hafezbajoghli | Unsorted

Telegram-канал hafezbajoghli - یادداشت‌های یک روانپزشک

2993

من روانپزشک هستم. قسمت‌هایی از كتاب‌هایی كه می‌خوانم را همرسان می‌کنم و براي‌شان پی‌نوشت می‌نويسم. تلفن تماس برای گرفتن نوبت ویزیت دارویی و رواندرمانی آنلاین 09120743890 @HafezB

Subscribe to a channel

یادداشت‌های یک روانپزشک

گفت و گوی من و یکی از دوستان قدیمی در همایش:

-من: به مهاجرت فکر نمی‌کنی؟
- دوستم: نه، من نمی‌خوام جایی برم که شهروند درجه‌ی دو باشم. به همین شهروند درجه سه بودن خودم این‌جا راضیم.
@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

گفت و گوی من و یکی از دوستان قدیمی در همایش:

-من: یادته قدیما وقتی میومدیم کنگره بعضی‌ها پیر پاتال‌های کنگره بودن؟ حالا خودمون همون پیرپاتال‌ها شدیم.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

بیل با وجود مریضی و افسردگی‌اش، به نظر مردنی نمی‌آمد. از این مرگ‌ها زیاد اتفاق می‌افتد و با وجود این‌که می‌دانیم مرگ هست، و با وجود این‌که تقریبن هرروز درباره‌اش فکر می‌کنیم، بازهم وقتی مرگی ناگهانی پیش می‌آید و وقتی که کسی که مرده، آدم فوق‌العاده خاص و دوست‌داشتنی‌ای باشد، آن وقت خیلی برای‌مان سخت است، خیلی. انگارنه‌انگار که اجل هر روز این همه آدم خوب، بد یا غریبه را با خودش می‌برد.

(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: از عجایب این جهان اینه که چطور واقعیت به این روشنی یعنی مرگ برای ما عجیب و باورنکردنیه؟! واقعن چرا؟! هرچی فکرشو می‌کنم واقعیتی بی‌چون و چراتر و مطلق‌تر و حتمی‌تر از مرگ نداریم. مثلن موفقیت به دنبال تلاش اصلن واقعیت محتوم نیست. یا سلامتی به دنبال سالم‌زیستی اصلن واقعیت محتوم نیست. ممکنه کاملن برعکسش اتفاق بیفته. ولی مرگ محتوم‌تربن واقعیت زندگیه. پس چرا این‌قدر عجیب و باورنکردنیه؟! واقعن تا این حد ما خنگیم؟! انکار واقعیت تا این حد می‌تونه شدید باشه که محتوم‌ترین واقعیت جهان رو تا این درجه انکار کنیم؟!

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

با این‌که به تکنولوژی‌های جدید برای درمان اختلال‌های روانپزشکی بی‌اعتماد و بی‌اعتقادم، اما امروز در همایش سالانه روانپزشکان ایران یه دستگاهی دیدم که در اثر درمانیش شک ندارم. دستگاه VR یا virtual reality یا "واقعیت مجازی"
یک عینک سه‌بعدی روی چشمت می‌گذاری و به صورت خیلی واقعی در شرایطی قرار می‌گیری که داری با دست خودت دکمه‌ی آسانسور رو می‌زنی، با پای خودت وارد آسانسور شیشه‌ای می‌شی، آسانسور گیر می‌کنه، بعد تو با دست خودت دکمه‌ی زنگ خطر را فشار می‌دی و صدای زنگ رو می‌شنوی.
یا اگه فوبیا به سگ و گربه داری، به صورت خیلی واقعی سگ یا گربه در نزدیکی تو قرار می‌گیره و به تدریج با مواجهه‌درمانی از شر فوبیا راحت می‌شی. تا حالا من به مراجعانم که فوبیا داشتن توصیه به imaginary exposure می‌کردم. یعنی ازشون می‌خواستم روی صندلی بشینید و تمام مراحل مثلن سوار شدن به هواپیما یا آسانسور یا هر چیز دیگه را تا جایی که می‌تونید با جزییات تصور کنید. الان فهمیدم چقدر این روش قدیمی شده. وقتی چنین تکنولوژی خوبی اومده چرا ازش استفاده نکنیم؟
نرم‌افزارهای جالبی هم برای تمرین توجه و تمرکز در ADHD داشت.
از پزشکی که داشت این دستگاه رو برام توضیح می‌داد پرسیدم نرم‌افزار برای درمان واژینیسموس هم دارید؟ گفت تولید شده ولی ما نمی‌خواهیم در شرکت‌مون رو ببندن. ما این چیزها رو نمیاریم.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

