gusann | Unsorted

Telegram-канал gusann - گوسان

2073

ادبیات و دوستی

Subscribe to a channel

گوسان

.
#از_این_مکان
#حادثه_در_کارگاه_مرکزی
#مرداد_پای_کوره_های_جنوب
#نخل_و_باروت
#قاضی_ربیحاوی
همه کتاب‌ها چاپ اصلی با کیفیت بسیار بالا
بدون مهر و امضا و یادداشت و خودکار.
فروش یک‌جا
قیمت: پیام بدهید

@life_boook

Читать полностью…

گوسان

به قول حمید سلیمی:
می‌ارزید؛
اون روزا به این شبا می‌ارزید.
گفتم بدونی که پشیمون نیستم.

پشیمون نیستم که من بودم و تو نبودی.
من رفیق بودم و تو نبودی.
امن بودم و تو نبودی.
پشیمون نیستم که جز دنیای دیگه، امیدی برای داشتنت ندارم.



پادکست می‌ارزید
از مجموعه هنری پاره‌نویس

نویسنده و خوانشگر: محمد عباسی

@parenevis

Читать полностью…

گوسان

متن‌خوانی
#ترانه_تاجیک

۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

مونولوگ‌خوانی
#حسین_بهرام‌پور

۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

شعرخوانی آقای #بهرام_پارسا
۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

شعرخوانی آقای #رضا_پناهیان_الوارس
۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

چهار شعر از بهرام پارسا

یک:
گفتم شبیه من که درون تو مانده است
غم ریشه در مراتعِ جانم دوانده است.
جوری که لای منگنه‌‌ام؛ لای غربتم
چیزی نمانده روح من از من جدا شود.

گفت ای غریب بودنِ تو تا قریب من؛
طیّ ِ مسیر دایر‌‌ه‌‌های عجیب من!
تنها فقط غریبه شدن راه چاره‌ است
قدری بچرخ تا که غریب آشنا شود.


گفتم که چرخ؟ گفت بلی چرخِ آهنی.
گفتم که چشم‌بسته دم از غیب می‌زنی!
این هرزه، گاهواره‌ی نوزادی من است
زندان من؛ زبان من؛ آزادی من است.
هفتاد پشت من همه در حال چرخش‌اند.
گفت از درشت و ریز نمدمال لغزش‌اند.
گفتم بچرخ تا که بچرخیم، گفت کاش
با چوب لای چرخ تو دردی دوا شود.


گفتم که عقل؟ گفت نگو اِسم اَعظم است.
مخلوق اول است؛ شهنشاه عالم است.
گفتم شنیده‌ام که پدرجدّ ِ آدم است.
گیسوی سرخ دارد و در ظلمت غم است.
حتا شنیده‌‌ام که پس از... گفت بگذریم.
با خود به جنگ خاسته؛ یک تخته‌اش کم است.
چیزی نمانده است که این شاه بی‌خرد
از بام آسمان بپرد، کله‌پا شود.


گفتم که عشق؟ گفت عزیزم! تُفاله است.
یک دشنه‌ی چپیده به قلبی مُچاله است.
یکدنده است؛ کودک ِ هشتادساله است.
همواره در مجادله و استحاله است.
القصه دردسر ندهم، کشک خاله است.
گفتم نگفته‌اند مگر در پیاله است؟
گفت ای پسر! پیاله کجا بود؟ چاله است.
پیش آمده فنا بکند یا فنا شود.


گفتم که خاک؟ گفت زمانی کِنِشت بود.
صلصال بود؛ گوهر پاک سرشت بود.
باران بذر و جنگل و دریای کِشت بود.
یادش به‌خیر، دیرزمانی بهشت بود.
اما وزید ظلمت و بی‌سر‌نوشت شد.
افتاده‌طفلِ بی‌دهنی روی خشت شد
گفتم کنون چه؟ گفت خزیده به گوشه‌ای
تا با اشاره‌ی نظری کیمیا شود.


