25566
دانشکدهی مجازی محیطی برای یاریِ نومتفکران و بروز اندیشان تهیه و ارایهی پوشههای شنیداریِ فاخر و درسگفتارها و نیز نوشتارها، مقالات و جستارهای درخور تامل و نوآور به منزلهی معرفی و نمایاندن. 🔰 به عالمِ نامتناهیِ تفکر خوش آمدید. ارتباط. @Irani9
.
چالش های رفتاری در فرزند پروری
شهریور ۱۴۰۵
دکتر مهدوی
🔰انبارستان @anbar100
تنهایی جمعی
مرداد ۱۴۰۵
دکتر خردمند
🔰انبارستان @anbar100
.
از حیات برهنه تا زیست شرافتمندانه
تورم مزمن را می توان نه فقط به مثابه کاهش قدرت خرید بلکه به عنوان فرایندی دید که به تدریج شرایط مادی و اجتماعی زیستن را فرسوده می کند. این فرسایش پیش از آنکه در زبان آمارهای اقتصادی ظاهر شود در بدن انسان تجربه می شود؛ در بدن کارگری که برای جبران کاهش ارزش دستمزدش بیشتر کار می کند، کارمندی که با وجود اشتغال از تامین نیازهای اولیه باز می ماند و خانواده ای که برای حفظ حداقل های زندگی، از درمان، تغذیه، استراحت و خواسته های خود می زند. در این وضعیت بدن به تدریج از محل تجربه ی زندگی به ابزاری برای باز تولید امکان بقا تبدیل می شود.
برای فهم این وضعیت می توان از مفهوم حیات برهنه کمک گرفت مفهومی که به نسبت میان حیات زیستی، قدرت و محروم شدن انسان از برخورداری موثر از حقوق و شان سیاسی اشاره دارد. میتوان بدین صورت هم بیان کرد که وقتی بخش بزرگی از توان انسان صرف زنده ماندن می شود و امکان های واقعی او برای انتخاب، مشارکت و برخورداری از یک زندگی شرافتمندانه پیوسته محدودتر می شود چه نسبتی میان حیات زیستی و زندگی انسانی برقرار می ماند؟
تورم برای طبقات پایین و بخش هایی از طبقه ی متوسط جامعه ایران فقط به معنای از دست دادن قدرت خرید نیست به معنای محدود شدن تدریجی قلمرو انتخاب نیز هست. انتخاب محل زندگی، کیفیت تغذیه، دسترسی به درمان و امکان فراغت بیش از پیش تابع ضرورت های اقتصادی می شوند.
با این حال بدن در برابر این وضعیت صرفا منفعل نیست. فشار اقتصادی می تواند آن را به دو سوی ظاهرا متضاد سوق دهد: سازگاری و مقاومت. گاهی انسان برای حفظ بقا، خواسته هایش را به تعویق می اندازد، از نیازهایش صرف نظر می کنه و به شرایطی عادت می کند که پیش تر پذیرفتنی نبودند. گاهی نیز همین بدن فرسوده در قالب اعتراض، اعتصاب و مطالبه گری به وضعیت موجود پاسخ می دهد. اما تناقض اساسی اینجاست که تورم هم ضرورت مقاومت را افزایش می دهد و هم می تواند امکان آن را تضعیف کند؛ زیرا مقاومت به زمان، انرژی، امنیت نسبی و امکان پیوند با دیگران نیاز دارد در حالی که نا امنی اقتصادی می تواند همه ی این منابع را محدود کند.
از این منظر سازگاری لزوما به معنای پذیرش و مقاومت نیز همیشه به معنای رهایی نیست. انسان ممکن است شرایطی را تحمل کند که با آن موافق نیست صرفا چون امکان دیگری پیش روی خود نمی بیند. همچنین ممکن است از وضعیت موجود ناراضی باشد اما هزینه ی اعتراض برایش چنان سنگین باشد که سکوت را انتخاب کند. بنابراین آنچه در معرض فرسایش قرار می گیرد فقط توان اقتصادی نیست امکان اجتماعی انتخاب میان شیوه های متفاوت زیستن و عمل کردن است.
در اینجا مساله از سطح بدن به سطح مناسبات اجتماعی منتقل می شود. هنگامی که منابع کمیاب (قدرت، ثروت) می شوند دیگری ممکن است به جای آنکه هم سرنوشت و شریک یک جهان مشترک باشد به رقیبی برای دستیابی به منابع محدود تبدیل شود. البته این پیامد نه اجتناب ناپذیر است و نه به معنای از دست رفتن اخلاق در انسان؛ بلکه نشان می دهد شرایط اقتصادی چگونه می توانند هزینه ی همکاری، اعتماد و همبستگی را افزایش دهند. بعد دیگر اینکه همین وضعیت احتمالا منجر به تجربه ی مشترک محرومیت و در نتیجه به آگاهی جمعی و مطالبه ی تغییر نیز بینجامد.
