honar7modiran | Unsorted

Telegram-канал honar7modiran - کافه هنر

42163

ادمین، درخواست تبلیغات و فیلم : @g_rahimimanesh @cafe_honar_ads : تعرفه تبلیغات آدرس فیلم های ارائه شده: @List_Adres 🎞️ سفارش و درخواست فیلم پذیرفته می شود. اینستاگرام : instagram.com/_u/honar7modiran

Subscribe to a channel

کافه هنر


گفتگو با تئو آنجلوپولوس

ترجمه: سید حسن مهدوی فر

از فیلم جدید خود ( علفزار گریان) بگویید.

⚪️ من تنها یک فیلم ساخته ام  و مرتب همان فیلم را می سازم. از هزاران صحنه ای که گرفته ام، تنها یک یا دو تصویر است که صادقانه می توانم بگویم، بکر بوده اند. صحنه هایی که از نگاه خود من و از تجربیاتم ریشه می گیرند. نخستین تصویر به دسامبر 1944 باز می گردد. نه ساله بودم و آتن درگیر جنگ داخلی شده بود. جنازه ها همه جا پخش بودند و یادم می آید که مادرم دستم را گرفته بود و در سراسر شهر می گشتیم تا جسد پدرم را پیدا کنیم. به یاد می آورم که جایی در میان انبوهی جنازه به دنبال او می گشتیم، پیدایش نکردم. خوشبختانه پدرم جزو اعدامی ها نبود. بعد روزی را به خاطر می آورم که در خیابان در حال بازی بودم که پدرم برگشت. لباسی کهنه به تن داشت. فریاد زدم و مادرم را صدا کردم. او بیرون آمد و پدر را دید. صحنه ای بسیار عمیق و کاملا احساسی بود. برای شام چیزی نداشتیم. فقط کمی سوپ. حتی نمی توانستیم حرف بزنیم. این تصویر اولین سکانس فیلم «بازسازی»، نخستین فیلم من را شکل داد. در تمام این سالها تنها همین دو تصویر است که می توانم بگویم واقعا به خود من تعلق دارند.

join👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

می­ توانیم هفت‌خوانی را که مسافران از آن گذشته ­اند تا به این دهکده برسند تجسم کنیم. بعید نیست مصائبی را که اودیسیوس در راه برگشت از تروا تحمل کرده، توسط این آوارگان نیز تجربه شده باشد؛ اما مکان هر قدر هم که امن و مقدس باشد، انسان برای زندگی نیاز به دستاویزی دارد، تا به روزمرگی او معنی دهد. برای همین دستان آلکسیِ خردسال؛ فرزندِ اسپیروس؛ به دنبال دستان النی می­ گردد. او ناخودآگاه فهمیده که تنها عشق می­‌تواند او را به خانه­‌ی امن ابدی برساند. وجود اروس به عنوان یکی از اولین خدایان، به اهمیت باروری و عشق در فرهنگ یونان باستان، تأکید ویژه‌ای دارد. راوی، پرولوگ بلندی از چگونگی و چرائی آوارگی این گروه ایراد می­‌کند تا تراژدی یونانی دیگری شروع شود.
با یک پرش زمانی از سال (۱۹۱۹) به اوایل دهه­ ی (۱۹۳۰) می­ رسیم. زمانی که «النی» به خاطر رابطه­‌ی نامشروع، اما به غایت عاشقانه­ ای که با آلکسی که اکنون مرد جوانی شده است، باردار شده و اسپیروس با هماهنگی قبلی که انجام داده ترتیب زایمان النی را در شهر داده و دوقلوهای النی را به زنِ یک تاجر سپرده ­اند تا او تنها و بی­کس دوباره به روستا برگردد. باز هم النی روی آب و لغزان وارد روستا شود تا هرگونه حدس ما در رابطه با انحرافِ اخلاقیِ النی پاک شود.
النی عاشقانه در آغوش آلکسی خوابیده و اکنون نه شرمِ یک زناکار بلکه حزن و خسران یک عاشق را در رفتار و نگاهش می­‌توان تشخیص داد. اسپیروس مصمم است که خودش با النی ازدواج کند. او چنان رفتار می­‌کند که انگار سیر طبیعی ماجرا همین بوده و پسرش آلکسی تنها وقفه­ ای کوتاه در عملی شدنِ این حقیقت ایجاد کرده.
جامعه‌شناسی توده­ ای آنجلوپولوس، دست به افشای فرهنگِ مذکر پرستی در لایه ­های پنهان و تثبیت شده­ ی جامعه­ ی سنتی یونانی می­‌زند. النی که به خاطر اتفاق افتاده، چون قاتلی که هنگام اعدام طناب دارش پاره شده، توسط اطرافیان پذیرفته می­‌شود. اما آلکسی، که به‌هرحال نقش مهمی در حادثه داشته، با سری بالا و سینه­‌ای جلو داده به همراه پدر در بین اهالی روستا می­‌گردد و اهالی همان رفتار سابق را با او دارند. این جهنمی است که آتش آن را تنها برای النی برافروخته ­اند. برای رفتار غیر قابل درکِ اسپیروس که می­‌خواهد با دخترخوانده‌ی خود ازدواج کند؛ تنها یک دلیل از طرف خواهرش آورده می­‌شود. اینکه بعد از مرگ «دنا» (همسر سابق اسپیروس) او بسیار تنها بوده و تنها به النی فکر می­ کرده. اما النی برای اسپیروس به معنی آن چیزی است که می­تواند در موردش ادعای مالکیت کند و ادعایش پذیرفته شود. النی ماحصل زندگی اسپیروس است. النی تنها یک زن نیست، او ثابت می­‌کند که روزی روزگاری اسپیروس و خانواده­‌اش در اودسا زندگی خوبی داشتند. او تنها نماینده­‌ی بخشی از خاطرات اسپیروس است که نباید از او دور شود. همه باید بدانند که در روزهای خون و شکنجه­‌ی (۱۹۱۹) او در اودسا بوده؛ از آنجا رانده شده و مهم تر اینکه به گریه­‌های یک دختر بچه پاسخ مثبت داده. اسپیروس در ته دلش امیدوار است روزی دادگاهی در این دنیا برپا شود و کسانی که او و خانواده­اش را آواره کرده­‌اند؛ بر سکوی متهم، به سزای عمل‌شان برسند. اسپیروس برای چنین روزی نیاز به شاهد دارد و شاهد او النی است. این دادگاه هر روز در درون اسپیروس برپا می­‌شود و او تنها به النی دل‌خوش کرده. از این منظر؛ وقتی خواهرِ اسپیروس می ­گوید که از مرگ دنا، اسپیروس تنهاتر شده، به مرگِ یکی از همراهان و شاهدان اسپیروس اشاره می­‌کند. پس بررسی مثلث عشقی بین پدر و پسر و النی در این فیلم بی معنی است. اینجا با دو نوع بسیار متفاوت از خواستن روبه­ رو هستیم که شاید به خواستنِ آلکسی نام عشق بدهیم؛ اما خواستنِ اسپیروس تنها عقده‌گشایی یک بغض کهنه است. برای همین وقتی النی با آلکسی فرار می­ کند تا بچه­ هایشان را یافته و در کنار هم زندگی کنند، اسپیروس درهم فرومی‌ریزد. با رفتن النی او تنها شاهدِ قتلِ محکمه­ ای را از دست داده که به اشتباه ممکن است حکم به قتل او دهد. اما اتفاق دیگری در خارج از متن می­‌افتد. اسپیروس هرچند النی را از دست می­‌دهد؛ اما هنر به داد او می­‌‌رسد. راوی دانای کل (آنجلوپلوس) چنان با اظهار همدردی داستان اسپیروس را تعقیب می­‌کند که برای همیشه حقانیت او بر پرده ثبت می­‌شود. این نهایت تعهد یک هنرمند به اثر خودش است. به راستی اگر روزی آنجلوپلوس­‌هایمان را نداشته باشیم، بر سر عدالت و حقیقت چه خواهد آمد؟
✍ #اشکان_زهتاب
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