گفتم که پول؟ گفت خداوند کاغذی‌ست.
هفت‌آسمان‌خراش ِ تنومند ِ کاغذی‌ست.
شط شکر! مسیل عسل! قند ِ کاغذی‌ست.
گفتم کجاست؟ گفت درونِ مغاک‌ها
آن سوی هفت خوان و فرآیند ِ کاغذی‌ست.
گفتم چگونه است رسیدن به دوست؟ گفت
در سلسله مراتب و پیوند ِ کاغذی‌‌ست
باید ستونِ بی‌فقراتت دوتا شود.


گفتم که آآآآه؛ گفت که آه اشتباهِ ماست.
بار است و بارها چمدانِ گناه ماست.
گفتم مگر نه اینکه جهانی که چاهِ ماست
در گردش از اشاره‌ی انگشت ِ آهِ ماست؟
آیا مگر نه اینکه عصا و پناهِ ماست؟
پس من نمی‌پذیرم و حرفت درست نیست.
گفت آفرین عصاست؛ عصا تکیه‌‌گاه ماست.
اما بترس از اینکه عصا اژدها شود.


گفتم دلم شکسته اگر می‌شود مرا
با خود ببر از عالم این خرده‌شیشه‌ها.
این خرده‌‌شیشه‌ها دهنم را دریده‌اند.
تیغ‌اند، هر کجای تنم را دریده‌اند.
یعنی؛ سطوح کرگدنم را دریده‌اند.
گفت آسمان‌نشان شده‌ای! پس اُفق بده.
ای جیوه جیوه جیوه شده! مُشتُلُق بده.
آیینه بشکند اگر آیینه‌ها شود.
#بهرام_پارسا

۱۹ مهر ۰۵

دو:
امشب آن‌قدر گریه‌ام که خدا
حتم دارم که گریه‌هایم را
کاملاً رنده‌رنده می‌بیند.

نه فقط رنده‌رنده چون باران
بلکه سوی ولایتِ حرمان
رنده‌ها را رونده می‌بیند.


در نگاهش چنان جهان خاموش
در نگاهش چنان جهان تاریک
می‌نمایاند آیه‌هایش را
که تو گویی خدای ناپیدا
دارد آیینه‌ی جمالش را
از پسِ چشــمِ بنده می‌بیند.


به نظر می‌رسد کسی اینجا
صورتم را به سیل بسته و بعد
برده تا بحرِ غم؛ –وگـرنه چرا
این حجاب، این نقابِ اجدادی
در جهانش نه ردّی از شـادی
و نه آثـــارِ خنـده می‌بیند؟


با توجه به اینکه این دنیا
تا کمر در قفس فرو رفته
وَ نظر هم به اینکه آزادی
شکلِ تیغی‌ست در گلو رفته
پس نه عیب از من است اگر چشمم
زندگی را کُشنده می‌بیند.


سن و سالی نداشتم وقتی
خیرگی سررسید و جانم را
با زمستانِ تیـــرگی آمیـخت.

حالیا آفتابِ من دیری‌ست
لبِ بام است و آسمانم را
تکیه‌گاهی سُرنده می‌بیند.


یک نفر باید این وسط باشد
که بگوید چرا دلم خون است
که بگوید چرا؟ چرا؟ این دل
از شمار، از حساب، بیرون است؟
و چرا هر طرف که می‌نگرد
مارهای گزنده می‌بیند؟


البته لازم است ذکر کنم
کفتری نیز دارم و اینجاست؛
کفتری در نگاهِ فکری باز
کفتری در نگاهِ فکری که
هر چه را در برابرش پیداست
قفسی بی‌پرنده می‌بیند.


اینک از حدِّ دیدگی سیرم
بس که بی‌حد دویده‌ام، پیرم.
ای به تدریج! ای به آهسته!
من چنان از تو در عبورم که
دیدنم در دویدنم دارد
لاک‌پشتی رمنده می‌بیند.


ای من! اینک ندو؛ بایست؛ بمان.
بشنو از من، در این مسابقه که
همه در آن دونـ‍ـدهٔ هیچ‌اند
تو هر اندازه هم تلاش کنی
مرگ را، مرگ را، فقط داور
در نهایت بَرَنده می‌بیند.