شاید بتوان در برابر حیات برهنه از زیست شرافتمندانه نیز سخن گفت؛ این نوع زیست به عنوان مفهومی برای نامیدن شرایطی که در آن انسان، فراتر از حفظ حیات زیستی امکان انتخاب، مراقبت و اندیشیدن به خود، اندیشیدن به آینده و مشارکت در تعیین سرنوشتش را دارد.
لذا با این تفاسیر مساله ی تورم فقط این نیست که انسان چه چیزهایی را دیگر نمی تواند بخرد مساله این است که چه امکان هایی را برای زیستن از دست می دهد. وقتی بدن پیوسته درگیر ضرورت های بقاست، فراغت، تفکر و اندیشیدن و حتی امکان مقاومت می توانند به امتیازهایی نابرابر تبدیل شوند. در چنین شرایطی دعوت انسان به امید، معنا یا مسئولیت اخلاقی اگر از شرایط مادی زندگی او غفلت کند، ممکن است بار دیگری بر دوش همان انسانی بگذارد که پیشاپیش زیر فشار ضرورت ها فرسوده شده است.
به طور کلی می توان نتیجه گرفت که تراژدی تورم مزمن جامعه ی ما دقیقا در همین نقطه آشکار شود: جامعه می تواند چنان بخش بزرگی از توان انسان را صرف بازتولید بقای او کند که فرصت زیستن به معنای کامل تر کلمه پیوسته محدود تر شود.
از این منظر دفاع از زیست شرافتمندانه فقط به معنای دفاع از رفاه اقتصادی نیست بلکه دفاع از شرایطی است که انسان بتواند فراتر از کارکردن، مصرف کردن و تلاش برای زنده ماندن، فرصت زندگی کردن، انتخاب کردن و ساختن زندگی دلخواهش را داشته باشد.
#پارت_دوم
#حیات_برهنه
#زیست_شرافتمندانه
یاسین خرمپور
🔰انبارستان @anbar100
درسگفتار متن خوانی
گئورگ لوکاچ: تاریخ و آگاهی طبقاتی
بههدایت آرش اباذری
تابستان ۱۴۰۵
مدرسه هنر و ادبیات بیدار
کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی (۱۹۲۳) که لوکاچ در سن سیودوکس سالگی نوشت، یکی از مهمترین تلاشهای نظریهی مارکسیستی برای نجات اندیشهی مارکس از فقرتِ قطعیگرایانهی محیطگرایانه (که بعدها به «ارتدوکسی-party» بدل شد) است. لوکاچ در این کتاب میکوشد نشان دهد که نظریهی مارکس نه یک دستگاه فلسفی بسته، که «مربی انقلاب» است؛ یعنی ابزاری برای فهم کنش انسانی، نه فرمولی برای پیشبینی آینده. محور نخست کتاب، همان چیزیست که به «مارکسیسم اخلاقی» شهرت یافته: اینکه مارکسیسم، برخلاف تصور رایج، اخلاقیات و ارزشگذاریِ آزادانهی انسان را در خود دارد و به بیطرفیِ محضِ علمی فرو نمیکاهد.
🔰انبارستان @anbar100
.
کمی انتقام چیز خوبیست،
فرو خوردن خشم انسان را بیمار می کند.
نیچه
🔰انبارستان @anbar100
.
"نابغه، نابغه است، صرفنظر از تعداد احمقهایی که به همان نژاد تعلق دارند
و احمق، احمق است، صرفنظر از تعداد نابغههایی که اصل و نسب نژادیاش را با او شریکاند."
— آین رند
🔰انبارستان @anbar100
.
درسگفتار ضرورت یادگیری تفکر
به شکل یک مهارت
دکتر محمد باقر باقری
🔰انبارستان @anbar100
« ۳ سال طول کشید تا این کانال هارو پیدا کردم »
.
شرح موش مرد اینجا
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
از سکوت سرد تا فوران هیجان
شهریور ۱۴۰۵
دکتر رسولی
🔰انبارستان @anbar100
🧠 چرا بعضیها از عذاب وجدان خفه میشن، ولی بعضیها اصلاً ککشون هم نمیگزه؟!
آیا وجدان یک هدیهی درونیه یا یک قاضی بیرحم؟ توی این اپیزود، ریشههای شکلگیری وجدان رو از کودکی تا بزرگسالی کالبدشکافی کردیم.
