ghesse_lalaii | Unsorted

Telegram-канал ghesse_lalaii - قصه و لالایی مادرانه

51965

﷽ کانال های دیگر ما 👇 تربیت کودک @BehtarinMadareDonya آشپزی کودکانه @babymenu کانالهای درسی @cllass1_ir @cllass2_ir @cllass3_ir @cllass4_ir @cllass5_ir @cllass6_ir @cllass7_ir @cllass8_ir @cllass9_ir 🥀🥀🥀 ادمین تبلیغ @momes_ad @momes_ad

Subscribe to a channel

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

یه قصه شیرین😍
برای کودک دلبند شما🥰

هر شب





@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

💕💕


بازی



@BehtarinMadareDonya

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

یه قصه شیرین😍
برای کودک دلبند شما🥰

هر شب





@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

معلم و بطری




خاله پگاه



@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

💕💕


خاله پگاه





@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

یه کفش دوزک بادکنکی زیبا 🐞
بریم باهم درستش کنیم😍


قشنگ بود 😍


@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

❇️بچه ها رو این شکلی سرگرم کنید❇️

با ساده ترین وسایل گوشی موبایل رو از عزیزانتون دور نگه دارید😍👌


@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

👦 وبینار فرزند پروری 🧒

🧑 شیوه های فرزند پروری صحیح در کودکان و نوجوانان
👧 اهداف، دلایل و راهکار های تربیتی برای کودکان بد رفتار و...

🎙 مدرس:
دکتر محمد ترکمان
دکترای تخصصی روانشناسی
مولف و مترجم بیش از ۳۰ کتاب
سابقه برگزاری بیش از ۳۰۰۰ همایش و کارگاه

📆 روز برگزاری: جمعه ۲ مرداد ماه ۱۴۰۵

🕓 ساعت ۹ صبح

🌐 به صورت آنلاین و آفلاین

♨️ مزایای ویژه:
📍 فایل صوتی و تصویری
📍جزوه تایپ شده تدریس به صورت کامل
📍مدرک معتبر دو زبانه
🟠 جهت ثبت نام عدد ۱۳ را به آیدی زیر ارسال کنید
🔹️ @GilaseAbiAdmin

مرکز آموزشی گیلاسِ آبی 💙
🔸️@GilaseAbiCom

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

هر شب




@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

کی سریع تر پیدا میکنه؟


بازی جالبیه




@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

دیگه شبها برقا زیاد می‌ره بازی با سایه یادتون نره
کم کم مثل ایشون تخصصی کار می کنید 😅👌👈
🫰👉



@BehtarinMadareDonya

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

🍑🍃هلوی خوشمزه🍃🍑


در باغچه ی کوچک و قشنگی، روی یک درخت چنار بلند، گنجشک های زیادی لانه داشتند. هر روز صبح وقتی خورشید خانم سرحال و شاداب به آسمان برمی گشت و همه جارا روشن می کرد، گنجشکها با سروصدا از لانه هایشان بیرون می آمدند و برای پیدا کردن غذا به هر طرف می رفتند، و بقیه ی روز را هم به بازی و پرواز و حرف زدن با همدیگر می گذراندند.

یکی از روزهای قشنگ بهار، وقتی گنجشکی که از همه ی گنجشکها کوچکتر بود، از لانه اش بیرون آمد و پر زد و روی زمین نشست تا برای خودش دانه ای پیدا کند، لابه لای علف های بلند، چشمش به هلویی خوش رنگ و آبداری افتاد ، توی باغچه ی آنها هیچ درخت هلویی نبود و گنجشک کوچولو نمی دانست آن هلو از کجا آمده است.

اما خیلی دلش می خواست مزه ی هلو را بچشد، چون هیچ وقت هلو نخورده بود و فقط از دوستانش شنیده بود که چه میوه ی خوشمزه ای است. سپس با خوشحالی جلو رفت و نوک کوچکش را باز کرد ، اما ناگهان فکری به نظرش رسید، با خودش گفت :” درست نیست که من به تنهایی هلو را بخورم، باید به دوستانم هم خبر بدهم تا همه باهم این هلوی خوشمزه را بخوریم .”

