18155
یادداشتهای فرهاد قنبری ارتباط با ادمین در اینستاگرام 👇 https://www.instagram.com/farhad_ghanbariii "من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم" «دفاعیات سقراط»
فرهاد قنبری
حافظ به مثابه «ابر انسان»
اگر با قلم و سبک نوشتاری نیچه آشنا باشیم، میدانیم که کمتر کسی توانسته است شور و ستایش این فیلسوف عصیانگر آلمانی را برانگیزد. در میان این معدود افراد، خواجه حافظ شیرازی جایگاهی ویژه دارد چنانکه نیچه در شعری با عنوان «به حافظ؛ پرسش یک آبنوش» به ستایش او میپردازد. شعری که خود گواهی بر شیفتگی او به جهان فکری و شاعرانهٔ حافظ است.
نیچه در بخشی از این شعر مینویسد:
«آن میخانه که تو از بهر خویش بنا کردهای
گنجاتر از هر خانهای است،
میای که تو در آن پروردهای
همهٔ عالم آن را درکشیدن نتواند.
همه و هیچ تو ای، می و میخانه تو ای،
ققنوس تو ای، کوه تو ای،
تو که هماره در خود فرومیریزی و
هماره از خود پر میکشی..
مستیِ مستانهترین مستیها تو ای
تو را، تو را با شراب چه کار؟»
در این شعر، نیچه حافظ را چنان سرمست و سرشار از زندگی میبیند که برای رسیدن به شور و مستی، نیازی به شراب ندارد. پرسش پایانی او، «تو را با شراب چه کار؟»، در واقع اشارهای به سرچشمهٔ درونی این سرمستی است. گویی حافظ خود سرچشمهٔ شور و آفرینندگی است، نه انسانی که برای رسیدن به آن، به عاملی بیرونی نیاز داشته باشد.
برای فهم این ستایش، باید به مفهوم دیونوسوسی در فلسفهٔ نیچه توجه کنیم. دیونوسوس، ایزد شراب، شور و باروری در اساطیر یونان، در اندیشهٔ نیچه نماد نیروی سرکش و آفرینندهٔ زندگی است. نیرویی که در برابر رنج، آشوب و ناپایداری هستی، به جای انکار زندگی، آن را با تمام تناقضهایش میپذیرد. نیچه در «زایش تزاژدی»، امر دیونوسوسی را در نسبت با امر آپولونی، نماد صورت، نظم و تعین، بررسی میکند. این دو نیرو در اندیشهٔ او صرفاً دو قطب متضاد نیستند، بلکه در نسبت با یکدیگر، امکان آفرینش هنری را فراهم میکنند.
در نگاه نیچه، انسانِ والاتر یا ابرانسان کسی است که از تقلید صرف و پذیرش منفعلانهٔ ارزشهای مسلط فراتر میرود و توان آفرینش و دگرگون کردن خویش و جهان خویش را پیدا میکند، انسانی که به جای تسلیم شدن به ارزشهای تثبیت شده، خود در آفرینش ارزشها مشارکت میکند.
حافظ در نگاه نیچه، به چنین انسانی شباهت دارد. شاعری که نهتنها جهان را با زبان و تخیل خویش از نو میآفریند، بلکه به رندی خود نیز آگاه است:
«بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقصکنان برخیزم»
رندی حافظ را میتوان نوعی رهایی از جزماندیشی، تظاهر و اخلاقگراییِ ریاکارانه عصر خویش دانست، رهاییای که به او امکان میدهد زندگی را بیرون از چارچوبهای ازپیش تعیینشده تجربه کند. در این خوانش، حافظ و نیچه در ستایش آریگویی به زندگی به یکدیگر نزدیک میشوند. نگاهی که پذیرش زندگی با همهٔ رنجها، تناقضها و ناپایداریهایش و تبدیل این پذیرش به نیرویی برای آفرینش را ارج نهاده و بر آن تاکید میکنند.
و شاید از همین روست که شعر حافظ برای نیچه صرفاً مجموعهای از غزلهای عاشقانه یا سرودههایی در وصف شراب و معشوق نیست بلکه جلوهای از روحی است که جهان را به مادهٔ خام آفرینش هنری بدل میکند. حافظ به جای گریختن از تناقضهای هستی، آنها را در زبان شعر به شور و زیبایی تبدیل میکند.
حافظ با زبانی سرشار از طنز، ایهام و رندی، ارزشهای تثبیتشده را به پرسش میگیرد و افقی تازه برای تجربهٔ زندگی میگشاید و این همان نقطهای است که میتوان میان حافظ و ابرانسان نیچه پیوندی فکری و زیباییشناختی برقرار کرد.
@kharmagaas
فرهاد قنبری
فرزندان زمانه
اشتباه بزرگی است اگر تصور کنیم گفتمان فکری و فرهنگی حاکم بر جامعهٔ روزگار فردوسی یا حافظ، سطحی و مبتذل بوده و این دو، استثناهایی در عصر خویش بودهاند.
فردوسی و حافظ نیز، همچون هر نابغهٔ دیگری، فرزندان زمانهٔ خویشاند. اگر شاهنامهای پدید میآید و «خرد»، «فرهنگ» و «هویت ملی» به دالهای مرکزی و کانونهای معنایی آن تبدیل میشوند، این امر را باید در پیوند با گفتمان خردمحور و فرهنگدوستی فهمید که در بخشهایی از جامعهٔ آن روزگار جریان داشته است.
فردوسی در عصری میزیست که سامانیان برای فرهنگ و هنر ارزش والایی قائل بودند و حیات فکری و فرهنگی جامعه در عرصههای گوناگون علمی، فلسفی و ادبی از پویایی چشمگیری برخوردار بود. کافی است به یاد آوریم که فارابی، ابنسینا و ابوریحان بیرونی، هر یک در چه افق فکری و علمیای میاندیشیدند و مینوشتند.
حافظ نیز اگر به حافظ تبدیل میشود، این را باید در پیوند با سطح درک ادبی و ذوق هنری شیراز قرن هشتم هجری و فضای فرهنگیای فهمید که در آن تنفس میکرد.
اگر چشمان شیراز به فرزندی چون خواجه حافظ روشن میشود، بخشی از این واقعیت را باید در شرایط فرهنگی و ادبی همان روزگار جستوجو کرد. روزگاری که خواجوی کرمانی سالهای پایانی عمر خود را در شیراز میگذراند، عبید زاکانی و سلمان ساوجی به آفرینش آثار ادبی خویش مشغول بودند و حاکم شهر، شاه شجاع، نیز خود شاعر و شعرشناسی قابل اعتنا بود. شیرازِ روزگار حافظ، شهر رندان و شهری برخوردار از ذوق و درک زیباییشناختی چشمگیر بود. شهری که برای فهم قرآن، تفسیر کشافِ زمخشری را میخواند، تفسیری که به وجوه بلاغی و ادبی کلام توجهی ویژه دارد.
