1455
شناسایی منابع و مآخذ مربوط به تاریخ اجتماعی زرتشتیان و ذکر مطالب محققان و پژوهشگران تاریخ کیش زرتشتی. ارتباط با مدیریت کانال: @aDaryosh مسئول تبادلات کانال: @Kardarigan_respendial
پیدایش خط در تمدن جیرفت(شماره ۴)
#باستانشناسی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
#مستند
#فیلم
@atorshiz
تمدّن کهن جیرفت(شماره ۲)
#باستانشناسی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
#مستند
#فیلم
با توضیحات پروفسور یوسف مجید زاده_با زیرنویس فارسی
@atorshiz
دکتر یوسف مجیدزاده کاشف تمدن باستانی جیرفت درگذشت
#باستانشناسی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
با نهایت تأسف و تأثر، درگذشت دکتر یوسف مجیدزاده، استاد پیشکسوت باستان شناسی و چهره برجسته میراث فرهنگی را به جامعه علمی و فرهنگی کشور، بهویژه جامعه باستانشناسی ایران، تسلیت میگوییم.
بیتردید، سالها تلاش علمی، دانش و پژوهشهای ارزشمند ایشان در عرصه باستانشناسی ایران، میراثی ماندگار برای نسلهای آینده خواهد بود و نام و یاد ایشان همواره در تاریخ باستانشناسی این سرزمین زنده خواهد ماند..
@atorshiz
حال نادان را ز نادان بِه نمىداند كسىی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
نابينايى در شب تاريك چراغى در دست و سبويى بر دوش در راهى مىرفت. فضولى به وى رسيد و گفت: اى نادان روز و شب پيش تو يكسان است و روشنى و تاريكى در چشم تو برابر، اين چراغ را فايده چيست؟ نابينا بخنديد كه اين چراغ نه از بهر خود است، از براى چون تو كوردلان بىخرد است تا با من پهلو نزنند و سبوى مرا نشكنند.
قطعه
حال نادان را ز نادان بِه نمىداند كسی / گرچه در دانش فزون از بوعلى سينا بود
طعن نابينا زدى اى دم ز بينايى زده / زانكه نابينا به كار خويشتن بينا بود
(ص ۱۰۲)
مأخذ: جامى، نورالدّين عبدالرّحمانبن احمد. ۱۳۷۹. بهارستان و رسائل جامى: حاوى بهارستان به پيروى از گلستان سعدى و نه رساله فارسى. بهتصحيح اعلاخان افصحزاد، محمدجان عمراُف و ابوبكر ظهورالدّين. تهران: ميراث مكتوب.
@atorshiz
خداوند هرگز ستمکاره سنگدل قدرت طلب خون آشامی را بر مردم مسلط نمی کند مگر این که آن مردم شایسته چنان حکومتی باشند و به دست خویش خودکامه خونخواره ای را حمایت کنند و زمام امور خود را بدو سپارند.
#قاجار
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
#انقلاب_۵۷
اما مردم ایران وقتی با اوضاع سیاسی اروپا آشنا شدند، دانستند که اگر آیه «قل اللهم» هست، که خداوند می فرماید ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما با نفسهم(الرعد ۱۱). در آن هنگام بود که با سر کلام زیبای «یدالله مع الجماعه» پی بردند و دانستند که قدرت سلاطین هم از نیروی مردم نشات می گیرد و هرگز خداوند کریم مهربان ستمکاره سنگدل قدرت طلب خون آشامی را بر مردم مسلط نمی کند مگر این که آن مردم شایسته چنان حکومتی باشند و به دست خویش خودکامه خونخواره ای را حمایت کنند و زمام امور خود را بدو۔ سپارند. این اندیشه ها وقتی قوت و قدرت گرفت که حکومت به دست میرزا حسین خان سپهسالار افتاد. این مرد که شیفته تمدن فرنگی بود مقدمات کار را در کاستن از قدرت شاه و مسئولیت بخشیدن به وزرا و ایجاد مجلس مشاوره و تقسیم کار بین وزرا فراهم آورد و آداب زندگی و روش صحیح اداری حتی نحوه لباس پوشیدن را به ایرانیان یاد داد و کوشید تاشاه را از آن مقام نیمه خدایی پایین آورد و افراد جامعه را بها دهد. اقدامات او سنگ اول بنای حکومت ملی در ایران است. هرچند که ناصرالدین شاه زیرک زود ملتفت شد که اقدامات او همچون اقدامات مدحت پاشا صدراعظم هوشمند و مردم گرای عثمانی در جهت تضعیف قدرت ظل اللهی و تجدید اختیارات بی حد وحصر پادشاهانه است و او را کنار گذاشت و دولت سپهسالار مستعجل بود، ولی پایه استواری که او گذاشته بود از میان و افکار و اندیشه های او بزودی بارور شد. جالب توجه آن وقتی سپهسالار خانه و کاخ عظیم خود را می ساخت می گفت آرزو دارم که همین جا مرکز حکومت ملی و پایگاه قدرت گردد و خداوند متعال دعای او را اجابت کرد و خانه او یعنی یعنی عمارت بهارستان شد نخستین مجلس (پارلمان) ایران شد و از همین جا در سال ۱۳۲۴ رأی به طرد حکومت استبدادی داده شد و تقریباً بیست سال بعد، از همین بنا رای به خلع قاجاریه داده شد. (نگاهی به حوادث سالهای ۱۳۲۲ _ ۱۳۲۴ اشاراتی گذرا به وقایع مشروطیت. ص ۱۳_ ۱۵)
مأخذ: سپهر، عبدالحسین خان. یادداشتهای ملک المورخین و مرآت الوقایع مظفری. با تصحیحات و توضیحات و مقدمه های:دکتر عبدالحسین نوائی. انتشارات زرین. پاییز ۱۳۶۸
@atorshiz
جز ایرانیان و اسرائیلیان را نمیتوان از نظر تاریخی(به ترتیب زمانی)شناخت
#ساسانی
#ایران_در_قرون_نخستین_اسلامی
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
ابومعشر گفت: بیشتر تواریخ(روزهای تاریخی)دستخورده و تحریف شده است. دورهای طولانی بر سالشماری ملتی اثر میگذارد. با نقل از کتابی به کتابی و ترجمه از زبانی به زبانی دیگر، خطاهایی رخ میدهد. (فواصل زمانی)بیش از اندازه کم یا زیاد محاسبه میشود. چنین خطاهایی را میتوان در مورد فاصلهی زمانی میان آدم و نوح و دیگر انبیا مشاهده کرد. در این مورد(تفاوت ارقام)اختلافات قابل ملاحظهای نزد یهودیان به چشم میخورد. در تواریخ ایرانیان نیز، با وجود تسلسل حکمروایی و متصل بودن سلطنت پادشاهان آنان تا به آخر، چنین درهم آمیختگی و اغتشاشی وجود دارد.