بعد، با خوشحالی پرواز کرد و روی شاخه ی درخت چنار نشست و با صدای بلند گفت :” همه گوش کنید! من یک هلوی آبدار و خوشمزه پیدا کردم. بیایید باهم آن را بخوریم .”

طولی نکشید که همه ی گنجشکها پیش گنجشک کوچولو آمدند و با عجله پرسیدند که هلو را از کجا پیدا کرده است . گنجشک کوچولو پر زد و جلو رفت و علفها را کنار زد و گفت :” اینجاست . نمی دانم چطور اینجا افتاده،نگاهش کنید چه قدر قشنگ است .باید خیلی هم خوشمزه باشد .” اما گنجشک ها ، بدون اینکه به حرفهای گنجشک کوچولو گوش بدهند همه باهم به طرف هلو پریدند و جایی برای گنجشک کوچولو باقی نگذاشتند.

طولی نکشید که یکی یکی پرواز کردند و رفتند و گنجشک کوچولو باقی ماند با یک هسته ی هلو ،گنجشکهای دیگر ،تمام قسمت های هلو را خورده بودند و فقط هسته ی آن مانده بود که گنجشک کوچولو نمی توانست آن را بخورد ، چون خیلی محکم بود.

گنجشک کوچولو با دیدن هسته ی هلو ،شروع به گریه کرد و با ناراحتی گفت :” من همه ی شما را خبر کردم و خودم تنهایی هلو را نخوردم، ولی هیچ کدام از شما به فکر من نبودید.”

در همین موقع،درخت چنار پیر که از اول همه ی ماجرا را دیده بود با مهربانی گفت :” گریه نکن گنجشک کوچولو درست است که آنها کار خوبی نکرده اند. ولی دلیلش این بود که ما در این باغچه درخت هلو نداریم . اگر داشتیم هیچ کدام از آنها ، با دیدن یک هلوی خوشرنگ ، دوستانش را از یاد نمی برد. حالا که تو آن قدر مهربان و خوبی و به فکر همه هستی، می توانی باعث شوی ماهم درخت هلویی داشته باشیم .”

گنجشک کوچولو ، با پرهای نرمش ، اشکهایش را پاک کرد و با تعجب گفت :” من ؟ ولی من چطوری می توانم کمک کنم ؟”

درخت چنار گفت :” من راهش را به تو یاد می دهم . تو می توانی این هسته ی هلو را بکاری و هر روز به آن آب بدهی ، این طوری به زودی ما هم یک درخت هلوی قشنگ در این باغچه خواهیم داشت با یک عالمه هلوهای خوشمزه و آبدار .”

گنجشک کوچولو با خوشحالی قبول کرد و همه ی کارهایی را که درخت چنار گفته بود انجام داد .

حالا توی باغچه ی قشنگ آنها ، درخت هلوی بزرگی وجود دارد و هر سال هلوهای زیادی می دهد. آن قدر زیاد که به هر کدام از گنجشکها ، یک هلو می رسد و همه ی آنها می توانند هلوی خوشمزه و آبدار بخورند و همیشه از گنجشک کوچولو و درخت چنار ممنون باشند ، چون یک دانه ی هلو به زودی تمام می شود اما درخت هلو ، همیشه برجا می ماند.

🔵 @ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

💕💕

قصه قبل از خواب ( خوابیدن مینا کوچولو )

شب شده بود، خورشید خانم پشت کوه ها رفته بود و مینا کوچولو باید مثل همیشه به رختخواب می رفت اما او دوست داشت تا دیر وقت و زمانی که مامان و بابا بیدار بودند، کنارشان بنشیند و با آنها حرف بزند و مثل آنها تلویزیون تماشا کند.
اما مامان هر وقت که مینا از او اجازه میگرفت بیدار بماند، اخم هایش را در هم می کرد و به او می گفت: بچه ها باید شب ها زود به رختخواب بروند و صبح ها هم زود از خواب بیدار شوند . آنها نمی توانند مثل بزرگ ترها تا دیر وقت بیدار باشند. مینا از شنیدن این حرف ناراحت می شد ، او فکر میکرد ، مامان چرا هیچ وقت به او اجازه بیدار ماندن تا دیر وقت را نمی دهد.