#بهرام_پارسا

سه:
آه ای پدر! مگـــر تو نمی‌گفتی
خورشید از ورای شبی ممتد
ما را همیشه زیرِ نظر دارد؟

پس کو؟ چرا همیشه‌ی این خورشید
از ما - چنان پرنده که می‌ترسد -
ترسیده است و قصدِ سفر دارد؟

▪️

آه ای پدر! مگر تو نبودی که
می‌گفتی اژدهای هراس‌انگیز
روزی به آذرخشِ تو خواهد مُرد؟

پس کو؟ چرا هنوز چنان دیروز
بالنده است و آبِ دهانش نیز
از بهرِ ما شرار و شرر دارد؟

▪️

می‌گفتی آب می‌شود آخرسر
این کوهِ رویِ شانه و مروارید
تابنده بر رُخانِ تو خواهد ریخت.

Читать полностью…

گوسان

اقیانوس تنها

یک راه میانبر کشف کرده‌ام نیلا. ستاره‌ی قطبی را دنبال کردم و یک راست رسیده‌ام اینجا.
اقیانوس از نزدیک خیلی بزرگ‌تر از چیزی‌است که توی‌کتاب‌های اطلس دیده‌ام.
چمدانم را جا گذاشتم و همه‌ی لباس‌های گرمم و آقا فریبرز، خرس کوچک قهوه‌ای‌ام را.

می‌خواستم برایت نامه بنویسم اما آدرس‌خانه را به خاطر نمی‌آورم. توی یک قایق، جایی وسطِ اقیانوس منجمد‌شمالی‌ دراز کشیده‌ام. اینجا شش‌ماه سال روشن و آفتابی‌ست و شش‌ماه از سال تاریک‌است. خورشید در تابستان هرگز غروب نمی‌کند و زمستان‌ها به سختی طلوع می‌کند.

   نهنگ‌هایِ‌اورکا همه‌ی فوک‌ها را خورده‌اند و یک روز صبح خودشان را به خشکی رساندند و دیگر به دریا بازنگشتند. از یک روباه قطبی شنیده‌ام همه‌ی پنگوئن‌ها به استوا  مهاجرت کرده‌اند. آنجا غریب بودند و طاقت گرما را نداشتند. شیرهای دریایی دیگر زاد و ولد نکرده‌اند و حالا چند ماهی می‌شود که نسلشان منقرض شده‌است.

   من اینجا سردم است نیلا. دکتر قرص‌هایم را عوض کرده‌است. وقتی قرص‌ها را قورت می‌دهم، شبیه یک خرسِ‌قطبی پیر می‌شوم. آخرین خرس‌قطب شمال که دیگر از همه‌چیز دست برداشته‌است. نهنگ‌های اورکا، پنگوئن‌ها و شیرهای دریایی هم دست برداشته‌بودند.

اگر یک روز برگردم خانه، کتابی درباره‌ی آخرین بازمانده‌ی اقیانوس اطلس شمالی می‌نویسم. اسمش را می‌گذارم اقیانوس تنها. آنوقت اگر احساس تنهایی داشتم آقا‌فَریبرز را بغل می‌کنم و می‌خوابم.

  درباره‌ی آدمی فکر کن که آخرین بازمانده‌ی قطب شمال را از نزدیک دیده‌ باشد و کسی حرفش را باور نکند.
باور کن من دیوانه نیستم نیلا. فقط تاریکی کمی کلافه‌ام می‌کند. توی تاریکی سردم می‌شود و احساس تنهایی می‌کنم. اینجا شش ماه سال روشن و آفتابی‌ست و حالا هفت ماهی می‌شود که تاریک تاریک است. ستاره‌ی قطبی سقوط کرده است. دب اصغر، دب اکبر و صورت فلکی اژدها دور سرم می‌چرخند. راه خانه را گم کرده‌ام نیلا.

  برای تولدم یک قطب‌نما می‌خواهم.
لطفاً هر وقت آمدی ملاقاتم، آقا‌ فریبرز را با خودت بیاور و چمدان آبی‌ام‌ و لباس های گرمم را فراموش نکن.

#شکوفه_علامی
#نامه‌هایی_به_نیلا

۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

گوسان| یکشنبه ۱۹ مهر:
آدم‌ها و قصه‌ها| قصه‌های تنهایی

متن: شکوفه علامی، ترانه تاجیک، حسین بهرام‌پور و حمید سلیمی
شعر: بهرام پارسا
پخش پادکست: محمد عباسی
تنهایی از منظر روانشناسی: هستی وفاپور
و ...

