8099
"كانال تخصصي " "دکترسعيده پيرحسينلو "- -عضو سازمان نظام روانشناسي -مشاوره ، فردی ،زوج، خانواده،.. -مشاوره انلاین خارج از ایران -مشاوره حضوری/غیرحضوری جهت وقت دهی به ایدی زیر پیام دهید: @pirhoseinlo
سلام روزتون زیباو سـرشـار از آرامش
سلام زندگی....
زندگی سلام
امروز را جانانه زندگی کن
صبح آدینه تون قشنگ🍂
از که بگریزیم؟
از خود؟
ای محال...
مولانا
سنت بالاتر که ميره علاقت
به تميزى بيشتر ميشه مثل :
رابطه هاى تميز ، آدماى تميز ،
ذهن تميز ، محيط تميز…
@arameshdron🍂
یک روز خودم را خواهم بخشید، از آسیبی که به خویش روا داشتم، از آسیبی که اجازه دادم دیگران بر من روا دارند و چنان محکم خویش را در آغوش خواهم کشید که هرگز ترک خود نکنم.
-امیلی دیکنسون
صبح تون بخیر🍁
وقتی به سرنوشت نهایی همهچیز نگاه میکنی،
فایدهای در این همه جنجال نمیبینی!
#اروین دیالوم.
روزتون پراز آرامش و زیبایی🍂
@arameshdron🍂
الهی امروز
، زندگی تون مثل
گل زیبا، مثل باران زلال،
مثل سبزه با طراوت، مثل
دریا با برکت، مثل آسمان
یکرنگ، مثل خدا بخشنده
و مثل هر روز پر از زندگی باشه...
آری، بشر موجود سرسختیست.
من تصور میکنم بهترین تعریفی که میتوان از انسان کرد این است:
انسان عبارتست از موجودی که به همه چیز عادت میکند.
📕 خاطرات خانه مردگان
#داستایفسکی
هر توقعی حتی توقع آرامش؛ بیقراری می آورد.
@arameshdron🍁
دنیا کوچیکه
روزا کوتاست
وقت تنگه
دلا خسته اند
حیفه روزا بیان و برن
به هم محبت نکنیم
حتی در حد یک سلام
یک لبخند و یک کلام…
@arameshdron🍂
یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمیآورد !
شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد ، شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه
سواد ، یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است ، این شعور هست که راه استفاده درست و یا غلط از علم رو به ما میگه !
شعور رو به کسی نمیشه آموزش داد ، یک انسان میبایست در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست پیدا کند. چه بسا ما شخصیتهای برجسته علمی و دانشگاهی داریم که سواد دارند ولی شعور ندارند !
📘 بیشعوری
#خاویر_کرمنت
@arameshdron🍂
الهی هر روز صبح، خیر و برکت خدا مثل نور خورشید بتابه به زندگیتون
#درود، صبحتون بخیر☀️
پاییز همیشه با بوی نارنگی
و خاطرات قدیمی از راه میرسه…🍁🍂🍊
حس_خوب
@arameshdron🍁🍂
وقتی یکی از طرفین ازدواج پر انرژی باشد و در مقابل همسر او کم انرژی….
اختلاف در میزان انرژی در زمینههای مختلف به چشم میآید: میزان معاشرتهای اجتماعی، فعالیتهای فردی فوق برنامه، انگیزه تحرک و فعالیت، سرعت عمل و...
وقتی سطح انرژی زن و مرد تفاوت بسیارزیادی داشته باشد، همراهی و همپایی در آنها به چشم نمیآید، تفریحات و فعالیتهای مشترک مختل میشود و حتی در تعامل دو نفرهشان هم ممکن است فاصله به وجود آید و احتمال دوری بیشتر شود.
