35066
ادمین، درخواست تبلیغات و فیلم : @g_rahimimanesh @cafe_honar_ads : تعرفه تبلیغات آدرس فیلم های ارائه شده: @List_Adres 🎞️ سفارش و درخواست فیلم پذیرفته می شود. اینستاگرام : instagram.com/_u/honar7modiran
***
در تانگوی شیطان، امتزاج آب و خاک و باد مادهای میسازد که در منطق عناصر باید در آستانه زایش بایستد، اما در قلمرو تار به گِلی بدل میشود که فقط رکود را بازتولید میکند. این گِل از آغاز تهی است، نه بهسببِ کمبود، بلکه بهسببِ غیابِ نظاممندِ آتش—عنصری که در سنت هراکلیتی هم نیروی تبدیل است و هم لوگوس. غیاب آتش حذف یک ماده طبیعی نیست، حذفِ امکان است، امتناع از پختن، از رسیدن، از بدنشدن. بیآتش، گِل در پیشا-زایشی ابدی میماند. میجنبد اما نمیزاید، مرطوب است اما نمیروید، وزش دارد اما گشایش ندارد. کیهان تار از سه عنصر سرد و سنگین ساخته شده و از عنصر رهایی تهی است، جهانی که حرکت دارد اما پیشروی ندارد، چرخه دارد اما تبدیل ندارد. در این چشمانداز، گِل نه ماده نخستین، بلکه ماده آخرین است، جسدِ عناصر، آخرین شکلِ ماده پیش از فروبستن سپهر در خود. غیاب آتش/لوگوس، کیهانِ تار را از هر امکانِ روشنشدن محروم میکند و زیباییشناسی فیلم را به زیباییشناسی لَجن بدل میسازد، مادهای که باید زنده باشد، اما فقط رکود و ایستایی را ادامه میدهد.
Sátántangó (1994), Béla Tarr
@kamikazhi
زندگی آواز در باران نبود افلا. از نفس افتاده بود. بر باد رفته بود.
زندگی روشنایی های شهر نبود. ارتش سایه ها بود. علفزار گریان بود.
زندگی رقصنده در تاریکی نبود افلا. تانگوی شیطان بود.
زندگی قهوه و سیگار نبود. مرد مرده بود.
زندگی در حال و هوای عشق نبود افلا. خاکسترهای زمان بود...
✍ #مصطفی_کردلو
Join👉 @honar7modiran
چگونه درون خودمان هرآنچه از زندگی دیدهایم، حمل میکنیم؟ چطور همه این هراسها، ملالها، رنجها، دردها، ویرانیها و ناامیدیها در ما انباشته میشود و باز از کانون زندگی دور نمیشویم؟
تانگوی شیطان درباره همین دنیای سراسر تباه و ویران است با نابسامانی که هیچوقت به پایان نمیرسد. با مردمی که آزادی نمیخواهند، چون مسئولیت میآورد و آدمها از مسئولیت، میترسند.
داستان در روستای کوچک و وانهادهای در مجارستانِ زیر سلطه کمونیسم میگذرد. در یک پاییز کشدار با بارانهای تمامنشدنی و مردمانی خسته که منتظرند یک پول مفت به دستشان برسد و این روستای درحال فروپاشی و افسرده را ترک کنند. بعضی هم میخواهند، دزدی کنند و بقیه را فریب دهند تا پول بیشتری به جیب بزنند. کسی به فکر ماندن، درستکردن، پرداختن بهای آزادی و نجات زندگی از این ملال کُشنده نیست. آنها میترسند یکی پیدا شود و برنامهشان را به هم بریزد. چطور؟ با صرف همین پول برای سَروساماندادنِ روستا. هر کسی هر طوری میتواند بقیه را میدوشد. سر هم کلاه میگذارند. دروغ و دغل، فساد، زبانبازی و آدمفروشی بهترین روش برای ادامه زندگیِ تا عمق ویران و تباه است. هیچکسی به هیچچیزی پایبند نیست. کلیسا برای تجارت است، بنیان خانوادهای وجود ندارد، خانهها از بیخ ویرانند و انسانها، بیکار، فاسد، بیانگیزه و مثل حیواناتی در بند، آماده فرارند از آنچه نمیخواهند سهمی در ساختنش داشته باشند. آدمها کارشان از صبح تا شب انتظارکشیدن است. در این روند کِشدار و فرسایندهٔ انتظار هیچچیز نه شروع میشود و نه تمام. فقط آدمها میمیرند یا خودکشی میکنند یا حیوانی را میکشند و در رویای پایان پاییز و فرار از باران و بادهای کُشنده، خیانت میکنند و دروغ میگویند و به ویرانی بیشتر روستایشان کمک میکنند.
