3718
رفیق شفیقم، به خونه خودت خوش اومدی🌱☺️🫀 🧠😁Ψ اینجا یه کلاس درسه پیج مارو هم اگه دوست داشتی میتونی فالو کنی😇👇 @ego_academy1 من محمد صالح ام، رتبه ۱۲۶ بالینی بهداشت و دانشجوی روانشناسی و فارغ علوم اعصاب سوالم داشتی من در خدمتت هستم @mr_jesse144
بریم سراغ مفهوم Self-Medication Hypothesis از یک روانپزشک به نام Edward J. Khantzian.
ادوارد خنتزیان این سوال رو مطرح میکنه که آیا ممکن است مصرف مواد، در برخی افراد، تلاشی برای تسکین رنجهای روانی باشد؟
ادوارد خنتزیان در فرضیهٔ خوددرمانی مطرح میکند که برخی افراد برای مقابله با هیجانهای دردناک، اضطراب، احساس پوچی یا آشفتگیهای درونی به مصرف مواد روی میآورند.
در این دیدگاه، مصرف مواد صرفاً با میل به لذت یا تجربهٔ سرخوشی توضیح داده نمیشود؛ بلکه گاهی کارکردی شبیه راهبردی ناکارآمد برای تنظیم هیجان دارد.
مثالی می زند جناب خنتزیان: فردی که در تحمل اضطراب و مدیریت هیجانهای منفی مشکل دارد، ممکن است پس از تجربهٔ مصرف یک ماده و کاهش موقت تنش، به استفادهٔ مجدد از آن گرایش پیدا کند. بهتدریج، ماده به راهی آموختهشده برای مواجهه با پریشانی تبدیل میشود؛ راهی که شاید در کوتاهمدت تسکیندهنده باشد، اما در بلندمدت میتواند مشکلات روانشناختی و جسمانی بیشتری ایجاد کند.
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@ego_academy1
سوال اساسی اینه که آیا طرد شدن واقعاً میتواند درد ایجاد کند؟
پژوهشهای علوم اعصاب نشان میدهند که تجربهٔ طرد اجتماعی صرفاً یک احساس ناخوشایند نیست؛ بلکه با فعالیت شبکههای مغزی مرتبط با پردازش درد نیز ارتباط دارد.
در یک مطالعهٔ مشهور، منتشرشده در سال ۲۰۰۳ در مجلهٔ Science، پژوهشگران با استفاده از تصویربرداری عملکردی مغز (fMRI) بررسی کردند که افراد هنگام تجربهٔ طرد اجتماعی چه واکنشهایی نشان میدهند. نتایج، ارتباطی میان طرد اجتماعی و فعالیت بخشهایی از قشر سینگولیت قدامی را نشان داد؛ ناحیهای که در برخی جنبههای پردازش درد نیز نقش دارد.
البته درد اجتماعی و درد جسمانی یکسان نیستند و همپوشانی فعالیت مغزی به معنای یکسان بودن سازوکارهای آنها نیست.
🔬 نکتهٔ جالب: مغز انسان برای بقا به روابط اجتماعی وابسته است؛ بنابراین، طرد شدن میتواند فراتر از یک تجربهٔ ناخوشایند، پاسخی عمیق در سیستمهای پردازش هیجان ایجاد کند.
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@ego_academy1
🔦 تأثیر اسپاتلایت (Spotlight Effect)
چرا فکر میکنیم همه حواسشان به ماست، اما معمولاً اینطور نیست؟
تا حالا شده با یک لکه روی لباس یا موی نامرتب از خانه بیرون بروید و تمام روز حس کنید همه دارند نگاهتان میکنند؟ یا وسط صحبت در جمع، یک لغزش کوچک کنید و تا شب توی ذهنتان تکرارش کنید؟
روانشناسان به این حس میگویند «تأثیر اسپاتلایت»: تمایل ما به بیشبرآورد کردن میزان توجهی که دیگران به ظاهر و رفتار ما دارند. انگار یک نورافکن بالای سرمان روشن است و همه زیرِ آن تماشایمان میکنند؛ در حالی که بیشتر وقتها نورافکنی در کار نیست.
👕 آزمایش معروف تیشرت
در سال ۲۰۰۰، توماس گیلوویچ و همکارانش در دانشگاه کرنل از دانشجویان خواستند تیشرتی با تصویر یک چهرهٔ نسبتاً شرمآور بپوشند و وارد اتاقی پر از دانشجویان دیگر شوند. شرکتکنندگان حدس زدند حدود نیمی از حاضران تیشرت را بهخاطر میآورند. اما در واقع فقط حدود ۲۵٪ متوجه آن شده بودند؛ یعنی نصفِ آنچه فکر میکردند.
