این است قانون گرم انسان ها
از رَز باده مى سازند
از زغال آتش و
از بوسه ها انسان ها.
این است قانون سخت انسان ها
دست ناخورده ماندن
به رغم شوربختى و جنگ
به رغم خطرهاى مرگ.
این است قانون دلپذیر انسان ها
آب را به نور بدل كردن
رؤیا را به واقعیت و
دشمنان را به برادران.
قانونى كهنه و نو
كه طریق ِ كمالش
از ژرفاى جان ِ كودک
تا حُجّت ِ مطلق مى گذرد.
👤#پل_الوار
ترجمه: #احمد_شاملو
از دفتر #همچون_کوچهای_بیانتها
#کانال_هیچیسم @jj63m
دو بار امشب بیدار شدم و سرگشته سوی پنجره گشتم.
چراغهای خیابان،
چون نقطههای کمرنگ از قلمافتاده،
میخواستند اجزای جملهای ادا شده در خواب را کامل کنند.
اما در تاریکی محو میشدند.
خواب دیده بودم که تو آبستنی،
و به رغم سالهای بسیار جدا زیستن،
هنوز احساس گناه میکردم و کف دستِ به شوق آمدهام.
شکمت را مینواخت، همچنان که کنار تخت،
دنبال شلوارم و کلید برق روی دیوار میگشت.
و با روشن شدن چراغ
دانستم که تنهایت گذاشتهام
در تاریکی، در خواب، جایی که تو با شکیبایی
چشم به راه بودی که شاید بازگردم،
بیآنکه در پی اوقات تلخی یا سرزنشم باشی.
به خاطر آن وقفهی غیرطبیعی.
زیرا تاریکی باز میسازد آنچه را روشنی نمیتواند بسامان کند.
آنجا عروسی کردهایم، خوشبختیم،
به بازی جانور دو پشته میپردازیم
و بچهها بهانهی لطیف برهنگی مایند.
شبی در آینده باز پدیدار خواهی شد.
به سویم خواهی آمد فرسوده و لاغر، در پس اشیا،
و پسر یا دختری هنوز بینام را خواهم دید.
این بار دستم را
از گشتن پی کلید برق باز خواهم داشت.
از ترس و احساس اینکه حق ندارم
واگذارمتان چون سایههایی
کنار حصار سخت ایامی که دیدارتان را سد میکند،
بیصدا، نفی شده با روشنای واقعی
که مرا برای همیشه نایافتنی میدارد.
جوزف برودسکی
گاه نوازش زمان در حال گذر را احساس می کنم، اما گاهان دیگر - اغلب - احساس می کنم که زمان متوقف شده است. لحظات پر ارتعاشی فرو می افتند و مرا به کام خود می کشند و احتضارشان پایان ندارد.
راکدند، اما کماکان زنده اند، آن ها را می روبند، دیگران جایشان را می گیرند، تازه تر و همان قدر پوچ؛
این دلزدگی را نیکبختی می نامند.
#ژان_پل_سارتر 👤
#کلمات 📚
ترجمه ناهید فروغان
.
#کانال_هیچیسم @jj63m
دنیا برای هر کاری بدیلی می سازد؛کام یابی یا ناکامی،پیروزی یا شکست.من با منطقی دیگر به این رویه اعتراض می کنم:من همزمان و به شکلی تناقض بار شاد و ناشاد ام؛کام یابی و ناکامی برای من تنها معنایی موقت و محتمل دارند(معنایی که مانع از جوشش آلام و اشتیاق من نمی شود)؛آن چه،در نهان و لجوجانه،الهام بخش من می شود یک راهکار نیست:من،فراسوی صدق و کذب،فراسوی کام یابی و ناکامی،می پذیرم و آری می گویم؛من از تمام غایت ها دست شسته،بر حسب تصادف زندگی می کنم(گواه اش این که،فیگورهای سخن ام را با تصادف هایی مثل تاس ریختن تعیین می کنم).من،در ماجرای ام(که برای من پیش می آید)،نه قیافه ی یک فاتح را به خود می گیرم نه قیافه ی یک مغلوب را:من تراژیک ام...