من «یاسر رجبی» (روانشناس بالینی) در این پادکست با نگاه تخصصی به نظریههای تحولی و رویکرد TFP، به این معمای ذهنی پاسخ دادم که چرا ساختار وجدان در آدمها انقدر متفاوت عمل میکنه.
🎧 برای شنیدن این تحلیل تخصصی، وارد کانال زیر شو:
@rajabipsychology
بخش مرکزی و چالشبرانگیزِ کتاب، بحث «موضوعگراییِ طبقاتی» است: لوکاچ میگوید آنچه در تاریخ، چیزی را به یک واقعیتِ عینی تبدیل میکند، نه صرفاً ویژگیهای ذاتیِ آن چیز، که «موضوعِ» آگاهانهای است که آن را در ذهن خود میسازد. تودهها بهخودیخود در تاریخ نیستند؛ آنها درگیرِ «فرمبندیِ» آگاهیِ طبقاتیاند، و همین فرمبندی است که پرولتاریا را از یک طبقهی صرفاً اقتصادی به یک «طبقهی درخود» و سپس «برایخود» بدل میکند. و در این میان، جایگاه ویژهای برای فرمبندیهای آگاهیِ عامه — افسانهها، آیینها، ارزشهای مشترک — در نظر گرفته شده؛ روشنگریگری، فرهنگشناسی، آگاهیِ اجتماعیِ روزمره. لوکاچ با این ایده، راه را برای کسانی باز کرد که بعدها او را «متفکرِ فرهنگی» یا پیشقدمِ نقد فرهنگیِ مارکسیستی میخوانند
Читать полностью…
فلسفه پیش از فیلسوفان
مقدمه :
فلسفه؛ پیش از آنکه نامی داشته باشد.
تأملی دربارهٔ منشأ فلسفه و محدودیتهای تاریخنگاری آن
چرا تاریخ فلسفه را معمولاً با نام طالس آغاز میکنیم؟ آیا واقعاً میتوان آغاز اندیشهٔ فلسفی را به یک متفکر، یک تمدن یا یک مقطع تاریخی نسبت داد؟ یا آنچه ما آغاز فلسفه مینامیم، در حقیقت آغاز یک سنت فکری مشخص و ثبتشده است، نه آغاز مواجههٔ انسان با پرسشهای بنیادین هستی؟
شاید برای پاسخ به این پرسشها، ابتدا باید میان دو نوضوع تفاوت بگذاریم:
تاریخ فلسفه و تاریخ مواجهه ی انسان با هستی
پیش از فیلسوفان
پیش از آنکه طالس دربارهٔ اصل جهان بیندیشد، انسان با جهان مواجه شده بود؛ با طبیعتی که نمیشناخت، مرگی که معنایش را نمیدانست، رؤیاهایی که او را به شگفتی وامیداشتند و وجودی که جایگاه خود را در آن جستوجو میکرد.
انسان برای طرح پرسشهای بنیادین، نیازی به دانستن واژهٔ فلسفه نداشت. او میتوانست دربارهٔ منشأ جهان، معنای مرگ، نسبت خود با طبیعت و چگونگی زیستن تأمل کند، بیآنکه این تأملات را در قالب یک دستگاه مفهومی یا مکتب فکری صورتبندی کرده باشد.
البته ما نمیتوانیم با قطعیت بگوییم انسانهای پیشاتاریخ دقیقاً چه پرسشهایی مطرح میکردند یا اندیشهٔ آنان چه صورتی داشت. آنچه میتوان گفت این است که تاریخ مکتوب فلسفه، لزوماً تمام تاریخ اندیشه و پرسشگری انسان را در بر نمیگیرد.
از همینجا یک پرسش اساسی شکل میگیرد:
آیا باید پیدایش فلسفه را با نخستین صورت های ثبتشدهٔ آن یکی بدانیم، یا میتوان ریشههای آن را در مواجههٔ انسان با جهان جستوجو کرد؟!
اسطوره، دین و فلسفه؛ صورتهای متفاوت اندیشیدن
انسان در طول تاریخ، برای فهم جهان و جایگاه خود در آن، از زبانها و شیوههای گوناگونی بهره گرفته است. اسطوره، دین و فلسفه از جملهٔ این صورتها هستند.
اسطوره با روایت، تصویر و نماد به پرسشهایی دربارهٔ منشأ جهان و جایگاه انسان پاسخ میدهد. دین، در سنتهای مختلف، به مسائل مربوط به حقیقت، اخلاق، مسئولیت و معنای زندگی میپردازد.
فلسفه نیز از راههای گوناگون، از جمله استدلال، تحلیل مفاهیم و پرسشگری انتقادی، به بررسی این مسائل میپردازد.
