557
مطالبی درباره : 📢دستورزبان فارسی 📢📢ویراستاری 📢شعر 📢خط فارسی و نقد آن با عضویت در کانال آموزشی دکتر مجد(دانشیار دانشگاه تهران) بدون هیچ هزینه و زحمتی، دهها مطلب تازه و کاربردی درباره زبان فارسی بیاموزید.
@dr_majd_omid
#کوتاهدرس ۱۸۹
خدایا ميهن ما را از تفکرات این استادان نجات بده. سالها با ترویج موهومات و مبهمات ظاهرا عرفانی و تشويق به زهد تذکره الاولیایی جامعه را عقب نگه میداشتند. مدتی در لباس حزب توده و چریک با شعر سرودن برای قاتلان سیاهکل، شورش راه میانداختند، حالا هم به جوان گرفتار سرگردان امروزی سم تزریق میکنند که با بدبختیت بساز چون کودک یک دست و یک پا از پسر بیل گیتس خوشبختتر است. بس است دیگر استاد ! بس است! شما پیشتر سهم خودت را در نابودي کشور انجام دادهای، اگر شهوت سخنرانیت فروکش نکرده لااقل سخنانت را در حلقههای محدود بزن و رسانهایش نکن.
https://www.instagram.com/reel/DdMQ_kKMGmM/?stkn=dXByYno4YzN6cmY3
@dr_majd_omid
کتاب شاهنامه آسان را پیشتر معرفی کرده بودم.
این کتاب در شورای پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی بررسی و به آن نمره صفر دادهاند یعنی از نظر آنها بازنویسی شاهنامه برای عموم مردم هیچ ارزش علمی و آموزشی و فرهنگی و اجتماعی ندارد.
من سعی میکنم ذهن خود را از استدلالهایی چون غرضورزی و تنگنظری همکاران پاک کنم و در خوشبینانهترین حالت ممکن چنین بپندارم که آنها سوئ نیت نداشته و تنها از وظایف یک عضو هیات علمی غافلند! بدین معنا که وظیفه یک استاد فقط نوشتن مطالب تخصصی برای قشر محدود دانشگاهی نیست بلکه بخشی از رسالتش با گسترش دادن ادبیات برای عموم مردم انجام میشود. بویژه در رشتههایی چون ادبیات، الهیات، تاریخ، روانشناسی، بهداشت، مديريت و اقتصاد این مسئوليت سنگینتر است.
اگر متخصصان برای عوام مطلب ننویسند کار در دست زردنویسانی خواهد افتاد که درست و غلط را در هم میآمیزند و قالب کج میریزند.
به عنوان مثال کتابهای قصههای خوب برای بچه های خوب، چندین نسل را با ادبیات کهن ما آشنا کرد کاری که هيچکدام از مقالات علمی پژوهشی در حوزه کودک و نوجوان از پس انجامش برنمیآیند.
به هر روی اميدوارم استادان از ترس اینکه کار عمومی، امتیاز ندارد، دست از تلاش برای گسترش سواد جامعه برندارند و مسئولان نیز آئین نامهها را بهتر بنویسند. انشاالله که کسی هم حسادت و خوارپنداری نداشته و ندارد.
توضیح: نوشتنهای طولانی در فضای مجازی بسیار آزاردهنده است! ده بار نوشتههایت را عوض میکند و بهم میریزد و از پیش خودش تغییر املا و پارگراف بندی میدهد! که اصلاح چندباره آنها از توانم خارج است، بنابراین خواهش میکنم اگر جائی در متن مشکل نگارشی دارد از آن بگذرید و خرده نگیرید.
Читать полностью…
@dr_majd_omid
استادی یا تیلهبازی؟
یادم هست بچه که بودم، در محلۀ ما عدهای تیلهبازی میکردند. بعضیها هر روز صبح به دکان محل میرفتند، سهچهار تیله میخریدند و هنوز روز به نیمه نرسیده، همۀ آنها را میباختند. در نتیجه، این گروه تقریباً هیچوقت تیلهای نداشتند؛ چون هرچه میخریدند، همان روز از دست میدادند. بعضیها گاهی میبردند و گاهی میباختند. معمولاً سهچهار تیلهای برایشان باقی میماند که آنها را در قوطی کرم نیوآ میگذاشتند؛ همان قوطیهای گرد و آبیرنگ قدیمی. عدۀ دیگری بازیکنهای بهتری بودند و بیشتر میبردند. قوطی آنها بزرگتر بود و هنگامی که آن را تکان میدادند، صدای برخورد تیلهها با یکدیگر به گوش میرسید
اما در میان همۀ بچههای محل، یک نفر بود به نام محمود نوروز که تقریباً همه را میبرد. شمار تیلههایش آنقدر زیاد شده بود که دیگر قوطی کرم نیوآ جواب نمیداد و مجبور بود آنها را در قوطی روغن نباتی نگه دارد. وقتی با قوطیش وارد میدان میشد، دیگران پیش از آغاز بازی نیمی از روحیۀ خود را باخته بودند. محمود تیلهباز قابلی بود؛ زاویه را خوب میشناخت، دستش نمیلرزید و میدانست چگونه نشانه برود. بهاصطلاح، نان مهارتش را میخورد.
در کنار او، علی مشیری هم بود؛ پسری قلدر و زورگو که گاهی تیلههای بچهها را برمیداشت، یکیدو بازی میکرد و بعد هم راهش را میکشید و میرفت. محمود تیلهها را با بازیکردن به دست میآورد، اما علی هیچگاه اعتقادی به این تشریفات نداشت! او میانبر را ترجیح میداد: تیله از دیگران، افتخار از خودش.
در آن روزها هرکس با تعداد تیلههایش شناخته میشد:
ـ تو چند تا تیله داری؟
ـ سه تا.
ـ تو چطور؟
ـ ده تا.
ـ محمود؟
ـ یک قوطی روغن نباتی!
پنجاه سال از آن روزها گذشته است. کوچۀ محل بارها تغییر کرده، دکان قدیمی جایش را به فروشگاه داده و قوطیهای آبیرنگ کرم نیوآ هم دیگر کمتر پیدا میشوند؛ اما تیلهبازی همچنان ادامه دارد. فقط زمین بازی عوض شده و اینبار، بازی به دانشگاهها رسیده است. امروز بسیاری از استادهای دانشگاه نیز به یک عدد تبدیل شدهاند:
ـ اچایندکس شما چند است؟
ـ چند مقاله چاپ کردهاید؟
ـ مقالهها در کدام مجلهها منتشر شدهاند؟
ـ ضریب تأثیر یا همان IF مجله چقدر بوده است؟
گویی بهجای آنکه بپرسیم استاد چه میداند، چه آموخته است و چه میآموزد، فقط میپرسیم چند تیله در قوطیاش دارد. مقالۀ علمی شده است تیله، رزومه شده است قوطی و پایگاههای استنادی هم مسئول شمارش تیلهها شدهاند. بعضیها هنوز سهچهار تیله بیشتر ندارند، بعضیها قوطی کرم نیوآ همراهشان است و بعضیها، مانند محمود نوروز محلۀ ما، با قوطی روغن نباتی وارد میدان میشوند.
البته در دانشگاه نیز محمود نوروز کم نداریم؛ استادهایی که واقعاً اهل دانشند، پژوهش میکنند، زحمت میکشند، شبزندهداری میکنند و مقالههایشان حاصل فکر، مهارت و تلاش خودشان است. اینها نان دانششان را میخورند و تیلههایشان را یکییکی و با بازی درست جمع کردهاند. احترامشان هم واجب است.
مشکل از جایی آغاز میشود که علیمشیریهای دانشگاهی وارد میدان میشوند؛ کسانی که حاصل رنج دیگران را برمیدارند و با آن تیلهبازی میکنند. دانشجو پژوهش میکند، دستیار داده جمع میکند، پژوهشگر جوان مقاله را مینویسد و در پایان، نام صاحب قدرت با حروف درشت در بالای مقاله مینشیند؛ چون ظاهراً قدرت نیز یکی از روشهای نوین تولید علم است!
من چند نفرشان را میشناسم که در بیست سال گذشته حتی یک مقاله هم ننوشتهاند ولی بخاطر گردن کلفتشان، حریصانه و بزور دانشحوی دکتری را مال خود کرده و حاصل پژوهشهایشان را در قوطی کردهاند و همین روزهاست که استاد یا حتی استاد ممتاز شوند!
از یکی از استادهای دانشگاه علوم پزشکی کشور گفته میشد که در پایان یک سال، پانصد مقاله منتشر کرده است. پانصد مقاله در یک سال، یعنی بهطور متوسط روزی بیش از یک مقاله؛ جمعه و تعطیلی و عید نوروز هم ندارد. آن هم برای کسی که همزمان ریاست دانشگاهی بزرگ را بر عهده داشته است؛ شغلی که اگر درست انجام شود، احتمالاً فرصت خواب شبانه هم باقی نمیگذارد، چه رسد به خواندن و نوشتن روزی یکونیم مقاله. آدم در برابر چنین کارنامهای دو احتمال بیشتر ندارد: یا با نابغهای روبرو هستیم که شبانهروزش بسیار طولانیتر از شبانهروز دیگران است، یا همان علی مشیری دوران کودکی بزرگ شده، کتوشلوار پوشیده و به دانشگاه آمده است. فقط اینبار بهجای آنکه تیلههای بچههای محل را بردارد، نام خود را به حاصل پژوهش دیگران اضافه میکند.
نتیجۀ چنین وضعی این است که دانشگاه کمکم از مسیر اصلی خود، یعنی آموزش، نخبهپروری و گرهگشایی از مشکلات جامعه، دور میشود. کیفیت تدریس دیگر چندان اهمیتی ندارد. مهم نیست استاد چقدر برای دانشجو وقت میگذارد، تا چه اندازه قدرت تحلیل به او میآموزد یا چند انسان توانا و مستقل تربیت میکند.
