aminf16m | Unsorted

Telegram-канал aminf16m - شعر | دکلمه | خسته از پرواز

26617

🎇تبلیغات پذیرفته میشود🎇 🌠 فروش اکانت پرمیوم 🌠 🔗موزیک بیکلام @AMINCHENARY ♨️فروش فیلتر شکن های پرسرعت♨️ 🌗 فـروش اکـانت مـجازی 🌗 🗽سـرتیــم چنــل @lD_IDl 🗽 🇮🇷تاسیس1401/11/28🕰️

Subscribe to a channel

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎆 #دکلمه 🎆



«لبخند تو»


لبخند بزن،
عشق من...

بگذار من در شلوغی این دنیای بی‌قرار،
بهانه‌ای برای آرامش داشته باشم.

بگذار وقتی شب،
تمام چراغ‌های شهر را خاموش می‌کند،
تصویر لبخند تو در ذهنم روشن بماند.

بگذار حتی اگر روزگار،
میان دست‌های ما فاصله انداخت،
خاطره‌ی خنده‌هایت،
چراغ راه دلتنگی‌هایم باشد.
چون من خوب می‌دانم،
بعضی آدم‌ها را نمی‌شود فقط دوست داشت؛
بعضی آدم‌ها خودِ دلیل دوست داشتن‌اند...

و تو، برای من یکی از همان آدم‌هایی.
همان کسی که با یک لبخندش،
می‌تواند روزم را زیبا کند،
با یک نگاهش تمام دلم را به آشوب بکشد،
و با یک «دوستت دارم» ساده،
مرا به تمام آرزوهایی برساند که سال‌ها
در قلبم پنهان کرده‌ام.
پس تا وقتی در این دنیا نفس می‌کشم،
از تو یک خواهش دارم:

اگر روزی خسته شدی،
اگر روزی دلت گرفت،
اگر روزی از آدم‌ها و دنیا دلگیر شدی،
یادت باشد یک نفر
در این گوشه‌ی دنیا هست
که لبخند تو برای او فقط یک لبخند نیست...
لبخند تو،
آغاز تمام شعرهای من است؛
دلیل تمام دلتنگی‌های من و
زیباترین اتفاقی‌ست که
قلب من در تمام عمرش تجربه کرده است.
لبخند بزن....
که من هنوز با تماشای
لبخند تو به زندگی ایمان می‌آورم...
لبخند بزن،
که جهان با تمام تاریکی‌هایش،
هنوز جای قشنگی‌ست؛
وقتی تو هستی،
وقتی عشق هست و
وقتی لبخند تو در انتهای،
تمام غصه‌های من مثل یک طلوع آرام
از راه می‌رسد...
لبخند بزن،
جانِ من...
من عاشقِ تمام جهان نیستم؛
من عاشقِ جهانی هستم که
با لبخند تو زیباتر می‌شود.


🌺🌺#محسن_امامی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♣️ #دکلمه ♣️




یه مشت کاغذ تا شده گرفت‌ جلوی صورتم و گفت انتخاب کن. یه لبخند زدم و گفتم باز شروع کردی؟ گفت جانِ من انتخاب کن. یه کاغذ برداشتم و باز کردم. نوشته بود « آخرین بار کِی کسی رو بغل کردی؟ » کاغذ رو گذاشتم رو میز و بغلش کردم. گفتم الان. یه لبخند زد و گفت خوب شد سوال دیگه ای در نیومد. بقیه ی کاغذ های تا شده رو مچاله کرد و دور‌ انداخت. گفت یه چی بپرسم راستش رو میگی؟ تو چشماش نگاه کردم و گفتم آخه من کِی به تو راستش رو گفتم! خندید و گفت هیچ وقت ولی الان راستش رو بگو. جانِ من... گفتم بپرس. گفت خوبی؟
چشمام رو بستم و به سوالش فکر کردم. این سخت ترین سوالی بود که هر روز بهش جواب می دادم. قربونت تو خوبی؟ ، مرسی عزیزم ، آره خوبم خداروشکر ، بهترم و ... اما کدومش راست بود؟ هیچ کدوم...
اصلا حال خوب چه شکلی بود؟ آخرین بار کِی بیخیال همه چی از ته دل خندیدم؟ آخرین بار کِی برای چیزی ذوق داشتم؟ خواب آروم چجوری بود؟ خبر خوب چی بود؟ و ...
دندوناش رو گذاشت رو بازوم و فشار داد. گفت با توام... خوبی؟ راستش رو بگو. جانِ من... گفتم از این به بعد هر وقت کسی این سوال رو بپرسه راستش رو میگم. نمی دونم. تو خوبی؟ گفت نمی دونم. از روی میز کاغذی که انتخاب کرده بودم رو برداشت. تا کرد. گرفت جلوی صورتم. کاغذ رو برداشتم. چند ثانیه ... چند دقیقه ... چند ساعت ... بغلش کردم.


