پزشکان وقتی که مینویسند
تعدادی از بزرگترین نویسندگان و شاعرانِ دنیا پزشک بودهاند. یکی از آنها آنتون چخوفِ روسی بود، که در قرنِ نوزدهم میزیست. چخوف در طیِ عمرِ کوتاهِ خود، که ۴۴ سال بیشتر نبود، هم طبابت میکرد هم می نوشت. او صدها داستانِ کوتاه و بیش از بیست نمایشنامه نوشت که بسیاری از آنها به راستی از شاهکارهایِ ژانر خود هستند. نویسندۀ دیگری که پزشک بود آرتور کانُن دویْلِ انگلیسی و خالق شِرلوک هُلْمزْ بود. دویْل در نیمۀ دومِ قرنِ نوزدهم و نیمۀ اولِ قرن بیستم میزیست. آن وقت چندتا از غولهایِ ادبی که پزشک بودند در قرن بیستم ظهور کردند. یکی از اینها جیمز جویْس است که چنان ادبیات و دنیایِ رمان را زیر و رو کرد که حالا دیگر کلِ ادبیات دنیا را به دو دورۀ قبل از جویس و بعد از جویس تقسیم میکنند. او رمانی دارد به نام فینِگانْز وِیْک که البته چون با سبکِ خاصی نوشته شده است خواندنش خیلی سخت است، و ترجمه اش حتی شاید غیر ممکن باشد. جویس در این کتاب خواسته است کتابِ مقدسِ دنیایِ رمان یا کتاب مقدس خودش را بنویسد. برای همین است که اشارهها و تلمیحاتِ زیادی به تمام کتابهای مقدس دنیا هم در آن هست. اشارات و نقل قولهای قرآنیاش ظاهراً یک صد و چهارده مورد است. حتی یکی از ابیاتِ شاهنامه هم در آن هست. جویس طبابت را رها کرده بود و فقط مینوشت. یکی دیگر از غولهای ادبیِ قرن بیستم، که تا آخرِ عمرش طبابت هم میکرد، لوئی-فردینان سلینِ فرانسوی است. او خالق رمانِ سفر به انتهای شب است، که بدون شک یکی از بزرگترین رمانهای دنیاست. سلین که طرفدارِ هیتلر هم بود، بعد از جنگ جهانیِ دوم چندین سال در زندانِ متفقین به سر برد. نثرِ بسیار زیبا و در عین حال بسیار تند و گزندهای دارد. بهخاطرِ همین است که دشمنانِ بسیاری در میان نویسندگان و روشنفکران فرانسوی داشت. یکی دیگر از این نوع فرانسویها هم آندره برتون است، که بنیانگذارِ مکتبِ سوررئالیسم و رهبرِ جنبشِ آن بود. او هم درس پزشکی خوانده بود. اما طبابت چندانی نکرد. برُتون دانشجوی پرفسور بابَنْسْکیِ مشهور بوده است. بابَنْسْکی آیندۀ درخشانی برای او در دنیایِ طب پیشبینی کرده بود. با این حال طب را اصلاً رها کرد و نویسندگی و شاعری را انتخاب کرد. او خالقِ رمانِ مشهورِ نادیا است، که من آن را ترجمه کرده ام. در ایرانِ خودمان هم کم نبودهاند نویسندگان و شاعرانی که پزشک بودهاند.
از برکت وجود فضای مجازی گاهی با بعضی از این نوع پزشکها میتوانم آشنا شوم. پزشکانی که هرچند معلوم است وقت چندانی برای نوشتن ندارند، اما همان یادداشتهای عجولانهای که گاهی مینویسند، یا شعرهایی که میگویند، یا حتی علاقهای که به شعر و داستان دارند، نشان از این دارد که اگر بنویسند یا شعر بگویند، نویسنده و شاعر خوبی هستند.