اگر شهرداری، دانشگاهها، ادارۀ میراث فرهنگی و نهادهای فرهنگی شهر با یکدیگر همکاری کنند، میتوان از دل همین دانشنامه طرحی فراگیر برای معرفی نیشابور در سطح ملی و جهانی پدید آورد.
اما با وجود همۀ این ظرفیتها، مسئولان نیشابور و استان خراسان رضوی هنوز اقدام درخور توجهی انجام ندادهاند. پس از انتشار دانشنامه، نه بزرگداشتی شایسته در نیشابور برگزار شد، نه برنامهای برای معرفی عمومی آن شکل گرفت و نه طرحی منسجم برای بهرهبرداری فرهنگی، علمی، آموزشی و گردشگری از آن ارائه شد. حتی هنگامی که یک انجمن ادبی خصوصی در نیشابور تصمیم گرفت مراسمی برای معرفی و بزرگداشت دانشنامه برگزار کند، مسئولان دولتی اجازه ندادند و آن برنامه نیز برگزار نشد.
در این سالها، سخنانی مانند «آفرین»، «احسنت» و «دستمریزاد» فراوان شنیدهایم؛ اما هیچیک از این واژهها جای اقدام عملی را نمیگیرد. تحسینی که به خرید، معرفی، توزیع، پژوهش، همایش و بهرهبرداری فرهنگی منتهی نشود، چیزی را تغییر نمیدهد. قدرشناسی حقیقی آن است که مسئولان برای استفاده از این اثر برنامهریزی کنند، نه آنکه تنها چند جملۀ محبتآمیز بگویند و سپس موضوع را به فراموشی بسپارند.
در تهران، دانشگاه تهران برای این اثر مراسم برگزار کرد، کمیسیون ملی یونسکو در ایران انتشار آن را پذیرفت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز صد دوره از دانشنامه را خریداری کرد. شگفت آنکه قدر این اثر را در تهران بیش از زادگاه موضوع آن دانستند. نیشابور و خراسان که نخستین بهرهبرداران این مجموعه باید باشند، هنوز کمترین استفادۀ سازمانیافتهای از آن نکردهاند.
البته این گلایه تنها متوجه مسئولان نیست. بخشی از مردم نیشابور، دانشگاهیان، فرهنگیان، بازرگانان، نیکوکاران و انجمنهای مدنی نیز میتوانستند حضور فعالتری داشته باشند. اگر دستگاههای دولتی کوتاهی کردهاند، جامعۀ فرهنگی و مردم شهر نباید تنها به گفتن «احسنت» و «آفرین» بسنده میکردند. این دانشنامه متعلق به یک شخص نیست؛ سرمایۀ همۀ مردم نیشابور است و آیندگان دربارۀ نحوۀ برخورد امروز ما با آن داوری خواهند کرد.
مسئولان و مردم نیشابور گویی هنوز از خوابی سنگین برنخاستهاند. گنجینهای در برابرشان قرار گرفته است که میتواند هویت شهر را بازسازی کند، گردشگری را رونق بخشد، پژوهشهای دانشگاهی را گسترش دهد، نسل جوان را با گذشتۀ خود پیوند بزند و اعتبار نیشابور را در ایران و جهان افزایش دهد؛ اما این فرصت همچنان مهجور مانده است. آیا باید سالها بگذرد تا دیگران ارزش آن را کشف کنند و آنگاه ما افسوس بخوریم که چرا در زمان مناسب از آن بهره نبردیم؟
اگر همین دانشنامه را شهری دیگر در اختیار داشت، بیگمان آن را در مهمترین نمایشگاههای داخلی و خارجی عرضه میکرد، برایش همایشهای متعدد برگزار میکرد، از پدیدآورندگانش تجلیل میکرد و آن را به محوری برای توسعۀ فرهنگی و گردشگری شهر تبدیل میساخت. اگر شخص دیگری چنین کاری را انجام داده بود، شاید امروز تندیس او را در یکی از میدانهای شهر نصب کرده بودند و دهها مراسم برای بزرگداشتش برگزار میشد؛ اما نوبت به ما که رسیده است، بسیاری تنها به چند جملۀ تحسینآمیز بسنده کرده و از کنار این کار سترگ گذشتهاند.
اکنون هنوز فرصت باقی است. شهرداری و شورای شهر میتوانند نسخههایی از دانشنامه را برای مدارس، دانشگاهها و کتابخانهها تهیه کنند. ادارۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی میتواند برنامۀ سالانۀ معرفی نامآوران نیشابور را براساس آن شکل دهد. دانشگاهها میتوانند نشستها و طرحهای پژوهشی تعریف کنند. رسانهها میتوانند هر هفته یکی از مدخلهای دانشنامه را معرفی کنند. نیکوکاران میتوانند از دیجیتالیکردن و ترجمۀ آن حمایت کنند و مسئولان گردشگری نیز میتوانند مسیرهای فرهنگی شهر را براساس اطلاعات آن سامان دهند.
من سهم خود را ادا کردهام. هفت سال از عمر، توان و سرمایۀ شخصی خود را برای گردآوری و تدوین این اثر گذاشتهام و به یاری جوانانی گمنام اما دلسوز، کاری را به پایان رساندهام که پیش از آن گروهها و مؤسسات مختلف از انجامش بازمانده بودند. اکنون نوبت نیشابور است که سهم خود را ادا کند.
«دانشنامۀ نیشابور بزرگ» فقط هشت جلد کتاب نیست؛ حافظۀ مکتوب، شناسنامۀ فرهنگی و سند جهانی عظمت نیشابور است. این دانشنامه بیدار و گویاست؛ این مردم و مسئولان نیشابورند که باید چشم بگشایند، قدر این فرصت تاریخی را بدانند و پیش از آنکه دیر شود، آن را به نیرویی برای پیشرفت، اعتبار و سربلندی شهر تبدیل کنند.
پروفسور امید مجد
استاد تمام دانشگاه تهران
پدیدآورندۀ «دانشنامۀ نیشابور بزرگ»
‐-----------
پاورقی: جا دارد از شادروان فريدون گرایلی یاد کنم که پنجاه سال پیش با نوشتن کتاب نیشابور شهر فيروزه ، گامی ارزشمند و درخور ستایش در راه معرفی نیشابور برداشت و از پیشگامان این وادی بود
دانشنامۀ نیشابور بزرگ؛ گنجی که نیشابور هنوز قدرش را نمیداند
شهرها تنها با خیابانها، ساختمانها و جمعیتشان شناخته نمیشوند؛ هویت حقیقی هر شهر در تاریخ، فرهنگ، دانش، هنر و نامآوران آن نهفته است. شهری ممکن است پیشینهای درخشان و شخصیتهایی بزرگ داشته باشد، اما اگر نتواند این سرمایهها را بشناسد، ثبت کند و به دیگران بشناساند، بخش بزرگی از هویت و اعتبار تاریخیش را از دست خواهد داد. «دانشنامۀ نیشابور بزرگ» اثری است که میتواند نیشابور را با همۀ عظمت و شکوه تاریخیش به ایران و جهان معرفی کند؛ اما دریغ که هنوز بسیاری از مسئولان و حتی مردم این شهر، ظرفیتهای کمنظیر آن را چنانکه باید نشناختهاند.
من، امید مجد، استاد دانشگاه تهران، هفت سال از عمر خود را صرف تدوین «دانشنامۀ نیشابور بزرگ» کردهام. این مجموعه با همکاری شماری از جوانان گمنام، دلسوز و پرتلاش و با صرف میلیاردها تومان از سرمایۀ شخصی من، در هشت جلد و حدود ۶۵۰۰ صفحه فراهم آمده است. اهمیت این اثر تنها در شمار صفحات یا مجلداتش نیست؛ بلکه ارزش اصلی آن در گستردگی موضوعات، عمق پژوهشها و حجم عظیم اطلاعاتی است که از تاریخ، جغرافیا، فرهنگ، دانش، هنر و نامآوران نیشابور گردآوری کرده است.
این دانشنامه از نظر موضوع و گستره در جهان بیمانند است؛ زیرا هیچ شهری در جهان دانشنامهای هشت جلدی ندارد. نه در خراسان، نه در ایران و نه در هیچ نقطۀ دیگری از جهان، برای یک شهر چنین مجموعۀ جامع و گستردهای تدوین نشده است. نیشابور از این نظر شهری یگانه است و همین ویژگی بهتنهایی کافی است تا «دانشنامۀ نیشابور بزرگ» به مهمترین سند فرهنگی و یکی از بزرگترین افتخارات این شهر تبدیل شود.
کمیسیون ملی یونسکو در ایران نیز ارزش علمی و فرهنگی این اثر را دریافت و آن را در سال ۱۴۰۱ به چاپ رساند. آیین رونمایی دانشنامه در بهمنماه همان سال، با همکاری دانشگاه تهران و کمیسیون ملی یونسکو در ایران، در دانشگاه تهران برگزار شد. بااینحال، در آن مراسم هیچکدام از مسئولان نیشابور حضور نیافتند و تنها آقای احسان ارکانی، نمایندۀ وقت مردم نیشابور در مجلس شورای اسلامی، در مراسم شرکت کرد. این غیبت، تنها غیبت در یک برنامۀ فرهنگی نبود؛ بلکه نشان میداد مدیران شهر هنوز از اهمیت سرمایۀ بزرگی که در اختیار نیشابور قرار گرفته است، آگاهی کافی ندارند.
