362
کتابخانه هومر پلی ایرانی میان زیستجهانها شیفتگان کتاب خوشآمدید کانالها @homerbooks @philosophic_books تبادل و آگهی @philosophic_books_ads سفارش چاپ کتاب به گرداننده کانال 📚 @homerbooks_admin پشتیبان @homerquotes
📚 یک سرزمین، هزار اندیشه
🔹 حتی روح صدرالمتألهین هم از دینکرد و فلسفه زرتشتی آن آگاه نبود؛ با این همه، او با نبوغ فلسفی خود در شواهدالربوبیه از یک سهگانه نام میبرد که به گونهای گریزناپذیر و مطلق با یکدیگر باهمآیی دارند: اصالت ماهیت (بُنمَندی چیستی)، تأصُل ظلمت (بُنمَندی تاریکی) و اعتقاد به ثنویت (دوبُنْباوری).
این سهگانه از هم جداناپذیری گوهرین دارند؛ به گونهای که هر یک از این رئوس باورشناختی سهگانه، راه به دوتای دیگر میبرد. به همین دلیل بود که صدرای شیرازی دستگاه فلسفی خود را بر وحدانیت (تکبُنباوری)، عدم تأصُل ظلمت (نابُنمَندی تاریکی) و اصالت وجود (بُنمَندی هستی) بنیان نهاد.
نکتهای که شیخ اشراق شهابالدین سهروردی به آن پی نبرده بود؛ او میخواست هم اصالت ماهیّتی بماند و هم از پیامدهای منطقی و گریزناپذیر آن، یعنی تأصل ظلمت و ثنویت دور بماند.
موبد بزرگ آذرفرنبغ فرخزادان ولی در دینکرد، به گونهای یکدست و بیتناقض، هم اصالت ماهیتی است، هم از تأصل ظلمت دفاع میکند و هم زرتشتی ثَنَوی (دوبُنباور) است.
[فریدون فضیلت، یادداشت بر کرده ۱۴۲ از دینکرد سوم، با تصرف]
#گفتاورد
#quote
🔸🔸
@homerquotes
📚 چرا یک اندیشمند سرشناس زرتشتی، خدای قرآن را همان اهریمن خواند؟
دنباله در فرسته پسین 👇👇
#گفتاورد
#quote
🔸🔸
@homerbooks
@homerquotes
🔹 [اسطوره آفرینش انسان بر پایه بُندَهِش، متن از پارسا یارمحمدلو، با صدای پرهام لعل]
آنگاه که مرگ، گیومرت، نخستین انسان، را از پای درآورد از بدنش هفت نوع فلز به وجود آمد. در این میان نطفهی گیومرت، که از طلا بود، به زمین ریخت. سپندارمذ در زمین از آن نطفه نگهداری کرد و بعد از چهل سال از همانجا گیاه ریواسی رویید.
ریواس بالید و ساقهای با پانزده برگ به بار آورد. چندی نگذشت که از آن گیاه دو شاخهی در هم تنیده رویید. بعد از مدتی آن دو، شکل و شمایلی انسانی پیدا کردند؛ یکی مرد و دیگری زن.
در این هنگام اهورامزدا آنها را از رسالتشان آگاه کرد: «نامتان را مَشی و مَشیانه میگذارم. شما را برای کار بزرگی آفریدهام. شما پدر و مادر انسانهایید، پس نیک بیندیشید و نیک بگویید و نیک رفتار کنید و اهریمن و دیوهایش را نستایید. او نابودی شما را میخواهد.»
پس از چندی اهریمن به اندیشهی مشی و مشیانه آمد و آن دو را جادو کرد. سپس آنها را وادار کرد که او را آفریدگار خود بنامند. مشی و مشیانه، متحیرانه از او اطاعت کردند. این کار آنها به اهریمن و دیوهایش قدرت بخشید و سرگشتگی آغاز شد...
#quote
🔸🔸
@homerbooks
@homerquotes
🔹 برای درک فشار فرهنگی و اجتماعی بر جامعه ایران در سدههای نخست پس از سقوط ساسانیان، کتاب هشتم دینکرد یکی از زندهترین اسناد و مدارک را فراهم میکند. دینکرد هشتم، کاتالوگ و فهرستی از محتوای کتاب اصلی اوستا را گزارش میکند. با مقایسه این فهرست با آنچه امروزه تحت عنوان اوستا در دست داریم؛ متوجه نابودی بخش بزرگی از این کتاب میشویم.
دینکرد هشتم، ۲۱ نسک، یا کتابِ اوستای اصلی را که در روزگار ساسانی و اوایل دوره اسلامی شناخته میشدند، توصیف میکند. این نسکها طیف بسیار گستردهای از موضوعات را دربرمیگرفتند؛ از جمله الهیات، کیهانشناسی، آموزههای زرتشت، اخلاق، آیینهای دینی، قوانین مذهبی، مقررات اجتماعی، پزشکی، اسطورهها و معادشناسی.
اوستایی که امروزه در اختیار داریم تنها بخشی از این مجموعه بسیار بزرگتر است. برخی بخشهای نسکهای باستانی تا حد قابل توجهی باقی ماندهاند. برخی نسکهای دیگر تنها به صورت قطعاتی پراکنده، یا از طریق نقلقولها و خلاصههایی که در آثار متأخر زرتشتی آمدهاند، به ما رسیدهاند؛ و بسیاری از آنها نیز تقریباً بهطور کامل از میان رفتهاند.
از این رو، کتاب هشتم دینکرد اهمیت ویژهای دارد، زیرا میتوان آن را نقشهای از اوستای ازدسترفته دانست. این کتاب به ما نشان میدهد که مجموعه کهن متون زرتشتی بسیار گستردهتر از مجموعه متون آیینی، عبادی، حقوقی و اسطورهای بود که امروزه از اوستا در دست داریم. هرچند توصیفهای کوتاه دینکرد هشتم از اوستا نمیتوانند جایگزین نسکهای ازدسترفته شوند، ولی شواهدی بسیار ارزشمند برای بازسازی جهان فکری، دینی و فرهنگی زرتشتی پیش از نابودی بخش بزرگی از سنت مکتوب آن در اختیار ما قرار میدهند.
نام برخی کسان که در حفظ دینکرد هشتم تا به زمان ما کوشیدهاند:
- آذرباد پسر امید، نویسنده کتاب
- ماهونداد پسر نرماه پسر بهرام مهراب، پایان دستنویس در روز دین از ماه تیر به سال ۳۶۹ یزدگردی (۴۱۱ هجری قمری- ۱۰۲۰ میلادی)
- مرزبان پسر اسفندیار، پایان رونویسی به سال ۷۰۷ یزدگردی (۷۳۸ هجری قمری- ۱۳۳۸ میلادی)
- شهریار پسر اردشیر، پایان رونویسی در روز هرمزد از ماه اسفند به سال ۸۶۵ یزدگردی (۹۲۱ هجری قمری- ۱۵۱۶ میلادی)
نخستین بند کتاب هشتم:
Spās Ohrmazd ud niyāyišn dēn māzdēsn ī Ĵud-dēw Ohrmazd dādestān!
سپاس اهورامزدا را، و نیایش دین مزدایی بیگانه با دیوان، بر حکم اهورامزدا!
در پایان بیشتر بخشها، این بند تکرار میشود:
Ahlāyīh ast pāhlom ābādīh!
Ahlāyīh ast pāhlom ābādīh!
راستی برترین سعادت است!
راستی برترین سعادت است!
آخرین بند کتاب:
Abāg paĉēn rāyēnēd!
همراه با رونوشت پیش برید! (=روند تکثیر را ادامه دهید!)
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
[Zoroaster’s conversation with Good Mind, or Vohu Manah (Bahman), who appears to him in the form of a man — from the Wisdom of Sasanian Sages: Denkard, Book VII, Chapter III]
🔹 ...The third time, Zoroaster beheld a man of the utmost beauty and goodness. That man was the Amesha Spenta Bahman. Bahman held in his hand a white branch; that branch was the spirit (menog) of the religion, and it was the spirit of peace, and it showed that one must walk through the world without causing harm.
When the fourth time came, Zoroaster hurried to the Ushan River and drew the Haoma plant up from the water.