لوریی گفت مرا در عرفات/ که می و بنگ نگیرم پس از این/ تو گوا باش که چو کردم حج/ می گلرنگ نگیرم پس از این

(خاقانی)

پ.ن: خاقانی هم از اون شاعران اهل دل بوده که بعد از حج تصمیم گرفته الکل و گل رو بذاره کنار.
پ.ن۲: قطعن می‌گلرنگ و بنگ این‌جا اصلن نمی‌تونه استعاره از مستی عرفانی باشه.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

در مورد پست قبلی یکی از مخاطبان مثال نقض آوردند.

حافظ در مورد ترکیب تریاک و شراب توصیف شاعرانه داره

از آن افیون که ساقی در مِی افکند

حریفان را نه سَر مانَد، نه دَستار


(حافظ )

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

در مورد پست قبلی یکی از مخاطبان مثال نقض آوردند.
حافظ در مورد حشیش توصیف شاعرانه داره

زآن حَبّه‌ی خَضراخور، کَز رویِ سَبُک‌روحی
هرکـ‌او بِخورَد یک جو، بر سیخ زَند سی مرغ

(حافظ )

پ.ن: به نقل از لغت‌نامه‌ی دهخدا حبة‌الخضرا تخم بنگ است.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

در مورد پست قبلی یکی ازمخاطبان مثال نقض آوردند.

پروین اعتصامی در مورد گربه‌اش شعر گفته:

ای گربه، ترا چه شد که ناگاه/رفتی و نیامدی دگر بار/ بس روز گذشت و هفته و ماه/معلوم نشد که چون شد این کار/جای تو شبانگه و سحرگاه/در دامن من تهی‌ست بسیار/در راه تو کند آسمان چاه/کار تو زمانه کرد دشوار/پیدا نه به خانه‌ای نه بر بام/ای گمشدهٔ عزیز، دانی/کز یاد نمی‌شوی فراموش/برد آن‌که ترا به میهمانی/ دستیت کشید بر سر و گوش؟/بنواخت تو را به مهربانی؟/بنشاند تو را دمی در آغوش؟

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

من یه کشفی کردم!


شاعرهای زیادی هستن که الکل، سیگار و مواد مصرف می‌کنن و البته در مورد "می" خیلی شعر گفتن ولی به ندرت کسی در مورد سیگار یا مواد شعر گفته. شاعرها در توصیف شاعرانه از الکل فراتر نرفتن. البته اون هم فقط از نوع شراب. من تا حالا ندیدم کسی در مورد عرق شعر گفته باشه. همین‌طور تا حالا ندیدم شاعری در وصف تریاک یا شیشه شعری سروده باشه. اون‌هایی هم که در مورد سیگار شعر گفتن،  اون‌قدر شاعرانه مثل توصیف شراب نیست.

