27645
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید . . . هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند ف.ن
دلم میخواهد همه چیز را بنویسم تا کسانی که ما را پیدا میکنند بدانند آنها هم مقصرند، مگر اینکه خودشان هم قربانی باشند.
آفتابگردانهای کور/ آلبرتو مندس
«باید پشت در خانۀ هر آدم راضی و خوشبختی، یکی با پتک بایستد و مدام با ضربههاش یادآوری کند که آدمهای بدبخت هم هستند و هر چهقدر هم آدم خوشبخت باشد، باز دیر یا زود زندگی آن رویش را هم نشانمان میدهد و فلاکت، بلا، درد و فقدان به سراغمان میآید.»
آنتون چخوف
چه خیرخواه است مرگ، و همه در گریز از او چه دست و پایی میزنند! به دنبال نشانههای او، کنجکاوانه در هر چهرهای دقیق میشدم، بوسه هایش را در هر چینوچروک ایام پیری کشف میکردم. هر بار با چهرهای نو بر من عیان میشد. چه خوشایند بود رنگهایش! نگاهش چنان فریبنده و درخشان بود که قویترینها هم بهناچار تسلیمش میشدند. سپس نقاب از چهره میکشید و میرنده او را عریان میدید، میان تلألؤ الماسها، میان هزاران تراشهی نورانی!
الفرد کوبین
کانال @ketab_iism
و یک ربات آپلودر دائمی هم داره با ٢٤ هزار عضو فعال
@ketabiism_bot
اگه کسی با هم خواستشون تخفیف هم داده میشه، و ترجیح من اینه که به اعضای همینجا فروخته شه🌱
بعدش که از سر خاک مادرم برمیگشتم احمقها دلداریام میدادند که بقای عمر خودت! حالیشان نبود که من دارم روی تیغه مرگ راه میروم. حالیشان نبود که من مرده بودم؛ من کشته شده بودم با شلیک خودم! نفس میکشم و صدای نفس کشیدن خودم را میشنوم، و هر لحظه منتظرم که دیگر این صدا را نشنوم. برای نفسنکشیدن چه علامتی روشنتر از خودِ نفسکشیدن؟ و برای نبودن چه علامتی روشنتر از خودِ بودن؟! چه سماجتی به خرج میدهند این دیوارها؛ چه سماجتی!
کلیدر/ محمود دولتآبادی
آدم وقتی به قله میرسد تازه میفهمد اصلا قلهای در کار نیست. همسنوسال شما که بودم دیگر میدانستم هیچ چیز ارزش جنگیدن ندارد، و این تا مدتها آرامم میکرد. بعد نگرانم کرد. حالا دوباره میترسانَدم.
یخبندان/ توماس برنهارت
بله سرانجام عادی میشوم، گاه بیشتر سختی
میکشم و گاه کمتر، بیآنکه هیچ نتیجهای بگیرم، کمتر به خودم توجّه میکنم،
دیگر نه جوش میآورم و نه سرد میشوم،
ولرم میمانم، ولرم میمیرم،
بیهیچ اشتیاقی مراقب مردنم نخواهم بود،
همهچیز را خراب میکند.
آیا مراقب زندگی کردنم بودهام؟! آیا تا به حال شکایتی کردهام؟! پس چرا خوشحال باشم؟!
من راضیم، به ناچار راضیم، ولی نه به این معنی که با دستانم کف بزنم و شادی کنم،
من همیشه راضی بودم.
میدانستم که تقاصش را میگیرم، بفرما،
حالا او هست بدهکار قدیمی من،
آیا باید یقهاش را بگيرم؟!
دیگر به سوالها جواب نمیدهم،
حتی سعی میکنم که دیگر از خودم سوال نکنم،
من راضیم، بله،
به قدر کافی دارم، تقاصم را گرفتهام،
دیگر به هیچ چیز احتیاج ندارم.
مالون میمیرد/ ساموئل بکت
در نهایت، تنها چیزی که از زندگی برایمان باقی میماند، ترس است؛ ترس از تنهایی، ترس از درد، و در نهایت ترس از مرگ. همه چیز به تدریج فرو میریزد، حتی خاطراتمان. روزی میرسد که حتی نمیتوانیم خودمان را به خاطر بیاوریم، چه رسد به دیگران. این همان سرنوشت همگان است؛ فروپاشی آرام و اجتنابناپذیر. شاید تنها چیزی که واقعاً برای ما هست، همین سفر طولانی به سوی هیچکجا باشد.
سفر به انتهای شب/ لویی فردینان سلین
«نه، این من نیستم،
دیگری است که عذاب میکشد
من هرگز نمیتوانستم آنهمه را تاب آورم.»