#حسین_حائریان

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🌐 #شعر. 🌐



من دردهای بی شماری را  کشیدم
زخمی شدن های فراوانی چشیدم

در متن سردِ  این خیابان های خالی
با این دو چشمم مُردنِ مستانه دیدم

با باد رقصیدم ،  برای قاصدک ها !؛
خواندم حدیثِ مرگِ یارانِ رشیدم

یک روز این شهر عاشقی ها را رقم زد
تکثیر مهر و دلبری هایش شنیدم

گفتند اینجا سرزمین مهربانی ست
با ذوق بسیاری مسیرم  را دویدم

آنقدر از چشم حسودان ضربه ها خورد
آرامشش را باد برد ، وقتی رسیدم

من هم شکستم با شکست و دردهایش
با گریه هایش گریه کردم قد خمیدم

وقتی شقایق نیست دیگر زندگی نیست
از زندگی کردن در این  وادی  بریدم

آمد بگیرد قلب من سهم خودش را
از آن همه اندوه یک عالم خریدم

گهواره ی گرمِ زمین هم  با تکانی
آتشفشان شد ناگهان بیرون جهیدم

خالی شدن در اوجِ پُر بودن چه تلخ است
افتاده تر از هر صنوبر ،  یا که بیدم

حتی زمین هم بستر آرامشی نیست
با دردهای کهنه از اینجا رمیدم

وقتی تب پروانگی در پیله خشکید
شیداییِ شمع و گلی را هم ندیدم

وقتی بلور شیشه ات را می شکستند
باید لباس تازه ای را  ، می تنیدم

امروز باید  از درون پیشی بگیرم
این پیله را با دست بی جانم دریدم

گاهی نشستن ها زمینت میزند بد
حالا فقط رفتن شده  تنها  امیدم


#افسانه_احمدی_پونه

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🤩🤩🤩

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☹️😣🟢😖😢


🔢📝📝 📝

🤩🤩🤩🤩🤩


🔢📝📝 📝

🤩🤩🤩🤩🤩 〰️


🔗🔗/channel/aminf16m🔗
🔗🔗/channel/aminf16m🔗
🔗🔗/channel/aminf16m🔗

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

✔️ فیلتر شکن بدون قطحی بمب بمب

1️⃣ ماهه 0️⃣2️⃣ گیگ 0️⃣7️⃣1️⃣

1️⃣ ماهه 6️⃣3️⃣ گیگ 0️⃣7️⃣2️⃣

2️⃣ ماهه 8️⃣7️⃣ گیگ 0️⃣0️⃣5️⃣

🚀 جهت خرید به ایدی زیر 🤩🤩

📱 @ux100

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☘️ #شعر ☘️





من دردهای بی شماری را  کشیدم
زخمی شدن های فراوانی چشیدم

در متن سردِ  این خیابان های خالی
با این دو چشمم مُردنِ مستانه دیدم

با باد رقصیدم ،  برای قاصدک ها !؛
خواندم حدیثِ مرگِ یارانِ رشیدم

یک روز این شهر عاشقی ها را رقم زد
تکثیر مهر و دلبری هایش شنیدم

گفتند اینجا سرزمین مهربانی ست
با ذوق بسیاری مسیرم  را دویدم

آنقدر از چشم حسودان ضربه ها خورد
آرامشش را باد برد ، وقتی رسیدم

من هم شکستم با شکست و دردهایش
با گریه هایش گریه کردم قد خمیدم

وقتی شقایق نیست دیگر زندگی نیست
از زندگی کردن در این  وادی  بریدم

آمد بگیرد قلب من سهم خودش را
از آن همه اندوه یک عالم خریدم

گهواره ی گرمِ زمین هم  با تکانی
آتشفشان شد ناگهان بیرون جهیدم

خالی شدن در اوجِ پُر بودن چه تلخ است
افتاده تر از هر صنوبر ،  یا که بیدم

حتی زمین هم بستر آرامشی نیست
با دردهای کهنه از اینجا رمیدم

وقتی تب پروانگی در پیله خشکید
شیداییِ شمع و گلی را هم ندیدم

وقتی بلور شیشه ات را می شکستند
باید لباس تازه ای را  ، می تنیدم

امروز باید  از درون پیشی بگیرم
این پیله را با دست بی جانم دریدم

گاهی نشستن ها زمینت میزند بد
حالا فقط رفتن شده  تنها  امیدم


#افسانه_احمدی_پونه

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♣️ #دکلمه ♣️





دوست داشتم عاشقِ اون دختر مو مشکی بشم؛
بدون این‌که بفهمه، بدون این‌که یه ذره حس کنه.
هرشب ساعت ۸ تنهایی می‌اومد کافه و می‌شِست اون کنج و شروع می‌کرد به نوشتن.
موقعی که سرش پایین بود موهای مجعدش مثلِ درختِ بیدِ مجنون آویزون می‌شد و کلی به دلبریش اضافه می‌کرد...
هر سری خودم می‌رفتم سفارشِش رو می‌گرفتم، یه قهوه‌ترک سفارش همیشگیش بود.
همیشه هم قهوه‌اش سرد می‌شد و بدون این که لب بزنه به قهوه ،بلند می‌شد می‌رفت؛
چشماش شده بود تمومِ دلخوشیم و هرشب به امید این که چشمای درشتش رو ببینم، می‌رفتم بالاسرش و صداش می‌کردم تا سرش رو بگیره بالا و من هزار بار بمیرم و زنده شم؛
بعد فقط بگم که چی میل دارین و اون هم بگه همون همیشگی.
از کتاب‌های رو میز متوجه شده بودم که عاشق اشعارِ شاملو هستش...
دوست داشتم برم بشینم کنارش بگم:
‹ پرِ پرواز ندارم اما، دلی دارم و حسرتِ دُرناها ›
می‌خواستم بدونه منم بلدم، بدونه حسرتِ دوست داشتن و عاشق شدن رو دارم.
اصلا از کجا معلوم، شاید اسمش آیدا باشه...
یه شب تصمیم گرفتم اشعارِ شاملو رو بنویسم و بچسبونم به دیوارِ رو به روش.
تا بیشتر سرش رو بالا بگیره، تا بیشتر چشماش ذوق کنه، تا بیشتر بتونم چشماش رو ببینم؛
هر شب که می‌اومد شعر‌های رو دیوار رو تغییر می‌دادم
کارم شده بود همین، که ببینمش، که بیشتر عاشقش شم...
یک‌سالی شده بود که تنهایی می‌اومد کافه و می‌شست اون کنج و می‌نوشت؛
منم اصلا نمی‌دونستم که دوست پسر داره یا نامزد، یا اصلا شوهر.
فقط تنها چیزی که می‌دونستم این بود که سخت عاشقش شده بودم!
یه شب از همین شب‌های شاملویی و عاشقانه‌های یواشکیِ من، تلفنش زنگ خورد و سراسیمه از کافه بیرون زد..
بدون این که اصلا قهوه سرد شده‌اش رو حساب کنه.
دفترچه‌هاش و کتاب‌هاش رو جاگذاشته بود روی میز،
بدون این که بخوام بخونمشون، درش رو بستم و گذاشتمش کنار تا فرداشب که میاد بهش بدم!
چند شب گذشت و نیومد، امکان نداشت که این همه مدت کافه نیاد.
نه شماره تلفنی داشتم ازش، نه نشونه‌ای...
تنها نشونی که داشتم ازش همون صندلی کنجِ کافه‌س که خالیه.
چند شبی بود که شعرهای رو دیوار عوض نشده بود و هربار که چشمم می‌خورد بهش بغض گلوم رو فشار می‌داد.
چند شبی حواس پرت شده بودم و همش یه قهوه ترک برای اون میزِ کنج می‌ریختم
اصلا یادم نبود که نیست...
دوماه گذشت و نیومد حتی وسایلش رو ببره.
اون تلفن کی بود؟ چی گفت؟ کجا رفت؟
دیگه نتونستم طاقت بیارم، رفتم کتاب‌هاش رو گشتم؛
که شاید شماره‌ای، آدرسی باشه، ولی نبود، تا این که...
دفترچه یادداشتش رو باز کردم و دومین صفحه‌ش رو خوندم:
‹ عاشقِ پسری در کافه شدم که برایم قهوه ترک می‌آورد و من آن را سرد رها می‌کردم. ›


