194
💫 جایی برای هزار واژهی نگفته روایتهای دل دخترانی که سکوتشان صدای هزار درد است… نوشتههای غزل، برای دلهایی که شنیدن بلدند. #GhazalWrites #AfghanGirl 2023/2/19
و اما دیگر خوشحال نشدم؛ نه به وعدهی برف و نه به رقصِ خورشید.
و دوباره لبخند نزدم؛ نه به شوخیهای رفیقِ صمیمی و نه به صدای قهقههی طفلِ بغلی.
و دوباره امیدوار نشدم؛ نه به چشمک زدنِ نور و نه به آمدنِ سحر.
و دیگر شاد نشدم؛ نه به وصالِ معشوق و نه به آغوش گرفتنِ ذوق.
آری، من آنقدر با غم خو گرفته بودم که دیگر هیچچیزی مرا خوشحال نمیساخت، هیچ شگفتیای مرا شگفتزده نمیکرد و هیچ خبرِ خوشی، ذوق را به چشمانم بازنمیگرداند.
انگار من، نسخهی از خودِ «غم» شده بودم.
#لیمه_حمیدیЧитать полностью…
من خودم را یک جایی فراموش کردم نمیدانم از کجا به بعد از ته دل خندیدن را از یاد برم من به تازگی متوجه شدم من حتی مثل خودم رفتار هم نمیتوانم. این زن آرام و باوقار که در سن بیست سالگی مثل آدم های چهل ساله پخته به نظر میرسد من نیستم، من به یاد نمی آورم از کجا به بعد در این قالب درآمدم؛ شاید بعد از رفتن او، شاید بعد از آن مراسم ، و شاید وقتی که به عکس هایش نگاه میکردم با قطره های اشک من خودم را هم فراموش کردم.
#غزل
آدمکی در من
با سازِ طوفان میرقصد
شاید قاتلِ شادیی آدمک،
نگاهی کسیست!
هر رقصی تعبیر نمیشود
به شعفوشادمانی؛
آدمکی در من،
از سوزِ یار میرقصد
#لیمه_حمیدیЧитать полностью…
شاید برای خیلی ها عجیب باشه، من مهاجرت نکرده ام؛ اما خیلی دلتنگم، دلتنگ جایی مثل خانه.
درسته چهار دیواری اش هست، اما هرجا حس خانه بودن نداره💔.
امیدوارم درک نکنید چی میگم😅
#غزل
ولی باید یا رفت یا مرد ؛ اینجا دوام آوردن ممکن نیست.
Читать полностью…
زخمِ کهن به سینهی دنیاست این وطن
پُر از سکوت، پُر ز تماشاست این وطن
هرگوشهاش حکایتِ درد است و انتظار
بیسرنوشت، خسته و تنهاست این وطن
هر روز در غبارِ ستم گم میشود
چشمش هنوز منتظرِ "ما"ست این وطن
از نَفْسِ ماست آتش و دود و فریب
محتاج یک نسیمِ دعاست این وطن
درگیرِ قوم و مذهب و دیوار و مرز
قلبی شکسته از همه جاست این وطن
با اینهمه، هنوز پر از شعر و نور
دلباختهی صبحِ صفاست این وطن
#غزل
@gazaldominion
نمونه میفرستم
متن پایین را کاپی کنید با یک عکس از خودتان و یکی از نیمار بدین به چت جی پی تی:
اگر در کشورِ ما دختری فقط دو روز کارِ خانه انجام ندهد، اولین چیزی که از مادر، پدر یا برادرش میشنود این است: «دختری که کار خانه بلد نباشد، آینده ندارد؛ در خانهٔ شوهر چه خواهی کرد؟»
اما حالا نزدیک به پنج سال است که دختران از مکتب و دانشگاه محروم گشتهاند، و با این حال کمتر کسی میپرسد: این دختران فردا چگونه مادر خواهند شد؟ چگونه نسلی را تربیت خواهند کرد وقتی خودشان از حقِ آموختن محروم ماندهاند؟ و آیا کسی از خود میپرسد که آیا این دختران حقِ زندگی کردن، حقِ رسیدن به آرزوهایشان، یا حتی حقِ داشتن هدف و رؤیا را ندارند؟
اگر آموزش برای ساختنِ آینده مهم است، چرا فقط وقتی پای کار خانه در میان باشد نگرانِ آیندهٔ دختران میشویم، اما وقتی از حقِ آموزش، رشد و آگاهی محروم میشوند، سکوت میکنیم؟
شاید این تلخترین حقیقتِ جامعهٔ ما باشد؛ اینکه هنوز هم بسیاری، دختر را بیشتر برای شستن، پختن و رفتن به خانهٔ شوهر میخواهند، نه برای اندیشیدن، آموختن، رشد کردن و ساختنِ آیندهای بهتر.