#رولان_بارت
ترجمه: #پیام_یزدانجو
کتاب:سخن عاشق
نشر:مرکز
#کانال_هیچیسم @jj63m
دخترم همین چندوقت پیش از من میپرسید "جنگ چیه؟"
چه طور جواب بدهم؟
من میخواهم او را با قلبی نوازشگر و مهربان وارد این دنیا کنم، به او یاد میدهم اگر به شاخه گلی نیازی نداری، نباید آن را از ساقه جدا کنی، نباید کفشدوزک را له کنی و بالهای سنجاقک را بکنی.
اما چگونه جنگ را برای این بچه توضیح بدهم؟ مرگ را وصف کنم؟ به این سوال جواب بدهم: «چرا در آنجا آدم میکشند؟ چرا یکی از پدربزرگهای من را کشتند؟ همچنین چرا یازده نفر از بستگان نزدیک ما را کشتند؟»
میان آنها دو دختر کوچک نیز بود که حتی عکسشان هم باقی نمانده...
به هیچوجه نمیخواهد درک کند این انسانها کجا رفتهاند، مخصوصا مرگ دو دختر بچه تعجبش را برمیانگیزاند. سوالی به وجود میآید: چرا آنها؟ آنها که کوچک بودند، آنها که تیراندازی نکردند...
📚 #جنگ_چهره_زنانه_ندارد
#سوتلانا_الکسیویچ
#کانال_هیچیسم @jj63m
به نظرم یکی از نشانه های خامی و ناپختگی، که معمولاً ملازم با جوانی و کمیِ تجربه است، این است که فرد در لحظات شادمانی زندگی یا لحظات اندوهناک زندگیاش غوطهور و مقهور میشود، یعنی وقتی که واقعهی شادمانانهای برای او دست میدهد یا اندوهی دامنگیر او میشود، فرد چندان مستغرق و مقهور آن لحظه میشود که هیچ افق دورتری را نمیبیند و کاملاً خودش را به سیطره و غلبهی آن احساس میسپارد.
و به گمانم یکی از نشانههای پختگی و بلوغ شخصیت که با تجربهی زندگی همراه است و عمدتاً در سنین میانسالی رفته رفته به سراغ فرد میآید و جزو حکمتهایی است که فرد در زندگی میآموزد، این است که وقتی که شادمانی مفرطی به او رو میکند، بیدرنگ اندیشناک اندوه فراق میشود. این نکتهای است که مولانا به ما میآموزد. و به ما میگوید که هر وقت که از چیزی شاد شدی، بیدرنگ به این فکر کن که دیر یا زود به اندوه فراق دچار خواهی شد. و برعکس، وقتی که دشوارترین و سوگناکترین مصائب به تو روی میآورند، همیشه در افقْ روزنهی امید و گشایشی را ببین.
یعنی فرد پخته و آزموده رفته رفته میآموزد که در عین حال که تجربههای خوش و اندوهناک زندگی را میمزد و میآزماید، سرش را از آب بیاورد بیرون و به جای آنکه مقهور آن لحظه بشود، به اصطلاح "ابُ الوقت" بشود و افق دورتری را بتواند ببیند. فرد حکیم به نظر من کسی است که در دلِ شادمانی، اندوه را میبیند و در دلِ اندوه، شادمانی و گشایش را ملاحظه و تجربه میکند.
#آرش_نراقی
#کانال_هیچیسم @jj63m
🔹 رَها باشید *
✍ رضا طالب
ببینید بچه ها ! اشتباه نکنید نگران تصویر خودتان در ذهن دیگران نباشید . اینکه پدر و مادرم ، خاله و عمه ام ، عمو و دایی ام ، فلان رفیق و بهمان همکارم ، جمع دوستانم ، آشنایان و فامیل هایمان و عموم ِ آشنایان راجع به من چه فکر می کنند ؟ اصلا مهم نیست.