عباس پژمان
@apjmn
این گروه برای درخواست کتاب و تبادل نظر و گفتگو درباره کتاب ایجاد شده است.👇
/channel/forusheketabgorup
“ اگر کتابخوان حرفهای و دنبال کتابهای کمیاب و در عین حال ارزان هستید، با ما در این صفحه همراه شوید( با امکان ارسال کتاب به سراسر کشور) “
@forushe_ketab
@forushe_ketab
اخبارِ دنیا دارد مرا فرو میبرد.
من بینِ سیل و قحطی و زمینلرزه دستوپا میزنم.
هرجا را درست میکنی، مصیبت از جای دیگری سردرمیآورد. من بین ارواحِ کشتهشدگان و صدای گرسنگان غرق میشوم. زنی پنج میمون بهدنیا آورد،
کوهها حرکت میکنند.
من نمیتوانم جلوی اتفاقات را بگیرم.
معدنچیانِ زندهبهگور، سوختگانِ آتش، و یتیمهای جنگ، درِ خانهی مرا میزنند.
من غرق میشوم.
فقط دستم است که به امیدِ نجات بیرون است
و کسی آنرا نمیگیرد...!
دنیای مطبوعاتیِ آقای اسراری📚
#بهرام_بیضایی 💔
#کانال_هیچیسم @jj63m
🎼🎧
Artist: #Chris_Rea
Title: #Mention_Of_Your_Name
Album: Auberge
Genre: #Folk_rock
Year: 1991
گوهر ِماه به گیسوی شب آویخته بود.
گل یاس،
عشق در جانِ هوا ریخته بود.
من به دیدار سحر می رفتم
نفسم با نفس یاس درآمیخته بود ...
رُمان «زیر درخت یاس» مواجهه غریب مخاطب است با فضایی پُر از بُهت و حیرت رمز و راز و هیجان ...
تعداد محدودی از رُمان زیر درخت یاس پیش از رونمایی اثر و انتشار کتاب در این لینک 👇 به فروش می رسد :
زیر درخت یاس | نشر سیسرخ
https://sisorkh.com/book-zir-derakhat-yas
#زیر_درخت_یاس
#رضا_طالب
🆔 @honarnegaran
یک صبحدم نثار تو، گلهای یاس را
از شاخه چیدهام؛
اینک، همیشه یاد تو را میپراکند
یاس ِ سپیدهدم!
رمان «زیر درخت یاس» مواجهه مخاطب است با فضایی پُر از بُهت و حیرت رمز و راز، تنش و هیجان ...
تعداد محدودی از رُمان زیر درخت یاس پیش از رونمایی اثر و انتشار کتاب در این لینک 👇 به فروش می رسد :
زیر درخت یاس | نشر سیسرخ
https://sisorkh.com/book-zir-derakhat-yas
#زیر_درخت_یاس
#رضا_طالب
🆔 @honarnegaran
🔹تازهترین رُمان رضاطالب بدون یک کلمه سانسور مجوز نشر گرفت و در راه انتشار است.
🔻 رُمان «زیر درخت یاس» در حالی اجازه نشر گرفت که رمان های « ارواح محصور » و « تمام شده ایم » رضا طالب پیش از این اجازه انتشار نیافته بودند .