🧠 چرا این اتفاق میافتد؟
▪️ ما مرکز دنیای خودمانیم
تجربهٔ ما از جهان همیشه از دید خودمان است. به همین دلیل خودمان را برجستهتر از آنچه هستیم میبینیم.
▪️ لنگر و تعدیل
برای حدس زدن دید دیگران، از دید خودمان شروع میکنیم و آن را کموبیش تعدیل میکنیم؛ اما معمولاً به اندازهٔ کافی تعدیل نمیکنیم.
▪️ دیگران هم درگیر خودشاناند
هر کس در ذهن خودش قهرمان داستان است و مشغول نگرانیهای خودش: «ناهار چی بخورم؟»، «ایمیلم چی شد؟»، «موهام چطوره؟». ذهنِ آنها بیشتر پیِ خودشان است تا ما.
✅ چه کار کنیم؟
۱. یادآوری کنید: دیگران احتمالاً کمتر از آنچه فکر میکنید به شما توجه دارند.
۲. خودتان را جای آنها بگذارید: آخرین بار کِی لکهٔ لباس یک غریبه را به یاد دارید؟ احتمالاً هیچوقت.
۳. ریسکهای کوچک بپذیرید: صحبت در جمع، پرسیدن یک سؤال یا پوشیدن لباسی متفاوت، ترسناکتر از واقعیتشان به نظر میرسند. هر بار که انجامشان بدهید و اتفاق بدی نیفتد، مغزتان یاد میگیرد که نورافکن آنقدرها هم روشن نیست.
@Ego_academy1
روز خوبی برای شما آرزومندم🌱😍😊
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@ego_academy1
امیدوارم روز خوبی داشته باشید❤️☺️
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@ego_academy1
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر!
(دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)
• کنکور ارشد/دکتری
(جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت)
• کارگاههای معتبر
(دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی)
• کتابهای نایاب + پایاننامهها
(خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد)
🎧 پلاسهای طلایی:
ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی)
ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط
✅ همین الان عضو شوید!
▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید
▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند
لینک عضویت فوری👇
/channel/addlist/ZjW3CgDqL1ZjMzVk
📌 آمیگدال؛ مرکز فرمان هیجانهای مغز 🧠
این ساختار کوچک بادامشکل در عمق مغز، ترس و اضطراب را پردازش میکنه و در لحظهی خطر، واکنش «جنگ یا گریز» رو فعال میکنه.
گاهی هم آنقدر شدید واکنش نشان میده که منطق فرصت دخالت پیدا نمیکنه. به این پدیده «ربایش آمیگدال» میگویند.
@ego_academy1
فضا خطرهای پنهانتری هم دارد. تابش خورشیدی تلومرها را که از DNA محافظت میکنند فرسوده میکند و این خطر سرطان و بیماریهای نورودژنراتیو را بالا میبرد. فشار روانی هم کم نیست. بر اساس این یافته ها ، ۲۲٫۸٪ مردان و ۸۵٫۲٪ زنان دچار اضطراب میشوند و ۴۶٪ فضانوردان برای خوابیدن دارو مصرف میکنند.
با این حال، فضا تجربهای شگفتانگیز هم هست. دیدن زمین از بالا حسی به نام «اثر چشمانداز کلی» (Overview Effect) ایجاد میکند، یعنی شگفتی و احساس پیوند با کل بشریت.
#پارت_دوم
@Ego_academy1
در روانشناسی تحولی، بسیاری از نظریههای کلاسیک بر اساس پژوهشهایی شکل گرفتهاند که عمدتاً در جوامع غربی انجام شدهاند.
اما آیا میتوان این نظریهها را به همهٔ کودکان، فارغ از بافت فرهنگی و اجتماعی آنها، تعمیم داد؟
با نگاهی انتقادی، رشد انسان تنها نتیجهٔ بلوغ زیستی نیست؛ بلکه تحت تأثیر فرهنگ، شرایط اقتصادی، ساختار خانواده و روابط اجتماعی نیز قرار دارد.
برای مثال، استقلال در برخی فرهنگها به معنای تصمیمگیری فردی است، درحالیکه در فرهنگهای دیگر، مسئولیتپذیری و پیوند با خانواده اهمیت بیشتری دارد.
بنابراین، برای فهم رشد انسان باید از این تصور فاصله بگیریم که یک الگوی فرهنگی واحد میتواند تجربهٔ تمام کودکان جهان را توضیح دهد.
@ego_academy1
اما خب سوال اساسی اینه که این یافته چه چیزی دربارهٔ ذهن انسان نشان میده؟
یکی از نکات مهم این پژوهش، تمایز میان فرایندهای ذهنی مؤثر بر تصمیمگیری و توضیحاتی است که فرد پس از تصمیم دربارهٔ آنها ارائه میکند. ما ممکن است بتوانیم برای رفتار خود استدلالی منسجم بسازیم، بدون آنکه این استدلال لزوماً بازتاب دقیقی از فرایندهایی باشد که به تصمیم اولیه منجر شدهاند.