@arameshdron🦩
الهی امروز هرجا که هستید،
خدا هواتون رو داشته باشه و لبخند رو مهمون دلتون کنه
الهی سفرههاتون همیشه پربرکت،
خونههاتون گرم و پر از عشق،
دلتون آروم و دستتون پُر باشه
خدا بهتون سلامتی بده،
رزق حلال و فراوون نصیبتون کنه
و هر آرزویی که خیرتون توشه، به قشنگترین شکل برآورده کنه
امروزتون پر از اتفاقای خوب و غیرمنتظره
و دلتون پر از حس قشنگِ «خدا هوامو داره» باشه 🤍🍂🍁
بعد از اتفاقات خاصی،
دیگر نمیتوانی مثل گذشته
به بعضی آدمها نگاه کنی...
فرقی نمیکند چه کسی باشند...
بعضی رفتارها،
چیزی را در نگاهت
نسبت به آدمها تغییر میدهند
که دیگر به حالت اول برنمیگردد...
@arameshdron🦩
سایکوپتی یعنی الگویی از شخصیت که در آن فرد معمولاً همدلی و عذاب وجدان را خیلی کم یا تقریباً اصلاً تجربه نمیکند. ممکن است در ظاهر آرام، جذاب، و بسیار قانعکننده باشد و حتی احساسات را خوب نمایش بدهد، اما وقتی به دیگران آسیب میزند پشیمانیِ واقعی نشان نمیدهد و بیشتر به نفع و هدف خودش فکر میکند. این موضوع اغلب با دروغگویی، فریب، سوءاستفاده از آدمها، و مسئولیتگریزی همراه است. سایکوپت لزوماً جنایتکار نیست؛ تفاوت اصلیاش با یک آدم صرفاً خودخواه این است که «درک احساسیِ اخلاق» و همدلی در او به شکل عمیق دچار نقص است.
دکتر نیما قربانی
@arameshdron🍁
به طور کلی نود درصد سعادت ما فقط مبتنی بر سلامت ماست. همه چیز در صورت وجود سلامت مایهٔ لذت میگردد؛ برعکس ، بدون سلامت ، هیچ موهبت بیرونی نیست که لذت بخش باشد و حتی موهبتهای ذاتی دیگر، خصوصیات ذهنی و خُلق و مزاج در اثر رنجوری کاهش می یابند و بسیار ضعیف می شوند...
پس بیدلیل نیست که بههنگام دیدن یکدیگر نخست جویای سلامت هم میشویم و برای یکدیگر آرزوی سلامت میکنیم، زیرا سلامت، برای سعادت انسان از هرچیز دیگر اساسیتر است.
📕 در باب حکمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
@arameshdron🍁
🍂آدمی که مدام روی شانههای دیگران میایستد تا بلندتر دیده شود، در عمق وجودش از کوتاهی قد روان خودش شرم دارد. در دید ادلر این گزاره توصیفی پنهان از سازوکاریست که در خیلی از ما صادق است.
(ادلر خود ظاهری جذابی نداشت قد کوتاه و چشمانی جابجا) یک قاعده به ذهنم امد وقتی داستان تعریف میکنی مراقب باش! خود را در قصه رسوا نکنی. البته مشخص است ادلر و اکثر روانشناسان فرایند زندگیشان ستونهای تئوریهایشان است. من خودم را روی میز تحلیل گذاشتم و نظریهام را ساختم.
قصد داریم تا حد امکان مسیرِ روانی انسان را از احساس حقارت تا خودشیفتگی بیمارگون را با نظریه ادلر بشناسانیم.
بهگفته ادلر زندگی را با احساسی از کم بودن شروع میکنیم: کودک کوچک است، دستش به جایی بند نیست؛ مدام خود را با بزرگترها میسنجد و میبازد. در خانواده و مدرسه هم بارها میشنود: ببین فلانی چهقدر بهتره تو بلد نیستی، تو چرا مثل اون نیستی؟
از اینجا دو راه باز میشود: 1. راه رشدی (سالم): آدم ضعفهایش را میبیند، اما فرار نمیکند؛ میگوید باشه کم دارم؛ میروم یاد میگیرم. درس میخواند مهارت بهدست میآورد رابطههای سالم میسازد. ادلر این را کوشش برای برتری مینامد؛ برتری نه به معنای لگدمالکردن دیگران، بلکه به معنای نزدیکتر شدن به نسخه بهتر خود. 2. راه جبرانی (ناسالم): گاهی احساس حقارت آنقدر سنگین است که آدم طاقت نگاهکردن به آن را ندارد. آن وقت بهجای رشد، یک نقاب برتری دستوپا میکند: خود را بزرگ میکند، دیگران را کوچک میکند با تحقیر بالا رفتن را تمرین میکند این همان چیزی است که ادلر به آن میگوید عقدهی برتری.