فیلم تانگوی شیطان، هفت ساعت و نیم است. بلاتار، نویسنده و کارگردان مجار که فیلم را بر اساس کتاب رفیق صمیمیاش «لسلو کراسناهورکایی» ساخته، گفته، برای درک مرارت زندگی، باید آن را در یک مجلس دید. فیلم در زمانی دو ساله از سال نود و دو میلادی ساخته شده تا این ملال را در خودش داشته باشد و چیزی است که جان و روح انسان را زیر و زبَر میکند. شاید برای همین است که سوزان سانتاگ (نویسنده آمریکایی) گفته، دوستدارد تا آخر عمرش، سالی یکبار، تمام این هفتساعت را تماشا کند.
سالی یکبار تماشای هفت ساعت ملال، رنج، مصیبت و ویرانی، آسان نیست، مگر اینکه نوری که بر فراز پلههای زندگی است، جاودانتر از تاریکی در پایین پلههای ناامیدی باشد.
سوزان سونتاگ(نویسنده و نظریه پزداز) فیلم را اینگونه توصیف می کند: ویرانگر ! هر دقیقه از هفت ساعت اش جذاب است ، خوشحالم که برای باقی زندگی ام ،هر سال می بینم اش. " فیلم اقتباسی است از رمان تانگوی شیطان نوشته ی لاسلو کراسناهورکایی ، نویسنده ی مجارستانی با بازی میهای ویگ که بیشتر برای موسیقی هایش در فیلم های بلاتار شناخته می شود.
🎬 Sátántangó 1994
join 👉 @honar7modiran
.
در نیمه ی مسیر راه زندگی ام، خودم را در آستانه جنگلی گمشده یافتم.
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran
مرگ اندیشی
من در این تصویر و در این آواز، انسان معاصر را می بینم. انسانی که سرگشته و مغموم مسیر ملال را به پیش می رود. انسانی که زیستن در جوار ملال را به خوبی می فهمد. ما همان انسان معاصریم. من و تو... همواره گریزان از مرگیم. روزگاری گمان می رفت همسایگی با مرده هاست که هراس می آفریند... امروزه اما با اینکه گورستان ها را نفرین کرده ایم، با اینکه مرده را تابو ساخته ایم و گورستان ها را به بیرون از شهر تبعید کرده ایم، باز هم از مرگ هراسانیم و در گریزی ممتد به زندگی پشت کرده ایم. نمی دانم فریاد کمک خواهیمان را می شنویم یا نه؟ من از تو کمک می جویم و تو از من. غافل از آنکه هردو اسیریم: در خویش و در مرگ. گربه ای مرده زیر بغل گرفته ای و خود خشکیده از مرگی.با چشمانی پر از حسرت سوی من می آیی، مگر نمی دانی من گورستانی هستم در انتظار مرده ای؟ من و تو و شاید همه ی ما به ارابه ای پیر می مانیم که سراشیبی هستی اش را نفس نفس زنان می پیماید. ارابه ای که تنها یک مسئولیت دارد: تحمل.
#هانی_مجتهدی
#راشد_خسروی
🎬 Sátántangó 1994
join 👉 @honar7modiran
غیرعادی بودن فیلم بلا تار، حتی در زمان نمایش فیلم هم خودنمایی میکند.