روزنتال در حاشیه:
به گفتهی طبری، ج ۱، برگ ۳ الف-ب، به کوشش دخویه و دیگران، جز ایرانیان(و اسرائیلیان)هیچ ملت دیگری را نمیتوان از نظر تاریخی(به ترتیب زمانی)شناخت. زیرا برای رسیدن به چنین معرفتی لازم است دوران حکومت فرمانروایان آن قوم پی در پی باشد و این پدیده تنها در میان ایرانیان و اسرائیلیان به چشم میخورد.
📕 همان مأخذ
@atorabanorg
بدرود پهلوان آواز ایران
درگذشت حسین خواجهامیری با نام هنری ایرج خواننده موسیقی سنتی ایرانی را به تمام دوستداران موسیقی تسلیت عرض می نماییم
#ایرانشناسی
#ترانه
#تاریخ_ایران
به ایرج لقب «پهلوان آواز» را دادهاند و در میان طرفدارانش با این لقب شناخته میشد.
@atorshiz
https://archive.org/details/jondi-shapour-magazine-no.-22
۲۴ شماره از مجلهی جندی شاپور
اشکال العالم
#منابع_تاریخ_ایران
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
✍ ابوالقاسم بن احمد جیهانی(نیمه دوم قرن ۴ هجری)
@atorabanorg
زرتشتی ها در عدن و اعتراض مسلمانان به دخمه گذاری زرتشتیان
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
دكان های تجار اروپایی یا زرتشتیان پارسی و دو مهمانخانه با ظاهری آبرومند، زیبا ترین قسمتها را اشغال کرده است(ص ۱۹)
قله کوهی که در سمت راست شهر _ و جدا از قلل دیگر _ سر بر افراشته دارای استحکامات دایره واری است که دیواره های آن را با آهک سفید کرده اند : یک دسته لاشخور در بالای دخمه پارسی ها پرواز می کنند، چون اخیراً جسد یکی از پرستندگان اهورامزدا را در آنجا گذاشته اند تا طعمه پرندگان گردد.(ص ۲۴)
در عدن تقریباً تمام تجارت مثل استیمرپوینت در دست پارسی هاست. از سالها قبل عده ای بازرگان از هند می آمدند و در شهر عربی منزل می کردند، اما چون معبد و موبد نداشتند که بتوانند مراسم مذهبی خود را انجام دهند، خانواده های خود را همراه نمی آوردند و همین که ثروتمند می شدند به هند باز می گشتند. به زودی انگلیسی ها تاثیر سودبخش وجود گبرها را در ترقی مستعمره دریافتند و به پرستندگان اهورامزدا اجازه دادند آتشکده ای برای عبادت زنده ها و دخمه ای برای مرده ها بسازند. با وجود نارضایی شدید مسلمانان، آتش مقدس با تشریفات خاصی از بمبئی آورده شد و به دنبال آن خانواده های ثروتمند و بازرگانان متمکن در عدن ساکن شدند. مارسل می خواهد منظره دخمه را به رفقای جوان نشان دهد. دیوار حصار، محوطه ای چهار ضلعی را محصور می کند. در انتهای این محوطه دو ساختمان سفید بنا شده، یکی از این ساختمانها آتشکده است که فقط موبدها به آن راه دارند، دیگری شامل تالاری با درها و پنجره های شیشه دار است. ما را به این تالار که مخصوص مومنان است وارد می کنند. دیوارها سفید شده و میز بزرگی در وسط قرار دارد که در اطرافش صندلی چیده اند. دیوارها با عکس های رنگی بزرگان متوفی زینت شده است. دستور (رئیس موبدها) وارد می شود. قدی بلند، چشمانی درشت و سیاه و ریشی نوک تیز دارد. او هم مثل مغهای اجدادش لباسی از پارچه کتانی پوشیده و عمامه موسلین به گرد موهایش پیچیده که از لباسهایش نیز سفید تر است. گفتگو به زبان فارسی شروع می شود. به زودی رنگ خودمانی می گیرد. موبد آلاتی را که در مراسم مذهبی به کار می برد به من نشان می دهد: تشت نقره ای برای ساییدن شاخه های اناری که در مراسم مقدس به کار می رود، انبری از همین جنس برای برداشتن آتش مقدس و (پنام) یا پرده سفیدی که موبد هنگام مراسم مذهبی جلوی دهان می بندد تا آتش مقدس از هرگونه آلودگی بر کنار بماند. کتابهای مقدس زرتشتی را نیز که در هند چاپ شده بود می آوردند. این کتابها عبارتند از: وندیداد، مجموعه ای از آداب مذهبی، ویسپرد، مجموعه ادعیه مخصوص مراسم تقدیس، یسنا، مجموعه سروده های که به زبان قدیمی تر از دو کتاب قبلی و خرده اوستا، و مرکب از ادعیه کوتاهی است که مومنان باید در برخی اوقات روز ماه و سال در برابر