i_d_network | Unsorted

Telegram-канал i_d_network - شبکه توسعه

65190

نام سابق: شبکه استراتژیست ادمین @Mm_135 زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعه‌شناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا) http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki

Subscribe to a channel

شبکه توسعه

🔳⭕️ بی ناموسی ممنوع

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

این که می‌نویسم، از آن‌هاست که فُحش‌خور ملسی دارد، اما باید نوشت.

واقعه تاریخی
امین‌الدوله در سال 1896 شرکت قندسازی بلژیکی را به ایران آورد تا در اراضی‌اش چغندر قند بکارد و کارخانه قند راه بیندازد. بهای قند این کارخانه ارزان‌تر از قند وارداتی روسیه بود. احمد اشرف در کتاب «موانع تاریخی رشد سرمایه‌داری در ایران» از قول مهدیقلی هدایت می‌نویسد «روس‌ها که صادرکننده عمده قند به ایالات شمالی ایران بودند موقتاً بهای قند را ارزان کردند تا آن‌که کارخانه قند را به زانو درآوردند.» (صص. 63-62)

✅نتیجه اول: روس‌ها برای حفظ بازار ایران قندشان را ارزان‌تر دادند تا کارخانه رقیب در ایران پیدا نکنند. بازار ناموس اقتصاد است، نه آسان به دست می‌آید، نباید به بادش داد، و چون به باد دادی دیگر سخت به دست می‌آید.

واقعیت امروز
یک. ما بازارهایی برای صادرات محصولات‌ خود به کشورهای همسایه داریم: صادرات گاز به عراق، ترکیه و نمی‌دانم چه کشورهای دیگری؛ و صادرات برق به عراق، افغانستان، پاکستان و کشورهای دیگری.

دو. الان تحریم هستیم و همین بازارهای صادراتی محل کسب درآمد ارزی و رفع نیازهاست؛ اما تحریم هم که نباشیم – مثل روسیه یا قطر – ما به صادرات نیازمندیم. اقتصادهای بزرگ جهان صادرات‌محور هستند، خواه کالای خام (مثل عربستان) خواه کالای ساخته‌شده (مثل چین، ژاپن، آلمان، کره جنوبی و این روزها اندونزی و بنگلادش)

سه. بازار ناموس اقتصاد است و نباید آن‌را به باد داد. ما باید بازار گاز و برق عراق، افعانستان، پاکستان و هر کشور دیگری را حفظ کنیم؛ با تحریم یا بی‌تحریم؛ با رابطه با آمریکا یا بدون رابطه با آمریکا؛ این بازارها برای کسب درآمد، ایجاد اشتغال، تضمین امنیت و روابط متقابل مسالمت‌آمیز، داشتن پشتیبانی این کشورها در مجامع بین‌المللی، و برای ارائه تصویری خوب از ایران به منظور فروش کالاهای بیشتر، برای گرفتن پروژه‌های ساخت‌وساز توسط شرکت‌های ایرانی در این کشورها، و برای توسعه درازمدت ایران ضروری است.

چهار. برای حفظ بازار گاز و برق عراق و سایر کشورها، باید مدیریت مصرف کرد؛ شروع از مشترکین بزرگ مصرف‌کننده گاز و برق در بخش دولتی، از شرکت‌های صنعتی انرژی‌بر، از خاموش کردن گاز و برق ادارات دولتی، از تبلیغات گسترده برای کاهش مصرف برق و گاز در همه بخش‌ها، و حتی پرداخت خسارت به مشترکین خصوصی و خانگی بابت کاستن از مصرف داخلی، ، و همین‌طور الی آخر.

بقیه کشورها برای حفظ بازارهای‌شان – ناموس اقتصاد – دامپینگ می‌کنند، جنس‌شان را زیر قیمت تولید در کشور خارجی می‌فروشند، برای حفظ بازار روی بقیه اسلحه می‌کشند، چرا نباید به حفظ بازارهای خود حساس باشیم؟

پنج. خجالت نباید کشید از گفتن این‌که برای حفظ بازار خارجی انرژی، در داخل به ترتیب از پرمصرف‌ترین مشترکین، دولتی‌ها، حکومتی‌ها و تا دیگران، آخر همه مردم، مدیریت مصرف می‌کنیم.

چرا گفته نمی‌شود؟
اما چرا گفته نمی‌شود؟ ساده است: سرشکستگی و خجالت به علاوه عدم شفافیت. خب وقتی دله دزدی، دزدی گرگی، فساد، ناکارآمدی و عدم شفافیت هست، کسی جرأت نمی‌کند بگوید ما برای حفظ بازارهای صادراتی، در داخل مدیریت مصرف می‌کنیم. مردم می‌گویند تو اول فساد و ناکارآمدی و عدم شفافیت خودت را درمان کن تا معلوم شود پول صادرات در کجا خرج می‌شود. اغلب خوانندگان این پست هم همین را خواهند گفت و برای همین فحش‌خور ملسی دارد.

✅ نتیجه دوم
⭕️ یک. شترسواری دولّا دولّا نمی‌شود. بازار صادرات را حفظ کردن بدون مدیریت مصرف و اصلاحات در ساختار مصرف انرژی کشور نمی‌شود، و مدیریت مصرف هم بدون شفافیت با مردم و اصلاحات برای پایان دادن به ناکارآمدی، دله دزدی و دزدی گرگی ممکن نیست. نمی‌شود خزانه‌داری قاجاری داشت و بازارداری قرن بیست‌ویکم.

⭕️ دو. بازار خارجی را باید با شفافیت و اصلاح حکمرانی در داخل، با خلق سرمایه اجتماعی و سخن صریح گفتن با مردم حفظ کرد. هیچ آدم عاقل محترمی در حفظ ناموس، کوتاه نمی‌آید، ناموس اقتصاد را هم نباید با پنهان‌کاری و من بمیرم و تو بمیری، به باد داد.

⭕️ سه. هر بخش از بازارهای خود در جهان را که از دست داده‌ایم، خواه بازار فرش، زعفران، نفت، گاز، محصولات فلزی یا هر کالای دیگری، بی‌ناموسی در اقتصاد کرده‌ایم. فقر، بیکاری، عقب‌ماندگی و ... هم عاقبت همین بی‌ناموسی‌های اقتصادی است که البته ریشه‌های عمیق دارد.
برگرفته از کانال شخصی دکتر محمد فاضلی

شبکه توسعه
@I_D_Network

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️گزارش تحلیلی از پنج سال آینده کشور
✍️نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی
▫️ویرایش زمستان ۹۹ منتشر شد.

این گزارش به این سوالات پاسخ می دهد:
▫️چرا باید در مورد آینده کشور نگران باشیم؟
▫️نقاط امیدوار کننده آینده ایران چیست؟
▫️اقتصاد و اجتماع ایران شاهد چه مسائلی خواهدبود؟
▫️با توجه به آینده کشور؛ در کدام حوزه سرمایه گذاری کنیم؟ کدام حوزه ها رونق خواهند گرفت؟
▫️ریشه بدن فروشی، حجیم خوری، پشت بام خوابی، رواج فروشگاه های قیمت محور، ازدواج سپید، وداع با برندها، درود به های‌کپی و ... چیست؟
کانال دکتر لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki


☑️⭕️شبکه توسعه
@I_D_Network

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ دانلود کتاب چگونه به یک حرفه‌ای تبدیل شوم؟
نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی
۸ ویژگی، ۶ مهارت و ۲۰ توصیه برای حرفه‌ای شدن
سرزمین توسعه یافته، نیازمند زنان و مردان توسعه یافته است.

تقدیم به همه کسانی که فکر می‌کنند توسعه ما از "من" آغاز می‌شود.
@Dr_Lashkarbolouki

شبکه توسعه
@I_D_Network

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ باکلاس‌های بی‌شخصیت [شش ویژگی]
نویسنده دکتر مجتبی لشکربلوکی

@I_D_Network
بازنشر از کانال مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ بگذارید آموزش دم بکشد!

امیر ناظمی

⭕️ داستان یک پژوهش
در پژوهشی، یک کتاب را یکبار به صورت چاپی به یک گروه و بار دیگر همان را به صورت الکترونیکی به گروهی دیگر دادند. در نسخه الکترونیکی البته لینک‌هایی بر روی برخی جملات و واژه‌ها برای مطالعات بیشتر قرار داده شده بود (چیزی مثل ویکی‌پدیا).

پرسش آن بود که کدام کتاب تاثیر بهتری برای آموزش دارد؟
پاسخ البته به صورت یک‌طرفه‌ای نشان داد که کتاب چاپی!

این آزمایش چندین بار دیگر تکرار شد و نتایج همان بود! پس لطفا برای فرزندان‌تان که این روزها با ابزار الکترونیکی مشغول آموزش هستند، کتاب‌های چاپی را برگردانید!

⭕️ حافظه کارگر
حافظه آدمی دو نوع حافظه کوتاه‌مدت و بلندمدت دارد؛ و البته یک حافظه سوم به نام «حافظه کارگر» (Working Memory). حافظه کوتاه‌مدت احساسات و افکار ما برای چند ثانیه است؛ و بلندمدت انبار خاطرات و دانش ما.

اما حافظه کارگر است که آگاهی ما را در هر لحظه شکل می‌دهد و البته این آگاهی را برای انبار به سمت حافظه بلندمدت می‌فرستد. این حافظه کارگر اگر هم‌زمان درگیر چند مساله مختلف باشد یا از این شاخه به آن شاخه بپرد؛ در عمل نمی‌تواند چیزی برای ذخیره‌سازی و انبارشدن به حافظه بلندمدت بفرستد.

همین «تقسیم کردن توجه به موضوعات مختلف»، نتیجه‌اش در ذهن ما می‌شود: هیچ! پس کافی است کتاب الکترونیک یا ویکی‌پدیایی علمی را در نظر بگیرید که ما یا کودک ما مشغول مطالعه‌اش است. اگر حواس خود را به موضوعات مختلف پرت نکنیم و بر آن تمرکز نیابیم؛ قدرت حافظه‌مان تحلیل می‌رود. خوبی کتاب چاپی همان است که حواس ما را به چیزهای دیگر پرت نمی‌کند.

این مساله برای بزرگسالان و کودکان هر دو مشترک است؛ اما برای کودکان چالش آن مساله دیگری نیز هست:

کارآیی مغز ما بر اساس پیوندهای سیناپسی است که مسیرهای عصبی‌اش را شکل می‌دهد. مسیرهایی که احتمالا تا ۲۰ سالگی به مرور تکمیل می‌شود. مشکل عدم تمرکزی که به واسطه ابزارهای دیجیتالی پدید آمده است، در حقیقت فرصت شکل‌گیری این مسیرهای حیاتی در مغز را کاهش می‌دهد.

⭕️ آزمایش‌های دیگر
در آزمایشی دیگر یک مقاله در خصوص مقایسه دو نظریه یک بار چاپی و بار دیگر به صورت ویکی‌پدیایی و با امکان کلیک کردن روی موضوعات مرتبط فراهم شد.

فرض پژوهشگران آن بود که در این حالت افرادی که مقاله را الکترونیکی می‌خوانند؛ از آن‌جایی که امکان کنکاش و جستجو در خصوص آن موضوع را دارند؛ آن را عمیق‌تر درک خواهند کرد.

اما این انتظار درستی نبود!

در آزمایش دیگری در کنار متن مقاله، یک فیلم یا فایل صوتی در خصوص آن متن نیز گذاشته شده بود. اما افزوده شدن فیلم میزان درک مطلب را کاهش داده بود!

