kateb_bashishear | Unsorted

Telegram-канал kateb_bashishear - شعرِ کاتب باشی

604

این جا شعرها،اتفاقی انتخاب و گذاشته می شوند اما دوستِ من، تو اتفاقی اینجا نیستی! ✨🕊️

Subscribe to a channel

شعرِ کاتب باشی

.
غزل ۵۶۳

دلا نزد کسی بنشین، که او از دل، خبر دارد
به زیر آن درختی رو، که او، گل‌های تر دارد
درین بازار عطاران، مرو هرسو، چو بیکاران
به دکّانِ کسی بنشین، که در دکّان، شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو، ره زند هرکس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که می‌جوشد میاوَر کاسه وُ منشین
که هر دیگی که می‌جوشد، درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد، نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا نالهٔ مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمهٔ سوزن
اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد
چراغ است این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی
حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد

 


#مولانا
#غزلیات_شمس
#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

قسمتی از آلبوم «در گلستانه»
آهنگساز: #هوشنگ_کامکار
آواز: #شهرام_ناظری
شعر: #سهراب_سپهری
دکلمه: #احمدرضا_احمدی

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

باز گردد عاقِبَت این دَر؟ بلی
رو نِمایَد یارِ سیمین بَر؟ بلی

ساقیِ ما یادِ این مَستان کُند
بارِ دیگر با میْ و ساغَر؟ بلی

نوبَهارِ حُسن آید سویِ باغ؟
بِشْکُفَد آن شاخه‌‌هایِ تَر؟ بلی

طاق‌‌هایِ سَبز چون بَندَد چَمَن
جُفت گَردد وَرْد و نیلوفر؟ بلی

دامَنِ پُر خاک و خاشاکِ زمین
پُر شود از مُشک و از عَنْبَر؟ بلی

آن بَرِ سیمین و این رویِ چو زَر
اَنْدَرآمیزند سیم و زَر؟ بلی

این سَرِ مَخْمورِ اندیشه پَرَست
مَست گَردد زان میِ اَحمَر؟ بلی

این دو چَشمِ اَشکْبارِ نوحه‌گَر
روشنی یابَد از آن مَنْظَر؟ بلی

گوش‌ها که حلقه در گوشِ وی است
حلقه‌ها یابند از آن زرگر؟ بلی

شاهدِ جان چون شهادت عرضه کرد
یابد ایمان این دلِ کافر؟ بلی

چون بُراق عشق از گردون رسید
وارهد عیسیِ جان زین خر؟ بلی

جملهٔ خلق جهان در یک کَس است
او بوَد از صد جهان بهتر؟ بلی

من خمش کردم و لیکن در دلم
تا ابد روید نی و شکّر؟ بلی

#مولانا

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

رو رو که نه‌ای عاشق ای زلفک و ای خالک
ای نازک و ای خشمک پابسته به خلخالک

با مرگ کجا پیچد آن زلفک و آن پیچک
بر چرخ کجا پرد آن پرک و آن بالک

ای نازک نازک‌دل دل جو که دلت ماند
روزی که جدا مانی از زرک و از مالک

اشکسته چرا باشی دلتنگ چرا گردی
دل همچو دل میمک قد همچو قد دالک

تو رستم دستانی از زال چه می‌ترسی
یا رب برهان او را از ننگ چنین زالک

من دوش تو را دیدم در خواب و چنان باشد
بر چرخ همی‌گشتی سرمستک و خوش حالک

می‌گشتی و می‌گفتی ای زهره به من بنگر
سرمستم و آزادم ز ادبارک و اقبالک

درویشی وانگه غم از مست نبیذی کم
رو خدمت آن مه کن مردانه یکی سالک

بر هفت فلک بگذر افسون زحل مشنو
بگذار منجم را در اختر و در فالک

من خرقه ز خور دارم چون لعل و گهر دارم
من خرقه کجا پوشم از صوفک و از شالک

با یار عرب گفتم در چشم ترم بنگر
می‌گفت به زیر لب لا تخدعنی والک

می‌گفتم و می‌پختم در سینه دو صد حیلت
می‌گفت مرا خندان کم تکتم احوالک

خامش کن و شه را بین چون باز سپیدی تو
نی بلبل قوالی درمانده در این قالک

#مولانا
دیوان شمس

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

دردِ ما را در جهان، درمان مبادا بی‌شما
مرگ بادا بی‌شما و جان مبادا بی‌شما


#مولانا

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

آنکه شمشیرِ ستم بر سر ما آخته است
خود گمان کرده که بُرده‌ست، ولی باخته است...