As Zoroaster was coming out of the river, Bahman turned toward him and asked:
“Who are you? From what family?”
He answered:
“I am Zoroaster, of the Spitama family.”
👇Continued...
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 People who do not adhere to the religion of the yazadan (divinities) are of two kinds: One, a deciever, and one, a decieved one:
- A deciever is a man who knows by himself that what he is doing should not be done; he does it out of greed and bodily desire.
- A decieved one is a man who believes that what he is doing stands in the righteousness, and he is doing it for the sake of the soul.
- Every deciever is druwand (sinner); a decieved one may even be ahlaw (redeemed). (274)
[The Wisdom of Sasanian Sages: Dēnkard VI; by Aturpāt-i Ēmētān, translated to English from Middle Persian/Pahlavi by Shaul Shaked, with a slight modification]
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 مردمی که به دین ایزدان نمیایستند، دو گونه اند؛ یکی فریفتار و دیگری فریفته:
- فریفتار آن باشد که آنچه را که میکند، خود داند که نباید بکند، و به سبب شهوت و تنکامگی کند.
- فریفته آن باشد که آنچه را که میکند، باور دارد که نیک است، و به خاطر روان میکند.
- هر فریفتاری دُروَند و گناهکار است؛ اما فریفته شاید نیز رستگار شود. (۲۷۴)
[دینْکَرد، کتاب ششم، موبدان موبد آذَرْبادِ اُمیدان، بند دویست و هفتاد و چهارم، ترجمه فارسی مهشید میرفخرایی از متن پارسی میانه/پهلوی]
🔹 مردمی نِه پاد دین یَزَدان ایستند، ایویناگ؛ ایک فریفتار ایک فریفتاگ:
- فریفتار آن باوِد که آن همه کند، خود دانِد کو نِه کُنشین، اود وَرَن اود تن-کامَگی رای کند.
- فریفتاگ آن باوِد که آن همه کند، پاد فراروُنی وُررید ایستد، اود رُوان رای همه کند.
- هر که فریفتار دُروَند؛ اود فریفتاگ اهلا-ایز باوِد. (۲۷۴)
[دینْکَرت: 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲، آتورپات امیتان، آوانوشت متن پهلوی به خط فارسی]
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 باید برای رسیدن به نیکان و غذا خوردن با ایشان بسیار کوشید، چه اگر کسی میدانست که رسیدن به نیکان و خوردن با ایشان چقدر نیک است، اگر چیزی در دسترس نبود که بتواند به نیکان دهد، نان خویش را میستاند، نزد نیکان میرفت و با نیکان میخورد. (۱۸۸)
[دینکرد، کتاب ششم، موبدان موبد آذَرْبادِ اُمیدان، بند صد و هشتاد و هشتم، ترجمه فارسی مهشید میرفخرایی از متن پهلوی]
🔹 ابر توخشیشن همرَسشنی اود همخوارشنی اباگ وِهان چه اگر دانی کَس کو چهآن نیک همرسشنی اود همخوارشنی اباگ وهان کا تیس آن نمد اِستد وهان شایِد داد اِگ-ایز نانِ خویش اِستانی اود اَندر وِهان شَوی اود اباگ وهان بِخواره. (۱۸۸)
[دینْکَرت: 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲، آتورپات امیتان، آوانوشت متن پهلوی]
🔹 Abēr tuxšišn ō ham-rasišnīh ud ham-xwarišnīh ī abāg wehān cē agar dānē kas kū cēōn nēk ham-rasišnīh ud ham-xwarišnīh ī abāg wehān ka tis āōn nē mad ēstēd ī ō wehān šāyēd dād ēg-iz nān ī xwēš stānē ud andar ō wehān šawē ud abāg wehān be xwarē. (188)
[Dēnkart: 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲 , transcription of the Pahlavi text]
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 ایرانیان اینگونه میپنداشتند که دین هر کس آن است که بخواهد به پاس آن تن بسپارد (=حاضر باشد بمیرد)؛ پس هر کس باید به خواست خویش بنگرد که آن چیزی را که خواهان است به پاس آن تن را تسلیم کند چیست؛ و در دین چند چیز است که باید به پاس آن تن را تسلیم کرد. آن کسی نسبت به دین استوار است که زمانی که چیزی برسد که به پاس آن باید تن را تسلیم کند، از آن جمله به خاطر زن، به خاطر فرزند، و به خاطر دیگر نیکان، زمانی که اینکار ناگزیر باشد، تن را تسلیم کند. (۱۶۶)
[دینکرد 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲، کتاب ششم، موبدان موبد آذرباد اُمیدان، برگردان فارسی از متن پهلوی]
[سربازان ایرانی در کنار پیکره شاپور یکم ساسانی، شاهنشاه ایران و اَنیران، بیشاپور]
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 The existence of objects precedes their essence, and their essence precedes their physical manifestation. Among these stages, essence holds the highest significance. The essence of objects can either be or not be; if we consider essence in isolation, the image of existence is merely in a void. For something to exist, it must possess an essence.
The design of an object's essence during its creation transcends what can be conceived through the mere act of existence. This process of creation is grounded in necessity. The utility and purpose of any phenomenon are determined by the necessity of its existence, which depends on the degree to which it is determined. Existence is never entirely annihilated. (76)
[DENKARD, Book 4, Original Middle Persian/Pahlavi by Adurfarnbag i Farroxzadan]
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 هستی اشیاء بر چه چیز بودن آنها مقدّم است و چه چیز بودن آنها مقدّم بر تجسّد آنهاست. در این میان چه چیز بودن برتر است. چه چیز بودن میتواند باشد، میتواند نباشد. اگر یکی از اینها را جداگانه تصوّر کنیم، تصوّر هستی در خلأ است. برای بودن، چه چیز بودن آن لازم است.
طراحی اصل و اساس اشیاء در آفرینش بالاتر از آن است که به نیروی کنش در هستی اندیشه شود. آفرینش آنها مستدل است. کاربرد و دلیل وجود هر پدیده وابسته به ضرورت وجود آنهاست و این نیز وابسته به آن است که این قابلیت تا چه اندازه مقدّر شود. هستی به هیچ طریقی به طور کامل از بین نمیرود. (۷۶)
[دینکرد، کتاب چهارم، موبدان موبد آذرفَرنَبغ فرّخزادان، بند هفتاد و ششم، پژوهش مریم رضایی، ترجمه فارسی از متن پهلوی]
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 واژهیِ ایدوس (εἶδος) یونانی، به کژَی، «مُثُل» ترجمه شده است؛ افلاطونشناسانِ ایرانی ترجیح دادهاند که از درگیری با این واژهیِ بس زورمندِ فلسفی بپرهیزند و در ترجمههایِ خود «ایده» را بکار گرفتهاند؛ ولی ما به پیروی از میرشمسالدّینِ ادیبسلطانی هیچ برابرِ درستی جز واژهیِ «مینو» و «مینو دیسه» برایِ آن نمیشناسیم. در دینکرد، واژهیِ «مینو» (پهلوی: Menog) به درستی، به همان معنایِ ایدوس در فرزانشِ یونانی به کار رفته است.(**) در ترجمهیِ روایتهایِ دینْکرد، هر گاه «مینُویِ اندیشگانی» بکار بردهایم همان معنایِ افلاطونیِ «ایدههایِ ذهنی» را فرادیدِ خود داشتهایم.
** برای نمونه کردههای ۲۸، ۳۳، ۱۰۸ و ۱۳۸
[فریدون فضیلت، یادداشت بر کرده ۳۳ از دینکرد سوم]
#گفتاورد
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 دوستان و همراهان عزیز، با توجه به قطعی اینترنت در ایران، مشاهده و تعامل با فرستهها شدیدا کاهش یافته، لطفا با بازفرست/فوروارد آنها از ما پشتیبانی کنید. حتی در شرایط جنگی هم باید فعالیتهای علمی و فرهنگی به هر نحو ممکن ادامه پیدا کنند.