در حقیقت مغز ما یک «بار شناختی» (Cognitive Load) مشخص دارد؛ یعنی ظرفیتی که «حافظه کارگر» برای انتقال فهم یا احساسات یا یادگیری‌ش به آن حافظه بلندمدت دارد. در صورتی که ما مدام به کنکاش بیشتر بپردازیم و مدام با کلیک کردن بر روی موضوعات مرتبط از صفحه‌ای به صفحه‌ای دیگر برویم؛ از متن اصلی دور می‌افتیم؛ و این امر بیشتر از «بار شناختی» ما خواهد بود. همان‌طور که فیلم کمک‌آموزشی چنین می‌کند؛ و نتیجه می‌شود: یادگیری بی‌کیفیت!

⭕️ گاهی بگذاریم چایی دم بکشد!
یادگیری مثل دم کشیدن چایی زمان می‌خواهد. ابزارهای متصل به اینترنت اگرچه امکان زیادی را برای دانش‌آموز ایجاد می‌کنند؛ اما دانشی در ذهن او نمی‌نشیند. باید فرصت دم کشیدن چایی را بدهیم. این دم کشیدن نیاز به زمان دارد؛ زمانی با توجه کامل؛ و این همان چیزی است که ابزارهای دیجیتال از دانش‌آموزان دریغ کرده‌اند.

آموزش الکترونیکی هنوز نوظهور است و برای شناختن ابعاد آن نیاز داریم به مراقبت زیاد. حتما در روز در زمانی مشخص دانش‌آموز را به خواندن کتاب‌های چاپی تشویق کنید؛ ابزارهای هوشمند جانشین آن‌ها نیستند؛ بلکه مکمل آن‌ها هستند.


پ.ن.: برای مطالعه بیشتر در خصوص ویژگی‌های مغز و تاثیر آن بر ذهن کتاب «کم‌عمق‌ها: اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟» نوشته «نیکلاس کار» پیشنهاد می‌شود.

اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.
@I_D_Network
@ShareNovate

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ ما ایرانیان، کجا و چرا شکست خوردیم؟

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


«تا وقتی کسی نپذیرد که بله، من مشکلی دارم، هیچ پیشرفتی برای حل مشکل وجود نخواهد داشت.» و در سطح ملی یعنی: «توافق همگانی درباره وضعیت بحرانی کشور.» این دو جمله طلایی از دایموند در کتاب «آشوب: نقاط عطف برای کشورهای بحران‌زده» بود که برای‌تان نوشتم تا در مورد یک مشکل صحبت کنم شاید به این آستانه برسیم که بله! ما مشکلی داریم!

⭕️ مسأله کیک در ایران چیست؟
ما در بحرانیم: ارزش پول ملی با شیب تند سقوط می‌کند، خط فقر و درصد فقرا بالا می‌رود؛ بیکاری، دو رقمی مثبت و تورم دو رقمی منفی است. این بحران ریشه در شکست بسیار بزرگ‌تری دارد که من نام آن‌را «مساله کیک» گذاشته‌ام.

جوامع با ترکیبی بهینه از «تولید» و «توزیع» بقا و ارتقا می‌یابند. برای مثال، جامعه‌ای را در نظر بگیرید که فقط کشاورزی می‌کنند؛ حکومت هم از کشاورزی مالیات می‌گیرد و بین سالمندان و ازکارافتادگان (که نمی‌توانند «تولید» کنند)، نیروهای نظامی برای دفاع و دستگاه اداری برای حفظ نظم و خدمات عمومی «توزیع» می‌کند.

داستان کیک چیست؟ یک بار ما در جستجوی درست کردن کیک بزرگتری هستیم (تولید) و یک بار هم این است که در جستجوی سهم بزرگ‌تری از کیک موجود (توزیع) هستیم.

هر جامعه‌ای درگیر مناقشه‌ای است بین گروه‌هایی که سعی می‌کنند سهم بیشتری از «توزیع» را صاحب شوند. مَنسِر اولسون اقتصاددان این‌ها را «اتئلاف‌های توزیعی» می‌خواند؛ گروه‌هایی که ابایی ندارند از ایجاد قواعدی که منافع خودشان را حداکثر می‌کند، اما درآمد کل جامعه را کاهش می‌دهد.

مناقشه در جامعه اولویت‌دهنده «توزیع» بر «تولید» بالا می‌گیرد چون اگر الف بخواهد سهم بیشتری را صاحب شود، ناگزیر باید سهم ب کاهش یابد. «توزیع» از جنس همکاری نیست، بلکه از جنس تعارض است. مقدار دلارهای نفتی ثابت است و رسیدن سهم بیشتری به الف یعنی بقیه باید کمتر سهم ببرند. «الف» و «ب» اما برای تولید باید همکاری کنند و مثلاً الف چرم و ب زیره کفش بسازند و بفروشند؛ توزیع برد-باخت و تولید برد-برد است.

ما چند دهه است بیشتر «جامعه توزیعی نابرابر» بوده‌ایم، به نفع «ائتلاف‌های پرقدرت» و به زیان «فقرای کم‌توان»؛ توزیع نابرابر دلارهای نفتی، وام بانکی ارزان‌قیمت، آب و برق و گاز یارانه‌ای، و ...؛ گروه‌های پرقدرت تلاش می‌کنند حکومت و دولت را تسخیر کرده و قواعد توزیع را به نفع خود و به قیمت ناکارآمدی و فقر ملی تغییر دهند.

⭕️ بزرگ‌ترین شکست
بزرگ‌ترین شکست ما و حکومت‌مان – با مسئولیت بسیار بیشتر حکومت- این دو مساله است:

اول، توزیع کیک کوچک موجود اهمیت بیشتری دارد نسبت به تولید کیک بزرگ‌تر (قربانی کردن تولید در برابر توزیع).

دوم، همین کیک کوچک را هم خیلی خیلی بد تقسیم می‌کنیم (قربانی کردن فقرای کم‌توان و بدون تریبون در پای ائتلاف‌های قدرتمند).

ما با محدود کردن دایره مشارکت و تنش در سیاست خارجی، ایجاد انحصار، نظام ناکارآمد مجوزها، نظام چندنرخی و اخلال در نظام قیمت‌ها، وام‌های تکلیفی، سرکوب نرخ ارز به مدت چند دهه نه یکی دو سال و نه الان! جامعه توزیعی نابرابر خلق کرده‌ایم.

انحصار سیاسی، مولد فساد و رانت قدرت نابرابر و غیرپاسخ‌گوست؛ و تنش فزاینده مدام در سیاست خارجی مولد بی‌ثباتی، دشواری همکاری بین‌المللی و مانع توسعه تجارت مولد افزایش تولید است. بی‌ثباتی اقتصادی و هزینه‌های فزاینده مبادله، نابودگر تولیدکننده است. نابودی تولید یعنی کیک کوچک‌تر و کیک کوچک‌تر یعنی تشدید دعوا بر سر توزیع اندک منابع باقیمانده.

ما در ساختن جامعه تولیدی شکست خورده‌ایم و در سامان دادن توزیع هم کارنامه تیره است. حاکمان با کردارشان و ما مردمان با مطالبات‌مان، توزیع را بر تولید اولویت داده‌ایم؛ جامعه‌ای که مردمان و حاکمان (این‌ دومی خیلی بیشتر) به توزیع بیندیشند، مجلسیانش باید از نیاز به توزیع کمک معیشتی به شصت میلیون نفر سخن بگویند. ما به «ائتلاف‌های توزیعی» تقسیم شده‌ایم که به نسبت سهم‌مان از ظرفیت اعمال قدرت و خشونت، کیک را توزیع می‌کنیم.

شکست در گذار به جامعه تولیدی و وضع قواعد توزیع عادلانه را که بپذیریم، راهِ حل پدیدار می‌شود؛ و اگر نه، گذر از «توزیع ثروت» به «توزیع فقر» و سپس «توسعه خشونت» را بیشتر تجربه خواهیم کرد. توزیع عادلانه نه مساوی هم بدون تولید کفایت نمی‌کند، سهم نفت، دیگر برای خرید سه کیلو گیلاس هم کافی نیست. آری باید اعتراف کنیم که بله! ما مشکلی داريم!! ما شکست خورده‌ایم.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

شبکه توسعه:
@I_D_Network
دغدغه ایران:
@fazeli_mohammad

Читать полностью…

شبکه توسعه

⭕️کتاب «ذهن بی حصار»
به قلم مجتبی لشکربلوکی
سی فصل کوتاه برای زندگی سریع امروزی

پیش خرید این کتاب۲۰% تخفیف دارد. سایت نیک استارتر برای پیش خرید:
http://goo.gl/KjN2K3

Читать полностью…

شبکه توسعه

✅ #فرهنگ

در اين ويدئو مزاحم تلفنی با نمايندگی لامبورگينی تماس ميگيرد... !!
نحوه‌ی پاسخگويی مسئول فروش واقعاً جالب توجه است...حتما" حتما" ببینید!!

@English_learningchannel

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔲⭕️همه از من می پرسند مهارت گفتگو را چگونه بیاموزیم.

اولین
مهم ترین
و موثرترین مهارت گفتگو
سکوت است. اول سکوت را باید آموخت. بدون آن هیچ گفتگویی موثر نیست.

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

جرقه نوشته ای که در ادامه می آید را مدوین مطلبی از دکتر امیر ناظمی هستم. بخش هایی از نوشته زیر را از ایشان وام گرفته ام کانال توصیه شدنی ایشان👈🏿
@sharenovate

Читать полностью…

شبکه توسعه

➕🔴همدردی زیبای ایرانیان سراسر جهان با مردم کرمانشاه: #تا_آخرش_هستیم!

کاری از گروه خوب هشت بهشت
💌 @My8behesht

Читать полностью…

شبکه توسعه

بهانه نوشتن و بخش اول مطلب زیر از نوشته جامعه پژوه دردمند دکتر محمدفاضلی برداشته شده است.
@fazeli_mohammad

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️متاسفانه شما هم یک ژن خوب دارید!

یکی از باورهای بسیار غلطی که از کودکی در ذهن ما جای گرفته است این است که برخی ها ژن خوبی دارند. برخی آی کیو دارند و باقی آدم ها متوسط و پایین است. فقط چند نفر در عالم هستند که می توانند طلای المپیاد بگیرند و می توانند استاد دانشگاه هاروارد شوند و کارهای خارق العاده کنند و بقيه هم باید آن ها را تحسین کنند و به آن ها غبطه بخورند. به همین خاطر بر اساس تست هایی برخی را انتخاب می کنند و می برند مدرسه تیزهوشان و باقی مردم هم باید در مدارس کندهوشان تحصیل کنند! از همان ابتدا برچسب می زنیم به آدم ها. برخی جوگیر تیزهوشی شان می شوند و برخی نیز تا آخر عمر ننگ کندهوشی را به دوش می کشند. اما این باور نه تنها اشتباه است بلکه بسیار فاجعه آمیز است.

واقعیت چیست؟
استاد برجسته دانشگاه هاروارد نظریه ای داری به نام هوش های چندگانه. بر اساس تئوری هوش‌های چندگانه دیدگاه‌های روان‌سنجی سنتی نسبت به هوش، بسیار محدود و ضعیف است و برداشت درستی از میزان باهوش بودن انسان ها ندارد. به عقیده او همه انسان‌ها دارای انواع مختلفی از هوش هستند. او در کتاب خود، 9 نوع مختلف هوش را معرفی کرده است شامل هوش موسیقیایی، هوش درون فردی، هوش تصویری-فضایی و هوش کلامی- زبانی و ...

