khosrowchannel | Unsorted

Telegram-канал khosrowchannel - کانال فلسفی «تکانه»

6048

https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA

Subscribe to a channel

کانال فلسفی «تکانه»

روزگارانی که خدایان و شاعران تَرکش کرده اند!
شاعر پیام آوری مینوی بود که ستوده می شد. او دهانِ «موز» (Muse) بود و آوازش یکسره حقیقت. از همان آغاز، شاعرِ زیرهنایش «موز»ها وخدایان، در همستاریِ شاعرِ بخود ایستا و خود فرمان جای دارد. در سرود دوم ایلیاد با این نگرش روبرو هستیم. نزد هزیود و پیندار، همه چیزِ شاعر پیشکشی از «موز»ها ست. نزد هراکلیت سخنِ دلف کلیدی و کانونی می شود. نزد پارمنید «آله ته یا» (Alètheia=ἀλήθεια)، خود بغبانویی است. نزد اِشیل، تراژدی به فرمان دیونیسوس است که در اندیشۀ او می نشیند. سوفوکل یکسره هرآنچه می سراید به فرمان راز آلودِ دلف و آپولون گره خورده است. این اوریپید است که دیونیسوس و آپولون و «موز» و شاعری را با کتاب و کتابخانه جایگزین میسازد و استوره و شاعران را دروغ و دروغگو می شمارد و «نوسِ» (νοῦς=Noûs) آناکساگوراسی را جای خدایان می نشاند. سکرات، آپولونِ هومری را از لاشخور و ویرانگر (آپولون به چم ویرانگر همه چیز می باشد و هومر او و خواهرش آتنا را لاشخور خوانده است) به خدای پشتیبانِ خود دِگرش می سازد و خود به «قو»یِ آپولون در «فِدون» تبدیل می شود. افلاتون در «فدر» شعر و فلسفه را به دیوانگیِ سپند و مینوی گره زده و آن همه را در نبودِ خدایان و بی الهام خدایان، به هیچ می گیرد. و در پایان در «قانونها» هرآنچه شاعر(فیلسوف) می گوید و می سراید، یکسره در حال و هوایی مینوی و زیر هنایش و الهام خدایان و بویژه آپولون گفته و سروده می شود. ارستو در «اخلاق نیکوماخوس» توانی به آدمِ به خود ایستا می دهد که بی نیاز به خدایان و شاعران و به دور از استوره راه خود بپوید. در «متافیزیک» مانند اوریپید، استوره و شعر و شاعران را دروغ و دروغگو می شمارد. در «پوئتیک» تراژدی را یکسره از بینش تراژیک تهی کرده و لائیسیزه اش می سازد. نزد هومر و هراکلیت و پارمنید و اِشیل و سوفوکل و افلاتون، نبرد میان بینش دینی و خودفرمانی آدمی است و هماره آدمی شکست می خورد و به ناچار به ژرفایی و چیستان سانی سخن و خواست خدایان و سرنوشت سر فرود می آورد. فلسفه حتا نزد پارمنید، خدایان را از ویرانگری دور ساخته و راهنمای آدمی می گرداند. آدمی را هشدار می دهد از «دوکسا» (ِdoxa) دور شده و با «آله ته یا» گره خورَد. فیلسوفِ افلاتونی از هزارتویِ چیستان، با ریسمانِ لوگوس آپولونی، خود را می رهاند. دیونیسوس در «قانونها»ی افلاتون، به خدای اندازه در باده خواری دگر می شود. نزد ارستو جای نهانگویان و پیام خوانان مینوی را هنرِ سخنوری و اقناع می گیرد. «کایروسِ» (Kairos) هومری به کایروسِ ارستویی دگر می شود. «فرونزیسِ» (Phronesis=φρόνησις) ارستویی می تواند سرنوشت را نیز دگرگون سازد. «فرونیموسِ» (Phronimos) ارستویی (پریکلس) می تواند نیک و بد را نه تنها برای خود که برای سراسر شهر بنمایاند و جدایش نیک و بد را فرمان دهد. او می تواند شهر را ناجی باشد. او نه نیازی به نهانگو دارد نه نیازی به «موز» نه نیازی به هومر. دیگر، «فرونزیسِ» و «تِخنِه» (Tekhnè=τέχνη) و «کایروس» چونان ابزارِ رهایی نزد این انسان چابک اندیش و زمانسنج است و رهایی، بی نیازِ به خدایان نیز شدنی است. نزد افلاتون در غار، فلسفه جاى ريسمانِ «آريان» (Ariane) را مى گيرد و فلسفه ما را از هزارتوى غار مى رهاند. تماشاى «ايدۀ نيک» در روح چيزى مى دمد كه همان نقش ريسمان «آريان» را دارد. و آنگاه كه فيلسوف به غار باز مى آيد، ديگر «تِزِه»اى (Thésée) گشته كه «مينوتور» (Minautore) (ناآگاهى و بيخبرى) را مى كُشد و آدميان را به سوى روشنايى (دانايى و رهايى) راهنمون مى شود. و ارستو شاگرد بی وفای افلاتون خدای را به جنباننده ای ناجنبان دگرش می کند که تنها با خود خلوت کند و به خودش اندیشد و آدمی را وانهد. و این چنین است که آدمی راهِ خودویرانی پیش می گیرد و آن را پیشرفت می خواند. و آرام آرام لوگوسِ فلسفی و فرزانگیِ انسانی بر دانایی خدایی و مینوی چیره می شود. سپس علم خود را بر فلسفه چیره می گرداند. و اینک تکنیک افسارِ علم را در چنگ خود دارد. و آدمی، این بردۀ تکنیک هنوز به خود نیامده و هنوز به خود می بالد و می نازد. ویرانگری خداکُش و خودباخته که هنوز از ارستو آموزه می ستاند و جهانِ ناسپند را می ستاید. آری! وای به حالِ روزگارِ رازگریزی و بی خدایی. وای به حالِ روزگار آدمِ وامانده و آوارۀ خودکانون. سنت آگوستین به انسانِ خود کانون می گفت: «خود را بساز، ویرانه ای خواهی ساخت». آری! وای به حالِ این برّۀ بی شبان. وای بر روزگاری که دیگر در آن شاعرانِ مینوی نمی زیند و با زبانِ خدایان نمی سُرایند. انگار بر بالای درِ گشودۀ این روزگارانِ دوزخیْ روی است که سخن دانته را نگاشته اند: «اینجا که وارد می شوید دست از هر امیدی بشویید»
خسرو یزدانی
@khosrowchannel

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

کلاوزویتس: سیاست، زهدانی است که جنگ را در خود می پرورانَد!

