم…
در پاییزِ اینجا باغها تا صبح،
تا طلوعِ آفتاب بازند…
ای عقل، مهلت بده
این پاییز هم پاییزی کنم؛
از سالِ دیگر عاقل خواهم شد…
محبوبِ من…
صبحِ زود آفتاب برمیگردد
و زندگی شروع میشود.
پنجرهها، کوچهها، خیابانها و میدانها
گاهی همه روشن میشوند
و بر تاریکی نور میپاشند…
و یادِ تو کوران میکند…
چه خوشت ڪه
باده خوردن به صبوح در گلستان
ڪه خبر دهد ز جَنت دم صبح و باد بستان
بسحر ڪه
جان فزاید لبِ یارو جام و باده
بنشین و ڪامِ جان را از لبِ پیاله بستان
#خواجویڪرمانی
@mahtitill
آدم های هَوَل از زندگیتون حذف کنید.
بعضیا انقدر هولن که حراجِ شخصیتشون رو با افتخار جار میزنن!