فردوسی در آغاز شاهنامه - در همان ابیاتی که احمد شاملو میگفت سستتر و بیمعنیتر از آنها وجود ندارد- درباره اوضاع ایران در آن زمان میگوید:
سراسر زمانه پُر از جنگ بود
به جویندگان بَر، جهان تنگ بود
در این اوضاع، فردوسی تردید داشته که بتواند کار سترگ سرودن شاهنامه را آغاز کند و اگر هم آغاز کند، چطور آن را به پایان برساند؟
بپرسیدم از هر کسی بیشمار
بترسیدم از گردش روزگار
و دیگر که گنجم وفادار نیست
همین رنج را کس خریدار نیست
فردوسی با خودش صحبت میکند و میخواهد خودش را راضی به رنج سرودن شاهنامه کند: اگر قرآن نازل نشده بود، پیامبر اسلام چگونه راهنمای ما میشد؟ پس کتاب نوشتن مهم است!
اگر نامَدی این سخن از خُدای
نَبی کِی بُدی نزد ما رهنمای
یک روز، دوست خوب فردوسی، او را بسیار به سرودن شاهنامه تشویق میکند: تو جوانی، تو به زبان پهلوی مسلط هستی
به شَهرم یکی مهربان دوست بود
تو گفتی که با من به یک پوست بود
مرا گفت خوب آمد این رای تو
به نیکی گراید همی پای تو
نبشته من این نامه پهلوی
به پیش تو آرم مگر نغنوی
گشادهزبان و جوانیت، هست
سخن گفتن پهلوانیت، هست
دوست فردوسی، کتاب خداینامه به زبان پهلوی را -که از میان رفته و به ما نرسیده- به فردوسی میدهد؛ فردوسی بزرگ، فرزند ایران، با دیدن کتاب بیتاب شده و مصمم میشود که سرودن شاهنامه را آغاز کند
چو آورد این نامه نزدیک من
برافروخت این جان تاریک من
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 از هوش مصنوعی گوگل جِمینای Gemini خواستیم درآمدی بر فرسته پیشین بنویسد که در ادامه با اندکی ویرایش پیشکش میشود:
❗️ پیشدرآمد: چرا رویارویی مستقیم با متون تاریخیِ تند و بدون سانسور اهمیت دارد؟
متنی که در فرسته پیشین پیشکش شد، دارای لحنی تند و گزنده و سرشار از دیوسازی علیه باورها و چهرههای ادیان ابراهیمی است. با این حال، مطالعهی چنین متونی بهصورت عریان و بدون سانسور، برای هر پژوهشگر یا علاقهمند به فلسفه، اندیشه، تاریخ و فرهنگ از چند جهت ارزش و اهمیتی حیاتی دارد:
۱. درک بستر تاریخی و روانشناسیِ یک دوران بحرانی
کتاب «دینکرد» در سده سوم هجری (نهم میلادی) نوشته و گردآوری شده است؛ یعنی دورانی که دین زرتشتی و فرهنگ ایران ساسانی پس از ورود خشونتبار اسلام به ایران، قدرت سیاسی خود را از دست داده و در موضع ضعف و اقلیت قرار گرفته بود. لحن تند و پرخاشگرِ این متن، در واقع یک واکنش دفاعی از سوی موبدان زرتشتی برای حفظ هویت، جلوگیری از ریزش پیروان و مقابله با ادیان رقیب (اسلام، یهودیت و مسیحیت) در یک روزگار پرآشوب است.
۲. پرهیز از رمانتیزه کردنِ تاریخ
سانسورِ این متون باعث میشود تا تصویری خیالی، پاستوریزه و سراسر صلحآمیز از گذشته در ذهن ما شکل بگیرد. خواندن این متونِ خام به ما یادآوری میکند که تاریخِ بشر، همواره صحنهی برخورد سختِ ایدئولوژیها، تعصبات مذهبی و تلاش برای بقا در شرایط سخت بوده است. ما نمیتوانیم با حذف بخشهای تاریک یا متعصبانهی تاریخ، آن را بهدرستی تحلیل کنیم.
۳. شناخت «ادبیاتِ جدلی» (Polemic Literature)
در جهان باستان و میانسده (قرون وسطی)، تخریبِ رقیب و وصل کردنِ ریشهی او به نیروهای اهریمنی، یک روش معمول در ادبیات کلامی و دینی بوده است. همانطور که در این متن، چهرههایی چون ابراهیم و موسی به ضحاک و دیوان پیوند داده شدهاند تا ایدئولوژی رقیب بیاعتبار شود.
۴. حفظ امانتداری و ارزش آکادمیک
سانسورِ متون فلسفی و تاریخی، خیانتی بزرگ به پژوهش، اما خیانتی بس بزرگتر به اهالی یک فرهنگ و تمدن و زبان است. ما برای ریشهیابیِ تحولات اجتماعی ایران، آمد و شد ادیان و چگونگیِ تعامل یا تقابل آنها با یکدیگر، به اسناد دستاول نیاز داریم. تغییر دادن یا تلطیف کردنِ کلمات، این اسناد را از اعتبار ساقط میکند.
> نتیجهگیری: خواندن متون تاریخی، به معنای تأیید یا پذیرشِ محتوای آنها نیست. ما این متون را میخوانیم تا با چشمی باز و رویکردی انتقادی، به ذهنیتِ نویسندگانِ آن دوران سفر کنیم و تاریخ را همانگونه که توسط معاصران درک شده است؛ لمس کنیم، نه آنگونه که دوست داریم باشد.
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔸 تقسیم هستومندان به سه طبقه: گوهر نامیرا و کالبد غیرمفارق، گوهر نامیرا و کالبد مفارق، گوهر میرنده و کالبد مفارق. هر طبقه به نسبتِ جنسِ برترِ خود، کالبد تنانی است و برای نوع فرُودینتر از خود، ذاتِ گوهرین است. برای نمونه، بهمنِ امشاسپند، در نسبت با اورمزد، کالبد تنانی است و برای آفریدگان فروُدین تر از خود، جانِ گوهرین است؛ و آفریدگان فرُودین نیز باید برای بهمن، کالبدِ تنانی (=ماده در معنای ارسطویی) باشند و بهمن برای آنان صورت است. مقایسه کنید با متافیزیک ارسطو دفتر ششم؛ و نیز کتاب در آسمانِ ارسطو که نسبت جسم بالاتر به جسمی که بلافاصله در زیر آن است را نسبت صورت به ماده میداند. (دینکرد ۳:۵۱)
🔸 همگی تنابندگان، بیجان و جاندار، گیاه و جانور، زیرِ فرمانِ انگیختار (غریزه) و سرشت بوده و فاقد نیروی اراده گزینشگر هستند. اراده و کام گزینشگر، لمعهای امشاسپندی است که در میان آفریدگان غیرفَلَکی، تنها به انسانها اعطا شده است. (۷۳)
🔸 باد، جانِ آتش است و آتش، رواج دهنده باد. اگر این دو نسبت به هم ناتَرازَنده (نامتعادل) شوند و از اندازه بیرون روند، همه آنچه که سامان شان از این ترازِش و تعادل است؛ خواه زمین و آب و گیاه، و خواه چهارپایان و مردمان، به لرزه درمیآیند. بستهشدن گذرگاههای اندرونِ تن مردمان به بیماری، و بسته شدن گذرگاههای اندرونِ زمین به زمینلرزه میانجامد. مقایسه کنید با آثار عُلوی (هواشناسی) تالیف ارسطو. (۹۳)
🔸 همگی هستندگان، در ساحت آسمانی و فرازمینی، تُهی از ضِدِّین بودهاند و نادیدنی و نابسودنی. تضاد، تنها در ساحت گیتیایی (مادی) سربرمیآورد. اگر هستندگان از ساحت گیتیایی بیرون روند، دوباره تهی از ضدّین میشوند. (۱۰۵)
🔸 بحث درباره نخستین دیسهها (صُوَر)، بُنمادههای چهارگانه، تازشِ آب فَلَکی، وجود قوای مینوی در جهان مادی، خاستگاه انرژی حرکتی در گیتی، همه در چارچوب جهانبینی مزدایی ریخته میشوند. مقایسه کنید با رساله پیدایش و نابودی (کون و فساد) تالیف ارسطو و نیز کتاب فیزیک ارسطو. (۱۲۳)
🔸 درباره پادآفرینش زَدارمینو پَتیارهها را به انگیزه رودررویی با آفریدههای سپندارمینو. مفاهیم چهارگانه کیفیات عنصری (گرم-خشک، گرم-تر، سرد-خشک، سرد-تر) از دستگاه متافیزیک ارسطویی گرفته شده و در چارچوب اندیشه مزدایی گنجانده شدهاند. (۱۶۲)