«جنگ صرفاً ادامهٔ سیاست با بکارگیری ابزاری دیگر است. از این رو می بینیم که جنگ تنها یک فعل سیاسی نیست، بلکه همچنین یک ابزار واقعیِ سیاست است، مداومت سودای سیاست، سیاستی که با ابزار دیگری اعمال می شود. هر چیز دیگری غیر از این که برای جنگ باقی می ماند، ویژگی های ابزار و ادواتی است که مورد استفاده قرار می گیرد. خواست ها و نقطه نظرات سیاسی نباید کوچکترین مغایرتی با این ابزارها، جنگ به طور کلی و ارتش به طور خاص، داشته باشند. اما هر قدر هم که این ابزار قدرتمند باشند نباید تأثیر آن ها را فراتر از تعدیل نقطه نظرات سیاسی در موارد خاص دانست؛ چرا که هدف سیاسی اصل است و جنگ وسیله است و ابزار همیشه باید در خدمت رسیدن به هدف باشند…
جنگ بخشی از مراودات جامعهٔ انسانی است. جنگ به حوزه هنرها و علوم تعلق ندارد بلکه در قلمرو حیات اجتماعی جای دارد. جنگ، تضاد منافع بزرگ است که با خونریزی حل و فصل می شود، و تنها تفاوتش با سایر حوزه های اجتماعی همین مورد است. بهتر است در عوضِ مقایسهٔ جنگ با هر هنر دیگری، آن را به رقابت تجاری تشبیه کنیم، زیرا در این عرصه نیز شاهد تضاد منافع و فعالیت های بشری هستیم؛ و با این وجود بسیار بیشتر به سیاست شبیه است، که البته مورد اخیر خود نوعی رقابت تجاری در ابعاد کلان است. علاوه بر این، سیاست، زهدانی است که جنگ را در خود می پروراند، و همانند موجود زنده ای در رحم مادر می توان شکل و طرح اولیه اش را در ساختار سیاست مشاهده نمود.»

[کارل فون کلاوزویتس، ماهیتِ جنگ(ترجمهٔ پاره ای از کتابِ بزرگِ “دربابِ جنگ”از مرضیه خسروی)، صفحاتِ ۴۰ و ۹۰و ۹۱]

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel


به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

طوطیِ سیاه و شب
طوطیِ سیاهی به شب گفت: از تو و آن ناشناس بیزارم. او بال های رنگارنگ مرا یک به یک کند و رنگِ تو را بر تنِ من زد.
شب گفت: من از آغاز به این رنگ نبودم. روزگارانی بودند که ماه و ستارگان در من می درخشیدند و من رنگ و زیباییِ ویژه ای داشتم. در آغوشِ من بود که عاشقان بیدار می ماندند و در روشنای من به هم بوسه می زدند. در من مِی پرستان می نوشیدند، جوانان دست می افشاندند و پای می کوبیدند. من آنچنان زیبا بودم که برخی در روشنای من در کنار جوی آبی می نشستند و در ستایشِ من چکامه می سرودند. وِردِ زبانِ شب زنده داران بودم که می گفتند شب ها چه خوش می گذرد.
طوطیِ سیاه گفت: چه کسی ماه و ستارگان را خاموش کرد.
شب گفت: آن که چنان کرد چهره ای خشن داشت با عبای سیاهی بر تن. پس از آنکه ستارگان را یک به یک خاموش کرد سراغِ ماه رفت. می گویند آنگاه که داشت آن را از آسمان می کَند برخی کسان عکسِ او را بر دیواره های ماه دیده بودند.
طوطیِ سیاه گفت: آه و صد آه! اکنون دریافتم. آری! او بود که بر تنِ من رنگِ شبِ تار را پاشید و به یاد می آورم که صدای دهشتبارِ قهقهه اش در آسمانِ شب می پیچید.

#خسرو_یزدانی
#تکانه
۴-۸-۲۰۲۳
@khosrowchannel


به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

مرزها آشکارتر و روشن تر می شوند.
هر کس این شعار را فریاد نزند
ایرانِ رها از فرقهٔ چرک و خونِ اسلامی را نمی خواهد
!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

دانشگاه خود را از چرک و خون می پالاید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

سخنانِ زشت و کینه توزانهٔ ۱۷ فوریه ۲۰۲۶ فقیهِ فرقهٔ چرک و خونِ شیعه (خامنه ای) مرا یادِ سخنانِ سن پُل انداخت که در توجیه به کارگیریِ شمشیرِ فرمانران و پادافرهٔ «سرکشان» چنین می گوید:

«هر کس باید مطیع قدرت های متوالی امور باشد. چرا که هیچ قدرتی نیست که از آنِ خدا نباشد و قدرت هایی را که وجود دارند، خدا برگمارده است. بدان سان که آن کس که در برابر قدرت می ایستد، بر نظمی که خدا برقرار ساخته است سرکشی می کند. و سرکشان خود خویشتن را محکوم خواهند کرد. لیک بترس اگر بدی می کنی؛ چرا که قدرت بی سبب شمشیر برنمی گیرد: قدرت وسیله ای در دستِ خدا است از برای کین توختن و کیفر دادنِ آن کس که بدی می کند. از این روی، باید نه تنها از بیم کیفر، بلکه به سائقهٔ وجدان مطیع بود.»
[سن پُل، رساله به رومیان، بخشِ سیزده، ۵-۱، ترجمهٔ پیروز سیار(عهدِ جدید صفحهٔ ۸۰۹)]