یه چیز دیگه هم هست که من تا حالا ندیدم کسی به صورت مستقیم در موردش شعر گفته باشه: پت‌ها. خیلی از شاعرها پت دارن و احساس عاشقانه نسبت به پت‌شون دارن ولی این احساس‌های عاشقانه نسبت به پت را در شعر نمیارن.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

هر وقت یه زنی بهت پشت کرد، فراموشش کن. زن جماعت ممکنه عاشقت باشه، بعد یه‌دفعه یه چیزی توش تغییر کنه، اون وقت خیلی راحت می‌تونه وایسه و تماشا کنه که ماشین بهت زده و تو جوب کنار خیابون داری جون می‌کنی، تف هم تو روت می‌ندازه.

(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: یک صلوات عنایت بفرمایید.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

شب نشستم به مشروب‌خوری، غرق در این
تفکر که چرا من هنوز زنده‌ام، و این بازی زندگی چطور کار می‌کند.

(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: حدس من اینه که اگزیستانسیالیسم ریشه‌های عمیقی در الکل و مواد داره. سندش هم خیام.

کشف من اینه که اگزیستانسیالیسم عامل خطر برای کبد چربه.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

نمی‌توانی [مخاطبانت را] دست کم بگیری‌شان، ولی خایه‌شان را هم نباید بمالی. یک حد وسطی این‌جا بود که آدم باید سعی می‌کرد پیدایش کند.

(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: حقیرترین انسان‌ها کسانی هستند که ریتم محتوای‌شان را با مترونوم خوشامد مخاطب تنظیم می‌کنن. به گفته‌ی بوکوفسکی خایه‌مالی مخاطب رو می‌کنن. این‌ها این راز رو نمی‌دونن که همون مخاطبی که تعریف و تمجیدت رو می‌کنه، در طرفة‌العینی بدیت رو می‌گه و بعد هم انکار و فراموشت می‌کنه. مخاطب مثل مشتریه. هر دو به شدت بی‌رحمن. فقط تا زمانی که جنس خوب ازت بگیره مخاطبته. کافیه حس کنه داری دری‌وری می‌گی، یا حرف تازه نداری. بدون هیچ ملاحظه‌ای رهات می‌کنه. حالا هرچی دوست داری بمال. از یه جایی به بعد دیگه فایده نداره. مخاطب لنگ خایه مالی کسی نیست‌.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

شعرخوانی ضعیفم می‌کرد. روح آدم را می‌مکید.

(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: هنر عمر آدمو کم می‌کنه. روح آدم رو می‌مکه. ذخیره‌ی دوپامین مغز رو تخلیه می‌کنه و آدمو بی‌پناه و مستاصل می‌کنه. آناتومی آدمیزاد تحمل فشار هنر رو نداره. هنرمندها برای مردم خوبن. به خودشون ظلم می‌کنن. آدم باهوش تن به این مخمصه نمی‌ده. آدم باهوش هیچ‌وقت هنرمند نمی‌شه.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

راننده‌های نیویورکی هم که عین خود نیویورک هستند، هیچ‌کسی نه دو سانت به کسی راه می‌دهد و نه کسی را به تخمش حساب می‌کند. نه رحم و انصافی در وجودشان هست و نه ادب و احترامی. گلگیرهای‌شان را به هم می‌مالند و مثل گاو راه‌شان را می‌کشند و می‌روند. دلیلش را البته فهمیدم؛ هرکس دو سانت به کس دیگری راه می‌داد، ممکن بود ترافیکی، اغتشاشی یا قتل و جنایتی راه بیندازد. صف دراز ماشین‌ها در ترافیک بی‌پایان تا افق کشیده شده بود، عین تکه‌های عن توی فاضلاب.
منظره‌ی بی‌نظیری برای تماشا کردن بود و هیچ‌کدام از راننده‌ها هم از این واقعیت عصبانی نبودند. همه، خیلی زود خودشان را به واقعیت‌های زندگی تسلیم می‌کردند.
(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: این معما هیچ وقت حل نمی‌شه که بالاخره شهر‌ بزرگ برای زندگی بهتره یا یه شهرستان کوچیک و کم‌جمعیت و خوش آب و هوا. مثل ایران که شهرستانی‌ها دوست دارن برن تهران، تهرانی‌ها دوست دارن برن شهرستان.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

-به نظر من مهم‌ترین خصوصیت "مسکالین" اینه که احساس وحشت بهت می‌ده.
- من که واسه این یکی احتیاج به کمک مواد ندارم.