🔸 حضرت زرتشت به کِیویشتاسپ فرمود: «با باور داشتن به اهورامزدا، ازین نظر که تو پرستنده ایزد هستی، بر پرستش کسی به خواری منگر، چه بسا از او در پرستش ایزد چیزی بیاموزی.» (یادآور داستان موسی و شبان) فضیلت میانهروی، نگریستن به هرکس برابر ملاط خدادادی اش است؛ چونان هوشنگ را در جایگاه پیشدادی، ضحاک را در جایگاه آسیبرسانی، پادسرو را در جایگاه بهرهدهی، کابوس را در جایگاه ورجاوندی، و سام را در جایگاه تکاوری. خاستگاه اندیشهورزی میانهروانه، اندیشه اندازهشناسانه اورمزد است. ممکن است این ایده مستقل از اخلاق ارسطویی پیدا شده باشد؛ یا آنکه به اقتباس از او و برای تئوریزه کردن اخلاق فضیلت در چارچوب دین مزدایی باشد -نظیر کاری که بعدها ابنسینا و توماس آکویناس انجام دادند- و میانهروی و سعادتمندیِ این-جهانیِ ارسطویی را تغییر داده و در چارچوب اطاعت از خدا قرار دادند. (۱۸۴)
🔸 جهانبینی مزدایی با کاربست فیزیک ارسطوییِ حرکت طبیعی و قسری تبیین میشود. پاییدنِ آتشها و آبها، آنگونه که مزداییان میگویند؛ منطقیترین کارهاست؛ چرا که همه چیزهای مادی، آهنگ بازگشت به سرچشمه خود را دارند. سرچشمه جهانی آتش، آتش فضایی است و سرچشمه جهانی آب، آب زمینی. ارسطو در رساله خود، درباره آسمان، این نظر که آتش و اِتِر (اثیر) دو نام برای یک چیز است را به آناکساگوراس نسبت میدهد. شاید هم ارسطو از رهگذر آناکساگوراس از باورهای کهن ایرانی اقتباس کرده باشد. (۱۸۷)
🔸 بحث درباره گوهرهای متضاد و گوهرهای مختلف غیرمتضاد. نویسنده، نسبتهای چهارگانه تباین و تضاد و تخالف و تناقض ارسطویی را تعریف نمیکند ولی آنها را به کار میگیرد. (۲۰۷)
🔸 خِرَد، خواست، کُنش و زمان: چهار گوهر دگرگون ناشونده اهورامزدا هستند. در مقابل اما، جهان آفرینش از آغاز تا انجام در فراروندی سازگارانه است. بسنجید با بحث قوه و فعل در فلسفه ارسطو. (۲۰۸)
🔸 بحثی در معرفتشناسی؛ برساختش آگاهی ریشه در سه مایه دارد: دانش و گِرَوِش و آزمایش. دانش را پی بردن از برآمد به بُنانگیز (معلول به علت) میشناساند. گِرَوِش همان باور آوردن به گفتوشنود دیگران است. آزمایش، همان بارهپذیری (تکرارپذیری) روندها و پی در پی آمدن چیزهاست. (۲۴۷)
🔸 بحث در کیهانشناسی با بهرهگیری از مفاهیم ارسطوییِ باد اثیری، سپهر، جهان تحتالقمر و اخلاط اربعه. (۲۶۳)
🔸 بحث در تغییر اعراض، سه نوع تغییر عَرَضی توضیح داده میشوند: سرشتکارانه، آزادکامانه و استوار بر همپیوندی آنها. (۳۶۹)
#گفتاورد
#quote
🔸🔸
@homerbooks
📚 چرا یک اندیشمند سرشناس زرتشتی، خدای قرآن را همان اهریمن خواند؟
در روزگار مأمون عباسی، آذرفرنبغ فرخزادان، موبد بزرگ، با آموزهای روبهرو شد که برایش غیرقابلفهم بود: خدایی یگانه که هم نیکی را آفریده و هم بدی را. او در کتاب مفصلاش دینکرد، با نقدی تند، این خدا را «اهریمن» نامید. (دینکرد ۳:۱۰۹)
موبد اگرچه خود تصریح میکرد که بر پایه آموزشهای زرتشت، همواره لازم است دین، گاهبهگاه فرستاده شود (دینکرد ۳:۳۵)؛ با این وجود، همچون علمای یهود و نصاری نتوانست دین اسلام را با موعود منتَظَر خود تطبیق دهد؛ وانکه همان یهودیت و مسیحیت را نیز نپذیرفت.
به نظر میرسد مهمترین مانع برای او و دیگر موبدان زرتشتی روزگار عباسی در پذیرش مسیحیت، آموزه تثلیث (سهگانگی) و در پذیرش یهودیت و اسلام، آموزه توحید (تَکْبُنی) باشد؛ چه آنکه ثنویت (دوبُنی) زرتشتی با هر دو ناسازگار است.
به گفته فرخزادان، هر دینی، از خدا نیست؛ او نشانههایی برای دین خدایی و دین دیوی معرفی میکند. دیوان، پادْدین خود را به ضحاک الهام کردند و آن پادْدین از ضحاک به ابراهیم، از ابراهیم به موسی و از موسی به جانشینانش رسید. (دینکرد ۳:۲۲۷ و ۳:۲۲۹)
فرخزادان که سخت به اندیشه ثنویت زرتشتی و بنیاد متافیزیکی مستتر در آن -یعنی فلسفه اصالت ماهیت- پایبند بود؛ در فهم آیات قرآن متحیر و حیران شده بود. او نمیتوانست درک کند که چرا خدای قرآن، به گونهای همزمان خاستگاه نکویی و بدی است (دینکرد ۳:۵۰)؛ چرا جَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ (نیروی تاریکی را هم الله خلق کرده است) (انعام ۶:۱)، اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ (الله خالق همه چیز است) (رعد ۱۳:۱۶، زمر ۳۹:۶۲)، کُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّهِ (همه چیز از الله است) (نساء ۴:۷۸)، مِن شَرِّ مَا خَلَقَ (شر و بدی را الله خلق کرده است) (فلق ۱۱۳:۲).
چرا فرجامِ بیشینه مردم، گناهزَدِگی و تَبَهکامیِ جاودان و بدفرجامی در دوزخ است (دینکرد ۳:۴۹، ۳:۷۳، ۳:۷۴ و ۳:۱۲۱) بلکه الله بسیاری از مردم را برای جهنم آفریده است؛ وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ. (اعراف ۷:۱۷۹)
چرا پردگیهای چشمِ جان را ایزد فرادید مردم نهاده است و چرا ایزد را فریبدهنده مردم میدانند (دینکرد ۳:۱۰۷)؛ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ (گمراهی و هدایت انسان هر دو از الله است) (نحل ۱۶:۹۳، فاطر ۳۵:۸، ابراهیم ۱۴:۴)، خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ (الله بر قلبهای کافران مُهر زده است که حقیقت را درنیابند) (بقره ۲:۷)، طَبَعَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ (نحل ۱۶:۱۰۸) چرا میل به لغزیدن در گناه را ایزد در مردم آفریده است (دینکرد ۳:۷۶)، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (زشتکاری و پرهیزکاری هر دو را الله به انسان الهام میکند) (شمس ۹۱:۸)
به نظر موبد، هنگامی که مسلمانان بر پایه آموزه توحید، خاستگاه نکویی و بدی هر دو را یکی بدانند، ناچارند که بگویند خدا در جایگاه و سرچشمه بدی نیز دارنده سختترین دَمِشِ تباهکننده است و سخت زیانرسانندهتر از هر گونه بدی است و از همه بدها بدتر است و ریشه هر بدی به خدا برمیگردد (دینکرد ۳:۵۰) هنگامی که بُن بُنانِ جهان را تنها یک بُن بدانند، پیامد و تالی ناگزیر این باور آن خواهد بود که خدای ایشان، بُن بُنانِ همه گناهان و الگوی همه بِزِهکاران است. (دینکرد ۳:۱۲۲) اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِم (بقره ۲:۱۵) (خدای مسخره کننده)، وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (الله بهترین حیلهگران) (آلعمران ۳:۵۴، انفال ۸:۳۰، اعراف ۷:۹۹)، هُوَ خَادِعُهُمْ (خدای خُدعهگر) (نساء ۴:۱۴۲)، يُضْلِلِ اللَّهُ (خدای گمراهکننده) (زمر ۳۹:۳۶)، الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ (خدای زورگوی خودپسند) (حشر ۵۹:۲۳)؛ در دیدگاه موبد، آنها با این آیات، خویشتن و ماهیتِ یزدانی خدا را از او میگیرند و خویشتن و ماهیتِ دیوی را بر او میبندند (دینکرد ۳:۹۶)؛ آنها ایزد را پِیریز بدی و خاستگاه تباهی در گیتی میدانند؛ کوتاهسخن آنکه، خدایی که آنها معرفی میکنند [خدای اسلام] آکنده از گناه و سراپا بد و خود همان «اهریمن» است. (دینکرد ۳:۱۰۹).