در چنین فضایی، شعر، غزل، قصیده و طنز با معیارهایی سختگیرانه سنجیده میشدند و مخاطب، در فهم و ارزیابی آثار ادبی، باریکبین و نکتهسنج بود. خواجهٔ شیراز فرزند چنین زمانهای است.
فارابی، ابوریحان بیرونی، زکریای رازی، بلعمی، بوعلی سینا، مولوی، خیام، سعدی، حافظ و هر متفکر، شاعر، هنرمند و اندیشمند دیگری را باید در بستر تاریخی و در چارچوب ساختارهای فرهنگی، هنری، سیاسی و اجتماعی عصر خویش سنجید. جدا کردن یک هنرمند یا دانشمند از تاریخ و ساختارهای فکری و فرهنگی زمانهاش و داوری دربارهٔ او از دریچهٔ تعصبات قبیلهای و سیاسی امروز (که اغلب سخت کوتهبینانهاند) نهتنها ما را به فهم درستی از جایگاه او نمیرساند، بلکه در نگاهی کلانتر، میتواند به تحریف و تنزل جایگاه فکری، فرهنگی، ادبی و هنری بزرگانی چون مولوی، نظامی و دیگران بینجامد.
اینکه فلان کشورک تازهبهدورانرسیده بخواهد برای نظامی و خاقانی زبان، تاریخ و تباری متفاوت بتراشد، یا فلان کشورِ جاعل فرهنگی بخواهد برای بوعلی، مولوی و حتی خیام هویتی غیرایرانی جعل کند، شاید برای فریب دادن گروهی ناآگاه کارساز باشد اما پرسش اساسی همچنان پابرجاست، با بستر تاریخی، فرهنگی و فکریای که حافظ، سعدی، مولوی و بوعلی را پرورده است، چه میتوان کرد؟ چگونه میتوان این بزرگان را از جهان فرهنگی و تاریخیای که در آن بالیدهاند جدا کرد و هویت فکری و ادبی آنان را مستقل از آن جهان توضیح داد؟
@kharmagaas
فرهاد قنبری
این جنگ، جنگ تمدنی است.
«هیچ ملتی از سایههای گذشتهاش رها نمیشود، مگر آنکه با آنها روبهرو شود.»
(دکتر فاوستوس - توماس مان)
«گذشته هرگز نمیمیرد. حتی گذشته هم نیست.»
(خشم و هیاهو - ویلیام فاکنر)
«آنکه گذشتهاش را نمیفهمد، در تاریکی آیندهاش سرگردان خواهد شد.»
(بچههای محله ما - نجيب محفوظ)
به خاطر داشته باشیم تاریخ، رویدادنگاری نیست. مطالعه تاریخ برای این نیست که بدانیم در حرمسرای سلطان محمود غزنوی یا ناصرالدین شاه چند زن حضور داشت یا پایتخت تیمور گورکانی کدام شهر بود. مطالعه تاریخ برای حفظ نام سلسله ها توالی رویدادها نیست. آگاهی به این مسائل در حوزه اطلاعات عمومی است و اگر در نظام آموزشی کشور ما مفهوم تاریخ به رویدادنگاری تقلیل یافته است، ایراد از برنامه ریزان و مولفان کتب درسی است که تاریخ را به چنین مفهوم مبتذلی تقلیل داده اند.
تاریخ شناسنامه یک ملت است. تاریخ حال و آینده یک ملت است. تاریخ هویت یک ملت است. جامعه بدون تاریخ، جامعهای تشکیل شده از گوشت و استخوان (به همراه یک مهارت یا تخصص دانشگاهی است). انسان بدون تاریخ به مانند مهاجری است که وطن خود را ترک کرده و در سرزمین دیگری زندگی میکند. تاریخ زبان مادری انسان است. (و هر زبان دیگری که بخواهد یاد بگیرید ابتدا باید به آن زبان ترجمه کند)
نیاز یک جامعه به تاریخ به مانند نیاز یک درخت به ریشه است و طبیعتا هر درختی که میخواهد از گزند باد و باران و سیل در امان بماند به ریشهای عمیقتری نیازمند است. (کشورهای مختلف به خوبی آگاهند که برای ساخت یک "ملت" نیاز به اساطیر ملی و بزرگانی در تاریخ دارند تا حول نام آنها غرور ملی و میراث تاریخی خاص خود را ایجاد نمایند و برای همین است که از ترکیه و قطر و...، سعی می کنند ابوریحان بیرونی و بوعلی و مولوی را از مفاخر اعراب و آناتولی معرفی کنند و کشوری مانند کره جنوبی با ساخت افسانههایی مانند "جومونگ برای خود تاریخ و اسطوره نداشته بتراشند)
تاریخ حافظه انسان و جامعه است. تاریخ به مانند پوست انسان است و جامعهای که تاریخ خود را ندیده میگیرد به مانند انسان چندشآوری است که پوست و روح و حافظه خود را از دست داده است.
امروز مشکل اصلی غرب و اسراییل و همسایگان با ایران نه حکومت جمهوری اسلامی و نه صنعت هستهای و موشکی بلکه هویت ایرانی و تاریخ ایران است. آنها میدانند که ایران با چنین تاریخی شاید زمانی ضعیف و سردرگم باشد اما در ذهن و روح خود برده و زبون کسی نخواهد شد و تا فرصتی به دست بیاورد سعی در احیای تمدن خود خواهد داشت.
جنگ امروز غرب با ایران جنگ با تاریخ و تمدن ایران است و برای برای همین است که از ترویج قبیلهگرایی و جعل هویت برای اقوام و بزرگان تاریخ ایران تا حمله به زبان فارسی و نمادهای ملی و تلاش برای تجزیه ایران را در دستور کار قرار دادهاند.
@kharmagaas
توهین به اسماعیل بقائی در پایان نمایش آرش.
متوسط قیمت بلیط نمایش آرش در هتل اسپیناس تهران بالای سه میلیون تومان است.
واقعا چند درصد جامعه چنین درآمدی دارد که در این شرایط اقتصادی سه میلیون تومان برای تماشای یک نمایش بپردازد؟
معادله بسیار عجیبی شکل گرفته است:
عدهای با حقوق بیست، سی میلیون تومانی در تونلها و سنگرها تکه تکه میشوند تا برای فردای ما قدرت و امنیت بسازند، تکه تکه میشوند تا ما در امنیت به مدرسه و دانشگاه و تماشای نمایش برویم آنوقت عدهای کفتار از همهطلبکار (که عمدتا هم دزد و رانتخوار هستند) به آنها بیشرف میگویند.