در فیلم تانگوی شیطان، «زمان» شکلی کشآمده پیدا میکند. و زمانی که بر کاراکترهای دیگر میگذرد، نزد او دارای کمیتی متفاوت است. این نسبیت هنگامیکه دکتر با اشتیکه ملاقات میکند و روی زمین میافتد نیز قابلمشاهده است. در بخشی که ما رویدادها را از زاویه دید دکتر مشاهده میکنیم، از لحظهای که اشتیکه دکتر را لمس میکند تا زمین خوردن دکتر، چهارده ثانیه طول میکشد و از زمین خوردن تا فرار اشتیکه زمانی حدود شش ثانیه در این بخش طی میشود؛ اما در بخشی که در آن ما با اشتیکه همراه هستیم، از لحظه لمس اشتیکه تا زمین خوردن دکتر، فقط نُه ثانیه زمان میگذرد. این در حالی است که از زمین خوردن تا فرار وی بیست ثانیه به درازا میکشد. این رویداد و این وجه نسبیِ زمان طوری چیده شده است که انگار در نظر دکتر، اشتیکه زمانِ زیادی او را تحتفشار قرار داده و بهمحض زمین خوردنِ دکتر، او پا به فرار گذاشته است. به نظر میرسد این «دستکاریِ زمانی» قرار است ذهنیت دکتر را به ما انتقال دهد.
درواقع، دکتر با این تصورِ زمانی، خود را از رنجاندنِ دخترک و بیتفاوتی نسبت به او مبرا میکند و بدین شکل میتواند خود را در ضایعهای احتمالی که ممکن است در دل شب بر اثر بیتفاوتیاش برای دخترک پیش بیاید، بیتقصیر بداند. حال، اگر از چشم اشتیکه به ماجرا بنگریم خواهیم دید که چقدر آسان میتوانیم در جایگاه او، مرگ را انتخاب نماییم و بیتفاوتیِ دکتر را ضربهای نهایی در این انتخاب به شمار آوریم. در این بخش آنچه دیده میشود، بُهت اشتیکه است. این نگاهِ کسی است که بر لبه پرتگاه، تصمیم میگیرد. این همان لحظه کش آمدهای است که در واپسین نگاهِ پسربچه در آلمان سال صفر (۱۹۴۸) هم دیده میشود؛ درواقع، آنجا هم پسربچه پیش از بالا رفتن از ساختمان، هنگامیکه لحظهای میایستد و رفتنِ گاری را مینگرد، تصمیمش را گرفته است. همانطور که خیرگی اشتیکه در این نما، بیش از سه برابرِ آنچه که در بخش دکتر میبینیم به درازا میکشد. این لحظه، انگار آخرین فرصتی است که یک کودک برای تصمیمگیری نهایی به خود میدهد و گویی بیش از هرکس دیگر در این لحظه برای خود دل میسوزانَد. این اختلافِ زمان، نشاندهنده نگاه ذهنی کودک است. کودکی که برای مرگِ از پیش تعیینشده خود دل میسوزانَد.
🎬 Sátántangó 1994
join 👉 @honar7modiran
خودکشی کودکان در دو فیلم موشت و تانگوی شیطان
Join👉 @honar7modiran
تو فیلمِ تانگوی شیطان این دختربچه بسکه این گربه رو آزار و اذیت کرد کُشتش،بعد گربه مُرده رو همه جا با خودش میبرد.
منتقدینِ فیلم ایراد گرفتن این چیه اینکه حیوانآزاریه، بلاتار هم هر چی توضیح داد تو کَتِ کسی نرفت،واقعن حیوانآزاریه
.
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran
تحلیل میزانسن قتل در فیلم سامورایی ملویل.
قسمتی از جلسه ی نقد و بررسی این فیلم با هدایت #یاشار_یوسفی.
Join 👉 @honar7modiran
تنها یک چیز میدانم و آن اینست که وقتی می خوابم معنای ترس را نمی دانم ، معنای رنج را، معنای سعادت را،
خوشا آنکس که به خوابی عمیق فرو رفته است! خواب سکه ایست که بهای هرچیزی را می پردازد .
ترازوئیست که وزن همه آدمیان در کفه هایش یکسان است؛ فقیر و غنی ، دارا وندار ، همه به یک اندازه.
#آندری_تارکوفسکی
📽 The Mirror
Join 👉 @honar7modiran
... جای نگرانی نبود، میدانست فرشتگان در راهند...
