27645
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید . . . هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند ف.ن
تو، بچه، چشم به راه بهار خواهی ماند
و بهار گولت خواهد زد.
طلوع آفتاب را خواهی خواند
ولی او رخ نخواهد نمایاند.
به فریاد هم اگر بنا کنی،
سکوت فرو خواهدش بلعید...
پس، آرامتر از آب، اکنون، فروتر از علف،
با زندگیهایتان مدارا کنید
آه، اگر میدانستید ای کودکان
از ظلمات روزهای پیشِرو!
آلکساندْر بلوک
آلن میگوید: «من خودم را میکشم چون شما دوستم نداشتهاید چون من شما را دوست نداشتهام. خودم را میکشم چون روابط ما سست بود، تا دوباره محکمشان کنم. لکهای محو ناشدنی روی شما بهجا خواهم گذاشت. خوب میدانم که مرده یک آدم بیشتر از زندهاش در یاد دوستانش زنده میماند. در فکر من نبودید، بسیار خب، هرگز فراموشم نخواهید کرد.»
هنر مردن/ پل موران
حقیقت هرچقدر تلخ باشد به تلخی بلاتکلیفی نیست.
دایی وانیا/ آنتوان چخوف
دیگر نه دچار وسواسم و نه شک آزارم میدهد. نه هیچ ترسی از شیطان دارم، نه از دوزخ؛ و از همین رو است که از هر گونه شادی محروم گشتهام. درواقع، گمان ندارم که هیچ چیز خوبی دانسته باشم، یا بتوانم چیزی را به مردم بیاموزم که بهترشان کند و به راه ایمان بیاورد. در دنیا نه ملکی دارم، نه پولی، نه افتخاری و نه سلطهای؛ سگ هم زندگی را به همچون بهایی نمیخواهد…
گوته
مرا جشنی نیست؛ تا شکست آن جشن!
درود به آن خاک سوخته
و هر که سوخت بر آن خاک!
بهرام بیضایی
در خوابم گذشت
که آب آتش گرفته است.
و باد آتش گرفته است.
و خاک آتش گرفته است.
و آتش آتش گرفته است.
در خوابم گذشت که در رگهایم؛
خون آتش گرفته است.
سیاوشخوانی/ بهرام بیضایی
🎁 مجموعهای منتخب از برترین کانالها و گروههای؛
🚀 علمی 🥢 💬فلسفی🥢 🏦تاریخی
🌐 سیاسی 🥢 🎨 هنری 🥢 📂pdfکتاب
✔️ { هر منبع با دقت ارزیابی و بهصورت شخصی تأیید شده است }✔️
آنها معذرت میخواهند ولی توماس مرده!
میتوانند دوباره او را زنده کنند؟
میتوانند آن شبی را پاک کنند که همهی موهام سفید شد،
شبی که دیوانه شدم؟
دفتر بزرگ/ آگوتا کریستف
تو تفنگی داری و من گرسنهام،
تو تفنگی داری زیرا که من گرسنهام،
تو تفنگی داری پس من گرسنه هستم.
تو میتوانی تفنگی داشته باشی
تو میتوانی در آن
هزاران گلوله و حتی بیشتر داشته باشی
تو میتوانی
همهی آنها را بر پیکر ناچیز من حرام کنی،
تو میتوانی مرا
یک، دو، سه، دو هزار، هفتهزار بار بکشی
اما باز در پایان
این من خواهم بود که همواره
از تو مسلحتر خواهم بود،
اگر که تو یک تفنگ داشته باشی
و من فقط گرسنگی!
اوتو رنه کاستیلو
اگر تا یک نسل دیگر سرنوشت این مردم بدستِ شماها باشد نابود خواهند شد. اگر دور خودتان دیوارِ چین هم بکشید دنیا بسرعت عوض میشود. شماها کبکوار سر خودتان را زیر برف قایم کردید. بر فرض که ما نشان ندهیم حقِ حیات داریم، دیگران بآسانی جای ما را خواهند گرفت. آنوقت خداحافظ حاجیآقا و بساطش. اما آسوده باش. آنوقت تخم و ترکهات هم تو همین گوری که برای همه میکَنی بهدَرَک واصل خواهند شد. اگر با پولت به خارجه هم فرار بکنی، حالا محضِ مصلحتِ روزگار تو رویَت لبخند میزنند، اما فردا بجز اَخ و تف و اردنگ چیزی عایدت نمیشود و همهجا مجبوری مثل گربهٔ کمرشکسته این ننگ را بدنبالِ خودت و نسلت بکشانی.
حاجی آقا/ صادق هدایت
هیچ چیزی مطلق نیست. همه چیز تغییر میکند، همه چیز حرکت میکند، همه چیز میگردد، همه چیز پر میکشد و از دست میرود.
فریدا کالو
تمام رگ و پیهای من، مسامات من، پر است، نه از الکل یا دود، پر است از درد، درد.
هوشنگ گلشیری
درود دوستان، نوروزتون پیروز با کمی تاخیر، امیدوارم سال خوبی داشته باشید، اگه پست نمیذاریم صرفا به خاطر اینه که نت نداریم و خیلی از عزیزانی که داخل ایران هستند هم نت ندارن، با این حال سعی میکنیم هروقت که نتمون وصل بود در حد کم هم که شده پست بذاریم🌱🤍
Читать полностью…
در نهایت، تنها چیزی که از زندگی برایمان باقی میماند، ترس است؛ ترس از تنهایی، ترس از درد، و در نهایت ترس از مرگ. همه چیز به تدریج فرو میریزد، حتی خاطراتمان. روزی میرسد که حتی نمیتوانیم خودمان را به خاطر بیاوریم، چه رسد به دیگران. این همان سرنوشت همگان است؛ فروپاشی آرام و اجتنابناپذیر. شاید تنها چیزی که واقعاً برای ما هست، همین سفر طولانی به سوی هیچکجا باشد.