این موضوع با بحث گستردهتری در روانشناسی شناختی ارتباط دارد: محدودیتهای دروننگری یا Introspection. دروننگری به بررسی تجربهها و حالات ذهنی خود اشاره دارد؛ اما دسترسی ذهن به فرایندهای شناختی خودش کامل و بیخطا نیست. گاهی فرد از نتیجهٔ یک فرایند ذهنی آگاه است، ولی نمیتواند سازوکارهایی را که به آن نتیجه منجر شدهاند، بهدرستی شناسایی کند.
البته از این یافته نباید نتیجه گرفت که انسان هیچ شناخت معتبری از انگیزههای خود ندارد یا تمام تصمیمهایش غیرآگاهانهاند. نابینایی نسبت به انتخاب، پدیدهای وابسته به شرایط است و میزان وقوع آن میتواند با نوع محرک، شباهت گزینهها و بافت تصمیمگیری تغییر کند.
#پارت_دوم
@ego_academy1
در برخی پژوهشها، اضطراب اجتماعی و ادراک حمایت اجتماعی بهعنوان عواملی مطرح شدهاند که میتوانند رابطه میان سبک دلبستگی ناایمن و استفاده مشکلزا از شبکههای اجتماعی را توضیح دهند.
پس سؤال مهمی که بید پرسید اینه که او چه زمانی، با چه هیجانی و برای چه کارکردی به شبکههای اجتماعی مراجعه میکند؟
ممکن است دو نفر هر دو روزانه سه ساعت در شبکههای اجتماعی باشند، اما کارکرد این استفاده کاملاً متفاوت باشد. یکی برای ارتباط با دوستان، یادگیری و سرگرمی از آن استفاده کند و دیگری تقریباً هر بار که احساس تنهایی یا اضطراب میکند، برای کاهش موقت این احساسات به فضای آنلاین پناه ببرد.
از این منظر، مسئله اصلی الزاماً «مدت زمان استفاده» نیست؛ بلکه رابطه میان هیجان، نیاز روانشناختی و رفتار آنلاین اهمیت پیدا میکند. گاهی پشت یک عادت به ظاهر ساده، تلاشی برای تنظیم یک تجربه هیجانی عمیقتر قرار دارد.
#پارت_دوم
@ego_academy1
سوال مهمی که میشه پرسید اینه که زیاد صحبت کردن با کودک باعث رشد زبان کودک میشه؟
رشد زبان کودک فقط به این وابسته نیست که والدین چقدر با او صحبت میکنند؛ بلکه کیفیت تعامل زبانی اهمیت زیادی دارد.
کودک زبان را در بستر رابطه و تعامل یاد میگیرد. وقتی کودک به یک شیء اشاره میکنه و والد نام آن را میگوید، وقتی کودک کلمهای را بهصورت ناقص بیان میکند و والد شکل کاملتر آن را در پاسخ به کار میبرد، یا زمانی که والد درباره چیزی که کودک در همان لحظه به آن توجه کرده صحبت میکند، زبان در یک موقعیت معنادار و قابل فهم برای کودک شکل میگیرد.
به همین دلیل، «حرف زدن برای کودک» با «حرف زدن با کودک» تفاوت دارد. اگر والد بدون توجه به علاقه و توجه کودک، دائماً با او صحبت کند یا از او بخواهد کلمات مختلف را تکرار کند، الزاماً به رشد بهتر زبان منجر نمیشود. در مقابل، تعامل دوسویه، توجه مشترک، پاسخ دادن به تلاشهای ارتباطی کودک و گسترش گفتههای او میتواند فرصتهای بیشتری برای یادگیری زبان ایجاد کند.
برای مثال، اگر کودک بگوید «ماشین»، والد میتواند به جای اینکه صرفاً از او بخواهد «ماشین» را تکرار کند، بگوید: «آره، ماشین قرمزه؛ ماشین داره میره.» در اینجا کودک هم واژهای را که میشناسد میشنود و هم نمونهای غنیتر از ساختار زبان دریافت میکند.
بنابراین، رشد زبان را نباید فقط با تعداد کلماتی که کودک میگوید سنجید. درک زبان، استفاده از ارتباط غیرکلامی، اشاره کردن، توجه مشترک، توانایی برقراری تعامل و روند تغییر مهارتهای زبانی نیز اهمیت دارند. تفاوتهای فردی در زمان و سرعت رشد زبان طبیعیاند، اما اگر نگرانی درباره رشد ارتباطی یا زبانی کودک وجود داشته باشد، ارزیابی تخصصی میتواند مشخص کند که این تفاوت در محدوده تنوع طبیعی رشد قرار دارد یا نیازمند بررسی بیشتر است.