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

چیرگیِ «تئولوژی» بر «فلسفه» نزدِ افلاتونِ «قانون ها»!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

📌برترین کانالهای Vip درتلگرام

👈🏻 ادبیات 👉🏻

👈🏻 قانون جذب 👉🏻

👈🏻 آموزش زبان👉🏻

👈🏻علمی👉🏻

👈🏻 موسیقی👉🏻

👈🏻 حقوقی 👉🏻

👈🏻 روانشناسی 👉🏻

👈🏻 درمانی 👉🏻

👈🏻موفقیت👉🏻


پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻


فال سال اسب (۱۴۰۵) مختص متولدین ۱۲ ماه


🔺مسیرموفقیت‌رابا ما طی‌کنید🔻

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

ایران بِران زخود آیینِ شیعهٔ پلید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

گجسته روز و گجستگان!
آن که روزِ شومِ دسیسهٔ ۲۲ بهمن را روزِ پیروزی بر ستم می داند فردا اگر در کنارِ فرقهٔ چرک و خونِ اسلامی هم نایستد باید همراهِ گروهِ خود یا تنهایی پای کوبد، دست افشانی کند و جشن بگیرد و بر ده ها هزار ایرانیِ سوگوار بخندد و میلیون ها ایرانیِ فروخفته در اندوه را ریشخند نماید…
این ۲۲ بهمنی های آریامهر ستیز، پست منش ترین توجیه گرانِ کشتارهای آن دو شبِ خونین اند. آن دو شبی که کُشتار در آن ۱۵ بار بیشتر از یازدهِ سپتامبر بود. آن بدسرشتانی که ۲۲ بهمن را می ستایند باید فردا هر کجا که هستند گستاخانه از خانه هاشان بیرون بیایند و سالگرد روزِ پیروزی شان را فریاد بزنند و جشن بگیرند. باید میلیون ها ایرانی این ایران ستیزان را یک به یک بشناسند و در فردای ایران این پست منشان را خوار بدارند. فردا سالگردِ روزی ست که فرقهٔ گجستهٔ شیعه پیروزیِ خود بر ایرانِ مهرآیین را جشن خواهد گرفت. فردا به این پلیدترین روزِ سال و به هر کس که آن را روز پیروزی می خواند هر دشنام و ناسزایی رواست. از مردان و زنانی که آن روزِ گجسته را روزِ پیروزی می خوانند و از شکستِ پادشاهیِ آریامهر خرسندند باید بیزار بود. باید بیزار بود چراکه با دوری از این کسان است که مِهر دوباره جوانه می زند. آن کس که هنوز در بند و زنجیرِ ۲۲ بهمنِ ۵۷ گرفتار است بی گمان از پیروزی بر فرقهٔ چرک و خونِ شیعه خشنود نخواهد گشت…
آیا این زنجیر شدگان به ۲۲ بهمنِ ۵۷ با فرقهٔ چرک و خونِ شیعه به ژرفای دوزخِ شکست فروخواهند رفت یا خود را از بند و زنجیرِ آن روزِ گجسته خواهند رهانید؟ نمی دانم!