در هیچ کجای تاریخ چنین شهروندان بیکیفیت و نجسدهانی نمیتوان یافت که وطن وطن لقلقه زبانیشان باشد اما به مدافع وطن توهین کنند و از اینکه دشمن در رسیدن یه هدف خود برای اشغال و ویرانی کامل کشور ناکام مانده، عصبی باشند.
@kharmagaas
این شخص به نظر سادهلوح نیست بلکه شارلاتان است و عامدانه دروغ میگوید و تاریخ را تحریف میکند.
اگر مائو در تاریخ چین ماندگار شد، بهواسطه دو عامل بسیار مهم بود:
نخست، حفظ استقلال سیاسی و مقابله با نفوذ غرب. هنگامی که انتقادها از مائو، بهدلیل عدم ارتباط با بلوک غرب، افزایش یافت، او بدون هیچگونه ملاحظهای غربگرایان را از ساختار اداری و دانشگاهی کشور کنار زد و حاضر نشد بر سر امنیت و استقلال چین مصالحه کند.
دوم، اولویتدادن به قدرت دفاعی پیش از گشایش اقتصادی.
مائو تا پیش از آزمایش بمب اتمی چین، به پیشنهادهای غرب برای مذاکره پاسخ مثبت نداد. از نگاه او، چین باید پیش از هرگونه تعامل از موضع قدرت، توان دفاعی خود را تثبیت میکرد. پس از تقویت این توانمندیها بود که توسعه اقتصادی بهتدریج در کانون توجه سیاستگذاری کشور قرار گرفت.
شهامت مائو را نباید در مذاکره با آمریکا جستوجو کرد؛ بلکه باید آن را در امتناع از مذاکره از موضع ضعف دید. او برای تحقق این هدف، هزینه بدنامی و متهمشدن به دیکتاتوری را به جان خرید اما در پی تثبیت جایگاه مستقل چین در معادلات جهانی بود و در این مسیر، با مخالفان خود مماشات نکرد.
@kharmagaas
"نگارا مردگان از جان چه دانند
کلاغان قدر تابستان چه دانند
بر بیگانگان تا چند باشی
بیا جان قدر تو ایشان چه دانند
بپوشان قد خوبت را از ایشان
که کوران سرو در بستان چه دانند
خرامان جانب میدان خویش آ
مباش آن جا خران میدان چه دانند
بزن چوگان خود را بر در ما
که خامان لطف آن چوگان چه دانند
بهل ویرانه بر جغدان منکر
که جغدان شهر آبادان چه دانند
چه دانند ملک دل را تن پرستان
گدایان طبع سلطانان چه دانند
یکی مشتی از این بیدست و بیپا
حدیث رستم دستان چه دانند"
مولوی
@kharmagaas
در ترکیه، مرزهای سرقت و جعل هویت مفاخر و مشاهیر ایرانی جابجا شده. در شهر نیگده در مرکز ترکیه نه تنها حکیم عمر خیام را ترک می دانند، بلکه معماری مقبره او در نیشابور را هم با گستاخی کامل کپی کرده و متعلق به خودشان می دانند.
سطح سرقت و راهزنی فرهنگی و هویتی ضدایرانی در ترکیه در حدی است که این هموطن ما را به شدت خشمگین کرده است!
/channel/+SV6YYFA0zX1kOGZk
⏬
⏪ زن عشایر و روستایی عموما از اذان صبح بیدار شده و پا به پای مردان خانه کار میکرد. این زن علاوه بر مسئولیت به دنیا آوردن و بزرگ کردن چندین کودک، دوشیدن شیر گاو و گوسفند و آماده کردن صبحانه و ناهار و شام و چاشت مردان خانه و پخت نان را بر عهده داشت و در سایر امور اقتصادی خانه هم هم به فعالیت میپرداخت. این زن اندک زمان باقیمانده برای استراخت را هم با قالیبافی و بافت لباس و.. مشغول بود و عموما هم در معرض خشونت جسمی و کلامی مردان خانه بود.
زن شبهمدرن طبقه مرفه امروزی به بدن خود آگاهی بیشتری دارد. حاضر به فرزند آوری (یا نهایت دو فرزند) زیاد نیست. تا پاسی از روز میخوابد و آماده کردن شام و ناهار خانواده را وظیفه خود نمیداند، عموم اوقات خود را اینستاگرام و صفحات مجازی و پرسه در بوتیکها و پاساژها سپری میکند، طول و عرض دماغ و لب و گونه و سینه و...، از دغدغههای اساسی اوست.
👈 آنچه مشاهده میکنیم این است که زن پلاستیکی امروزی که از حرف زدن تا نشست و برخاست و همه چیزش اداست و حتما باید ماهی یکبار به یک تراپیست سر بزند، زنی به غایت بدبختتر و افسردهتر از آن زن ستمدیده و سختکوش روستایی و عشایری است.
@kharmagaas
دگوریسم فرهنگی که با محوریت شبکههایی مانند «منوتو» رشد کرد، بیشترین آسیب را به هویت زن ایرانی وارد کرده است و الگوی «زن ایده آل» در جهان و جامعه امروز ما را نه مادران و زنان فداکار که با سختی فراوان، نانشان را از کارخانه ها و کارگاههای تنگ و تاریک بیرون می کشند، بلکه این چهرههای پلاستیکی که در زندگیشان هیچ هنری جز لوندی و اغواگری مردان زنباره نداشتهاند، معرفی میکنند.
این خانم در سال دوهزار و شش تابعیت آمریکا را گرفته است. در مورد گذشته او اطلاعات چندانی نیست. به ادعای نشریه دیلی میل که با چاپ عکس های برهنه او همراه بود در دهه نود به مردان ثروتمند خدمات جنسی ارائه می داده است. (هر چند این مسئله با شکایت او همراه شد) او در هفته مد نیویورک با ترامپ آشنا شده و در سال ۲۰۰۶ همخانه او شده است.
این تمام هنر اوست.
@kharmagaas
فردی در تعریف از تعصب یکی از روستاهای آذربایجان شرقی به زبان مادری میگفت: در آنجا آنقدر به هویت ترکی علاقهمندند که استاد زبان ترکی از ترکیه آوردهاند تا زبان ترکیه به آنها آموزش بدهد.