عناصر مختلف بخوانند. سپس یک نفر راهنما ما را به دخمه که در قله کوه واقع است برد. یک راه باریک با سربالایی تند به نزدیکی برج مخصوص دخمه موبدان منتهی می شود. هر قدر بالاتر می رویم، چشم انداز شهر سفید در میان سنگهای خاکستری، جالبتر دیده می شود. قبل از رسیدن به نوک قله، راه باریکه کوهستانی را ترک کرده از پله های سنگی که در کوه کنده اند بالا می رویم و جلوی در حصار دایره ای دخمه می رسیم. در قفل است و کلید آن نیست. پسر بچه ای کنار دیوار به جای نردبان می ایستند، پسر بچه دیگری از او بالا می رود و با استفاده از ناهمواری ها از حصار می گذرد. کلون را باز می کند و ما را داخل حصار می کند. دهلیزی ساده که اتاق انتظار مردگان است قبل از برج سکوت قرار دارد. در برج ناگشودنی است و بقایای غم انگیز اجسادی را که در برگرفته از چشم نامحرم حفظ می کند. با ورود ما کلاغهای بی شماری که دایره وار می گردند گردش شوم خود را قطع می کنند و با فریادهای خشمناک دور می شوند. اخیراً دخمه مستاجر جدیدی پیدا کرده و اگر این کلاغها نباشند جسد می گندد و بوی تهوع آوری پخش خواهد کرد. گبرها به آسانی موفق به انجام مراسم دخمه گذاری مردگانشان نشده اند، مسلمان ها اعتراض می کنند، حق هم دارند. چون بوی تحمل ناپذیری از دخمه بر می خیزد و وقتی باد بلند می شود همه جا را آلوده می کند. کرکس ها که به ندرت به میهمانی گوشت انسان دعوت می شوند، روی اجساد در آسمان شهر به جنگی واقعی می پردازند و گاهی اوقات در ضمن پرواز تکه های گوشت با استخوان از نوکشان فرو می افتد. پلیس دستور داده است که شبکه سیمی روی برج بکشند ولی چون شتاب کرکس ها و کلاغها برای بلعیدن گوشت مرده نشان می دهد که اهورامزدا روح او را پذیرفته است، گبر ها از این دستور پلیس سر باز می زنند.(ص ۲۴ _ ۲۶)
مأخذ: دیو لافوا،مادام ژان. سفرنامه. خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش (۱۸۸۶_ ۱۸۸۴) ترجمه: ایرج فره وشی. انتشارات دانشگاه تهران. ۲۵۳۵ شاهنشاهی
@atorshiz
#اسنادمصور
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
بدون شرح...
کارت پستال اوایل انقلاب ۵۷
@atorshiz
گبر محله(شماره ۶/پایانی)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
تراز نامه و کارنامه شاه عباس صفوی
نکات منفی _ فهرست وار:
۱- در بین نامه های متبادله بین پارسیان هند و زرتشتیان کرمان و یزد که با قاصد و چاپار رد و بدل شده مراتبی دیده می شود چنانچه: در نامه های ۱۰۰۵ یزدگردی برابر ۱۰۴۵ ه. از سال ۹۹۷ی (۸ سال پیش از ارسال نامه) چنین آمده: از سال ۹۹۷ زمان پادشاهی شاه عباس صحبت می دارد که مسلمانان به زرتشتیان سخت گرفته و دو نفر از مردان مقتول و کتب مذهبی و جاماسبنامه و بسیاری از نسخ خطی زند و اوستای آنان را تباه ساخته و یا به غارت برده اند. در نامه ۱۰۱۹ ی ضمن بر شمردن موارد دیگر، باز اشاره می نماید: در زمان شاه جنت مقام شاه عباس آنقدر آزار و جفا و زیان به دستوران ایران رسید که دو نفر از آنان کشته شدند و ...
استاد ذبیح بهروز درباره ستم وارده به زرتشتیان در زمان شاه عباس چنین می نویسد: ترویج افکار حکمت شرقی باعث تشویش شاه عباس گردید و او عده زیادی از صاحبدلان و زرتشتیان را بکشت و به روایتی در زمان سلطان حسین صفوی، ۲۰ هزار زرتشتی در یک شب قتل عام شدند (جمعیت زرتشتیان قبل از صفویه و غلبه افغان حدود ۳ تا ۵ میلیون تخمین زده می شد) شاه عباس در حدود سال ۹۹۴ی جمعی کثیر از زرتشتیان را از اطراف ایران کوچانیده در قريه جديد الاحداث به نام گبر آباد (حسین آباد) وصل به جلفای اصفهان منزل داد. حتی بسیاری از فضلا و دانایان و کشاورزان قوم را که در یزد و کرمان با خویشاوندان خود به آرامش می زیستند به اجبار در اصفهان ساکن ساخت. قزوین نیز در آن موقع زرتشتی نشین و عده ای به اصفهان کوچانده شدند که در آخر صفویه برخی به کرمان آمدند.