#لیمه_حمیدی
چه چیزی در تو، اینقدر تو را خاص کرده است؟
شاید خندهات،
شاید صدایت،
شاید چشمهایت،
و شاید هم شعلهٔ عشقی که در قلبِ من میسوزد…
#لیمه_حمیدی
وارث فر و شكوه خسروان هستيم ما
حافظ اين مرز و بوم اين زبان هستيم ما
از تبار خيام و رازى از نزاد آفتاب كاشف اسرار ينهان جهان هستيم ما در رگ ما خون كورش در دل ما مهر شرق
رهرو آن پادشاه قهرمان هستيم ما از صف سامانيان تا رودكى و مولوى وارث ميراث و مكتوب جهان هستيم ما
نام مسعود است جارى در كوهسار پنجشير
پاسدار غيرت اين دودمان هستيم ما از تهران وكابل تا دوشنبه يک تبار
يک زبان و يک دل ويك آشيان هستيم ما
بيا اى زرآوند زين پس با غزل جادو كنيم
چون قلمداران ملک پارسيان هستيم ما
مرد بودن، در قدرت صدا نیست، در ظرافتِ رفتار است؛ در اینکه بلد باشی کنار کسی بایستی، نه بالای سرش!
#بـانـو_امـیـری
جواب هوش مصنوعی👇
واقعیت اینه:
مشکل «دختر بودن» نیست
مشکل «شرایط اجتماعی و محدودیتها»ست
و این دو تا با هم یکی نیستن
یه مثال ساده:
اگر کسی در یک شهر خیلی ناامن زندگی کنه، نمیگه «کاش انسان نبودم»، بلکه میگه «کاش این شرایط اینطوری نبود».
به هوش مصنوعی گفتم
من قبول دارم زندگی برا همه سخته در آسیای جنوبی و مرکزی و بخش های از آفریقا سخت تر برا مسلمان ها سختر از آن در افغانستان از آن هم سخت تر مرد افغان بودنم سخت است؛ تا اینجا قبول ولی ،حد اقل کاش دختری در افغانستان نبودم .
تقلا پشتِ تقلا، و تکرارِ این تقلاها برای ساختن، تاب آوردن و جا نزدن، خلاصهای از زندگیِ ماست.
ما همه افتادگان و هزاربار برخاستگانیم؛ فرزندانِ درد و تحملِ بیپایانیم.
برای کوچکترین خواستهها هزار بار تقلا کردهایم، هزار بار دستِ خالی بازگشتهایم و هزار و یک بارِ دیگر، این بازی را از نو آغاز کردهایم.
ما، همین انسانهایی که از نطفهای ناچیز آفریده شدهایم، بیش از ظرفیت و توانِ خود جنگیدهایم؛ جنگیدهایم تا بمانیم، بسازیم و تسلیم نشویم.
#لیمه_حمیدیЧитать полностью…
اما روزی که چمدان در دست دارم و سوار هواپیما میشوم نمیدانم چه حسی خواهم داشت، شاید فقط نگاه کنم، شاید من هم مثل خیلی ها احساساتی شوم و اشک بریزم نمیدانم .
Читать полностью…
ولی باید برای تک تک صفحات تاریخ افغانستان گریست💔.
#غزل
هیچکدام از ما شاخ یا دُم نداریم که از معمولی بودن بیرون بیاییم؛ هیچکدام از ما بال نداریم تا از بقیه متفاوت باشیم؛ ما همه شبیهٔ هم و به ظاهر معمولی خلق شدهایم.
از آنجایی که همه، زیباییهایی در وجودمان داریم، زیبایی هم نمیتواند ما را خاصتر کند و از معمولی بودن بیرون بیاورد.
آنچیزی که آدمی را خاص میکند، قدرتهای درونی اوست؛ تصمیمهای شجاعانه و خوشقلبیهای بیهدفش.
آنچیزی که ما را خاص میکند، تلاشهای بیوقفهمان برای بهتر شدن است.
ما معمولی هستیم، اما تا زمانی که برای خواستههایمان شجاعت به خرج ندهیم و دنبال آرزوهایمان، هرچند به ظاهر ناممکن، نرویم.
ما خاص نمیشویم تا زمانی که به حرفِ دلمان گوش ندهیم و دیوانگی نکنیم.
ما خاص نمیشویم تا زمانی که نترس نباشیم و برای چیزی که دلمان میخواهد، تمامِ تلاشِ خود را نکنیم.