شخص خودم را مثال میزنم ؛ من واقعاً نمی دانم این آدم ها در فکرهای پیوستهی خودشان چه مُدل ارزش گذاری هایی دارند ؟ چه نوع مثلاً رضایی را می پسندند ؟ چجور رضایی را دوست دارند ؟ از این رضا چه توقعاتی دارند ؟ چه تصوراتی از من دارند ؟ خلاصه بچه ها این ها مهم نیست ! هرجور می خواهند فکر کنند . من به ایشان نهایت ِ احترام را می گذارم و سعی می کنم تحت هیچ عنوان به احدی بی احترامی نکنم . ولی واقعاً برای من تَصوری که جمع دوستان ، آشنایان و فامیل هایمان از من ، عقایدم ، افکارم و سبک زندگی ام دارند ، اصلاً مهم نیست. ! چون من هیچ وقت نمی توانم همه را راضی نگه دارم . باید مسیر خودم را بروم . من چیزی که برایم مهم هست ، این است که خودم را طور دیگری جلوه ندهم ؛ برای خوش آمد این و آن زندگی نکنم . اجازه ندهم ترس ِ قضاوت شدن ، ترس ِ تحسین نشدن ، ترس ِ از ناراحتی دیگران ... این ترس ها سانسورم کنند ، کوچکم کنند ...
بچه ها ! یادتان باشد شماها هیچ وقت هیچ چیزی به هیچ آدمی بدهکار نیستید . مثلاً اگر مادرتان دوست دارد شما پزشک شوید و یا مادربزرگتان ترجیح می دهد وکیل شوید یا عمویتان انتظار دارد حافظ کل قرآن شوید یا خواهرتان آرزو دارد رَپر شوید یا پدرتان اصرار دارد مهندس بشوید ... بچه ها ! شما به هیچکدام اینها بدهکار نیستید . این افراد با همه احترامی که دارند هر کدام ارزش گذاری های مختص به خودشان را دارند ؛ مهم این هست که شما ببینید چه چیزی برای خودتان ارزش است . چیکار دارید که مطابق با ارزش گذاری این و آن پیش بروید؟ بروید ببینید به چه چیزی علاقه دارید بروید دنبال همان .
من وقتی نَفَحات را نوشتم می دانستم به خیلی از اساتید بَر می خورد . می دانستم یک عده دلخور می شوند من در جواب اینها یک مسئله ای را مطرح کردم . در مقدمات نفحات هم نوشته ام ؛ اینجا هم خیلی واضح می گویم : بچه ها ! به خدا سلامت روان شما خیلی از درس مهم تر است. حتی از شغل مناسب مهم تر است ... به خدا سلامت جسم شما خیلی از درس مهم تر است ... بچه ها ! این مسئله سلامت روان را در دست کم نگیرید ، تن به هر کاری ندهید . با هر آدمی با هر شرکتی کار نکنید ؛ برای دوزار فاتحه اعصاب خودتان را نخوانید ...
به نظر من به طور منظم ورزش کنید ، طبیعت گردی کنید ، یاد بگیرید از زندگیتان لذت ببرید تا می توانید از آدم های تاکسیک دور بمانید ... حالا هر شخصی که می خواهد باشد .
*برگرفته از گفتارهای نَفَحات دکتر رضا طالب
#نفحات
#هنرنگاران
🆔 @honarnegaran
منبع :
http://instagram.com/rezataleb_official
مدرنیته،در نگرشی باز و انتقادی،تلاشی است برای هستی دادن به یک موقعیت اجتماعی و فرهنگی؛آن سان که یک فرد،و یا یک جامعه بتواند -این عصر- و -این زمانه- را خانه و آشیانه ی خود سازد. هم تجربه تاریخی اروپائیان و هم تجربه بسیار پرتنش و معاصر ما ایرانیان،مقصودی جز دنبال کردن این هدف نداشت.داستان تحقق مدرنیته،در اروپای غربی،البته داستانی چندان بی حادثه نبود.پدید آمدن این بنای جدید،در آن دیار هم چندین قرن به دارازا کشید و گاه،آمیخته به حوادثی پراضطراب،خونبار و تشویش زا شد.کلیسا و نهاد پادشاهی،تنها وقتی که جوامع اروپایی را به آستانه ی فروپاشی رساندند،با الزامات دنیای جدید کنار آمدند و خود را در جایگاه فعلی نشاندند...