(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: من هیچ وقت وسوسه به مواد روان‌گردان مخصوصن آمفتامین‌ها رو درک نکردم. این چه لذتیه که با احساس وحشت و پارانوییا همراهه؟! لذت تریاک برام قابل فهمه ولی هیچ وقت نتوستم لذت چیزی که باعث وحشت و بدبینی می‌شه رو درک کنم. خیلی تلاش کردم از مراجعانم که مصرف‌کننده هستند بپرسم که چه چیز کوکایین یا شیشه براشون جذابه ولی راستش نتونستم عمیقن بفهمم. آخه آدم این همه پول می‌ده و جسم خودش رو به خطر می‌ندازه که وحشت کنه؟! تنها تحلیلی که به ذهنم می‌رسه اینه که زندگی معمولی این‌قدر آشغاله که هرچیزی به جاش باشه جذاب می‌شه، حتا اگه یک وضعیت وحشتناک و پراضطراب باشه. من که مطمئنم هیچ‌وقت چنین کاری نخواهم کرد. حالا اگه باغی بود و بساطی بود و زغال خوبی بود و دوست شاعرپیشه و بذله‌گویی بود و بساط تریاک هم گسترده بود، یکمی سرعت راه رفتنم رو کم می‌کنم ببینم دودش که توی هوا پخشه چه مزه‌ای می‌ده. ولی مواد روان‌گردان رو از دور ببینم فرار می‌کنم.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

گفت و گوی من و یکی از دوستان قدیمی در همایش:

-دوستم: از نظر من منشا تمام اختلال‌های روانی اضطرابه و اضطراب هم یعنی اضطراب جدایی.
افسردگی همون اضطرابه که طرف یه جایی کم اورده و خلقش افت کرده و حرکاتش کند شده.
سایکوز (جنون) همون اضطراب شدیده‌، در حدی شدید که برای تحمل این جهان پر اضطراب ناچاری یک جهان دیگه برای خودت خلق کنی و ارتباطت رو با واقعیت از دست بدی‌.
اگه دقت کنی، داروهایی که برای درمان اضطراب و افسردگی استفاده می‌شن یکی هستن. داروهای آنتی سایکوتیک( ضد جنون) هم در دوز پایین برای درمان اضطراب کاربرد دارن‌. این یعنی همه‌ی این اختلال‌ها در یک طیف هستن و اون هم طیف اضطرابه.
-من: شیفته‌ی کشف دوستم شدم. فقط گفتم عالی بود. کیف کردم.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

گفت و گوی من و یکی از دوستان قدیمی در همایش:

-من: فردا هم دوباره میایی کنگره؟
-دوستم: به شرط این که وقت داشته باشم.
- من: چرا نمی‌گی به شرط زندگی؟

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

همان‌طور که داشتم برای خودم مشروب می‌ریختم، فکر کردم ایراد مشروب‌خوری همین است؛ اگر اتفاق بدی بیفتد، می‌خوری که فراموش کنی. اگر اتفاق خوبی بیفتد، می‌خوری که جشن بگیری، و اگر هیچ اتفاقی نیفتد، می‌خوری بلکه اتفاقی بسازی.