خسرو یزدانی
۲۱-۱۱-۱۴۰۴

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

⤴️⤴️⤴️
با دکارت نمی توان پاسکالی را دریافت که می گفت «دل خردی دارد که خرد آن را درنمی یابد». این جهانی که دکارت و کانت برای این کسان به ارمغان آورده اند «دو ضرب در دو مساویِ پنجِ » داستایفسکی را هرگز درنمی یابد. و این خودباختگان اگر در بند و زنجیرِ دکارت و کانت به سر می برند هرگز داستایفسکی و ملویل و شکسپیر و دانته و میلتون را هضم نتوانند کرد. اگر با زنجیرهای ریاضی و فیزیک می توان زندگی کرد بسیار چیزها می توان ساخت، به ماه و مریخ و آنسو تر می توان رفت بی آن که بتوان ژرفای زندگی و ژرفنای یک رباعیِ خیام را دریافت. این کسان ستاره ها را و زمانِ مرگِ آن ها را گمانه خواهند زد ولی چمِ «از گوشه ای برون آی ای کوکبِ هدایتِ» حافظ را در نخواهند یافت و پشیزی ارج نخواهند نهاد…
اگر به این گونه نگریستن و زیستنِ جهان خو گیرند آن گاه که سراغ ِ جهانِ یونانی بروند در ارستو خواهند ایستاد و پس تر و آن سو تر نخواهند رفت. نه افلاتون برای اینان شگفتی خواهد آفرید و نه پارمنید و نه بویژه هراکلیت. دیگر نه کمدی های دموکراسی ستیزِ آریستوفان را ارج خواهند نهاد و نه «اودیپ» و «آنتیگون» و «آژاکسِ» سوفوکل در این کسان دهشت و شگفتی خواهند آفرید. نه «پرومتهٔ» اِشیل که ویرانگرِ بنیادهای نگرشِ علم پرست اینان است برایشان آموزنده خواهد بود و نه اپیستمهٔ «اورستهٔ» او و نه «پارسیانِ» اِشیل که می باید برای هر ایرانی بسیار مهم باشد. اگر پای در زنجیرِ دکارت و کانت و هگل سراغ ِ هرودت و توسیدید و گزنفون برویم به هیچ آموزه ای دست نخواهیم یافت و آن ها را در قفسه های کتاب خانه ها زندانی خواهیم کرد و خاک را خوراکشان خواهیم نمود. اگر با دکارت و کانت و هگل سراغ ِ هزیود و هومر برویم آن شاهکارها را جز قصه هایی برای کودکان نخواهیم خواند…
این خودباختگان اگر در مهریشت، وندیداد، گاتاها، و بویژه در شاهنامه درنگ کنند می بینند که آنچه اینان در جهانِ مدرن از آن ها نام می برند با زبانی دیگرسان ولی ژرفتر در آن نوشتارها آمده است. اگر اندکی در کنکاش ها و پژوهش های ژرفکاوان درنگ کنند می بینند که چه شاهکارهایی در دورهٔ هخامنشیان توانسته بودند به خود فرجامش بخشند. اگر اندکی در بخش های «ضحاک» و «فریدون» درنگ کنند به آموزه هایی دست می یابند که بسیار فراتر از دستاوردهای مدرنیته ای می روند که این کسان می ستایند…
مدرنیته بسیار به کتابِ «پیدایش» می مانَد. انگار پیش از مدرنیته نه آفرینشی بود و نه روشنایی. تاریکی بود و آب های ژرف. و یهوه گفت: روشنایی بشود و شد. بیهوده نیست که مدرنیته جهانِ پیش از خود را جهانِ تیرگی و تاریکی می خواند و خوارش می دارد. روشنایی با مدرنیته می آغازد و اگر می خواهیم گذشته ها را نیز ببینیم و دریابیم باید در روشناییِ همین مدرنیته ببینیم و دریابیم. سنجه مدرنیته است. مدرنیته به مانندِ یهوه به آدمی فرمان می دهد همه چیز را از نو بنامد. مدرنیته خودبینانه می گوید: تا زمانی که با دیدهٔ مدرن به جهان ننگریم جهان نیز رازهایش را برما آشکار نخواهد ساخت و ما کماکان در نادانی و تنگدستی به سر خواهیم برد…
برای این کسان جهانِ کهن و شاهنامه اوبژهٔ پژوهش اند برای کنجکاوی و انبار کردنِ شناخت و نه آموزه هایی برای زندگی. برای اینان هر زمانه ای با نگریستن به آینده خود را سامان می دهد و گذشته می گذرد و بایگانی می شود. برای این کسان زندگیِ والا بر بنیادِ «یادآوری» پخته و ساخته نمی شود. مدرنیته
«tabula rasa» و به خود ایستاست و بی نیاز به گذشته و یادآوریِ نیاکان آفریده می شود.
مدرنیته به شهرهایی مانندِ نیویورک و دُبی می ماند که بر روی «هیچ» ساخته شده اند. این گونه شهرهای بی نام و نشان تنها به آینده ای می توانند بیندیشند و بنگرند که سرابی بیش نیست چرا که «آینده»ای در کارنیست اگر «اکنون»، «گذشته» ای پُربار را به یادنیاورد.
آری، برای این کسان باید فهمانید که ایران بی بند و بار و بی نام و نشان خواهد ماند اگر آموزه های کهن و آموزه های کاخِ شاهنامه را به یاد نیاوَر
َد…
۸-۲-۲۰۲۶
خسرو یزدانی

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

« با پیش بینیِ فاجعه ای است که یک اثر آفریده می شود.»

[نیچه، جلدِ سیزده، [۱۱۵]۹، سال های ۸-۱۸۸۷، صفحهٔ ۶۸، متن به فرانسه]

کانالِ فلسفیِ « تکانه »

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

📌برترین کانالهای Vip درتلگرام

👈🏻 ادبیات 👉🏻

👈🏻 قانون جذب 👉🏻

👈🏻 آموزش زبان👉🏻

👈🏻علمی👉🏻

👈🏻 موسیقی👉🏻

👈🏻 حقوقی 👉🏻

👈🏻 روانشناسی 👉🏻

👈🏻 درمانی 👉🏻

👈🏻موفقیت👉🏻


پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻


چگونه کاریزماتیک باشیم!😎


🔺مسیرموفقیت‌رابا ما طی‌کنید🔻

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

/channel/khosrowchannel/6634
این فرقهٔ در قدرت فشردهٔ ۵۰۰سال چرک و خون است!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