☑️⭕️تجویز راهبردی:
در ادامه سه تکنیک کلیدی برای شناسایی هوش ويژه معرفی می‌کنم که می تواند راهگشا باشد.

1- تکنیک "ای کاش دیگران"
همه ما فکر می کنیم کارهایی را که خوب انجام می دهیم کارهای ساده ای هستند، به همین خاطر ارزش و اعتبار چندانی برای آنها قائل نیستیم و برعکس به چیزهایی ارزش میگذاریم که انجام دادن آن برایمان دشوار است و برای بقیه افراد ساده است. به چیزهایی فکر کنید که به طور طبیعی انجام میدهید و بقیه میگویند، “کاش میتوانستم من هم اینکار را به خوبی تو بکنم”. همان می تواند استعداد ذاتی شما باشد.

2- تکنیک یادآوری موفقیت ها
گاهی اوقات استعدادهای ما به این دلیل پنهان میشوند که ما خودمان را مشغول کارهای دیگری می شویم (به جبر روزگار مثلا می شویم کارمند اداره ثبت احوال تا پول دربیاوریم). به جای این باید به کارهایی فکر کنیم که واقعاً در آن توانمندیم. مثلاً کسی می گفت من همیشه نویسنده خیلی خوبی بودم ولی هیچ وقت فکر نمی کردم که این میتواند شغلم باشد. در دانشگاه محیط زیست خواندم و بعد از فارغ التحصیلی در صنعت محیط زیست وارد کار شدم. آنجا بود که موقع نوشتن گزارش های کاری و حرفه ای فهمیدم استعداد واقعی من نویسندگی است و از آنجا بود که وارد این کار شدم.

3- تکنیک سه ستونی
این تکنیک باید بعد از تکنیکهای دیگر انجام شود. یک تکه کاغذ بردارید سه ستون بکشید. در ستون اول چیزهایی که دیگران در مورد شما میگویند را بیان کنید. در ستون دوم چیزهایی که برای شما ساده است اما برای دیگران سخت است را بنویسید. در ستون سوم موفقیت های خود را یادداشت کنید. حالا چک کنید که چه چیزی در همۀ این موارد مشترک است و یا به هم نزدیک است؟ آنهایی که در هر سه ستون هستند. هوش ويژه شما و ژن خوب شما هستند!

ممکن است یک نفر با هوش ریاضی-منطقی بتواند محاسبات پیچیده نرخ انبساط جهان را محاسبه کند. اما ما برای زندگی بهتر نیازمند خیلی هوش های دیگر هستیم؛ از جمله هوش مذاکره با کشورهای متخاصم. هوشی که آن ریاضیدان از آن بی بهره است. هر کدام از ما یک نابغه منحصر به فرد است و جامعه ما برای پیشرفت نیاز به انواع و اقسام نابغه ها دارد و نه فقط یک نوع نابغه. خداوند از روح خود در نفس ما دمیده است و او بی پایان است. لذا همه ما یکتا و ويژه آفریده شده ایم. نخواهیم که جای دیگری باشیم. چرا که جای ما در هستی خالی خواهد ماند. هوش ويژه ای که خداوند در درون هر کدام از ما نهاده است را بیابیم و بر اساس آن مسیر جدیدی را بپیماییم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️اکنون دیگر من فقط هم وطن تو نیستم. هم درد تو هستم!

معرفی یک خیریه مطمئن برای کمک به هموطنان عزیزمان در کرمانشاه
خیریه محبان‌الرضاع ضمن همدردی با هموطنان آسیب‌دیده عزیزمان در مناطق زلزله‌زده، درحال جمع‌آوری اقلام مورد نیاز این عزیزان ‌شامل آب آشامیدنی، کنسرو، لوازم بهداشتی و.... است تا به مناطق آسیب‌دیده ارسال شود. شما هم‌ می‌توانید با اهدای کمک‌های نقدی خود ما را در کمک‌رسانی بیشتر به آسیب‌دیدگان یاری فرمایید.

لطفا کمک‌های نقدی خود را با روش‌های زیر واریز فرموده و با شماره تماس ۰۹۳۳۵۲۰۵۶۲۵ به مسئولین خیریه اطلاع دهید.

پرداخت سریع با شماره‌گیری:
*۷۳۳*۴*۸۸۸۸#

#بانک_تجارت_ به نام خیریه محبان‌الرضاع:
💳شماره کارت: ۲۴۵۳ ۰۰۴۶ ۸۳۷۰ ۵۸۵۹
💶شماره حساب: ۸۱۹۲۱۰۲۴

📱*733*4*8888#
@MehreAftab8
www.mohebanereza.ir

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️زمان، واحد شمارش پولِ زندگي است.
این دیگر تقصیر توست اگر پول زندگی ات را براى كارهاى ارزشمند خرج نمی کنی!

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️دگرگاو پنداری و خوددانا پنداری

دکتر مجتبی لشکربلوکی

گرفتار سرطان شد و رفت اما قبل از اینکه برود در اوج بیماری متن زیر را برای ما نوشت:

اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را هم‌پایه مهربانی با آدمیزادگان نمی‌شمارم.
اگر عمری باشد، کمتر می‌گویم و می‌نویسم و بیشتر می‌شنوم و می‌خوانم.
اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاست‌مداری وکالت بلاعزل نمی‌دهم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگ‌تر قربانی نمی‌کنم.
اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث نمی‌کنم: آنان که از عقیده خویش منفعت می‌برند و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساخته‌اند.
اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها قربان نمی‌کنم.
اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش می‌گیرم، هر گلی را می‌بویم، و هر کوهی را بازیگاه می‌بینم و تنها یک تردید را در دل نگه می‌دارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.
اگر عمری باشد، سیاست‌مداران را از دو حال بیرون نمی‌دانم: آنان که دروغ را به راست می‌آرایند و آنان که راست را به دروغ می‌آلایند.
اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم می‌کوشم.
اگر عمری باشد، در جنگل‌های بیشتری گم می‌شوم؛ کوه‌های بیشتری را می‌نوردم؛ ساعت‌های بیشتری به امواج‌ دریا خیره می‌شوم؛ دانه‌های بیشتری در زمین می‌کارم و زباله‌های بیشتری از روی زمین برمی‌دارم.
اگر عمری باشد، کمتر غم نان می‌خورم و بیشتر غم جان می‌پرورم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمی‌کنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.
اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمی‌نشینم.
اگر عمری باشد، خدایی را می‌پرستم که جز محراب حیرت، در شان او نیست.
...
دوستان من بدانند این مرد ۵۵ ساله، به تعداد کتاب‌هایی که نخوانده، غمگین است؛ به شمار دست‌هایی که نگرفته، پشیمان است. اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میان‌سالان و حتی پیران و بیماران چیست، می‌گوید بخوانید و بخوانید و بخوانید. درد ما خودداناپنداری و بی اشتهایی به دانستن و خواندن است.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم از استاد رضا بابایی بود. نویسنده بیش از ۳۵ کتاب و ۱۵۰ مقاله در زمینه فرهنگ و تاریخ. آنچه در نوشته او برای من بسیار جذاب بود مفهوم خودداناپنداری بود و جالب اینجاست چندی پیش دوست دیگری مفهومی را به من آموخت به نام دگرگاوپنداری. من فکر می کنم این دو پدیده همزاد هم هستند اولی می گوید من می فهمم و دیگران نمی فهمند و دومی می گوید دیگران نمی فهمند و من می فهمم.

تاثیر شوم این زوج خوددانا پنداری و دگرگاوپنداری بر زندگی فردی و جمعی چیست؟
◻️خشونت: وقتی فکر می کنم که من می فهمم و تو نمی فهمی تا اندکی مدارا می کنم و سپس از خشونت برای خفه کردن صدای تو و اندیشه تو استفاده می کنم. خودداناپنداری سرآغاز خشونت کلامی و سپس خشونت فیزیکی است. خود داناپنداران دلیلی نمی بینید که دیگران حرف بزنند! چون اصلا نیازی نیست.
◻️استبداد: وقتی من دگرگاوپندار هستم یعنی اینکه دیگران و به ویژه زیردستان صلاح خودشان را تشخیص نمی دهند. پس استبداد متولد می شود. من به جای تو و برای تو تصمیم می گیرم بدون آنکه نه تو را در تصمیم خود مشارکت دهم و نه حتی تو را توجیه کنم.
◻️عقب ماندگی: در جامعه ای که خشونت از یک سو و استبداد از دیگر سو هست، نه ظرفیتی شکوفا می شود، نه حقوق مالکیت معنا پیدا می کند، نه حاکمیت قانون مستقر می شود و نه آینده ای روشن ترسیم می شود. بهمین خاطر جامعه ای عقیم و تهی از امید و آینده شکل می گیرد.

چه کنیم؟ می شود تجویزهای مختلفی کرد ولی من فکر می کنم برگردیم به وصیت او. کتاب بخوانیم! کتاب خوانی سه نتیجه مبارک دارد: تواضع فکری، تنوع فکری و تعالی فکری.

چرا تواضع فکری؟ کتاب خوانی یعنی چیزهایی هست که دیگران می دانند و من نمی دانم.
چرا تنوع فکری؟ چون با خواندن کتاب های مختلف از اعصار و ملل و افکار مختلف می آموزیم آنقدر هم که فکر می کنیم ما دانا نیستیم و دیگران نادان نیستند.
چرا تعالی فکری؟ به مرور زمان تغذیه ذهن با کتاب های مختلف منجر به شکل گیری اندیشه های جدید متعالی تری می شود که حتی خود نیز انتظارش را نداشتیم. کتاب خوانی یک نه بزرگ به خودداناپنداری و دگرگاوپنداریست. کتاب خوانی آغاز مبارزه با خشونت، استبداد و عقب ماندگی است و البته کافی نیست ولی برای آغاز نقطه شروع خوبی است.

به نقل از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی

شبکه توسعه
@I_D_Network

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ بیماری حس نسبت ایرانیان از یزدگرد سوم تا دوران معاصر
دکتر محسن رنانی؛ (تلخیص شده از متن اصلی)


یکی از شاهکارهای معماری، میدان نقش جهان اصفهان است. چرا؟ وقتی از دروازه قیصریه (ورودی شمالی میدان) وارد میدان می‌شوید میدان را خیلی بزرگ‌تر از ورودی‌های دیگر می‌بينید و «حس نسبت» تان به‌هم می‌ریزد و دچار خطای ادراکی می‌شويد. دروازه قیصریه مسیر رسمی ورود میهمانان خارجی برای دیدار با شاه بود. به همین خاطر میهمان تازه‌وارد، در هنگام ورود به میدان، با فریب‌خوردن «حس نسبت‌»، گرفتار عظمت میدان می‌‌شد و با همین حس فریب خورده، به دیدار شاه می‌‌رفت.

حس نسبت یعنی چه؟ یعنی توانایی درک یا قضاوت در مورد میزان اهمیت نسبی امور یا اندازه نسبی پدیده‌ها در یک موقعیت مشخص. حس نسبت (sense of proportion) یکی از توانایی‌‌های شناختی است که در طول زندگی شکل می‌گیرد. زمان می‌برد تا کودک «حس نسبت»‌اش پرورش پیدا کند. به همین خاطر گاهی ممکن است کودک جرات نکند از یک پله پنج سانتی‌ پایین بیاید و گاهی هم ممکن است با احساس اعتماد از یک پله ۳۰ سانتی‌متری پایین بیاید.
مادری که دائماً به دخترش می‌گوید این کار تو نیست بگذار برادرت آن را انجام بدهد،‌ به حس نسبت دخترش آسیب وارد می‌کند و باعث می‌شود تا آخر عمر احساس کند مردها در بیشتر امور نسبت به زنان تواناترند. مثالی دیگر میزان ترس از سوسک، هیچ تناسبی با واقعیت سوسک ندارد.