سفر به انتهای شب/ لویی فردینان سلین
حرف میزنم، کار میکنم، تغییر چندانی نکردهام؛ سیگار میکشم. نگرانم. چگونه رو در روی این همه شب ایستادهام؟
جوزپه اونگارتی
همه ما از درد فرار میکنیم. برخی از ما قرص مصرف میکنیم، برخی روی کاناپه لم میدهیم و فیلم میبینیم، برخی رمان عاشقانه میخوانیم. ما تقریباً هر کاری میکنیم تا حواسمان را از خودمان پرت کنیم. اما همۀ این تلاشها برای فرار از درد، گویا صرفاً درد ما را بدتر میکند.
آنا لمبکی
🎁 کانال VIP، مخصوص کتاب خونها؛
لطفاً زودتر عضو شوید.📱
🎁 مجموعهای منتخب از برترین کانالها و گروههای؛
🚀 علمی 🥢 💬فلسفی🥢 🏦تاریخی
🌐 سیاسی 🥢 🎨 هنری 🥢 📂pdfکتاب
✔️ { هر منبع با دقت ارزیابی و بهصورت شخصی تأیید شده است }✔️
هر روز، هردقیقه، دست جنایتکار بشر هزاران حیوان مظلوم را که نمیتوانند از خودشان دفاع نمایند درنهایت خونسردی میکُشد و اغلب بر روی گوشت آنها جای ضربت چوب و شلاقی که قبل از کشتن به آنها زدهاند دیده میشود.
اخلاق نویسان ، فلاسفه باید کتب خود را بسوزانند. خالق به موجب کدام قانون مهیبی ضعیف را به قوی، ناتوان را به توانا، کوچک را به بزرگ میسپارد؟
انسان و حیوان/ صادق هدایت
شما باید ادامه بدهید، من نمیتوانم ادامه بدهم، ولی شما باید ادامه بدهید. من ادامه خواهم داد، شما تا وقتی که آنجا هستید باید کلمات را به زبان بیاورید. آنقدر باید به این کار ادامه بدهید تا من را پیدا کنند و به طرفم بیایند. دردی عجیب و گناهی عجیبتر، شما باید ادامه بدهید. شاید حالا آنها به من گفته باشند و شاید من را به ابتدای داستانم برده باشند. درست قبل از شروع داستان. اگر داستان دوباره شروع شود، شگفتزده خواهم شد.
آیا این من خواهم بود؟ آیا جایی که من هستم سکوت برقرار خواهد شد؟ من نمیدانم و هرگز نخواهم دانست؛ در سکوت شما هیچچیز نمیدانید. شما باید ادامه بدهید، من نمیتوانم ادامه بدهم، من ادامه خواهم داد.
نام ناپذیر/ ساموئل بکت
مستند خانه سیاه است در پی دیدار فروغ فرخزاد با آسایشگاه جذامیان (بابا باغی تبریز)، در پاییز سال ۱۳۴۱، به کارگردانی و نویسندگی خود او و تهیهکنندگی ابراهیم گلستان ساخته شد. همچنین این فیلم توانست در همان سال برندهی جایزه بهترین فیلم مستند، در “فستیوال فیلم آلمان غربی شود”.
لازم به ذکر است که جاناتان رزنبام منتقد آمریکایی، این فیلم را بزرگترین فیلم سینمای ایران نامیده.
کارگردان و نویسنده: فروغ فرخزاد
تهیه کننده: ابراهیم گلستان
خانه سیاه است/ فروغ فرخزاد
همیشه از این وحشت داشتم که نکند آدم بی هدفی باشم و مبادا دلیلی درست و حسابی برای زنده ماندن نداشته باشم.
حالا رو در روی این واقعیت ها، به پوچی درونی خودم یقین کرده بودم.
در این محیط که با آن محیطی که منشاء عادت های ناچیزم بود، این همه فرق داشت، انگار که داشتم تکه پاره می شدم.
خیلی راحت حس می کردم که کاملاً آماده ام دیگر نباشم.
سفر به انتهای شب/ لویی فردینان سلین
دیگر سرزنده نبود. بیشتر اوقاتش به دلنگرانی میگذشت. انرژیای که روزگاری صرف عشق ورزیدن به زندگی میکرد، حالا داشت صرف دوام آوردنش میشد.
آوارگان/ ویت تان نوئن
من با خود فکر کرده از خویشتن میپرسیدم:
- در آینده من چطوری خواهم شد؟
و سپس بنظر میآید در همین نزدیکیها در آنطرف پیچوخم کوچه فلاکتی انتظار مرا دارد.
ماکسیم گورکی
در خانه و کتابخانه بوی مرگ میآید، در گلخانه و غسالخانه بوی مرگ میآید، از تمامِ خانهها بیرون میروم اما بوی کافور از مشامم خالی نمیشود، در زندگیام ردِ پای مُردهای جوان، بیقراری میکند...
بکتاش آبتین
کانال تا ۴۸ ساعت آینده تعطیل میباشد و هیچگونه فعالیتی نخواهد داشت، به امید ایرانی آزاد برای همه🌱
Читать полностью…