نظر جهانگردان - پیترو دو لاواله در نامه ۸ دسامبر ۱۶۱۷ درباره وضع زرتشتیان می نویسد: «بینوایان اسلام نسبت به آنها توانگر محسوب می شوند.» مادام منانت فرانسوی از قول م دالبر در سال ۱۶۶۵ که به ایران سفر کرده راجع به گبرآباد می نویسد: «زرتشتیان بسیاری از نقاط ایران نابود گردیدند قبل از اینکه در گبرآباد پناه یابند.»
ژان شاردن، جهانگرد (۱۷۱۳ - ۱۶۴۳) درباره گبرآباد و زرتشتیان می نویسد: شماره اندکی از پارسیان باقی هستند و ... به واسطه تعصب نابود گشته و دهات بیشماری در جنوب اصفهان در جنگ داخلی ایران و عده کمی به اطراف یزد و کرمان پناه بردند. این جماعت به قدری بینوا می باشند که در روز تاجگذاری سلیمان سوم نتوانستند هدایایی تقدیم نمایند و پوزش خواستند و معاف شدند. باز نوشته اند شاه عباس سه شرط برای زرتشتیان گذاشت: یا تغییر دین دهند و یا مهاجرت نمایند و یا کشته شوند. «اینست نتیجه جور و ستم». تا اینجا ترازنامه منفی بود که به اختصار یاد شد.
ترازنامه مثبت:
گویا قرار بود زرتشتیان کرمان به جرم کشتن سرکارگر مسلمانی در بابا كمال کرمان همه کشته شوند که شب شاه عباس به خواب می بیند که قسمتی از کرمان در آتش می سوزد. خواب را با نزدیکان در میان می گذارد که گفته می شود اتفاق بدی در پیش است که فوری با یکی از نزدیکان و آستر بادپا به طور ناشناس خود را به کرمان می رساند و فرمان می دهد تنها باید یک نفر کشته شود نه همه! به این ترتیب بقیه از مرگ نجات و به پاس آن زرتشتیان کرمان همه ساله در روز خرداد روز از خرداد ماه جشن می گیرند و خیرات می نمایند که به خیرات شاه عباسی مشهور است. آری در برابر کارنامه منفی، این یکی مثبت است. که من هم در زمان دبستان رفتن در یکی از این جشنها که قنات غسان برگزار شد شرکت داشتم. و از کرمان حتی بم عده ای می آمدند و چند روزی زیر چنارهای سر قنات می گذراندند. اکنون به سراغ گبر محله برویم.
چنانچه آمد گبر محله چند نوبت دچار حادثه شد و زرتشتیان دچار مصیبت شدند. دو نوبت زمان محمود و اشرف، دو نوبت زمان نادر، نوبت دیگر زمان اعظم خان افغان، و بالاخره نوبت دیگر زمان محاصره کرمان به وسیله آغا محمدخان قاجار که خوشبختانه به برکت ملا گشتاسب زرتشتیان در خانه ملا گشتاسب تأمین داشتند (ولی در مدت زمان محاصره چه بر آنها آمده نمی دانیم.)(ص ۱۰۳_۱۰۴)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
گبر محله(شماره ۵)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
در ۱۱۹۳ ه. (۱۷۷۸ م) که خبر درگذشت کریم خان زند به قندهار رسید اعظم خان افغان به کرمان تاخت که باز این بندگان خدا برای چندمین بار قلع و قمع شدند (به روایتی نادر نیز بر این گبر محله نشینان ستم روا داشت که با محبت اولی جور در نمی آید و متناقض است.) از بخت بد در زمان حمله آغا محمد خان که کرمان در محاصره بود، باز معلوم نیست بر سر این اهالی گبر محله چه آمده است؟ خوشبختانه پیشگویی راستین ملا گشتاسب سبب نجات زرتشتیان کرمان شد و خانه او در کرمان در زمان فتح آغامحمدخان محل امنی برای پناهندگان به آن خانه شد. در کتاب مزارات کرمان نیز از کوی گبران یاد شده است که شبی برفبار مأمن بعضی مسافران خراسان بوده است.(ص ۱۰۲)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
گبر محله(شماره ۳)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
شاہ جمشید در فرهنگ بهدینان درباره گبر محله گوید:
خرابه های گبرمحله، امروز خارج دروازه گبری تا مسافتی قریب دو کیلومتر به طرف شمال شهر کرمان ادامه دارد. در زمان صفویه این محله خارج شهر بوده است و وصل به زمینهای زراعتی بداغ آباد (نگاه کنید: به نقشه زمان سایکس). عده ای از سربازان و سرداران دلیر نادرشاه نیز از ساکنین زرتشتی این محله بوده اند، از طایفه يوزباشی زرتشتی - بازماندگان آنان نیز به این نام خوانده می شوند. نوشته اند هنگام حمله نادرشاه به قندهار، عده ای از افغانها به گبر محله ریخته به غارت و کشتار در گبر محله پرداختند فقط عده کمی از زرتشتیان توانستند از راه زیرزمینی چاههای قنات خود را به داخل شهر برسانند و با شرایطی که داروغه شهر معلوم نمود، در شهر کرمان ساکن شدند. شاه جمشید ادامه می دهد در دخمه ای در شمال گبرمحله در ۲ کیلومتری که روی تپه ای است (غیر از دخمه های کنونی) و ساردین (sardin) خوانده می شود بقایای کفش و کمر و پارچه های پوسیده اهالی به دست می آید. (قابل توجه انجمن و میراث فرهنگی) و اما واژه گبر و گبری: شادروان پورداود در مقدمه فرهنگ بهدينان (۱۳۳۵) از واژه های بهدین دری و گبری مطالبی نوشته که به اختصار چنین است:
«لفظ گبر بنیان ایرانی ندارد باید همان کلمه زشت کافر (جمع كفار) عربی باشد. این با لشکر دشمن به میهن ما آمد و بهانه آن همه کشتار و غارت گردید و چون بیگانه بود، ناگزیر به هیئت گبر = گور (gour) در آمد و از اینجا به سرزمینهای همسایگان ایران رخنه کرد کما اینکه واژه مزکت و مژدک مسجد شد. در نوشته های مورخین و شعرا واژه گبر و گور زیاد به کار رفته مثلاً بابا طاهر همدانی گفته:
اگر مستان مستیم از ته ایمان
اگر بی پا و دستیم از ته ایمان
اگر هندو اگر گبر و مسلمان
به هر ملت که هستیم از ته ایمان
یا
اگر گوریم و ترسا و مسلمان
یا اگر گوریم و هندو و مسلمان
پیداست که در اینجا از گبر یا گور در لهجه لُری، «زرتشتی» اراده شده است. در ردیف هندو و ترسا و مسلمان. و لهجه های بلوچی، سمنانی و آذربایجانی نیز به لهجه و لفظ گور و گاور بر می خوریم. در عراق لهجه کردی و در ترکیه و در زبان عثمانی هم این لفظ دیده می شود. ترکان عثمانی عیسویان را (کسانی که به دین آنان نباشند) به این نام خوانند.(ص ۹۹_۱۰۰)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
گبرمحله(شماره ۱)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
گبرمحله چگونه ایجاد و چگونه و چند نوبت ویران شد؟ ساختمانهایی که اکنون بر ویرانه ها بنا شده تا چه حد مالکیت زمینش قانونی و شرعی است؟ انجمن زرتشتیان کرمان و یک چنین اماکن!
نوشتاری که با عنوانهای بالا و با مشروحات زیر از دید می گذرد انگیزه های چندی را در خود دارد:
۱. بنا به خواست فرزندان شادروان جمشید سروشیان است که خواسته اند، گفتاری در یادنامه پدرشان که فردی علاقه مند به دین و فرهنگ و تاریخ ایران بود بویژه شهرِ زاد بومش کرمان بود، فراهم گردد.
۲. گرچه جداگانه نوشتار دیگری داده شده که بیشتر مربوط به شخص آن شادروان می باشد که نوشتار کنونی نیز دربر گیرنده دیدگاههای اوست.
٣. انگیزه یا انگیزه های دیگر این نویسنده عبارتند از:
الف - من نیز زاد بومم کرمان و خانه پدری که در آن به دنیا آمدم در حاشیه خرابه های گبرمحله برد. . .
ب - هر وقت که همراه کسان، نزدیکان و خانواده، چه برای حضور در شاه مهر ایزدی (باغچه بداغ آباد) و زیارت و چه برای شرکت در جشن سده که در کرمان برگزار می شد و می شود و باز هم خواهد شد، ناچار به عبور از بین ویرانه ها بود که تا سی سال پیش هنوز موجود و دیوارها و بقایای خانه های فروریخته و ویران شده به چشم می خورد.
پ - انگیزه دیگر اینکه به هنگام رفتن به دبیرستان پهلوی (کلاسهای ۱۲ - ۱۰) همه روزه به همراهی همکلاسی ام آقای جمشید خسروان، از بین یا کنار خرابه ها (کلنگ خرابه ها) می گذشتیم.
ت - پیران و زیارتگاههای دیگری هم: پیرهای شاه وهمن امشاسپند، آدرایزد، اشتاد ایزد، پیر سبزپوشان و بالاخره شاه مهر ایزدی (محل برگزاری جشن سده در این مجموعه (= گبرمحله) قرار داشت. که شادروان دکتر دینیار مزدیسنا، ریاست وقت انجمن زرتشتیان کرمان همه را دیوارکشی و محصور نمود. در غیر این صورت این زیارتگاهها نیز به سرنوشت دیگر اراضی گبر محله دچار می شد.
ث - انگیزه دیگر اینکه، آیا آنانی که در این زمینها ساختمان نموده به این امر واقفند که روزی، روزگاری این سرزمینها، صاحبانی داشتند که جور و ستم روزگار آنها را از هستی مادی و حیات ساقط نموده است و وارث واقعی آنها انجمن زرتشتیان کرمان، که متولی اموال و امور جماعتی است می باشد و بایستی ادای دین گردد. به خاطر دارم که کشاورزان از خاکهای ویرانه ها برای پوک کردن زمینهای زراعتی (شاید کود) استفاده می کردند، چون ساختمانها همه خشت و گل بود. در آخرین سفرم به کرمان (شرکت در جشن سده ۱۳۷۸) زمینها تا آن سوی باغچه شاه مهر ایزدی، ساختمان شده بود. بررسی به وضع ثبتی زمینها لازم است با توجه به نیات دینی و فرهنگی و تاریخی شاه جمشید، نوشتار را به گبر محله اختصاص داد، زیرا هنوز هستند مردمی که وجدانی بیدار دارند، کما اینکه در سالهای اخیر فردی به انجمن مراجعه و از محلی در حوالی مسجد صاحب الزمان نام برده که وقف و مربوط به انجمن زرتشتیان کرمان بوده که هم اکنون کرایه می پردازد در نقشه ای که ژنرال سایکس در کتاب خود آورد، (تصویر آن پیوست است) گبر محله نشان داده شده که بنام ویرانه (Desert) از آن یاد می شود.(ص ۹۷_۹۸)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
آثار هنری تمدن جیرفت(شماره ۳)
#باستانشناسی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
#مستند
#فیلم
@atorshiz
تمدّن گمشدهی جیرفت (اَرَتَ)(شماره ۱)
#باستانشناسی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
#مستند
#فیلم
مستند تمدن جیرفت همراه با توضیحات پروفسور یوسف مجید زاده و فیلیپه فرناندس آرمستو_با زیرنویس فارسی
@atorshiz
هنر اکنون همه در خاک طلب باید کرد!