آرام به خودش گفت فرشتهها دارند نگاه میکنند او آرامش درون را حس کرد و درختان،جاده،باران و شب همگی آرامشی را ساطع کردند فکر کرد همه چیز خوب میشود و همه چیز در نهایت ساده میشود دلیلی برای نگرانی نداشت میدانست که فرشتگانش به سوی او عازم سفر شدهاند... 📌🖇کسی که فقط بینوایی زن را دیدهاست،هیچ ندیده است،باید بینوایی کودک را مشاهده کند...
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran
🛎 آموزشگاه سینمایی مجازی واریاسیون ورتوف تقدیم میکند:
برای اولینبار
🎬 کارگاه آموزشی و ورکشاپ آکادمیکِِ مجازی:
✍ کارگاه آموزش نقدنویسی فیلم و تئوری سینما
بررسی نظریات و تئوریهای سینمایی در کنار آموزش ریویونویسی و نقد نویسی سینما
بررسی نظریات و تئوریهای اساسی فیلم:
✅ فرمالیسم
✅ نئوفرمالیسم
✅ تئوری مولف
✅ رئالیسم و پدیدارشناسی
✅ نشانهشناسی و روانکاوی لاکانی
✅️ ساختارگرایی و پساساختارگرایی
✅️ و آموزش ریویونویسی و نقد فیلم نویسی سینمایی
📣 تعداد جلسات؛ ۲۰ عدد
پنجشنبهها: ۲۱:۰۰
✍ شهریه:: ۴ میلیون تومان
📽 کلاس آنلاین
در پلتفرم گوگل میت
‼️نکته‼️
علاقمندان میتوانند شهریه را بصورت اقساط پرداخت نمایند
به دلیل شرایط این دوره، تعداد اعضای کلاس بشدت محدود و مختصر خواهد بود پس برای ثبتنام زودتر اقدام نمایید
🎥 برای ثبتنام به آیدی پیام دهید
@pezhmankhalilzadeh
نکته مهم: تعداد ظرفیت بسیار محدود است
.
.
⬅️: شیاطین می آیند. .
➡️: فرشته ای به مسلخ می رود. .
🎬 Sátántangó 1994
join 👉 @honar7modiran
#پاراگراف، قسمت دوم، کتاب تانگوی شیطان به روایت ملینا خورشیدیان
@falsafidan
Join👉 @honar7modiran
بلا تار:
• درباره فیلمساز شدن
« اگر یک فیلمساز واقعی هستید، پس باید سبک خودتان، زبان خودتان را داشته باشید. البته این، به پیشینه فرهنگی، تاریخ و بودجهتان و بسیاری از چیزهایی که از قبل دارید بستگی دارد. چون تا جایی که من میبینم، به نظرم فیلمسازی نوعی واکنش به جهان است - شما فقط به مردم میگویید که جهان را چگونه میبینید، البته از نگاه خودتان. اما، میدانید، به همین دلیل است که به شرایط دیگر، به آنچه دیگران انجام میدهند گوش نمیدهم - چون غیرممکن است که از کسی پیروی کنید، غیرممکن است که بگویید باشد، این یک روند است، یا ما دوست داریم آن را حفظ کنیم یا - قطعاً جعلی و اشتباه است. باید خودتان باشید، باید همه چیز را از نگاه و دیدگاه خودتان بگویید و باید زبان خودتان را داشته باشید؛ و اگر زبان خودتان را داشته باشید، به جهان و هیچ چیز دیگری اهمیت نمیدهید و این همان چیزی است که من احساس میکنم، چیزی است که در طول این ۳۴ سال یاد گرفتم. »
👤| #Béla_Tarr
➖ @honar7modiran
🌀| @Perspective_7
#موسیقی_سکانس از فیلم تانگوی شیطان
🎬 Sátántangó 1994
join 👉 @honar7modiran
شش قدم به چپ، شش قدم به عقب. این باشکوهترین تانگوی تاریخِ سینماست؛ طولانیترین مهمانیِ مالیخولیایی؛ «تانگوی شیطانِ» بلا تار
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran
٧/١٣
دام عنکبوت٢– تانگوی شیطان
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran
#تداعی
⬆️ تانگوی شیطان 1994 بلاتار
⬇️ آیدا 2013 پاول پاولیکوفسکی
Join 👉 @honar7modiran
#موسیقی_سکانس
«دختر و گربهی مردهاش»
🎬 در «تانگوی شیطان» (۱۹۹۴) راه رفتنِ دخترک با چهره ای سرد و بُهت زده و گربه ی مُرده ای که زیر بغلش گرفته، تبدیل به یکی از معروف ترین #سکانس های بلا تارِ مجاری شده است.