آذرفرنبغ فرخزادان به طور گسترده به نقد توحید اسلامی پرداخته است، ولی درباره مسیحیت به اشارهای کوتاه (دینکرد ۳:۴۰) بسنده کرده است. نقد مفصلتر آموزه تثلیث را میتوان در بخش پانزدهم از کتاب شِکَند گُمانیک وِیگار (نابودگر شک و گمان) نوشته مَردانفرّخ اوُرمَزدْدادان یافت.
#گفتاورد
#quote
🔸🔸
@homerbooks
@homerquotes
🔹 هنگامی که تالکین، جهان ارباب حلقهها را میآفرید، بهاحتمال قوی از شباهت ساختاری قابل توجه آن با جهانبینی زرتشتی، به ویژه در حد نهایی آن، آنگونه که در بُندَهِش بازتاب یافته، آگاه نبود.
در هر دو جهانبینی، آفریدگار تنها منبع نیکیهاست. نیروی اهریمنی، از بیرون بر آن وارد میشود و جهان را آلوده میکند. اهریمن به آفرینش اورمزد یورش میبرد، ملکور به آردا. اگرچه اندیشه ثنویت در تالکین به اندازه بندهش ریشهای نیست؛ در هر دو سنت، شر نه صرفا خطایی اخلاقی؛ وانکه نیرویی کیهانی برای ویرانگری و فساد است. تاریخ نیز در هر دو چونان کشمکشی طولانی میان خیر و شر تصویر میشود که سرانجام به شکست شر و بازسازی و نوزایی آفرینش میانجامد.
البته هیچ مدرک مستقیمی در دست نیست که نشان دهد تالکین اسطورهشناسی خود را مستقیما بر جهانبینی زرتشتی، به ویژه بر بندهش بنا نهاده باشد. خود او کتابش را کتابی کاتولیکی با اثرپذیری از اساطیر شمال اروپا معرفی میکرد. آنچه ازین همسنجی با اطمینان میتوان گفت این است که دو بستر فرهنگی و زمانی متفاوت، به الگویی همسان برای فهم رابطه خیر و شر دست یافتهاند.
#گفتاورد
#quote
🔸🔸
@homerbooks
@homerquotes
🔹 تفکر دُروَندان و کافران چنین است که بهشت وجود ندارد، فَرَشگَرد و برانگیخته شدن مردگان هرگز نمیرسد، و گردش از جهان مادی به معنوی هرگز نمیرسد. در حالیکه دروغ فکر میکنند، چه بهشت وجود دارد و فرشگرد، نیک رسد و مردگان برانگیخته خواهند شد و آن گردش فراخواهد رسید. (۱۹) و با مرگ، نشاید شیون و مویه کردن بر مردگان، و نشاید پس از مرگ بیافزودن اندوه به خاطر خویش، و نشاید رنج دادن مینوی خانه از شیون و مویه کردن بر مردگان؛ چرا که فروهر مقدسان پس از خویش، ستایش و عبادت زندگانِ پرهیزگار را میخواهند نه شیون و مویه را. (۲۰)
[دینکرد، کتاب نهم، سوتکَر نَسک، فَرگَرد یازدهم، ترجمه فارسی احمد تفضلی از متن پهلوی، پایاننامه دکترای مترجم به راهنمایی دکتر صادق کیا]
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
👆 ...Continued
🔹 Bahman said:
“For what do you suffer? For what do you strive? What is it you desire?”
Zoroaster replied:
“I suffer for Righteousness (Asha). I strive for Righteousness. My desire is set upon Righteousness, and I seek Righteousness to this degree.”
Bahman said:
“What is existence? Where is Righteousness?”
Zoroaster said:
“Existence belongs to the one who possesses Righteousness.”
Bahman said:
“He who created you, and who created me — I am the speaker of His word; I am Bahman, His messenger.”
Zoroaster thought to himself:
“Blessed is that Creator who is greater than this messenger!”
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
[گفتگوی زرتشت با اندیشه نیک یا وُهومَنا (بهمن) که در جسم مردی به او روی میکند، از دینکرد هفتم، فصل سوم]
🔹️ سومین بار، زرتشت مردی را دید در نهایت زیبایی و نیکی. آن مرد، بهمنِ امشاسپند بود. بهمن، شاخه سپیدی به دست گرفته بود و آن شاخه، مینوی دین بود؛ و مینوی آشتی بود، و نمودار این بود که اندر جهان ایدون بیآزارانه باید رفتن.
چون بار چهارم فرارسید، زرتشت شتابان به اوشان رود رفت و گیاه هوم را از رودخانه بیرون آورد. به هنگام بر آمدن از آب، بهمن رو به او کرد و پرسید:
«تو کیستی؟ از کدام خانواده؟»
پاسخ داد:
«زرتشتم، از خانواده اِسپیتمان.»
بهمن گفت:
«برای چه چیز رنج میکشی؟ برای چه چیز میکوشی؟ خواستهات چیست؟»
زرتشت پاسخ داد:
«برای راستی (اَشا) رنج میکشم. برای راستی میکوشم. خواست من در راستی است و راستی را من تا این اندازه میخواهم.»
بهمن گفت:
«هستی چیست؟ راستی کجاست؟»
زرتشت گفت:
«هستی از آنِ کسی است که او را راستی است.»
بهمن گفت:
«آن کس که تو را آفریده، که مرا آفریده، گوینده سخن اویم من که بهمنام؛ پیامآور اویم.»
زرتشت با خود اندیشید:
«خوشا آن دادار که از این پیامآور بهتر است!»
#quote
🔸
@homerbooks
🔹Mardōm ī nē pad dēn ī yazadān ēstēnd, ēwēnag; ēk frēftār ēk frēftag:
- Frēftar ān bawēd kē ān ī hamē kunēd, xwad dānēd kū nē kunišn, ud waran ud tan-kāmagīh rāy kunēd.
- Frēftag ān bawēd kē ān ī hamē kunēd, pad frārōnīh wurrōyēd ēstēd, ud ruwān rāy hamē kunēd.
