1004
ادبیات و موسیقی یاری ام می کنند تا زندگی کنم. دنياى ادبيات و موسیقی، زيباترين قسمت زندگيه و وقتى واردش بشى، لذتى مى برى كه هرگز نمى تونى تركش کنی 🌹 لینک ابتدای کانال: 6 Dec 2016 https://t.me/literatur0/2 @literatur0 ══🍃🌸🍃🌸🍃═
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
#ارسالی
مامانم رفته نونوایی کارت اشتباهی برده، موجودی نداشته.
شاگرد نونوایی بهش گفته موجودی نداری، مامانم نون رو گذاشته از صف اومده بیرون که بیاد خونه.
یه آقای جوونی گفته من حساب میکنم؛ یه خانم دیگه کارتشو داده، که از این بکش؛
نونوا داد زده، مادر هر چی میخوای ببر، کجا میری؟!
چقدر ما خوبیم...
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
بابا محسن که مرد، نه چیزی گذاشت و نه چیزی داشت که بگذارد. اوضاع زندگیمان تعریفی نبود، اما بابا اجازه نمیداد سود لباسها را ببریم بالا. میگفت حلال نیست. میگفت مردم نباید تاوانِ نداری ما رو بدن. میگفت خدای ما هم بزرگه. هفتهای دوبار از مامان میخواست برایمان میوه صادراتی بخرد. صادراتی یعنی میوههای زیادی رسیده، لهیده و نیمه خراب. هندوانههایمان یا شانس و یا اقبالی بود. اما همیشه خدا سفید در میآمد. بابا میگفت خاصیتش جایی نمیره. خودش پوست هندوانه را میتراشید و میگفت بهبه. خوراک برهاستها.
ماها از همان بچگی کار کردیم. من اول رفتم میوه فروشی. بعد ساعتسازی و پخش پلاستیک و مدرسه افغانستانی و بازارِ آهنگرها. اسم کارم حسابداری بود، اما بار میبردم. بار لباس. وقتی برمی گشتم مغازه اوستایم میگفت چند تا بردی؟ میگفتم دو جین. میگفت افرین. حسابشو داشته باش.
من حساب همه چیز را داشتم. حساب قیمت بلیط اتوبوس. حسابِ نیم کیلو نان خامهای تُردِ پشت ویترین قنادی. حسابِ کتانیام که یارو گفته بود شش ماه ضمانت دارد و سه ماهه پاره شده بود. بو هم میداد. بوی سگ مرده. از بس پا میکردم و این ور و آن ور میدویدم باهاش.
من ذره ذره خودم را جمع کردم تا توی ۲۲ سالگی، یک شرکت کوچک بزنم با پسرعمهام. نشد. نگذاشتند بشود. نشستند زیرپاش و گفتند سهمت را بگیر و بیا بیرون. کلش چقدر بود؟ یک میلیون. بابدبختی جورش کردم. با التماس به حاج آقای صندوق مسجد. آخرین قسطش را که دادم، بیست و چهار سالم شده بود.
آن مرد که آمد، ان مرد بهاری، دیگر نتوانستم شرکت را نگه دارم. راستش اجارهمان هم در نمیآمد. روزنامه گرفتم و آگهی نگاه کردم و رفتم توی یک شرکت دیگر. از اول شروع کردم. از صفر. از «ب» بسم الله. هنوز هم یک لحظه بیکار نمی نشینم. مواظبم که مالم شبهه ناک نشود. کم فروشی نکنم. به عسل، نانِ حرام ندهم. از خودم، از زندگیام، از خدا هم راضیم.
اما گاهی وقتها که به ماشینهای آخرین سیستم، به قراردادهای آنچنانی، یا حتی خانه ای که اجارهای نباشد، فکر میکنم یک عالمه سوال میآید توی ذهنم. به اینکه چه کار باید میکردم که تا حالا نکرده ام. شاید هم ژنمان مشکل دارد. ژن من، ژن مامان پروانه که توی وصیت نامه اش، نوشته بود نیم کیلو عدس از بقالی سرکوچه گرفته، پول نداشته، یادمان نرود که دینش را بدهیم. یا ژن بابا که از جنگ، برایمان پوکه فشنگ آورد و توی گوشمان گفت جایی نگی بابات جبهه بوده ها...مردم شهید دارن. ما خجالت می کشیم..!
#مرتضی_برزگر
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
چند روز پیش همزمان با ماه کامل، یه شاهکار هنری به ثبت رسید!
ماه کامل بر فراز آرامگاه کوروش بزرگ، این اثر هنری زیبا رو خلق کرد:
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
تنها در یک صورت میتوانید مرا تحت تاثیر قرار بدهید، این که آدم خوبی باشید.