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran
👤 #کافکا
ـــ آه چقدر امید، دریا دریا امید، ولی نه برای ما…
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran
شبهنگام چون جرم سایهها در هرم تیرگی تبخیر میشدیم در پرسههای شبانگاهی بر جادههای پرت مهآلود چون برگهای مردهی پاییز دنبال یکدیگر زنجیر میشدیم در زیر پای رهگذر مست لحظهها تسلیم میشدیم، لگدکوب میشدیم نابود میشدیم با اشکهایمان تهمت به جاودانهگی درد میزدیم با دردهایمان بهتان به عشق بیگانهگی رسالت ما بود. . . . #نصرت_رحمانی
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran
▪️ژاک رانسیر
ـــ بلا تار، زمانِ بعد ــ فصل چهارم: کلاهبرداران، ابلهان و دیوانگان ــ ترجمه صالح نجفی
ـــ در دو نمای پیادهروی فیلم «تانگوی شیطان»، هیچ پایی در زمین گلآلود فرو نمیرود. فقط صدای ثابت و منظم پاها به گوش میآید، بیاعتنا به هو-هوی باد. در نمای نخست تنها چهرهٔ دخترک را میبینیم، با گیسوانِ خیس از بارانش که به سرش چسبیده، با برق نگاه خیرهاش در شب که با دکمهٔ بالای پیراهن ش قافیۀ بصری میسازد و بیش از پیش به چشم میآید؛ در نمای دوم بالاتنهاش را در سپیدهدم میبینیم، انگار خسته و هلاک از رگبار شبِ پیش و کمر خم کرده زیر بار خستگی که نگاهش را نیز نمدار کرده است و با اینهمه همچنان از میان دشتی گلآلود به راهش ادامه میدهد. این راهپیمایی به سوی مرگ بیگمان ممکن است یادآور «موشتِ» برسون باشد، و «شال» توری که روی شانههای دخترک افتاده انگار ادای دینی است به لباسی که دختر نوجوان در فیلم برسون به دور خود میپیچد و غلت زنان خود را در آب برکه غرق میکند. موشت میخواست از دنیای جنگلبانها و شکارچیها، از دنیای مردان الکلی و متجاوز، از دنیایی که او قربانی ستمهایش بود، به وسیلۀ خودکشی بگریزد، خودکشییی که به صورت بازییی کودکانه استحاله مییابد. اما اشتیکه تنها از آن روی از غلتزدنهای موشت تقلید میکند که با شکنجهکردن گربهاش قدرت خویش را به رخ بکشد: او با غلتزدن گربهاش را تا سرحد مرگ عذاب میدهد. در دنیای بلا تار جایی برای بازی نیست: آنچه هست لَختیِ چیزهاست و بس، و تلاشهایی برای نقض این قانون که ممکن است سماجت لازم را برای دنبالکردن یک فکر، یک رؤیا یا یک سایه در آدم پدید آورند. شخص ممکن است جرئت کند به حرکت درآید و ممکن است جرئت نکند. فضای در-بستهای [اوئی کلو اشاره دارد به نمایشنامۀ تکپردهایِ ژانپل سارتر] هست که آدمی در آن در آن مدام میچرخد و مدام به اثاث اتاق و دیگر آدمهای حاضر در اتاق میخورد، و راهپیمایی مستقیمی هست به سوی تحقق یک فکر. از این حیث، قتل گربه و خودکشی اشتیکه به پدرکشیِ ادموند کوچولو و پریدن او در کامِ خلأ در «آلمان سالِ صفر» (شاهکار روسلینی) شباهت بیشتری دارد. بلاهت یعنی بتوانی نمایشی را که در قاب پنجرهها میبینی و سایههایی را که بر اثر کلماتی که میشنوی به جنبش درمیآیند بدل به ژستهایی از آنِ خود کنی.