«دانشنامۀ نیشابور بزرگ» پیش از هر چیز، شناسنامۀ تاریخی و فرهنگی این شهر است. در جلدهای دوم، سوم و چهارم آن، شرح حال نزدیک به هشت هزار تن از نامآوران نیشابور تا سال ۱۳۲۰ گردآوری شده است؛ هشت هزار عالم، ادیب، شاعر، عارف، فیلسوف، فقیه، محدث، هنرمند، سیاستمدار و چهرۀ اثرگذار که هرکدام بخشی از تاریخ ایران و جهان اسلام را ساختهاند.
بسیاری از شهرها اگر تنها یکی از این شخصیتها را در تاریخ خود داشتند، برای معرفی او دهها کتاب و مقاله منتشر میکردند، دانشگاهها و مؤسسات فرهنگی را به نامش میخواندند، همایشهای سالانه برگزار میکردند و از نام و آوازۀ او برای تثبیت هویت تاریخی خود بهره میبردند. برای نمونه، مردم سبزوار از حکیم ملاهادی سبزواری، بهدرستی، بهعنوان یکی از نمادهای شهر خود استفاده کردهاند و دانشگاهی را نیز به نام او نامگذاری کرده و هر ساله برایش سمینار میگذارند. این در حالی است که نیشابور دهها فیلسوف، متفکر، دانشمند و ادیب بزرگ دارد که برخی از آنان از نظر جایگاه علمی، دهها طبقه برجستهتر از ملاهادی بودهاند؛ اما هنوز نام بسیاری از آنان حتی برای مردم نیشابور نیز ناشناخته است.
این دانشنامه میتواند منبعی برای نامگذاری دانشگاهها، مدارس، کتابخانهها، خیابانها، میدانها، بوستانها و مراکز فرهنگی نیشابور باشد. میتوان با استفاده از اطلاعات آن، هر هفته یا هر ماه یکی از بزرگان این شهر را معرفی کرد. رسانههای محلی، آموزشوپرورش، دانشگاهها، شهرداری و نهادهای فرهنگی میتوانند از مطالب آن برای آشناکردن نسل جوان با هویت تاریخی شهرشان بهره ببرند. جوان نیشابوری وقتی بداند زادگاهش در طول تاریخ هزاران اندیشمند، دانشمند، شاعر و هنرمند پرورش داده است، با اعتمادبهنفس بیشتری خود و شهرش را به ایران و جهان معرفی خواهد کرد.
در این میان، آموزشوپرورش میتواند نقشی اساسی در معرفی و گسترش «دانشنامۀ نیشابور بزرگ» داشته باشد. وقتی در کودکی و نوجوانی و سنین مدرسه علقۀ وطنپرستی در یک دانشآموز شکل میگیرد، دیگر تا آخر عمر آن را از دست نمیدهد. اگر مدرسهها همت کنند، همۀ فرزندان نیشابور میتوانند این دانشنامه را بشناسند و از رهگذر آشنایی با نامآوران، افتخارات و گذشتۀ تاریخیش، نیشابوردوستی و وطندوستی را در ذهن و جان خود شکوفا سازند.
کتاب شاهنامه آسان به صورت اپلیکیشن موبایلی درآمده است. برای نصب آن به سایت
Ketabnow.ir مراجعه نمایید
@dr_majd_omid
ادامه #کوتاهدرس ۱۸۶
چه کسانی صلاحیت بیشتری برای لغتسازی دارند؟ بجز گویشهای استانی و زبان عموم مردم( مثلا عموم مردم بجای آنتیبیوتیک میکویند چرکخشککن) که میتوانند منبعی برای این کار باشند، لغات متون ادبی و تاریخی حائز اهمیتند. مثلا در کتاب پزشکی قرن چهارم لغت بُرمانگر بجای جراح آمده.( بُر از بریدن+ مان پسوند اسم(مصدر)ساز+ گر شغلساز). مترجم و لغتساز باید بر زبان فارسی تسلط کامل داشته باشد و متون قدیم و جدید را بشناسد بنابراین زبانشناسانی که فقط انگلیسی خوانده و مقدمه گلستان سعدی را هم بیغلط نمیخوانند یا مهندسان و متخصصان فرهنگستان علوم و علوم پزشکی صلاحیت جامعی را برای این امر خطیر ندارند. از کیسه آنها همین لغات شیشش بجای تبلور و تصدانه بجای پیکسل و پادزی بجای آنتیبیوتیک و بسترپایانکی بجای التهاب پوست درمیآید.
@dr_majd_omid
#کوتاهدرس ۱۸۵ ، املای کلماتی که آخر آنها "و" دارد.
چهار دسته از کلمات به حرف و ختم میشوند که این حرف چهار تلفظ دارد:
* نخست کلماتی که به ُ (o)پایان مییابند.اخیرا املاهایی به این صورت در فضای مجازی دیده میشود: "این کتاب توعه"! که املای درست آن به این صورت است: " این کتاب تویه".
توضیح اینکه پس از سه کلمه تو، دو( دوی عددی نه دو از دویدن) و چو، و کلمات فرنگی که به اُ ختم میشوند، حرف ی میانجی میشود:
توی مهربان/ چوی حرف اضافه/ اطاق شماره دوی هتل/ رادیوی قدیمی/ تابلوی نئون/ رونالدوی برزیلی.
رادیویم خراب شد. اکنون برخی به اشتباه مینویسند رادیوام خراب شد، این رادیوعه
* * دسته دوم کلمات فارسی که انتهای آنها و دارد در واقع به ow ختم میشوند و هنگام پیوستن به کلمه بعدی، کسره میگیرند:
پرتوِ نور/ گندم و جوِ مرغوب/ مسابقات دوِ سرعت/ شعر نو فارسی/ کشوِ میز.
اینگونه کلمات هم امروزه در فضای مجازی و حقیقی به صورتهای اشتباه شعر نوی فارسی و شعر نوعه فارسی! دیده میشوند.
*** برخی کلمات نیز که انتهای آنها و دارد به مصوت او ختم میشوند. این کلمات نیز هنگام پیوستن به کلمهای دیگر ی میگیرند. بوی خوش/ روی زیبا/ جوی آب/ جاروی دستی.
**** دسته چهارم با ایو (iw) پایان مییابند مانند دیو. این کلمات نیز هنگام مضاف واقع شدن، کسره میگیرند: دیوِ سپید، گیوِ گودرز
‐-----------
پاورقی: در املای فرهنکستان، رادیویم و امواج رادیویی به صورت رادیوام و امواج رادیوای نوشته شده و از اشتباهات آشکار این سازمان است.
گروه تلکرامی شاهنامه آسان را دوستداران این کتاب بر مبنای بازنویسی اینجانب از شاهنامه درست کرده و تصمیم دارند اندک اندک همه شاهنامه را به صورت فشرده و نمونههایی که میبینید درآورند. در صورت تمایل میتوانید در آن گروه عضو شوید. توضیح اینکه من در نوشتن مطالب و انتخاب آنها نقشی ندارم.
@shahname_asan
🔥 هوشنگ؛ پادشاهی که آتش را کشف کرد
پس از کشته شدن سیامک، فرزند کیومرث، نوه او یعنی هوشنگ به پادشاهی رسید.
هوشنگ در شاهنامه تنها یک پادشاه نیست؛ نماد آغاز تمدن و پیشرفت انسان است.
فردوسی روایت میکند که روزی هوشنگ هنگام شکار، سنگی به سوی ماری سیاه پرتاب کرد. سنگ به سنگ دیگری برخورد کرد و جرقهای پدید آمد.
همان جرقه، راز آتش را آشکار کرد.
هوشنگ دریافت که این پدیده میتواند به زندگی انسان کمک کند و از آن پس آتش جایگاهی ویژه در زندگی مردم یافت.
به یاد این رویداد، جشن سده برپا شد؛ جشنی که هنوز هم در برخی مناطق ایران برگزار میشود.
فردوسی میگوید:
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
در شاهنامه، هوشنگ همچنین بنیانگذار بسیاری از پیشرفتهای انسانی شناخته میشود؛ از کشاورزی گرفته تا بهرهگیری از آهن و آبادانی زمین.
📖 شاهنامه فقط داستان جنگها نیست؛ روایت شکلگیری تمدن و زندگی انسان نیز هست.
📚 شاهنامه آسان
بازنویسی ساده شاهنامه به صورت آمیزهای از نظم و نثر
✍️ پروفسور امید مجد
🌐 omidmajd.com
#شاهنامه #شاهنامه_آسان #فردوسی #هوشنگ #جشن_سده #تاریخ_ایران
@shahname_asan
@dr_majd_omid
#کوتاهدرس ۱۸۳ پرهای سیمرغ
یکی دو سال است در فضای مجازی مطلبی دست بدست میشود که سیمرغ در شاهنامه سه پر به زال داده و زال تا کنون دو پر را آتش زده و پر سوم هنوز باقی مانده است و سرانجام روز رهایی ایران باید آتش زده شود! ولی آنچه در شاهنامه آمده چنین مطلبی را نشان میدهد.