نه داراییتان، نه لباستان، نه جایی که زندگی میکنید!
تنها آن ها که قلب صافی دارند، احترام مرا خواهند داشت.
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
در برخی خانواداهها، پدر همیشه پلن غایب و منفعل بوده و یا برعکس مستبد و انتقادی و ناکافیه. یونگ به این میگه "عقده ی پدر منفی".
نتیجهاش فرزندانیه با روحیه ی:
شورش علیه اقتدار،
نیاز مفرط به تأیید،
احساس بیارزشی،
مشکل اعتماد به نفس،
جاهطلبی افراطی،
یا فقدان ساختار درونی در آینده...
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
#آرزوها
#محمد_نوری
نمیشه غصه مارو یهلحظه تنها بذاره...
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
در ژاپن شرکتای کلفت مثل هوندا و تویوتا این شکلی کار نمیکردن که فقط کارگر استخدام کنن و یه حقوق بخور و نمیر بدن، بلکه این شرکتا تمام ابعاد زندگی «همه اعضای خانواده» کارکنانشونو سعی میکردن تأمین کنن و کارکنان هم به شکل خانوادگی خودشونو متعهد به شرکتی میدونستن که براش کار میکنن و به این صورتم نبوده که دور یه شهرک داغون حصار بکشن و خانواده کارکنان رو مثل مرغداری بریزن توی شهرک
بلکه کلی هزینه صرف زیرساختهای شهری میکردن که اون شرکت توشه
برای ساخت مدارس، بیمارستان، شهربازی، سالن ورزشی و حتی تیر برق کنار خیابون هزینه میکردن که رفاه کارکنانشون در اون شهر تامین شه این خدمات به قدری گولاخ بوده که حتی سال 1959 شرکت تویوتا توی شهر Koromo اینقدر ریخت و پاش کرده و پول پاشیده به سر و پای زیرساختای شهری، که اسم شهر رو به Toyota City (Toyota-shi) تغییر دادن.
بخاطر همین چیزاست که ژاپنیا به شکل خانوادگی خودشونو متعهد به شرکتی میدونن که براش کار میکنن و از جون و دل براش مایه میذارن و از اون طرف هم شرکتی که یک نفر رو استخدام میکنه، خودشو نسبت به کل خانواده اون شخص مسئول میدونه، نه فقط نسبت به همون یه نفری که استخدام کرده...
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
در فروپاشیهایم اشکی نریختم و حالا برای گیر کردن لباسم به دستگیره در زار میزنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست!!
این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش.
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
ایران باستان مبدع اولین شیشه رنگی جهان بود
قدمت شیشهگری در ایران به بیش از ۲۵۰۰ سال پیش برمیگردد. ایرانیها نه تنها در ساخت شیشه مهارت داشتند، بلکه اولین شیشههای رنگی و تزئینی جهان را تولید کردند.
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
میبوسمت پرندهی کوچکم!
بخواب و تصور کن که هیچ چیز در جهان واقعیت ندارد؛
جز «عشق و صلح»!!
• ریچارد براتیگان
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
آدمهایی که هوش هیجانی بالایی دارن اغلب نمیتونن از کسی که بهشون آسیب زده به راحتی دل بکنن،
چون همیشه سعی میکنن بفهمن چه تجربهها یا زخمهایی پشت اون رفتار بوده که باعث شده اون آدم اینطوری رفتار کنه!!
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
از لحاظ روحی نیاز دارم همین جور که موش آب کشیده از مدرسه برگشتم، مامانم غذامو روی بخاری گرم نگه داشته باشه...
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
با خواری
در روزگار
ننگ باشد زندگانی...
🔸تصنیف «ایرانی»
شعر: جواد آذر
آهنگ: پرویز مشکاتیان
کنسرت گروه همایون
تظیم: #مهران_مهرنیا
با صدای: #سپیده_جندقی
سرپرست گروه/ نوازندۀ تار: مهران مهرنیا
عود: اردوان عابدی پور
کمانچه: آرش سیاه چشم
تنبک: امید ثمری
تار باس: همایون مهرنیا
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
زمزمه بارش برف با آهنگی بسیار زیبا و بی نظیر از هنرمند جوان و مستعد روسی، " آیدای" ...
سبک این هنرمند کاملا مدرن و بی همتاست.