گفتم خب مرد حسابی این چه تعصب به زبان مادری است که خودشان آن را بلد نیستند و باید استادی از سرزمین بیگانه آن را آموزش بدهد!
زبان مادری، موسیقی محلی، رقص محلی، لباس محلی و هر چیز بومی باید به صورت سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شود وگرنه چیزی که توسط مدرس و استاد و کلاس آموزش داده میشود، چیز بومی نیست بلکه از خودبیگانگی و الیناسیون فرهنگی است.
@kharmagaas
«نام و نامگذاری» ریشه در فرهنگ و هویت و تاریخ و باورهای یک منطقه و سرزمین دارد.
اسامی قهرمانان ددهقورد:
بورلا، چیچک، سولجان، اوغوزخان، بامسی بیرک، سالورقازان، قره بگی و....
اسامی ترکها در عصر غزنوی و سلجوقی و مغول:
آلتونتاش، بلگاتکین، بکتغدی، تاش، اریارلیق، تکین، سبکتکین، آلپتکین، چقری، طَغرِل، اولجایتو، گیخایتو، غازان، سلجوق، جغتای و...
⏪ اگر نام عمده مردم ترکزبان ایران از این قبیل اسامی بود، آنگاه میتوان ادعا کرد که ترکزبانان ایران فرهنگ و ریشه و هویت ترکی و ترکمانی دارند و ددهقورد و نهنهقورد هم اساطیرشان است.
@kharmagaas
فرهاد قنبری
دانشگاه ایرانی، مسئلهای فراتر از یک بحران
اگر دانشکدههای علوم انسانی و هنر کشور با همین وضعیت به کار خود ادامه دهند و اگر یک «انقلاب ملی» در ساختار، مدیریت و محتوای دانشگاههای ما رخ ندهد، دانشگاه ایران از مرحله «بحران ملی» عبور خواهد کرد و به مرحلهای خواهد رسید که تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی کشور است.
دانشگاه امروز ایران در بخشهایی از خود، به یکی از مهمترین بسترهای نفوذ فکری و فرهنگی امپریالیسم تبدیل شده است. بستری که در آن، بخشی از اعضای هیئت علمی و دانشجویان نه در خدمت منافع ایران، بلکه در جهت روایتها و منافع قدرتهای خارجی فعالیت میکنند.
این وضعیت صرفاً یک اختلافنظر سیاسی یا یک مسئله دانشگاهی نیست بلکه بخشی از یک بحران عمیقتر درباره هویت، استقلال و آینده ایران است.
به همین دلیل است که باید از مدارس سمپاد تا دانشگاههای برجسته کشور، اساساً درباره نظام پذیرش تجدیدنظر صورت گیرد.
امکانات آموزشی ممتاز کشور سرمایه عمومی ایران است و نمیتوان پذیرفت که این سرمایه صرف تربیت نیروی انسانیای شود که از همان نوجوانی هدف اصلی خود را استفاده از امکانات کشور، کسب تخصص و سپس مهاجرت قرار داده است.
برخورداری از آموزش ممتاز باید با مسئولیت در برابر کشور همراه باشد. دانشگاه ایرانی نباید صرفاً کارخانه تولید نیروی متخصص برای بازار کار کشورهای دیگر باشد. دانشجویی که از بهترین امکانات آموزشی ایران بهره میبرد، باید نسبت به جامعهای که هزینه این آموزش را تأمین کرده است، تعهد و مسئولیت داشته باشد و سازوکارهای قانونی و روشنی برای تضمین این مسئولیت باید ایجاد شود.
دانشگاه و مدرسه ایرانی پیش از هر چیز متعلق به ایران و ایرانیان است و نباید کسی که از ایران، پرچم ایران، قدرت دفاعی ایران و سربلندی این کشور نفرت دارد و از حمله دشمن به سرزمین ایران خوشحال میشود، همزمان خود را محق بداند که از منابع و امکانات آموزشی همین کشور بهرهمند شود.
استاد بازنشسته و شاغل دانشگاه نمیتواند از یک سو از منابع عمومی کشور، حقوق و مزایا دریافت کند و از سوی دیگر، بهصورت مستمر علیه موجودیت، منافع و امنیت کشور فعالیت کند. اگر استادی در فضای عمومی عملاً در کنار روایت دشمن قرار میگیرد و در شرایط جنگ و بحران موجودیتی علیه کشور خود فعالیت میکند، این مسئله باید از نظر قانونی و حرفهای بررسی شود و نمیتوان صرفاً به دلیل جایگاه دانشگاهی او، هرگونه مسئولیتی را از وی سلب کرد.
در حوزه علوم انسانی و هنر، باید یک بازنگری اساسی و حتی بنیادی صورت گیرد. نمیتوان علوم انسانی ایران را با ترجمه و تکرار بیپایان نظریههایی ساخت که در بستر تاریخی، فرهنگی و اجتماعی دیگری شکل گرفتهاند. متون دانشگاهی این حوزهها باید از نو و با توجه جدی به تاریخ، فرهنگ، زبان، سنت، میراث فرهنگی و تجربه تاریخی ایران تدوین شوند. دانشگاه ایرانی باید از دانش جهان استفاده کند، اما نباید هویت فکری خود را در برابر آن از دست بدهد.
دانشگاه ایرانی باید ایرانی باشد. دانشگاهی که ایران را بشناسد، تاریخ ایران را جدی بگیرد، مسائل واقعی جامعه ایران را موضوع پژوهش قرار دهد و دانش و تخصص را در خدمت آینده این سرزمین قرار دهد.
دانشگاه ایران نباید شعبه دستچندم دانشگاه غربی باشد و نباید به کارخانهای برای تولید دشمنان کشور و متخصصانی تبدیل شود که بهترین امکانات کشور را مصرف میکنند و سپس سرمایه انسانی خود را در اختیار دیگران قرار میدهند.
@kharmagaas
⏪ در جهان عمیقأ تهی از معنا. در جهان تحت حکومت دلالها و کابارهدارها، در جهان تحت سیطره همجنسبازها و رجالهها، نصرالله پرچم آزادیخواهی و دفاع از مظلوم را در برابر خونخوارترین جانداران ساکن کره زمین برافراشته بود.
⏪ در قلمرو حاکمیت شیاطین او را تروریست مینامیدند و بردن نام و حمل تصویر او را جرم میشمردند اما او با مرگ قهرمانانه خود تلنگری به بشر دلمرده و خموده قرن بیست و یکم وارد کرد.