این فرقهٔ در قدرت فشردهٔ ۵۰۰سال چرک و خون است!
من در چهار هفتهٔ گذشته به صدها بحث از امریکایی ها و اروپایی ها و نیز به بسیاری از ایرانیانی که ادعای دانش دارند و می گویند و می نویسند گوش دادم و خواندم. هرگز و هرگز حتا یک پاسخ از کسی نشنیدم که با شاهپور رضا پهلوی دشمنی کند و خودش پاسخی و راه حلی داشته باشد. همهٔ ۵۷پرستان دشمنِ پادشاهی اند چون تنها سامانهٔ پادشاهی می تواند ایران را حفظ کند. جز پادشاهی خواهان و جز درفش شیر و خورشید هر کسی پرچمی دیگر برافرازد باید ایزوله شود چون دشمن یکپارچگی ایران است. دیگر زمانِ بردباری با هرکس و ناکس نیست. زمانِ خط کشی های رادیکال است چون فرقهٔ چرک و خونِ اسلامی از مرزهایی گذشت که در اندیشه و تخیل نیز نمی گنجد. کشتارهای کمّی به کشتاری کیفی دگر گشت. ایران دیگر از ما تغییری کیفی می خواهد. دیگر نمی توان با معیارهای جنبش هایی مانند «جنبش سبز»یا «جنبشِ زن،زندگی» پیش رفت. اکنون دیگر «انقلاب» آغازیدن گرفته است و ۹۰ میلیون ایرانی را درگیر ساخته است. اکنون دیگر نمی توان با تحلیل های دو ماه پیش خودمان را خشنود سازیم. مردم آگاهانه و با ازخودگذشتگیِ دیوانه واری، که نسل من آن را نمی شناسد، وارد نبرد شد و گفت «آنچه را نمی خواست». ولی این بار «آنچه می خواهد» را نیز به زبان آورد. این، تغییر را از کمّی به کیفی تبدیل کرد. من این تغییر کمّی به کیفی را با هگل و افلاتون توضیح می دهم. این حرکت، حرکتی ضد هگلی ولی افلاتونی بود. ولی نه افلاتونِ «سومپوزیوم» بل افلاتونِ «فایدروس». این حرکت نه «پیشرفت» که به وارون «بازگشت» را می خواهد. این حرکت با بازگشت است که آینده را می آفریند. این حرکت را باید با سرنمون های (آرکتیپ های) یونگ توضیح داد و نه با فلسفه و جامعه شناسیِ مدرن. گفتیم افلاتونِ «فایدروس» از بازگشت می گوید و نه از پیشرفت. باید افلاتون و ویرانگری اش را نیک دریافت. افلاتون سرنمون های استوره ای- آیینیِ یونان را خوب می شناخت و باید یا آن سرنمون ها(آرکتیپ ها)را می پذیرفت یا ویرانشان می کرد و سرنمون های خودساخته ای جای آن ها می نشاند. افلاتون سرنمون های راستین را ویران کرد و با «ایده ها» جایگزین ساخت. عرب های مسلمان با سرنمون های ایرانی چنین کردند. آن وحشیانِ بی فرهنگ به ایران تاختند و ویران کردند ولی این بسنده نبود. آنان به زبان و استوره ها و آیین ها و تاریخ ایران تاختند و کوشیدند تا سرنمون های وحشیانهٔ خود را جای سرنمون های ایرانی بنشانند. و شوربختانه در گذر زمان با زور و خونریزی و فشار اندکی کامیاب گشتند. با فرقهٔ شاه اسماعیلِ شیعه این جایگزینیِ سرنمون ها گسترده تر نیز شد. اکنون ۵۰۰ سال است که این سرنمون های چرکین زیستِ فرهنگِ بومی را از ایران و ایرانی ستانده و از سرنمون های کهن و راستینش دور و جدا ساخته است. این انقلابی که به راه افتاده هنوز ناپخته و ناخودآگاهانه به راه افتاده است. ولی اندک اندک از روی لاشهٔ شیعه است که رد می شود. ایران تا این فرقهٔ ۵۰۰ ساله و آیینِ ۱۴۰۰ ساله را از خود نراند نخواهد توانست پایدار مانَد. این فرقهٔ در قدرت، فشردهٔ ۵۰۰ سال چرک و خون است و باید زدوده شود. اسلام با تن و جانِ عرب ها عجین است و آنها خود را با اسلام بیگانه حس نمی کنند. ولی اسلام چرکِ تنِ ایران است و باید شسته شود. خوشبختانه مردم دشمنی با فرقهٔ عباپوشان را بدرستی به دشمنی با اسلام و امامانش و استوره هایش و قرآن و نماز و روزه اش درآمیخته اند. انقلابی که به راه افتاده انقلابی سیاسی نیست همانطور که انقلاب ۵۷ انقلابی سیاسی نیود. «آن انقلاب»، اسلامی بود و در دشمنی با ایران به پا خاست و «این انقلاب»، ایرانی ست و در دشمنی با بینش و منش و روشِ اسلام برخاسته است. بسیارانی می کوشند از ژرفای فرهنگی این حرکت بکاهند و آن را در سطحِ سیاسی زندانی کنند. بازاری ها کوشیدند این حرکتِ ریشه ای و آشکار را در زنجیر خواست های اقتصادی به بند کِشند. این حرکت، بسیار زود ژرفای فریب را دریافت و خواست های ریشه ای خود را فریاد زد. «روحِ رضا شاه» احضار شد و سپس «جاوید شاه» به میان آمد. با فریادهای رضا شاه-روحت شاد و جاویدشاه، ناگهان فلسفی ترین فریاد را زدند: «اکنون»، تنها با احضار «گذشته» است که می تواند افقِ «آینده» را ترسیم کند. به گندمی که در «آینده» خواهی کاشت باید از ژرفای چاه آب بیرون آوری. ژرفای چاه همان «گذشته» است. «اکنون» از «گذشته» است که آبستن می شود. «آینده» درخود و برای خود باشنده نیست. آری! آینده ای زاده نمی شود مگر آنگاه که اکنون از سوی گذشته آبستن شود. این اکنون(مادرِ آینده) است که باید سراغ ِگذشته(پدرِ آینده) برود، با او درآمیزد و آبستنِ آینده شود. و کماکان پرورشِ آینده(فرزند) بیشتر بر دوشِ پدر است. و این چنین است که آینده هم گذشته است و هم اکنونِ سپری شده و هم چیزی بیشتر.
⤵️⤵️⤵️

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

ژولیده مردی در شبی بی ستاره شمعی می افروزد.
روشنایِ شمع دو دلدادهٔ هم آغوش را هویدا می سازد.
ژولیده مرد نگاهی به دو دلداده می اندازد و ناگهان آن دو به دو پروانه دگر می شوند؛ شیفته و شیدا گِردِ شمع می گردند و با شرارهٔ فروزانش می سوزند.
ژولیده مرد آنچه می بیند را می سُراید.
او زیبایی را می سُراید
بهای چامهٔ زیبای شاعر سوزیدنِ دلدادگان است
.


#خسرو_یزدانی
#تکانه
۱۰-۵-۲۰۲۵
@khosrowchannel


به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

پُرشمار ایرانیان بر این باورِ خود می بالند که ایران هرگز مستعمره نبوده است. غافل از اینکه ۱۴ سده است دل و جان و باورهامان مستعمرهٔ اسلام است که بیگانه ترین آیین با سرزمینِ آریایی ست.
تا باوَر از بیگانه نَرَهد، میهن نمی رهد!