#امیر_حسین‌_سرمنگانی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🌈#نمایشنامه 🌈



《عمل زیبایی نچرال🤣》


(نقش خانوم با لحن لوس اجرا شود)

🔴 إوا سلام اقایی جوووونم چطوری همه کسم

🟢 سلام شما؟

🔴 وا نشناختی منو جیگری؟

🟢 نه بجا نیاوردم ، شما تو خونه من چکار میکنی؟

🔴 فی فی جوووونم دیگه زنتو نمیشناسی اقاییم!؟

🟢 اع فی فی تویی جدی؟؟؟

🔴 آره دیگه عجقمممممم ، نشناختی خانومتو پروو😀

🟢 چرا خودتو شبیه نون باگت کردی؟

🔴 ملض مسخرم نکنا ، کشتمت ینی بَده مگه ، برای تو رفتم خودمو نچرال کردم عشقم الان شبیه نون باگت شدم ولی وَرَمم بخوابه ببین چه جیگیری بشم برات اقایی جونم😍

🟢 🤣🤣🤣 چی چی چال کردی؟ اینکه گفتی چی هست حالا ، پناه برخدا هر روز یجاتو عمل میکنی یجای طبیعی بزار بمونه برات عشقم تو بدنت ، بغلت میکنم انگار خمیرِ بازی هستی🤣

🔴 إوا فررری دلمو نشکن دیگه ، بزار وَرَمم بخوابه ببین چه جیگری بشم برات ، اونوقت میفهمی چه دلبری شدم اوفینا😍

🟢 بخدا فی فی شبیه خانوم کارتون شرک شدی ، این چه قیافه ایه درست کردی برای خودت ، پره پف شده صورتت لهنتی🤣🤣🤣

🔴 بیشعورو ببینا ، من مثل کارتون شرکم یاخودت ک شبیه تارزانی ، یکم ب روز باش خب عزیزم اع حالا من گیر نمیدم بهت عمل کنی ، توگیر میدی بهم ، درد نگیری الهی جذاب لعنتی من

🟢 مردم از خنده فی فی از دست اینکارات ، حالا این عملی ک کردی چیه بگو منم بدونم لامصب انگار دو نفری الان ، خیلی خوشگلی دست نزنیا بهش من همینجوری دوست دارم ببینمت ، اووووف چقد بانمک شدی ایجووونم لپاشو نگا 🤣🤣🤣

🔴 چرا میخندی الهی سوسک بشی😏 حالا ببین چه لاکچری شدم ، اوهوم نه دست نمیزنم همینجوری تو دل برو میمونم برات ، فررری ژوووونم این عمل خیلی بروزه ، همش دوتا تو کل جهان این عملو انجام دادن ، یکی الیزابت ملکه انگلیس ، دومیشم منم

🟢 جون بابا ملکه ی کی بودی تو لامصب؟

🔴 وای من غش ، ملکه ی تو بودم فرری من ، جوجوی قلب خودتم

🟢  جوجوی قلبممممم🤣🤣🤣🤣 اونم چه جوجویی نگم برات🤣🤣🤣 یبار دیگه بگو جوجوی قلب تو بودم جون فرری بگو🤣🤣

🔴 کثافت میمون داری مسخرم میکنی ، رفتم کلی بخودم رسیدم برات خودم شیک و بروز کردم ، الان مسخره کردنت چیه نمیفهمم جوجو نیستم ینی😏

🟢 جوجو ک والا چ عرض کنم 🤣🤣🤣🤣 بیشتر شبیه جوجه اردک زشت شدی عشقم ، یهو یکارایی میکنی من میمیرم از خنده از دست تو فی فی