#موسیقی
#بیکلام
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
#ارسالی
پرستار مامان روز اولی که اومد گفت اگر میشه هفتگی باهام تسویه کنید. گفتم اوکیه. دو روز بعد گفت یه مبلغی رو وسط هفته و باقی مونده ش رو آخر هفته بده. گفتم اوکیه. روز سوم کاریش گفت سولماز خانم جان حسابم خالیه پول میزنی کرایه ماشین بدم؟ گفتم من دیروز براتون واریز کردم، چه جوری در حد کرایه ماشین هم نداری؟ آه و فغان کرد و خلاصه یه مبلغی براش واریز کردم. یکی دو روز بعد گفت لوله خونه ترکیده پول لوله کش رو ندارم و... با وجود اینکه به دفعات ازش خواستم پای قرارمون بمونه و هر روز به هر بهونه ای درخواست پول نکنه، باز امشب مسیج داده که پول ندارم فردا کرایه بدم🙄
این در حالیه که پنجشنبه حساب هفته ش رو تسویه کردم.
تو این هفت هشت سال به جد به این رسیدم که هر شغل یا خدماتی که مربوط به حوزه مراقبت و نگهداری از سالمنده چون میدونن دستتون زیر ساطورشونه هرجوری که بخوان میرقصوننت.
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
#پرواز
#مسعود_سجادی
#بیکلام
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
یک توییتی در مورد گرفتن رضایت آگاهانه از بیمار قبل از جراحی دیدم، جا داره یه سری توضیحات کامل در موردش بدم:
اخذ رضایت آگاهانه از بیمار قبل از جراحی ربطی به مسئولیت عوارض احتمالی ندارد.
در هر صورت مسئولیت عوارض احتمالی با کسی است که اشتباه کرده باشد و اگر هم هیچ کس اشتباه نکرده باشد با هیچ کس نیست!
بدن زنده یک سیستم پیچیده و در حال تغییر مداوم و واکنشهای زیاد است و نتیجه مداخله روی آن به طور کامل قابل پیشبینی نیست و هر اتفاق بد برای آن نتیجه اشتباه یک نفر نیست.
رضایت آگاهانه برای پذیرش مسئولیت عوارض توسط بیمار یا رفع مسئولیت از پزشک نیست.Читать полностью…
رضایت آگاهانه برای به رسمیت شناختن حق انسانها بر بدن خودشان و احترام به آن است.
برای بیان اینکه کسی بدون رضایت انسان حق ندارد به بدن او دست بزند.
این اخذ رضایت که حتی برای معاینه هم هست ولی متن رضایتنامه قبل از عمل طوری نوشته شده که انگار قراره اجازه بدید با بدنتون هر کاری کنن و بعدش هم اجازه هیچ شکایتی ندارید که واقعا باید روی اون متن بازنگری بشه
و این رضایت هم چند حالت دارد
۱. رضایت ضمنی:
وقتی شما پیش پزشک میرید و میگید گوشم درد میکنه به طور ضمنی به معاینه گوش رضایت میدید و ضرورت ندارد که پزشک بپرسد اجازه میدی گوشت رو معاینه کنم؟
هر چند باز هم بهتر است بپرسد.
و برای برخی معاینههای خاص حتما باید رضایت بگیرد.
۲.رضایت کلامی
که ترجیحا برای همه معاینات بهتر است گرفته شود و برای برخی معاینات باید حتما گرفته شود و برای بعضی مداخلههای کوچک مانند تزریق یک دارو یا وصل کردن یک آنژیوکت هم رضایت کلامی لازم است و کافی هم هست.
.
۳. رضایت کتبی
برای مداخلههای بزرگتر مانند جراحیها لازم است و یک سند قانونی است.
.
شاید بپرسید پس چرا توی برگه رضایت آگاهانه اسم ده ها عارضه و حتی مرگ هم نوشته شده؟
چون اگر اینطور نباشد که رضایت آگاهانه نیست!
.
بیمار حق دارد قبل از هر مداخلهای رو بدنش رضایتش جلب شود و این رضایت باید با آگاهی باشد!
پزشک بگه میخوام توتالهیپآرتروپلاستی انجام بدم و بیمار هم بگه راضی هستم که رضایت آگاهانه نیست
باید معادل آن در زبان بیمار، روند انجام کار و زمان روند بهبودی بعدی و عوارض احتمالی گفته شود تا رضایت آگاهانه باشد.
.
به زبان ساده
رضایت آگاهانه
برای این است که بعدا بیمار نگوید نمیدانستم این خطرات هست و گرنه اجازه نمیدادم.
در طی درمان هر عارضهای پیش بیاید اگر ثابت شود ناشی از اشتباه عمدی یا غیرعمدی پزشک بوده پزشک مسئول است چه با رضایت چه بی رضایت بیمار!
اما اگر جراحی بدون رضایت بیمار انجام شود
عارضه پیش بیاید پزشک مسئول است
عارضه پیش نیاید پزشک مسئول است.
اشتباهی رخ دهد پزشک مسئول است.
اشتباهی رخ ندهد پزشک مسئول است.