.
هنگامی که درد از حد می‌گذرد، تصویر به سخن می‌آید



🎬 The Weeping Meadow 2004

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

سکانس از دشت گریان


🎬 The Weeping Meadow 2004

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

📸‌🎥‌ دوست داری
فیلم‌سازی
عکاسی
کارگردانی
تدوین
فیلم‌برداری
فیلم‌نامه‌نویسی
بازیگری
نقد و تحلیل فیلم و ...
را از مبتدی تا حرفه‌ای  یاد بگیرید این کانال‌رو از دست ندید📹‌📸‌👇‌👇‌
/channel/+SXOgnDJ2UJqzjBqI
/channel/+SXOgnDJ2UJqzjBqI

Читать полностью…

کافه هنر

.
آنجایی که بشر آواره گی و بی خانمانی خود را بر دوش می کشد و در مسیر بی پایانی از رنج و تنهایی به سوی افقی نامعلوم به راه می افتد.


📽 دشت گریان 2004

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

.
.
گوش کن شاید اولین شعله های آرامش را در تو روشن کند.
شاید دلیلی کوچک باشد برای رفتن به عمق وجود، آنجا که تو مهمترین عنصر هستی را تنها گذاشته ای ...
خودت را...


🎬 The Weeping Meadow 2004

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

"تئو آنجلوپولوس":
ما همیشه به مرزهایی برمی‌خوریم و باید از آن‌ها عبور کنیم تا به خودمان برسیم. این مرز‌ها کمتر مرزهای جغرافیایی‌اند، بیشتر آن‌ها را در ذهن داریم.
"آلبر کامو" در این مورد گفته‌ی در خور تأملی دارد. گفته است: «قلمرویی هست که از آن بیرون رانده شده‌ایم و مدام به دنبال آن می‌گردیم.»

📸 آنجلوپولوس در پشت صحنه دشت گریان

🎬 The Weeping Meadow 2004

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

🎭کارگاه تئاتر مکتب‌تهران
آغاز دوره‌های تخصصی کارگردانی، بازیگری، درام‌نویسی و نظریهٔ تئاتر
با جلال تهرانی

اگر دنبال یک مسیر جدی و متفاوت در تئاتر هستید، این کارگاه نقطه‌ی شروع شماست.

@maktabetehran

🔚آخرین مهلت ثبت‌نام: ۳۰ آذر ماه

♦️برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام با واحد آموزش مکتب‌تهران در تماس باشید

📞 ۰۹۹۱۲۷۸۵۰۲۸

Читать полностью…

کافه هنر

شکوفایی هنر تعلیق با کمک سیاست:

مطلبی درباره فیلم:
دنیا رو پشت سر بگذار ساخته سم اسماعیل

یک تعلیق بسیار پیچیده و قوی در درون یک داستان ساده خانوادگی و خطی نهفته است. سفر یک خانواده طبقه متوسط امریکایی به تعطیلات اما در همان اوایل داستان با بحران‌های ساده اما عجیب مواجه می‌شود.
سوال اول در برابر بحران اول: با چه طرف هستیم؟ بحران آغاز می‌شود اما مرئی نیست!
یوفوها حمله کرده‌اند؟ شاید اما بشقاب پرنده‌ای در کار نیست.
کمی داستان جلو می‌رود و سوال جدید برای بحران جدید ایجاد می‌شود
زامبی‌ها شهر را گرفته اند؟ خبری از مرگان متحرک نیست!
صاحب خانه اجاره‌ای می‌آید
نکند یک فیلم جنایی است درباره یک قاتل سریالی یا یک انتقام برخاسته از تنفر گذشته؟ نه انگار چون صاحب خانه و فرزندش آدم معمولی هستند.
اینجاست که با خود می‌گویید
آها فهمیدم یک همه گیری جدید در راه است! شاید اما تنها یک قربانی دارد!
نکند یک فیلم با تم معمایی و ترسناک ماورایی داریم نگاه می‌کنیم؟ اما خبری از جادوگر و فرقه و شیطان نیست و گوزن هم همانند بز نماد این گونه فیلم‌ها نبوده است
پس این جا چه خبر است؟ فیلم به نیمه رسیده و ما نمی‌فهمیم با چه طرف هستیم!
دقیقا خلق زیبایی در همین جا شکل می‌گیرد. تا نیمه فیلم شما می‌دانید خبری هست و نشانه‌هایی است که هر کدام از موارد قبل را ممکن می‌دانید اما مدام متوجه می‌شوید نه انگار داستان چیز دیگری است. مدام می‌فهمید داستان فراتر از یک خانواده و یک شهر هست.
اوج داستان کجا شروع می‌شود؟ پرواز پهپاد و پخش اعلامیه با یک نوشته معمول در منطقه ما؛ للموت الامریکا!
پسر خانواده رمز را می‌گشاید: اینجا نوشته مرگ بر امریکا! این را در بازی‌‌های کامپیوتری دیده‌ام.
پیش خود می‌گویید پس فیلم درباره منطقه ما و تروریسم است اما خبری از القاعده و داعش و جلیقه انتحاری و انفجار مکان‌های شلوغ جمعیتی نیست!
اما از همین جا می‌فهمیم جهان بر سر امریکا در حال فرو ریختن است. اما چطور؟ از هوا با سقوط هواپیما از دریا با کشتی به ساحل آمده از زمین با هک و برخورد قطاری خودروهای تسلا. داستان محدود به غرب آسیا نیست کره شمالی، ونزوئلا، کوبار، چین و حتی روسیه هم پایشان در میان است. هر که زخمی از شیطان بزرگ خورده در حال حمله هست بدون سرباز و بدون موشک و بمب و آتش! احسنت به این خلق زیبایی هنری.
حمله سایبری، جنگ بیولوژیک، قطع ارتباط امریکا با جهان اطراف و خودش و آغاز تقابل خودی‌ها با هم. این آغاز نمایش بحران در داستان هست. سکانس‌ها شلوغ نیست خبری از روابط آحاد اجتماع مردم و همفکری با هم برای رفع بحران هم نیست چون هدف حمله عدم ارتباط مردم با هم و عدم راه فرار هست. باز هم یک تفاوت با آثار مشابه و باز هم یک زیبایی جدید با ابهام و تنهایی افراد پشت سر هم در سکانس‌های خطی و متوالی.
خبری از رئیس جمهور و پنتاگن و لانگلی و شرح توطئه جهانی هم نیست. اوج زکاوت اینکه خبری از مقر دشمن و نشان دادن سربازان و رئسای آن‌ها هم نیست. یک نوع زیرکانه در خلق ابهام و ترس و ندادن جنبه انسانی و واقعی به دشمن. خبری از دیپلماسی و مذاکرات و درخواست مطالبات طرفین هم نیست. این یعنی نمایش ماهرانه و هنرمندانه نسل آخر جنگ‌هایی که بشر با آن مواجه خواهد شد.
صرفا یک خانواده در یک تعطیلات مخاطب دوربین کارگردان است.
و این تازه آغاز ماجراست.
نمادگرایی بی حد و زیبا از ساختمان در حال فروریختن نظم جهانی و اقتدار امریکا در زمان تفرج یک خانواده طبقه متوسط امریکایی کلاسیک. یک پدر یک مادر با دو فرزند خواهر و برادر پس خبری از ووکیسم هم نیست!
اوج زیبایی آنجاست که فیلم در دوران پیش از ۷ اکتبر و قیام حماس ساخته شده یعنی دورانی که هنوز جهان آن قدرها هم برای امریکا جهنم نبود! اما در دوران پس از آن اکران شد. یک فریاد روشنفکری دیپلماتیک و لیبرال امریکایی با زبان هنر مبنی بر اینکه
تا وقت هست باید کاری کرد! البته وقایع بعدی جهان مجال اندیشیدن به این پیام فیلم را نداد و سازندگان فیلم بعید است مخاطبشان رئیس جمهور فعلی امریکا یا اطرافیانش باشد!

✍ #شایان_اویسی
🎬 Leave the World Behind 2023

Join👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

دشت گریان با بازگشت به وطن آغاز می‌گردد. سرزمین مادری، جایی کنار رود و فراموش شده در پشت خاکریزها. «النی» اهل ناکجا آباد در میان بازگشتگان دست مرد جوان را می‌فشارد، او خاک را می‌طلبد یا خانواده را؟ و شاید هردو. آنها به شهر «اودیسه» بازگشته‌اند. به تاریخ خود، به سرزمین خود و به خاکی که خویش را از آنش می‌دانند. اما آب، پیش روی آنهاست. آنها در مقابل این رود آرام می‌ایستند و تصویرشان در آب واژگون شده است.
آنجلوپولوس با این افتتاحیه سهل و ممتنع، نشانه‌ها را در بستر داستانگویی تصویری پنهان می‌کند. آبی که سرریز کرده و رود ساخته، اشک گذشتگانی است که اکنون به نیکی پذیرای این جمع غریب و دورافتاده نیستند. اشاره آنجلوپولوس به آب در گوشه و کنار فیلمهایش اشارتی است به تمام کارهای انجام نشده در تاریخ، تمام فتوحات دست نیافته در زمان و همه شکستهای تحمیلی در تقویم.
بعد از افتتاحیه نمادین دشت گریان، النی را می‌بینیم که در سن اندک (اشاره به قدمت تاریخی تجاوز به یونان) از درد زایمان می‌نالد و او را برای استراحت به منزل می‌آورند. تجاوز انجام شده، کودکانی به دنیا آمده‌اند و کسانی سرپرستی کودکان جدید (در روایت خطی فیلم، دوقلوها) را بر عهده گرفته‌اند. مثال تجاوز، مثال یغمای کشور یونان است و افرادی که قرار است زمام آن را در دست بگیرند. النی با این کابوس دهشتناک، آبستن شدن از یک دژخیم و به عقد یک پیرمرد در آمدن، زندگی را می‌آغازد. زندگی او، همان کابوس تاریخی است. یونانی که گویی قرار نیست یونان بماند، او باکرگی خود را از دست داده است.
✍ #هوتن_زنگنه

🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

▫️تئو آنجلوپولوس:

ما همیشه به مرزهایی برمی‌خوریم و باید از آن‌ها عبور کنیم تا به خودمان برسیم.
این مرز‌ها کمتر مرزهای جغرافیایی‌اند، بیشتر آن‌ها را در ذهن داریم.