نخستین بار سیمرغ هنگام جدا شدن زال، یک پر بدو میدهد و از او میخواهد هرگاه در تنگنا افتاد آن پر را بسوزاند:
ابا خویشتن بر یکی پر من
همیشه همی باش در فر من
گرت هیچ سختی به روی آورند
ز نیک و ز بد گفتگوی آورند
بر آتش برافکن یکی پر من
ببینی هم اندر زمان فر من
زال هنگام زایمان رودابه لختی از این پر نه همه آن را آتش میزند:
چون آن پر سیمرغ آمدش یاد
بخندید و سيندخت را مژده داد
یکی مجمر آورد و آتش فروخت
وز آن پر سیمرغ لختی بسوخت
هنگام درمان رودابه، سیمرغ یک پر دیگر به زال میدهد تا بر زخمهای رودابه بمالند:
گیایی که گویمت با شیر و مشک
بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
بسای و بیالای بر خستگیش
ببینی همان روز پیوستگیش
بر او مال از آن پس یکی پر من
خجسته بود سایه فر من
آخرین بار در نبرد رستم با اسفندیار، پر سیمرغ به کار می آید. زال بخش دیگری از همان پر نخست را آتش میزند:
فسونگر چو بر تیغ بالا رسید
ز دیبا یکی پر بیرون کشید
ز مجمر یکی آتشی برفروخت
ز بالای آن پر لختی بسوخت
سیمرغ میآید و نخست خودش پر خودش را بر زخمهای رستم میمالد تا درمان شود:
بر آن خستگیها بمالید پر
هم اندر زمان گشت با زور و فر
سپس به رستم میگوید یک پر من را به شیر آغشته کنید و بر زخمهای خودت و رخش بمالید:
یکی پر من تر بگردان به شیر
بمال اندر این خستگیهای تیر
و سرانجام یک پر دیگر هم میدهد که آن را بر تیز گز بنشانند و بر چشم اسفندیار بزنند:
بنه پر و پیکان بر او برنشان
نمودم ترا از گزندش نشان
این تمام آن چیزیست که درباره پرهای سیمرغ در شاهنامه آمده و داستان پر سوم از شاهنامه نیست. بر اساس آنچه نوشته شد سیمرغ چهار پر به زال داده و همه هم بکار رفته:
یکی موقع جدایی زال( که همین پر را زال دو بار آتش میزند) ، یکی هنگام درمان رودابه، یکی هنگام درمان رستم و رخش و آخرین هم در تیر گز.
@dr_majd_omid
# کوتاهدرس ۱۸۲
این کوتاهدرس استثنائا ادبی نیست و برای ولایتمداران نوشته شده. سفارشهای حضرت علی به سپاه خود پیش از جنگ صفین که در نامه چهاردهم نهجالبلاغه آمده است:
۱. تا دشمن اسلحه نکشیده شما اسلحه نکشید
۲.خون کسی را که میگریزد نریزید
۳. مجروحان را تعقیب نکنید و نکشید
۴. زنان را نکشید حتی اگر بر من یا شما دشنام دهند
۵. عاجزان را نکشید( شاید بتوان عاجز را به صغیر هم تعمیم داد چون نوعی عجز دارند)
تازه این دستورات برای دشمنانی است که آشکارا با اسلحه برای جنگ آمدهاند، تکلیف مردم بیسلاح و بیدفاع که دیگر مشخص است.
@dr_majd_omid
#کوتاهدرس ۱۸۱
تشخیص سخت مسندالیه
در بیت: خر عیسی گرش به مکه برند/ چون بیاید هنوز خر باشد. نقش خر در مصراع اول چیست؟
در چند سال گذشته، پاسخ همه به این پرسش این بوده که مفعول است! در تحلیل آن هم میگویند: چه کسی را به مکه برند؟ خر عیسی را ببرند، پس خر مفعول است.
پاسخ صحیح این است که خر مسندالیه و ش در گرش مفعول است.( مفعول در جملهواره پیرو قرار گرفته). اینک توضیح بیشتر:
زیر ساخت بیت این است یعنی ارکان بیت اینها هستند: خر خر است( خر اول مسندالیه، خر دوم مسند یا مکمل فعل ناقص و است فعل جمله). حالا وابستههایی به ارکان اضافه میشوند:
خر عیسی خر است
خر عیسی هنگام بازگشت خر است
خر عیسی هنگام بازگشت خر است حتی اگر او را به مکه برند.
در این جمله مرکب، خر اول که در جملهواره پایه قرار دارد مسندالیه و او را ( معادل ش در گرش) مفعول است که در جملهواره پیرو قرار گرفته.
@dr_majd_omid
ادامه #کوتاهدرس ۱۷۹ شناخت متن شاهنامه:
ﭘﺴﺮ ﻟﻬﺮاﺳﺐ ﻳﻌﻨﻲ ﮔﺸﺘﺎﺳﺐ، ﻣﺮدي دﻧﻴﺎدوﺳﺖ و ﻗﺪرت ﻃﻠﺒﺴﺖ ﻛﻪ در زﻣﺎنِ ﺣﻴﺎت ﭘﺪر ﺧﻮد، او را از ﭘﺎدﺷﺎﻫﻲ ﺑﺮﻛﻨﺎر ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ ﺑـﺮ ﺗﺨـﺖ ﻣﻴﻨﺸـﻴﻨﺪ . ﭘﺎدﺷـﺎﻫﻲ ﮔﺸﺘﺎﺳﺐ ﻣﻘﺎرن ﺑﺎ ﻇﻬﻮر زرﺗﺸﺖ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺳﺖ . ﮔﺸﺘﺎﺳـﺐ ﺑـﺎ ﭘـﺬﻳﺮش آﺋـﻴﻦ زرﺗﺸـﺘﻲ ﺑه ﺘﺮوﻳﺞ آن ﻣﻴﭙﺮدازد . ﻳﻌﻨﻲ از اﻳﻦ ﭘﺲ اﻧﮕﻴﺰه ﺟﻨﮕﻬﺎي اﻳﺮاﻧﻴﺎن ﻣﺬﻫﺒﺴﺖ در ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﺗﺎ ﭘﻴﺶ از اﻳﻦ ﻣﻠّﻴﺖ ﺑﻮد ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺑه پهلوان ﺟﺪﻳﺪي ﺟﺰ رﺳﺘﻢ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪﺳﺖ و اﻳـﻦ ﭘﻬﻠـﻮان ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ اﺳﻔﻨﺪﻳﺎر.
در ﭘﺎﻳﺎن ﭘﻴﺮوزﻳﻬﺎي اﺳﻔﻨﺪﻳﺎر، ﮔﺸﺘﺎﺳﺐ ﭘﺴﺮ را ﺑه ﺠﻨﮓ رﺳﺘﻢ ﻣﻴﻔﺮﺳﺘﺪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻛﻪ رﺳﺘﻢ ﺳﺮ ﻃﺎﻋﺖِ ﻣﺎ ﻧﺪارد. ﭘﺎﻳﺎن اﻳﻦ ﻧﺒﺮد ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ و ﻏﻢاﻧﮕﻴﺰ ﻗﺘﻞ اﺳﻔﻨﺪﻳﺎرﺳﺖ. ﭘـﺲ از اﻳﻦ داﺳﺘﺎن، داﺳﺘﺎن رﺳﺘﻢ و ﺷﻐﺎد ﻣﻴآﻳﺪ ﻛﻪ ﻃﻲ آن رﺳﺘﻢ ﺗﻮﺳﻂ ﺑﺮادر ﻧـﺎﺗﻨﻲ ﺧـﻮد ﺷﻐﺎد، ﻧﺎﺟﻮاﻧﻤﺮداﻧﻪ ﺑه ﻬﻤﺮاه رَﺧﺶ ﺑﻘﺘﻞ ﻣﻴﺮﺳﺪ و ﺣﻀﻮر دﻟﻨﺸﻴﻦ و ﭘﺮرﻧﮓ اﻳﻦ ﭘﻬﻠﻮان ﻣﻠﻲ در ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ، ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﻏﻢاﻧﮕﻴﺰ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ.
ﭘﺲ از ﮔﺸﺘﺎﺳﺐ ﻧﻮهاش ﺑﻬﻤﻦ (ﻓﺮزﻧﺪ اﺳﻔﻨﺪﻳﺎر) ﺑﺤﻜﻮﻣﺖ ﻣﻴﺮﺳﺪ. ﺳـﭙﺲ ﻫﻤﺴـﺮش ﻫﻤﺎ، آﻧﮕﺎه ﻓﺮزﻧﺪش داراب و ﺳﺮاﻧﺠﺎم دارا ﺑه ﭙﺎدﺷﺎﻫﻲ ﻣﻴﺮﺳﻨﺪ، داﺳـﺘﺎن ﺑـه آب اﻓﻜﻨـﺪه ﺷـﺪن داراب ﺗﻮﺳـﻂ ﻣـﺎدرش و ﭘـﺮورش او ﺑﺪﺳـﺖ زن و ﻣـﺮدي ﮔـﺎزُر (رﺧﺘﺸـﻮر) ﺧﻮاﻧﺪﻧﻴﺴﺖ. ﺿﻤﻨﺎً داراب ﺑﺮ روﻣﻴﺎن ﻏﻠﺒﻪ ﻛﺮده و ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎج و ﺧﺮاج ﻓﺮاواﻧـﻲ از اﻳﺸﺎن ﻣﻴﺴﺘﺎﻧﺪ.