#خسرو_یزدانی
#تکانه
۲۴-۲-۲۰۲۶
@khosrowchannel

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

این بار نه در شب که در روشنای روز، دانشگاه های میهنِ سرفراز یکی پس از دیگری در حالِ «کودتا»کردن هستند.
البته باید گفت برای رهبرِ فرقهٔ چرک و خون که در ژرفاهای تیره و تار پنهان گشته، هماره شب است و برای او این «کودتا»ها باز چون شب است رخ می دهند!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

گجسته روز و گجستگان!
آن که روزِ شومِ دسیسهٔ ۲۲ بهمن را روزِ پیروزی بر ستم می داند فردا اگر در کنارِ فرقهٔ چرک و خونِ اسلامی هم نایستد باید همراهِ گروهِ خود یا تنهایی پای کوبد، دست افشانی کند و جشن بگیرد و بر ده ها هزار ایرانیِ سوگوار بخندد و میلیون ها ایرانیِ فروخفته در اندوه را ریشخند نماید…
این ۲۲ بهمنی های آریامهر ستیز، پست منش ترین توجیه گرانِ کشتارهای آن دو شبِ خونین اند. آن دو شبی که کُشتار در آن ۱۵ بار بیشتر از یازدهِ سپتامبر بود. آن بدسرشتانی که ۲۲ بهمن را می ستایند باید فردا هر کجا که هستند گستاخانه از خانه هاشان بیرون بیایند و سالگرد روزِ پیروزی شان را فریاد بزنند و جشن بگیرند. باید میلیون ها ایرانی این ایران ستیزان را یک به یک بشناسند و در فردای ایران این پست منشان را خوار بدارند. فردا سالگردِ روزی ست که فرقهٔ گجستهٔ شیعه پیروزیِ خود بر ایرانِ مهرآیین را جشن خواهد گرفت. فردا به این پلیدترین روزِ سال و به هر کس که آن را روز پیروزی می خواند هر دشنام و ناسزایی رواست. از مردان و زنانی که آن روزِ گجسته را روزِ پیروزی می خوانند و از شکستِ پادشاهیِ آریامهر خرسندند باید بیزار بود. باید بیزار بود چراکه با دوری از این کسان است که مِهر دوباره جوانه می زند. آن کس که هنوز در بند و زنجیرِ ۲۲ بهمنِ ۵۷ گرفتار است بی گمان از پیروزی بر فرقهٔ چرک و خونِ شیعه خشنود نخواهد گشت…
آیا این زنجیر شدگان به ۲۲ بهمنِ ۵۷ با فرقهٔ چرک و خونِ شیعه به ژرفای دوزخِ شکست فروخواهند رفت یا خود را از بند و زنجیرِ آن روزِ گجسته خواهند رهانید؟ نمی دانم!

خسرو یزدانی
۲۱-۱۱-۱۴۰۴

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

تنها آن هایی که همراهِ زخم هاشان سراغِ نیاکان می روند با آموزه ها بازخواهند گشت.
امروز بر لبهٔ تیغ است که ره می پوییم. باید با یادِ نیاکان، زخم ها را تاب آورد. نیاکان نوشداروی زخم ها را با خود دارند ولی نه به رایگان.
زمان تنگ است و زخم ها مرگ آفرین.
آیا بهنگام و با پرداختِ بهایی که نیاز است سراغِ نیاکان خواهیم رفت؟

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

قاصدکی نشسته بر بال های زمان پیامِ هشدارباشی از نیاکان با خود آورده است:
با گسستن از سامانهٔ استوره ای-آیینیِ شاهنامه که پادشاهی ست، شبِ بی پایانِ ایران فرا خواهد رسید!

#خسرو_یزدانی
#تکانه
25-8-2025
@khosrowchannel

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽


/channel/addlist/LWMm186VMegwNzU0

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

شاهِ میهن پرستِ ایران را از اورنگِ فرمان راندیم و سامانِ شاهنشاهی را از میان برداشتیم. جای سامانِ کهنِ ایرانی سامانی گذاشتیم که از یکسو یونانی-رومی بود و از دیگرسو حجازی. آنان که با آغازه های کهن درمی افتند آغازه ای نوین نمی توانند داشت. آن زمان درنیافتیم که با فروکوبیدنِ بینش و منش و سامانِ ایرانی، در مغاکی که می کَنیم خود نیز بلعیده خواهیم شد.

⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️

«شاهی که درگذرد، خود به تنهایی نمی میرد، غرقابی است که هر آنچه را در جوار خودش دارد در خود فرومی کشد؛ گویی چرخی است بس ستبر که بر تارک بلندترین کوه نصب شده و بر پرّه های عظیم آن ده ها هزار خُرده ریز بسته و کار گذاشته شده است؛ هنگامی که او فرو بیفتد، این مضافاتِ خُرد و این متفرعات ناچیز در سقوط بلندآوازه اش همراهیش می کنند. شاه هرگز آهی نمی کِشد که با نالهٔ ملّتی همراه نباشد.»
[شکسپیر، هملت، پردهٔ سوم، صحنهٔ سوم، ترجمهٔ به آذین، صفحهٔ ۱۵۹]

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همه‌چیز در یک فولدر! 
(دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)
• کنکور ارشد/دکتری 
(جزوات نفرات برتر، تست‌های سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت)
• کارگاه‌های معتبر 
(دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی) 
• کتاب‌های نایاب + پایان‌نامه‌ها 
(خلاصه‌های یک‌برگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامه‌های استاندارد) 
🎧 پلاس‌های طلایی: 
ـ مکالمه حرفه‌ای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی) 
ـ تربیت فرزند، روان‌درمانی، سواد رابط

همین الان عضو شوید! 
▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید 
▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال می‌ماند 
لینک عضویت فوری👇