معیوب بودن حس نسبت محدود نیست و مثال‌های بسیاری وجود دارد اما حس نسبت معیوب، در سطح ملی یا کشورداری، گاهی به فاجعه‌های بزرگ می‌انجامد. در حمله اعراب به ایران، رستم فرخزاد که یکی از نوابغ نظامی روزگار خودش بود، با آنکه لشکری عظیم داشت، چون حس نسبتش درست کار می‌کرد از جنگ پرهیز می‌کرد و به یزدگرد سوم پیشنهاد مصالحه با اعراب را داد. اما یزدگرد به رستم گفت که اگر او به جنگ نرود،‌ خودش فرماندهی سپاه را به عهده می‌‌گیرد و به جنگ خواهد رفت و چنین شد که رستم مجبور شد به جنگ با اعراب برود. جنگی که نهایتاً به مرگ رستم و شکست ایرانیان انجامید.

همین حس معیوب نسبت ما بود که دلیل حمله مغول توسط چنگیز‌خان شد و نزدیک به یک‌و‌نیم قرن، ایران زیر سم اسبان مغول قرار گرفت و میلیون‌ها ایرانی با خون خویش تاوان حس نسبت معیوب خوارزمشاه را دادند.
جنگ چالدران و شکست ایرانیان و انضمام بخش‌های زیادی از غرب ایران به امپراتوری عثمانی،‌ نیز حاصل همین حس نسبت معیوب شاه اسماعیل صفوی بود. در عصر قاجاران نیز، جنگ‌های ایران و روس که نهایتاً به شکست ایران و پذیرش عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای و جدا‌شدن بخش‌‌های بزرگی از سرزمین ایران انجامید، حاصل همین بیماری حس نسبت ایرانیان بود. فرقی نمی‌کند خواه این جنگ‌ها با حکم جهاد علما شروع شده باشد یا با فرمان پادشاه،‌ هر دو گروه تصور درستی از قدرت روسیه تزاری که جمعیتش بیش از ۵ برابر، وسعتش بیش از دوازده برابر و بودجه دولتش دویست برابر بودجه دولت ایران بود، نداشتند و با این حس نسبت معیوب، وارد جنگ‌هایی شدند که سرزمین ما را پاره‌پاره کرد.
محمدرضاشاه هم درآمدهای سرشار نفت، باستان‌گرایی افراطی‌اش را تحریک کرد و او را داعیه‌دار دروازه‌های‌ تمدن بزرگ کرد و به سازمان برنامه دستور داد سند توسعه بنویسد که ده‌ساله به ژاپن برسیم.

ما همچنان گرفتار همین حس نسبت معیوب هستیم. در سند چشم‌انداز بیست‌ساله گفتند ما باید ظرف بیست سال (از ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴) در همه شاخص‌‌های مهم ملی، به «رتبه اول» منطقه برسیم؛ و بعد دقیقاً، بر اساس همین حس نسبت معیوب، همین بیست سال را که باید تبدیل به بیست سال تلاش برای جهش‌های اقتصادی و اجتماعی جدی اما بی‌تنش می‌شد، به یکی از بی‌ثبات‌ترین دوران روابط خارجی ایران در صد‌ساله اخیر، تبدیل کردند.

اینکه ما چهل سال است شعار مرگ بر آمریکا می‌دهیم؛ نیز همان حکایت ضعف در حس نسبت است. کشوری که جمعیتش یک‌چهارم جمعیت آمریکا، مساحتش یک‌ششم مساحت آمریکا، اقتصادش یک‌چهلم اقتصاد آمریکا، ماهواره‌های نظامی‌اش یک‌شصتم ماهواره‌های نظامی آمریکا، بودجه نظامی‌اش یک‌صدم بودجه نظامی آمریکا و تعداد هواپیماهای بدون سرنشینش یک‌هشتصدم آمریکاست، با چه منطقی می‌خواهد در قدرت سیاسی و نظامی با آمریکا هماوردی کند؟ می‌بینید؟ هنوز گرفتار همان خطای در حس نسبتی هستیم. آه‌ آه که چقدر زمان و هزینه می‌برد تا ملتی بالغ شود!

☑️ برای تصحیح حس نسبت جوامع راهی نداریم جز اتکا به چهار مولفه: عقلانیت، علم،‌ گفت‌وگو و نقد. هر کدام از این چهار مولفه به نوعی این بیماری حسن نسبت معیوب ما را درمان می‌کنند. راه توسعه از عقلانیت [حسابگری و استدلال ورزی]، علم [آگاهی نسبت به جهان هستی] و نقد [تلاش برای تغییر نسبت‌های اشتباه] و گفتگو [تلاش برای اشتراک گذاری حس نسبت افراد مختلف] می‌گذرد.

متن اصلی را اینجا بخوانید.

شبکه توسعه
@I_D_Network

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ تفاوت خاله بازی با سیاست‌گذاری
علی سرزعیم، تحلیل‌گر اقتصادی


کودک که بودیم در نقش‌های مختلف ظاهر می‌شدیم، گاه پدر، گاه دکتر، گاه پرستار و گاه مادر و گاهی هم خاله! واقعیت هر کدام از ما که فرقی نمی‌کرد و همان آدم قبلی بودیم اما ادای نقش‌های مختلف را در می‌آوردیم. تفاوت بین ادعا و عمل دقیقا تفاوت بین زندگی واقعی و خاله بازی دوران کودکی است. در دنیای حکمرانی افراد می‌آموزند که باید کم بگویند و تنها وقتی سخنی بگویند که قادر به عمل باشند در غیر این صورت اعتبار سخنانشان از بین می‌رود. در برخی موارد معدود شاهد هستیم که «حرف» اعتبار دارد. مثلا وقتی ایران از تلافی اقدام آمریکا سخن گفت آن را با حمله به پایگاهی در عراق اجرا کرد و به این ترتیب اعتباری برای وعده‌های خود در عرصه امنیت آفرید. ما اینک نیازمند چنین اعتباری در عرصه اقتصاد هستیم.

⭕️ این روزها حرف‌های بسیاری از اصلاح ساختار بودجه گفته می‌شود. نکته جالب این است که این حرف‌ها جدید نیست و سال‌هاست مطرح می‌شود. مثلا سال‌ها در بوق و کرنا شد که بودجه‌ریزی مبتنی بر عملکرد پیاده شده است. اما اگر قرار بر این باشد که در هر صورت بودجه یک دستگاه اجرایی به اندازه سابق به علاوه تورم پرداخت شود دیگر چه اهمیتی دارد که این بودجه طبق چه سرفصل و چه عنوانی داده شود. اصلاحات اقتصادی وقتی جدی است که پای عمل در میان باشد یعنی ما تغییر رفتار در میان دولت‌مردان، خانوارها و بنگاه ها را به عینه ببینیم. تنها در این صورت است که واقعیت تغییر می کند وگرنه با تغییر عناوین و اسم‌ها واقعیت سخت را نمی‌توان تغییر داد.

⭕️ من پنج نشانه اصلاح واقعی بودجه را می‌گویم شما این را با واقعیت تطبیق دهید:
🔹 هر وقت حاکمیت توانست در مورد وجود و عدم وجود برخی سازمان‌ها و نهادها که در طی زمان فلسفه وجودیشان را از دست داده‌اند تصمیم قاطعانه بگیرد و سازمان‌های بی‌مصرف را تعطیل کند یعنی اصلاح ساختار بودجه خاله بازی نیست.
🔹 هر وقت دستگاه‌های موازی، ادغام شدند، مشخص می‌شود که اصلاح ساختار بودجه با جدیت در دستور کار است.
🔹 هر وقت دولت و مجلس توانستند در مورد تعداد بهینه کارمندان دولت به جمع‌بندی برسند و برنامه‌ای برای سبک کردن دولت گرفتند می‌فهمیم که اصلاح ساختار بودجه تعارف نیست.
🔹 هر وقت سیاست‌گذاران نگفتند که مقدار و میزان افزایش حقوق کارکنان دولت که قابل دست زدن نیست معلوم می‌شود که اراده جدی برای تغییر سازمان دولت و حاکمیت ایجاد شده است.
🔹 هر وقت صدای یک عده که سال قبل بودجه می‌گرفتند و امسال دیگر به آنان بودجه داده نشده به صورت جدی درآمد یعنی اصلاح ساختار بودجه.

⭕️ بگذارید با یک مثال مقصودم را واضح‌تر بیان کنم. سال‌های سال گفته می‌شد که اینترنت فرصتی برای کلاس‌های مجازی ایجاد کرده است اما تقریبا کسی آن را جدی نمی‌گرفت. بارها و بارها گفته می‌شد که لازم نیست همه جلسات حضوری باشد و می‌توان جلسات غیرحضوری برگزار کرد اما عرف رایج نظام اداری کماکان بر جلسات حضوری اصرار داشت. همه می‌گفتند که تحولات فناوری، آینده را متفاوت خواهد کرد اما اراده‌ای برای تغییر رفتار وجود نداشت. کرونا موجب شد تغییر واقعی در رفتار ایجاد شود. علی‌رغم اکراه همه ما، واقعا کلاس‌ها و جلسات غیرحضوری شد. این یک تغییر واقعی بود و همه مجبور شدیم ثمرات آن را لمس کنیم و مزیت‌های آن را تجربه کنیم. در گذشته بسیاری از ما اثرات فناوری اطلاعات بر آموزش را با عقلمان تایید می‌کردیم اما قلبمان کماکان با روال گذشته بود و به سنت رایج از گذشته وفادار بودیم و به آن چسبندگی داشتیم. تهدید کرونا ما را مجبور به بازنگری و تغییر رفتار کرد! رفتار ما قبل و بعد از کرونا بصورت مشهود تغییر کرده است. خیلی واضح!

☑️ ما امروز تشنه سیاست‌گذاری از نوعی هستیم که تغییر رفتار به دنبال داشته باشد! بیاییم حرف درمانی را کنار بگذاریم و «حرف بس» اعلام کنیم! و تنها به دنبال تغییرات واقعی در رفتارها، ساختارها و رویه‌ها باشیم.
تفاوت خاله‌بازی و کشورداری در همین جاست. در خاله‌بازی ما دکتر می‌شدیم اما خاله‌بازی که تمام می‌شد برمی‌گشتیم به شرایط قبلی. اگر قرار باشد به هیچ چیز دست زده نشود تا صدایی برنخیزد، اگر قرار است هر سال میلیاردها تومان صرف تنظیم، تدوین، تحویل (دولت به مجلس)، تصویب، ابلاغ (مجلس به دولت)، تخصیص، ارزیابی و تهیه گزارش تفریغ بودجه شود و هیچ! تغییری شاهد نباشیم پس چرا اصلا صحبت از اصلاح ساختار بودجه می‌کنیم؟ بهتر است همین ته مانده اعتبارمان را نگه داریم برای آینده؟ بهتر نیست که خود را بی اعتبارتر از گذشته نکنیم؟

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ ملتی که ده سال به عقب برگشت!