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
بسبب تغییر روزگار و تاثیر فلک دوّار و گردش گردون دون و اختلاف عالم بوقلمون، مدارسِ درس مُندرس و معالم علم مُنطَمِس گشته و طبقه طلبه آن در دست لگد کوب حوادث پای مالِ زمانه غَدّار و روزگار مکّار شدند و بِصنوف صروفِ فِتَن و مِحَن گرفتار و در معرض تفرقه و بَوار مُعَرَّض سُیوف آبدار شدند و در حجاب تُراب متواری ماندند.(دیباچه _ ص ۳)
مأخذ: جُوینی، عطاملک علاء الدّین بن بهاء الدین محمّد بن شمس الدّین محمّد _ تاریخ جهان گشای جوینی (سال ۶۵۸ ه.ق) _ انتشارات بامداد، انتشارات ارغوان _ سال ۱۳۶۷
@atorshiz
باز هوای وطنم آرزوست
#ترانه
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
خواننده: شهرام ناظری
@atorshiz
بیچاره ایران و ایرانی – ۱۲۹۷ خورشیدی
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
بیچاره ایران و ایرانی، من گمان میكنم بیشتر از دول متخاصم دچار مصیبات و شداید شد. در آلمان یا در انگلیس هیچ شنیده نشده است از گرسنگی آدمی تلف شده باشد و حال آنكه در ایران یك ملیان مخلوق از جوع تلف شده. در فرانسه یا اطریش هیچ مسموع نشده مرض حصبه یا كلرین و كلرا ذیروحی را كشته باشد. در صورتیكه به حساب دكترها دو كرور آدم در این دو ساله از این دو مرض بدرود زندگانی گفته است.
در ایتالیا یا بلغار گفته نشده است جماعت بیگناه بیطرفی شهید شده باشند و حال آنكه در مملكت ما از یك كرور متجاوز بیگناه و مردمان زارع فقیر دنیا را وداع ابدی گفته [اند.] پس تلفات انسانی ما در حال بیطرفی از عدم توجه پادشاه و رجال و وزرا و لیدرهای احزاب سیاسی ما به مراتب بیش از دول متحارب بوده. گرسنگی و امراض و سهلانگاری رجال ما از توپهای هوتزر و بمبهای آسمانپیمایان و ترپیلهای تحت البحری و گازهای خفهكننده و شعلههای سوزان تلفاتش بیش بوده است.
این از حیث تلفات، اما از حیث اقتصاد دیگر برای ایرانی پشیزی باقی نیست. فقر و مسكنت سرتاسر مملكت ما را فراگرفته روزبهروز هم بدتر و سختتر میشود و امسال هم معلوم نیست محصول بهتر از سال گذشته باشد. سایر امتعه هم كه خدا میداند به كجا و چه جا رسیده كه هر ایرانی در ترتیب امر معیشت خود دچار هزارها مشكلات شده كه یكی از آن در ایام عادی سالهای قبل از جنگ برای فنای هر خانواده كافی بود.
باری بگذریم از این مطالب كه نوشتن آن جز سوزش قلب كاتب دیگر اثری در دوره ما بدان مترتب نیست. (ج۷، ص ۵۳۱۷)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. سال ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@atorshiz
چهار پادشاه به یادمانده در حافظهی تاریخی ایرانیان
#ساسانی
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
در داستان دیگری نقل است که ایرانیان(چهار)عصر داشتند(که با به سلطنت رسیدن نخستین پادشاهان چهار طبقه از شاهان آنان آغاز میشد): کیومرث یا طیومرت که گِلشاه نیز خوانده میشد و بر این باور بودند که او همان آدم است، یزدجرد، اردشیر پسر بابک و انوشروان عادل. این داستان را هشام بن کلبی، از قول پدرش(: محمد بن السائب)، حکایت کرد.
📕 روزنتال. فرانتس، تاریخ تاریخنگاری در اسلام(۲ جلدی)، جلد دوم، ترجمه دکتر اسدا... آزاد، مشهد، چاپ انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸، ص ۲۰۵، به نقل از سخاوی
@atorabanorg
هزاران کاوه در این خاک پاک است
فریدون ها در اینجا سینه چاک است
بترس از آخر شه نامه شاها
که ظالم عاقبت پشتش به خاک است
@atorshiz
مقاله:
یادکردهای ایزدان بلخی براساس اسناد حقوقی و اقتصادی
✍ سید سعید رضا منتظری، امیر عمادالدین صدری
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
@atorabanorg
آنان را که حاکم مینامند، بر سبیل مجاز است نه حقیقت، مستشارالدوله
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
... از شاه و گدا و رعیت و لشکری هیچکس حق حکم ندارد، یعنی حاکم نیست، بلکه محکوم و مکلّف است. آنان را که حاکم مینامند، بر سبیل مجاز است نه حقیقت.