یک مثال میزنم شاید حوصله سر باشد و متن را طولانی کند ولی بیانش الزام دارد؛
فرد در هر جا و جمعی، دائما از پولش، موقعیتش، سفرهایش، آشناهای مهم و موفقیتهایش میگوید. اگر یک موفقیت کوچک هم داشته باشد، آن را با نورافکن نشان میدهد و وقتی نوبت تعریف موفقیت دیگران میرسد، قیافهاش در هم میرود. این آدم، در ظاهر خودشیفته است، اما در باطن، مدام در گوش خودش زمزمه میشنود: حواست باشه تو کافی نیستی؛ اگر یک لحظه دست از نمایش برداری میفهمند چیزی برای عرضه نداری پس ناچار است مدام نمایش را ادامه دهد.
اما نکته مهم دیگری اینجا نشسته که برعکس عمل میکند گاهی احساس حقارت بجای خودسیفتگی کاذب صدای فرد را مگیرد یا میدزدد. طرف را ناپدید میکند بعضیها برای فرار از احساس کمبودن کاملاً عقب میکشند حرف نمیزنند درخواست نمیکنند مخالفتشان را نمیگویند تا یه وقت لو برود که چیزی بلد نیستند یا دوستداشتنی نیستند. هر موقعیت سادهی ابراز وجود (نه گفتن، انتقاد کردن، خواستهب خود را مطرح کردن) درونی به یک تهدید بزرگ تبدیل میشود: اگر حرف بزنم، مسخرهام میکنند، رد میشوم، معلوم میشود هیچی نیستم. نتیجه میشه آدمی که بیرونش آرام و سازگار به نظر میرسد، اما از درون پر از خشم و احساس لهشدن است.
•اجازه بده چند خطا از تو سر بزند، این گونه از احساس کشنده برتری نسبت به دیگران رها می شوی•
@arameshdron🍁
برکت خدا، ارزانیِ امروزتان 🌞
الهی امروزتون پر از آرامش، خیر و اتفاقهای قشنگ باشه 🤍
روزتون بخیر و دلتون گرم 🌸
@arameshdron🍁
جاناتان مرغ دریایی روزهای بعد را در انزوا سپری کرد، ولی پروازکنان تا دوردست و فراسوی صخرههای بلند میرفت.
از تنهایی غصه نمیخورد، فقط از این بابت اندوهگین بود که سایر مرغان دریایی حاضر نیستند به شکوه پرواز که در انتظارشان است، باور بیاورند.حاضر نیستند چشمانشان را باز کنند و ببینند.
📘 جاناتان مرغ دریایی
#ریچارد_باخ
سندرم رژ لب؛ وقتی رؤیاها کوچک میشوند
در اقتصاد اصطلاحی هست به نام «اثر رژ لب»؛
وقتی اوضاع اقتصادی خراب میشود، مردم خریدهای بزرگ را عقب میاندازند:
خانه نمیخرند،
ماشین عوض نمیکنند،
وسایل خانه را نونوار نمیکنند،
سفر خارجی را حذف میکنند
و خریدهای بزرگ را به «بعداً» موکول میکنند.
اما انسان هنوز دلش میخواهد احساس کند زندگی متوقف نشده است.
پس به جای کیف گران، یک عطر میخرد؛
به جای سفر خارجی، یک سفر کوتاه میرود؛
به جای تعویض ماشین، یک شام خوب میخورد؛
و گاهی به جای همه اینها، یک قهوه بهتر سفارش میدهد.
این همان «اثر رژ لب» است؛ اما شاید در جامعه ما، ماجرا از یک رژ لب فراتر رفته باشد.