- Harw kē frēftār druwand; ud frēftag ahlaw-iz bawēd. (274)
[Dēnkart: 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲 , transcription of the Pahlavi text in Latin script]
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 One ought to strive much towards meeting good people and eating with them. For if a person knew how salutary it is to meet good people and to eat with them, if there was nothing available that he could give to the good, he would take his own bread, go to good people and eat with them. (188)
[The Wisdom of Sasanian Sages: Dēnkard VI; by Aturpāt-i Ēmētān, translated to English from Middle Persian/Pahlavi by Shaul Shaked]
🔹 Endeavor much for association and messing with the virtuous. Because, if thou shouldst know any one who, howsoever good for companionship and boarding with the virtuous, has not obtained so much as may be offered suitably to the pious, then thou shouldst take thy bread and go amongst the pious, and eat it with them. (188)
[The Wisdom of Sasanian Sages: Dēnkard VI; by Aturpāt-i Ēmētān, translated to English from Middle Persian/Pahlavi by Darab Dastur Peshotan Sanjana]
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 Persians considered this, thus: namely, a man's religion is that which he truly desireth and for which he is willing to surrender his body. Thus, one must ponder his desires and consider well that for which he is prepared to yield his body. In matters of faith, there exist certain things for which a man must offer his body in submission. If, when confronted with that which demandeth the surrender of his body, he indeed doth yield it, then doth he remain steadfast in his faith. Those things for which a man doth surrender his body must be of such weight and consequence that they are held as irreplaceable. For the sake of religion, if need so requireth, a man ought to surrender his body for his spouse, his offspring and and other righteous souls. (166)
[Dēnkart VI 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲: The Wisdom of Sasanian Sages, by Aturpāt-i Ēmētān, translated to English from Pahlavi]
[Iranian soldiers pose with the statue of Shapur I, King of Kings of Iran and non-Iran]
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
[درباره بُخت ماریِ تَرسایی، و پرسشهای او از آذرفرنبغ فرخزادان، از دینکرد پنجم، با بهرهگیری از برگردان ژاله آموزگار از متن پهلوی]
🔹 واژه مانترا در هندوئیسم (سانسکریت: मन्त्र-mantra) به معنای کلام مقدّس و برای اشاره به سرودهای ستایشی به کار میرود. برابر همریشه این واژه در دین مزدایی، واژه ماثرا (اوستایی: maθra-𐬨𐬄𐬚𐬭𐬀) و صورت پارسی آن مانسَر (پهلوی: mansar- 𐭬𐭠𐭭𐭮𐭫) است که به همان معنا به کار میرود. مانتراها یا مانسَرها صرفا دعا نیستند، بلکه گفتارهای مینوی دارای نیروی معنوی، موثر، یاری رسان، محافظتکننده و درمانگر به شمار میروند.
فصل ۲۳ از دینکرد پنجم، پرسشهای یک شخص تَرسایی (مسیحی) از موبد را گزارش میکند. از جمله اینکه چرا ایزد این دین را به زبان ناآشنای نهفتهای که نامش اوستاست بیان داشته و چرا فرموده که آن را از بَر کنند؟
موبد پاسخ میدهد که این مانسَر و دین یعنی اوستا، علم مطلق و نزدیک به هستومندان مینوی است و در کنار آن، زَند ترجمه و تفسیر اوستاست که به شیوهای گفته شده که به جهان مادی نزدیکتر و برای جهانیان رایجتر و آشناتر باشد.
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 استشان ابر چیز، اود ابر-ایز رای چیز، اود چیز-ای ابر است، اود ابر-ایز نیست اوون گفت. ایک چیون ابر تهیگی استی، اود ابر بودم باود اود چیز-ای.
مادگ شان هندازیشن آن اندر دهیشن ازبر هومانیگی نروگ کنش ان اندر آن استی نه اوسکارد. دهیشن شان پاد چیم اود او کار اود چیم چه ابایشنگی تا چه آباگ ابایشنگی گفت. بووانداگ آپوهیشنداری شان ابر اوی گفت که پاد چار نه بشید. (۷۶)
[آوانوشت متن پهلوی]
🔹 Ast šān abar čiš, ud abar-iz rāy ĉiš, ud čiš-īh abar ast, ud abar-iz nēst ōwōn guft. Ēk ĉiyōn abar tuhīghī astīh, ud abar būdam bawēd ud ĉiš-īh.
Mādag šān handāzišn ān ī andar dahišn azabar humānāgīh nērōg ī kunišn andar ān astīh nē uskārēd. Dahišn šān pad čim ud ō kār ud čim čē abāyišnīgīh tā čē abāg abāyišnīgīh guft. Buwandag a-pōhišndārīh šan abar ōy guft kē pad čar nē bēšīd. (76)
[Transcrption of the Pahlavi text]
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
📚 سرچشمههای باستانی حکمت اشراق در متون پهلوی
🔹 دینکرد را به درستی دانشنامه دین مزدایی (زرتشتی) نامیدهاند. فریدون فضیلت ضمن پذیرش این جنبه نخست از کتاب، دو جنبه دیگر را نیز بر آن میافزاید: جنبه دوم آنکه در دینکرد بخش قابلتوجهی از مباحث ارسطویی در قالب ترجمه پهلوی در فلسفه زرتشتی گنجانده شده است؛ و جنبه سوم آنکه دینکرد دربردارنده همه سرچشمههای حکمت خسروانی (فلسفه اشراق) و بحث اصالت وجود و ماهیت نیز هست.
🔹 پیش از این در کانال با جنبه نخست و دوم آشنا شدیم. اکنون زمان پرداختن به سومین جنبه فرارسیده است. ابتدا باید یادآوری کنیم که سخن درباره ریشههای تاریخی و فکری بحث است؛ نه ادعای تاثیرپذیری مستقیم شیخ اشراق از کتاب دینکرد یا مطالعه و آگاهی او از محتوای این کتاب.
🔹️ موبد آذرفرنبغ فرخزادان از بحث تجلی و وجود به بحث پسینی بودن و پیشینی بودن وجود و تجلی وجود میرسد. (۴۰)
🔹 رنج و کامهپرستی، بنیانی جدا از بُن اهورایی دارند. خِرَدِ خداداد (=عقل بالملکه) یکی از رسولان ایزدی برای راهنمایی مردمان است. با کمک خرد خداداد است که مردمزادگان میتوانند میان ماهیت ایزد و دیو جدایی نهند. (۷۷)
🔹 موبد، چیستی و چِبّودی و بُن و گوهر ایزدان، و نیز چیستی و چِبّودی (=ماهیت) دیوان را توضیح میدهد. ایزدان و دیوان، از نظر وجود مینوی، یکسانی دارند ولی از نظر خویشکاری و ماهیت، دیگرسانی دارند. (۱۰۸)
🔹 همه هنرهای نهادی و اخلاقی ریشه در دانایی دارند که خود دانایی ریشه در اهورامزدا دارد. موبد نتیجه میگیرد که زیرماده دانایی با چیستی و چبودی ایزد، یکساخت و یکپارچه است. پس، ماهیت دانایی ایزدی، تعیینکننده وجود ایزدی است. (=اصالت ماهیت) نه برعکس؛ زیرا از نظر هستی مینوی، ایزدان و دیوان یکسانی دارند. موبد مینویسد: «چیستی و چِبّودی ایزد است که میشاید در سیمای هستندگی بسامان شود.» (۱۰۹)
🔹 بحث در بنیاد جهان، یعنی «آن روشنایی ناپیداکرانه». موبد، طبقات چهارگانه نور (=روشنا=شید) را برمیشمرد و سربرکشیدن هر زینه را از زینه پیش از خود توضیح میدهد. (۱۲۳)