داستان مدرنیته ایرانی نیز بیان امید و اضطرابی است که زیستن در جهان معاصر،در ما پدید آورده است.تحقق مدرنیته در ایران،بدون یک شجاعت ذهنی و آمادگی برای یک -خانه تکانی- فرهنگی و دل کندن از بسیاری از تعلقات به ارث رسیده،بعید است که عملی شود.با این وجود،مدرنیته آن قدر جذاب است،و آن قدر امید برای سعادتمندی و نیل به آسایش زندگی،در دلها می افروزد که نمیتوان از آن به سادگی گذشت.در چنین موقعیتی مساله ما ایرانیان،رسیدن به نوعی تعادل روحی و فرهنگی میان هویت یگانه تاریخی مان و ارزشها و ساختارهای جهان جدید است.اما رسیدن به چنین تعادل فرهنگی و اجتماعی ای،خود داستانی پرماجرا و بغرنج است.مدرنیته ی ایرانی،در واقع تاریخ تلاش برای رسیدن به این تعادل فرهنگی است.
#علی_میرسپاسی
ترجمه: #جلال_توکلیان
کتاب:تاملی در مدرنیته ایرانی
نشر:طرح نو
هیچیسم
/channel/jj63m
"دوربیـن" مثلِ قلمـه ... این قلـم میتونه دست کسی باشه که باهاش خریـدهای روزانه اش رو بنویسـه و یا میتونه دست "بودلـر" باشه که باهاش شعـر بگه...
👤 #عباس_كيارستمى
#کانال_هیچیسم @jj63m
کسی که به اندازه کافی صبر کرده باشد، می تواند تا ابد نیز همچنان صبر کند و منتظر بماند. و سرانجام ساعتی فراخواهد رسید که دیگر هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد و هیچ کسِ دیگری از راه نخواهد رسید و همه چیز به پایان خواهد رسید، جز انتظار عبث....
📚#مالون_می_میرد
👤#ساموئل_بکت
#کانال_هیچیسم @jj63m
یا باهم قدم میزدیم،دست در دست،ساکت،غرق دنیا های خودمان،هر کس غرق دنیا های خود،دست در دست فراموش شده.این طور هست که تا حالا دوام آورده ام.و امروز عصر هم انگار باز نتیجه می دهد،در آغوشم هستم،من خود را در آغوش گرفته ام،نه چندان با لطافت،اما،وفادار،وفادار.حالا بخواب،گویی زیر آن چراغ قدیمی،به هم ریخته،خسته و کوفته،از این همه حرف زدن،این همه شنیدن،این همه مشقت،این همه بازی.
👤#ساموئل_بکت
📚#متن_هایی_برای_هیچ
نشر: #نی
#کانال_هیچیسم @jj63m
#فلسفه
به نوشته #مارکس در #نقد_اقتصاد_سیاسی :
"حیات اجتماعی، سیاسی، فکری و عقلی، سراسر مشروط و مقید به شیوه تولید وسایل مادی زندگی است. آگاهی انسان نیست که هستی وی را موجب می شود. بعکس هستی اجتماعی اوست که آگاهی وی را موجب می گردد."
#هگل گفته بود که در هر دوره از تاریخ، خصلت خاص هر قوم در نهادهای اجتماعی و هنر و فلسفه آن قوم تجلی می یابد. مارکس با این عقیده موافق بود، منتها می گفت ویژگی و وجه تمایز هر دوره، نظام اقتصادی آن است و تشکیلات سیاسی و هنر و دین و فلسفه همه از نظام تولیدی تبعیت می کنند. انتقال هر دوره به دوره بعد، مطابق اصل #دیالکتیک انجام می پذیرد، ولی نه دیالکتیک بدانگونه که در فلسفه هگل آمده است. در مقدمه کتاب #سرمایه مارکس می نویسد:
"در نوشته های هگل، دیالکتیک روی سر خود ایستاده(واژگونه شده) است. باید سر آن را دوباره رو به بالا بازگردانید."
هگل معتقد بود که نیروی محرک تکامل تاریخ #روح یا #ایده یا #معناست. مارکس این قدرت محرکه را ماده می دانست نه روح، منتها نه به معنای ماده خام و خالی از هر گونه کیفیت انسانی. بلکه چنانکه پیشتر مذکر شدیم، به معنای مناسبات آدمی با طبیعت که مهمترین مظهر آن، مناسبات تولیدی در جامعه است.