این در حالی است که دکتر طالب در نشست عصرانه ادبی گروه فرهنگی و هنری هنرنگاران اعلام کرد : « زیر درخت یاس بدون حتی یک کلمه سانسور مجوز چاپ دریافت کرده است در حالی که این اثر هم در حوزه ادبیات سیاسی است و هم به لحاظ صراحت قابل مقایسه با کارهای قبلی ام نیست ولی خوشبختانه در عین ناباوری مجوز انتشار گرفته و البته باید حق بدهیم مُدارا و رواداری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این مدت اخیر می تواند نوید بخش تغییر و بازنگری در سیاست های ممیزی و آغاز روند بسیار مثبت و دلگرم کننده در جهت انسجام ملی برای اهالی قلم باشد . »
#رضا_طالب
🆔 @honarnegaran
اگر کمی بیشتر طول می کشید، به دامِ آینه می افتادم. از آن پرهیز می کنم، ولی به دامِ پنجره می افتم. عاطل، با بازوهای آویزان دم پنجره می روم. کارگاهِ ساختمانی، نرده، ایستگاهِ قدیمی - ایستگاهِ قدیمی، نرده، کارگاهِ ساختمانی. چنان خمیازه ای می کشم که اشک به چشمم می آید. پیپم به دستِ راستم و توتونم به دستِ چپم است. باید این پیپ را پر کنم. ولی یارایش را ندارم. بازوهایم تلوتلو می خورد، پیشانی ام را به شیشه ی پنجره می فشرم. از این پیرزن لجم می گیرد. با کله شقی و با چشم هایی گم شده تاتی تاتی می کند. گاهی هراسان وامی ایستد، انگار خطری نادیدنی لمسش کرده بود. رسید زیر پنجره ی من. باد دامن اش را روی زانوها می چسباند. می ایستد روسری اش را مرتب می کند. دستهایش می لرزد. دوباره راه می افتد. حالا از پشتِ سر می بینمش. خرخاکی پیر! به گمانم می خواهد دستِ راست تو بولوارِ نوار بپیچد. باید صد متری بپیماید: با این سرعت ده دقیقه طول می کشد، ده دقیقه ای که باید همینطور با پیشانی چسبیده به شیشه بایستم و نگاهش کنم. بیست بار خواهد ایستاد، باز راه خواهد افتاد، باز خواهد ایستاد... من آینده را می بینم. آینده آنجا، تو خیابان قرار گرفته است. چندان رنگ باخته تر از زمانِ حال نیست. چه لزومی دارد که تحقق بیابد؟ تحققش چه چیزِ بیشتری به آن خواهد داد؟ پیرزن لنگ لنگان دور می شود، می ایستد، یک طره موی خاکستری را که از زیر روسری اش بیرون می زند با دست می کشد. راه می رود... پیرزن در خیابان خلوت پیش می رود؛ کفش های بزرگ مردانه اش را جابجا می کند. این زمان است، زمانِ پاک عریان، آهسته به وجود می آید، منتظرمان می گذارد و وقتی می آید، دلمان آشوب می شود چونکه پی می بریم از مدتها پیش آن جا بوده است. پیرزن به نبشِ خیابان نزدیک می شود، دیگر چیزی بیشتر از یک کُپه پارچه ی سیاه نیست. بسیار خوب، قبول دارم که این چیز جدیدی است، زیرا او کمی پیش آن جا نبود. ولی این چیزِ جدید کدر و بی طراوت است و هیچ مایه ی شگفتی دربر ندارد. او دارد می رود که سر نبش خیابان بپیچد، در طیِ یک ابدیت. خودم را از پنجره می کَنَم و تو اطاق تلوتلو خوران راه می روم. آینه به دامم می اندازد، به خودم نگاه می کنم، دلم از خودم به هم می خورد: ابدیتی دیگر.
#تهوع
#ژان_پل_سارتر
#کانال_هیچیسم @jj63m
🔹مایه خجالت !
✍#رضا_طالب
امروز یک دوست به اصطلاح خبرنگار تماس گرفت و با ذوق گفت: « برای بازکردن IP کاری نمیکنی ؟ اینترنت آزاد در اختیار خبرنگار ها قرار میگیرد! »
گفتم :
« اول اینکه آدم باید خیلی ذلیل و بی چشم رو باشد که بخواهد کاری در این اندازه حقیرانه و پَست انجام دهد یعنی از رانتی استفاده کند که بسیار کثیف است »
«دوم اینکه روزنامه نگار اگر واقعاً روزنامه نگار باشد اینترنت طبقاتی را قبول نمی کند»
و همچنین کسی که دنبال چنین رانت هایی باشد قطعاً صدای مردم نیست صدای دولت است و شأن من خیلی فراتر از این همه حقارت است .