/channel/addlist/n53u7cO5GzA4NDBk

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

/channel/khosrowchannel/6646
جهانِ مدرن و یادآوریِ آموزه های ایرانی

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

جهانِ مدرن و یادآوریِ آموزه های ایرانی
من براستی در شگفتم که و از خود می پرسم چرا برخی از ایرانیانِ خودباخته این چنین استوره ها و آیین ها و تاریخ و سامانه های فرمانرانی ایرانیان در درازنای زمان را خوار می دارند. پاسخی نمی یابم. گاه گمانه می زنم که ریخت گیریِ اندیشه در این کسان شاید بر بنیادهای ایرانی نبوده و یکسر زیرِ هنایشِ اروپا کانونی به اندیشیدن آغازیده اند و نیازی ندیدند که در ژرفناهای بینش ایرانی یا چینی یا هندی کنکاش کنند. به خود می گویم شاید این کسان براستی تنها راهِ رسیدن به نیکبختی را در آنی می بینند که باختر از آن سخن می گوید و بر بنیادهای آن نگرش می زی
ند. مارسِل کُنشِ یونان شناس می گوید برای برون رفت از بحرانِ فاجعه باری که باختر در آن می زید تنها و تنها یک راه است و آن «یونانی شدن» است. این نگرشِ ژرف به چمِ نه پیشرفت که بازگشت است. مسیحیانِ راستین نیز راهِ نجات را در بازگشت به آغازه ها[سنت آگوستین و بویژه سن پل] می دانند. جهانِ مدرن دیگر هیچ افقی به باختریان و جهانیان نشان نمی دهد. جهانِ مدرن از استوره و آیین و فلسفه گذر کرده و حتا علم را بردهٔ تکنیک نموده است. و اکنون دلهره همهٔ جهانیان را فراگرفته و همه از خود می پرسند که: چشم به راهِ چه آیندهٔ دهشتناکی می باید بود ؟
اگر این کسان در ژرفای این چنین پرسش هایی درنگ کنند ایشان نیز در دهشت فرو می روند چراکه درمی یابند انسانِ مدرنِ امروز بر لبهٔ تیغ است که می جنبد و می زید. از این کسان می پرسم: شما که مدرنیته را راهِ بهزیستی می خوانید با چه افقی می زی اید؟ در این جهانِ درهم و برهم و بی افق، دل را باید به چه خوش کرد؟ در جهانی که آسمانش بی خدایان است و تهی. در جهانی که نه آیینی پرستیده می شود نه چمِ میهن پاینده و ماناست. نه خانواده چمی دارد. نه مرد و زن، بودن در مرزهای خود را پاس می دارند. در جهانی که پرورش و آموزش یکسر برای فروخوابانیدنِ شیدایی ها و پروردنِ پیشیارانِ کسانی ست که فرمان می رانند. آری، چه چشم اندازی و چه افقی می توان داشت و چه افقی می توان به جوان تر ها نشان داد؟
آیا براستی نزدِ دکارت و هابز و روسو زندگیِ والامنشانه بروشنی آمده است؟ آیا آن خستگی و فرسودگیِ «آتلانتیسِ نو» فرانسیس بیکن را این کسان هنگامِ خواندن حس نمی کنند؟ آیا «رابینسون کروزو»ی دانیل دِفو که نیرو و توانِ زیستیِ فردِ خودآگاهِ باختر را به نمایش درمی آورد و حتا در ناکجا هم «جمعه» را به سانِ برده می نگرد این کسان را شاد می سازد یا خشم برمی انگیزد؟ آیا براستی این کسان نزدِ پیشتازانِ مدرنیته چه دکارت باشد چه فرانسیس بیکن، چه هابز باشد و چه جان لاک، چه کانت باشد و چه هگل معنا و ژرفنای زندگی را می یابند؟ دکارتی را که می ستایند جهان را به ماشینی دگر کرد. ستارگانی که هماره در سرودها نماد زیبایی بود از سوی هگل جزام آسمان خوانده می شوند. و این کسان زیستن در جهانی این چنین را به مانندِ کانت «بهترینِ زمان ها و زمانه ها» می شمارند. آیا جهانی که از خود، استوره ها و آیین ها و سامانه های والامنشانهٔ فرمانرانی را زدوده، به جز نیهیلیزم چیزی به بار آورده است؟ آیا این کسان در «شهرِ آفتاب» کامپانلا و «اتوپیا»ی توماس مور برآورده شدنِ آرزوهای خود را می یابند؟ آیا در جامعه ای که باکونین آن را جامعهٔ بی سَروَر می خواند خود را شاد و نیکبخت می دانند و یا با جامعهٔ کمونیستیِ مارکس در «ایدئولوژیِ آلمانی» سازگارترند؟ آیا براستی می توان با جامعه ای که جان لاک [رساله در بارهٔ حکومت»می آراید یا با «قرارداد اجتماعی» روسوئی و با پیمان های «لویاتان» هابزی می توان زیست و نیکبخت بود؟ آیا جهانِ دهشتناک و مدرنِ امروز از بنیادهای خود گسسته و به بیراهه افتاده و در «décadence» به سر می برد یا از آغاز جز این راه را نپیموده است؟ نیچه بیهوده نام کتابش را «دانش شاد» ننهاده است. برای نیچه جهانِ مسیحی جهانِ خوارداشتِ زندگی ست و فرزندِ مدرنی که زایید نیز دانشی اندوهبار و ویرانگر خواهد بود. آیا این کسان می پندارند که ده ها جنگِ ویرانگر و خانمان برانداز و سرانجام دو جنگ جهانی و به کار بردنِ بمب اتم تنها گمراهی از بنیادهای مدرنیته می باشد؟ آیا این کسان به پیامدهای اندیشهٔ حسابگر[ratio] خودشان نیز حسابگرانه[راسیونالیستی] می اندیشند یا ابزار و اندیشه ای ژرفناک دارند که بتوانند دهشتناکیِ اندیشهٔ حسابگر و پیامدهایش را ارزیاب شوند؟ ما همه می دانیم که با زندانی کردنِ زندگی و رازآلودی هایش در دلِ چند «مفهوم» نمی توان دلِ خود را خوش کرد. زندگی هم از فیزیک می گریزد و هم از ریاضی. با آنچه این کسان از دکارت و کانت و هگل می آموزند دورتر و فراتر از ریاضی و فیزیک نتوانند رفت. نه با دکارت و نه با هگل و کانت هرگز نخواهند فهمید چرا پاسکال با خدای خود می زیست و نه خدای با دکارت و کانت و هگل.
⤵️⤵️⤵️