🔴 من جوجه اردک زشتم ، یاتوکه مثل خرطوم فیل دماغت درازه ، انتر منو مسخره میکنی رفتم خودم خوشگل کردم هزینه کردم ، ک توعه خنگ  زنتو ببینی ، ولی اصلا حالیت نیس ک بیشعور ، مثل گاوی کلا یبار دیگه بخندی بخدا میزنم میکشمتا هیس شو اصن ،

🟢 باشه باشه 🤣🤣🤣 بخدا نمیتونم نخندم انقد جیغ جیغ نکن ، جوجه اردک خوشگل 🤣🤣 حالا بگو چقد خرج کردی عشقم ؟؟

🔴 باز خندیدی ، 😥😥 زهرماررر
چیزی نشده 200 میلیون شده همش

🟢  200 میلیون خرج کردی ، سیرابی میگی چیزی نشده؟ حالا اگه خوشگل میشدی یچیزی ، شبیه کدو تنبل کردی خودتو 🤣🤣 والا میخندمم میگی چرا مسخره میکنی ، یبار دیگه بگو 200 میلیون خرج کردم 🤣🤣 جان من بگو 🤣🤣


🔴گمشووووووووو فررری ، دیگه بامن حرف نزن گمشو فقط خرس گنده ، میگم میخوابه ورمه ، دیگه جوابتو نمیدم من قهلــممممم

🟢 من اینو بگم برم شام بیارم ، توکه نمیتونی تکون بخوری ، کدو هلوایی خداییش عجب دکتری بوده ، انگار تریلی از رو صورتت رد شده🤣🤣🤣

🔴 بمیررررر فقط دستم بهت برسه من عبضی گمشوووووووووووو لیاقت نداری که بوگندو😥

🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰

هیچوقت به زیبایی که خدا افریده دست نزنین و توکار خدا دخالت نکنین کلا از حالت طبیعی درمیاین ادم حس میکنه پلاستیکین کلا👍🍁

اقــــــــا(🟢)
خـــانوم (🔴)

#شایان_ساسانی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🤩🤩🤩

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

〰️〰️2️⃣3️⃣🟢1️⃣0️⃣


🔢📝📝 📝


🔠🅰️🔠🔠🔠


🔗🔗/channel/aminf16m
🔗🔗/channel/aminf16m
🔗🔗/channel/aminf16m

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎆 #دکلمه 🎆



#تا_آخر_کنارت_میمانم💞



گفتم:کجایی؟خیلی وقته نیستی و هی منو میپیچونی، راستی چرا انقد رنگ و روت پریده؟
گفت: نمیتونم باهات ادامه بدم
گفتم: چرا؟ تو ک همیشه میگفتی دوسم داری حتی از جونت بیشتر
گفت: دیگه نمیتونم،تو رو خدا نپرس،فقط برو.
گفتم: باید بدونم چیکار کردم یا چی عوض شده ک نمیخوای کنارم باشی؟به حرمت روزای خوبی ک داشتیم بگو چیشده؟
گریه کرد،دلم طاقت نیاورد دستشو تو دستم گرفتمو یه دستمم زیر چونش گذاشتم، با انگشت شستم اشکشو پاک کردم،گفتم: قربون این اشکای خوشگلت، خودتو ازم دریغ نکن،بهم بگو چیشده؟ قول میدم هرچی هست کنارت بمونم.🦋
با اون چشمای درشت بارونیش بهم نگاه کرد، گفت:من، من دارم میمیرم،دوباره زد زیره گریه
گفتم: خدا نکنه،درست بگو ببینم چیشده؟
گفت:من،من سرطان دارم،دیر متوجه شدم به تمام بدنم ریشه کرده و دکترا جوابم کردن، خیلی بخوام زنده بمونم یه سال.
نمیتونستم باور کنم! وحشت کرده بودم، همینجور مات نگاش میکردم اشک هم اروم از گوشه چشمم میومد،احساس کردم دستی شونمو تکون میده،بخودم اومدم دیدم با گریه داره نگام میکنه واسممو صدا میزنه
با صدای آرومی گفتم :جانم؟
گفت: کجایی تو؟
گفتم: هیجاا،ب بگو ک دروغه؟
بازگریه ش شدت گرفت،گفت:کاش دروغ بود، اولش برا خودمم باورش سخت بود ولی سعی کردم باهاش کنار بیام.
گفتم:حتما دروغه؟! باید دکترای زیادی بریم، نشد میریم خارج، من میدونم چیزی نیست و خوب میشی،برای همیشه هم کنارم میمونی.
گفت: کاش میشد،ولی دکترای زیادی رفتم، آزمایشمم خیلی جاها فرستادم حتی خارج، اونا هم جوابم کردن، همچی تمومه،تو هم برو به زندگیت برس😔
گفتم: مگه اونا خدان؟! از تموم شدن و رفتن حرف نزن،من هیچ جا نمیرم تا تهش کنارت هستم حالا میخواد تا هر موقع باشه🕊
گفت:دیونه بازی در نیار،من خودم دارم حال خودمو میبینم ،درد میکشم واینکه بهم گفتن برای یه کم بیشتر زنده موندن باید شیمی درمانی بشم، ولی نمیخوام اینکارو کنم، حالا چند ماه کمتر و بیشتر چه فرقی میکنه ک بخوام بیشتر عذاب بکشم.
گفتم: اوکی قبول، فقط میخوام یه سوال ازت بپرسم لطفا راستش رو بگو؟
گفت:باشه راستشو میگم.
گفتم: منو دوست داری؟
مکثی کرد و گفت: دیگه دارم میمیرم چه فرقی میکنه ک دوست داشته باشم یا نه؟بازم میگم برو به زندگیت برس،امیدوارم خوشبخت شی.
گفتم: نپیچون منو،لطفا حرف دلتو بگو، بگودوسم داری؟
اشکی رو گونش چکید و گفت: خوب آره،برای همین نمیخوام کنارم اذیت شی.
گفتم: خوب یه سوال دیگه؟
گفت:بگو
گفتم:اگه همچین اتفاقی برای من میفتاد خداییش چیکار میکردی؟!
یکم مکث کرد و گفت: هیچوقت تنهات نمیذاشتم و تا آخرین لحظه کنارت میموندم.
گفتم: خوب؟! پس چه توقعی از من داری ک ولت کنم برم؟! اونم منی ک جونم برات میره.
میگی یکسال بیشتر فرصت نداری؟ خوب این یکسالو با هم بگذرونیم بهتره تو خوشی و ناخوشی، یا هر کدوم تنها با درد وغم؟
بازم چند لحظه سکوت کرد وگفت :خوب من بخاطر خودت میگم،نمیخوام شاهد دردکشیدنم باشی وگرنه تحمل درد و پذیرفتن مرگ کنار تو راحت تره.
گفتم: لازم نکرده بخاطر من بگی،مگه اینجوری ناراحت نمیشم؟ دلتنگت نمیشم؟دلم نمیشکنه؟
گفت: آره حق باتوعه
گفتم : پس دیگه نگو برو، چون من دوست دارم، شاید من تصادف کردم و زودتر از تو رفتم؟یا با هم سرطان رو شکست دادیم؟! هوم؟!
اخم کرد و گفت:عهه دور از جون نگو اینجوری،انشاالله سلامت باشی، نمیدونم کاش.
گفتم: باشه عزیزم نمیگم، ولی احتمال هر چیزی هست، چه خوب بشی چه نشی با هم سعی می‌کنیم درد و قابل تحمل‌تر کنیم و بقیشو به عشق هم خوش باشیم،اینجوری انگیزت برای زندگیم بیشتر میشه وشاید سرطان رو شکست دادیم، یه درصدم خوب نشی وجدانم راحته ک تو سختی تنهات نذاشتم وکنار عشقم اونجوری ک دوس داشتم زندگی کردم🦋
با بغض گفت: واقعا نمیدونم چی بگم، قبول.خیلی خوشحالم ک تو رو دارم، هرچند عمر خوشبختیم کوتاهه ولی میارزه به داشتن تو.فقط اینو میتونم بگم ک خیلی خیلی دوست دارم
با لبخند گفتم: عزیزممم،منم خوشحالم برا داشتنت، تو هم بدون ک من بیشترتر دوست دارم