«واصف باختری»

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

فاتح شدم
خود را به ثبت رساندم
خود را به نامی، در یک شناسنامه ، مزین کردم
و هستی‌ام به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد ۶۷۸ صادره از بخش ۵ ساکن تهران
دیگر خیالم از همه سو راحت است
آغوش مهربان مام وطن
پستانک سوابق پر افتخار تاریخی
لالایی تمدن و فرهنگ
و جق و جقِ جقجقه‌ی قانون....
آه
دیگر خیالم از همه سو راحتست
از فرط شادمانی
رفتم کنار پنجره،
با اشتیاق،
ششصد و هفتاد و هشت بار هوا را که از غبار پِهِن
و بوی خاکروبه و ادرار، منقبض شده بود درون سینه فرودادم
و زیر ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهکاری
و روی ششصد و هفتاد و هشت تقاضای کار نوشتم:
فروغ فرخزاد

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

من
پری کوچک غمگینی را
می‌شناسم
که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نیلبک چوبین
می‌نوازد
آرام،
آرام

پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می‌میرد
و سحرگاه
    از یک بوسه به دنیا خواهد آمد!



#فروغ_فرخزاد

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست
عشق، بازی می‌کند با من چرا! معلوم نیست

می‌کشم سر، هرچه می‌ریزد به جامم دست دوست
کی در این میخانه می‌افتم ز پا معلوم نیست


#فاضل_نظری

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم
هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم

صفایِ خلوتِ خاطر از آن شمعِ چِگِل جویم
فروغِ چشم و نورِ دل از آن ماهِ خُتَن دارم

به کام و آرزویِ دل، چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خُبثِ بدگویان، میانِ انجمن دارم؟

مرا در خانه سروی هست کاندر سایهٔ قَدَّش
فَراغ از سروِ بستانی و شمشادِ چمن دارم

گَرَم صد لشکر از خوبان به قصدِ دل کمین سازند
بِحَمْدِ الله و الْمِنَّه بُتی لشکرشِکن دارم

سِزَد کز خاتمِ لَعلَش زَنَم لافِ سلیمانی
چو اسمِ اعظمم باشد، چه باک از اهرِمَن دارم؟

الا ای پیرِ فرزانه، مَکُن عیبم ز میخانه
که من در تَرکِ پیمانه دلی پیمان‌شِکن دارم

خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نِه
که من با لَعلِ خاموشش نهانی صد سخن دارم

چو در گل‌زارِ اِقبالش خرامانم بِحَمْدِالله
نه میلِ لاله و نسرین، نه برگِ نسترن دارم

به رندی شهره شد حافظ میانِ همدمان، لیکن
چه غم دارم که در عالم قَوامُ‌الدّین حَسَن دارم

#حافظ

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
سخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید
تبارک الله ازین فتنه‌ها که در سرِ ماست

در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست!
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد، کجایی ای مطرب؟
بنال، هان که از این پرده، کارِ ما به نواست

مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود
رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دلِ من
خمارِ صد شبه دارم شراب‌خانه کجاست؟

چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم
گَرَم به باده بشویید، حق به دستِ شماست

از آن به دیرِ مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد، همیشه در دلِ ماست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پُر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضایِ سینهٔ حافظ هنوز پر ز صداست

#حافظ

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸

ﺯِ ﻫﺮ ﺧﻮﻥِ ﺩﻟﯽ ﺳَﺮﻭﯼ ﻗﺪ ﺍﻓﺮﺍﺷﺖ...