🔹 بحث در طبقات چهارگانه نور. نخست، نور آغازین، که موبد آن را «روشنایی بنیاد همه روشناییها» (=شیدانشید= نور الانوار) مینامد. طبقات فُرودینتر، فُروگ (=فروغ= نورالاقرب، مرتبه بهمنی)، براه (=پرتو= نورالقاهر) و بام یا بامزاد (درخش=نور چهارم) هستند. تاریکی، نبود روشنایی نیست؛ بلکه بُن و گوهر تاریکی برای خود هستی بخوداستوار دارد. مردمان از نظر دانش به پنج طبقه تقسیم میشوند. از طبقه نخست به سمت طبقه پنجم، پله پله از میزبانی ایزد بهمن کاسته میشود و به میزبانی دیو آکومَن نزدیک میشویم. در طبقه پنجم (=تاریکی بن تاریکیها= غَسق)، هیچ اثری از فروغانههای اهورایی نمانده است. (کردههای ۱۴۲، ۲۶۶ و ۳۶۵)
🔹 بحث در هَستش، هستش پویا، هستش پایا و هستندگی مادی که چهار زینه پایانی هستندگی هستیاند. موبد، بحث را در چهار بخش به پیش میبرد، در هر بخش نخست یک زینه از آفرینش را تعریف میکند. سپس سرنشانههای سِرِشتین آن را معرفی کرده و سرانجام آن را به یکی از مراحل ساخت و پرداخت در کارگاه کوزهگری تشبیه میکند. (۱۹۴)
🔹 اهورامزدای پاک، نخست روشنایی بیپایان را آفرید. دوم، مینوی راستی (=مُثُلِ حقیقت). سپس از درون مینوی راستی، دانایی تراویده و افکنده و صادر میشود. پس از آفرینش دانایی، دانشِ بایسته برای آفرینش همه چیز فراهم میآید. (۲۶۷)
🔹 آخرین کرده از دینکرد سوم، به خود کتاب دینکرد میپردازد. نخستینبار، کِیویشتاسپشاه دینکرد آغازین را تدوین کرد که بهرهور از نورالانوار بود. دینکرد آغازین، به دست اسکندر ملعون پراکنده میگردد. دینکرد دوم، بهرهور از دومین مرتبه نور، به خامه موبد تَنسَر در زمان اردشیر بابکان بازآرایی میشود. دینکرد سپس برای بار سوم (با سقوط ساسانیان) پراکنده میشود و از دست میرود؛ موبد آذرفرنبغ فرخزادان دینکرد سوم را با بهرهگیری از مرتبه سوم نور، بازنویسی و تدوین میکند. برای چهارمین بار نیز دینکرد (در زمان خلفای عباسی) از دست میرود. موبد آذرباد اُمیدان برای بار چهارم دست به کار گردآوری و بازنویسی دینکرد میشود. تدوین چهارم بهرهمند از مرتبه چهارم نور در جهان هستی است. در بند پایانی، موبد نوید میدهد که در آینده، دینکرد برای واپسین بار به دست حضرت هوشیدر بازسازی خواهد شد؛ بازسازیای نه نازلتر، که، بهرهمند از نورالانوار آغازین خواهد بود... (۴۲۰)
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
📚 نیوتون، ارسطو، و فلسفه زرتشتی
🔹 حرکت در فیزیک نیوتونی
در دیدگاه نیوتن، میل طبیعی هر جسم، حفظ حالت فعلیاش است. جسمِ در حرکت، تمایل به ماندن در حرکت، و جسمِ ساکن، تمایل به ساکن ماندن دارد. نیوتون این میل طبیعی را لَختی (inertia) مینامید. حرکت به نیروی خالص (net force) وارد بر جسم بستگی دارد. هر جسمی در کیهان در حالت سکون یا در حرکت یکنواخت در خط مستقیم باقی میماند مگر اینکه نیروی خارجی بر آن وارد شود؛ هر جسمی سرعت خود را در خط مستقیم حفظ میکند، مگر اینکه نیرویی آن را مجبور به تغییر کند. (۱)
برای نمونه، یک مشت گِل، به دلیل نیروی گِرانش زمین (gravity) به سمت زمین سقوط میکند؛ دود بدون مانع به بالا میرود، زیرا هوای گرم آن چگالی (density) کمتری از هوای پیرامونیاش دارد؛ پَر کُندتر از یک مُشت گِل به زمین سقوط میکند زیرا مقاومت هوا (air resistance) نیروی مخالف بیشتری نسبت به جرم (mass) کوچک آن اعمال میکند. همه اجسام در خلاء با نرخ یکسانی سقوط میکنند و شتاب ناشی از گرانش برای اجسام سنگین و سبک یکسان است. (۲)
روی زمین، به دلیل نیروی غالب گرانش، به نظر میرسد که اجسام به صورت مستقیم سقوط میکنند. حرکت فراتر از زمین، مانند حرکت اجرام آسمانی، از همان اصول حرکت روی زمین پیروی میکند: ماه به دور زمین و سیارات به دور خورشید در مسیرهای خمیده حرکت میکنند که نتیجه ترکیب مداوم لَختی و جاذبه گرانشی است. قوانین یکسانی در سراسر کیهان حاکم است و اجرام آسمانی از همان مواد زمینی تشکیل شدهاند و تابع همان قوانین مکانیکی هستند. (۳)
شخصی که گاری را هل میدهد، نیرویی بر آن اعمال میکند که بر لَختیِ گاری غلبه میکند. (۴)
🔹️ حرکت در فیزیک ارسطویی
ارسطو، حرکت (motion)(kinesis) را به دو نوع طبیعی (natural)(physin) و قِسری (violent)(para physin) تقسیم میکند. حرکت طبیعی از طبیعت یک جسم ناشی میشود. هر جسم ترکیبی است از چهار عنصرِ خاک، آب، هوا و آتش؛ و حرکت جسم به نحوه ترکیب عناصر آن، بستگی دارد. هر جسمی در کیهان، جایگاهی (place)(topos) طبیعی دارد. هر جسمی که در جایگاه طبیعی خود نباشد، برای رسیدن به آنجا تلاش خواهد کرد. حرکت طبیعی، غایت (purpose)(telos) دارد؛ بازگشت جسم به جایگاه طبیعیاش. (۱)
برای نمونه، یک مشت گِل، چون از جنس خاک است، به طور طبیعی به زمین سقوط میکند. دود که از جنس هواست، به طور طبیعی به بالا میرود؛ پَر به طور طبیعی به زمین سقوط میکند، اما آهستهتر از گِل، چرا که مخلوطی از هوا و خاک است. اجسام سنگینتر سختتر تلاش میکنند و سریعتر از اجسام سبکتر سقوط میکنند. (۲)
در زمین، حرکت طبیعی یا مستقیم به بالاست یا مستقیم به پایین. در آسمان اما، حرکت طبیعی اجرام، دایرهای است. به همین دلیل است که خورشید و ماه، در مدارهایی به دور زمین میچرخند. اجرام آسمانی از جنس عنصر پنجمی به نام اِثیر (quintessence)(aether) هستند. (۳)
در مقابل حرکت طبیعی، حرکت قسری قرار دارد. حرکت قسری، توسط فشارها و کششها به اجسام تحمیل میشود. شخصی که گاری را هل میدهد، حرکت را برخلاف طبیعت گاری به آن تحمیل میکند؛ چنانکه باد، حرکت را بر کشتیها تحمیل میکند. در حرکت قسری، اجسام نه به خاطر طبیعتشان، بلکه به دلیل نیروهای تحمیل شده، حرکت میکنند. (۴)
🔹 طبیعیات ارسطو در دینکرد
کرده ۱۱۲ از دینکرد سوم به تبیین بارش باران میپردازد. در این کرده، مفاهیم وامگرفته شده از ارسطو در چارچوب جهانبینی زرتشتی ریخته شدهاند. فِرِستِش باران، برای درمان خشکی اهریمنی است. حرکت دو نوع است: سرشتآهنگ یا طبیعی (پهلوی: Pad-Xwad-Ĉihr) (یونانی:katà phýsin) (κατὰ φύσιν) و سرشتستیزانه یا پاد-سرشت یا قِسری (پهلوی: Pad-be-Ĉihr) (یونانی:parà phýsin) (παρὰ φύσιν). دستور بارش باران را اورمزد صادر میکند، سرآمد کارگزاران باران، تیشتَر (تیر) و سَدویس هستند. مقابله با پتیارههای باران با آناهید، و توزیع آن با بُرز است. کاهنده اصلی باران، دیو اَپوش است. زمانی که باد، سرشت گرمی پذیرد، قطرههای ریز باران را میسازد؛ به همین ترتیب، پذیرش سرشت نمناکی، قطرههای باران را درشت میکند. سرشت سردی، باران را به برف و سرشت خشکی، باران را به تگرگ مبدل میکنند.
#quote
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
🔹 در متون پهلوی پس از سقوط ساسانیان، به کرّات از دینِ اهریمنی یاد شده است؛ از جمله در یکی از نمونهها میخوانیم:
...همه بدبختی و خشکسالی از آن جهت به مردمان رسید که مردانی از شهر بیگانه، از روستای بیگانه و از کشور بیگانه آمدند و هنگامی که زن را بِبُردند، پدر و مادرش میگریستند که دختر ما را به بردگی هَمی بَرَند...
🔹..Ēē hamāg nēst-tisīh *pid-kēnīh ud adōšagīg be ō mardōmān az ān mar mad ka-šān az jud šahr ud az jud rōstag ud az jud deh mard āmad hēnd u-šān zan kard ud ka-šān zan be burd pid dud mād griyist hēnd pad ēn kū-mān duxt pad wardagīh hamē barēnd..