یکشنبه از ساعت ۱۸ عمارت ژرفا
خ لارستان خ پورفلاح پ یک
خرید بلیت:
https://haalin.ir/gussan/

به امید دیدار❤️
@gusann

Читать полностью…

گوسان

داستان‌خوانی خانم ساناز اسدی
اجرای بخشی از داستان سخت‌پوست
۱۲ مهر ۰۵.

@gusann

Читать полностью…

گوسان

گفتگو با مهمان ویژه
خانم ساناز اسدی
۱۲ مهر ۰۵

بخش اول
@gusann

Читать полностью…

گوسان

🎭 فیلم کامل نمایش «ایــــوانف»
اقتباس از آنتون چخوف
نویسنده و کارگردان: امیررضا کوهستانی
بازیگران: حسن معجونی، سعید چنگیزیان، مهین صدری، وحید آقاپور، محمدرضا نجفی، فریبا کامران، علی باقری، فاطمه فخرایی، رضا بهبودی و نگار جواهریان
•
اجرا شده در مرداد و شهریور ۱۳۹۵
سالن استاد ناظرزاده کرمانی
•
#مجله_ورود #ایوانف #چخوف #امیررضا_کوهستانی #نگار_جواهریان

Читать полностью…

گوسان

لینک خرید بلیت غیرفعال شد.
برای خرید بلیت قبل از جلسه می‌توانید مبلغ ۱۵۰ هزار تومان به کارت شماره‌ی
6036797528963132
یا
5022291326461876
به نام حمیدرضا سلیمی واریز و رسید خود را برای خانم خوشبازان ( @FaribaKhosh )
ارسال فرمایید. طبعا در صورت عدم ارسال رسید خرید شما ثبت نخواهدشد.

بلیت حضوری نیز همزمان با شروع جلسه در اختیار شما خواهدبود.

@gusann

Читать полностью…

گوسان

چاپ پنجم کتاب چشم‌های انیشتن نوشته‌ی ساناز اسدی توسط نشر چشمه منتشر شد.

یکشنبه ۱۲ مهر در گوسان خانم ساناز اسدی -داستان‌نویس- مهمان ما خواهدبود. از این نویسنده تاکنون داستان‌هایی مثل سخت‌پوست و چشم‌های انیشتن منتشر شده و مورد توجه قرار گرفته. کتاب‌های این نویسنده در کتاب‌فروشی‌ها و فروشگاه‌های آنلاین کتاب در دسترس است. قرار است در نشست ۱۲ مهر با خانم اسدی از نوشتن و زندگی در زمانه‌ی بحران حرف بزنیم.

@gusann

Читать полностью…

گوسان

شب موسیقی
۲۹ شهریور

حسین بهرامی و آرش بنی‌حسینی
خیام‌خوانی

@gusann

Читать полностью…

گوسان

#گزارش_هفته
مروری بر نشست گوسان
۱۹ مهر ۰۵

با سپاس از خانم زهرا گوبانی

@gusann

Читать полностью…

گوسان

تنهایی از منظر تحلیل روانشناسی
#هستی_وفاپور

۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

متن‌خوانی
#شکوفه_علامی

۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

شعرخوانی آقای #بهرام_پارسا
۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

شعرخوانی آقای #بهرام_پارسا
۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

آن کوه ریخت؛ ریخته شد. اکنون
این تیره، این عشیره‌ی بی‌خورشید
هر شب دو مردِ خون‌به‌جگر دارد.

▪️

حالا ببین چکامه که می‌خوانم
بی‌پرده شاهنامه که می‌خوانم
پهلودریده، پایِ تو می‌افتم.

خوشحال باش، رستمِ بی‌دستان!
امروز هم به سینه و بر بازو
سهراب، مِهر و مُهرِ پدر دارد.

▪️

بیگانه نیستی پدر! این شب‌ها
بسیار درد می‌کند آغوشم.

گویا چنان تویی که دو چشمانت
از گریه‌ای دوباره خبر دارند.
من هم اتاقِ خلوت و خاموشم
از گریه‌ای دوباره خبر دارد.