(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: کشف خیلی درستیه. آدم‌ها سیگاری یا الکلی می‌شن به خاطر این‌که نیاز به ریتم برای زندگی‌شون دارن. نیاز به ضرباهنگ دارن. مغز ما در جست و جوی ریتمه. نیاز به موسیقی و تمایل به اعتیاد یک خاستگاه داره. هردوش زاییده‌ی میل آدمیزاد به داشتن ضرباهنگ برای معنادار و ریتمیک کردن ساز ناکوک زندگیه. یه سیگار بکشیم و بریم سر مطالعه. وسط مطالعه یه سیگار بکشیم. حالا که مطالعه تموم شد یه سیگار بکشیم. قبل شام، بعد شام، قبل خواب، قبل از.... بعد از..... بین دو ...... یه سیگار بکشیم. این‌جوری به جریان یکنواخت و بی‌مزه‌ی زندگی‌مون ریتم می‌دیم. کشف من اینه که اگه آدما بلد بشن تمبک یا دف بزنن یا حداقل بکوبن رو یه قابلمه یا برقصن و به هر شکلی میل به ریتم رو ارضا کنن کمتر در سیگار و الکل دنبال حفظ ریتم می‌گردن. میل به حفظ ریتم آخرش ما رو به کشتن می‌ده.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

من یه کشفی کردم!

برای خلاقیت درجات بالایی از بی‌شعوری لازمه.
کسی خلاقیت داره که جریان اصلی موجود را به چالش بکشه و اون رو رد کنه یا قبول نداشته باشه یا ساختارش رو بشکنه و نظمش رو به هم بزنه. اگه کسی اشراف کامل به اون جریان اصلی داشته باشه و بعد اون رو به چالش بکشه، ایده‌آل‌ترین وضعیت ممکنه. ولی آدمی که ذهنش خلاقه، نمی‌تونه برای داشتن نگاه متفاوت سال‌هاصبر کنه و دود چراغ بخوره که به اون جریان اصلی اشراف پیدا کنه. چنین فردی با دانش حداقلی دست به کار دگراندیشی می‌شه. طبیعتن چنین آدمی یه بی‌شعور تمام عیاره. البته خروجیش می‌شه یک آدم خلاق با نگاه متفاوت. بی‌شعوری و خلاقیت پهلو به پهلوی هم حرکت می‌کنن. آدمی که بی‌شعور نباشه نمی‌تونه خلاق باشه.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

آقا یه سوال ذهن منو مشغول کرده!

در این‌که بخش قابل توجهی- البته نه همه‌- از غزل‌های حافظ و سعدی و مولانا عرفانی بوده که شکی نیست. در این غزل‌ها "می" به معنی استعاری استفاده شده.
اما سوال مهم اینه که چرا با شراب برای مستی ناب عرفانی استعاره درست کردن؟ چرا از نشئگی تریاک استعاره نساختن؟ چرا مستی شراب را به نشئگی تریاک ترجیح دادن؟

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

در مورد پست قبلی یکی از مخاطبان مثال نقض آوردند.

فروغی بسطامی در مورد حشیش توصیف شاعرانه داره

من و ترک خط آن ترک ختایی، هیهات

که میسر نشود توبهٔ صوفی ز حشیش

(فروغی بسطامی)

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

در مورد پست قبلی یکی ازمخاطبان مثال نقض آوردند.

ای دریغا مرغ خوش‌آواز من
ای دریغا همدم و همراز من
ای دریغا مرغ خوش‌الحان من
راحِ روح و روضه و ریحان من

مولانا، مثنوی معنوی، طوطی و بازرگان

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

در مورد پست قبلی یکی ازمخاطبان مثال نقض آوردند.

حافظ در مورد تریاک  توصیف شاعرانه داره.