#قیصر_امین_پور

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☘️ #دکلمه ☘️



آقای قاضی....
من اعتراف میکنم که مجرمم
جرمم هر چی باشه با جون و دل قبول میکنم
اعتراف میکنم که دیشب تو خیالم
رفتم در خونه شون دزدیمش
سوار ماشینم  کردم و با سرعت حرکت کردم بطرف شمال
با سرعت ۱۲۰، ۱۳۰ ، ۱۴۰
آخه میخاستم هرچه سریعتر از پیش آدم های که نزاشتن مال من بشه دور شم

آقای قاضی ..

شما عاشق شدین؟
بهش رسیدین؟

خوش بحالت اگه رسیدی
منم عاشق شدم
ولی نزاشتن و نخاستن،یا شایدم خودش هم نخاس
.....ولی نه
خودش میخاس من مطمینم
درسته هیچ وقت بهم نگفت  دوستتدارم
ولی همیشه لبخندی رو لبش بود
واین یعنی منو دوس داره

آقای قاضی
دیشب تو جاده آینه عقب رو تنظیم کردم رو چشماش
محو نگاهش شدم
اصلا نمیدونم کی رسیدیم شمال و جاده گیسوم
جاده دریای گیسوم، با اون درخت های بلندش جون میده واسه،عشق و عاشقی
عشقم که کنارم بود عاشقم که بودم دیگه چی میخاستم

وای چقدر آرزو داشتم  تو اون  جاده این آهنگ سیاوش و که میخونه

اومدی تو سرنوشتم
بی بهونه پا گذاشتی
اما تاقایقی اومد
از منو دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت
سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم
چش براهت لب دریا.....

باهاش گوش بدم

آقای قاضی
نمیدونم جرم آدم ربایی تو خیال چی میشه
ولی من حاضرم بخاطر اون لحظه ها جونمم بدم
البته اون خودشم مجرمه
آخه اونم با چشاش دلمو دزدیده
حالا که ما دوتا مجرمیم نمیشه باهم تو انفرادی حبس ابد بدین.
اصلا شما این حکم رو صادر کنید من دست و پاتونم می‌بوسم

آقای قاضی

خیلی تلاش کردم بهش برسم
خیلی انتظار کشیدم

ولی اون روزی که اومد گفت دارم میرم سر خونه زندگیم
دنیام خراب شد
زندگیم به پایان رسید
دلم شکست

چون دیگه مجبور بودم فقط  تو قلبم داشته باشم و تو خیالم کنارش باشم.

آقای قاضی ....
من اعتراف میکنم از کار خودم پشیمون نیستم و در اولین فرصت باز تو خیالم میدزدمش وبا خودم به دور ترین نقطه ی دنیا میبرمش و بغلش میکنم و میبوسمش.

#امیر_جدیری✍

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☘️ #نمایشنامه ☘️



#آشتی_با_زندگی


🦋چرا ناراحتی عزیزم؟

🕊ها !!با منی؟!