آنا آخماتووا
وقتی کسی را با شکنجه میکشند، رنج و درد زخمها جسمانی است. و این عذاب جسمانی آدم را از عذاب روحی غافل میکند، به طوریکه تنها عذابی که میکشد از همان زخمهاست تا بمیرد. حال آنکه چه بسا درد بزرگ، رنجی که به راستی تحملناپذیر است از زخم نیست بلکه در اینست که میدانی و به یقین میدانی که یک ساعت دیگر، بعد ده دقیقه دیگر، بعد نیم دقیقه دیگر، بعد همین حالا، در همین آن روحت از تنت جدا میشود و دیگر انسان نیستی و ابدا چون و چرایی هم ندارد. بزرگترین درد همین است که چون و چرایی ندارد.
ابله/ فئودور داستایفسکی
دوباره کمی خودم را بدست آوردهام و اندک اندک کار میکنم؛ همان جریان پیاپی از هم پاشیدن و به خود آمدن، پراکندگی و جمع و پیوسته جمعِ پریشان بودن.
روزها در راه/ شاهرخ مسکوب
این دو کانال فروشیه: @ketab_iism
@Friedrrich_nietzsche
جهت دریافت اطلاعات بیشتر، به این آیدی پیام دهید: @toranj_am
عجب سال نکبتباری! احساس میکنم گمشدهای در بیابانم، اما مطمئن باش سرور عزیز، که با این وجود شهامتم را حفظ کردهام، و همتی عظیم به کار گرفتهام که آرام باشم و دم برنیاورم. اما مغز بیچارهام کند و ناتوان شده است.
تنها یک چیز نیاز دارم (و از آن محرومم)، و آن اندکی شوق و شور است!
نامهٔ گوستاو فلوبر به ژرژ ساند
@grayart
@Friedrrich_nietzsche
اين کانال هم فروشیه، اگه اطلاعات بیشتر در خصوص کانالها خواستید پی وی من پیام بدید: @toranj_am
درود وقت بخیر دوستان، امیدوارم حالتون خوب باشه، متاسفانه گوشیم خراب شده و فعلا توانایی خرید گوشی جدید و رسیدگی به کانالها رو ندارم، به خاطر همین این کانالها فروشیه، اگه کسی خواست با قیمت پایینتر از قیمت واقعیشون فروخته میشه🙏
Читать полностью…
واقعا تعجب میکنم که چرا تا حالا
خودم را نفله نکردهام. پافشاری برای زندگی کردن (یا بهتر است بگویم آرزوها در دل پروردن) وقتی هیچ تمایلی به آن نداری حماقتی بزرگ است.
همهچیز مسدود است، من با دوست، آشنا و خانواده مشکل دارم. بهنظرم دیگران بهطرز وحشتناکی موانعی هستند پیچیده و غیرقابل عبور. بدبختی اینجاست که با تمام این تفاسیر برای عشق، دوستی و محافظت هم عطش دارم.
آلخاندرا پیثارنیک
به صومعه برو! برای چه میخواهی گناهکارانی در دامن خود بپرورانی؟ من خود کم و بیش درستکارم، و با این همه میتوانم خود را به چه چیزهایی متهم دارم که بهتر میبود هرگز از مادر زاده نمیشدم. من بسیار خودبینم، کینهتوزم، جاه طلبم. به یک اشاره من، گناهان، بیش از آنچه اندیشه برای دریافتن و تخیل برای انگاشتن و وقت برای به انجام رساندن آن لازم است به سوی من روی میآورند. موجوداتی مانند من که میان زمین و آسمان میخزند به چه کار میآیند؟ ما همه نابکاران گستاخی هستیم، سخن هیچ یک از ما را باور مدار. سرخود گیر و به صومعه برو.
هملت/ ویلیام شکسپیر
بسیار خب، امروز سعیات را کردی، در تمامِ دو شب گذشته فقط دو ساعت خوابیدی تا خودت را از شر بارهایی که باید به دوش بگیری راحت کنی، دور و برت را نگاه کردی و دیدی همه راضیاند و زندگیشان را میکنند و تو احساسِ ترس، کسالت و خمودی میکنی، و بدتر از همه اینکه نمیخواهی با آن کنار بیایی.
خاطرات روزانه/سیلویا پلات
تاریکم اِسماعیل؛
اما مَگر نه اینکه زندگی، تقلایی طولانی
در تاریکیست؟
رضا براهنی
ما هم توی اتاق ٣٩ درجه مثل ماهی روی خاک افتاده مشغول پَرپَر زدن میباشیم. اوضاع خراب اندر خراب است. هیچ اُمیدِ بهبودی نیست. این هم آخر عاقبت ما بود!
از میان نامهها به شهید نورایی/ صادق هدایت