▪️

دیگر کدام لال نمی‌داند
ما از کدام درد نمی‌نالیم؟

گردون، فلک، ستاره؛ چه می‌دانیم؟

این کاروانسرای پر از ماتم
از شیرِ مرغ و جانِ بنی‌آدم
بس دربه‌در که بینِ دو در دارد.

▪️

یک در که روح می‌دمد آرام و
یک در که روح می‌برد آهسته.
یک در که چفت می‌شود آرام و
یک در که خِفت می‌کند آهسته.
ما نیز دربه‌در که در این میدان
سود از کدام سمت ضرر دارد؟

▪️

این بود؟ آن دوچرخه پدر! این بود؟
این بود آن دوچرخه که می‌گفتی
گردن به آسمانِ تو خواهد سود؟
این بود؟ این قُراضه که فرمانی
بی‌چفت‌وبست و زین و خیابانی
پاکوبِ بی‌شمار نفر دارد.

▪️

ما را بگو چه ساده‌دلی بودیم
ما را بگو که رام و مطیعانه
در کوچه‌باغِ مهرِ تو آسودیم
بی‌آن‌که قدرِ لحظه‌ی ناچیزی
تردید کرده، بو ببریم این باغ
بار از تبارِ تیغ و تبر دارد.

▪️

حالا گذشته از همه‌ی اینها
دیشب که از قضا شبِ سختی بود
رفتم سراغِ پاکتِ سیگارت.

چندان که آمدم بکشم، دیدم
خورشید از ورای شبی ممتد
ما را هنوز زیرِ نظر دارد.
#بهرام_پارسا

چهار:
من بی‌زره به هیچ نبردی نرفته‌ام
الّا به کارزارِ تو؛ الّا به جنگِ تو
باید کجا گریخت، به غیر از دیارِ مرگ؟
وقتی نشانه رفته سرم را تفنگِ تو

اینسان که بی‌قرارم و هر چیزِ کوچکی
می‌خوانَدَم به گریه و می‌ریزَدَم به هم
بی‌شک هدف گرفته‌ و سوراخ کرده است
آرامشِ نداشته‌ام را فشنگِ تو

من با تو آشنایی و نزدیکی‌ام ولی
تنها نه‌ در حدودِ همین تیر و حُفره‌هاست.
از سالیانِ مدرسه، دقّت که می‌کنم
خطّی کشیده بر کفِ دستم شلنگِ تو

خوابانده زیرِ گوش و نمی‌گفت گریه کن!
پس من به دل گرفتم و این دل‌گرفتگی
وقتی‌ که‌ دید از تو خبر نیست، دوست شد
با لاتِ کوچه‌خلوتِ لابُد زرنگِ تو

یک بار دیدمت فقط از دور و حک شدی
بر سنگواره‌های روانم؛ وَ هرچه حال
می‌دوزم آه را به لبانم؛ نمی‌رود
از یادم آن دو چشمِ به غایت قشنگِ تو

آری، بسا زمان که درین لجّه‌ی مهیب
ماندم در آرزو که تو طوفان به پا کنی
تا بَل مرا که بی‌تو به خود ظلم کرده‌ام
مشمولِ لطف کرده، ببلعد نهنگِ تو

اینک رَمیده‌ام وَ دلم اسبِ چوبی است
افتاده زیرِ پایِ دو صد اسبِ تیزپا.
خواهد دوید اگر بِدَمی روح و شُل شود
قدری به دورِ گردنِ من پالهنگِ تو

حالا که برگذشته فزون از سه دَه خزان
از ابتدای حادثه، می‌بینم ای نهان!
آژنگ با جبینِ جوانم نکرده است
کاری که کرده با نفسم آذرنگِ تو

کافی‌ست هرچه بی‌تو هوا را شکافتم
دنبالِ دست‌های توام، بلکه یافتم.
دستی فراز کن که پس از بی‌شُمارْ چرخ
برگشته باز سویِ خودت بومرنگِ تو
#بهرام_پارسا

۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

اگر نخواهم چه؟

من بچه‌ی خجالتی و کم‌رویی بودم؛ از آن بچه‌هایی که خیلی وقت‌ها حرفشان را نمی‌زدند و حتی برای گفتن ساده‌ترین چیزها هم خجالت می‌کشیدند. اما پرسش‌هایم این‌طور نبودند. پرسش‌هایم شاید محکم‌ترین بخش وجودم بودند. هر وقت به چشم‌های زن‌های زندگی‌ام نگاه می‌کردم، در ذهنم یک سؤال تکرار می‌شد: اگر نخواهم چه؟