جامعهای را تصور کنید که زمانی «خانه بهتر» میخواست،
بعد «ماشین بهتر»،
بعد «سفر»،
و حالا شاید برای چند ساعت حال خوب، به یک کافه پناه میبرد.
برای همین اگر شب به طرقبه و شاندیز بروید و رستورانها را شلوغ ببینید، یا در تعطیلات جاده شمال را پر از خودرو ببینید، خیلی زود نگویید:
«پس مردم هنوز پول دارند!»
ممکن است این شلوغی، نشانه رفاه نباشد؛
نشانه کوچک شدن انتخابها باشد.
ممکن است کسی که امروز در یک رستوران غذا میخورد، دیروز توان خرید خانه داشت و امروز ندارد.
ممکن است کسی که با خودروی شخصی به شمال میرود، سالهاست توان سفر خارجی را از دست داده است.
مردم لزوماً مصرف را متوقف نمیکنند؛
سطح زندگیشان را پایین میآورند.
از مصرف بزرگ و سرمایهای
به مصرف کوچک و لحظهای.
از خریدن «آینده»
به خریدن چند ساعت «حال خوب».
و اینجا دیگر مسئله فقط قهوه، رستوران یا سفر نیست؛
مسئله، فرسایش قدرت خرید و کوچک شدن افق زندگی است.
تلخترین نشانه فقر و کاهش رفاه، شاید خالی شدن کامل بازار نباشد؛
این باشد که مردم هنوز خرید میکنند، اما دیگر برای ساختن زندگی خرید نمیکنند؛
برای تحمل کردن زندگی خرید میکنند.
خانه به رؤیا تبدیل میشود؛
ماشین به حسرت؛
سفر به خاطره؛
و در نهایت، یک شام خوب یا قهوهای بهتر میشود سهم آدم از تجمل.
وقتی مردم دیگر توان خریدن آینده را ندارند،
به خریدنِ حال پناه میبرند.
و شاید تلخترین تصویر همین باشد:
کافهها شلوغاند،
رستورانها پرند،
جادهها پرترافیکاند؛
اما پشت بسیاری از این میزها و خودروها، آدمهایی نشستهاند که
ده سال پیش برای بهتر کردن زندگیشان برنامه میریختند
و امروز فقط برای بهتر کردن یک روزشان.
این یعنی «سندرم رژ لب»؛
وقتی رؤیاهای بزرگ، آرامآرام به لذتهای کوچک تبدیل میشوند.
✍️ دکتر غلامرضا زمانی
حقیقت نه صرفاً دادهای بیرونی،
بلکه تجربهای است که باید در روان جای بگیرد. اگر روان ظرفیت نداشته باشد، یا آن را نمیبیند،یا به شکلی دیگر میسازد. بنابراین گسترش آگاهی، پیش از آنکه پروژهای شناختی باشد، پروژهای تحولی و عاطفی است؛یعنی ساختن ظرفی که بتواند حقیقت را بدون فروپاشی در خود نگه دارد.
مثلا:خیانت در رابطه
حقیقت بیرونی این است که شریک زندگی وارد رابطهای دیگر شده است.
ذهنی با ظرفیت پایین تحمل فروپاشیِ تصویر آرمانی،ممکن است بگوید:دروغه، حتماً سوءتفاهمه یا فوراً همهچیز را سیاه کند: همیشه آدم بدی بود. اینجا حقیقت دیده نمیشود؛یا انکار میشود،یا به شکلی ساده و قطبی بازسازی میشود.
اما ذهنی که ظرفیت دوسوگرایی دارد میتواند بگوید:او هم کسی بوده که دوستش داشتم و هم کسی که به من آسیب زده.اینجا واقعیت پیچیده در روان جا میگیرد،بدون اینکه سلف فروبپاشد.
.