🦋آره، مگه غیر من و تو کس دیگه ای هم اینجا هست

🕊اووم، نه
ولی آخه من تو رو نمیشناسم ک

🦋ولی عوضش من تو رو خیلی وقته میشناسم
باخنده هات خندیدم، با بغضات بغض کردم، با گریه هات گریه کردم، با دردات درد کشیدم

🕊ولی چرا من یادم نیست؟! چرا نمیدونم کی هستی؟

🦋آخه تو همش تو خودت بودی و منو نمی‌دیدی
نمیدونی چقدر دلم میگرفت تو رو اینجوری میدیم

🕊نمیدونم چی بگم،اخه من حالم خوش نیست، همیشه به یاد روزای خوبی ک داشتم وتموم شد،میام اینجا میشینم،فقط به گذَشته فکر میکنم،با یادآوریش یا میخندم یا بغض میکنم و گریه، زندگی معنای دیگه ای برام نداره

🦋میدونم عزیزم، میدونم،میگم حواسم به ریز ریز کارات وحالت بوده، باهات همراهی کردم،درد کشیدم
دیگه نتونستم سکوت کنم.گفتم بیام بهت بگم ک مراقبتم، ازت بخوام دیگه خودتو اذیت نکنی، بدونی کنارت هستم، تنهات نمیذارم وتحمل دیدن این حالت رو ندارم

🕊تووو،تو کی هستی آخه؟!

🦋یکی ک دوست داشته وداره، همیشه مراقبته ،یکی ک میخواد سرپا شدن،برگشتت به زندگی رو ببینه

🕊م من ن نمیدونم چی بگم

🦋هیسسس!فقط دستت رو بده به من، پاشوو، پاشو با زندگی آشتی کن ، دستت رو بذار تو دستم و با هم از نو شروع کنیم،
آره پاشوووو

🕊من، من نمیتونممممم، نمیشهههه، نمیخواممم،اصلا دیر شده برای شروع

🦋میتونی، فقط بخواه، دستاتو بذار تو دستای من،باید از نو شروع کنیم، از اول اول، هیچوقت برای شروع دیر نیست هیچوقت ، فقط بخواه و پاشووو ، اولش سخته بعد اوکی میشی،بده دستتو🫳

🕊اووم، باش سعی میکنم🤏

🦋آفرین، ولی سعی تنها کافی نیست، باید بخوای با تمام وجود،تو میتونی و از پسش بر میای من مطمئنم موفق میشی ،فقط خودتی ک میتونی بخودت کمک کنی ،منم همراهیت میکنم.

🕊باشه،به امید خدا

#شارن_طلا✍️

۱۴۰۲/۶/۲۸
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™


Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☘️ #دکلمه ☘️





من تو زندگیم خیلی اشتباه کردم خیلی، اما بزرگترین اشتباه من اونجا بود که گفتم این با بقیه فرق داره،بهت اعتماد کردم و ازت خدا ساختم ، صبح تا شب مثل پروانه دورت گشتم، چشمامو رو نامهربونیات بستم ،فقط خوبیاتو تو ذهنم ثبت کردم، قلبمو بیشتر درگیر دوست داشتنت کردم، دوست داشتنی که واقعی بود، نه از رو هوس، نه از رو نیاز،  تو یکار کردی باهام که اگه الان یکی پیدا بشه و بگه چته؟ سریع بغضِ چند سالم میترکه و میشینم یه گوشه و زار زار گریه میکنم،تو خاطره های بدی رو واسه من ثبت کردی، تویی که بهترین روزای زندگیمو خراب کردی، خندهامو تبدیل به بغض کردی، اعتمادمو نسبت به همه آدما از بین بردی، غرورمو له کردی، قلبمو شکوندی و از همه مهمتر ترسو شدم، ترس و وحشت نسبت به آدما توی وجودم بوجود اومد و نمیتونم لحظه هامو، زندگیمو، با کسی شریک بدونم، فقط بخاطر زخمایی که خوردم، که اگه هرکدومشون سر باز کنن به اندازه یه کتاب میشه ازشون داستان نوشت، بخاطر تجربه‌هایی که کسب کردم، بخاطر شبایی که برای‌ من به اندازه یک سال طول می‌کشیدن تا طلوع خورشید رو ببینم، درسته رفتنت از من یه آدم جدید و متفاوت ساخت، اما به چه قیمتی؟ تو از یسری چیزا راحت رد شدی، یسری چیزارو با چشم دیدی و نگاهت رو برگردوندی، یسری چیزارو شنیدی و جوابت فقط سکوت بود، سکوتی که از 100تا فحش برام بدتر بود، یسری چیزارو حس کردی اما به روی خودت نیاوردی ،خودتو زدی به بیخیالی که ولش کن تو حال خودت بودی فقط، این من بودم که میون اینهمه بی‌تفاوتی تو بازهم به دوست داشتنت ادامه دادم و نتونستم مثل خودت باشم، نه که نخوام فقط اینبار خواستن توانستن نبود و پایِ احساساتم وسط بود،احساساتی که تو به خنده و تمسخر میگرفتی، یادته میگفتی آزارت به مورچه هم نمیرسه؟ اما توی این دنیا یکی بخاطر کارایی که کردی جونی براش نمونده بخواد به روزایی که پیشِ رو داره لبخند بزنه و بگه خدایا شکرت.
تو کاری کردی باهام که هرکی میاد سمتم یه گارد عجیب و غریب میگیرم براش که نزدیکم نشه، که بفهمه این ادم داغون تر از چیزیه که فکرشو میکنه، تو ریشه اعتمادو تو وجود من خشکوندی، فقط خدا ازت راضی باشه، فقط خدا ...