🎥 Satantango 1994
@CinemaParadisooo
join 👉 @honar7modiran
بارانی که سر ایستادن ندارد درتانگوی شیطان بارانی که قرار بودبرکت بیاورد چیزی جز نکبت، ملال و بدبختی نیست. گویی طوفان عهد عتیق است همه چیز را در گل فرو میبرد. زمین روزی برای ما بار آور بود، مادرمان بود، ما شهرها را بر آن ساختیم؛ شهرها این غدههای متعفن سرطانی را، با آدمهایی که چیزی جز بلاهت سست ارادگی در آنان نمیبینیم.این آدمیان فرزندان همان شهرن، فرزندان همان غده های سرطانی. دنیایشان چیزی نیست جز خیانت، بطالت و سکون.نیچه از زبان زرتشت میگفت:خدایان مردهاند. من میگویم خدایان نمرده اند بلکه ما آنان را کشتیم، با دستان خیانت کار خود. تانگوی شیطان نمادی از آن زوال است، از آن دنیایی که دیگر نه به دست خدایان بلکه به دستان ما خلق شده. دنیایی سرشار از تباهی. دنیایی که بشر دیگر درآن هرگز رنگ سعادت را نخواهد دید. دور باطل، پوچی، و فروپاشی هرآنچه سخت استوار است. بادهایی که میوزند بارانی که چون سیل فرو میآید و گل لای همه چیز در گل فرو رفته.در این دنیا برای دیدن فرشتگان هیچ راهی جز خوردن مرگ موش نیست. ناقوسهایی که به صدا در میآیند، در کلیسایی که جز مشتی آجر از آن چیزی نمانده.
join 👉 @honar7modiran
هر کس میخواهد تمام دنیا را نجات دهد.اما رستگاری در اینجا برابر است باویرانی کامل!
بلاتار، رئالیستی که داستانسرایی میکند
"تانگوی شیطان"، اثری هفت ساعت و سی دقیقهای که شما را به عمق سیاهی وپلیدی میبرد.
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran
مجله «فنسالاران»، شماره ۳۷
مهر ۱۴۰۵
🟧اینک روی فایل PDF، کلیک کرده، و با «فنسالاران صنعت داروی کشور» هممسیر و همراه شوید.
☑️فنسالاران، فراتر از یک رسانه
🟧@fansalaran
کودکان و خودکشیبررسی تطبیقی سه فیلم:
آلمان سال صفر
موشت
تانگوی شیطان
خودکشی ادموند در فیلم روسلینی با خودکشی اشتیکه در فیلم تانگوی شیطان از یک نظر واجد قرابت بیشتری با هم اند تا با فیلم موشِت. پسربچه و دختربچه فیلم آلمان سال صفر و تانگوی شیطان معصومانی قربانی محیط و شرایطند، ولی بر خلاف موشِت که از اول تا آخر فیلم معصوم و قربانی باقی می ماند و به آلودگی اطرافش آغشته نمیشود، آن دو مدتی کوتاه با فلسفه های ابرمردانه، داروینیستی و نظریه "فاتحان" سرمی کنند، ادموند تحت تأثیر معلم فاشیستش، و اشتیکه تحت تأثیر برادرش؛ ادموند این نظریه ها را بر روی پدر پیر و بیمار و ازکارافتاده اش اعمال میکند و اشتیکه بر روی گربه اش. صحنه غلت زدن اشتیکه در فیلم تانگوی شیطان شبیه صحنه غلت زدن در فیلم موشِت است با این تفاوت که اشتیکه با گربه غلت میزند درحالیکه مشغول التذاذی سادیستی است از آزار گربه، ولی غلت زدن موشِت بسوی رودخانه و برای خودکشی است.
دیگر شباهت فیلم آلمان سال صفر و تانگوی شیطان اینجاست: ادموند پدرش را با سم مسموم میکند و میکشد، اشتیکه گربه اش را با سم موش، ادموند با پرتاب خودش از بلندی خودکشی میکند و اشتیکه با خوردن همان سمی که گربه اش را با آن کشته است...