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽

/channel/addlist/2_QR_5Tnl1I3ZDc8

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

اشغالگرانِ چند ملّیتیِ شیعه از ده ها هزار کُشته پُشته ها ساختند. چپی ها و شیعه مَنِشان این بار هم مانندِ بهمن ۵۷ ،آشکار و نهان، در کنارِ فرقهٔ چرک و خون ایستادند!
جوانان خون دادند. بیهوده نبود. آن رودِ خون روبندها را به زیر کشید و چهره ها را آشکار ساخت. همگان چهرهٔ پلیدِ همهٔ نگاهبانانِ ۴۷ سالهٔ فرقهٔ گ
ُجَستهٔ شیعه را دیدند و کردارشان را آزمودند.
بی گمان چندان دور نیست روزی که دستگاهِ همهٔ دست اندرکارانِ ۴۷ ساله و خبرچینانِ فرامیهنیِ فرقهٔ چرک و خون در هم کوبیده و روبیده شود.
آن روز خواهیم دید چه کسانی نهانی و خاموش از ماندن در کنارِ فرقهٔ چرک و خونِ شیعه سودها برده اند.
و در آن روزِ تلخِ بی آبرویی برای این شیعه منشانِ ایران فروش، زمان می ایستد و دیگر نمی گذرد!

#خسرو_یزدانی
#تکانه
۲۳-۱-۲۰۲۶
@khosrowchannel

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

⤴️⤴️⤴️
در این آینده هم استوره ها باشنده اند، هم آیین ها و هم تاریخ و گونه و سامانهٔ فرمانرانی ولی با ویژگی های خودِ آینده و آیندگان. بی یادآوریِ نیاکان، مردمان ریشه ها را فراموش می کنند و به توده های بی نام و نشان دگر می شوند. یادآوری پیشران است نه پسران. سرنمون ها(آرکتیپ ها) مردمان را پیش می رانند تا آینده زاده شود. ولی نخست باید سراغ ِ سرنمون ها رفت و گذشته ها را به یاد آورد. این گذشته ها و سرنمون ها گاه تاریخی اند و گاه استوره ای و آیینی. در نبودِ این همه و در نبودِ این یادآوری، آینده به سانِ حبابی بر آب خواهد بود…
فردوسی کاخی را بر پایهٔ استوره ها، آیین ها و تاریخ و فرهنگ و سامانهٔ پادشاهی پِی افکنده است. این کاخ، کاخی ست از سخن. بیرون و پیرامونِ این کاخ باد و باران و توفان است. آن کس که می خواهد از باد و باران و توفان در امان مانَد باید به این کاخ پناه بَرَد. درهای این کاخ به روی همگان باز نیست. اندیشهٔ اندیشناک و نیازِ به دگرگونی و آفرینش است که درهای کاخ را به روی اندیشناکان می گشاید. در دلِ کاخ با هر آنچه کهن است آشنا می توان شد. آموزه های بی شمار در کاخ برهم انباشته اند و به زبانی شیوا سخن می گویند. از هرگوشهٔ کاخ آوایی برمی خیزد و اندیشناکان را از دردها و اندوه هایی که بر ایران رفته آگاه می سازد. آواها از شکست ها و ویرانی ها و از پیروزی ها و آبادانی ها می گویند. از بلندای کاخ خدایان ایران سخن می گویند و اندیشناکان را فرامی خوانند. قهرمانانِ کُشته شده در نبردها و در کمین ها در دلِ کاخ زنده اند و از خود و از پیروزی ها و شکست هاشان می گویند و در ریختِ سرود به جان و دلِ نیوشندگان رخنه می کنند. در دلِ کاخ واژگان گاه در ریختِ قهرمان گاه در ریخت خدایان گاه در ریختِ پادشاهان و نیز گاه در ریختِ دشمنان پدیدار می شوند و در ژرفای دیدگان و گوش ها می نشینند. سپس فرمانروا و معمارِ کاخ اندیشناکانِ آزموده و آشنا با آزمون ها را به بیرونِ کاخ و در دلِ توفان و باد و باران بازمی گردانَد. اندیشناکانِ اکنون که بخت یارشان بود و با سرنمون ها آشنا شده اند راهگشای آفرینشِ آینده خواهند بود. این اندیشناکان چون به یاد می آورند پس ابزارهای آفریدن را در ژرفنای اندیشهٔ خود دارند و پیوندِ گذشته و اکنون و آینده اند. گذشته، اکنونِ این اندیشناکان را آبستن می کند و آنان را آمادهٔ زادنِ آینده می سازد. این اندیشناکان خویشکاری شان فرمانرانی بر اندیشه ها و بر دل هاست. آنان باید آنچه را آموخته اند با مِهر در اندیشه ها و در دل ها رخنه دهند. این گونه است که «توده» هایی که به یاد نمی آورند آغاز به دگردیسی می کنند و با پیوستن با فرهنگ به «مردم» دگر می شوند. اگر این پیوند آفریده نشود ویرانی بر آبادانی چیره می شود و کاخِ شاهنامه از یادها می رود. آنگاه دیگر ایران سخن نمی گوید و ایرانِ بی سخن می میرد. ایران تنها با یادآوریِ سرنمون ها زنده می مانَد و خود را از نو می آفریند.
خسرو یزدانی
۳-۲-۲۰۲۶

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

/channel/khosrowchannel/6621

«این انقلاب» ضدّ ِ «آن انقلاب»
خسرو یزدانی
۱۲بهمنِ ۱۴۰۴
۱-۲-۲۰۲۶

Читать полностью…
Subscribe to a channel