🎬 The Weeping Meadow 2004

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

باد در علفزار گریان چه میکند؟
می افتم
از کوهی
که از کاه سبک تر است
در دست های مترسکی
که سالهاست از ترس قارقار کلاغان
خواب به چشمش نمی آید
چشم های تو چه حرف های برای گفتن داشت؟
سکوت می افتد
لابلای کلماتی
که هیچ محلی از اعراب ندارند

انتهای این شعر را باد برده است
تو اما میتوانی سطرها را ادامه دهید

#محمد_توکلی_کوشا‌‌
🎬 The Weeping Meadow 2004

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

چه بگويم به آوای دور شدن كشتی ها،
كه كالاشان جز آب نيست،
-آبی كه می خواست باران باشد-
و بادبان هاشان را،
خدای تمام خداحافظی ها
با كبوتران
از شانه ی خود رم داده ...

● شعر: بیژن الهی
● ویدئو: برشی از فیلم «دشت گریان» ساخته تئوآنجلوپولوس
● موسیقی: النی کارایندرو

🎥 The Weeping Meadow 2004

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

🎬

قسمتی از جلسه ی نقد و بررسی فیلم دنیل بلک اثر کن لوچ با هدایت #یاشار_یوسفی


Join👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

«شما تحت حفاظت یک ویلون؛ یک کلارینت؛ یک گیتار و یک ساز چهارم پر سروصدا هستید»
دیالوگ «نیکوس» برای اطمینان بخشیدن به «الکسی» و «النی»
خیلی مهم است که یک فیلم آنچنان مخاطب خود را جدی بگیرد و چنان انرژی و اعتماد به نفسی در نماهایش خفته باشد، که تماشاگر هنگام برخورد با آن، با اطمینان به داستان، همراه و هم حس با شخصیت­‌های قصه پیش برود. این درجه از کارکرد عناصرِ یک فیلم، مرتبتی برای اثر رقم می­زند، تا پیام فیلم و مهم­‌تر از آن حیات فیلم تضمین شود. اتفاقی که در فیلم «چمنزار گریان» می­ افتد و قریب به کلِ مخاطبانش را محصور بارِ تحمل ناپذیر و سنگین نشانه­ های خود می­‌کند. ابتدا باید توجه داشته باشیم که این فیلم یک تریلوژی است که قواعد آن را به خوبی رعایت می­‌کند. تریولوژی (سه گانه) که مفهومش در میان عام به اشتباه برداشت می شود، به فیلم یا فیلم هایی می گویند که به بررّسی سه عنصرِ تحوّل، تهوع و فاجعه در یک قالب منظّم بپردازد. برای مثال سه رنگ کیشلُوسکی یک تریولوژی فوق العاده است که در طیّ آن رنگ قرمز: تحوّل و دگرگونی، رنگ سفید تهوّع و ناامیدی و رنگ آبی فاجعه را نشان می‌ دهند.
دشت گریان از همان ابتدا؛ فرصت می­ دهد تا مخاطب با تأمل به کشف (و گاهی باز کشفِ) همه­ ی کادر بپردازد؛ زیرا برای فیلم‌ساز مهم است تا چینش کادرش درک شود و پیش‌زمینه‌ی حسی مناسبی برای دریافتِ نماهای بعدی قرار گیرد.
البته النی و آلکسی هم از حمایت هنر بی­‌بهره نمی­‌‌مانند. آنها زیر چترحمایت نوازندگانی که به قصد اجرای برنامه در مراسم عروسی اسپیروس با النی به روستا آمده بودند؛ قرا می­‌گیرند. همین گروه؛ محل خوابی برای آنها در سالن تئاتر شهرِ تسالونیکی که اکنون در حسرت اجرا به هتلِ هنرمندان تبدیل شده، مهیا می­‌کنند. این خود تراژدی تازه­ ای رقم می­‌زند که جامعه­ ی یونانی در محور آن است. یونانی که روزی مهد تئاتر و نمایش بوده؛ اکنون تالارهای بزرگ نمایشش تبدیل به خوابگاه هنرمندان شده! برشی گزنده و تلخ از اوضاع نابسامان سیاسی و فرهنگی آن زمانِ یونان! «نیکوس» کارگزار و برنامه­‌ریز این گروه هنری کوچک که شاهد آکاردئون نوازی «آلکسی» بوده؛ معتقد است که آلکسی در دستانش طلا دارد.
اسپیروس به دنبال النی تا سالن تئاتر می­‌آید تا تراژدی زندگی خودش را ادامه دهد. او که بوی حضور پسرش و النی را در سالن حس کرده، مونولوگ طولانی بر روی سنی که خیلی وقت است تئاتری به خود ندیده اجرا می­‌کند و صادقانه می­‌شکند. بازهم حضور قضاوت دیگران در مورد او در حرف‌هایش پررنگ است. او النی را برای خود نمی­‌خواهد. النی حتما باید در دهکده باشد تا آبروی او حفظ شود. آنجلوپلوس با اصراری که به حضور و کنشِ اسپیروس می­‌کند، موفق می­‌شود تا فرآیند جالبی از خواستِ شخصیت فیلمش نشان دهد و به عبارتی، بخشِ جالبی از روان‌شناسی مردان را به نمایش گذارد. توجه کنید که حضور النی برای اسپیروس چندان مهم و حیاتی است که رابطه­‌ی پدر و پسری او با آلکسی هم فراموش می­‌شود. النی کیست که توانسته فرزندی را از ذهن پدر بشوید؟ اسپیروس در صحنه­‌ای از فیلم به طور واضح فرزندش را لعن و نفرین می­‌کند که النی را از او ربوده. آیا ما با پدرکشی دیگری طرف هستیم؟ آیا همچنان که ادیپ ناخواسته پدرش را می­‌کشد و با مادرش همبستر می­‌شود؛ آلکسی نیز به خاطر عدم درک نقش النی در زندگی اسپیروس، دست به پدرکشی می­زند و با زنی که قرار بود مادرخوانده­‌اش شود، همبستر می­‌شود؟ آیا یونان همیشه دچار این تقدیر است؟ اما مرگ اسپیروس چندان شباهتی به مرگ پدر ادیپ ندارد.
✍ #اشکان_زهتاب
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

جهان در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری به سینما نیازمند است. شاید این آخرین شکل مقاومت در جهان رو به زوالی است که در آن زندگی می کنیم.