دارا آﺧﺮﻳﻦ ﭘﺎدﺷﺎه ﻛﻴﺎﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ اﺳﻜﻨﺪر ﻣﻘﺪوﻧﻲ ﺷﻜﺴﺖ ﻣﻴﺨﻮرد و ﭘﺎدﺷـﺎﻫﻲ ﻛﻴﺎﻧﻴﺎن ﭘﺎﻳﺎن ﻣﻴﭙﺬﻳﺮد و ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ دﻳﺪﻳﻢ ﭘﺎدﺷﺎﻫﺎن ﻛﻴﺎﻧﻲ ﻋﺒﺎرت ﺑﻮدﻧﺪ از: ﻛﻴﻘﺒﺎد، ﻛﻴﻜﺎووس، ﻛﻴﺨﺴﺮو، ﻟﻬﺮاﺳﺐ، ﮔﺸﺘﺎﺳﺐ، ﺑﻬﻤﻦ، ﻫﻤﺎ، داراب، و دارا. ﺣﻜﻮﻣﺖ اﺳﻜﻨﺪر در اﻳﺮان- ﺑﺮ ﺧﻼف ﺗﺎرﻳﺦ واﻗﻌﻲ - ﺑﺎ ﻏـﺎرت و ﺧـﻮﻧﺮﻳﺰي ﻫﻤـﺮاه ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎ ﻣﺮدﻣﺪاري و ﻣﺪارا ﻫﻤﺮاﻫﺴﺖ و ﺷﺮح ﻧﺒﺮدﻫﺎي اﺳﻜﻨﺪر در ﻫﻨﺪ، ﭼـﻴﻦ و ﻣﺼﺮ ﺑﺨﺸﻬﺎﺋﻲ از ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ را ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻴﺪﻫﺪ. ﺑﺮﺧﻲ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪﺷﻨﺎﺳﺎن ﺑﺪﻻﺋﻞ ﺗﻔﺎوﺗﻬﺎي زﺑﺎﻧﻲ و ﺑﻼﻏﻲﺑﺨﺶ »اﺳﻜﻨﺪر« ﺑﺎ ﺳﺎﻳﺮ ﺑﺨﺸﻬﺎي ﺷﺎﻫﻨﺎمه آن را اﻟﺤﺎﻗﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ.
ﭘﺲ از ﻣﺮگ اﺳﻜﻨﺪر ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻳﺮان »ﻣﻠﻮك اﻟﻄﻮاﻳﻔﻲ« اﺳـﺖ ﻳﻌﻨـﻲ در ﻫـﺮ اﻳـﺎﻟﺘﻲ از اﻳﺮان ﻛﺴﻲ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻳﻜﻲ از اﻳﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ »ﻓﺎرس« و ﺟﻬﺮم اﺴﺖ ﻛﻪ ﺷﺨﺼﻲ ﺑﻨـﺎم ﺑﺎﺑﻚ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮواي آﻧﺠﺎﺳﺖ. ﻧﻮه اﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﻳﻌﻨﻲ اردﺷﻴﺮ ﻣﻌﺮوف ﺑﻪ اردﺷﻴﺮ ﺑﺎﺑﻜﺎن ﺑـﺎ ﻏﻠﺒﻪ ﺑﺮ ﺳﺎﻳﺮ ﻣﻠﻮك دﻳﮕﺮ ﻗﺪرت را ﺑﺪﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﭘﺎدﺷﺎﻫﻲ ﺳﺎﺳﺎﻧﻲ را ﺑﻨﻴﺎن ﻣﻴﻨﻬﺪ.
از اﻳﻦ ﭘﺲ ﭘﺎدﺷﺎﻫﺎن ﺳﺎﺳﺎﻧﻲ ﺑه ﺘﺮﺗﻴﺐ ذﻛﺮ ﺷﺪهاﻧـﺪ ﻛـﻪ ﺑﺘﺮﺗﻴـﺐ ﻋﺒﺎرﺗﻨـﺪ از: ﺷـﺎﭘﻮر اردﺷﻴﺮ، اورﻣﺰد ﺷﺎﭘﻮر، ﺑﻬﺮام اورﻣﺰد، ﺑﻬﺮام ﺑﻬﺮام، ﺑﻬﺮام ﺑﻬﺮاﻣﻴﺎن، نِرسی، اورﻣﺰد، ﺷﺎﭘﻮر ذواﻻﻛﺘﺎف، اردﺷﻴﺮ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎر، ﺷﺎﭘﻮر ﭘﺴﺮ ﺷﺎﭘﻮر، ﺑﻬﺮام ﭘﺴﺮ ﺷـﺎﭘﻮر، ﻳﺰدﮔـﺮد ﺑﺰﻫﮕﺮ، ﺑﻬﺮام ﮔﻮر، ﻳﺰدﮔﺮد، ﻫﺮﻣﺰ، ﭘﻴـﺮوز، ﺑـﻼش، ﻗﺒـﺎد، اﻧﻮﺷـﻴﺮوان، ﻫﺮﻣـﺰد، ﺧﺴﺮو ﭘﺮوﻳﺰ، ﻗﺒﺎد ﭘﺮوﻳﺰ، اردﺷﻴﺮ، ﻓﺮاﺋﻴﻦ ﮔﺮاز، ﭘﻮراﻧﺪﺧﺖ، آزرمدﺧﺖ، ﻓﺮﺧﺰاد و ﻳﺰدﮔﺮد ﺳﻮم. اﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺷـﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﻴـﺰ زﻳﺒﺎﺋﻴﻬـﺎي ﺧـﺎص ﺧـﻮد را دارد از ﺟﻤﻠـﻪ داﺳﺘﺎن ﻛﺮم ﻫﻔﺘﻮاد، ﻧﺒﺮدﻫﺎي ﺷﺎﭘﻮر ﺑﺎ روﻣﻴﺎن، زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻬﺮام ﮔﻮر و ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻛﺮدن ﺷﺎدي و ﻧﺸﺎط در ﻛﺸﻮر، ﻛﻮدﺗﺎي ﺑﻬﺮام ﭼﻮﺑﻴﻦ ﺑﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺧﺴﺮو ﭘﺮوﻳﺰ، ﺧﺴﺮوﺷﻴﺮﻳﻦ و ... .
ﺷﻜﺴﺖ ﻳﺰدﮔﺮد ﺳﻮم از »ﺳـﻌﺪ ﺑﻦ وﻗـﺎص«، ﻓﺮﻣﺎﻧـﺪه ﻟﺸـﻜﺮ اﺳـﻼم، ﻧﻘﻄـﻪ ﭘﺎﻳـﺎن ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ اﺳﺖ.
@dr_majd_omid
#کوتاهدرس ۱۸۸
پادوَر بجای پلیس:
دهههاست پلیس به دنبال يافتن واژهای فارسی برای جايگزينی نام خود است و به نتیجهای نرسيده. من لغت پادوَر را پیشنهاد ميدهم زیرا:
۱. مهمترین کار پلیس نگهبانی و تامين امنیت است پس باید به دنبال واژهای گشت که این معنا را برساند. پاد یعنی نگهبان چنانکه پادشاه یعنی نگهبان بزرگ و پادگان یعنی جای نگهبانی. حالا باید یک پسوند که صفت فاعلی مبالغه بسازد به آن افزود و " وَر" پسوند مناسبی است. بنابراین پادوَر يعنی کسی که شغلش نگهبانی و حفظ امنیت است.
۲. کوتاه است و مانند پلیس دو هجایی است.
۳. حرف پ در آن ، ظاهر لغت را به پلیس نزديک میکند و ضمنا حرف پ یادآور واژههای فارسی است.
۴. گسترشپذیر است و براحتی میتوان گفت: پادور آگاهی، پادور گذرنامه، پادور راهور، نيروی انتظامی هم میشود نیروی پادوَری.
dr_majd_omid
این را به دلیل اهمیتش دوباره ميگذارم. برادران متعهد دهه هفتاد در آموزش و پرورش با بدعت خود در اموزش الفبا، اينگونه چند نسل را غلطنویس کردند!
Читать полностью…
مهم نیست پژوهش او مسئلهای را حل کرده یا فقط چند صفحۀ دیگر بر انبار مقالههای جهان افزوده است. مهم این است که تعداد تیلهها بیشتر شود.
گاه طرحهایی نیز با نیتی درست آغاز میشوند، اما خیلی زود به همین بازی آلوده میشوند. مثلاً زمانی گفتند اگر دانشجوی کارشناسی ارشد دو مقالۀ علمیـپژوهشی داشته باشد، نخبه محسوب میشود و میتواند در دورۀ دکتری ثبتنام کند. ظاهر ماجرا زیبا بود: حمایت از نخبگان. اما طولی نکشید که این راه نیز به کارخانۀ نخبهسازی تبدیل شد. دانشجوهای متوسط یا حتی متوسط رو به پایین، با کمک بعضی استادها یا مؤسسههایی که در برابر پول مقاله مینویسند، دو مقاله تهیه کردند و ناگهان نخبه شدند؛ نخبههایی فوری، تضمینی و آمادهٔ تحویل! اصل فکر، شناسایی استعدادهای واقعی بود؛ اما وقتی معیار به عدد تبدیل شد، عدهای بهجای پرورش استعداد، راه تولید عدد را پیدا کردند. مقالهای که باید نشانۀ پژوهش باشد، خودش به هدف تبدیل شد؛ درست مانند تیله که قرار بود وسیلۀ بازی باشد، اما کمکم جمعکردنش از خود بازی مهمتر شد.
مقاله، ضریب تأثیر و اچایندکس، اگر در جای خود به کار روند، ابزارهای مفیدیند؛ اما ابزار نباید جانشین حقیقت شود. عدد میتواند بخشی از فعالیت علمی یک استاد را نشان دهد، ولی نمیتواند بگوید او چقدر خوب درس میدهد، تا چه اندازه الهامبخش دانشجوهاست، پژوهشهایش چقدر اصالت دارند و چه گرهی از کار جامعه باز کردهاند.
بااینهمه، امروز کافی است استاد محترمی وارد شود تا نخستین پرسش این باشد:
ـ آقای دکتر، اچایندکستان چند است؟
دیگر کمتر کسی میپرسد:
ـ آقای دکتر، به چند دانشجو درستاندیشیدن آموختهاید؟
ـ چند مسئلۀ واقعی را حل کردهاید؟
ـ چند پژوهش اصیل انجام دادهاید؟
ـ چه اندازه به حال جامعه مفید بودهاید؟
روزگار غریبی است. استادی هم شبیه همان تیلهبازی پنجاه سال پیش در کوچه شده است. فقط نامها تغییر کردهاند: تیله شده است مقاله، قوطی شده است رزومه و قوطی روغن نباتی شده است صفحۀ نمایۀ استنادی. بازیگران هم کمابیش همانهایند: بعضیها هر روز تیلههایشان را میبازند، بعضیها قوطی کوچکی دارند، بعضیها با مهارت و تلاش قوطی روغن نباتیشان را پر میکنند و بعضیها نیز همچنان منتظرند تا حاصل بازی دیگران را بردارند و به نام خودشان ثبت کنند.