.
مثلا اگر پزشک بدون رضایت آگاهانه آپاندیس عفونی کسی را جراحی کند و هیچ مشکلی هم پیش نیاید، آن فرد میتواند شکایت کند و بگوید من آپاندیسم رو دوست داشتم، بدون اجازه من حق نداشتید بهش دست بزنید!
و رضایت آگاهانه به همین منظور گرفته میشود.
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
نفرین به هر کی تو لباسِ من
قلب تورو با بد دلی آزرد
در این برش از مصاحبه، عبدالجبار کاکایی از داستانِ مستتر ماندهی شعرِ معروفش رازگشایی میکند؛ از دوستش که عاشق دختری بود ولی در آغاز جنگ به جبهه رفت و شهید شد و بر اساس این داستان واقعی، شعر زیبایی را در وصف این دلدادگی که به دلدادگیِ دیگری انجامید سرود:
ازتو چه پنهان عاشقت بودم
از دل نه! از سلول سلولم ...
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
پاییز را دیدی؟
آنان که رنگ عوض کردند، افتادند..!
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
#بیکلام
در مقابل درد هـیچکس نمی تواند قهرمان بماند؛ هیـچکس..!
جورج اورول
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
آنکه بیباده کند جان مرا مست کجاست
و آنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست
و آنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم
و آنکه سوگند من و توبهام اشکست کجاست
و آنکه جانها به سحر نعره زنانند از او
و آنکه ما را غمش از جای ببردهست کجاست
جان جانست وگر جای ندارد چه عجب
این که جا میطلبد در تن ما هست کجاست
غمزه چشم بهانهست و زان سو هوسیست
و آنکه او در پس غمزهست دل خست کجاست
پرده روشن دل بست و خیالات نمود
و آنکه در پرده چنین پرده دل بست کجاست
عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
و آنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست؟!
#حضرت_مولاناЧитать полностью…
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
من مردی بسیار ملالآورم،
و بسیار ناخوشایند،
و غرق در ادبیات..؛
اما،
تو را دوست میدارم...
- ولادیمیر ناباکوف؛ نامه به ورا
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
پارکینگ زیبایی در ژاپن برای نوازش خودروها!!
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
#ارسالی
اوایلی که اومده بودم آلمان رفتم بانک حساب باز کنم. به محض ورود و بعد از پذیرش، یک خانم محترمی که فکر میکنم اصالت ترک داشت اومد و گفت قهوه میل دارید یا چای. فکر کنم گفتم قهوه. گفت تشریف ببرید در فلان اتاق تا برسم خدمتتون. دفترشون هم حس و حال نیویورک دهه ۸۰ میلادی داشت. چند دقیقهای که نشستم یک فنجون قهوه آورد و گفت در خدمتم. مدارک رو تحویل دادم و حدود یک ساعتی زمان گذاشت و صفر تا صد و هر چه بود و هر چه نبود رو توضیح داد و در آخر هم گفت من مسئول حساب شمام و اگر در آینده مشکلی داشتید با راههای ارتباطی روی کارت ویزیت بنده تماس بگیرید که الساعه حل کنیم.
در ایران که این مدل رفتار با مشتری و احترام به ارباب رجوع در ادارات و بانک ها شوخی است. در مالزی هم که بودم اکثر بانکها اصلاً برای ایرانیها حساب باز نمیکردند (البته در آلمان هم چندتایی هستند که باز نمیکنند). چند سال قبل هم که به مشکل خورده بودم در کمتر از یک ساعت از همین بانک وام گرفتم. اون روز هم از این موضوع لذت بردم و هم ناراحت شدم که چرا در کشور ما اصولاً احترام به مشتری به یه ور اغلب کارمندان ادارات هم نیست. البته هر یک از این کارمندها در ایران میتونند برای ساعتها در باب ناکارآمدی و ضعف قوانین حرف بزنن و از اقتصاد تا اجتماع رو تحلیل و تفسیر و تشریح کنند؛ در حالی که نقش خودشون رو هم در جامعه به بدترین شکل ممکن انجام میدن و اگر قدرت بیشتری داشتند اربابرجوع رو حتماً به زانو در میآوردند.
خلاصه که ایران سرزمین عجیبی است و ما ایرانیها هم مردمان عجیبتری هستیم..!
@literatur0
══🍃🍁🍃🍁🍃═
صدای #خولیو_ایگلسیاس آرام بخش لحظات پائیزی
@literatur0
══🍃🎋🍄🎋🍃═
🎥محبوب من!
پاییز عزیزمان آمدهست …
#محمد_صالحعلاء
پ.ن:
خراب از بادِ پائیزِ خمار انگیز تهرانم.🍁🍂
#شهریار