دلِ ما را که ز مارِ سرِ زلفِ تو بِخَست

از لبِ خود به شفاخانهٔ تریاک انداز

(حافظ)

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

چند شب پیش در مرکز خرید پلاتینیوم V-ride رو برای اولین‌بار تجربه کردم. عینک سه‌بعدی زدم، روی صندلی که بالا و پایین می‌شد نشستم ‌و به صورت مجازی در موقعیتی قرار گرفتم که دارم از پرت‌گاه‌های زیادی پرت می‌شم یا با کله دارم می‌رم تو دیوار یه ساختمون. با این‌که صد در صد می‌دونستم که من روی یک صندلی راحت نشستم و این‌ها که دارم می‌بینم فقط تصویر هستن، اما باز هم کلی وحشت کردم. خوشبختانه پنج دقیقه بیشتر طول نکشید. مطمئن نیستم اگه بیشتر طول می‌کشید می‌تونستم ادامه بدم. خیلی تجربه‌ی ارزشمندی بود. خوشحالم تجربه‌ش کردم. بعد از این تجربه نگاهم به فوبیا خیلی عمیق‌تر شد. فوبیا هم دقیقن همینه. آدم می‌دونه به صورت واقعی خطری تهدیدش نمی‌کنه ولی به صورت مجازی اون فوبیا به ذهنش مسلط می‌شه و بی‌دلیل می‌ترسه. تجربه‌ی V-ride به من نشون داد که ما تا چه اندازه می‌تونیم از توهماتی که به غیر واقعی بودن‌شون صد در صد آگاهیم، ضربه بخوریم.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

بهترین کار این است که از نویسنده‌های دیگر دور بمانی و کار خودت را بکنی، یا اصلن کار خودت را هم نکنی، فقط از این جماعت دوری کنی.

(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: کسی که می‌خواد خلاق باشه حتمن بابد از هم‌صنفی‌هاش دوری کنه. در نزدیک‌شدن به هم‌صنفی‌ها خطر conformity وجود داره که به شدت دشمن خلاقیته.
@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

کل هفته‌ی بعدش کارم عرق‌خوری بود و بس. شب و روز مشروب خوردم و بیست وپنج یا سی تا شعر پر سوز وگداز راجع به عشق ازدست‌رفته نوشتم.

(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: حدس من اینه که قصر ادبیات روی پایه‌های الکل و سیگار و تریاک و ماری‌جوانا سواره. این چهارپایه رو از ملت بگیری، ذوق ادبی رو در اون جامعه کور کردی. ادبیات ریشه‌های عمیقی در مواد داره. برای همینه این‌قدر متوهمانه است.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

‌
باید مواظب می‌بودی. در آن درجه از مستی، می‌توانستند کوچک‌ترین حرکت اشتباه و کوچک‌ترین کلمه‌ی غلط را تشخیص دهند. هیچ‌وقت نباید گروه تماشاگرانت را دست کم بگیری.

(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: من حدود ۱۵ ساله که تولید محتوا می‌کنم و روزانه رفتار مخاطب رو رصد می‌کنم. با این‌که به دلایلی بیشتر کامنت‌ها رو ناچارم بی‌پاسخ بگذارم، اما تمام کامنت‌ها و فیدبک‌ها رو با دقت می‌خونم. به تدریج ظرفیتم برای کامنت‌خوانی- مخصوصن برای بعضی از مطالب چالش‌انگیز- بیشتر شده. همیشه به خرد جمعی مخاطب باور داشتم و البته روز به روز باورم محکم‌تر شده. کسانی که مخاطب را دست کم می‌گیرن، راز خیلی مهمی رو نمی‌دونن و اشتباه بزرگی می‌کنن. کاملن به این مساله آگاهم که مخاطب خیلی وقت‌ها شتاب‌زده و غیر منطقی و حتا مغرضانه و حسدورزانه واکنش می‌ده. ولی این فقط بخشی از ماجراست. با یک ساز و کار پیچیده نظر مخاطب- البته در گذر زمان، نه مقطعی- نظر قابل اعتمادیه. با این‌که من به صداقت انسان بی‌اعتقادم، اما اعتقادم به صداقت جمعیت انسان‌ها- البته در گذر زمان و نه مقطعی- روز به روز بیشتر می‌شه. حیرت‌آوره ولی من تجربه‌ش کردم و نسبت بهش شکی ندارم. خیلی خوشحالم که این جرات رو کردم و خودم رو در معرض قضاوت جمعیت دارم قرار می‌دم. تجربه‌ی بسیار ارزشمندیه.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