#آنجلوپولوس


🎬 The Weeping Meadow 2004

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

🎬 برنامه نشست در " کرج "

گفتگویی عصرانه با موضوع نمایش و نقد فیلم "بِگونیا" از دیدگاه روانشناختی
🎞 جدیدترین اثر " یورگوس لانتیموس " کارگردان بزرگ یونانی

ارائه تحلیل : محمد مهدی حسینی

🗓 پنجشنبه ۴ دی‌ماه ساعت ۱۶

🏠 آدرس :
کرج سه راه گوهردشت ، کوچه یاس دوم پلاک ۳۳ کافه راه سالک

هماهنگی برای حضور از طریق
تماس با :
📱02632707361

یا مکاتبه با پروفایل های :
🔖 واتساپ :
Https://wa.me/989213026539
🔖 تلگرام :
@yekroo

Читать полностью…

کافه هنر

نقد فیلم «نبرد پشت نبرد» از پل توماس اندرسون ✍#یاشار_یوسفی.


One Battle After Another 2025

Join👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

دشت گریان داستان نمادین از کودکی تا بزرگسالی زنی است که درد و رنج بی نهایتی که می کشد همچون رنجی است که وطن آنجلوپولوس  یعنی یونان در روزگار خود برده است. دختری که در روز عروسی خود از دست پیرمردی که سرپرستش است و می خواهد با او ازدواج کند به همراه عشقش فرار می کند اما،این شروعی است بر مصیبت های او.
«آنجلوپولوس» فیلم «دشت گریان» را به سنت تراژدی‌های یونانی با صدای نریشن روی تصویر آغاز می‌کند و سپس راوی به شرح و معرفی مکان و اشخاص ‌می‌پردازد؛ و از همین طریق بر ماهیت تراژیک اثرش به‌شدت تأکید می‌گذارد.
النی (الکساندر آیدینی) در زمان انقلاب به عنوان پناهنده ای از ادسا در خانواده ای به فرزندی پذیرفته می شود. این خانواده پسری هم سن او دارد که رفته رفته استعداد موسیقی اش آشکار می گردد.
النی، با این که در اصل به عنوان خواهر او در خانواده  حامی اش پرورش یافته است، اما رفته رفته شیفته او می شود. این در حالی است که پس از رسیدن النی به سن قانونی، اسپیرس پدر خانواده (واسیلیس کلوس) تصمیم می گیرد که با او ازدواج کند. النی در روز عروسی اسپیرس مراسمی را که پدر ترتیب داده ترک می گوید و همراه پسر می گریزد. آن دو از اسپیرس فراری می شوند. دو شخصیت این فیلم، النی و الکسی از بچه‌های  بی خانمان یونانی هستند که در کودکی از یونان بسوی بندر ادیسه یا همان ادیسهٔ معروف هومر رفتند.


💦آب، از همان اولین پلان فیلم حضور گسترده و مسلط خود را در پهنه ­ی داستان به رخ می­‌کشد، بستر تمام این وقایع قرار می­ گیرد. حتی زمانی که شخصیت­‌های معصوم، ناگزیر از قدم گذاشتن در خشکی هستند؛ زمین گلی است و هنوز نشانه­ ای از آب را با خود دارد؛ بنابراین مهم است تا پلان اول فیلم آن‌چنان کش پیدا کند که قطره‌قطره‌ی آبی که حائل آوارگان با دهکده است درک شود. در نشانه‌شناسی آب  اولین تأویلی که به ذهن خطور می­ کند، پاکی و صداقت و آرامش است؛ بنابراین نباید تعجب کنیم که تمام شخصیت­های فیلم از معصومیت نهفته­ ای در درونشان برخوردار باشند. انگار شرط ورود به این دهکده و به تعبیری ساحتِ داستان، گذر از آبی است که در دین مسیحیت با آن غسل داده می­‌شوید. آب هم­چنین گاهی وسیله است تا تقدیر با آن بتواند سرنوشتی را که ذات اهریمنی وقایع رقم می­‌زند؛ با خود بشوید و هم چنان قدرت صافی و پاکیش را به رخ بکشد. با «اسپیروس» و پسر خردسالش «آلکسی» آشنا می­.شویم که به همراه عده­ی کثیری از ایل‌وتبارش قصد اقامت در دهکده ­ای را دارند. آن‌ها که از اودسا رانده‌شده‌اند. «النی» دختر خردسالی را هم با خود آورده­ اند که نشانی از هویت و خاطرات گذشته­ ی خود داشته باشند. منجیِ النی که او را از روی جسد مادرش در خیابان پوشکین برداشته، خود «اسپیروس» است که تنها چمدانی از گذشته­ با خود به همراه دارد. انتخاب شهر اودسا به خاطر تشابه لفظی با اودیسه؛ و خیابانی که «النی» از آن آمده (پوشکین) فیلم را به اسطوره­ های یونانی و شعر پیوند می­ دهد. آنجلوپلوس در فیلم­‌های قبلش نیز، چه ازلحاظ اجرای تئاتری و چه ازلحاظ ساختار داستانی، نشان داده است که چقدر خودش را مدیون تراژدی­ های یونانی می­‌کند.
✍ #اشکان_زهتاب
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

✅کارگاه ویژه

📽 سری کلاسهای نقد و بررسی فیلم واریاسیون ورتوف تقدیم میکند

🎬 کارگاه جلسات نقد و تحلیل فرمالیستی و تفسیری فیلم درخشش/شاینیگ اثر استنلی کوبریک

تعداد جلسات: ۴

📷 آنلاین: گوگل میت

جمعه ۵ دی ماه - ساعت ۲۰:۳۰.