فقط حیف که در این بازی، آنچه گاه باخته میشود چند تیلۀ شیشهای نیست؛ اعتبار دانشگاه، کیفیت آموزش و آیندۀ یک جامعه است.
@dr_majd_omid
#کوتاهدرس ۱۸۷
آیا زبان فارسی زبان دانش هست یا نیست؟
سالهاست این سخن شنیده میشود که فارسي فقط زبان شعر و احساس است نه دانش! در این کوتاهدرس میکوشم به این سخن نادرست پاسخ دهم. خواهشمندم پوشه پیوست را بخوانيد.
معرفی هفتگی یکی از شخصیتهای دانشنامه، برگزاری مسابقههای کتابخوانی، تهیۀ نشریههای دانشآموزی، ترتیبدادن بازدیدهای فرهنگی و دعوت از مؤلف برای گفتگو با دانشآموزان، میتواند این اثر را از قفسۀ کتابخانهها به متن زندگی نسل جوان بیاورد. در کنار این برنامهها، بزرگداشت پدیدآورنده و همکاران جوان دانشنامه نیز خود درسی تربیتی برای دانشآموزان خواهد بود تا بدانند جامعه کوششهای بزرگ علمی و فرهنگی را میبیند، ارج مینهد و فراموش نمیکند.
یکی از منابع مهم و کهن دربارۀ نیشابور، کتاب «تاریخ نیشابور» نوشتۀ حاکم نیشابوری و متعلق به سدۀ چهارم هجری است. در تصحیحی که استاد محمدرضا شفیعی کدکنی حدود سی سال پیش از این اثر منتشر کرد، فقط نام اشخاص آمده است؛ بدون هیچ شرح حال یا توضیحی دربارۀ زندگی، آثار، زمانه و جایگاه آنان. ازاینرو، آن فهرست برای شناخت این اشخاص راهگشا نیست. ایشان در مقدمۀ کتاب نیز نوشته بود که گمان نمیکند روزی فرا برسد که کسی بتواند شرح حال این افراد را استخراج و تدوین کند.
من در «دانشنامۀ نیشابور بزرگ» این کار دشوار را به انجام رساندم؛ نهتنها شرح حال اشخاص نامبرده در «تاریخ نیشابور» را، تا آنجا که منابع اجازه میداد، استخراج و تدوین کردم، بلکه زندگی، آثار و جایگاه هزاران شخصیت نیشابوری دیگر را نیز بررسی و ثبت کردم. کاری که زمانی ناممکن یا دستنیافتنی تصور میشد، اکنون در برابر ما و در قالب یک دانشنامۀ هشت جلدی قرار گرفته است. بااینهمه، سالها برای تصحیح «تاریخ نیشابور» تحسین و بزرگداشت برگزار شده، اما این پژوهش گسترده که دهها گام از آن فراتر رفته است، هنوز در زادگاه موضوع خود چنانکه شایسته است دیده نشده است.
سالها پیش نیز جمعی از علاقهمندان، زیر نظر آقای حسن نظریان، بنیادی را با عنوان «بنیاد دایرةالمعارف نیشابور» تشکیل دادند؛ اما هنگامی که با گستردگی، دشواری و ابعاد واقعی این کار روبرو شدند، نتوانستند آن را به سرانجام برسانند. تدوین چنین اثری کاری نبود که تنها با یک عنوان یا تصمیم اداری تحقق یابد. من با وجود همۀ دشواریها، دل به این اقیانوس ژرف زدم و با صرف سالها زمان، توان، سرمایه و آرامش شخصی، آن را به پایان رساندم. اکنون انتظار طبیعی آن است که نیشابور از نتیجۀ این کوشش به سود آینده و اعتبار خود استفاده کند.
این دانشنامه میتواند نیشابور را به یکی از مراکز مهم پژوهشهای تاریخی، فرهنگی و ایرانشناسی تبدیل کند. دانشگاههای منطقه میتوانند براساس مدخلهای آن دهها پایاننامه و رسالۀ دانشگاهی تعریف کنند. همایشهای علمی، نشستهای تخصصی و طرحهای پژوهشی فراوانی میتواند از دل این مجموعه پدید آید. حتی میتوان دبیرخانۀ دائمی «مطالعات نیشابور» را تأسیس کرد و پژوهشگران داخل و خارج از کشور را برای تکمیل و گسترش این میراث علمی فراخواند.
ظرفیت گردشگری دانشنامه نیز بسیار گسترده است. براساس اطلاعات آن میتوان مسیرهای گردشگری ویژهای طراحی کرد: مسیر عارفان نیشابور، مسیر شاعران، مسیر فیلسوفان، مسیر دانشمندان، مسیر زنان نامآور و مسیر آثار نیشابور کهن. میتوان برای هر شخصیت یا مکان تاریخی، تابلوهای معرفی، کتابچههای راهنما و محتوای چندرسانهای فراهم کرد. چنین طرحهایی افزون بر معرفی فرهنگ شهر، به توسعۀ گردشگری، ایجاد فرصتهای شغلی و رونق اقتصادی نیشابور نیز کمک خواهد کرد.
این اثر همچنین میتواند زمینۀ تولید فیلمهای مستند، مجموعههای تلویزیونی، پادکست، کتاب صوتی، برنامههای رادیویی و محتواهای آموزشی برای کودکان و نوجوانان را فراهم کند. میتوان نسخهای دیجیتال و جستجوپذیر از آن پدید آورد تا پژوهشگران سراسر جهان به اطلاعاتش دسترسی داشته باشند. ترجمۀ بخشهایی از دانشنامه به زبانهای دیگر نیز میتواند نام نیشابور را بار دیگر در فضای علمی و فرهنگی جهان مطرح سازد.
«دانشنامۀ نیشابور بزرگ» برای گسترش روابط بینالمللی شهر نیز ظرفیتی جدی دارد. نیشابور میتواند با تکیه بر پیشینۀ مستند خود، با شهرهای تاریخی و فرهنگی جهان پیمان خواهرخواندگی ببندد، نمایشگاههای مشترک برگزار کند و با دانشگاهها و مراکز پژوهشی دیگر کشورها ارتباط برقرار سازد. وقتی نمایندۀ نیشابور در یک نشست ملی یا بینالمللی حضور مییابد، کافی است این هشت جلد را در برابر مخاطبان قرار دهد و بگوید: این شناسنامۀ شهری است که نزدیک به هشت هزار نامآور شناختهشده دارد. چنین سندی بهتنهایی میتواند عظمت فرهنگی نیشابور را اثبات کند.
این دانشنامه همچنین میتواند پایۀ تأسیس یک موزۀ مجازی یا مرکز دائمی معرفی نیشابور باشد. هر یک از مدخلهای آن قابلیت آن را دارد که به یک تصویر، نقشۀ تاریخی، فیلم کوتاه، سخنرانی، نمایشگاه یا برنامۀ آموزشی تبدیل شود.
https://telewebion.net/episode/0x16cc58f4
لینک مستند تلويزيونی اشعار و آثار امید مجد
کارگردان دکتر محمدحسن ارجمندی
تهيه کننده علی اکبر وفاییپور
سال تولید ۱۴۰۲
معرفی نامآوران تاریخی نیشابور👆
Читать полностью…
@dr_majd_omid
#کوتاهدرس ۱۸۶ درباره لغتسازی و ترجمه:
پیش از اینها اینجانب به صورتی مبسوط درباره واژهگزینی و ترجمه، مطالبی در کتابها و مقالههایم نوشتهام ولی ضرورت نوشتن یک مبحث کوتاه در عین حال جامع را در این زمینه حس میکنم. در این کوتاهدرس با پرسشها و پاسخهایی این موضوع باز خواهد شد:
- آیا چیزی به نام زبان خالص( سره) در جهان وجود دارد؟ خیر وجود ندارد. همه زبانها به برخی دیگر واژه وام داده و از برخی زبانها واژه وام گرفتهاند.
- آیا زبان فارسی از ابتدا سره بوده؟ خیر. زبان فارسی دری از بدو پیدایش خود( حدود ۱۵۰۰ سال پیش) ریشه در زبانهای میانه زرتشتی و پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی داشته که خود آن زبانها هم ریشه در زبانهای دوره ایرانی باستانی یعنی زبانهایی چون فارسی باستان و سکایی و مادی و اوستایی داشتهاند. زبانهای ایرانی باستانی هم با زبانهای سانسکریت و آشوری و عیلامی و اکدی و مانند آن بدهبستان لغوی داشتهاند.
- آیا قرض گرفتن لغات عیبی بر زبان محسوب میشود؟ خیر عیب به شمار نمیرود بلکه گاهی بر رشد و بالندگی زبان میافزاید. مثلا هتل از زبانهای فرنگی وارد فارسی شده و بر وسعت دایره واژههای مرتبط با این حوزه افزوده است.معنای هتل با مسافرخانه و مهمانخانه و کاروانسرا فرق دارد و به مکان ویژهای اشاره دارد که دیگر معادلهای آن ندارند. افزون بر این، ترکیباتی چون هتلداری و هتلدار و هتلآپارتمان و کنایههایی چون "اینجا که خانه نیست هتل است" را به زبان افزوده است. حافظ نقش عربی را با باز فارسی درهم آمیخته و صفت زیبای نقشباز را ساخته است: بالابلند عشوهگر نقشباز من/ کوتاه کرد قصه زهد دراز من
- با این توضیحات آیا نباید واژهای را ترجمه کنیم و باید اجازه دهیم هر لغتی به زبان وارد شود؟ خیر. سخنان گفته شده به معنای این نیست که دست به ترجمه نزنیم. واژهها مانند موجودات زنده هستند که عمری متفاوت دارند. برخی عمری کوتاه داشته و اکنون فقط در لغتنامهها یافت میشوند مانند
طغرا در معنای فرمان و دستور ، و برخی به درازی میزیند مانند اطاق و برخی به دنیا نیامده میمیرند مانند فلاپی.