علی سرزعیم_تحلیل‌گر اقتصاد



از هر ۱۰ نفر ایرانی، شش نفر معتقدند که وضعیت‌شان نسبت به پنج سال قبل، بدتر شده است. این نتیجه گزارش اخیری است که مرکز افکار سنجی ایسپا منتشر کرده است. البته امر عجیبی هم نیست. داده‌های درآمد سرانه، بودجه خانوار و مصرف خصوصی نیز نشان می‌دهد که وضعیت رفاهی خانوارها به اواسط دهه هشتاد برگشته است. جامعه ایران که در دهه هشتاد از سرعت کمتر رشد در قیاس با همسایگان و دیگر کشورهای در حال توسعه ناراحت بود، حالا دیگر از مقایسه خودش با دیگران دست کشیده و وضعیت خودش را با گذشته خودش مقایسه می‌کند و شاهد آب رفتن و کاهش ملموس سطح رفاه خود است.

دولت گناه این عقب گرد را به گردن تحریم و مسببان داخلی و خارجی می‌اندازد. نیروهای سیاسی مخالف دولت، ضعف دولت در اداره کشور را ریشه این پسرفت می‌دانند. دیگران ناکارآمدی و دنبال کردن اهداف غیرواقع‌بینانه را ریشه این وضعیت قلمداد می‌کنند. هرچه هست قدر یقین این را می‌توان گفت که مبنای مقایسه عموم مردم دهه هشتاد است که کشور با وفور درآمد نفت مواجه بود اما جهان در دهه نود متفاوت از دهه هشتاد شده است. در دهه هشتاد کشورهای در حال توسعه در اوج رشد بودند و تقاضای شدید نفت قیمت آن را به بالای ۱۰۰ دلار می‌رساند اما در دهه ۹۰ نه تنها کشورهای چین، برزیل، اروپا و آمریکا دیگر نفسی برای رشد ندارند بلکه نفت‌های شیل نیز اضافه شد و قیمت نفت به زیر ۵۰ دلار افتاد و اینک کرونا نیز به ماجرا اضافه شده است.

قیمت‌های بالای نفت و درآمدهای بادآورده نفت دیگر تمام شد و حتی اگر تحریم‌ها برگردانده نمی‌شد دیر یا زود باید خود را آماده مواجهه با این واقعیت تلخ می‌ساختیم. واقعیتی که همه وقوع آن را منطقا قبول داشتیم اما اراده حرکت برای مواجهه با آن را نداشتیم. اینک به خاطر تحریم‌های تحمیلی، ناگزیر از روبرو شدن با این واقعیت شدیم که باید مثل کشورهای متعارف اقتصادی بدون اتکا به نفت داشته باشیم. وضعیت واقعی اقتصاد ایران همین است که امروز شاهدیم و آنچه که سابقا وجود داشت استثنا بود نه اینکه وضعیت موجود استثنا باشد و گذشته قاعده!

☑️ تجویز راهبردی:
مساله را درست تعریف کنیم! مهم است که چرا سطح رفاه ما افت کرده، اما مساله مهم‌تر این است که چرا درآمد نفت در گذشته نتوانسته رفاه ماندگار ایجاد کند؟ یا به عبارت د یگر چرا میلیاردها دلار پول نفت خام به توسعه یافته نینجامید. حلقه گمشده چیست و کجاست؟ پاسخ به این پرسش به ما کمک خواهد کرد تا اگر تحریم‌ها رفع شد به این بپردازیم که چه باید کرد تا رفاه ماندگار و توسعه پایدار ایجاد شود نه رفاه موقتی ناشی از واردات کالاهای خارجی با ارز ارزان. آیا جامعه ما پاسخ درخوری برای این پرسش دارد؟ به نظر می‌رسد اقتصاددانان، سیاست شناسان و جامعه پژوهان و استراتژیست‌ها، باید این مساله روی میز خود بگذارند. چیزی که در این سال‌ها غفلت کردیم و حالا نیز صدمه‌اش را نه در سفره‌ها که دیگر با مغز استخوان می‌چشیم. بترسیم از آن روز که ۶ نفر از ۱۰ نفر به ۱۰ نفر از ۱۰ نفر برسد و دیگر اداره کشور با دعا امکان پذیر نباشد.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ من و چند تا کچل دیگه و رویاهای دزدیده شده!

دکتر مجتبی لشکربلوکی

اول می‌خواهم از یک روایت واقعی شروع کنم. سال‌های دور بین کلاس سوم و چهارم دبستان، تموم شهریور تمرین کردم که سر صف قرآن بخونم برای دویست سیصد تا کچل دبستانی دیگه‌ دبستان قدس. یه جوری سوره کوثر رو می‌خوندم هر لحظه ممکن بود حضرت محمد بیاد به خوابم بگه پسر تو تا حالا کجا بودی؟ بعد آخرهای شهریور خونه‌مون رو عوض کردیم. از منیریه رفتیم پاسداران.
اون جا هم رفتم مدرسه شهید علی‌پور، توی گلستان پنجم. گفتم عیبی نداره اینجا هم قرآن میخونن دیگه. ولی روز اول مهر فهمیدم مدرسه‌های پاسداران هم بچه‌هاش کچل نیستن، هم ضبط صوت دارن و قرآنشون از تو بلندگو پخش میشه.
می‌خوام بگم سرنوشت آدم‌ها رو خیلی چیزها تغییر میده. رویاهاشون رو خیلی چیزها می‌دزده. مخصوصا آدم‌های هم نسل من رو، که بعدها در تاریخ به عنوان موش‌های آزمایشگاهی روزگار ازشون یاد خواهد شد. مایی که هیچ کاری نتونستیم بکنیم، وقتی تغییرات ساده رویاهامون رو بردن و گذاشتن بالای بلندترین کوه‌ها. مثلا بالای بلندگوهای سیاه مدرسه شهید علی‌پور..... این داستان از حمید سلیمی بود.

☑️ تحلیل و تجویز راهبردی:
واقعیت آن است که نسل بزرگی از جامعه این تجربه را به شیوه‌های دیگر داشته‌اند؛
پنج سال روی صادرات به اروپا کار می‌کنند بعد همه چیز یک دفعه به هم می‌ریزد، چرا چون ما با جهان مشکلی نداریم آن‌ها با ما مشکل دارند و ایراد هم از خودشان است.
سال‌های سال درس خواندند و به جایی نرسیدند چون قرار بود یک میلیون شغل ایجاد شود اما ...
پول‌شان را در جایی سرمایه‌گذاری کرده‌اند اما بازده مورد انتظار رخ نداده چرا؟ چون سیاست‌ها و حمایت‌ها یک شبه تغییر کرده.
میلیاردها تومان سرمایه‌گذاری شده است، تجهیزات لازم برای تاسیس کارخانه خریداری و نصب شده است، کارخانه استارت نمی‌خورد، چرا؟ چون فعلا به خاطر شرایط ارزی کشور واردات مواد اولیه با ۳۵ هزار یورو توجیه اقتصادی ندارد اگر هم داشت امکان خرید در شرایط تحریم وجود ندارد.
مساله این است که ما با یک نسل به غارت رفته روبرو هستیم. نسلی که رویاهایش در زمینه شغل آبرومند، خانه نقلی و توسعه ملی بر باد رفت. نسلی که همین تغییرات کوچک، رویاهایش را بر باد داد. برنامه‌هایش را بهم ریخت و آرزوهایش را تبدیل کرد به حسرت.

چه باید کرد؟
توسعه نیازمند امنیت است. امنیت یعنی پیش‌بینی پذیری نسبی آینده و مشکل اینجاست که نمی دانیم تصمیم‌گیران ارشد چه درکی از امنیت ما و عدم قطعیت ما و چند کچل دیگر دارند؟ چرا؟ به من بگویید کدام یک از وزرا تا حالا به خاطر تعطیلی کارخانه‌ها، حقوق آخر ماهش عقب افتاده و خانواده‌اش شب سر گرسنه زمین گذاشته یا در سطل آشغال‌ها در جستجوی مواد غذایی بوده اند؟ کدام یک از نمایندگان تا حالا به خاطر بسته شدن مسیرهای بانکی بین‌المللی، کارتن خواب شده‌اند؟ کدام یک از اعضای مجمع تشخیص به خاطر اف.ای.تی.اف کرایه آخر ماهشان عقب افتاد و صاحبخانه انداخته‌شان بیرون؟ کدام یک از مدیران مجبور شده که به خاطر نان و پنیر از سوپری سر کوچه نسیه بخرد و سرکوفت بشنود؟ کدام یک از مدیران به خاطر بدهکاری به زندان افتاده؟ بعید می‌دانم که یک مورد هم پیدا کنید!
به همین خاطر است که کارخانه‌ها تعطیل می‌شود، ارز بالا و پایین می‌رود (البته پایینش را شوخی کردم)، نرخ بیکاری دو رقمی می‌شود و نرخ تورم می‌رود که سه رقمی شود. در شاخص فلاکت برای کسب رتبه اول سرسختانه می‌جنگیم اما حقوق آخر مدیران سرجایش است همین طور ماشین و مقام و بازنشستگی. مدیران درکی از رویاهای بر باد رفته نسل کچل‌ها ندارند. اصولا «تجربه زیسته» شان با «تجربه زیسته» کچل‌ها متفاوت است و در دو جهان متفاوت زندگی می‌کنند. به اصطلاح نیکلاس طالب پوست شان در بازی (=دست شان زیر ساطور واقعیت) نیست.

خاطرم هست یک قاضی با شرف در قراری کم سابقه برای خودش درخواست بازداشت در بازداشتگاه کرد و خودش پرونده‌اش را به دادسرای انتظامی قضات فرستاد و بخشی از حقوقش را به متهم پرونده داد. از همه مهم‌تر همان قسمت اول بود او درخواست کرد که با رفتن به بازداشتگاه پلیس آگاهی، مدت ۲۴ ساعت در آن جا باشد تا شرایط بازداشتگاه را درک کند و از آن پس در زمان صدور دستور بازداشت بفهمد دقیقا دارد چه کار می‌کند؟

تمام مدیران ارشدی که دم از مردمی بودن می‌زنند به این پیشنهاد فکر کنند: یک هفته چنین تجربه‌ای را پشت سر بگذارنند: دو شب را همراه با خانواده کارتن خوابی کنند. دو شب را در زباله‌ها دنبال غذا بگردند، دو شب را در زندان کنار زندانیان چک برگشتی سر کنند و یک شب را همراه با کسی که وسایلش را از خانه ریخته‌اند بیرون تا صبح سر کنند. آنگاه به سر کارشان برگردند و در مورد مسایل کشور تصمیم‌گیری کنند. آنگاه رویای کچل‌ها و دنیای کچل ها را بیشتر خواهند فهمید.

@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

👆⭕️یادآوری: تمام عواید (و نه فقط بخشی از عواید) فروش این کتاب صرف امور عام المنفعه، فرهنگی یا خیریه خواهد شد.