شهریه کارگاه: ۳۵۰ هزار تومان

برای ثبت‌نام به آیدی پیام دهید
@pezhmankhalilzadeh

🎬 آموزشگاه سینمایی مجازی واریاسیون ورتوف

Читать полностью…

کافه هنر

شاید ماندگارترین سکانس تاریخ سینما فیلم دشت گریان با بازگشت به وطن آغاز می گردد.
سرزمین مادری، جایی کنار رود و فراموش شده در پشت خاکریز ها. آلنی اهل ناکجا آباد در میان بازگشتگان دست مرد جوان را می فشارد، او خاک را می طلبد یا خانواده را؟ و شاید هر دو آنها به شهر اودیسه بازگشته اند. به تاریخ خود، به سرزمین خود و به خاکی که خویش را از آتش می دانند. اما آب، پیش روی آنهاست. آنها در مقابل این رود آرام می ایستند و تصویرشان در آب واژگون شده است.

📽 دشت گریان ۲۰۰۴

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

دلم به بوی تو آغشته است
سپیده دمان
کلمات سرگردان بر می‌خیزند و خواب‌آلوده دهان مرا میجویند
تا از تو سخن بگویم

کجای جهان رفته ای

نشان قدم هایت
چون دان پرندگان
همه سوئی ریخته است
باز نمیگردی، میدانم
و شعر
چون گنجشک بخار آلودی
بربام زمستانی
به پاره یخی بدل خواهد شد.
#شمس_لنگرودی
🎬 The Weeping Meadow 2004

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

آنگلوپولوس، مولفه‌هایی دارد که رنگ و بویی شاعرانه به فیلم‌هایش داده‌اند. انسان، تاریخ، جغرافیا و ارتباط این سه با هم ستون‌های اصلی فیلم‌های اوست. فیلم‌های او درباره‌ی زندگی است، به‌دور از زرق و برق و افسانه پردازی و حماسه سرایی، برای کسانی که هر فیلم را مانند یک دفتر شعر می‌بینند.

علفزارگریان مثل بقیه فیلم‌های تئو آنگلوپولوس ( گام معلق لک لک، ابدیت و یک روز، غبار زمان و…) با صدای روی تصویر آغاز می‌شود. صدایی که توضیحات و تاریخچه مختصری را به عنوان نقشه و چهارچوب کلی در اختیار بیننده قرار می‌دهد و اتفاقات بعدی فیلم حول این محور و بر روی این ستون پی ریزی می‌شوند.
فیلمساز در روایت داستانش هیچ عجله‌ای ندارد و داستان به آرامی و با حوصله پیش می‌رود. نماهای بلند، بازیگرانی که فیلم را زندگی می‌کنند، دیالوگ‌های به یادماندنی، سکانس‌های باشکوه که بخشی از حافظه سینمایی هر سینما دوستی شده‌اند و موسیقی عالی آن که شاهکاریست از بانوی موسیقی یونان النی کاریندو در همه جای فیلم دیده می‌شود. موسیقی این فیلم را می‌شود دید، ادوات موسیقی و نوازنده‌ها در بیشتر صحنه‌های فیلم حضور دارند و موسیقی علفزار گریان نه به عنوان موجود غریبه‌ای که به زور به فیلم تحمیل شده و هر از گاهی سروکله‌اش پیدا می‌شود تا نواقص تصویر را پوشش دهد و در ما احساسی را به وجود آورد که تصویرسازی کارگردان به تنهایی توانایی آن را نداشته، بلکه به عنوان یکی از ارکان اصلی فیلم و بخش جدایی ناپزیر آن است. انگار نویسنده برای هر سکانس علاوه بر متن، موسیقی هم نوشته. موسیقی و تصویر مانند دوقلوهایی بهم چسبیده ای هستند که یکی بدون دیگری نمی‌توانند وجود داشته باشند.
علفزار گریان داستان عشق است و مشکلاتی که با پانهادن به این وادی به سراغ آدم می‌آیند. سفری دور و دراز و آشنا، تاریخچه ای از تمام تاریخ بشر و مفاهیم مشترک بین آنها شاید با نگاهی به اسطوره‌های باستان.
پیدایش، عبور از آب، سَفر، آواره‌گی و سرگردانی، جنگ، قربانی شدن و قربانی دادن، بازگشت به خانه …
علفزار گریان انجیلِ آنگلوپولوس است.

✍ #جمیاد
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

🎬
قسمتی از جلسه ی نقد و بررسی فیلم:
«فریادها و نجواها» اثر اینگمار برگمان و تحلیل سکانسی مهم از فیلم روی پرده
با هدایت #یاشار_یوسفی


Join👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

دهکده ای کنار رودخانه

شروع قصه فیلم سال ۱۹۱۹ است که گروهی از مهاجرین یونانی را نشان می دهد که از اودسا خودشان را به نقطه ای نزدیک تسالوینکی می رسانند. در بین این مهاجرین دو بچه هم حضور دارد: آلکسیس و النی، النی دختری یتیم است که توسط خانواده آلکسیس نگهداری و مراقبت می شود. مهاجرین در این منطقه یک دهکده کوچک درست می کنند. این دهکده در نزدیکی آب رودخانه قرار دارد. قصه فیلم زندگی آرام اما سرشار از تشنج این مهاجرین را پیگیری می کند و همراه با بزرگ شدن بچه ها به جلو می رود. النی و آلکسیس در جوانی به یکدیگر دل می بندند.