@ego_academy1
برونفنبرنر بعدها در بازنگری نظریه خود، بر نقش «زمان» نیز تأکید بیشتری کرد و مفهوم «کرونونظام» یا Chronosystem را مطرح کرد.
این نظام به تغییرات و رویدادهای زمانی مربوط میشود؛ هم تغییراتی که در زندگی خود فرد رخ میدهند، مانند ورود به مدرسه، طلاق والدین یا مهاجرت، و هم تغییرات گستردهتر تاریخی و اجتماعی.
از این منظر، رشد انسان نهتنها در یک محیط، بلکه در طول زمان و در تعامل با تغییرات محیطی اتفاق میافتد.
اهمیت نظریه برونفنبرنر در این است که رشد را از یک فرایند صرفاً درونفردی به یک فرایند رابطهای و زمینهمند تبدیل میکند.
برای مثال، اگر بخواهیم مشکلات تحصیلی یک کودک را بررسی کنیم، صرفاً پرسیدن اینکه «چه مشکلی در خود کودک وجود دارد؟» کافی نیست. باید رابطه کودک با والدین، معلم و همسالان، ارتباط خانواده با مدرسه، شرایط زندگی خانواده، وضعیت اجتماعی و اقتصادی و حتی تغییرات مهمی که اخیراً در زندگی کودک یا جامعه رخ دادهاند نیز بررسی شوند.
@ego_academy1
نزدیکترین سطح به کودک، «ریزنظام» یا Microsystem است. این سطح شامل محیطهایی است که کودک مستقیماً در آنها حضور دارد و با افراد آن تعامل میکند؛ مانند خانواده، مدرسه، گروه همسالان و در سالهای اولیه زندگی، مراقبان اصلی.
نکته مهم این است که برونفنبرنر صرفاً به وجود این محیطها توجه نمیکند، بلکه کیفیت تعاملات درون آنها را نیز مهم میداند.
برای مثال، حضور کودک در مدرسه بهتنهایی تعیینکننده رشد او نیست؛ نوع رابطه او با معلم، همکلاسیها و فضای عاطفی مدرسه نیز اهمیت دارد.
سطح بعدی «میاننظام» یا Mesosystem است. میاننظام به ارتباط میان دو یا چند ریزنظام اشاره دارد.
برای مثال، رابطه میان خانواده و مدرسه یک میاننظام را تشکیل میدهد. اگر والدین و معلم درباره نیازهای کودک ارتباط مؤثر و هماهنگی داشته باشند، این ارتباط میتواند بر تجربه تحصیلی و اجتماعی کودک تأثیر بگذارد.
بنابراین یک محیط بهتنهایی بررسی نمیشود، بلکه ارتباط میان محیطهای مختلف نیز بخشی از فرایند رشد است.
@ego_academy1
📌اما بیاین یکی از مفاهیم مشهور ویگوتسکی رو بررسی کنیم به نام: «منطقه مجاور رشد» (Zone of Proximal Development).
✅️این مفهوم به فاصله میان چیزی اشاره داره که کودک میتونه بهتنهایی انجام بده و چیزی که میتونه با کمک فردی آگاهتر انجام بده. برای مثال، ممکن است کودک بهتنهایی نتونه یک مسئله رو حل کنه، اما با راهنمایی معلم یا والد بتونه اون رو انجام بده. اگر این حمایت متناسب با سطح توانایی کودک باشه، مهارتی که ابتدا با کمک دیگری انجام میشه، به تدریج به توانایی مستقل کودک تبدیل میشه.
@ego_academy1
تفاوت بین acute disorder و chronic disorder چیه؟!
🔹 اختلال حاد (Acute Disorder): اصطلاح «حاد» معمولاً به وضعیتی اشاره دارد که شروع نسبتاً سریع دارد یا علائم آن در یک دوره کوتاه بهطور قابلتوجهی ظاهر میشوند. برای مثال، فردی ممکن است پس از مواجهه با یک رویداد آسیبزای شدید، نشانههای حاد استرس را تجربه کند. البته حاد بودن بهتنهایی تشخیص مشخصی نیست و باید نوع اختلال و معیارهای تشخیصی آن بررسی شوند.
🔹 اختلال مزمن (Chronic Disorder): اصطلاح «مزمن» به وضعیتی اشاره دارد که علائم آن برای مدتی طولانی ادامه پیدا میکنند یا سیر پایدار و طولانیمدت دارند. برای مثال، اختلال افسردگی پایدار با خلق افسردهای مشخص میشود که در بزرگسالان دستکم دو سال ادامه داشته است.
