27645
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید . . . هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند ف.ن
#فوری
دلار و بیتکوین دارن آرامش قبل طوفان رو تجربه میکنه و ممکنه بزودی حرکت بزرگش رو آغاز کنه
رفقایی که نمیدونن دلار میریزه یا رشد میکنه عضو کانال تحلیلمون بشن بهتون میگیم: @Dolar_daramad
جزئی از خودم را دادم تا پیداش کنم.
جزئی از من برای شناخت اون از یاد رفت.
جزئی از من برای عشق اون تحقیر شد. این تنِ بیپناه.
این ذهن بیخبر. این دستهای تهی. این قلب تهی.
وات/ ساموئل بکت
میخوابد و چهرهاش خسته و رنگپریده است؛ چشمش گودافتاده و دستهای لاغر و دخترانهاش بسیار ضعیف شده و بر لبانش لبخندی نقش بستهاست. فردا، زمانی که خورشید طلوع کند، آن چهرهٔ انسانی به شکلکی غیرانسانی بدل شده، مغزش مملو از خونِ لخته است و چشمهای بیفروغش از حدقه بیرون خواهدزد. اما حالا او آرام خوابیده است و دارد به جاودانگی عظیم خود لبخند میزند.
داستان هفت نفری که به دار آویخته شدند/ آندرییف
✨دور چهارم نمایش تحسین شده کمدی موزیکال دریم لند
از ۱۶ مهرماه
خانه تئاتر و موسیقی مستقل تهران🪄🎩
🥇بهترین اجرای بیستودومین جشنوارهی بینالمللی تئاتر دانشگاهی
•با حمایت مدرسه دلقک لس آنجلس(دیوید برایدل)•🤹🏻♀️
نویسنده:صبا نجاتی
کارگردان: مرتضی جلیلی دوست
☆خرید بلیت از تیوال
https://www.tiwall.com/p/dreamland9
🏆تندیس بهترین اجرا
🏆تندیس بهترین کارگردانی
🎖️تقدیر متن
🎖️تقدیر طراحی لباس
🎖️بهترین نمایش برگزیده برای اجرای عمومی
از بیست و دومین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی
🥇برندهی جایزهی "بازیگری گروهی"از نخستین جشن "هنر زنده است"
🎖️کاندید استعداد برتر از نخستین جشن تئاتر حافظ
درود دوستان 🌱
ما یک کانال آرشیو کتاب برای فایلهای کانال و ربات @ketabiism_bot داریم. اگر با عضویت در ربات و کانالهای مختلف مشکل دارید، میتوانید فایلها را بهصورت یکجا در این کانال دریافت کنید.
هزینه عضویت دائمی حدود ۲۵۰ هزار تومان است." این هزینه صرفا به خاطر زمانی هست که صرف جمعآوری و اپدیت فایلها شده"
در صورت تمایل به عضویت، به این آیدی پیام دهید: @book_adds
لطفاً اگر قصد عضویت ندارید پیام ندهید تا برای وقت یکدیگر ارزش قائل باشیم. 🌱
کلمات را غلط تلفظ میکنم... جابهجا بهکار میبرم، انگار دور کلمهی اصلی میچرخم، بهش نزدیک میشوم و... حتی نام سادهترین وسیله را فراموش میکنم. بعد از اینکه به خاطرش میآورم، باز تردید میکنم که درست بوده یا نه... مثلاً تکرار میکنم: لامپ، لامپ و لامپ، و ناگهان به نظرم میرسد که اصلاً چنین کلمهای وجود ندارد، کسی هم نیست که کمکم کند. اگر هم باشد، نمیشود چیزی گفت. طرف فکر میکند حتماً دیوانه شدهام....
پترزبورگ/ آندری بِلی
درود دوستان، ما یه کانال آرشیو برای فایلهایی که داخل کانال و ربات قرار میگیره داریم، اگه با ربات و عضو شدن توی کانالهای مختلف مشکل دارید میتونید داخل این کانال عضو شید، و یه هزینه عضویت ناچیز حدود ۱۰۰ تومن برای یک ماه یا ۲۰۰ تومن به صورت عضویت دائمی داره، دقت کنید که این هزینه به خاطر فایلهایی نیست که داخل کانال قرار گرفته، بیشتر به خاطر اینه که عضویت داخل این کانال به صورت محدود باشه چون امکان ریپورت کانال وجود داره و گرداوری و اپدیت این فایلها به صورت مجدد کار دشواریه، اگه کسی دوست داشت داخل این کانال عضو شه به این ایدی پیام بده: @toranj_am
Читать полностью…
فکر خودکشی همیشه بامن بود، پر قدرت، مثل مورچههایی که زیر پوست ساعدم میخزیدند. خودکشی تنها فکر مثبتم بود. هرچیز دیگری منفی بود. و لو از این که داخل دستگاه شیرینیپزی را تمیز میکرد احساس خوشبختی میکرد. او از من عاقلتر بود.
عشقبازی مردهها/ چارلز بوکفسکی
«من آدمِ ضعیفی هستم، و همینطور که در بخشِ آسایشگاهِ خودم خوابیدهام، لبخندهای ضعیفی میزنم و منتظر هستم گلِ رُز به من بدهند.»
ولادمیر ناباکوف/ نامه به جیمز لافلین
زنها میآیند و میروند، اما درد همیشه میماند. مرفین، تنها معشوقیست که مرا تنها نمیگذارد.