از کتاب #فلسفه_کانت
به قلم #اشتفان_کورنر
ترجمه #عزت_الله_فولادوند
انتشارات #خوارزمی
#کانال_هیچیسم @jj63m
تاریخ اندیشه سیاسی غرب
زمینه
بخش اول
به گفته برخی، یونانیان باستان نظریه پردازی در خصوص سیاست را ابداع کردند، اما در این قسمت ابهامی وجود دارد.
باید به این نکته توجه کرد که افلاطون آغازگر تامل نظام مند در خصوص سیاست نبوده است و از ناکجا ایده نوشتن جمهور بر وی نازل نشده است.
به گفته نویسنده، چیزی که در خصوص یونانیان باستان میدانیم میتواند اوهامی بیش نباشد و مطالبی که در دست داریم با تحریف و تغییر به دست ما رسیده باشد.
در حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح به گمان، مردمان سروده های هومر را از بر میخواندند و این اندیشه که چطور امور را باید گذراند یحتمل از همین سروده ها آغاز شده است.
میشود گفت شانس با یونانیان باستان یار بود که گنجینهای چون ایلیاد و اودیسه را در دست داشتند، با کاوشی به دیدگاه هایی که به دست ما رسیده است و با توجه به اطلاعاتی که از زندگانی مردمان آن دوره در دست داریم میتوانیم دریابیم که با مطالعه این دو اثر تقریبا به سوالات مهم درخصوص نحوه عمل انسان در برابر خدایان را دریافته بودند و این جرقهای در آغاز اندیشیدن بود.
خدایان بر فانیان خشم میگیرند و بلاها و مصیبت ها بر سر انسان ها فرود میآورند پس چیزی در انسان باستان برانگیخته میشود، در سروده های هومری مردمان طی حماسه و وقایعی که میخوانند یا برای یکدیگر نقل میکنند با سه موضوع آشنا میشدند: طبیعت ، انسان ها و خدایان.
کمی به جلو تر از یونان باستان برویم، فیلسوفانی که با جهان هومری و بازتاب آن بر دنیای باستان آشنا شده و در آن کاوش کردند به چیزی جز دخالت خدایان بر امور انسانی رسیدند، آن ها این بار در پی برهان های عقلانی بودند.
«آنچه بهخصوص فیلسوفان سیاسی را مجاب میکرد که درگیر بازگویی حقایق هومری شوند، چیرگی روح نظم و تناسب بر این سرودهها بود. این نظم هیچگاه کمال نیافت و به تمامیت خود نرسید، ولی چنین مینماید که در مقابل همهی فراز و نشیب ها دوام آورد.»
#فلسفه #سیاست #اساطیر
Safe Haven
صندلی های یونسکو : معناباختگی سیاست در دنیای معاصر
نمایش "صندلی ها" اثر اوژن یونسکو، سال ۱۹۵۲ برای نخستین بار روی صحنه رفت.
زوجی سالخورده در جزیره ای دورافتاده سکونت دارند. آنها در انتظار میهمانانی مهم و متشخص هستند. پیرمرد قصد دارد پیامی را که به نظرش راهگشای بشریت خواهد شد ولی به زبان آوردنش مشکل است، توسط سخنرانی حرفه ای به حضار ابلاغ کند. صدای موتور قایق های حامل میهمانان و صدای زنگ در خانه شنیده می شود، اما خود میهمانان دیده نمی شوند. زوج پیر برای میهمانان خود که تعدادشان هر لحظه بیشتر می شود صندلی می آورند. صندلی هایی واقعی که آدم هایی نامرئی روی آنها نشسته اند تمام فضای صحنه را اشغال کرده، دو میزبان با میهمانان مشغول صحبت می شوند.
چنین فضایی نمایش خیالبافی و تصورات ذهنی زوج پیر نیست، چون در انتهای کار که آنها خودکشی کرده اند صدای همهمه، خنده ، و سرفه های حضار به گوش می رسد.