مأخذ: مستشارالدوله. یوسف خان، یک کلمه، بیتا(بیجا)، ص ۶۲ و ۶۳
@atorshiz
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
دور شو از برم ای زاهد و افسانه مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
@atorshiz
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
گبر محله(شماره ۴)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
پیترو دو لاواله ایتالیایی (زمان عباس صفوی ۱۶۲۴ م - ۱۰۲۵ یا ۱۰۳۳ ه) در سخن از اصفهان و برزن زرتشتیان (گبرستان) گوید: گبرها در اینجا پرستشگاه ندارند، چه هنوز آن را نساختند و ... اینان خود را بهدین خوانند و گبر نمی دانند. چه واژه گبر را برای استخفاف و نسبت کفر گویند. تاورنیه در سفر خود در کرمان تعداد زرتشتیان را حدود ده هزار نفر می داند. اِتِر سوئدی در سفرنامه خود می نویسد: تا زمان شاه عباس در سراسر ایران آتشکده های بسیار بود اما شاه عباس یا آنان را یکسره نابود و آتشکده هایشان را ویران ساخت یا وادارشان کرد تغییر دین بدهند و یا از ایران به هند بروند و ....
در هیچ جای ایران ندیدم که زرتشتیان به ظاهر شناخته شوند به جز ده گبر آباد نزدیکی اصفهان (حسین آباد جلفا، نزدیک جلفای ارامنه). خلاصه هدف متعصبین برای استخفاف و کافر شمردن بوده که بعد هر کار ناروایی که دلشان می خواهد انجام بدهند و حال آنکه برداشت آنها ناصحیح و به موجب بعضی فرهنگها و گویشها به جای مَرد آمده است. در گزارش پهلوی اوستا فزون به واژه گبره بر می خوریم که برای واژه اوستایی نر nar آورده شده است که نر به معنی مَرد است. که دشمنان به آن عنوان دشمن و نسبت بی دینی می داده اند. معانی رادمرد، جوانمرد، مرد نیز گفته شده. بعد از توضیح کوتاه درباره خسارات مادی و معنوی و فرهنگی که از زمان صفویه تا هجوم آغامحمدخان سخن زیاد است که به برخی اشاره شد و به اختصار چنین است:
حمله اول محمود افغان به سال ۱۱۳۲ و غارت و کشتارگبرمحله و منکوب شدن به دست لطفعلی خان والی فارس که صدمه این والی فارس کم از افغانها نبود - حمله دوم افغان در ۱۱۳۴ و همراه بردن تعدادی از زرتشتیان با خود به اصفهان و فارس به سرداری نصرالله خان - که سلطان حسین در روز جمعه ۱۲ محرم ۱۱۳۵ ه. به فرح آباد پیش محمود رفت و تاج خود را تسلیم کرد. ولی محمود کارهای جنونانه انجام داد تا به دست پسر عموی خود اشرف (به انتقام خون پدرش میر عبدالله) او را کشت (۱۱۳۷ ه) خود را پادشاه ایران خواند. اشرف در ۱۱۴۲ ه. در زرقان پنج فرسنگی شیراز به دست مردی بلوچ از سپاهیان پسر عمویش به قتل رسید. نادر دو بار به کرمان آمد به روایتی در سفر اول تعدادی از دلاوران گبر محله را به سرداری سلطان گشتاسب فرزند زعیم بهرام با خود به قندهار برد و بر سردار افغانی به نام علیخان پیروز و دخت ۱۷ ساله (ماهرخ) او را که بسیار زیبا بود به عنوان پاداش به سلطان گشتاسب بخشید و خود راهی هند شد و سپاه زرتشتی را مرخص نمود که بعداً سلطان گشتاسب در کرمان با ماهرخ ازدواج نمود.(ص ۱۰۰_۱۰۱)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
گبر محله(شماره ۲)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
اکنون نوشتار را در چگونگی به وجود آمدن گبر محله دنبال می نماییم: در جغرافیای کرمان می خوانیم:
در زمان شاه سلیمان صفوی انار الله برهانه، علمای کرمان گفتند مجوسیه ساکن بلده باید خارج شهر منزل نمایند تا با مسلمانان محشور نباشند، آنها را در خارج بلده به سمت شمال، جنب همین دروازه، سکنا دادند. (منظور دروازه خراسان یا گبری است) خانه ها و آتشکده ساختند و مدتی زیست کردند. کُرت اول که محمود قلزائی اوغان از قندهار به کرمان آمد اول نتوانست شهر را تسخیر و تصرف نماید، مجوسیه (= زرتشتیان) را غارتید، آن بیچارگان لابد به شهر منزل گرفتند، چون این دروازه جنب آن محله است موسوم به دروازه گبری بود، همانا که مردم کرمان هنوز اغلب مجوس را گبر گویند. مرحوم وكيل الملک آن دروازه را (۱۲۸۰ ه) تعمیر کرده دروازه خراسان نامید. باید بیفزاند تا حدود سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۵ خورشیدی، این دروازه و پنج دروازه دیگر، کرمان (=شهر شش دروازه) آباد بود (پنج تای دیگر: ناصریه، مسجد، ریگ آباد، سلطانی، اَرگ) بودند. باز در ص ۲۷ کتاب مزبور می خوانیم: «محمود افغان در زمان صفویه به کرمان آمده، شهر را نتوانست مفتوح نماید، این محله را ویران و مردمش را تاراج نموده ...) حال تصور بفرمایید بعد از همه ستمهایی که در طول زمان بر این بندگان خدا وارد آمده بود، بعد از کوچ اجباری زمان شاه عباس که زرتشتیان از کرمان و یزد و دیگر نقاط حتی از قزوین به ده حسین آباد (= گبرآباد) جلفا آمدند، کوچاند، زرتشتیان کرمان به خارج شهر، دل