آن شب مینا با نارحتی به رختخواب رفت ولی صبح زود وقتی چشم هایش را باز کرد و از اتاقش به آشپزخانه رفت ، با تعجب دید بابا بزرگ و مامان بزرگ به خانه شان آمده اند . مینا خیلی خوشحال شد و خودش را در آغوش مامان بزرگ انداخت . او تا شب در کنار پدر بزرگ و مادر بزرگ نشسته بود و با آنها بازی میکرد.
مینا با خودش فکر می کرد ؛ حتماً امشب که مامان بزرگ و بابا بزرگ به خانه آنها رفته اند ، مامان و بابا به او اجازه می دهند تا دیر وقت بیدار بماند ، ولی وقتی مینا شامش را خورد ، مثل بقیه شب ها مامان از او خواست که مسواک بزند و به رختخوابش برود . مینا که از شنیدن این حرف خیلی ناراحت شده بود ، شروع به گریه و بهانه گیری کرد . او روی پاهای مامان بزرگ نشسته بود و می گفت : دوست ندارم به اتاقم بروم . می خواهم اینجا پیش شما بمانم.
مامان بزرگ از مامان اجازه گرفت تا به اتاق او برود و برایش قصه بگوید . آن وقت بود که مینا و مامان بزرگ با هم به اتاق او رفتند . مینا روی تختش دراز کشید و مامان بزرگ برای او قصه کودکی های خودش را تعریف کرد ، درست همان موقع که به سن مینا بود.
وقتی یک دختر کوچولو بودم درست به سن و اندازه تو ، دلم می خواست مثل بزرگ ترها باشم ؛ مثل آنها تا دیر وقت بیدار بمانم ؛ دوست داشتم هر کاری که آنها انجام می دادند ، را انجام بدهم . به همین خاطر زمانی که با من مخالفت می کردند ، ناراحت می شدم و گریه می کردم. تا این که یک روز مامان به من اجازه داد که آن شب را بیدار باشم. خیلی خوشحال شده بودم با خودم فکر می کردم که آن شب خیلی به من خوش می گذرد و من هم می توانم مثل بزرگترها باشم . اصلاً فکر می کردم ، خیلی بزرگ شده ام.
شب که شد مثل مامان و بابا تا دیر وقت تلویزیون تماشا کردم و با آنها شام خوردم . با این که خوابم گرفته بود ، ولی دلم می خواست بیدار باشم . آخر شب وقتی به رختخواب رفتم ، خیلی خسته بودم . صبح وقتی چشم هایم را باز کردم ، متوجه شدم چقدر دیر شده است . بابا سرکار رفته بود و مامان در آشپزخانه در حال پختن ناهار بود . دیر وقت بود که صبحانه خوردم . موقع ناهار که شد اشتهایی به خوردن ناهار نداشتم . دلم می خواست دوباره بخوابم . برای همین شروع به بهانه گیری کردم تا این که شب بابا به خانه آمد . چون ناهار را دیر خورده بودم ، شام نخوردم.
تازه آن موقع بود که متوجه شدم چرا پدرها و مادرها به بچه هایشان می گویند که باید زود به رختخواب بروند . چون اگر بچه ها دیر شام بخورند و کم بخوابند ، صبح زود روز بعد نمی توانند از خواب بیدار بشوند و اگر چند روز این طور بیدار باشند مریض می شوند.