پیرمرد و پیرزن مدعی هستند سالها در راه پیشرفت آرمان های بشری مبارزه کرده اند.با این حال پیرمرد می گوید برایش مشکل است پیام رهایی بخش خود را بر زبان بیاورد.گفتگوی های زوج پیر با میهمانان حاوی تعارفات توخالی و سخنانی کلیشه ای است. در طول نمایش به تدریج حضور کلمات و جملات نامفهوم که هیچ ارتباطی با هم ندارند در دیالوگ ها بیشتر می شود.
سرانجام وقتی استاد سخنران وارد می شود، زوج سالخورده از وی به سان یک رهبر سیاسی تجلیل می کنند. صحنه شبیه کارزارهای انتخاباتی می شود که همه با شور و شوق در انتظار نطق کاندیدای مورد نظر خود هستند.دو میزبان از تمام کسانی با کمک های مالی و معنوی خویش سبب برگزاری این مراسم شده اند تشکر کرده، برای نشان دادن میزان فداکاری و تعهدشان به رهبر، خود را از پنچره به بیرون پرتاب می کنند. سخنران اما به جمعیت می فهماند کر و لال است و با صداهای نامفهوم که از دهان خود خارج می کند و کلماتی بی معنا که روی تخته سیاه می نویسد سعی در تفهیم منظور خود دارد.
بسیاری از مردم در انتظار ظهور رهبرانی هستند که گفتار و کردار شان راهگشا باشد. اما "صندلی های" یونسکو، نمایش معنا باختگی زبان و شکاف آن با واقعیت است. پیرمرد و پیرزن از سعادت و رستگاری بشر سخن می گویند، اما در واقع از اشخاص برجسته دعوت کرده اند تا از نفوذ آنها استفاده کنند.حتی وقتی طبق ادعای خویش در راه مبارزه جانفشانی می کنند، برای این است که انتظار دارند پس از مرگ خیابانی به نام شان شود.آنچه در قالب کلمات وعده داد شده، در تضاد با نیت اصلی، یعنی خواست قدرت و منافع شخصی است. مثل کسانی که هدف خود را نجات مستضعفان عالم اعلام کردند، ولی حکومتی را تشکیل دادند که جولانگاه رانت خواران و نظرکردگان شد. در چنین وضعیتی سیاست نیز مثل کلمات، مفاهیم و شعارها از معنا تهی میشود. برای همین در پایان نمایش، رهبر قادر به بیان هیچ پیامی جز مشتی اصوات گنگ و بی معنا نیست.گویی تنها واقعیت موجود همان صندلی های خالی هستند.
#علی_حاتم
#کانال_هیچیسم @jj63m
🔹 شادی ز میان غم بَرانگیز ! *
✍ رضا طالب
ببینید بچه ها ! در برابر هیچ تفکری ، طریقت ، آئین ، استاد ، فیلسوف ... کلاً در مقابل هیچ آدمیزاد و هیچ اندیشه ای تسلیم نباشید . تسلیم بودن یعنی چشمهایت را ببند و هرچه را که به خوردت دادند ؛ قبول کن . هیچ حماقتی بزرگتر از این نیست و نمی تواند باشد .
ببینید بچه ها ! خیلی چیزها واقعا ربطی به ما ندارند و این ما هستم که سعی می کنیم آنها را به خودمان مربوط کنیم . راستش حرفم این است که سعی کنید مرعوب ِ هیچ اندیشه ، تفکر و آدمی نباشید ... حالا آن آدم هر هنری هم کرده باشد ؛ هر شاهکاری هم زده باشد نباید هر چه گفت بپذیرید و مرعوبش باشید . در مورد کتاب ها هم به همین صورت ... من خودم کتابخانه شخصی بزرگی دارم ، کتاب شناس هم هستم به خیلی از مراکز فرهنگی هم مشاوره داده ام و کمکشان کرده ام ولی راستش را بخواهید ما در این مملکت در بازار کتاب واقعاً کتاب مزخرف کم نداریم ؛ تازه وقتی می گویم کم نداریم اغراق می کنم چون خیلی کتاب ِ مزخرف زیاد داریم ! خیلی ... بیشتر ِ کتاب های بازار ترجمه های خوبی نیستند ، برخی از آنهایی که پژوهشی هستند ؛ اصلاً مولفش درک درستی از روش تحقیق ندارد . خیلی هایشان حتی قابل نقد هم نیستند ... در حوزه رُمان و داستان هم وضع اسفناک تر است ...ولی حرف من این است که اینها مهم نیست ، هر کتابی به نظرتان جالب رسید بخرید ! اصلاً اهمیت ندارد خوب است یا بد ؛ مهم این است که برداشت شما و درک شما از فحوای آن کتاب چیست ؟ اینکه آن سطور کتاب چه حس ها و اندیشه هایی را می تواند در شما ایجاد کند چه درک و حس ِ جدیدی را می توانید تجربه کنید مهم است ؛ اگر نه کتاب داشتن و کتابخانه داشتن خیلی چیز ارزشمندی نیست ! اینکه یک نفر چهارتا کتاب توی چندتا قفسه بگذارد هنر نیست . حتی اگر نشسته و همه کتابها را هم خوانده باز هم کار مهمی نکرده . آنچه اهمیت دارد این است که ما بتوانیم فقط برای خودمان به یک درکی برسیم تا آن درک بتواند به ما کمک کند بهتر بیندیشیم .