◀️ در برههای که تمام کشورهای منطقه در کنار اسرائیل قرار گرفت و تمام وحوش عقبمانده منطقه و جهان را در قالب داعش و النصره و ارتش آزاد و... راهی سوریه و عراق کردند، سید حسن نصرالله ریسک لو رفتن تمام فرماندهان و نزدیکان و تضعیف حزبالله را به جان خرید و در مقابل بزرگترین توحش جهان پسامدرن ایستاد. او ایستاد تا زنان و کودکان بیشتری در سوریه و عراق و سایر سرزمینهای منطقه در بازار مسلخ انسانیت و بردگی جنسی فروخته نشوند.
⏪ نصرالله از آخرین رهبرانی بود که در جهان تهی از سلحشوری و آرمان و شجاعت، همچون قهرمانان اساطیری زیست و با مرگ هکتور وار خود، دروغ حاکم بر جهان تحت سیطره شیاطین را رسوا ساخت.
@kharmagaas
"اینجا دستی وجود دارد
که بر روزهایم چیره میشود
و حرفهایم را میدزدد.
ای درختِ غمگین! ای درختِ زرین
بالاتر برو! گلایههایم را بشنو!
آتش بگیر
تا تو را درطلوعِ ِ خاکستر بنگرم!
هر بار که ستارهای را گم کردم
راهِ ستارگان گم شد
و بعد خودم را گم کردم
ای درختِ پاییز منفجر شو
تا پنجره در پنجره گشوده شوم
آزادی، زبانِ من است:
سلام بر آنان که بیهوده دوستشان دارم
سلام بر آنان که با زخمهای من روشن شدهاند"
@kharmagaas
محمود درویش
به خدا قسم، در این سرزمین هیچچیز مظلومتر از «ایران»، «تمدن ایران»، «زبان فارسی» و «فردوسی» نیست.
امروز عدهای به نام روشنفکری، به جان تاریخ و تمدن این سرزمین افتادهاند. یکی ایران باستان را پلید میخواند، دیگری شاهنامه را «غیرانسانی» مینامد و آن یکی به کوروش و هخامنشیان میتازد.
یکی بناهای تاریخی را هدف میگیرد، دیگری سنگقبر شاعران و بزرگان را تخریب میکند و دیگری مغولپرست شده و در شبکههای اجتماعی و دانشگاهها به فردوسی، شاهنامه و زبان فارسی میتازد.
👈 در میان تهاجم وحشیانه دشمن زبانشان لال و گوشهایشان کر و چشمهایشان کور بود. اسم معلم اخلاق را یدک میکشند اما یک کلمه در محکومیت کشتار کودکان و مردم مظلوم کشور نگفتند اما از هیچ تریبونی برای حمله به تاریخ و میراث فرهنگی این سرزمین نمیگذرند.
👈 با نام روشنفکری، سطل به دست گرفته و بر چهره تاریخ و فرهنگ این کشور لجن میپاشند. اما غافل از این هستند که هر که در تاریخ چنین مسیری رفته در نهایت فقط خود را لجنمال کرده است.
👈 بماند که در انتساب این بیت زیبا به فردوسی بزرگ هم شبههایی مطرح است.
@kharmagaas
فرهاد قنبری
حافظ غلام همت چه کسی است؟
"در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی"
در نگاه سرشار از زیبایی و نکتهسنجِ هنرمندِ والامقام و بلندطبعی چون خواجه حافظ شیرازی، هر انسانی به چشم نمیآید و طرف باید واجد ویژگی بسیار بارز و خاصی باشد تا حافظ عرض ارادتی به او بنماید.
اگر از معدود مدحهای حافظ دربارهٔ شاهان و وزیران که بابت اقتضای زمانه و برای در اَمانماندن جان و هنرش صورت گرفته را کنار بگذاریم، بلندترین ستایش حافظ از آنِ انسانهای بینیاز است، انسانهای چشم و دل سیری که هیچ چیزِ دنیا آنقدر در نظرشان ارزشمند نیست که برای به دستآوردن آن خمی به ابرو بیاورند.
حافظ فلسفهٔ شبه خیامی دارد و «کیمیایی هستی» را نه در قدرت و شهرت و ثروت بلکه در شادی و شادخواری و بیتوجهی به دنیا میبیند. به عقیدهٔ او کیمیای زندگی که میتواند انسان را از جایگاه گدا (نیازمندی دنیوی) به جایگاه قارون (بی نیازی مادی) بکشاند در فهمیدن همین مسئلهٔ ساده است:
«هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را»
حافظ خود را «غلام همت آنی» میداند که از هر چیزی که میتواند رنگ تعلق بگیرد، آزاد است.
«غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است»
رنگ تعلق نپذیرفتن در دنیا شاید در زبان و کلام چیز سادهای به نظر برسد اما تاریخ بهندرت انسانهایی را به خود میبیند که از هر چیزی که رنگ تعلق بپذیرد آزادند و سبکبال و رها و «ز غوغای جهان فارغ»، ایام را سپری میکنند.
آزاد بودن از هر چیزی که رنگ تعلق میگیرد یعنی اینکه اگر انسان به آنی در سیل و زلزله و جنگ یا توسط راهزنان تمام داراییاش به غارت رفت یک آه بر زبان نیاورد. آزادبودن از هر چیزی که رنگ تعلق میگیرد، یعنی آنکه انسان حتی به قدر ارزنی به زرق و برق دنیا و لذتها و جذابیتهای فراوانش دلبستگی نداشته باشد.
آزادبودن از هر رنگ تعلق یعنی بایزید بسطامی که وقتی شوق عبادت نمییابد، میگوید: «بنگرید تا هیچ در خانه معلوم هست؟
بنگریستند. نیمخوشه انگور دیدند. گفت: ببرید و به کسی دهید که خانهٔ ما خانهٔ بقالان نیست».
آزاد بودن از هر رنگ تعلق که حافظ خود را غلام همت آن میداند، کار هر کسی نیست و مردانی از جنس بایزید و مولوی و خرقانی و ابوسعید میطلبد.
@kharmagaas
زلنسکی: «همه میدانند افزایش قیمتها به دلیل جنگ در خاورمیانه و مسدود شدن تنگه هرمز رخ میدهد. اگر بخواهیم با مردم به طور منصفانه صحبت کنیم، اگر بخواهیم شفاف باشیم و اگر بخواهیم با ملتهای خود به طور آشکار صحبت کنیم، مردم باید واقعیت را بشنوند. با مردم بازی نکنید»
پ.ن:
روزهای اول انتخاب خوک آمریکایی را به خاطر بیاورید که چگونه این دلقک اوکراینی را وسط گذاشته و چپ و راست به او میتاختند.
یکسال قبل را به خاطر بیاورید که خوک نارنجی چگونه مقامات کشورهای مختلف را چون کارمند در مقابل خود مینشاند و آنها را تحقیر میکرد.