منبع :
http://instagram.com/rezataleb_official
🆔 @honarnegaran
[ هنر را با دقت ببینید ] #جونو_دیاز
|| این پیج جای دنجی است
از ویدئو آرت و تجربه های عکاسی ِ " رضا طالب " توام با طبیعت ، فلسفه و ادبیات ... ||
| همراهی ِ شما فرهیخته ارجمند
مایه افتخار است 👇 |
https://www.instagram.com/arts.reza.taleb
🆔 @honarnegaran
گوهر ِماه به گیسوی شب آویخته بود.
گل یاس،
عشق در جانِ هوا ریخته بود.
من به دیدار سحر می رفتم
نفسم با نفس یاس درآمیخته بود ...
رُمان «زیر درخت یاس» مواجهه غریب مخاطب است با فضایی پُر از بُهت و حیرت رمز و راز و هیجان ...
تعداد محدودی از رُمان زیر درخت یاس پیش از رونمایی اثر و انتشار کتاب در این لینک 👇 به فروش می رسد :
زیر درخت یاس | نشر سیسرخ
https://sisorkh.com/book-zir-derakhat-yas
#زیر_درخت_یاس
#رضا_طالب
🆔 @honarnegaran
#شعر
خورشید
با چهره ای تمام
روشن و سوزان
همچنان که داشت می رسید بالای تپه ای
که پشت آن فرو می رود
با انفجار ناگهانی پسین گرمای خود روی صورت من
سرخ و داغ
انگار که نیمروز است.
با این فرق که این یکی راست توی چشم من تابیده بود
مثل تیری که به سوی من پرتاب شده باشد
انگار دارد خودش را به من تحمیل می کند
دارد پیامش را به من می دهد
که دارد پشت تپه می رود
و من بهتر است گوش کنم که می گوید
سوزان باش دوست من
سوزان باش
سوزان و سرخ
مثل من
من که دارم این پیام را
به تو می فرستم
همینطور که دارم در آسمان غروب فرو می روم
دارم ترا می سوزانم دوست من
همانطور که دارم می روم
و نیرومندتر از همیشه
گرچه گرمایم را از دست داده ام اما ترا روشن می کنم
ترا آتش می زنم
همچنان که شروع می کنم به رفتن
سوزان و سرخ و نعره زنان
در سراشیبی غیبتم
اکنون دارم می روم
پیام مرا بشنو
پیامم این است:
من رفتم
#چارلز_اولسون
ترجمه : #بهرام_بهرامی
#کانال_هیچیسم @jj63m
در سی و پنج سالگی او را حلقآویز یافتند.
دوست دارم بدانم او خودش را از آن رو حلقآویز کرد که اتفاقاً در لحظهی گرهزدن طناب عقل از سرش پریده بود، یا از آن رو که تصادفاً در آن لحظه عقلش سر جایش بود.
#آرتور_کوستلر
گفتگو با مرگ
ما تاریخ را کاملتر از دیگران آموختهایم. میدانیم که تاریخ برای فضیلت ارزشی قائل نیست، و جنایتها مکافات نمیشوند؛ ولی هر خطایی عواقبِ خود را دارد که دامنِ هفت نسل را میگیرد. هر فکرِ غلطی که دنبال میکنیم، جنایتیست که در حق نسلهای آینده مرتکب میشویم. در نتیجه، افکارِ غلط را باید همانگونه مجازات کنیم که دیگران جنایت را مجازات میکنند: با مرگ.
بر سرِ این تودهها، این مردم، چه میآمد؟ چهل سال با تهدید و وعده و وعید، با هراسها و پاداشهای موهوم، آنها را در بیابان به اینسو و آنسو کشیده بودند. پس سرزمینِ موعود کجا بود؟
شما میخواهید جمهوری را در خون خفه کنید. تا کِی باید گامهای آزادی اسیر ِ سنگ قبر باشد؟ استبداد برپاست. نقاب ِ خود را دریده و سرش را بالا میگیرد و بر اجساد مردگان میتازد.