Читать полностью…

شبکه توسعه

مطلب زیر بر اساس خاطره ای از دکتر آرش خلیلی نصر تنظیم شده است. کانال تلگرامی ایشان:
@strategyradio

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔲⭕️تکنیک ژورنال خوشبختی

جان گاتمن، روان پژوه دانشگاه واشنگتن فرمول جالبی پیدا کرد. وی می توانست فقط با صرف ۱۵ دقیقه با زوجی که به تازگی ازدواج کرده بودند، احتمال طلاق شان را در آینده با دقت بیش از ۹۰درصد پیش‌بینی کند. چگونه؟ نسبت احساسات مثبت به منفی‌ای که در گفتار و رفتار آنان معلوم می شد تعیین کننده مطلوبیت ازدواج بود. اگر قرار بود رابطه‌ای حفظ شود، زوجین نیاز داشتند تا حداقل پنج احساس مثبت به ازای هر احساس منفی بروز دهند. چرا چنین چیزی رخ می دهد؟
ما انسان ها به گونه ای طراحی شدیم که ارزش بیشتری برای اطلاعات منفی قائل باشیم! یعنی اگر به ما مقداری اطلاعات مثبت و مقداری اطلاعات منفی برسد، وزن بیشتری به اطلاعات منفی خواهیم داد و به آن دقت بیشتری خواهیم کرد. رویدادهای منفی بیشتر از رویدادهای مثبت بر ما اثر می‌گذارند. آن‌ها را واضح‌تر به یاد می‌آوریم و نقشی بزرگتر در شکل‌دادن به زندگی‌هایمان دارند. تصادف‌، طلاق، خسارت مالی، یا حتی یک حرفِ نیشدارِ غیرعمدی بیشتر در ذهن ما باقی می ماند و بیشترِ فضای روانیمان را اشغال می‌کند و جای کمی برای تجربه‌های خوشایند باقی می‌گذارد. خوشیِ ناشی از افزایش حقوق بعد از چند ماه کم می‌شود.
این پدیده، در عرصه کسب وکار، سرمایه گذاری و کشورداری نیز کاملا حاکم است. کانمن، برندۀ جایزۀ نوبل می گوید ما بیشتر از آنکه از منفعت لذت ببریم، برای زیان ماتم می‌گیریم. ناراحتیِ پس از زیان مالی همیشه بیشتر از شادیِ بعد از کسب همان مقدار پول احساس می‌شود. امکان دارد آمار حقیقی جرم و جنایت در یک کشور یا منطقه کاهش پیدا کرده باشد، ولی اگر خبر منفی در مورد این اتفاقات منتشر شود، مردم بر خلاف واقعیت تصور خواهند کرد که جامعه آن ها نا امن تر شده است.
عصب پژوهان می گویند ما داده‌های منفی را سریع‌تر و کامل‌تر از داده‌های مثبت پردازش می‌کنیم و این قبیل داده‌ها دوام بیشتری در حافظه ما دارند. مردم حتی نوزادان شش ماهه صورتی عصبانی را سریع‌تر در جمعیت کشف می‌کنند! در واقع، مهم نیست که ما چند لبخند در یک جمعیت ببینیم، همیشه ابتدا صورت عصبانی را پیدا می‌کنیم. اخبار یا تصاویر منفی بلافاصله ثبت، منتقل و ذخیره می شوند ولی ۱۲ ثانیه طول می‌کشد تا رخداد یا اخبار خوب از حافظۀ موقت به حافظۀ طولانی‌مدت منتقل شود.
زمانی که سازمان و کشورها، برنامه ریزی استراتژیک می کنند وقتی به لیست ضعف ها و تهدید ها نگاه می کنید می بینید که حداقل دو برابر فرصت ها و قوت هاست. این نگاه منفی همه جا حضور دارد. ما مثبت ها (قوت‌ها و فرصت‌ها) را دست کم می گیریم و منفی ها (ضعف ها و تهدیدها) را راحت تر ثبت، ضبط و یادآوری می کنیم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:

سه تکنیک مهم در این زمینه قابل توصیه است:

نرخ حیاتی مثبت: در زندگی شخصی، به ازای هر انتقاد، غر زدن و نکته منفی، 5 بار سیگنال مثبت از جمله تحسین، تعریف و بازخورد مثبت ارایه کنید. چون هر سیگنال منفی 5 برابر بیشتر و بادوام تر از سیگنال مثبت است. به این نرخ می گویند نرخ حیاتی مثبت گرایی. این نرخ در عرصه کسب وکار نیز معنادار است. روانشناسی شیلیایی، ۶۰ تیم مدیریتی را مطالعه کرد. در کارآمدترین گروه‌ها، کارکنان به ازای هر بار که بازخورد منفی میگرفتند، شش بار مورد تحسین قرار می‌گرفتند. در گروه‌هایی که عملکرد پایینی داشتند، تقریباً به ازای هر تذکر مثبت، سه تذکر منفی وجود داشت (نشریه وزین ترجمان)

تکنیک مزمزه کردن: هانسون و نویسنده کتاب عصب شناسی کاربردی برای شادکامی، عشق و خردمندی می نویسد که چون مغز ما بر خلاف اخبار و رخدادهای منفی، اخبار و رخدادهای مثبت را به کندی در حافظه بلندمدت ثبت می کند، پس رخدادها و اخبار مثبت را چند بار در ذهن مرور و مزمزه کنید تا زمان دست کم 12 ثانیه در ذهن شما طول بکشد

ژورنال خوشبختی و موفقیت: هر چند شب یک بار، به رخدادها و تجربیات موفق و مثبت خود فکر کنید و در دفترچه یادداشت ويژه این کار (ژورنال خوشبختی) یادداشت کنید. اگر کسی از شما تشکر یا تعریف کرد آن ها را حتما یادداشت کنید. بدین ترتیب ذهن شما وزن بیشتری برای تجربیات مثبت قائل می شود. این تکنیک در سطح اداره، سازمان، شهر، کشور نیز قابل انجام است.

خداوند به تصریح فرموده است؛ شکرگزاری انسان در برابر دستاوردها و رخدادهای مثبت موجب افزون شدن آنان می شود. ندیده گرفتن نعمت ها، دشواری و سختی را به همراه دارد. مثبت اندیشی قاعده مند، ژورنال خوشبختی و تکنیک مزمزه کردن کمک می کند که هم شادمانی بیشتری تجربه کنیم و هم مشمول وعده نیکوی خداوند شویم: افزونی خوبی ها و نیکی ها.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarblolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔲⭕️پدیده «شبکه سیال» و «لحظه شگفت انگیز»

پروفسور کوین دانبار تحقیقی فوق العاده انجام داد با این هدف که ایده های خوب از کجا می آیند؟ نتایج جالب بود. او به تعدادی از آزمایشگاههای علمی دور دنیا سری زد و از تمام افراد در حالیکه مشغول انجام جزیی ترین امورشان بودند، فیلم برداری کرد. در حالیکه آنها جلوی میکروسکوپ نشسته بودند، وقتی که با همکارانشان کنار آب سردکن مشغول گفتگو بودند و امثال این ها. او تمام این مکالمات را ضبط کرد و سعی کرد از منشاء ایجاد بهترین ایده ها سر در بیاورد. وقتی به یک دانشمند در آزمایشگاه فکر می کنیم، این تصویر را داریم همه دور یک میکروسکوپ جمع شده، و مشغول دیدن چیزی با دقت هستند و سپس آن لحظه شگفت انگیز جرقه زدن ایده رخ می دهد و می گوید اوه، یافتم! اما نتایج چیز دیگری بود.

نتایج تحقیق نشان داد بیشتر ایده های مهم و موفق پشت میکروسکوپ یا کامپیوتر یا میز کار پیدا نشدند! بلکه زمانی جرقه زدند که آدم ها دورمیز جلسات هفتگی با هم گفتگو می کردند. یعنی زمانیکه همه دور هم جمع شده و آخرین اطلاعات، خطاها، اشتباه ها، تجارب و یافته های خود را بازگو می کردند.

ما به اشتباه دوست داریم داستان دستیابی به ایده های نو و خلاقانه را خلاصه کنیم و در قالب زمانی کوتاه تری بیان کنیم و بیشتر بر لحظات شگفت انگیز جرقه زدن یک ایده متمرکز شویم. اما در واقع، اگر دقیق تر نگاهی به گذشته بیاندازیم، معلوم می شود که زمان زیادی طول کشیده است تا بسیاری از ایده های مهم شکل بگیرند.

وقتی یک ایده در ذهن ما شکل می گیرد، شبکۀ جدیدی از نرون‌ها (تعدادی از 100 میلیارد سلول بافت عصبی داخل مغز ما) بوجود می آید. شبکه ای با شکل جدید که تا به حال وجود نداشته است. هر چیزی که می آموزیم یا خلق می کنیم منجر به ایجاد یک شبکه جدید می شود و سوال اینجاست: چگونه می‌توان مغز را در محیط‌هایی قرار داد که در آن احتمال بیشتری برای شکل گیری این شبکه‌های جدید وجود دارد؟ در واقع شبکه ای در دنیای بیرون مغز وجود دارد که شباهت زیادی با شبکه‌ دنیای درون مغز انسان دارد که می توان آن را شبکۀ سیال «liquid network» نامید. یعنی جایی که شما، آدم ها و ایده های متفاوت بسیاری را در کنار هم دارید، پیشینه های مختلف، علایق گوناگون در جوش و خروش هستند و با یکدیگر در رقابتند، آن فضا در حقیقت، فضایی است که به نوآوری ختم می شود. به عبارت دیگر همانگونه که وجود سلول های عصبی در درون مغز و ایجاد یک شبکه جدید منجر به یادگیری می شود. با هم بودن انسان ها نیز منجر به یادگیری، خلاقیت و دستیابی به ایده های نو می شود. و نکته همین جاست که ما بخشی از ایده های مان را از دیگران می گیریم. از کسانی که در رستوران یا چای خوری با آن ها برخورد می کنیم و با آن ها گفتگو می کنیم. آن ایده ها را به شکل های تازه ای به هم وصل می کنیم و چیزی نو خلق می کنیم حتی بدون آن که خود بدانیم یا بفهمیم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
در گذشته قهوه خانه ها و اکنون کافی شاپ ها محل حضور نویسندگان، شاعران، متفکران و مصلحان اجتماعی بوده است. چرا؟ چون این مکان، مکان بسیار خوبی است تا ما در شبکه سیال بیرونی قرار بگیریم تا کمک کنیم شبکه ای جدید در مغز ما شکل بگیرد.
به صورت تاریخی کافه‌نشینی یک فرهنگ شرقی بوده است که توسط جهانگردان غربی به تعجب در سفرنامه‌ها یاد شده است. اما بعدها کافه‌ها اصلی‌ترین نهاد به‌اشتراک‌گذاری ایده‌ها با دیگران شد.
به همین دلیل است که شوارتز آینده پژوه معروف در کتاب «شگفتی‌های اجتناب‌ناپذیر»‌اش در خصوص توسعه‌ چین یک پیشنهاد عجیب و غریب می دهد: توسعه کافه‌ها! او به درستی تشخیص می‌دهد که چینی‌ها (و بهتر است بگوییم اغلب کشورهای در حال‌توسعه) دانشگاه‌های بزرگی مانند هاروارد و استانفورد را به عنوان موتورهاي رشد آمریکا می‌بینند و سعي در کپی‌برداری از آن‌ها دارند. آن‌ها با هزينه‌ فوق العاده بالایی به خلق پارک‌های فناوری و مراكز دانشگاهي روی می‌آورند؛ اما نمی‌دانند که اين نهادها كافي نيست. شوارتز تاکید می‌کند که شما نياز به تشكيل فضاي فكري دارید، شما نمی‌توانید كتاب‌خانه ها، كافه‌ها و خطوط دوچرخه‌سواری را نادیده بگیرید. در نهایت چه کنیم؟

1- فراموش نکنیم که یادگیری و خلاقیت امری فردی نیست. خلاقیت و یادگیری در تعامل جمعی رخ می دهد. شبکه نورون ها (مغز) خود را در شبکه سیال قرار دهیم. تنهایی و تمرکز مهم است اما گفتگو و تعامل آن را کامل می کند.