از همان نوجوانی، تصمیم‌های نانوشته را دوست نداشتم. ازدواج خواهی کرد. اگر نخواهم ازدواج کنم چه؟ مادر خواهی شد. بچه‌ها را دوست داشتم، اما اگر نخواهم بچه‌ای را در شکم خودم داشته باشم چه؟ چرا بعضی تصمیم‌ها پیش از اینکه من حتی خودم را بشناسم، برای من گرفته شده بودند؟

همه‌چیز برایم سؤال بود؛ حتی بدن خودم. می‌گفتند روزی پریود می‌شوی، بزرگ می‌شوی، زن می‌شوی. و من فکر می‌کردم: اگر نخواهم بالغ شدن من با این‌ها گره بخورد چه؟ پریود گاهی دردناک است، بارداری و زایمان برای من ترس داشت. چرا کسی درباره‌ی این ترس‌ها با دخترها حرف نمی‌زد؟ چرا درباره‌ی بدن، درد و روان زن این‌قدر عمیق صحبت نمی‌کردیم؟

یک روز در مجله تصویری از نوزادهایی دیدم که داخل دستگاه رشد می‌کردند. تصویر را نگه داشتم تا به دخترخاله‌ام، که فقط دو سال از من بزرگ‌تر بود و گاهی تنها کسی بود که گیجی‌های همدیگر را می‌فهمیدیم، نشان بدهم. گفتم: این آینده است؛ ببین، آینده هم با من هم‌عقیده است. شاید آن تصویر برای من فقط یک تصویر علمی نبود؛ یک شاهد بود. شاهدی برای ترس من از زایمان و برای تمام سؤال‌هایی که کسی جوابشان را به من نمی‌داد.

آن سال‌ها روان‌شناس‌ها برایم پناه بودند. یک روان‌شناس در تلویزیون درباره‌ی کودکان و نوجوان‌ها حرف می‌زد و من هر روز که از مدرسه برمی‌گشتم، می‌نشستم پای حرف‌هایش. البته حتی اینجا هم احساس غربت می‌کردم و خجالت می‌کشیدم به دوستانم بگویم به جای برنامه کودک، برنامه‌ی روان‌شناسی نگاه می‌کنم.

غربت من حتی تا میز مدرسه کشیده شده بود. دخترها درباره‌ی قصه‌هایی حرف می‌زدند که انگار از قبل برایشان نوشته شده بود: مردی سوار بر اسب خواهد آمد، عاشق خواهند شد، ازدواج خواهند کرد و بچه‌ای در دلشان خواهد آمد. و من به آن‌ها نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم: چرا این قصه برای همه این‌قدر بدیهی است؟ چرا من نمی‌توانم خودم را در آن ببینم؟

گاهی فکر می‌کنم شاید پشت یکی از همان میزها، دختر دیگری هم نشسته بود که مثل من فکر می‌کرد؛ او هم سؤال داشت، اما از ترس متفاوت بودن سکوت کرده بود. شاید ما بیشتر از آنکه تنها بودیم، بی‌خبر از تنهاییِ هم بودیم.

نوجوانی برای من مواجهه با چیزهایی بود که حتی خودم هم هنوز زبان فهمیدنشان را نداشتم؛ احساساتی که اسمشان را نمی‌دانستم، غم‌هایی که دلیلشان را نمی‌فهمیدم و ترس‌هایی که نمی‌دانستم از کجا آمده‌اند. و شاید عمیق‌ترین نوع تنهایی همین باشد: اینکه نه‌تنها کسی نیست که تو را بفهمد، بلکه خودت هم هنوز خودت را نمی‌فهمی.

من در خلأ زندگی می‌کردم. به هر طرف که نگاه می‌کردم، دیوار بود و تنهایی. نمی‌توانستم با کسی درباره‌ی این سؤال‌ها حرف بزنم. هیچ‌کس نمی‌دید آن نوجوان در ذهنش چه می‌گذرد.