از شب های بعد خودم بعد از این که شام می خوردم به اتاقم می رفتم . مامان هم که دیده بود متوجه اشتباهم شده ام ، قبل از خواب کنارم می آمد و برایم قصه می گفت؛ قصه هایی که آن قدر قشنگ بودند که تا صبح خوابشان را می دیدم.
مینا کوچولو بعد از شنیدن قصه کودکی های مادر بزرگ ، تصمیم گرفت شب ها زودتر به خواب برود.
او یاد گرفته بود که اگر تا دیر وقت بیدار بماند چقدر بهانه گیر می شود و هیچ کس از یک بچه بهانه گیر و عصبانی خوشش نمی آید.
مامان هم که متوجه شده بود مینا تصمیم گرفته است شب ها زود به خواب برود تا صبح ها با خوش اخلاقی از خواب بیدار شود ، هرشب کنار او می رفت و برایش یک قصه قشنگ تعریف می کرد قصه ای که مینا کوچولو تا صبح خواب آن را می دید.



@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

سبد میوه رو دیگه دور ننداز😍👏☘



@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

یه قصه شیرین😍
برای کودک دلبند شما🥰

هر شب




@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

🌱 در طراحی یک محصول جدید برای کودکان، همراه ما باشید

اگر فرزند زیر ۱۲ سال دارید و داخل ایران زندگی می‌کنید، از شما دعوت می‌کنیم در یک نظرسنجی کوتاه (حدود ۵ دقیقه) شرکت کنید.

هدف این نظرسنجی شناخت بهتر نیازها و دغدغه‌های خانواده‌هاست تا محصولی ساخته شود که واقعاً برای کودکان و والدین مفید باشد.

نظر صادقانه شما، چه مثبت باشد و چه منفی، برای ما بسیار ارزشمند است و مستقیماً در طراحی این محصول تأثیر خواهد داشت.

🔗 لینک فرم:
https://survey.porsline.ir/s/ydOJ8IHe

پیشاپیش از وقتی که برای پاسخ دادن اختصاص می‌دهید، سپاسگزاریم. 🌿

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

💕💕


بازی




@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

میخ رو دیوار



خاله پگاه


@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

یه قصه شیرین



@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

هر شب




@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

یه قصه شیرین😍
برای کودک دلبند شما🥰

هر شب



@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

هر شب






@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

هر شب





@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

تمرین‌های مغزی برای کودکان ۴ تا ۶ 🍃

🔹 این تمرین‌ها معمولاً از حدود ۵ تا ۶ سالگی قابل انجام هستند، اما سرعت رشد هر کودک متفاوت است.

تمرین ۱: حرکت هم‌زمان هر دو دست در یک جهت
✅ تقویت:

* هماهنگی دوطرفه بدن (Bilateral Coordination)
* آگاهی بدنی (Body Awareness)

تمرین ۲: یک دست بالا و پایین، دست دیگر دایره می‌کشد.
✅ تقویت:

* استقلال حرکتی هر دست
* برنامه‌ریزی حرکتی (Motor Planning)
* توجه و تمرکز
* هماهنگی
* عملکردهای اجرایی مغز (Executive Functions)

تمرین ۳: دست‌ها را ضربدری قرار دهید و هر دست را در جهتی متفاوت حرکت دهید.
✅ تقویت:

* عبور از خط میانی بدن (Crossing the Midline)
* هماهنگی دوطرفه
* برنامه‌ریزی حرکتی
* تمرکز

📌 نکته: هدف، اجرای بی‌نقص تمرین‌ها نیست؛ بلکه تمرین مداوم، لذت بردن از فعالیت و تقویت ارتباط بین مغز و بدن است.

⭐ برای افزایش چالش: به‌جای حرکت دایره‌ای، از زیگزاگ، مثلث، مربع یا حتی نوشتن حروف و اعداد در هوا استفاده کنید


@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

هر شب





@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

یه قصه شیرین😍
برای کودک دلبند شما🥰

هر شب





@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

💕💕

بازی

بازی



@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

یه قصه شیرین😍
برای کودک دلبند شما🥰

هر شب



@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

#قصه_کودکانه

یه قصه شیرین😍
برای کودک دلبند شما🥰




@ghesse_lalaii

Читать полностью…

قصه و لالایی مادرانه

یک دقیقه ای درستش کردم🥹🤍
خیلی ناز میشه حتما درست کنید😍



@ghesse_lalaii

Читать полностью…
Subscribe to a channel