2- خود را در فضاهایی قرار دهیم که آدم های متفاوت، ایده های متنوع و دیدگاه های متضاد را تجربه کنیم.

3- گفتگو کنیم آن هم غیر رسمی، همیشگی و افقی (اینکه کسی بالاتر از بقیه نباشد و همه هم سطح باشند) آنگاه لحظه های شگفت انگیز بیشتری را تجربه خواهیم کرد.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️زلزله ای که هیچ کس برایش گریه نکرد!

زلزله کرمانشاه همه ما را متاثر کرد. روایت هایی که از آنجا می رسد بسیار دلخراش است در این میان اما یک موضوع دلگرم کننده وجود دارد. این تکاپوی مردم برای کمک به کرمانشاه که اکنون قلب ایران است. ارسال پول، مواد غذایی، پتو وعروسی که جهیزیه اش را بخشید و ...

این زلزله را به خوبی صدا و سیما پوشش می دهد. مسوولین نیز یا از سر فشار افکار عمومی یا از سر مسوولیت شناسی هر روز از آن جا دیدار می کنند. اما زلزله دیگری نیز وجود دارد که هفتاد رییشتر است اما نه صدا و سیما می تواند پوشش دهد و نه می شود برایش پتو فرستاد و نه کسی برایش گریه می کند و نه کسی جهیزیه اش را به آن می بخشد. بیشتر توضیح می دهم.

قبول کنیم دیر یا زود کرمانشاه را فراموش می کنیم. همانگونه که بم را فراموش کردیم و همانگونه که منجیل و رودبار را فراموش کردیم و به خانه های مان برمی گردیم. اما چرا از خودمان سوالات سخت تر نمی کنیم؟ چرا کارهای زیربنایی تر را پیگیری نمی کنیم؟
بگذارید سه سوال سخت از خودمان بپرسیم:
1-چرا خانه های ما این قدر سست است؟ آیا سنگ و سیمان ما سست است یا دست های برخی پیمانکاران و مهندسان ما؟ که پای نقشه ها و ساختمان هایي را امضا می کنند که می دانند بر اساس اصول مهندسی ساخته نشده و فاقد ایمنی لازم است و به جای پناهگاه، آرامگاه خانواده ها خواهد بود و به جای مسکن، مدفن!

2-چه کسی می گوید که ایران حوادث غیرمترقبه دارد؟ این کشور هر سال یک حادثه طبیعی دارد چرا می گوییم غیرمترقبه و چرا می گوییم غافل گیرکننده؟ برای اینکه بهانه پیدا کنیم! کشوری که هر سال با چنین مسایلی روبروست دیگر باید در زمینه «مدیریت سریع بحران ها» به بلوغ رسیده باشد و بتواند منظم، قاعده مند و با یک تقسیم کار شفاف برای همه جامعه کار را جلو ببرد و در ضمن نقش مردم و جریان های پاک خودجوش مردمی نیز در این مسیر به خوبی مشخص باشد و جلوی سوء استفاده های سودجویان ناپاک گرفته شود.

3-چرا ما ماشین هایمان را بیمه می کنیم اما جان و جان پناهمان را نه؟ چرا تجربه بیمه حوداث طبیعی در جهان وجود دارد اما راه اندازی آن در ایران سال ها در کش و قوس نهادهای مختلف به طول انجامیده است؟

این ها نشانه ها همان زلزله ای است که هیچ کس برایش گریه نمی کند. این که ما اخلاق حرفه ای را در خانه سازی رعایت نمی کنیم، اینکه بعد از این همه سال تجربه واقعا گران بها! نظام مدیریت بحران مان لنگ می زند و پوشش بیمه ای برای بحران نداریم، این ها زلزله واقعی است.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
تا اطلاع ثانوی چند کار ساده انجام دهیم. منتظر دولت نباشیم. ما یعنی ما مردم همین من و شما چند کار می توانیم انجام دهیم.
خانه های امروز را باید بیست سال پیش درست بنا می کردیم، از آن که گذشت، امروز دست کم دو کار کنیم: خانه های موجود را مقاوم کنیم و این که هر خانه ای که امروز ساخته می شود را محکم بنا کنیم.

به فرزندان خود اخلاق حرفه ای را بیاموزیم. همین سست بنیانی ما در اخلاق حرفه ای است که خانه های سست، نظام های آشفته، مواد غذایی فاسد، رسانه دروغ پرداز، کم کاری و کم فروشی را رقم می زند. بگذاریم نسل بعدی آنقدر محکم باشند که پای هر چیزی را امضا نکنند و دست به هر کاری نزند. بگذاریم آنها آینده را محکم تر از ما بسازند.

واژه حوادث غیرمترقبه را از گفتگوهای خود حذف کنیم تا کسی نتواند ناتوانی خود را پشت آن پنهان کند. حادثه در ایران مترقبه است و غافلگیر کننده نیست این ما هستیم که در غفلت بسر می بریم.

این ایران نیست که روی زلزله است، این اندیشه و شخصیت و نظام مدیریتی ایرانی است که روی خط زلزله است. خداوند فرمود سرنوشت هيچ ملتي را تغيير نمي‏دهم مگر آنكه آنها خود را تغيير دهند. تغییر کنیم تا زیر آوار زلزله مدفون نشویم. وقتی می توانیم برای کرمانشاه امروز کمک کنیم یعنی توانمندی ساختن فردای بهتر و محکم تر را داریم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️بیماری اجتماعی رویکرد «تِنِسی تاکسیدو و چاملی»؛ مدیریت به سبک ایرانی

کارتون «تنسی تاکسیدو و چاملی» خاطره‌ای برای کودکان دهه شصت است. تنسی (پنگوئن) و چاملی (گراز دریایی) در باغ وحش زندگی کسالت‌باری دارند و تلاش می‌کنند کارهایی انجام دهند که برای‌شان مفرح یا راهگشا باشد. این دو هر بار ایده‌ای به ذهن‌شان می‌رسد و برای عملی کردن آن از باغ وحش می‌گریزند و پیش پروفسوری می‌روند به نام «آقای ووپی». ووپی پروفسوری است که همه چیز می‌داند، کمدی دارد که انواع وسایل علمی در آن است و تخته سیاه سه بعدی را از میان کمدش بیرون می‌کشد و شروع می‌کند درباره ایده «تنسی تاکسیدو و چاملی» توضیح می‌دهد.

آقای ووپی شروع می کرد روی تخته سیاهش راجع به آن موضوع توضیح دادن اما تنسی و چاملی به محض آن‌که ایده اولیه را می‌بینند فکر می‌کنند راه‌حل را یافته‌اند و جمله «تنسی تاکسیدو هرگز شکست نمی‌خورد» را به زبان آورده و دست به کار اجرای ایده می‌شوند. بیچاره آقای ووپی هرگز فرصت پیدا نمی‌کند توضیح دهد داستان به همان سادگی نیست که شما روی تخته سیاه سه‌بعدی می‌بینید؛ اما تنسی و چاملی رفته‌اند تا عمل کنند. تنسی و چاملی هر بار شکست می‌خورند و دست از پا درازتر بازمی‌گردند.

منطق «تنسی تاکسیدو و چاملی» به سیاست‌گذاری و اجرا در سرزمین ما بسیار شباهت دارد. ایران ما قربانی انبوه ایده‌هایی است که در ابتدا بسیار زیبا، عملی و زودبازده به نظر رسیده‌اند؛ یک آقای ووپی پیدا شده که آن‌را روی تخته سیاه ترسیم کند؛ جمعی بگویند «اوه! یافتیم» و دست به‌کار شوند. دست به‌کار شده‌اند و در میانه راه، آن‌چه خلق شده کمتر به هدف مد نظر سیاست‌گذار و ایده‌‌پرداز شباهت داشته است.

بگذارید 5 موردِ تنسی تاکسیدویی را مرور کنیم: اول تولید انبوه مسکن دولتی آغاز شد و از مسکن مهر درآورد؛ دوم جنبش مقاله نویسی آی‌اس‌آی در دانشگاه ها شروع شد و به «تجارت کثیف مقاله و پایان‌نامه» رسید. سوم ساخت سازه‌ها و تأمین آب برای توسعه کشاورزی شروع شد که به خشکی تالاب‌ها رسید؛ چهارم توسعه کمی دانشگاه ها آغاز شد و به سقوط کیفی آموزش عالی و مدرک فروشی ختم شد. هدفمندی یارانه‌ها برای ارتقای بهره‌وری انرژی، افزایش عدالت اجتماعی و اهدافی دیگر طرح شد و نهایتاً به بحران مالی برای دولت و توزیع مساوی بی هدف یارانه انجامید (دکتر محمد فاضلی جامعه پژوه معاصر)

☑️⭕️تجویز راهبردی:
راستش را بخواهید. در نگاه اول ممکن است فکر کنیم این حکمرانان ما هستند که اینگونه اند. اما اگر دقیق تر و منصفانه تر به خود بنگریم. می بینیم که مدیران ما آیینه تمام نمای ويژگی های ما هستند. این روحیه تنِسی تاکسیدویی در همه ما وجود دارد. همه ما عاشق این هستیم که یک شبه ره صد ساله برویم. انضباط راهبردی، صبوری، پایداری و تداوم را دوست نداریم و راهگشا نمی دانیم.
کارهایی مانند هدفمندی یارانه ها، مسکن مهر، توسعه کمی بی کیفیت دانشگاه ها بیشتر به چشم ما می آیند. اما بگذاریم به زندگی شخصی و خانوادگی خود دقیق تر نگاه کنیم! ما در زندگی خود نیز همین رویکرد را داریم. بگذارید 3 نشانه این بیماری را مرور کنیم.

1-سطحی فکر می‌کنیم. بیش از یک صفحه برنامه برای آینده کاری که می خواهیم بکنیم، نداریم. مشکلات، موانع، زیرساخت های لازم و سناریوهای احتمالی را نمی بینیم و به آن فکر نمی کنیم. نمی دانیم که این کار چه پیامدهایی دارد؟ چه عواقبی دارد؟

2-هیجانی تصمیم می‌گیریم و به عشق در نگاه اول باور داریم. در نگاه اول عاشق یک ایده می شویم و نمی گذاریم منتقدان آن ایده را در فضایی غیرهیجانی نقد کنند.

3-فرهنگ شفاهی داریم. زیاد حرف می زنیم اما چیزی روی کاغذ نمی آید، وقتی برای پروژه های میلیاردی درخواست مستندات می کنید سه ساعت حرف می زنیم اما دریغ از یک کتابچه 20 صفحه ای.
و همین ما هستیم که می شویم مدیر کل و وکیل و وزیر و سپس همین شخصیت تنسی تاکسیدویی ما در جایگاهی خطیرتر، هنرمندانه به فاجعه آفرینی ادامه می دهد. چه باید کرد؟ دقیقا باید روی همین سه ويژگی (سطحی، هیجانی و شفاهی) کار کرد. هر گاه خواستیم یک تصمیم استراتژیک اتخاذ یا طرحی استراتژیک را اجرایی کنیم این گونه عمل کنیم:

1-عمیق باشیم به چه معنا؟ هم به پیش نیازها فکر کنیم و هم به پیامدها و واکنش ها. هم به اهداف فکر کنیم و هم به اقدامات. آن اقدامات را هر چه می توانیم به اقدامات ریز بشکنیم. ایرادی ندارد اگر بعدا در عرصه عمل 50% برداشت های اولیه ما اصلاح شد مهم این است که در ابتدا خوب و عمیق بیاندیشیم.