و امروز، وقتی آدم‌هایی را می‌بینم که در سی‌سالگی و نزدیک چهل‌سالگی تازه متوجه می‌شوند بعضی از انتخاب‌هایی که همه بدیهی می‌دانستند، می‌توانند به یک تراژدی تبدیل شوند، به آن دختر نوجوان فکر می‌کنم. به خودم. به همان دختر خجالتی‌ای که شاید صدایش آرام بود، اما درونش یک سؤال محکم داشت: اگر نخواهم چه؟
#ترانه_تاجیک

۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

تنهایی
حسین بهرام‌پور
۱۹ مهر ۰۵

@gusann

Читать полностью…

گوسان

#گزارش_هفته

ساناز اسدی مهمان گوسان ۱۲ مهر ۰۵ بود. نشستی صمیمی و پریار که با گفتگوی جمعیو داستان‌خوانی کامل شد.
همچنین علی‌اکبر حیدری داستان‌نویس موفق نیز در این جلسه درباره‌ی داستان‌های خانم اسدی صحبت کرد.
به امید دیدار شما در جلسات بعدی.

@gusann

با سپاس از خانم زهرا گوبانی برای تدوین ویدیو.

Читать полностью…

گوسان

گفتگو با مهمان ویژه
خانم ساناز اسدی
۱۲ مهر ۰۵

بخش دوم
@gusann

Читать полностью…

گوسان

.

⁨ گوسان| نویسنده مهمان| ساناز
اسدی

یکشنبه ۱۲ مهر ۰۵ خانم ساناز اسدی مهمان عزیز گوسان خواهدبود.

ساناز اسدی متولد ۱۳۶۵ و دانش‌آموخته‌ی رشته تاتر دانشگاه تهران است. نمایشنامه و داستان می‌نویسد و در سال‌های اخیر با دو نوولای موفق "سخت‌پوست" و "چشم‌های انیشتن" ییش از پیش شناخته شده. او پیش‌تر مجموعه داستان "نیازمندی‌ها" را نیز منتشر کرده و نمایشنامه‌ی "کلکسیون" این نویسنده نیز موردتوجه قرار گرفته بود.

در نشست گوسان علاوه بر معرفی و شنیدن بخشی از آثار، با این نویسنده‌ی توانا به گفتگویی جمعی می‌نشینیم درباره‌ی نوشتن، تجربه‌های زیسته و داستان‌نویسی زنان ایران. گوسان نشستی مستقل برای علاقمندان دوستی و ادبیات است که از سال ۹۴ به میزبانی حمید سلیمی برگزار می‌شود.

*برای حضور در این نشست کافی است از طریق لینک زیر بلیت تهیه فرمایید. گوسان یکشنبه‌ها از ۱۸ در عمارت ژرفا برگزار می‌شود.
خرید بلیت:

https://haalin.ir/gussan/


#گوسان #ساناز_اسدی⁩

@gusann

Читать полностью…

گوسان

یکشنبه آینده ۱۲ مهرماه در گوسان میزبان خانم ساناز اسدی داستان‌نویس خواهیم‌بود.
از این نویسنده دو نوولای موفق سخت‌پوست و چشم‌های انیشتن در نشر چشمه منتشر شده.

اگر مایلید در گفتگو با خانم اسدی مشارکت کنید و سوالی دارید، در کامنت‌های این پست برای ما بنویسید.

@gusann

Читать полностью…

گوسان

یکشنبه ۵ مهر| سینما گوسان
نمایش فیلم‌های کوتاه برگزیده‌ی اسکار، بفتا و ...
به انتخاب و میزبانی حمید سلیمی

یکشنبه از ساعت ۱۸| عمارت ژرفا
مطهری خ لارستان خ پورفلاح پ ۱

خرید بلیت:
https://haalin.ir/gussan/

این جلسه نشست نقد آثار ندارد.
به امید دیدار❤️

@gusann

Читать полностью…

گوسان

#گزارش_هفته

مروری بر نشست گوسان
۲۹ شهریور
شب موسیقی

با سپاس از خانم زهرا گوبانی

@gusann

Читать полностью…

گوسان

شب موسیقی
۲۹ شهریور

حسین بهرامی و آرش بنی‌حسینی

@gusann

Читать полностью…
Subscribe to a channel