چند ماه پیش را به خاطر بیاورید که چگونه مقامات کشورهای مختلف در تملقگویی، ترامپ گوی سبقت را از یکدگیر را میربودند.
اما حالا این دلقک اوکراینی با اعتماد به نفس در مقابل دوربینها ایستاده و او را متلکباران میکند.
و این مسئله از نتایج مقاومت و شجاعت ایران است.
@kharmagaas
واقعاً رفتار عمومی بخشی از جامعه به شکلی عجیب آیرونیک و گروتسک شده است.
دیروز در مسجد تاریخی آقابزرگ کاشان شاهد صحنه عجیبی بودم که عصارهای از این تناقض تلخ و مضحک بود. زنی بیحجاب از محدودیت در گرفتن چند عکس و ژست نمایشی در مدرسهٔ مسجد ناراضی بود و اعتراضش را با فحاشی به اسلام نشان میداد.
اینکه طرف حتی فهم لازم برای بازدید از یک مکان مذهبی و نگه داشت حرمت آن مکان را نمیفهمد به کنار، برای بخشی از جامعه بازدید از یک بنای تاریخی نه مواجهه با تاریخ و معماری و فرهنگ، بلکه فرصتی برای تولید چند عکس اینستاگرامی است و ظاهراً وقتی خود «تاریخ و اثر تاریخی» هم مطابق میلشان رفتار نمیکند، نوبت به فحاشی میرسد.
اما وجه گروتسک ماجرا فقط این نیست. مسئله، اعتماد به نفس حیرتانگیز این بخش از جامعه در مواجهه با میراث تاریخی است که شناخت چندانی از آن هم ندارند.
این جماعت در توهمات خود بناهای شاخص معماری اسلامی، ایران را هم دستپرورده یک «آریایی اصیلِ ضداسلام» میدانند و روایت مطلوب خود از گذشته را میسازند.
این بخش از جامعه نه میخواهد تاریخ را بشناسد و نه پیچیدگی هویت فرهنگیاش را بپذیرد. فقط میخواهد گذشته هم، مثل پس زمینهٔ عکسهایش، مطابق سلیقهاش تنظیم شود.
این بخش از جامعه حقیقتا مورد مطالعاتی عجیب و غریبی است که توسط رسانههای فارسیزبانِ صهیونیستی تولید و تکثیر و رهاسازی شده است.
@kharmagaas
اگر امروز هم پاکستان در منطقه زبانی برای سخن گفتن دارد و اگر تا امروز توسط هند بلعیده نشده است نه به خاطر ارتباط با جهان و مذاکره با هند بلکه به دلیل این حرکت ذوالفقار علیبوتو در شورای امنیت سازمان ملل بود.
او در مقابل دوربینها برگه عضویت پاکستان در NPT را پاره کرده و گفت که مجبور بشویم علف میخوریم اما در مقابل تهدید وجودی از سوی هندوستان، بمب اتم میسازیم.
@kharmagaas
طاعون؟
آمریکا خود طاعون است و طاعون آمریکا...
محمود درویش
@kharmagaas
«شخصی صفت ماهی میکرد و بزرگ او را گفت: تو چه دانی که ماهی چه باشد؟ گفت: من ندانم که چندین سفر دریا کردهام! نشان ماهی آن است که دو شاخ دارد همچون اشتر.
گفت: من خود میدانستم که تو از ماهی خبر نداری؛ اما بدین شرح که کردی، معلوم شد که تو گاو را از شتر باز نمیدانی و نمیشناسی.»
(مقالات شمس)
- مولوی که جای خود، شما از حافظ هم هیچ نمیدانید.
@kharmagaas
بررسی اجمالی تاریخ فرهنگ و علم و هنر و ادبیات در این منطقه نشان می دهد که برای سدههای متمادی، جغرافیای فرهنگ عظیمی حول محور نام ایران و هنر و فرهنگ ایران و زبان فارسی شکل میگیرد که از ماوراء النهر تا بین النهرین را شامل می شود، جغرافیای فرهنگی عظیمی که از فردوسی و نظامی و عطار و مولوی در شعر، زکریای رازی و بوعلی و ابوریحان و خوارزمی در علم و فارابی و بوعلی در فلسفه را شامل میشود. این جغرافیای فرهنگی به حدی درهم تنیده و موازی یکدیگر است که فهم گفتمان علمی و فلسفی و ادبی و عرفانی آن مقطع بدون در نظر گرفتن سایر وجوه و شاخههای آن حوزه، فهمی نادرست و نارساست.
برای مثال فهم جهان مولوی بدون فهم سنایی و عطار و حلاج و ابوسعید و خرقانی و دیگر عرفای بزرگ این جغرافیای عظیم عملا درک و شناختی ناقص و نادرست است.
یا فهمیدن شعر نظامی بدون شناخت ادبیات تعلیمی و حماسی و بدون شناخت ادبیات فولکلور و عاشقانه ایران شناختی ناقص است.
حال بوعلی و مولوی و خوارزمی و نظامی و.. چه قرابتی با باکو و ترکیه و ازبکستان و قزاقستان که فرسنگها با دنیای فکری و گفتمانی آنها بیگانهاند، میتواند داشته باشد را فقط خدا میداند.
@kharmagaas
فرهاد قنبری
نسلی که بار عقده های والدین را بر دوش میکشد.
۱- بخش بزرگی از نسل جدید که توسط والدین عموما متولد دهه پنجاه و شصت خورشیدی تربیت میشود، نسلی خاص و متفاوت است. این نسل توسط والدین و معلمانی تربیت میشوند که اغلب کار خاصی جز تماشا و دنبال کردن اخبار شبکههای ضدایرانی و غر زدن و توهین و تحقیر ایران و «این خرابه» نامیدن کشور ندارند. کودکان و نوجوانان به واسطه زندگی در چنین خانوادهها و وقت گذرانی در شبکههایی چون اینستاگرام از همان کودکی به افرادی سردرگم، ضداجتماع، بیگانه با مفاهیم ملی، عقدهای و متنفر از ایران تبدیل میشوند و تصور میکنند که به واسطه تولد در ایران یک بازنده بالفطره هستند و نه تنها ارزش و احترامی برای وطن و میراث فرهنگی و تاریخی این سرزمین قائل نبوده، بلکه تمام ارزشهای ملی را پوچ و مسخره و مضحک قلمداد می کنند. این نسل به واسطه رشد و تربیت در خانوادههایی از این دست، ناخواسته به دشمنان وطن خویش تبدیل شده و برای تخریب و تمسخر و تحقیر بیشتر ایران و ایرانی از هیچ تلاشی فروگذار نیستند. این نسل که عموما از بحران معنا و هویت رنج میبرد نه چیزی از مفهوم هویت ملی و اهمیت خاک و وطن در شکلگیری فردیت انسان میداند و نه درک درستی از جایگاه انسان خاورمیانهای در جهان دارد. این نسل از همان کودکی دنبال مهاجرت به کشورهای غربی است و به مدرسه و دانشگاه در ایران به پلی برای گذار نگریسته و کسب اندک تخصص و مهارت در یک رشته هنری و علمی و ورزشی را بهانهای برای گرفتن اقامت و فرار از کشور میداند.