@ego_academy1
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر!
(دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)
• کنکور ارشد/دکتری
(جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت)
• کارگاههای معتبر
(دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی)
• کتابهای نایاب + پایاننامهها
(خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد)
🎧 پلاسهای طلایی:
ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی)
ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط
✅ همین الان عضو شوید!
▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید
▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند
لینک عضویت فوری👇
/channel/addlist/kzpSCoXRBUw3OTRk
⁉️سوال مهم اینه که آیا واکنش بدن ما با احساسی که تجربه میکنیم یکسان است؟
پژوهشی که در سال ۲۰۲۵ در مجلهٔ معتبر Nature Communications منتشر شد، شواهد تازهای دربارهٔ تفاوت میان برانگیختگی هیجانیِ تجربهشده و واکنشهای فیزیولوژیک بدن ارائه کرد.
پژوهشگران با استفاده از تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI) و روشهای یادگیری ماشین، الگویی از فعالیت مغزی را شناسایی کردند که با شدت برانگیختگی هیجانیِ تجربهشده ارتباط داشت. بعدش این الگو رو در مجموعهای از دادههای مستقل بررسی کردند؛ دادههایی که در مجموع شامل ۸۶۸ نفر در ۲۴ مطالعه بودند.
یافتهٔ مهم پژوهش این بود که تجربهٔ ذهنی برانگیختگی هیجانی را نمیتوان کاملاً معادل برانگیختگی فیزیولوژیک دانست. برای مثال، افزایش ضربان قلب یا تعریق، بهتنهایی نشان نمیدهد که فرد دقیقاً چه احساسی رو تجربه میکنه یا شدت تجربهٔ ذهنی او چقدر است.
این دو فرایند با یکدیگر ارتباط دارند، اما بازنماییهای عصبی آنها کاملاً یکسان نیست.
این یافته یادآوری میکند که برای فهم هیجانهای انسانی، بررسی واکنشهای بدنی بهتنهایی کافی نیست و باید تجربهٔ ذهنی فرد را نیز در نظر گرفت.
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@ego_academy1
بیشتر ما فکر میکنیم حافظه مثل دوربین کار میکنه، اما روانشناسی شناختی میگوید حافظه «سازنده» است. یعنی دانستهها و تجربههای قبلی ما تعیین میکنند چه چیزی را به یاد بیاوریم، و گاهی چیزی را به یاد میآوریم که هرگز اتفاق نیفتاده.
سال ۱۹۳۲ بارتلت افسانهای غریب را به دانشجوهای انگلیسی داد تا بازگو کنند. آنها جزئیات را تغییر دادند تا داستان برایشان قابلفهمتر شود. ذهن ما خاطرهها را با «طرحوارههایی» که از قبل دارد شکل میدهد.
آزمایش لافتوس هم این را نشان میدهد. به شرکتکنندهها اسلایدهای یک تصادف را نشان دادند: ماشینی کنار تابلوی ایست میایستد و به عابری میزند. بعد از نیمی از آنها پرسیدند «تابلوی ایست»، و از نیمی دیگر پرسیدند «تابلوی رعایت حق تقدم»، که با اسلاید جور نبود. بعداً دقت گروه دوم در تشخیص تابلویی که دیده بودند ۳۴٪ کمتر بود. تغییر یک کلمه در یک سؤال کافی بود تا حافظهشان عوض شود.
این موضوع در دادگاهها جدی است. خطای شاهدان عینی «بزرگترین عامل» محکومیتهای ناعادلانه است. تیموتی به خاطر شهادت شاهدان ۲ سال و ۴ ماه در انتظار اعدام ماند، تا اینکه معلوم شد مردی شبیه او مرتکب جنایت شده بود.
تبلیغات هم میتوانند خاطره بسازند. در یک آزمایش، تبلیغی جعلی نشان میداد کودکی با باگز بانی در دیزنیلند دست داده است، در حالی که باگز بانی اصلاً متعلق به دیزنی نیست. با این حال حدود ۱۶٪ شرکتکنندهها گفتند این اتفاق برایشان افتاده، و با تصویر باگز در تبلیغ، این رقم در یکی از شرایط تا ۴۸٪ بالا رفت.
✅ نتیجه اینه که تلقین، سؤالهای جهتدار و حتی تبلیغات میتوانند خاطره بکارند. پس دفعهی بعد که با دوستتان سر «اینکه واقعاً چه شد» بحثتان شد، شاید هر دو صادقانه و با اطمینان، چیزی متفاوت به یاد داشته باشید. 😉📚
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@ego_academy1
⁉️تجزیه(dissociation) و چرا موضوع مهمیه؟
✅تا حالا شده با ماشین بری و یهو بفهمی چند کیلومتر رو «اصلاً یادت نیست»؟ یا اونقدر غرق یه فیلم بشی که صدا کردنِ اطرافیان رو نشنوی؟ اینها نمونههای سادهی تجزیه (Dissociation) هستن.