از خانه و کاشانه و ترتیب زندگی و معاش، کندن و در جایی سکونت گزیدن که نه دکانی و نه بازاری است و نه شغلی و ... نه دیگر تسهیلات، چقدر رنج آور است. ولی آفرین بر، توان و همتشان که توانستند پایداری نموده و امانت را به بعديها بسپارند و زرتشتیان همواره خواستار همزیستی مسالمت آمیز بوده و هستند و این روح تسلیم پذیری و آرامش در گروه کوچک زرتشتیان، به واسطه تبعیضات و محدودیتهایی بود که به وسیله برخی حکام شرع و عرف انجام می شد که حق را به طرف غیر زرتشتی می دادند، بنابراین از سوی ریش سفیدان توصیه شده بود که کوشش نمایند با دیگران اختلاف پیدا ننمایند که داوری به زیان آنها تمام می شد. توضیح آنکه گروه کوچک زرتشتیان کرمان پس از ساسانیان دخالتی در امور سیاسی و اجتماعی کشور نداشتند همواره مطيع (مطيع الاسلام) بودند حال اگر این می رفت و آن می آمد به حال آنها فرقی نمی کرد. معاش آنان از راه کار در مزارع و کشت و زرع زمینهای اربابان و مسلمانها بود. با کارشان سهمیه ناچیزی از دسترنجشان می گرفتند که با پرداخت مالیاتهای سنگین سرانه - جزیه و غیر چیزی بر ایشان باقی نمی ماند...» به قول آقای همایون صنعتی بقای زرتشتیان کرمان به واسطه آن بود که ریشه در زمین داشتند. یعنی کشاورز بودند و علاقه مند به این شغل خداپسندانه.(ص ۹۸_۹۹)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
لفظ گبر(شماره ۷)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
آنچه ما از واژه گبر یا گور در می یابیم همان است که دانشمندان و خاورشناسان نیز در نظم و نثر فارسی از آن دریافته اند و نوشته های اروپائیان هم در زمان صفویان کمترین شبهه در مفهوم زشت و توهین آمیز آن به جای نگذاشته است در میان بسیاری از این خاورشناسان جکسن آمریکایی که در هشتم ماه اوت ۱۹۳۷ درگذشت و پا گلیارورا نام می برم که هر دو لفظ گبر را معادل کافر دانسته اند.
برخی خواسته اند لفظ گبر ( = گور = گاور) را به واژه آرامی «گبره» بپیوندند، گبره مانند صدها لغت دیگر سامی (آرامی) که در پهلوی دیده می شود و به آنها «هزوارش»، نام داده اند ، شاید بیش از صد بار در نوشته های پهلوی که امروزه در دست داریم به کاررفته، چه در نوشته هایی که از روزگار ساسانیان به جای مانده و چه در نوشته هایی که از قرنهای اولی اسلامی به ما رسیده است. گبره از واژه های بسیار رایج است و در همه جا این لفظ «هزوارش» به جای واژه و «مرد» آمده است. در گزارش پهلوی اوستا (زند) یعنی تفسیری که در آن روزگاران به زبان پهلوی به اوستا نوشته شده، فزون و فراوان به واژه گبره، بر می خوریم و در همه جا از برای واژه اوستایی نر(۱) ، آورده شده است . نر در اوستا چنانکه در فارسی و مرت (۲) در پهلوی هم به معنی مرد است در برابر زن و هم به معنی دلیر و یَل و پهلوان نر در اوستا و فارسی در استعاره و مجاز به معنی دلیر و یَل گرفته می شود ، معادل آرامی آن «گبره» به معنی مطلق مرد است در مقابل زن. همچنین باید یاد آور شویم که هیچیک از هیئتهای لفظ گبر = گور = گاور = و گبر(۳) از واژه های آرامی ( هزوارش) به معنی مرد، پیوستگی با واژه گبر به معنی زره ندارد. گبر، نامی که به زرتشتیان داده شده، باید همان کلمه كافر عربی باشد و این دشنامی است که از دشمنان دین و آیین ایران، به یادگار مانده است این کلمه از همان آغاز تاخت و تاز تازیان، چنانکه گفتیم ، در ایران رخنه کرده و چون زبان ایرانیان از عهده تلفظ واژه های بیگانه بر نیامد به این هیئت در آمده البته با این هیئت دگرگون گشته، پس از گذشتن يک دو قرن، دیگر نتوانستند ریشه و بن این لفظ را بشناسند و گمان بردند که پیروان دین زرتشتی را باید چنین خواند. گبرکی که دیدیم چندین بار در شاهنامه و التفهیم بیرونی به كار آمده بدون توجه به اصل لغت، به معنی کیش زرتشتی و دین مزدیسنا به کار رفته است اما در هزار شعر دقیقی که فردوسی در شاهنامه خود آورده واژه های گبر و گبرکی دیده نمی شود ، با آنکه در آن هزار شعر سخن از دین زرتشتی وسنتهای آن آیین و ستیزه ایرانیان و تورانیان است در سر آن آیین یکتاپرستی، ناگزیر دقیقی از معنی زشت این واژه آگاه بوده که آن را به کار نبرده است دلایل فراوان در دست است که دقیقی به دین نیاکان خویش پایدار مانده، زرتشتی کیش یا بهدین بود شک نیست اگر امروزه کسی از ما، پیروان دین کهنسال و پاک ایران را به چنین نام ننگین بنامد، ناگزیر از مفهوم زشت و نکوهیده آن آگاه نیست. زرتشتیان دیرگاهی است که خود را بهدین خوانند و همین نام برازنده است.(پیشگفتار، به قلم ابراهیم پورداوود. ص ۱۵_۱۶)
۱)nar
۲)mart
۳)gabra
مأخذ: سروش سروشیان، جمشید. فرهنگ بهدینان. انتشارات دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۳
@atorshiz