✍ م. زمانی
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran
▪️ زیباییشناسی سینمای بلا تار
▪️ ایستایی و فرسودگی؛ ریتمشناسی حرکت
▪️ برگرفته از کتب و مقالات نویسندگان
➖ برای [ مطالعه متن ] کلیک کنید
➖ #Aesthetic #Béla_Tarr
➖ @honar7modiran
🌀| @Perspective_7
🌀| https://Perspective.ir
اعتقاد بر این بود جهان را یک ابله نجات می دهد، مساله اما نگاهی است که می توان به این گزاره داشت، آیا این پیشگویی در مورد یک شخص است یا در مورد خاصیت ابله بودن؟ آیا در سینما و ادبیات عنصر ابله بودن می تواند رهایی بخش باشد؟ به چه معنی؟ ————————- اشتیکه، دختر بچه ی فیلم “تانگوی شیطان” نماینده ی نوع خاصی از بلاهت است، نمونه ی نهایی تمام کودکان سرکشی که از دایره ی قانون بیرون می مانند، از کودک فیلم “آلمان سال صفر” تا کارکتر محوری “۴۰۰ ضربه”،”موشت” و اشتیکه. آن ها در یک چیز مشترک اند، همه ی آن ها در آستانه ی بلوغ ایستاده اند، درست پیش از آن که کاملا درون امر نمادین قرار بگیرند، آن ها در جایی چون مدرسه و خانواده در حال یاد گیری و پذیرش امر نمادین هستند؛ مساله اما درست در لحظه ای شکل می گیرد که آن ها بابت یک خطای ابلهانه از دایره ی امر نمادین بیرون می مانند. ادموند آلمان سال صفر از خوانش حرف معلم لغزشش را آغاز می کند، موشت از لحظه ی تجاوز و بلوغ جسمانی بالاجبار. تمام آن ها برای رهایی از وضعیت بوجود آمده یک تصمیم می گیرند خودکشی. خودکشی در جهان ابلهانی چون موشت و ادموند نه یک مکافات برای جنایت که یک حرکت نمادین است، یک بازی برای برهم زدن قواعد مرسوم. ——————- اشتیکه اما دست به تاریک ترین بازی می زند، او اعمال قدرتی که بر او داشتند را بر گربه پیاده می کند، او با تمام قدرت گربه را خفه می کند و می کشد و درست در لحظه ای که نتیجه کارش را می بیند دست به خودکشی می زند. حرکت اشتیکه در فیلم تانگوی شیطان حرکت نمادین برای تمام کسانی است که نمی توانند بازی را خاتمه دهند، خودکشی او نه مکافات عمل خودش که مکافات عمل همه ی روستاست، روستایی که هر فرد بر ضعیف تر از خود اعمال قدرت می کند؛ اشتیکه تنها کسی است که جسارت خاتمه دادن به چنین بودن را دارد، شبیه این که مرگش نمادی برای برهم زدن نظم موجود باشد،او مسیح وار خود را قربانی می کند، تنها از راه قربانی می شود بر چنین سنگینی ای پایان داد، سنگینی که توسط قواعد دائما در حال بازتولید است. حتی ژست مرگ اشتیکه هم یک ژست مسیح وار است که گواهی می دهد او اینک دیگر در آرامش است.
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran
بیصدا، شب تا سحر،
یارانِ خود را خواند و گِرد آورد،
جا به جا،
در راهها،
بر شاخهها،
بر بامها، گسترد!...
صبحگاهان،
شهرِ سرتا پا سیاه از
تیرگیهای گنهکاران
ناگهان! چون نوعروسی،
در پرندین پوششِ پاک سپیدِ تازه
سر بر کرد.
شهر، اینک دست نیروهای نورانیست.
در پس این چهرهی تابنده،
امّا
باطنی تاریک، دودآلود،
ظلمانیست.
گر بخواهد خویشتن را
زین پلیدی هم بپیراید؛
همّتی بیحرف، همچون برف،
میباید!
#فریدون_مشیری
ویدیو: سکانسی از تانگوی شیطان - بلاتار
🎥 Satantango 1994
join 👉 @honar7modiran