#هوشنگ_ابتهاج

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

بیا ای اشک خونین تا که بر بخت زبون گریم
کشم آهی ز دل و ز ابر آزادی فزون گریم

اگر منعم کند از گریه عقل مصلحت بینم
ز کیشش رو بگردانم بفتوای جنون گریم

دمی با خویش پردازم بآه و ناله در سازم
بجان آتش در اندازم باحوال درون گریم

بسی تنگ آمدم زین تنگنای دهر پر وحشت
فلک خواهم که بشکافد درو با موسعون گریم

ز دست خود در آزارم که محنت را سزاوارم
بلای خود خودم هم خود بخود بر نفس دون گریم

خودم محبوس و خود محبس ندارم شکوهٔ از کس
بپای خویش ماندم بس ز دست خویش خون گریم

به ننماید رخم جانان که چشم پاک می‌باید
تریهم ینظرون خوانم ز هم لا یبصرون گریم

کسی حالم نمیپرسد و گر پرسند میخندند
گه از لاینطقون نالم گهی از ینطقون گریم

ز بس خون جگر می‌آیدم از دیدهٔ گریان
دوصد چشم دگر خواهم که بر زخم درون گریم

مرا از خویش غافل بودن اولی‌تر بود زیرا
نظر بر حال خود چون افکنم باید که خون گریم

قلم را فیض سوز این سخنها گریه می‌آرد
زبان لوح هم گوید که از ما یسطرون گریم

#فیض_کاشانی

/channel/katebbashi_book

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

#سهراب_سپهری

/channel/kateb_bashishear

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

«شب یلدا» یا «شب چلّه»؟
🍉🍉🍉
پیشاپیش، جشن چلّه بر همهٔ ایرانیان و ایرانشهریان فرخنده و همایون باد!!!
🍉🍉🍉
جشن‌های ایرانی را با نام‌های ایرانی یاد کنیم...
🍉🍉🍉
حافظ‌خوانی، و خوردنِ انار و آجیل و هندوانه فراموش نشود 😉

#یلدا #چله #ایران


@katebbashi_book

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

این، تنها صدای به‌جامونده از سهراب سپهری است؛ شاعری که بیشتر با شعرهایش شناخته میشه تا صدایش...

اگر تا امروز صدای او را نشنیدید، این چند ثانیه را از دست ندید✨🌿.

به نظرتون، شنیدن صدای یک شاعر، چقدر نگاهتون رو به شعرهاش عوض میکنه؟

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

یا رب ز بادِ فتنه نگهدار خاک پارس✨️
چندان که خاک را بُوَد و باد را بقا✨️

دیباچه گلستان سعدی🌼

/channel/katebbashi_book

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.
پشت تبریزی‌ها
غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد.
پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
چه کسی با من، حرف می‌زند؟
سوسماری لغزید.
راه افتادم.
یونجه‌زاری سر راه.
بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ
و فراموشی خاک.
لب آبی
گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است!
نکند اندوهی،
سر رسد از پس کوه؟!
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت
ظهر تابستان است.
سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.
سایه‌هایی بی‌لک،
گوشه ای  روشن و پاک،
کودکان احساس!
جای بازی این‌جاست.
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست،
زندگی باید کرد.
در دلم  چیزی هست ،
مثل یک بیشه نور،
مثل خواب دم صبح
و چنان بی‌تابم،
که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است،
که مرا می‌خواند.

#سهراب_سپهری

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

واعظ مکن دراز حدیث عذاب را
این بس بوَد که بار دگر زنده می شویم

«وحید قزوینی»


@katebbashi_book

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

و در این درّه‌ی تنهایی، تو آب روان باش و زمزمه کن. من خواهم شنید.

#سهراب_سپهری

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو
وز مجلس ما ملول و مهجور مشو

انگور عدم بدی شرابت کردند
واپس مرو ای شراب انگور مشو

#مولانا

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

بگذار آفتاب من
پیراهن‌ام باشد و آسمان من
آن کهنه کرباس بی‌رنگ.

بگذار بر زمین خود بایستم
بر خاکی از براده‌ی الماس و رعشه‌ی درد
بگذار سرزمین‌ام را
زیر پای خود احساس کنم.

#شاملو

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

*چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز
برآمد بر این روزگار دراز
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز*

۲۵ اردیبهشت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت #حکیم_ابوالقاسم_فردوسی

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

من به چشم‌های بی‌قرارِ تو قول می‌دهم
ریشه‌های ما به آب
شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد،
ما دوباره سبز می‌شویم!

#قیصر_امین_پور

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بِکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرایْ بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ‌طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم [که] به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

#سیف_فرغانیهم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بِکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرایْ بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ‌طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم [که] به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

#سیف_فرغانی

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»

ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

گر شود ذرات عالم حیله پیچ
با قضای آسمان هیچند هیچ

#مولانا

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما، نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده در افتد، نه تو مانی و نه من

@katebbashi_book

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم

قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم
دوستان از راست می‌رنجد نگارم چون کنم

نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار
عشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنم

زردرویی می‌کشم زان طبع نازک بی‌گناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم

ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی
ربع را برهم زنم اطلال را جیحون کنم

من که ره بردم به گنج حسن بی‌پایان دوست
صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم

ای مه صاحب قران از بنده حافظ یاد کن
تا دعای دولت آن حسن روزافزون کنم


#حافظ

@katebbashi_book

Читать полностью…

شعرِ کاتب باشی

روزتون مبارک خانم های عزیز 💛🌻

امیدوارم لبتتون بیشتر وقتها بخنده و دل تون آروم باشه و تنتون سلامت😍♥️♥️♥️♥️

@katebbashi_book

Читать полностью…
Subscribe to a channel