اما شرایط آنقدرها هم خوب و راحت نیست. بزودی جنگ از یک سو و دیکتاتوری از سوی دیگر از راه می رسند و روزگار سخت مردم - بویژه مهاجران این دهکده کوچک - شروع می شود. فرار یونانیان از ادسا، کشمکش های میان دولت و اتحادیه های کارگری، ورود به جنگ جهانی دوم و جنگ داخلی بین فاشیستها و کمونیستها در همین دوره روی داده است.
در این فیلم که حدودا سه ساعت به طول می انجامد قسمت عمده ای از تاریخ معاصر یونان در پس زمینه داستان مرور می شود.
برخی از منتقدین به فیلم لقب یک اثر باشکوه را داده اند و می گویند اگر تماشاگران فرصت و حوصله تماشای یک اثر بسیار طولانی اروپایی را داشته باشند، باید به تماشای این فیلم بنشینند. قصه فیلم سرشار از لطافت و حس انسان دوستی و عشق است و کارگردان برای بیان این قصه از کمک فیلمبرداری بهره گرفته که توانسته زیبایی های کلاسیک یونان را روی دوربین خود ضبط کند و یک فضاسازی خیره کننده ارائه دهد. فیلم پس زمینه زندگی مردم یونان را در جلوی چشم تماشاچی به رژه وا می دارد و جوان ها به اندازه پیرها از تماشای بخشی از تاریخ این کشور کهنسال لذت خواهند برد. قصه فیلم شاید مبنای دقیق و اصیل تاریخی نداشته باشد، اما یک ماجرای خیالی هم نیست و این احتمال وجود دارد که عین همین ماجرا در سال های آغازین قرن گذشته در یونان اتفاق افتاده باشد. آنجلوپولوس با همکاری "گوئه را" بخش هایی از واقعیت زندگی یونان (جنگ و دیکتاتوری) را گرفته و با قرار دادن آن در دل زندگی دختر و پسری که آرام آرام در کنار دهکده رودخانه بزرگ می شوند، اثری خیالی_واقعی خلق کرده
است. بخشی از صحنه های فیلم به راحتی اشک در چشم تماشاچی می آورد و کل فیلم اطلاعات خوبی را درباره تاریخ یونان در اختیار بیننده قرار می دهد.
آنجلوپولوس برای نوشتن فیلمنامه تحقیق زیادی درباره مهاجرین یونانی - که نقش مهمی در تاریخ معاصر این کشور کوچک بازی می کنند - کرد تا قصه فیلمش دروغین به نظر نرسد. چرا آن ها مجبور به ترک کشور شدند و در بازگشت با چه مسائل و مشکلاتی روبه رو شدند؟ این نکته ای است که فیلم می خواهد درباره اش بحث کند. زندگی مهاجرین یونانی سرشار از نوستالژی، موسیقی (الهام گرفته از تمامی سازهای موجود) و حسرت است. در یک کلام می توان گفت "دشت گریان" فیلمی پراحساس درباره بخشی از تاریخ یونان است که حداقل خود آنها هیچ وقت نمی توانند آن را به دست فراموشی بسپارند. "دشت گریان" را همچنین می توان مرثیه ای بر تقدیر ناگوار انسان قرن بیستم دانست؛ انسانی که ریشه از جامعه مادری و ارزش هایش برمی کند و به دامان یک مدرنیته شکننده و بی اعتبار پناه می برد. این فیلم سوگنامه ای است بر تقدیر محتوم آوارگان و پناهجویان که از آنجا رانده و از اینجا مانده اند؛ کسانی که نه راه پیش دارند، نه راه پس. چرا که حتی با خاطرات تلخ خود نیز وداع کرده اند تا زندگی بهتری را جستجو کنند. اما جبر نامهربانه زمانه، تومار رویاهای آنان را در هم می پیچد و ثابت می کند که در هیچ کجای دنیا بر ملت بی سرزمین ترحم روا نمی دارند.
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

فیلم با نمایش دسته ای از آوارگان پناهنده آغاز میشود که به خاک یونان وارد شده اند و در اولین جملات با النی آشنا می شویم؛ دختری بی خانمان که تحت سرپرستی خانواده اسپیروس قرار گرفته. تصویر لرزان خانواده اسپیروس بر آب افتاده و صدای الکس را می شنویم که از النی اسمش را می پرسد. آغاز دلبستگی پنهان این دو و وصل شدن نام النی به آغاز فیلم و شروع تیتراژ، ما را وارد زندگی قهرمان این تراژدی میکند؛ النی.
و اینجاست که موسیقی شاهکار #النی_کارایندرو روی تصاویر نسل های مختلف یک خاندان آغاز میشود و در نقش همسرایان پیشگوی تراژدی های کهن، از تقدیر و زوال محتوم خاندان اسپیروس می گوید. فیلم با آب آغاز میشود. نخست، تصویر محو و لرزان خانواده را در آن می بینیم، و بعد همراه النی می شویم که از زایمان غیر مشروع پسران دو قلویش از ارتباط با الکس به روستا بر می گردد. قایق آرام روی آب حرکت میکند و النی نوجوان، غمگین و شکسته روی آن نشسته.
آب در اساطیر باستان نماد زنانگی و قدرت باروری رحم و زایندگی است. آن گونه که میرچا الیاده آب را زایش مدام آفرینش خوانده و لذا می توان آب را نماد چرخه زندگی و مرگ دانست. اصولا تراژدی از دل همین اعتقاد اساطیری به چرخه زندگی و مرگ به وجود آمده که ریشه آن به کهن الگوی دیونیزوس باز می گردد. در فیلم «دشت گریان» ضمن آن که خود عنوان فیلم، دلالت بر یک موقعیت اسطوره ای دارد و استعاره ای از چمنزار شبنم زده است، از پیوند وضعیت تراژیک النی با نماد آب، قهرمان تراژدی اش را در دل شرایط بحرانی یونان در سال های منتهی به جنگ جهانی دوم و درگیری های داخلی بر می سازد. النی در سنین پایین مادر میشود و آب به مثابه عنصر زایندگی و به زعم الیاده عنصر مرگ و زندگی، پیکر نیمه جان او را حمل میکند. تصویر آشنایی که به موتیف اصلی اثر تبدیل میشود و بعد در قالب سیلی که روستا را زیر آب میبرد باز هم شاهد این وضعیت هستیم؛ وقتی که النی و الکس همراه با دوقلوها روی آب آواره میشوند.
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