#آرتور_کوستلر
ترجمه: #مژده_دقیقی
کتاب:ظلمت در نیمروز
نشر:ماهی
#کانال_هیچیسم @jj63m
#مستند
نگاهی تند و گذرا به کارنامه فیلمسازی
#بهرام_بیضایی
کاری از واروژ کریم مسیحی
#کانال_هیچیسم @jj63m
دوستان کتابخوان از تخفیف ها و قیمت های پیج زیر غافل نشید👇
@forushe_ketab
@forushe_ketab
#رنگ
""""""
دنیا را
به رنگ
الوده اند.
رنگ ها
همواره
ریگی به کفش دارند!
""""""
#داود_فروغی
#کانال_هیچیسم
🔹زیر درخت یاس ؛ تجسم ِ بُهت و حیرت
رُمان «زیر درخت یاس» در حالی اجازه نشر گرفت که رمان های « ارواح محصور » و « تمام شده ایم » رضا طالب پیش از این اجازه انتشار نیافته بودند .
بدون شک همراه شدن با «زیر درخت یاس» مخاطب را در بستر فضایی باور نکرونی از رمز و راز، تنش و هیجان بیوقفه غرق می کند .
تعداد محدودی از رُمان زیر درخت یاس پیش از رونمایی اثر و انتشار کتاب در این لینک 👇 به فروش می رسد :
زیر درخت یاس | نشر سیسرخ
https://sisorkh.com/book-zir-derakhat-yas
#زیر_درخت_یاس
#رضا_طالب
🆔 @honarnegaran
🔹تازهترین رُمان رضاطالب بدون یک کلمه سانسور مجوز نشر گرفت و در راه انتشار است.
🔻 رُمان «زیر درخت یاس» در حالی اجازه نشر گرفت که رمان های « ارواح محصور » و « تمام شده ایم » رضا طالب پیش از این اجازه انتشار نیافته بودند .
این در حالی است که دکتر طالب در نشست عصرانه ادبی گروه فرهنگی و هنری هنرنگاران اعلام کرد : « زیر درخت یاس بدون حتی یک کلمه سانسور مجوز چاپ دریافت کرده است در حالی که این اثر هم در حوزه ادبیات سیاسی است و هم به لحاظ صراحت قابل مقایسه با کارهای قبلی ام نیست ولی خوشبختانه عین ناباوری مجوز انتشار گرفته و البته باید حق بدهیم مُدارا و رواداری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این مدت اخیر می تواند نوید بخش تغییر و بازنگری در سیاست های ممیزی و آغاز روند بسیار مثبت و دلگرم کننده در جهت انسجام ملی برای اهالی قلم باشد . »
🆔 @honarnegaran
“ اگر کتابخوان حرفهای و دنبال کتابهای کمیاب و در عین حال ارزان هستید، با ما در این صفحه همراه شوید( با امکان ارسال کتاب به سراسر کشور) “
@forushe_ketab
@forushe_ketab
صمد! صمد! موقعی که ماهی ها اطراف گوش هایت حرکت می کردند کجا بودی؟ نه! موقعی که ماهی ها بوی تعفن پهلوها و شکم و پاهای تو را پس از مرگ شنیدند و فرار کردند کجا بودی؟ لحظه ای قبل از مرگ چکار می کردی صمد؟ موقعی که درون آب چشم هایت را می بستی، موقعی که دو دست قوی، سرت را در آب گودال فرو می کردند، تو چه می کردی صمد؟ به چه فکر می کردی صمد، موقعی که دو دست قوی، سرت را از کنار گرفته بودند و پشت سرت را محکم به تنه درخت می کوبیدند؟ صبح بود یا عصر؟ روز بود یا شب؟
روزگار دوزخی آقای ایاز
#رضا_براهنی
#کانال_هیچیسم @jj63m