مُرفین/ میخائیل بولگاکف
«نمیتوانست داوطلبانه توجهاش را کنترل کند. ذهنش هیچ عادت ثابتی نداشت که برود دنبال آن، خودش هیچ چیزی برای صاحب شدن نداشت، هیچ جایی نداشت که از آنجا آغاز کند. برایش هیچچیز، قابل لمس نبود، هیچچیز در درون او شناختهشده نبود که بتواند آن را در یادگیری به کار گیرد. نمیدانست چطور شروع کند. بنابراین وقتی پای فهم خودخواسته یا یادگیری خودخواسته به میان میآمد، او عاجز بود.»
دیوید هربرت لارنس
درود دوستان 🤍
همونطور که اطلاع دارید، بهدلیل مشکلاتی که برامون پیش اومده، ناچاریم کانال کتابیسم رو بفروشیم. کتابیسم یکی از قدیمیترین کانالهای کتاب در تلگرامه، اما متأسفانه بیشتر خریداران قصد تغییر موضوع کانال و حذف تمام پستها رو داشتن و به همین دلیل، فرایند فروش رو به تعویق انداختیم.
ما برای فایلهای کتاب یک کانال آرشیو داریم که دوستان علاقهمند میتونن با پرداخت ۳۰۰ هزار تومان، بهصورت دائمی عضو اون بشن.
راستش بابت فروش کانالی که سالها براش وقت گذاشتم، واقعاً ناراحتم؛ اما در هر صورت مجبورم این تصمیم رو بگیرم. خوشحال میشم دوستانی که واقعاً به کتاب و ادبیات علاقه دارن، در حفظ این آرشیو همراه ما باشن.
ممنونم از همراهیتون 🤍
آیدی هماهنگی: @book_adds
#فوری
دلار و بیتکوین دارن آرامش قبل طوفان رو تجربه میکنه و ممکنه بزودی حرکت بزرگش رو آغاز کنه
رفقایی که نمیدونن دلار میریزه یا رشد میکنه عضو کانال تحلیلمون بشن بهتون میگیم: @Dolar_daramad
«آن بوسههای شیرینی که در رؤیا میدیدم و سالها در آرزویشان بودم و دیگر امیدی بدانها نداشتم... اگر تصمیمی بگیرم، تصمیمی ابدی خواهد بود. در باب عشق و دلبستگیهایم نیز جز این نیست _ قلبم بیش از حد بزرگ است، چنانکه مرا میبلعد...»
آلکساندرا فیودرُونا به تزار نیکالای رُمانُف
بله، دلم گرفته بود و احساس اندوه میکردم. حتی نسبت به همنوعانم ترحمی احساس نمیکردم: همهی احساساتم، در تنها حسی که به جرأت باید آن را حس انزجار بنامم، جمع بودند و بیش از همه نسبت به خودم احساس انزجار میکردم.
اشباح/ تورگنیف
قیمت لحظه ای طلا و دلار رو اینجا ببینید @dolar_arz دقیقِ دقیق
Читать полностью…
«و من دیدهام تو را که فرو میریختی و به وَجد میآمدی از مُرده بودنت.»
ایو بونفوآ
چرا کسی در آن زمان در گوشم نگفت: «اشتباه میکنی عزیز من! برای آیندهٔ تو سرنوشتی کاملاً متفاوت مقدر شده است. تو تکوتنها در یک خانهٔ کوچک و فکسنی با غرغرهای غیرقابلتحمل زنی پیر خواهی مُرد که بیصبرانه، انتظارِ مرگت را میکشد تا پوتینهایت را در ازای چند پول سیاه بفروشد...».
یادداشتهای روزانهٔ یک آدم زیادی/ تورگنیف
زمانی که بی وقفه دود میکردم، سیگار، پس از یک شب بیخوابی، طعمِ جنازهی سوزانی پیدا میکرد که مرا به خاطر همه چیز تسلی میداد.
امیل چوران
«مرگ به عشق میماند. در آخرین لحظات، تاریکی است و اسپاسم شدیدِ عضلات. مرگ راهِ بازگشت ندارد، ولی از عشق میتوان بازگشت و به یادش داشت... آیا تاکنون غرقشدن را تجربه کردهاید؟ آیا گرداب شما را به سمت پایین کشیده؟ من غرق شدم... هرچقدر بیشتر مقاومت کنی، نیرویت کمتر میشود. باید با آن کنار بیایی و تا قعر دریا بروی. آنجاست که انتخاب تو مطرح میشود: آیا میخواهی بمیری یا زندگی کنی. اگر بخواهی زندگی کنی باید به آسمان بالای آب برسی و برگردی، ولی پیش از آن باید تا قعر رسیده باشی...»
سویتلانا آلکسییویچ
«یک تصمیم عجیب و باورنکردنی گرفتهام. اگه عملی شود، پسفردا از این شهر میروم.»
کلارا با خودش اندیشید: «واقعاً که چه آدم عجیبی است.» و آن احساس تنهایی دردناک به او غلبه کرد، که همیشه هنگامی بر ما غلبه میکند که میبینیم کسی که برایمان عزیز است تسلیم رؤیایی میشود و ما در آن رؤیا جایی نداریم.
ولادیمیر ناباکوف
ویرجینیا وولف گفت:
«پاییز رسید و سایهها درامتدادِ اتاق کشیده شدند. من به دستهایم نگریستم و دریافتم که زمان، بیآنکه صدمهای به پوسته بزند، مغزِ استخوانم را خالی کرده است.»
و Alice in chains هم اومد و این شاهکار رو خلق کرد.