۲- نسل جدید قرار است بار تمام سرخوردگیها، عقدهها و ناکامیهای والدینِ (عموما) متولد دهه پنجاهی و شصتی خود را بر دوش بکشد. این نسل قرار است کودکی نکرده والدینی که به واسطه سالهای انقلاب و جنگ در شرایط خاص و ایزولهای رشدیافته را جبران نماید. این نسل قرار است به جای والدین با کسب رتبههای عالی در رشته پزشکی و مهندسی بهترین دانشگاههای کشور پذیرفته شود. روانه کلاس زبان انگلیسی شده و به جای والدین زبان باکلاس جهانی را بیاموزد. راهی کلاس گیتار و پیانویی چیزی شده و عقده بیهنری والدینش را ارضا نمایند. خود را به باشگاه ژیمناستیک و ووشو و فوتبال برساند تا به جای والدین از سکوی المپیک و جام جهانی بالا بروند و در آخر در آتلیه حاضر شده و با ظاهری آرایش کرده ژست عروس و داماد دلربا و خوشگل آینده را بگیرد.
۳- نسل جدید علاوه بر دستپخت والدین، محصول گفتمان سیاسی و فرهنگی و رسانهای حاکم بر کشور است. این نسل دستپروده نظام آموزشی شکست خوردهای است که نه به کسی سخن ارزشمند و درستی از تاریخ و جغرافیای وطن می گوید و نه برای خاطر وطن و زیستن در آن پشیزی ارزش قائل است. این نسل دستپروده رسانهها و شبکههای مجازی و صدا و سیماست.
@kharmagaas
به تجربه معلمی میگویم، سه دسته از نوجوانان با بحرانهای بسیار بیشتری نسبت به همسالان خود مواجهاند.
نخست، فرزندان زوجهای ناسازگاری که دائماً، مثل سگ و گربه، در حال پرخاشگری و نزاعاند و حتی از فرزندان خود برای فشار آوردن به یکدیگر گروکشی میکنند. این بچهها عموماً در فضایی ناامن و تیرهوتار زندگی میکنند و با مشکلات بسیاری مواجهاند.
دوم، نوجوانانی که والدینشان مدام آنها را تنبیه و تحقیر میکنند. این نوجوانان عموماً دچار عقدههای روانی میشوند و ممکن است رفتارهای دگرآزارانه و خشونتطلبانه از خود نشان دهند.
و سومی که مهمترین عامل بحرانهای نوجوانان در سالهای اخیر است، آنهاییست که والدین بیکیفیت و سهلانگاری دارند و تلویزیون خانهشان مدام شبکههای ماهوارهای مانند «منوتو» و «ایران اینترنشنال» و... را پخش میکند. این نوجوانان عموماً بیتربیت، ضدایران، بددهن، بیقیدوبند و افسردهاند. و بیحیایی و بددهنی و الواتی را به عنوان کنش آوانگارد و مستقل میفهمند.
@kharmagaas
به عنوان یک ایرانی که زبان محلیاش ترکی است عرض میکنم که زبان مادری ما اگر بیشتر از سایر ساکنان فلات ایران فارسی نباشد به هیچوجه کمتر نیست.
آنچه که امروز جریان پانترک در ایران تبلیغ میکند، هیچ ارتباطی به هیچکدام از گویشهای محلی تُرکی در ایران ندارد و از موسیقی و اسامی و تاریخ و ادبیات و گویش همه جعلی و دروغین و دست پرورده بیگانگان برای قومیتسازی و قبیله سازی جعلی میان ایرانیان است.
گویش استانبولی و سبک و شیوه زندگی ساکنان ترکیه همانقدر با ترکی محلی نقاط گوناگون ایران بیگانه است که زبان و فرهنگ عربی و اردو و.. متفاوت و بیگانه است.
اسامی مانند هونتای و جغتای و جوچی و اوکتای و هوندای و امثالهم نه فقط با هدف جعل هویت بلکه با هدف تزریق توحش و خشونت در نوجوانان و ترغیب آنان به اعمال تروریستی صورت میگیرد و سازمان ثبت احوال باید پاسخگوی چنین عملکردی باشد.
پانترکیسم فارغ از مزدوری بیگانه و خطراتی که برای امنیت ملی کشور ایجاد میکند، یک توهین بزرگ به تکتک ما ترکزبانان ایرانی است. این جریان ضدفرهنگی تلاش دارد ما ترکزبانان ایران را از میراث فرهنگی ایران و شاهنامه و مثنوی و حافظ و سعدی و هزاران اثر فکری و فرهنگی دیگر جدا کرده و اینگونه جعل و القاء کند که این مفاخر ادبی میراث فرهنگی ما نیستند.
این اراذل و اوباش سعی دارند برای ما، نژاد و تباری از تبار صحرانشینان و خونخواران آسیای مرکزی و مغولستان بتراشند.
و اینجاست که معتقدیم پانترکیسم توهین و بیاحترامی به مردم آذربایجان و ترکزبانان ایران است و هر کسی که به زبان ترکی و رسومات و فرهنگ محلی خود علاقه دارد، باید در مقابل این اوباش با تمام توان مقاومت کند.
@kharmagaas
هر نوع آخوندی دیده بودیم، الا آخوندِ عشیرهگرا!
عِرق ملی و حبّ وطن پیشکش، آدم واقعاً حیرت میکند که این فرد در حوزه چه خوانده، پای درس چه کسی نشسته و از قرآن، فقه و آموزههای شیعی دقیقاً چه چیزی فهمیده که زبان و فرهنگ ملی ما را به ابزار نفرت و شکاف تبدیل کرده و چون الوات ضدایرانی هر روز معرکهای به پا میکند!
ظاهراً در قرائت این ملا از دین، زبان مردم نه یک میراث فرهنگی، بلکه وسیلهای برای مرزبندی و دشمنتراشی است و زبان فارسی هم باید بابت ایرانیبودنش پاسخ پس بدهد!