2-عقلایی بیاندیشیم، چگونه؟ زود تصمیم نگیریم. بگذاریم تصمیمات در کوره انتقادات و بررسی های متفاوت پخته شود.

3-مکتوب کنیم یعنی تنبلی را کنار بگذاریم و بنویسیم. در همین نوشتن است که می فهمیم که نمی فهمیم و می دانیم که نمی دانیم!

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔲⭕️هنر رقصیدن با استراتژی منتشر شد.
به قلم دکتر مجتبی لشکربلوکی

این کتاب تعارف و تکرار را کنار گذاشته است و از روش های متعارف و قدیمی نارکارآمد دل کنده و مدلی را ارايه می کند که برای دنیای پر از افت و خیز قابل اتکاست.
مدلی برای رقص با استراتژی در دنیای واقعی!

کتابی به زبانی ساده همراه با مثال های متعدد از شرکت های برتر جهانی و تجربیات ایرانی.
آموزه‌های این کتاب در سه سطح زندگی شخصی، اداره سازمان‌ها و کشورداری کاربردی است.
* برای خرید کتاب، همین امروز و همین جا می توانید سفارش دهید

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️همه نابغه اند! اما اگر ماهى را براساس توانايى دربالا رفتن از درخت مورد سنجش قراردهیم،تمام عمر را با باور بى استعدادی سپرى خواهد كرد. استعداد ويژه خودرابیابید

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️حصاربندی منطقه جادویی تنهایی

همه ما از اینکه زمان مان محدود است گله داریم. کمتر کسی پیدا می شود که بگوید به اندازه کافی وقت دارد و به همه کارهایش می رسد. اما کمتر افرادی پیدا می شوند که مهم ترین قاتلان وقت (اتلاف کنندگان) را بشناسند و آن ها را مدیریت کنند.

مساله این است که همه‌ ما ۲۴ ساعت وقت داریم. کارآفرینان برتر جهان، برندگان جایزه نوبل، ورزشکاران المپیادی هم دقیقا به اندازه ما یعنی 24 ساعت وقت دارند نه حتی یک ثانیه بیشتر. اما چطور می شود که برخی از همین زمان بالاترین بهره برداری را می کنند و برخی نه!؟

یکی از مهم ترین قاتلان وقت، قطع شدن کاری است که داریم انجام می دهیم. هم تجربه و هم مطالعات نشان داده است که وقتی به کاری می پردازیم ابتدا ذهن ما خیلی متمرکز نیست و سپس به ماکزیمم تمرکز (بالاترین درجه از تمرکز حواس و انرژی) روی آن کار می رسیم. اما زمانی که به هر دلیلی کار متوقف می شود و به کار دیگری می پردازیم. حرکت و آهنگ آن کار را از دست می دهیم و مسیر انجام کار را گم می کنیم و وقتی دوباره سراغ آن می رویم، چاره ای نداریم جز اینکه کاری را که قبلا انجام داده ایم را مرور کنیم و ببینیم که هنگام ترک کار در چه مرحله ای بوده ایم و سپس دوباره شروع کنیم. بیشترین انرژی ما در رفت و برگشت بین کارهای مختلف صرف می کنیم.

این رفت و برگشت ها و قطع شدن ها در مقایسه با زمانی که از ابتدا تا انتها روی یک کار متمرکز هستیم، زمان انجام برای آن کار را تا ۵ برابر بیشتر می کند. به بیان ساده، تک کاری می تواند زمان لازم را برای انجام کارهای مهم تا ۸۰ درصد کاهش داده و کیفیت کار نهایی را به شدت افزایش دهد.

☑️⭕️تجویز راهبردی:

هر فردی یک زمان بهینه دارد. یعنی در آن ساعات بالاترین بهره وری را دارد. آن زمان را باید شناسایی کنید و سپس آن را حصار بندی کنید. حصاربندی یعنی چه؟ تمام عوامل ایجادکننده وقفه را شناسایی و آنان را حذف کنید. معمولا 5 عامل اصلی عبارتند از: تماس تلفنی، مراجعه حضوری، پیامک، ایمیل ها و نامه ها و این روزها از همه مهم تر: شبکه های اجتماعی مانند تلگرام.
به جای اینکه به همه ایمیل ها و تلفن های خود پاسخ دهید. و هر کسی را به حضور بپذیرید در آن ساعت کلیدی، درِ اتاق را ببندید، همه وسایل را خاموش کنید و همه چیز را کنار بگذارید تا بتوانید بر روی وظیفه ای کار کنید که در این مرحله، بیشترین اهمیت را دارد.. وقتی این کار را به عادت خود تبدیل کردید، عملکرد دو یا سه برابر خواهد شد.

سوال: چه زمانی به آن 5 عامل بپردازم؟ دو زمان مناسب برای پرداختن به نامه ها ، مراجعه حضوری، تلفن ها، پیامک وجود دارد. یکی در زمانی مغز شما نیاز به فراغت دارد یا خسته شده است یا زمان های تلف شده مانند زمانی که در ترافیک هستید یا منتظر تشکیل جلسه هستید. بدین ترتیب زمان های تلف شده خود را نیز تبدیل می کنید به زمان مفید. اگر از منطقه جادویی تنهایی خود محافظت نکنیم توانایی اداره زندگی شخصی مان را نداریم. این زمانی بدتر می شود که مدیران سازمان و مدیران ارشد کشور نیز نتوانند زمان و توان خود را مدیریت کنند.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️سوفیا را به آغوش بکشیم!

چندی پیش بمب خبری سوفیا، سرتیتر اخبار شد. ربات زن نمای ساخت شرکتی هنگ کنگی در یک کنفرانس خبری شرکت کرد و حتی با مجری نیز شوخی کرد! سوفیا با تسلط به سوالها درباره خودش و روبات‌های انسان نمای هوشمند پاسخ داد و وقتی درباره روباتهای شرور فیلم بلیدرانر از او سوال شد، گفت که انسانها نباید نگران روباتها باشند و به شوخی اضافه کرد: شما یا زیادی ایلان ماسک می‌خوانید یا خیلی فیلم هالیوودی نگاه می‌کنید.
جالب تر اینکه عربستان به سوفیا، شهروندی داد و اکنون سوفیا به عنوان یک روبات شهروند عربستان است. این مساله در عربستان و جهان با واکنش های بسیار زیادی مواجه شد! مثلا برخی گفتند وقتی عربستان حقوق شهروندان (به ويژه زنان خود) را رعایت نمی کند، چرا دست به چنین کاری زده است؟ یا اینکه کارگران غیرماهر خارجی بسیاری بعد از سال های طولانی نمی توانند حق شهروندی بگیرند و یا حتی برخی ایراد گرفته اند که سوفیا حجاب اسلامی ندارد و چرا باید به عنوان شهروندی یک کشور اسلامی پذیرفته شود.
نمی دانم این تصمیم مقامات عربستانی مبتنی بر تحلیل بوده یا هیجان، اما نتیجه اقدام آنان و اتفاقاً واکنش ها که عموما منفی بوده نشان از درست بودن و هوشمندانه بودن تصمیم دارد. این مساله را چند خط پایین تر توضیح می دهم.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
بگذارید به سوفیاهای ایرانی سر بزنیم تا این موضوع بیشتر برای ما روشن شود. آنهایی که سی سال به بالا دارند باید یادشان باشد که چقدر در برابر ویدئو مقاومت شد. اما اکنون همه، داستان نجس بودن آن را فراموش کرده ایم. در آن روزها می گفتند ویدئو باعث متلاشی شدن خانواده می شود و ارزش های دینی و فرهنگ ملی ما را تهدید می کند. اما بامزه اش اینجاست که بعد از چند سال علاوه بر اینکه ویدئو در بسیاری از خانه ها ورود پیدا کرد، بلکه در دفتر کار مسئولان همان نهادهایی که با آن مخالفت می کردند نیز جاخوش کرد و دولت موسسه رسانه های تصویری برای توزیع فیلم های ویدئویی ایجاد کرد (دکتر نعمت الله فاضلی، فرهنگ پژوه معاصر).

یک مثال با مزه دیگر: مردم طهران دوچرخه را وسیله ِجنّی می دانستند که اجنه آن را می رانند زیرا به باورها آنها این امر خلاف عقل آدمی است که وسیله ای بدون اتکا به چیزی، روی دو چرخ حرکت کند و نیفتد: مرکوب های [وسیله سواری] دو پایی که نام مرکب شیطان بر آنها نهاده شده و راکبینی [سوارانی] که در زیبایی رخسار و گوشت و قالبی متناسب و ساق و رانهایی برهنه که بچه شیطان نام گرفته پیر و جوان و مخصوصا صورت پسندان و هرزه دلان را به سوی خود کشیده، همراه حرکاتی محیر العقول ....
چه باید کرد؟ به نظر می رسد توجه به سه نکته زیر راهگشا باشد.

1- درس آموزی تاریخی: بدانیم که همواره در طول تاریخ مقاومت در برابر تغییر امری طبیعی است. واکنش یک جامعه در برابر چیزهای نو که ناشناخته هستند یا نفی ایدئولوژیک (با ارزش های ما در تضاد است) خواهد بود یا نفی ابزاری (به درد نمی خورد و برای ما فایده ای ندارد). اما کم کم نوآوری جای خود را باز می کند.

2-تمرکز بر نوگرایان. در هر جامعه ای برخی محافظه کارند و دیرتر از همه به کاروان نوآوری می پیوندند، برخی نیز تحلیل گرند و صبر می کنند تا فواید نوآوری برای شان واضح شود، اما عده ای هستند که نوگرا هستند و امور نوظهور را تست می کنند و همین ها هستند که باعث می شود نوآوری پس زده نشود و به دل سنت های جامعه رسوخ کند. در هر نوآوری ای باید این بخش از مردم را شناخت و آنان را تبدیل کرد به مروجان نوآوری.

3-استفاده هوشمندانه از نمادها و سمبل ها: کارهای نمادین به ويژه توسط افراد شاخص می تواند در شکستن سد ذهنی بسیار موثر افتد. به عنوان مثال یکی از مدیران درب اتاقش را کند و وصل کرد به سقف. این حرکت نمادین را در سازمانی انجام داد که بروکراسی و فاصله بین مشتریان و سازمان زیاد بود و این مدیر با این حرکت نمادین، به جای ساعت ها سخنرانی و صدها دستورالعمل، یک پیام مهم به سازمان داد: کم کردن فاصله ها. این کاری که عربستان انجام داد (اعطای شهروندی به سوفیا) هیچ بار حقوقی جدی ندارد. اما یک حرکت سمبلیک بسیار بسیار موثر است. یک سیگنال جدی برای تمام مردمش و حتی جهان. حرفی که پشت سر این اقدام به قلب جامعه نفوذ کرد را نمی شد با میلیون ها دلار خرج امور فرهنگی کردن به جامعه منتقل کرد.

موتور نوآوری در جهان هیچ گاه خاموش نخواهد شد. چرا که خداوند انسان را جستجوگر و همچون خود خلاق آفریده است و بنا به فرموده اش در کتب آسمانی در سنت های الهی تبدیل و تحويلی نیست. پس به جای آن که با سنت های الهی (بروز و ظهور امور جدید و نوآورانه) بجنگیم، توانمندهای 5 گانه فهم، ایجاد، انتخاب، پذیرش و ترویج نوآوری را در خود و در فرزندان، خانواده و جامعه مان گسترش دهیم و سوفیاها را در آغوش بکشیم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…
Subscribe to a channel