نویسنده جماعت یک مشکلی دارد. اگر چیزی که نویسنده می‌نویسد، چاپ شود و خیلی زیاد بفروشد، نویسنده را هوا برمی‌دارد که آدم بزرگی است. اگر چیزی که نویسنده می‌نویسد، چاپ شود و متوسط بفروشد، نویسنده را هوا برمی‌دارد که آدم بزرگی است. اگر چیزی که نویسنده می‌نویسد، چاپ شود و خیلی کم بفروشد، نویسنده را هوا برمی‌دارد که آدم بزرگی است. اگر چیزی که نویسنده می‌نویسد، هیچ‌وقت چاپ نشود و خودش هم پول چاپش را نداشته باشد، آن وقت هوا برش می‌دارد که واقعن آدم خیلی خیلی بزرگی است؛ اما در حقیقت بزرگی واقعی خیلی کم پیدا می‌شود. تقریبن می‌شود گفت که بزرگی واقعی وجود ندارد. ولی بدون شک، بیشترین اعتمادبه نفس و کمترین تردید به توانایی‌های خود، همیشه مال بدترین نویسنده‌هاست! به‌هر‌حال از نویسنده جماعت باید دوری کرد. همیشه تمام تلاشم را می‌کردم که دور و برشان نپلکم، اما این کار کمابیش غیرممکن است. همیشه دنبال یک‌جور برادری و عقد اخوت با آدم هستند. همیشه می‌خواهند به یک نحو به آدم نزدیک شوند.
(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: ‌درسته منم قبول دارم که از نویسنده‌ها باید دوری کرد، ولی نه فقط نویسنده‌ها. از همه‌ی انسان‌ها باید دوری کرد. علت تاکیدی که بوکوفسکی مبنی بر دوری کردن از نویسنده‌ها داره اینه که می‌دونه هنرمندها و نویسنده‌ها جذابن و آدم مبتلاشون می‌شه و ممکنه نتونه ازشون دوری کنه. ولی همون طور که از سایر انسان‌ها باید دوری کرد، از هنرمندها و نویسنده‌ها هم باید دوری کرد. انسان‌ها فقط توی کافه‌ها خوبن. از دور ببینی‌شون و انرژی جمعیت رو بگیری و در عین حال مراقب باشی بهشون نمالی. من که هیچ اعتقادی به روابط عمیق انسانی ندارم.

@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

وقتی درحال آرایش چشم بود، چشم‌هایش را تا بیشترین حد ممکن گشاد و دهانش را باز می‌کرد.

(زن‌ها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)

پ.ن: من که هیچ وقت راز این رفتار زنانه رو درک نکردم. تنها چیزی که به ذهنم می‌رسه اینه که شاید یه رفلکس باشه. مثل نوزادها که وقتی انگشتتون رو تو دست‌شون می‌ذارید دستتون رو به صورت رفلکسی محکم می‌گیرن.‌ شاید زن‌ها وقتی چشم‌شون رو موقع آرایش باز می‌کنن، دهان‌شون رفلکسی باز می‌شه.
@hafezbajoghli

Читать полностью…

یادداشت‌های یک روانپزشک

من بارها شده در خیابان ایرانشهر بی‌هدف قدم زدم و اگه کسی ازم می‌پرسید این‌جا چی کار می‌کنی، خودم هم نمی‌دونستم دارم دقیقن تو پیاده روی خیایان ایرانشهر چی کار می‌کنم. فقط داشتم راه می‌رفتم. تا حالا نمی‌دونستم نباید این کارو می‌کردم، نمی‌دونستم قدم زدن در پیاده‌روی خیابان ایران‌شهر جرمه.

@hafezbajoghli

Читать полностью…
Subscribe to a channel