🔹 In Middle Persian texts composed after the fall of the Sasanian Empire, the concept of the Satanic religion is repeatedly invoked. One such example states:
..All misery and drought befell our people because men came from foreign cities, from foreign villages, and from foreign lands, and took women to wife; and when they bore the women away, father and mother wept, saying that they carried our daughter off into bondage..
#quote
🔸
@homerbooks
[دینکَرد، کتاب سوم، موبدان موبد آذرفَرنَبغِ فرّخزادان، گزارش فارسی فریدون فضیلت از متن پهلوی]
🔸 دیوان با فریبکاری، خیم و خوی ضحّاک را به تباهی میکشانند و وی مبلغ ضددین دیوی میشود و افراط و تفریط را در دینِ یهودی سامان میدهد و اسفار پنجگانه تورات را تدوین میکند و شهر اورشلیم را مرکز آن پادآیین قرار میدهد.
این مردهریگِ دینی از ضحاک به ابراهیم، و از ابراهیم به موسی و از موسی به شاگردانش (!) میرسد، این پادآیینِ دیوی در کالبد دینِ یهودی به ایرانشهر گزند میرساند، دینِ مزدایی و شهریاریِ ایرانی فرود میگیرد، همهگونه بدی در جهان درمیگسترد.
تا زمانی که این بنیادِ پتیارهساز در این بوموبر ریشه دارد، آش همان آش است و کاسه همان کاسه؛ مگر اینکه خواست و فرمان جهانآفرین در این سرزمین به پیدایی رسد. (۲۲۷)
🔸 خدایی بودن یا دیوی بودن شهریاری و دین، با سه بار آزمایش آشکار میشود. شهریاری و دینِ خدایی: جمشید و کیانیان و ساسانیان و از تبار آنهاست. شهریاری و دینِ دیوی: ضحاک و ابراهیم و موسی و از تبار آنهاست. پادشاهی بدتُخمگان، کاستی و بیداد و تباهی را برای ایرانشهر در پی دارد. (۲۲۹)
#گفتاورد
#quote
🔸
@homerbooks
🔹 هرودوت زمانی گفته بود: «از میان همه مردمان، پارسیان از همه آمادهترند که آداب و رسومِ بیگانگان را بپذیرند. پارسیان، بیش از هر قوم دیگری، آیینها و رسمهای بیگانه را میپذیرند؛ چه، جامه مادی را زیباتر و آراستهتر از پوشاک خویش دانسته بر تن میکنند، و نیز در جنگ، زرهِ مصری را به کار میبرند. افزون بر این، هر گونه اشیای لوکس و تجملی را، چون از آن آگاه شوند، اخذ میکنند؛ و از یونانیان هم آموختهاند که با پسران کامجویی کنند؛ و هر یک از پارسیان، زنان و معشوقههای بسیار هم دارد.» (۱)
موقعیت جغرافیایی و تاریخی ایران، در کنار تمدنهای عِبری-عَربی، و در میانه تمدن چین و هند از یک سو، و تمدن یونان و روم از سوی دیگر، به تنهایی میتواند خلق و خوی خاصی را پرورش دهد که آسانگیری در اقتباس فکری و فرهنگی از بیگانگان، چه بیگانگانِ عرب/تازی و چه بیگانگانِ غربی/فرنگی، پیامد طبیعی آن باشد. در چنین شرایطی، تازشِ اسکندریان و عُمَریان و اُمَویان و چنگیزیان هم با کتابسوزی و فشار اجتماعی، مزید بر علت شده و دگرگونیهای فرهنگی را شتاب میبخشد.
در شرق، نامهای پارسی (波斯-Bosi) و اشکانی (安息-Anxi) در زمره کهنترین نامهای سرزمینهای خارجی هستند که در متون چینی باستان به کار رفتهاند. در غرب، دیوگنس لائرتیوس (Διογένης Λαέρτιος)، در کهنترین و مهمترین منبع اولیه به جای مانده در تاریخنگاری فلسفه یونان، گزارش میکند که داریوش بزرگ هخامنشی، هراکلیتوسِ فیلسوف را به دربار خویش فراخواند تا برخی نکات دشوار کتابش را روشن کند؛ گویا درباریان نوشتههای هراکلیتوس را به پارسی باستان ترجمه کرده و به داریوش پیشکش کرده بودند؛ چرا که به گفته داریوش «حتی آنان که در ادب و دانش از همه آزمودهترند نیز در دریافتِ تفسیر درستِ نوشته تو درمانده میشوند» (۲)؛ دعوتی که لائرتیوس میگوید هراکلیتوس آن را رد کرد؛ چرا که طبع کنارهجو و قناعتپیشه خود را با شکوه و تجمل دربار پارس ناسازگار میدانست.
اگر مهرداد یکم اشکانی و جانشینانش در پایتخت ایران، تاج به سبک یونانی (دیهیم) بر سر میگذاشتند و در سکههایی که ضرب می کردند؛ خود را یوناندوست (فیلوهِلِن)(φιλέλληνος) لقب میدادند؛ در غرب کشور در قلمروی نیم-یونانی و نیم-ایرانی کوماژن، خدایان ترکیبی اورمزد-زئوس، آناهیتا-آفرودیت و میترا-آپولو ستایش میشدند.
در روزگار ساسانی، از پولِسِ نَصیبین اندیشمند مسیحی ایرانی، دست کم سه اثر در فلسفه ارسطو گزارش شده است که مهمترین آنها رسالهای است در منطق ارسطو (Tractatus de Logica Aristotelis, Paulus Persa) که آن را به شاهنشاه خسروانوشیروان پیشکش کرده است. متن کامل آثار او به پارسی میانه از میان رفته است؛ ولی بخشی از ترجمه آنها به سریانی، عربی و لاتین باقیمانده است.
در دینکَرد (𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲)، دانشنامه سترگ مزدیسنی به پارسی میانه که در دوران خلافت عباسیان و برای حفظ میراث فکری ایران باستان بر پایه منابع کهنتر فراهم شده است؛ سرتاسر دستگاه اندیشگانی ارسطویی از منطق تا متافیزیک و طبیعیات، در خدمت استوارسازی و دفاع از فلسفه زرتشتی قرار گرفتهاند. البته تعجبی هم ندارد؛ هنگامی که به یاد آوریم فیلسوفان یهودی و مسیحی و مسلمان هم در رویارویی با دستگاه فکری عظیم ارسطو، دیر یا زود همین کار را کردند.
در دو فرسته بعدی، نخست مفاهیم ارسطویی به کار رفته در کتاب سوم دینکرد را بر پایه خوانش استاد فریدون فضیلت فهرست میکنیم. سپس، یکی از کردهها را مفصلا ارزیابی میکنیم. نکته مهمی که پیش از اینکار باید بر آن تاکید کنیم اینست که همانگونه که فریدون فضیلت بررسی کرده، برابرهای پهلوی به کار رفته برای اصطلاحات تخصصی یونانی، نشان میدهند که شناخت نویسندگان دینکرد از فلسفه یونان بر پایه منابع کهنتر پهلوی-ساسانی بوده است؛ (۳) و نه بر پایه ترجمههای عربی فیلسوفان مسلمان از ارسطو؛ چرا که ساخت واژههای پهلوی بسیار نزدیک به واژههای اصلی یونانی است و نه برابرهای عربی آنها.
1: Histories, 1.135, original ancient Greek by Herodotus, English translation by G. C. Macaulay
2: Lives of the Eminent Philosophers/Book IX, Section I: Heraclitus, original ancient Greek by Diogenes Laërtius, English translation by Robert Drew Hicks
۳: نگارنده هروقت به نام کتابی از ایران باستان برمیخورد که نامش هست و متناش نیست- و هر کدام شاهدی است جدید بر وقوع کتابسوزیهای گسترده، پیش از آنکه حتی لازم باشد به گزارشهای تاریخی مورخان مسلمان در تایید کتابسوزیها مراجعه کنیم- ناخودآگاه و بیاراده به یاد جمله منسوب به پیروز نهاوندی میافتد که با دیدن به بردگی گرفته شدن زنان و کودکان ایرانی پس از جنگ نهاوند گفته بود: «عُمَر جگرم را سوزاند!» از قضا در کرده ۴۲۰ دینکرد، تبیینی اِشراقی از کتابسوزیها صورت گرفته است.
#quote
🔸🔸
@homerbooks