#محمد_اراکی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♣️ #شعر ♣️





انــقَـــدر  غـــم  دیــده ام  از  روزگـــارِ نـابــکـار
مُـردَنــم  شــد  آرزو ، نـفریـن بر  ایــن روزگـــار


از غـــم ایــام خـود  آتــش  به  دل دارم هنـــوز
سـوخـــتم چــون شمــعی و در انـزوا وُ آشــکار


طـعم  زَهـری مـی‌دهـد  این  زنـدگـانی کـام مـن
بس که در خلوت سرایم مانده ام چشم انـتظار


نا به سامان آن همه عمرم در این گیتی گذشـت
بـی قـراری  شــد نصـیـبم  ، نـالـم از این کِردگار


دیگر این پشتم خَمید از دردِ بی درمان خویـش
آه در  دل دارم و  ،،،  افـسوس هـای بـی شُــمار


در  رهِ یارِ  عــزیــزی خــورده ام   غَـــم  ها ولی
کـو عزیـزی کـه شَوّد  در لحـظه هـایـم غم گُسار


مـن کـه دامـی را نــهادم بــهر صــیدی ، نـاگـهان
خـود شُـدم صـید و فتادم  دام و گـردیدم شکار


در مــیان  لالـه هـا   بـودم  پـیِ  محـبوب خــود
غـافـل  از  آنـکه  خُودِ  محـبوب  بوده  لالـه زار


یــار اگـر نـامـهربـانی کـرد و  پنــهانی  گــذشـت
راســخم در عـزم خود شعری سُرایم  وصف یار


گـر چـه  دیـگر نا  امـیدم  از  جـهان  هسـتی ام
آرزو   دارم   بــه  پـایـان آیـد ایـن  شـبهای  تـار


✍️#یوسف_رحمانی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🔮 #نمایشنامه 🔮


(دلبری)

♣️سلام قشنگم خوبی خوشگلم

♦️سلام عشقم ،اره خوبم مگه میشه تو باشی من خوب نباشم
وای عزیزم چقدرخوبه که تو هستی کنارم

♣️ای جونم عشقم ،قلبم ،عمرم،آرامشم،ثروتم ،نفسم،همه چیزم ،میدونی که خیلی دوست دارم

♦️میدونم عزیزم منم دوست دارم تو بدون اگه کاکتوسم باشی😅بغلت میکنم حتی اگه باعث زخمی شدن تنم بشه،،قشنکترین اتفاق زندگیم


♣️لذت دنیا یعنی داشتن تو،چون دوست داشتنو بلدی،اینروزا گفتن دوست دارم انقد سادس که میتونی از هر رهگذری اینو بشنوی ،اما فهمیدنش یکی از سخترین کارهای دنیاست،سخت اما زیبا......زیباست برای اطمینان خاطر و برای یه عمر زندگی.
تا بفهمی و بفهمونی که هر دوره گردی لیلی نمیشه😅وهر رهگذری هم مجنون نیست

♦️میدونی بابک با آمدنت زندگیم قشنگ شده احساس آرامش میکنم دنیا واسم رنگی شده

♣️قربونت برم دورت بگردم دنیای منم رنگی با توعزیزم وقتی باهات همنشین شدم رد آسمون
روتو تو چشمات دیدم وقتی که به  چشمات نگاه میکنم انگار دنیا رو بهم میدن ،میدونی چرا

♦️چرا جونم

♣️چون آروم میشم جون دلم ،،،،میدونی افرادر اوج عصبانیت تو میتونی منو آروم کنی ولبخند بیاری رولبم بعد منم  اون لبات ببوسمو آرومتر بشم😅😅😅

♦️ای شیطون😅😅😅شیطونی نکن امشب فقط قرار شد دلبری کنی

♣️ای جونم،، چشم،، هرچی تو بگی عزیزم
هواداره سرد میشه زمستون داره میاد میشه دستاتو حلقه کنی دور گردنم میدونی این قشنگترین شالگردن .باورت میشه

♦️الهی،،،، اره عزیزدلم چرا باورم نشه قربون اون چشمات برم که اونطوری نگاه می‌کنی تکلیف من با چشمات چیه ؟ لنگر بندازم عاشقی کنم ؟یا چتر بردارم دلبری کنم برات؟

♣️جان دلم،هردوش هم عاشقی کن هم دلبری
میدونی افرا دوست داشتن خورشید نیست، لحظه ای بیای لحظه ای بری،ماه نیست که یه شب باشه یه شب نباشه،ستاره نیست،که شبی پرفروغ باشه شبی کم فروغ ،بارونم نیست ،که گاهی شدید بیاره و گاهی نم نم،عشق مثل نفس می مونه که همیشه بامنه

♦️حالا تو گوش کن عزیزم ،دوست دارم تا آخرین باقیمانده جانم تو را عاشق ببینم،زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده،زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده،نفس کشیدن من تنها با یادآوری زنده بودن تو امکان پذیر شده

♣️ای جونم شاعر کی بودی تو
بیا جامونو عوض کنیم شعرهای من عرضه نداشتن تورو عاشق کنن،بیا تو شاعری کن من برات عاشقی کنم

♦️تو یه جوری شاعرانه برام دلبری کردی که من امروز بیشتر از دیروز ،وفردا بیشتر از امروز دوست دارم،،این ضعیف من نیستااااا قدرت توع

♣️توفقط مال همین قلب پر احساس منی
منم آن مزرعه ی عشق تو آن داس منی

♦️همه کس در دل من نیست عزیزم بخدا
به که گویم که تو آن برگ گل یاس منی

♣️به رطب زار لبت بوسه ای مهمان بشوم
چون که سرخ است و ملس میوی گیلاس منی

♦️ای که با شیطنتت کار دو شیطان بکنی
تو بدانی که همه واژه ی خناس منی

♣️تویی آن شاه که دستم به تو آغشته شده
کیش و ماتت بکنم چون ورق آس منی

♦️تو و آن دلبری و محو تماشا شدنم
توفقط مال همین قلب پر احساس منی.