سؤال این است. واقعا این همه کینه و عقده نسبت به زبان فارسی و ایران دقیقاً از کجا میآید؟ از کدام درس حوزه؟ از کدام منبر؟ از کدام تفسیر دین؟
یا مسئله از آبشخور دیگری تغذیه میشود...
آدم میماند آخوندی که قرار است از وحدت امت، برادری مؤمنان و نفی تعصبات جاهلی بگوید، چگونه خودش گرفتار همان تعصب کور و قبیلهگراییای میشود که قرار بود دین با آن مبارزه کند.
اگر قرار باشد هر کس زبان و هویت محلی خود را بهانهای برای انشقاق میان مردم کشور کند، دیگر چه چیزی از این سرزمین باقی میماند؟
حقیقتا شرمآور است..
@kharmagaas
👈 چیزی به نام «جنبش دانشجویی» که شناخت درستی از منافع ملی داشته باشد، عملا وجود خارجی ندارد.
جنبش دانشجویی در کشورهایی مانند ایران به واسطه، مدیازدگی و امپریالیسم رسانهای غرب، شور جوانی، برخی محرومیتهای اجتماعی، جوگیری و بیسوادی و میل به خودنمایی کنشی در خدمت منافع امپریالیسم است.
بدنه جنبش دانشجویی چه در می ۶۸ اروپا، چه در ایران و چه در هر جای دیگری بیشتر از آنکه جنبشی فرهنگی، اجتماعی باشد، جنبش هورمونهاست.
عمده دانشجویان همان دانشآموزان دیروز هستند که مهارت تست زنی خوبی آموزش دیده اما درکشان از تاریخ و سیاست در حد چند کلیپ اینستاگرامی است.
بدنه دانشگاه در ایران از استاد گرفته تا دانشجو به مانند بدنه رسانه و سینما و ادبیات و هنر ایران، جریانی تحت سلطه کامل استعمار است.
👈 لاتبازی و عربده و داد و فریاد در محیط دانشگاه نه تنها کنش سیاسی شجاعانه و دغدغهمند و آزادی بیان و امثالهم نیست بلکه بیاحترامی به نهاد علم و ساحت دانشگاه است.
- دانشگاه در وهله نخست محل آموزش و تحصیل است نه بنگاه تبلیغات فرقههای ضدملی و براندازی دولتها و حکومتها.
- عموم دانشجویان نه درک درستی از سیاست و مسائل سیاسی دارند و نه چیز خاصی از منافع ملی میفهمند.
- دانشجویان به اقتضای سن دنبال جلب توجه و دیده شدن بیشتر هستند و جنبش دانشجویی و کنشهای رادیکال و آنارشیستی را بهترین امکان برای چنین چیزی میبیند.
- عموم دانشجویان نسبت به سایر اقشار جامعه نه تنها شناخت و دانش سیاسی بیشتری ندارند بلکه در بسیاری موارد (به اقتضای سن و جوانی و خامی) فهم غیرواقعی و احساساتی از مسائل دارند.
- جاده صاف کنی به دشمن جنایتکار که برای ویرانی وطن ما از هیچ اقدامی دریغ نمیورزد، مصداق همکاری با دشمن است. طبیعتا کسی حق ندارد از اموال عمومی ایران استفاده کرده و سنگ دشمنان ایران را به سینه بزند.
@kharmagaas
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم
وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله
است آب
امدادی ای رفیقان با من
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من
بر قایقم که نه موزون
بر حرفهام در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بیرون
در التهابم از حد بیرون
فریاد بر می آید از من
در وقت مرگ که با مرگ
جز بیم نیستیّ وخطر نیست
هزّالی و
جلافت و غوغای هست و نیست
سهو است و جز به پاس ضرر نیست
با سهوشان
من سهو می خرم
از حرفهای کامشکن شان
من درد می برم
خون از درون دردم سرریز می کند
من آب را چگونه کنم خشک؟
فریاد می زنم
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر
شماست
یک دست بی صداست
من، دست من، کمک ز دست شما می کند طلب
فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم
فریاد می زنم
@kharmagaas
شعر: نیما یوشیج
دکلمه: احمد شاملو
نتانیاهو در سازمان ملل :
«رهبران برخی از کشورهایی که هیئتهایشان جلسه را ترک کردند، در خفا و بهصورت محرمانه از ما برای پایان دادن به برنامه هستهای ایران تشکر کردند»
پ.ن:
این جنایتکار جنگی در این مورد کاملا راست میگوید. او با به رخ کشیدن رذالت و بزدلی و دورویی اروپاییان آنها را تحقیر میکند. همان اروپاییهایی که کارهای کثیف خود را به او میسپارند و سلاحهای او برای کشتار غیرنظامیان را فراهم میکنند اما در ظاهر برای کودکان غزه اشک میریزند.
ترامپ و نتانیاهو در برابر حاکمان اروپایی صلاحیت اخلاقی بیشتری دارند. آنها حداقل وقتی دستهایشان تا آستین به خون بیگناهان آلوده است، نقش انسان منزه را بازی نمیکنند.
@kharmagaas
⏬
⏪ ما در ایران برای فهم روابط بینالملل، دو راه پیش رو داریم.
راه اول این است که در کنکور شرکت کنیم، علوم سیاسی بخوانیم، سپس در مقاطع ارشد و دکتری سراغ روابط بینالملل برویم. سالها در کلاس درس امثال سریعالقلم، حاتم قادری، نقیبزاده، ظریف، زیباکلام و جماعتی از این دست بنشینیم و در نهایت، با صرف سالها عمر و هزینه، به موجودی عصبی، پرخاشگر، ضدوطن، بریده از واقعیت، بیگانه با تحولات واقعی جهان و در مواردی مضحکه خاص و عام تبدیل شویم.
راه دوم اما این است که به جای غرق شدن در این دستگاههای نظری سادهانگارانه، با دقت به سخنرانیها و دیدگاههای امثال سردار سلیمانی و تهرانیمقدم و به ویژه آیتالله خامنهای درباره منطق حاکم بر روابط بینالملل و مناسبات قدرت در جهان گوش کنیم. شاید آنوقت اندکی از پرده توهم کنار برود و بفهمیم جهان واقعی نه آن چیزی است که امثال زیباکلام برایمان روایت میکنند.
در این صورت، دستکم این شانس را داریم که تمام عمرمان را صرف بزک کردن چهره کثیف قدرتهای استعماری و تکرار روایتهای آنان نکنیم و به جای تبدیل شدن به کاسهلیس امپریالیسم، واقعیت جهان را همانگونه که هست مشاهده نماییم
@kharmagaas