البته من شخصاً معتقدم باید شادی ز میان غم برانگیزیم برای اینکه مسافرت رفتن ، طبیعتگردی ، ورزش کردن ... در بیشتر اوقات از کتاب خواندن خیلی بیشتر به درد می خورد چون ما تجربه زیسته غنی تری پیدا می کنیم و البته مطمئن باشید روان سالم داشتن از هر چیز دیگری در زندگی مهم تر است ...
*برگرفته از گفتارهای نَفَحات دکتر #رضا_طالب
#نفحات
#هنرنگاران
🆔 @honarnegaran
منبع :
http://instagram.com/rezataleb_official
مرگ است که تسکین میدهد
افسوس! مرگ، امکانِ زندگیست
غایتِ زندگیست و تنها اُمید
که چونان اکسیری بر پا میدارد و سرمست میکند
و ارزانی میدارد دلِ تا شب پیشرفتن را
از میانهی توفان و برف و سرما
درخششِ لرزانِ افقِ سیاهِ ماست
پناهگاهِ والای حکشده بر کتاب
برای نشستن و آسایش و سیر شدن
فرشتهایست
که با خواب و موهبتِ رؤیاهای عمیق
در سرانگشتانِ جادوییِ خویش
بستر را آماده میکند
برای برهنگان و فقیران
شکوهِ خدایان است
اتاقکِ مرموزِ زیرشیروانیست
ثروت و موطنِ باستانیِ فقراست
رواقِ گشوده به آسمانهای ناشناخته است.
#شارل_بودلر
ترجمه: #سارا_سمیعی
#کانال_هیچیسم @jj63m
نهقلب،نهجان،نهجوارح
گلهایسرخهمیشهبرپوستمیشکفند
باجوانه هایتردوتازه شان
هرجاکهفراقبهپایانرسد
درتمامینقاطتماس.
باگلبرگهایسرخ وخالهایسیاه
وعطریکههوارا از درد پرمیکند؛
برپشت،بردستهاوپاهامیرویند
حتیدرگودیمفصل زانوان
یاجاییمیانپهلووکشاله یران.
میگویندنامشان
زخمبستراست
امّامنخودبهچشمخویشتندیدم
جوانه زدنشانرابرپیشانیآنانکه
هرشبازتبتنهایی
میگریختند
برسینهولبهاوگونه هایعشاق
وبرسرانگشتانِدستیکه
موهایمرا
نوازشمیکرد
هرجاکهفراقبهپایانمیرسید
درتمامینقاطتماس
میانآدمها.
#مراد_فرهادپور
#کانال_هیچیسم @jj63m
“ اگر کتابخوان حرفهای و دنبال کتابهای کمیاب و در عین حال ارزان هستید، با ما در این صفحه همراه شوید( با امکان ارسال کتاب به سراسر کشور) “
@forushe_ketab
@forushe_ketab
🔹 اینها مونس و تسلای ما هستند
✍ رضا طالب
جِبران می گوید مرا در جانم دوستیست که در روزگار سختی تسلایم میدهد و آنگاه که رنج ِ ایام هجوم میآورد ، او مونس من است ...