این صورتها یکسان نیستند؛ اما مرز میان آنها نیز همیشه روشن و مطلق نبوده است.
افلاطون، یکی از مهمترین چهرههای تاریخ فلسفهٔ یونان، در کنار استدلالهای مفهومی از اسطوره و تمثیل نیز استفاده میکند. از سوی دیگر، سنتهای دینی و اسطورهای تمدنهای دیگر نیز میتوانند حامل تأملاتی دربارهٔ انسان، اخلاق و نظم جهان باشند.
پس آیا صرفاً شکل بیان یک اندیشه برای تعیین جایگاه آن در تاریخ فلسفه کافی است؟
اگر متفکری با زبان اسطورهای دربارهٔ حقیقت، خیر و شر، مسئولیت انسان و نظم جهان بیندیشد، آیا باید اندیشهٔ او را تنها به دلیل زبان بیانش از تاریخ فلسفه کنار بگذاریم؟ یا باید علاوه بر زبان، به پرسشهای مطرحشده، ساختار اندیشه و شیوهٔ توجیه پاسخها نیز توجه کنیم؟
شاید مسئله نه حذف تفاوت میان اسطوره و فلسفه، بلکه پرهیز از تبدیل این تفاوت به مرزی مطلق باشد.
زرتشت و مسئلهٔ آغاز فلسفه
در اینجا جایگاه زرتشت اهمیت پیدا میکند.
در سنت زرتشتی، پرسشهایی دربارهٔ حقیقت، خیر و شر، انتخاب انسان، مسئولیت اخلاقی و نظم جهان مطرح میشوند. این پرسشها با برخی از مسائل بنیادین فلسفهٔ یونان نیز ارتباط دارند؛ هرچند در بستری تاریخی و با زبانی متفاوت بیان شدهاند.
تاریخ زندگی زرتشت بهطور قطعی مشخص نیست و نمیتوان صرفاً با تکیه بر تقدم زمانی، او را نخستین فیلسوف جهان نامید. اما مسئلهٔ مهمتر این است که آیا برای بررسی فلسفی اندیشههای او باید حتماً آنها را بر اساس الگوی یونانیِ فلسفه بسنجیم؟
اگر معیار ما تنها شکل خاصی از استدلال مفهومی باشد، بخشهایی از اندیشهٔ زرتشت ممکن است بیرون از تعریف محدود ما قرار بگیرند. اما اگر به پرسشهای بنیادین و تأملات او دربارهٔ انسان و جهان نیز توجه کنیم، با سنتی روبهرو میشویم که شایستهٔ بررسی جدی در تاریخ اندیشهٔ فلسفی است.
هدف، جایگزین کردن زرتشت بهجای طالس نیست؛ همانطور که هدف، انکار اهمیت فلسفهٔ یونان نیست. مسئله این است که چرا باید یک سنت تاریخی را معیار انحصاری تعریف فلسفه قرار دهیم؟
طالس؛ آغاز یک سنت، نه لزوماً آغاز پرسشگری انسان
طالس در تاریخ فلسفهٔ یونان جایگاهی مهم دارد؛ بهویژه بهسبب تبیینی که در گزارشهای تاریخی به او نسبت داده شده و بر اساس آن، آب اصل بنیادین جهان است.
اما باید توجه داشت که نوشتهٔ مستقیمی از طالس در اختیار نداریم و بخش عمدهٔ اطلاعات ما دربارهٔ اندیشهٔ او از گزارشهای متأخر به دست رسیده است. بنابراین حتی روایت رایج دربارهٔ جایگاه او نیز نیازمند بررسی تاریخی است.
امیر کوهستانی
ادامه دارد...
🔰انبارستان @anbar100
.
▪️وب سایتی بصری تاریخی
معرعی تاریخ تمدن ایران در مقایسه با دیگر تمدنها
روش تعاملی، خط زمانی و روی نقشه قرار دارد
در صفحه نمایشگر چون لبتاپ لذتبخشتر است.
🔰انبارستان @anbar100
https://www.civstory.com
⭐️ به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً
زودتر وارد شوید . 〰❤️ 🧤
[از این فرصت استفاده کنید .] 👨💻
.
یک روز بدون خنده، یک روز از دست رفته است.
🔰انبارستان @anbar100
.
🕷ارائهی مقالهی «یادداشتهایی روانکاوانه بر شرح حال خودنوشتهی یک مورد پارانویا» (۱۹۱۱) فروید
محمد بهشتی زاده
۳ آذر ۱۳۹۵
در این مقاله فروید بر مبنای کتاب معروفی به نام «خاطرات بیماری عصبی من» نوشتهی دنیل پاول شربر تاملاتی در مورد روانپریشی ارائه میدهد.
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100