✅در روانشناسی، تجزیه یعنی پیوستگی طبیعی بین چند چیز دچار اختلال یا انقطاع بشه: هوشیاری، حافظه، هویت، احساسات، ادراک، تصویر بدن و کنترل حرکتی.
نکتهی جالب اینه که تجزیه یه «طیف» داره:
🔹 یک سر طیف: حواسپرتی، خیالپردازی، غرق شدن در فیلم و کتاب
🔹 سر دیگه: تغییرات ناگهانی و ناخواستهی هوشیاری که زندگی رو مختل میکنه.
حتی خود پژوهشگرها اعتراف میکنن که گاهی تشخیص مرز بین تجربهی «عادی» و «بیمارگون» سخته. هنوز معلوم نیست حالتهای خفیف و شدید ریشهی زیستی و روانی یکسانی دارن یا نه.
✅ در DSM-5 سه اختلال اصلی تجزیهای داریم:
۱️. اختلال مسخ شخصیت / مسخ واقعیت (حس بیگانگی با خود یا محیط)
۲️. فراموشی تجزیهای (ناتوانی در یادآوری اطلاعات مهم زندگی، فراتر از فراموشی معمولی)
۳️. اختلال هویت تجزیهای (همون که قبلاً بهش «شخصیتهای چندگانه» میگفتن)
علاوه بر اینها، دستهای به اسم «سایر اختلالات تجزیهای مشخصشده» هم هست که مثلاً شامل ترانس تجزیهای میشه: حالتی که فرد آگاهیش از محیط بهشدت محدود میشه و به محرکهای اطراف تقریباً واکنش نشون نمیده.
@ego_academy1
❓سوال اساسی اینه که آیا برای ترسیدن از چیزی، حتماً باید خودمان تجربهای ناخوشایند با آن داشته باشیم؟
✅ پژوهشهای روانشناختی نشان میدهند که پاسخ منفی است. گاهی ترس را نه از طریق تجربهٔ مستقیم، بلکه با مشاهدهٔ دیگران و یادگیری از محیط اجتماعی خود کسب میکنیم.
✅بر اساس نظریهٔ شناختی ـ اجتماعی آلبرت بندورا، یادگیری در تعامل متقابل میان فرد، رفتارهای او و محیط اجتماعی شکل میگیرد.
برای مثال، کودکی را تصور کنید که بارها میبیند یکی از والدینش هنگام مواجهه با مار واکنش ترسآلود نشان میدهد. این مشاهده ممکن است باعث شود کودک نیز بهتدریج از مار بترسد؛ حتی اگر خودش هرگز تجربهٔ ناخوشایندی با مار نداشته باشد. به همین ترتیب، شنیدن مکرر صحبتهای منفی مراقبان دربارهٔ آلودگی و کثیفی ممکن است زمینهساز شکلگیری نگرانیهای شدید دربارهٔ پاکیزگی و وسواسهای مرتبط با آلودگی شود.
✅ فرهنگ نیز در این فرایند نقش دارد. باورهای مذهبی، هنجارهای اجتماعی و سلسلهمراتب قدرت میتوانند بر معنایی که به محرکهای مختلف میدهیم تأثیر بگذارند و در شکلگیری ترسها و وسواسهای مرتبط با آنها نقش داشته باشند.
📌اما یادگیری ترس فقط به مشاهدهٔ دیگران محدود نمیشود؛ تجربههای سالهای اولیهٔ زندگی نیز اهمیت دارند. پژوهشهای رشد کودک نشان میدهند که تجربههای استرسزای دوران کودکی، بهویژه زمانی که کودک امکان گریز از موقعیت تنشزا را ندارد، ممکن است احساس کنترلنداشتن را در او تقویت کنند. این احساس میتواند در سالهای بعد نیز ادامه پیدا کند و فرد را به این سمت سوق دهد که آسیبپذیری خود را در برابر خطر، بیماری یا اتفاقات ناخوشایند بیش از اندازه برآورد کند.
@ego_academy1
✅️ انحراف از میانگین در آسیب شناسی روانی ✅️
@ego_academy1
سفر به فضا فقط بدن را به چالش نمیکشد، مغز را هم تغییر میدهد. از همان لحظهٔ پرتاب، فضانوردان با اضطراب و استرس روبهرو هستند و نیروی 4G با سرعتی حدود 24000 کیلومتر بر ساعت به بدنشان فشار میآورد.