شجاعت، ما را خاص میسازد؛ خوبیهایمان زیباییمان را دوچندان میکند؛ مهربانیمان، ما را از یک انسان معمولی به فردی خاص تبدیل میکند.
ما به ظاهر معمولی خلق شدهایم؛ اما اگر اجازه بدهیم نورِ درونیمان در همهجا پخش شود، خاصترین خواهیم شد.
#لیمه_حمیدیЧитать полностью…
شاید روزی شود سرزمین من زن شاد و خوشحال و سرمستی باشد که همه با او خرم و شاد باشیم…
شاید روزی برسد که در دل این خاک،
زنی سرمست از زندگی، از آزادی،
از خوشیهای کوچک و بزرگ،
پا به خاک بگذارد،
و در هر گامی که بردارد،
خنده و شادی در دنبالش بیافتد.
شاید روزی سرزمین من،
به زنانی که به دوش خود،
دردها و رنجها را تحمل کردهاند،
چهرهای تازه بدهد؛
چهرهای پر از امید، پر از زندگی،
و نه پر از غم و سکوت.
شاید روزی برسد که در کنار او،
ما همه در شادیها و لبخندهایش شریک شویم،
و او، زنی باشد که نه تنها خود،
بلکه همه را در سرمستی و خرمی خود شریک کند.
شاید روزی، این سرزمین که سالها در رنج بوده،
پر از شادیها و دستهای پر از امید شود،
و زنانی که همیشه پشت درهای بسته بودند،
در نور آزادی و محبت،
شادی و خرمیشان را به دنیا نشان دهند.
#غزل
@ghazaldominion
A realistic stadium selfie of a young woman wearing the Brazil national football team jersey, standing beside a famous Brazilian football player neymar after a match. The player has his arm around her shoulder, both smiling naturally at the camera. Bright stadium lights, cheering crowd in the background,
professional sports atmosphere, ultra-realistic, high detail, candid selfie style, natural skin tones, sharp focus, 4K quality."
ولی او تمام پست های انگیزشی و خنده دار را با اشک برای عزیزش میفرستاد و میخواست او را بخنداند،
اما در تمامی آن لحضات به مردن فکر میکرد.
این چادر و نقابِ اجباری، زرهِ ترسهای مردانی است که یادشان رفت باید پناهِ ما باشند، نه زندانبانِ جوانیمان.
تلخترین درد، هقهقهای بیصدای دختری است زیر سقفِ خانهای که مردانش از ترسِ جریمه و آبرو، پیش از هر مأموری تذکر میدهند و زنجیرِ این قفس را محکمتر میکنند. چقدر قلب آدم خون میشود از تسلیمِ کسانی که تمامِ قدرتِ بربادرفتهشان را روی شانههای ظریفِ ما خالی میکنند و در خانه، پاسبانِ این تنهایی میشوند.
آنها این چشمانِ بارانی را پای شکست بگذارند؛ اما غافلند که این اشکها، خشمِ روحی است که هنوز برای زندگی میتپد. ما این غریبی را در خانهٔ خودمان، هرگز فراموش نخواهیم کرد.
#غزل
باید بلد باشی طغیان کنی، باید بلد باشی نخواهی و نخواستنت را فریاد بزنی. باید بلد باشی انکار کنی، نپذیری، نمانی، تحمل نکنی، دوست نداشتهباشی... آدمیزاد وقتی زیاده از حد تحمل میکند و با ناملایمات میسازد، دمار از روزگار خودش در میآورد و الگوی اشتباهی میسازد که به نفع هیچکس نیست!
باید بلد باشی هرجا نخواستی و داشتی عذاب میکشیدی، بزنی زیر میز و همه چیز را رها کنی. باید بلد باشی نخواستن را، رها کردن را، رفتن را...
#نرگس_صرافیان_طوفان
But he did not know that his beloved had cried many times
for the curtain,
cried for the cracks upon the door,
cried for the mattress and the pillow,
and had not forgotten the clothes in the corner of the room either—
for them too, she had wept again and again.
#Ghazal
سالها بعد در مورد ما خواهند نوشت
مردمانی بی تصمیم
در حاشیهی جهان خویش
گران زندگی میکردند
اما ارزان میمردند...
محمدحسین جلیلزادهЧитать полностью…
ولی من حتی زمانی که خودم را زنده حس نمیکردم هم تمام تلاشم را برای کمک کردن به دیگران کردم.
#غزل
ولی دلیل حال خوب دلم در این روزها؛ معلم بودن است.
و شاید
این کافی باشد.
#غزل