- چه لغاتی را باید ترجمه کرد؟ در گام نخست اولویت با لغات عمومی است نه لغات محدود به تخصصی خاص. لغات عمومی مانند دانشگاه در برابر یونیورسیتی و دماسنج در برابر ترمومتر، لغات تخصصی مانند آب بیترن( bittern) در علم شیمی.( این همان اشتباهی است که فرهنگستان انجام میدهد و برای لغات تخصصی کمکاربرد محدود، معادل میسازد آن هم معادلهای نامفهوم!) در گام دوم برای لغات عمومی نیز واژههای قدیمی که وارد ترکیبات زبان فارسی شدهاند اولویتی برای ترجمه ندارند مثل تلفن که عمری دراز دارد و ترکیبات و مشتقاتی چون تلفنچی، تلفنخانه، تلفنبانک، دکه تلفن، تلفن ثابت، تلفن همراه، تلفنگرام و ... را از آن ساختهاند. نامهای خاص مانند اصل لوشاتولیه و واحدهای اندازهگیری مانند هرتز و ریشتر نیز ترجمه نمیشوند.
- چه هنگامی باید ترجمه کرد؟ بهترین زمان ترجمه هنگام تولد آن لغت است زیرا مردم هنوز به واژه بيگانه عادت نکردهاند ولی اگر آن کلمه وارد زبان شد و بر سر زبانها افتاد دیگر جایگزین کردنش با مقاومت مردم روبرو خواهد شد. مثلا برای ایرپلن و ایرپورت، از همان نخست معادل هواپیما و فرودگاه را ساختند و جا افتادند ولی برای رادیو معادلی ساخته نشد و امروزه دیگر معادلسازی برای آن هیچ ضرورتی ندارد.
- چگونه باید ترجمه کرد؟ شیوههای ترجمه و معادلیابی زیاد است و در این مختصر نمیگنجد. امیدوارم بزودی در درسی جداگانه آنها را بیشتر باز کنم ولی مهمترینشان این است که واژه جدید مفهوم باشد. واژههایی چون شهرداری و دادگاه و بمبافکن و دانشجو. اگر واژه ساخته شده معنای مبهمی داشته باشد نه تنها کمکی به زبان نشده که ریشخند هم شده است! مانند تصدانه در برابر پیکسل و کشپار در برابر الاستومر( هر دو از هنرهای فرهنگستان جمهوری اسلامی).
- آیا بجز مراجعه به مترجمان راه دیگری نیز برای معادلسازی وجود دارد؟ بله. زبانها و گویشهای استانهای مختلف لغات زیادی دارند که میتوانند محل توجه قرار گیرند. مثلا بجای تلورانس میتوان از معادل خراسانی آن "بالابود" استفاده کرد. در جمله: هزینه ساخت این خانه نه میلیارد تومان است با تلورانسش( بالابودش) حدودا ده میلیارد تومان خواهد شد.
@dr_majd_omid
#کوتاهدرس ۱۸۴
دوش گرفتن:
دیروز دانشجویی با استناد به مطالب مدرسه و کتابهای درست و غلط میگفت دوش گرفتن یعنی دوش را با دو دستت بگیری! یا بروی بازار دوش را بخری! و استفاده از آن بجای حمام رفتن غلطست.
جای شگفتی است که نویسندگان آن مطالب و کتابها با مبحث فعل در زبان فارسی آشنا نیستند! فعلهایی مانند دوش گرفتن، گروههای فعلی شبه مرکب نام دارند. در این گروهها بخش فعلی معنای ثابتی ندارد و بر حسب بخش اسمی فعل، انعطاف معنی پیدا میکند همانطور که در " یاد گرفتن"، یاد را با دو دست نگرفتهایم و از بازار هم نخریدهایم! در "کمک گرفتن" نیز در جمله از دوستم برای حل مشکل کمک گرفتم، کسی کمک را با دست نمیچسبد و از بازار نمیخرد.
همینگونه است دیگر گروههای فعلی شبه مرکب که بخش فعلی آن معنای متغیر دارد. مانند: کشیدن در درد کشیدن، کش کشیدن، نقاشی کشیدن، سیگار کشیدن و ....
مانند زدن در نقش زدن، گره زدن، ضرب زدن، داد زدن و ....
پس دوش گرفتن درست و منطبق با ساختمان فعلسازی در زبان فارسی است اگر چه از طریق ترجمه وارد زبان فارسی شده.
👑 طهمورث دیوبند؛ پادشاهی که خط را به مردم آموخت
پس از هوشنگ، نوبت به پادشاهی طهمورث رسید؛ یکی از شخصیتهای شگفتانگیز شاهنامه.
فردوسی او را با لقب دیوبند معرفی میکند؛ زیرا توانست دیوان را شکست دهد و بر آنها چیره شود.
اما مهمترین یادگار طهمورث در شاهنامه چیز دیگری است...
📜 «آموختن خط و نوشتن»
فردوسی روایت میکند که دیوان در برابر بخشش جان خود، دانش نوشتن را به طهمورث آموختند و او این دانش را در میان مردم گسترش داد.
فردوسی میگوید:
نوشتن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند
شاهنامه طهمورث را پادشاهی میداند که:
🔹 نوشتن را گسترش داد
🔹 پارچهبافی و ریسندگی را رونق بخشید
🔹 حیوانات را اهلی کرد
🔹 دانش را ارج نهاد
در نگاه فردوسی، پیشرفت یک کشور تنها با قدرت و جنگ به دست نمیآید؛ بلکه دانش، فرهنگ و آموزش نیز پایههای تمدن هستند.
📖 به همین دلیل است که شاهنامه فقط کتاب پهلوانان نیست؛ کتاب شکلگیری تمدن ایرانی نیز هست.
✍️ پروفسور امید مجد
📱 کانال تلگرام: @shahname_asan
#شاهنامه #شاهنامه_آسان #فردوسی #طهمورث #دیوبند #تمدن_ایران #ادبیات_فارسی
@shahname_asan
👑 نخستین پادشاه شاهنامه چه کسی بود؟
وقتی نام شاهنامه را میشنویم، بیشتر ما به یاد رستم، سهراب یا ضحاک میافتیم.
اما شاهنامه از جایی بسیار دورتر آغاز میشود...
از کیومرث؛ نخستین پادشاه جهان در روایت شاهنامه.
فردوسی درباره او میگوید:
چنین گفت کآیین تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه
در روزگار کیومرث هنوز خبری از شهرها، کاخها و تمدن امروزی نبود. انسانها زندگی سادهای داشتند و تازه راه و رسم زندگی اجتماعی را میآموختند.
شاهنامه، تاریخ خود را از همین نقطه آغاز میکند و گامبهگام شکلگیری تمدن، کشاورزی، صنعت، حکومت و فرهنگ ایرانی را روایت میکند.
پس از کیومرث، فرزندش سیامک و سپس نوهاش هوشنگ به صحنه میآیند و داستان ایران وارد فصلهای تازهای میشود.
📖 در شاهنامه آسان، این داستانها با زبانی روان و امروزی روایت شدهاند تا همه بتوانند از آغاز تا پایان شاهنامه را دنبال کنند.
✍️ پروفسور امید مجد
📚 شاهنامه آسان
بازنویسی ساده شاهنامه به صورت آمیزهای از نظم و نثر
🌐 omidmajd.com
#شاهنامه #شاهنامه_آسان #فردوسی #کیومرث #تاریخ_ایران #فرهنگ_ایرانی
دو برگ از تاریخ: خسرو پرویز به یاری قیصر روم به ایران بازگشت و تاج و تخت خود را از بهرام چوبینه بازستاند.
ایرانیان پس از اسلام ششصد سال با خلافت بغداد جنگیدند و پیروزیهایی هم بدست ابومسلم و طاهر و آل بویه و سلجوقیان بدست آوردند ولی هیچگاه خلافت اسلامی ریشه کن نشد تا اینکه هلاکو خان مغول خارجی، این مهم را در سال ۶۵۶ انجام داد.
با درود و مهر و ابراز خرسندی و شادی به آگاهی میرساند که ماهنامه سبکشناسی نظم و نثر فارسی( بهار ادب) به صاحب امتیازی اینجانب، با کسب اعتبار نمایههای بینالمللی و جهانی به رتبه "الف" ارزشیابی نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ارتقا یافت. کسب این جایگاه ارزشمند پس از لطف الهی،حاصل کوشش سردبیر و اعضای هیات تحریریه دانشمند و کوشای مجله و تلاش کارمندان و کارشناسان ما و نیز مقالات گرانسنگ پژوهشگرانی که این مجله را برای چاپ آثار خود برگزیده بودند، بوده است.