در این مرحله ممکن است فشار خون هنگام ایستادن افت کند (افت فشار ارتوستاتیک) و غش پیش بیاید. فعالیت عصب واگ هم بالا میرود و میتواند به کند شدن ضربان قلب (برادیکاردی) و افت فشار خون بینجامد.
وقتی فضانورد وارد محیط ریزگرانش میشود، مغز هم تغییر میکند. بطنهای مغز بزرگتر میشوند و حجم ماده خاکستری در بخشهایی کم و در بخشهایی زیاد میشود.
خطر ترومبوز وریدی(تشکیل لختهٔ خون در داخل سیاهرگ) بالا میرود و بعضی افراد توهم بصری را تجربه میکنند.
نورونهای پورکنژ در مخچه در گرانش کم ضعیف میشوند و همین، حرکتها و هماهنگی بدن را مختل میکند. عضلات هم بینصیب نمیمانند. توده و قدرت عضلانی کاهش مییابد، بهویژه در زنان، و حتی عضله قلب هم درگیر میشود.
#پارت_اول
@ego_academy1
⁉️چه چیزی یک وضعیت را به «بیماری» تبدیل میکند؟
📌طبقهبندی(classification)یک وضعیت بهعنوان بیماری، صرفاً انتخاب یک واژه یا تصمیمی علمی و خنثی نیست؛ بلکه میتونه مسیر زندگی افراد، شیوهٔ برخورد جامعه با آنها و حتی جهتگیری نظام سلامت را تغییر بده.
✅️لاوری رزنک (Lawrie Reznek)، فیلسوف پزشکی، در کتاب خود در سال ۱۹۸۷ بر نکتهای اساسی تأکید میکند: شیوهای که پدیدهها را طبقهبندی میکنیم، بر نحوهٔ برخورد ما با آنها اثر میگذارد.
✅️وقتی وضعیتی را بیماری تلقی میکنیم، در واقع مجموعهای از پیامدها را به دنبال آن ایجاد میکنیم:
۱. پژوهشگران را به جستوجوی درمان آن سوق میدهیم
۲. برای تحقیقات مربوط به آن بودجه اختصاص میدهیم
۳. مداخلات پزشکی را مناسب میدانیم
۴. نظامهای سلامت و بیمه را در قبال هزینههای درمان آن مسئول میشناسیم
✅️حتی ممکن است این طبقهبندی بر قضاوتهای حقوقی دربارهٔ مسئولیت فرد در قبال رفتارهای مرتبط با آن وضعیت تأثیر بگذارد و زمینهٔ برنامههای غربالگری و تشخیص زودهنگام را فراهم کند.
@ego_academy1
می خوایم امروز از پدیده ای به نام choice blindness صحبت کنیم.
آیا واقعاً میدونیم چرا چیزی را انتخاب میکنیم؟ معمولاً تصور میکنیم به دلایل تصمیمهای خود دسترسی داریم و میتوانیم آنها را بهدرستی توضیح دهیم. اما پژوهشهای روانشناسی شناختی نشان دادهاند که رابطهٔ میان انتخاب، آگاهی و توضیحی که پس از تصمیم ارائه میکنیم، پیچیدهتر از چیزی است که تصور میکنیم.
در سال ۲۰۰۵، پتر یوهانسون و همکارانش در مجلهٔ Science آزمایشی طراحی کردند که نتایج جالبی داشت. شرکتکنندگان باید از میان دو تصویر چهره، تصویری را که جذابتر میدانستند انتخاب میکردند. سپس پژوهشگران در برخی مراحل، بدون اطلاع شرکتکنندگان، تصویر انتخابشده را با تصویر دیگر جایگزین میکردند و از آنها میخواستند دلیل انتخاب خود را توضیح دهند.
نکتهٔ شگفتانگیز این بود که بسیاری از شرکتکنندگان متوجه جابهجایی نمیشدند و حتی برای تصویری که در واقع انتخاب نکرده بودند، دلایلی ارائه میکردند. به این پدیده «نابینایی نسبت به انتخاب» (Choice Blindness) گفته میشود؛ وضعیتی که در آن فرد ممکن است متوجه ناهماهنگی میان انتخاب اولیه و نتیجهای که به او نشان داده شده است، نشود و در عین حال، انتخاب جایگزینشده را با دلایلی ظاهراً منسجم توجیه کند.
#پارت_اول
@ego_academy1
یکی از یافتههای جالب پژوهشهای روانشناختی این است که استفاده از شبکههای اجتماعی همیشه از جنس «سرگرمی» یا عادت نیست؛ در بعضی افراد، میتواند به شیوهای برای تنظیم هیجان تبدیل شود.
زمانی که فرد احساس تنهایی، اضطراب، طردشدگی یا فشار روانی میکند، ارتباط آنلاین ممکن است برای مدتی احساس تعلق و دریافت حمایت اجتماعی را افزایش دهد.