زیبایی پاییز🍁
و …..° یا رب تا نخواهی تو ، نخواهد هیچکس..🍂
@arameshdron🍂
وقتی کودکی بارها در جمع مورد خنده و تمسخر قرار میگیرد، آن لحظهها فقط چند صحنه گذرا نیستند؛ بهتدریج به هستهای از شرم درونی تبدیل میشوند که میگوید «من عیب دارم، من مشکلِ اصلیام» و این پیام سالها بعد هم در لایههای پنهان روان باقی میماند.
🕷خانم کارن هورنای
روانکاو اجتماعی
در بزرگسالی، مردی که از صمیمیت میگریزد معمولاً فقط از نزدیک شدن به دیگری نمیترسد، بلکه از دوباره زنده شدن همان شرم قدیمی میترسد؛ نزدیکی برای او یعنی این خطر که دیگری روزی همانطور ببیند، قضاوت کند و بخندد، پس سیستم دفاعیاش فاصله گرفتن، کنترل موقعیت و پنهان کردن بخشهای حساس خود میشود. به همین دلیل، رابطه عاطفی عمیق برای او نه محل آرامش که صحنه بالقوه رسوایی است؛ او ترجیح میدهد پشت دیوار انکار، شوخی، سردی یا مشغولیت افراطی پنهان شود تا هیچکس به آن زخم دسترسی نداشته باشد، هرچند همین دیوار کمکم او را به تنهایی، سوءتفاهم و احساس دوستنداشتنی بودن بیشتر سوق میدهد و چرخهای میسازد که در آن، ترس از شرم، صمیمیت را نابود میکند و نبود صمیمیت، شرم را عمیقتر میسازد.
در درمان بالینی، این الگو را میشود در زندگی یک مراجع کاملاً دید. مردی سی و چند ساله را در نظر بگیر که بهخاطر شکایت شریک عاطفیاش از «سردی و دوری» وارد درمان میشود؛ او میگوید در رابطههای عاشقانه همیشه تا جایی که فضا شاد و سطحی است راحت است، اما به محض اینکه طرف مقابل سعی میکند عمیقتر صحبت کند، احساساتش را بداند یا به او نزدیکتر شود، درونش یخ میکند، موضوع را عوض میکند، شوخی میکند یا بیدلیل چند روز عقب میکشد و پیامها را دیر جواب میدهد. در روند مصاحبه، کمکم خاطراتی از دوران دبستان به ذهنش میآید؛ صحنههایی که وسط کلاس، وقتی چیزی را اشتباه میگفت، بقیه بچهها میخندیدند، یا وقتی لباسش متفاوت بود، سوژه تمسخر میشد و معلم هم بهجای حمایت، با طعنه و خنده جمع را همراهی میکرد، و او یاد گرفته بود که اگر دیده نشود، کمتر تحقیر میشود؛ در نوجوانی این الگو به شکل کمحرفی و کنار کشیدن از جمع، و در بزرگسالی به شکل نزدیک نشدن عاطفی خود را نشان داده است. در جلسات درمان، هر وقت درمانگر سعی میکند کمی به دنیای درونی او نزدیک شود و از احساساتش بپرسد، همان واکنشهای دفاعی فعال میشود: شوخی، عوض کردن موضوع، تحلیلهای کلی، یا حتی نیامدن به جلسه بعدی، و وقتی این رفتارها با او بازتاب داده میشود، تازه میتواند نامی که سالها فرار کرده بود را ببینند؛ ترس از شرم، ترس از اینکه اگر خودش را همانطور که هست نشان دهد، دوباره همان نگاه خندهآلود و تحقیرآمیز کودکانه روی او ثابت شود.
چیزی به نام همیشه وجود نداره.
همه چیز تغییر میکنه..
@arameshdron🍂
لذت بخش ترین حس بعد از موفقیت، سکوت دشمنان شماست.
#گابریل_گارسیا_مارکز
@arameshdron🦩
«یکی از حقایقی که از دل اسطورهها برمیآید این است که در قعرِ پرتگاه، صدای رستگاری به گوش میرسد. لحظهی تاریک، همان لحظهای است که پیامِ حقیقیِ دگرگونی از راه میرسد. در تیرهترین دم، نور میتابد.»
— جوزف کمبل
@arameshdron🦩