‍  ‍‍  #تئو_آنجلوپولوس
آنجلوپولوس همیشه در فیلمهایش رگه‌هایی از سیاست، مسائل اجتماعی و جنگ را دنبال میکرد و با استفاده از اسطوره و تاریخ، جهان معاصر را نقد میکرد. او به دنبال نقد جهان سیاسی امروز با اشاره به جامعه یونانی بود. فیلم «چشم اندازی در مه» را سیاسی‌ترین فیلم او دانسته‌اند. در انتهای فیلم «سه‌گانه: دشت گریان» گروهی از هنرمندان را نشان میدهد که با کشتی قصد مهاجرت به آمریکا را دارند. آوارگی و پناهندگی یونانی‌ها را میتوان از عناصر تکرارشونده سینمای او دانست. آنجلوپولوس در مصاحبهای میگوید: «در فیلم چشــم‌ اندازی در مه، مجسمه‌ای شکســته وجود دارد که در فیلم‌های دیگرم هم دیده میشود. تلاش میکنم که بفهمم این چه معنایی دارد و برای خودم چه معنی‌ای میدهد. اینها از ریشــه و اصالتمان می‌آیــد. نمیدانم که دقیقا یک یونانی اصیل هستم یا نــه. آزمایش «دی‌ان‌ای» نداده‌ام. یک یونانی کسی است که یونانی حرف میزند. همانطور که مارتین هایدگر میگوید: «تنها هویت ما زبان مادری ماست. خب، مادرم یونانی حرف میزد.»
زمانی‌که فیلم «بازیگران دوره‌گرد» را می‌ساختیم هنوز تحت تأثیر برتولت برشت و تحت لوای تجربه مارکسیسم بودیم. در تجربه مارکسیسم گذشته‌ای وجود نداشت. همه‌چیز برای زمان حال بود. الان نمی‌دانم که پس از گذشت این همه سال از مارکسیسم چه چیزی از آن حفظ و ماندگار شده است برای اینکه بخشی از بهترین آرزوها و بهترین قسمت رویاهام در دوران چپ‌زاده شد. من به‌سادگی یک چپ‌گرای همه چیز از دست داده‌ام. نمی‌دانم الان چپ‌گرایی به چه معنایی است ولی فکر می‌کنم میل یک انسان برای یک جهان بهتر باشد. برای خودم چپ یعنی جهانی از آزادی و عدالت و همین چیزی که بین جهان گذشته و حال است. در همین زمان هم به دنیا آمده‌ام. در فیلم «نگاه خیر اولیس» با مسائل اضافی پردردسری روبه‌رو شدم. اول از همه، یک مشکل خاص بود؛ قرن ما با سارایو شروع و تمام شد. چه درس‌هایی باید از سارایو نخست و ساریو دوم گرفت؟ سوال من این است که آیا از تاریخ یاد می‌گیریم؟ آیا از خون ریخته شده یاد می‌گیریم؟ آیا ما از همه چیزهایی که اتفاق افتاده یاد می‌گیریم؟ به چه میزانی می‌توانیم بگوییم که پیشرفت می‌کنیم؟ آیا فقط پیشرفت تکنولوژیک است و پیشرفت وجدان نداریم؟
مارچلو ماسترویانی در فیلم گام معلق لک لک می‌گوید: «آواره بودن بیشتر یک مسئله درونی است تا بیرونی.» در جای دیگری می‌گوید: «ما از مرز گذشتیم، اما هنوز اینجا هستیم. برای رسیدن به خانه باید از چند مرز گذشت.»… چرا در پایان قرن بیستم یکدیگر را می‌کشیم؟ آیا این کشتار برای سیاستمداران اهمیتی دارد؟ بسیاری از ملت‌ها، از جمله یونان از کنار انبوه اجساد به قتل رسیده بی‌تفاوت می‌گذرند. همین اواخر، کشتار گروهی از آلبانیایی‌هایی که برای رسیدن به شرایط سیاسی بهتر، خانه و کاشانه خود را ترک کردند؛ شاهد بودیم. من سیاست جدیدی با بینشی نوین در جهان می‌خواهم. مسئله فقط برقراری توازن میان اقتصاد و نظامی‌گری نیست… «بازسازی» نخستین فیلم من تقریبا صددرصد براساس فیلمنامه ساخته شد. دومین فیلم من «روزهای ۳۶» نیز به فیلمنامه بسیار نزدیک بود. اما در «بازیگران دوره‌گرد» بداهه‌پردازی زیادی صورت گرفت… «گام معلق لک‌لک» فیلمی درباره ساخته شدن یک فیلم و «اثری در حال ساخته شدن» است. کل صحنه پایانی، زمانی‌که شخصیت اصلی و همسرش بر کرجی شناورند، بداهه‌پردازی بود.

Join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

🎼🎹

اجرای زنده قطعه‌ای از موسیقی فیلم:

«مرغزار گریان»

اثر: النی کاریندرو آهنگساز یونانی


🎬 The Weeping Meadow 2004

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…

کافه هنر

👤#سیلویا_رولت

بهترین تصویری که میشه از آثار آنجلوپولوس ارائه داد، سفر دوباره و خستگی‌ناپذیر او از فیلمی به فیلم دیگر است. سفری در زمان، در جست‌وجوی زمانی آسیب‌ناپذیر، گذشته‌ای وازده به آنسوی حال، یا آینده‌ای که برای همیشه به فراسویی نامطمئن پرتاب شده است. سفری در فضا در جست‌وجوی "کادر" به مفهوم سینمایی آن، جایی که زمان معلق حافظه یا رویا سرانجام ناگهان ظاهر شود، و دوباره به نمایش درآید.

🎞️ باز سازی 1970 | روزهای ۳۶ 1972 | بازیگران سیار 1975

🎞️ شکارچیان1977 | اسکندر کبیر 1980 | سفر به سیترا 1984 | زنبور دار 1986

🎞️چشم اندازی درمه 1988 | گام معلق لک لک1991 | نگاه خیره اولیس 1995

🎞️ابدیت و یک روز 1998 | دشت گریان 2004 | غبار زمان2009

join 👉 @honar7modiran

Читать полностью…
Subscribe to a channel