اما مسئله از جایی پیچیده میشه که این راهبرد به تنها راه مقابله با هیجانهای ناخوشایند تبدیل بشه. در این حالت، فرد ممکن است هر بار که احساس اضطراب یا تنهایی میکند، بهطور خودکار سراغ تلفن همراه برود؛ نه لزوماً به این دلیل که واقعاً میخواهد محتوایی را دنبال کند، بلکه برای اینکه از تجربه هیجانی ناخوشایند فاصله بگیرد.
پژوهشهای جدیدتر نشان میدهند که ناامنی در دلبستگی نیز میتواند در این فرایند نقش داشته باشد. افرادی که در روابط بینفردی، نگرانی بیشتری درباره طردشدن یا در دسترس نبودن دیگران دارند، ممکن است در فضای آنلاین بیشتر به دنبال تأیید، ارتباط و حمایت باشند.
#پارت_اول
@ego_academy1
یکی از شناختهشدهترین مدلهای معاصر شخصیت، مدل پنج عامل بزرگ است. این مدل شخصیت را در پنج بُعد اصلی توصیف میکند: برونگرایی، توافقپذیری، وظیفهشناسی، گشودگی به تجربه و روانرنجوری.
برای مثال، فردی که وظیفهشناسی بالاتری دارد معمولاً منظمتر، هدفمندتر و مسئولیتپذیرتر است؛ در حالی که گشودگی به تجربه بیشتر با کنجکاوی، تخیل و علاقه به تجربههای جدید ارتباط دارد.
نکته مهم این است که این پنج عامل، افراد را در قالب «خوب» یا «بد» دستهبندی نمیکنند؛ بلکه تفاوتهای فردی در الگوهای نسبتاً پایدار رفتار، هیجان و تفکر را توصیف میکنند.
@ego_academy1
در سطح سوم، یعنی «بروننظام» یا Exosystem، کودک ممکن است مستقیماً در یک موقعیت حضور نداشته باشد، اما اتفاقات آن موقعیت میتواند بهطور غیرمستقیم بر زندگی او اثر بگذارد.
برای مثال، شرایط شغلی والدین یکی از نمونههای مهم بروننظام است. کودک در محل کار والد حضور ندارد، اما ساعات کاری، فشار شغلی یا امنیت شغلی والد میتواند بر میزان زمانی که والد با کودک میگذراند و حتی بر کیفیت تعاملات خانوادگی تأثیر بگذارد.
در سطح گستردهتر، «کلاننظام» یا Macrosystem قرار دارد که شامل ارزشهای فرهنگی، هنجارهای اجتماعی، باورهای رایج، قوانین و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی است.
برای مثال، تصورات یک جامعه درباره نقش والدین، آموزش، جنسیت، استقلال کودک یا موفقیت تحصیلی میتواند بر شیوه تربیت کودکان تأثیر بگذارد. بنابراین تربیت کودک فقط نتیجه تصمیمهای فردی والدین نیست؛ والدین نیز درون یک نظام فرهنگی و اجتماعی بزرگتر زندگی میکنند.
@ego_academy1
اورِی برونفنبرنر در نظریه نظامهای بومشناختی خود، رشد انسان را فرایندی جدا از محیط نمیداند.
از دیدگاه او، کودک در خلأ رشد نمیکند، بلکه رشد او درون مجموعهای از نظامهای بههمپیوسته اتفاق میافتد که از روابط نزدیک روزمره تا ساختارهای گسترده اجتماعی و فرهنگی را دربرمیگیرند.
بنابراین برای فهم رفتار و تحول یک کودک، نمیتوان تنها ویژگیهای فردی او را بررسی کرد؛ بلکه باید محیطهایی را که کودک در آنها زندگی میکند نیز در نظر گرفت.
@ego_academy1
✅لِو ویگوتسکی معتقد بود رشد شناختی کودک در خلأ اتفاق نمیافتد.
🔵کودک از همون ابتدا درون یک محیط اجتماعی و فرهنگی قرار داره و بسیاری از تواناییهای ذهنی او ابتدا در تعامل با دیگران شکل میگیره و بعدش به تدریج به فرایندهای درونی تبدیل میشه.
🟠از نگاه ویگوتسکی، زبان یکی از مهمترین ابزارهای این فرایند هست. کودک ابتدا برای برقراری ارتباط با دیگران از زبان استفاده میکنه، اما با گذشت زمان، گفتوگوهای اجتماعی به گفتوگوی درونی تبدیل میشه و زبان به ابزاری برای فکر کردن، برنامهریزی و کنترل رفتار خود تبدیل میشه. بنابراین، تفکر فرد تا حد زیادی در بستر روابط اجتماعی و فرهنگی رشد میکنه.
@ego_academy1