ببینید بچه ها ! همین که ما حافظ ، صائب ، سعدی ... میخوانیم و حظ ِ عالم را می بریم ... همین که راجع به نمایشنامه های استریندبرگ یا رمان های انی ارنو ، موراکامی ، هنری میلر با هم بحث می کنیم و کِیف می کنیم ... همینکه برای هم چای و قهوه دم می کنیم و در آوای کمانچه کیهان کلهر غرق می شویم ... همینکه به دیدن فیلم خوب معتادیم و نهایت لذت را از فیلم دیدن می بریم ؛ مهم تر از این ها همینکه عاشق ِ طبیعت گردی های خیلی ساده و آسانیم ... در بند ِ چشم و هم چشمی هایی که عامه مردم دارند نیستیم ؛ هدیه هایی که بهم می دهیم صرفاً فرستادن شعر برای هم توی تِلگرام است یا موسیقی و حداکثر یک کتاب ساده و با همین ها ذوق می کنیم ... بچه ها به هر چه اعتقاد دارید قسم اینها ثروت کمی نیستند . خیلی ها از خواندن رُمان لذت نمی برند ، تئاتر نمی بینند ، شعر را نمی فهند ، موسیقی را فقط مصرف می کنند در موسیقی تامل نمی کنند . از فیلم دیدن لذت نمی برند ، فلسفه تسلایشان نیست ...
بچه ها ما این ها را داریم ...
ما چنین تسلاها و مونس هایی داریم که خیلی ها ندارند . خیلی ها چنین ثروت هایی ندارند ، پس باید خیلی قدر بدانیم خیلی ...
*برگرفته از گفتارهای نَفَحات دکتر رضا طالب
#نفحات
#هنرنگاران
منبع :👇
https://www.instagram.com/p/C4TIrrTIKMl/?igsh=cXZneWF0c2x3YTVj
🆔 @honarnegaran
🌱 «نَفَحات» یک جادو است ...
چیزی مثل یک حس خیلی عجیب ...
ما بعد از خواندن « نَفَحات » انگار فقط یک کتاب نخوانده بودیم. ما با اثری مواجه شدیم که بی هیچ اغراقی محسورمان کرد. طوری که آرزو کردیم کاش همه ، مثل ما «نَفَحات» را بخوانند و به راحتی در دسترس همه باشد ...
برای همین تصمیم گرفتیم مولف اثر را راضی کنیم تا اجازه دهند «نَفَحات» را رایگان منتشر کنیم .
ما « نَفَحات » را وَرای یک کتاب معمولی دیدیم و با همه وجود آرزو کردیم کاش همه بتوانند این اثر را بی واسطه ، بی هیچ هزینه ای و راحت بخوانند. لذا « نَفَحات » را رایگان منتشر کردیم .
از استادمان دکتر رضا طالب مولف این اثر بابت پذیرش انتشار رایگان «نَفَحات» و چَشم پوشی معلمانه و سخاوتمندانه ایشان از مزایای مادی این اثر سپاسگزاریم .
💻نسخه pdf «نَفَحات» را در فایل بالای همین متن دانلود کنید و بخوانید 👆
🌕 برای دسترسی آسان و مستقیم به مولف «نَفَحات» به این صفحه مراجعه کنید 👇
http://instagram.com/rezataleb_official
🕊با سپاس
🔹گروه فرهنگی و هنری هنرنگاران
#هنرنگاران
#نفحات
#رضا_طالب
🆔 @honarnegaran
موش گفت : “ افسوس دنیا روز به روز تنگ تر می شود . اول آن قدر بزرگ بود که می ترسیدم . دویدم و دویدم و خوشحال بودم که سرانجام در دوردست ، چپ و راستِ خودم دیوار هایی دیدم ، اما این دیوار های بلند با چنان سرعتی به هم نزدیک می شوند که به آخر خط می رسم و تله ایی که باید توی آن بیفتم ، گوشه ایی منتظرم است .
گربه گفت : فقط باید مسیرت را عوض کنی ، و آن را خورد .
#دیوار_چین
#فرانتس_کافکا
#کانال_هیچیسم @jj63m