اینجانب با تبریک به جامعه ادبی دانشگاهی کشور، آرزومند تداوم این همکاریها و بهبود کیفیتها و افزایش استانداردهای علمی ماهنامه هستم. امید مجد
@dr_majd_omid
#کوتاهدرس ۱۸۰ "به مناسبت بیست و هشتم اردیبهشت روز بزرگداشت خیام"
- توضيحاتی درباره معادلات سه مجهولی خیام و راه حل آنها:
از دوران نوجوانی که در دبیرستان با مفهوم معادله سه مجهولی آشنا شدم، میشنیدم که خیام شانزده حالت معادلات درجه سوم را حل کرده. همان هنگام با خود میگفتم معادله درجه سوم که یک حالت بیشتر ندارد و بصورتaX^3+bX^2+cX+d=0 نوشته میشود پس شانزده حالت چه معنایی دارد؟ چند دهه طول کشید تا با مراجعه مستقیم به کتاب جبر و مقابله خیام دریافتم که برداشتم درست بوده و آن ۱۵ حالت ديگر در واقع تبدیل یافتههای همان یک حالت اصلیند. مثلا صورتهای زیر:
X^3+ aX^2=bx
X^3+c=aX^2
X^3=bX+c
X^3+aX^2=bX+c
پس در حقیقت گزاره درست این است که خیام معادله درجه سوم را حل کرد نه اینکه شانزده حالت معادلات درجه سوم را حل کرد.
نکته مهم در این راه حلها آن است که خیام نه از راه جبری که از طریق پیچیده هندسی و رسم قطاعهای سهمی و هذلولی بر روی مبدا مختصات، مجهول ایکس را مییابد! مثلا در عکس پیوست، خط ب ز، جواب معادله است.
متاسفانه برای فضای گوشی موبایل امکان رسم این سهمیها و هذلولیها و شکلها نیست تا حل آن گام به گام شرح داده شود ولی نویسنده امیدوارست فضای کلی مطلب تشریح شده باشد.
@dr_majd_omid
# کوتاهدرس ۱۷۹
آشنایی با متن شاهنامه( در دو برگه) به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی:
در تاریخ پادشاهی ایران پیش از اسلام سلسلههای پیشدادیان، کیانیان، مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان حکومت کردهاند. در خداینامه و به تبع آن در شاهنامه، حکومتهای پیشدادیان و کیانیان بطور کامل آمدهاند. از مادها و هخامنشیان نامی نیست. از سلوکیان تنها از اسکندر و زندگی او یاد شده و از اشکانیان فقط نامِ پادشاهان بدون شرحی بر وقایع زندگی آنها آمده است و ساسانیان هم بطور کامل آمدهاند. پادشاهان پیشدادی به ترتیب زیرند:
کیومرث، هوشنگ، طهمورث، جمشید، ضحاک، فریدون، منوچهر، نوذر، طهماسب، زَو و گرشاسب.
کیومرث نخستین پادشاه است:
چنین گفت کآئین تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه
پادشاهی او هنگامیست که هنوز بسیاری از جنبههای تمدن وجود نداشت و جامعه تازه دورانِ یکجانشینی خود را تجربه میکرد.
فرزند کیومرث یعنی سیامک بدست دیوان و حیوانات کشته میشود. هوشنگ فرزند سیامک انتقام پدر را میگیرد و چهل سال نیز حکومت میکند. از مهمترین وقایع زمان او کشف آتش، بنیان جشن سده، استخراج آهن از سنگ و رواج کشاورزیست.
پسر بُد مر او را یکی هوشمند
گرانمایه طهمورث دیوبند
طهمورث فرزند هوشنگ، پادشاه بعدیست که دیوان را به بند کشید و در ازاء نکشتن آنها خط را از ایشان آموخت:
نوشتن به خسرو بیاموختند
دلش را بدانش برافروختند
پنبهریسی، پارچهبافی و دستآموز کردن حیوانات را نیز به او نسبت دادهاند. وزیر طهمورث نماز شب و روزه را ابداع کرد.
همان بر دل هر کسی بود دوست
نماز شب و روزه آئین اوست
پادشاهی بعدی پادشاهی جمشید است که هفتصد سال طول میکشد. جمشید ابزار جنگی و لباس را ساخت، جواهرات را شناخت، عطرهای خوش را یافت، کشتی به آب افکند، جشن نوروز را بنیان نهاد و دانش پزشکی را کشف کرد. وی برای نخستن بار طبقات شغلی را بوجود آورد شامل چهار طبقه آموزیان (اهل دین)، نیساریان (سپاهیان)، کشاورزان و پیشهوران. جمشید در انتهای پادشاهی خود ادعای برتری کرد لذا مردم از گرد او پراکنده شدند:
بزرگی و دیهیم و شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست؟
مردم ایران به امید یافتن پادشاهی خداپرست بیراهه میروند و حکومت ایران را به ضحاک تازی میسپارند!
داستان خوراندن مغز جوانان به مارهای دوش ضحاک مشهورست. قیام کاوه علیه ضحاک به فرماندهی فریدون به دستگیری ضحاک در بغداد میانجامد.
فریدون در زمان پادشاهی خود، حکومت را بین سه فرزند خود ایرج، سلم و تور تقسیم مینماید. مغرب زمین را به سلم، ایران را به ایرج و مشرق زمین را به توران میسپارد. سلم و تور به برادر خود حسد میبرند و او را به قتل میرسانند. فریدون از این غم داغدارست تا هنگامی که نوه دختری ایرج یعنی منوچهر به خونخواهی پدربزرگ خود، از سلم و تور انتقام میگیرد و پس از مرگ فریدون خود به تخت پادشاهی ایران مینشیند. از سام برای نخستین بار در زمانِ منوچهر سخن به میان میآید که پدر زال و پدر بزرگ رستم است و سپهسالار لشکر منوچهر میباشد. داستان زال و سیمرغ، زال و رودابه و تولد رستم مربوط به این دوره است. در دوره پادشاهی گرشاسب، ایرانیان از تورانیان شکست میخورند و تاج و تخت پادشاهی ایران بدست افراسیاب تورانی میاُفتد تا اینکه با حضور رستم و نبردهای او افراسیاب از ایران میگریزد و حکومت به ایرانیان باز میگردد. کیقباد از نوادگان فریدون توسط رستم از البرز به ایران آورده میشود و بر تخت پادشاهی مینشیند و این آغاز پادشاهی کیانیان است.
پادشاه بعدی کیکاووس پسر کیقبادست. داﺳﺘﺎن ﺑه آﺳﻤﺎن رﻓﺘﻦ ﻛﻴﻜـﺎووس، ﻫﻔﺘﺨـﻮان رﺳﺘﻢ، رﺳﺘﻢ و ﺳﻬﺮاب و داﺳﺘﺎن ﺳﻴﺎوش در اﻳﻦ دوره اﺗﻔﺎق ﻣﻲاﻓﺘﻨﺪ. ﺳﻴﺎوش ﻛﻪ در ﺗﻮران ﺑه دﺳﺖ اﻓﺮاﺳﻴﺎب ﺑه ﻘﺘـﻞ رﺳـﻴﺪه اﺳـﺖ ﭘﺴـﺮي دارد ﺑﻨـﺎم ﻛﻴﺨﺴـﺮو ﻛـﻪ ﺑـﺪﻧﺒﺎل ﻣﺎﺟﺮاﻫﺎﺋﻲ ﺧﻮاﻧﺪﻧﻲ ﺑه ﺎﻳﺮان آﻣﺪه و ﺑﺠﺎي ﻛﻴﻜـﺎووس ﺑـﺮ ﺗﺨـﺖ ﭘﺎدﺷـﺎﻫﻲ ﻣﻴﻨﺸـﻴﻨﺪ . ﺿﻤﻨﺎً ﺑﻌﺪ از ﻗﺘﻞ ﺳﻴﺎوش، رﺳﺘﻢ ﺑﺴﺨﺘﻲ از ﺗﻮراﻧﻴﺎن اﻧﺘﻘﺎم ﻣﻴﮕﻴﺮد و ﺟـﻮي ﺧـﻮن در ﺗﻮران ﺑه راه ﻣﻲاﻧﺪازد . داﺳﺘﺎن ﺑﻴﮋن و ﻣﻨﻴﮋه از ﺟﻤﻠﻪ داﺳﺘﺎﻧﻬﺎي ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻛﻴﺨﺴﺮو اﺳﺖ. اﻳﻦ ﭘﺎدﺷﺎه ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﭘﻴﺮوزي ﻧﻬﺎﺋﻲ اﻳﺮاﻧﻴﺎن ﺑﺮ ﺗﻮراﻧﻴـﺎن را رﻗـﻢ ﻣﻴﺰﻧـﺪ . اﻓﺮاﺳـﻴﺎب را دﺳﺘﮕﻴﺮ و ﺣﺒﺲ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﺑه ﻐﺎﺋﻠﻪ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻟﻪ ﭘﺎﻳﺎن ﻣﻴﺪﻫـﺪ . ﺧـﻮد ﻛﻴﺨﺴـﺮو در ﭘﺎﻳـﺎن ﻋﻤﺮ، ﺑﻄﻮر ﻣﺮﻣﻮزي در ﻣﻴﺎن ﺑﺮف و ﻣﻪ ﻧﺎﭘﺪﻳﺪ ﻣﻴﮕﺮدد در ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﻣﺮدي ﮔﻤﻨـﺎم ﺑﻨـﺎم ﻟﻬﺮاﺳﺐرا ﺑه جاﻧﺸﻴﻨﻲ ﺧﻮد ﺑﺮﮔﺰﻳﺪه اﺳﺖ.اﻳﻦ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻮاﻓﻖ ﻃﺒﻊ ﺑﺴﻴﺎري ازاﻳﺮاﻧﻴـﺎن از ﺟﻤﻠﻪ رﺳﺘﻢ ﻧﻴﺴﺖ،ﻟﺬا رﺳﺘﻢ ﺑه ﺴﻴﺴﺘﺎن ﺑﺎزﻣﻴﮕﺮدد و به کار ﺧﻮد ﻣﺸﻐﻮل ﻣﻴﺸﻮد.