خانوم♦️

آقا♣️

#افرا_پالیز

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

〰️Thank you very much for your kind presence. 〰️

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📝📝📝

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️

خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می‌شدی از قصه خلقت

از اینجا از آنجا بودنت!
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر به تن کنی
برای لقمهٔ نانی
غرورت را به زیر پای نامردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی، نمی‌گویی؟

خداوندا!
اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده و دل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی، نمی‌گویی؟

خداوندا!
اگر در ظهر گرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایهٔ دیواری بسپاری
لبت را بر کاسهٔ مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر کاخ‌های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه‌ای این سو و آن سو در روان باشد

و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی، نمی‌گویی؟

خدایا! خالقا! بس کن جنایت را تو ظلمت را!
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی

اگر در روز خلقت مست نمی‌کردی
یکی را همچون من بدبخت نمیکردی

یکی را بی دلیل آقا نمی‌کردی
جهانی را چنین غوغا نمی‌کردی
دگر فریادها در سینهٔ تنگم نمی‌گنجد

دگر آهم نمی‌گیرد
دگر این سازها شادم نمی‌سازد
دگر از فرط می‌نوشی می هم مستی نمی‌بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی‌رقصد

نه دست گرم نجوایی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینهٔ غم چنگ صدها ناله می کوبد
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نامرادی های دل باشد
خدایا! گنبد صیاد یعنی چه ؟

فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می‌دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست!

شما ای مولیانی که می‌گویید خدا هست
و برای او صفت‌های توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی‌بیند؟

چرا بر نالهٔ پر خواهشم پاسخ نمی‌گوید؟
چرا او این چنین کور و کر و لال است؟
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفت‌ها را
چرا در پرده می‌گویم


خدا هرگز نمی‌باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می‌باشد
خدای من شراب خون رنگ می‌باشد

مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است
خدا پوچ است
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است


شب است و ماه می‌رقصد
ستاره نقره می‌پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلودهٔ زنبق بوسه می‌گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می‌گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی!
عجب بی پرده امشب من سخن گفتم
خداوندا!
اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
ولی نه!
چرا من رو سیه باشم؟
چرا قلادهٔ تهمت مرا در گردن آویزد؟

خداوندا!
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده‌ها دادی
تو می‌گفتی که نامردان بهشتت را نمی‌بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران کاخ‌ها ساختند
خداوندا! بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را

خدایا! خالقا! بس کن جنایت را بس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت بر انسان حکم فرماید
تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کرد

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
پدر با نورسته خویش گرم می‌گیرد
برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام می‌گیرد
نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می‌لرزد
قدم‌ها در بستر فحشا می‌لغزد
پس... قولت!

اگر مردانگی این است
به نامردی نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم!

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♣️ #دکلمه ♣️




سرشو بلند كرد و تو چشمهام خيره شد
يهو ازم پرسيد:
+هنوزم چاييتو با دو تا قند ميخوري؟هنوزم قهوه دوست نداري؟
با پرسيدن اين سوال چشم هاش برق زد، يه نگاهي به بيرون و رفت و امد ماشين ها انداختو دوباره پرسيد:
هنوزم مثل قبل رانندگي ميكني؟ هنوزم نترسي؟
ازم پرسيد: هنوزم وقتي بند كتونيات باز ميشه اهميت نميدي؟ وقتي دل تنگي تنهايي ميري سينما؟
يه قلپ از چاييش خورد و دستاشو دور ليوانش حلقه كرد، روشو كرد سمت پنجره و ادامه داد
هنوزم حاضرجوابي؟
هنوزم لبخندات ته دليه؟
هنوزم....
حرفشو قطع كردم
نگراني تو چشمهاش موج ميزد، انگاري ميخواست بعد از اين همه هنوز هايي كه يادشه يه سوال مهم تري ازم بپرسه
مثلا بپرسه ، هنوزم دوسم داري؟
هنوزم وقتي دلت برام تنگ ميشه به عكسام نگاه ميكني؟
هنوزم....
اخ از اين هنوزها،
دلم ميخواست بگم اره هنوزم مثل قبله همه چيز،
دلم ميخواست تو چشمهاش نگاه كنم و يه لبخند ته دلي بزنمو بگم اره هنوزم دوستت دارم
اما نميشد
من خيلي وقت بود چايي رو بدون قند ميخوردم، خيلي وقت بود خنده هام ته دلي نبود،خيلي وقت بود شوخي يادم رفته بود سكوت رو در مقابل حاضر جوابي ترجيح ميدادم،از ترس افتادن بند كتوني هامو محكم تر گره ميزدم،
اما هنوزم دوسش داشتم
تنها "هنوزي" كه هنوز ترك نكرده بودم دوست داشتنش بود....
دو تا قند انداختم تو ليوان چاييمو با يك لبخند تلخ بهش گفتم اره هنوزم دو تا قند با چاييم ميخورم!



#آزاده_فتاحي

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♠️ #شعر ♠️





‍ کم سـو شـده چشمان سـیه بختِ  من  امشب
کان  هــاله ی  رُخســــاره ی  مـاهِ تو نـدیــدم

آغاز  شـــد ایــن  قصــه ی  دلتنــگی مــن باز
ایــن فاجعــه در هجــرت رخسـار  تو  دیــدم

پایان که نداشت این غـم  هجــران تو  در دل
تـا نقــش تو  را  در  دل غــم دیـده کشـیــدم

گفتــم که بکـــاهـد غمـی از  کـوه   غمــــم را
غافــل کـه  دوچندان  شد و  هرگز نرهیـــدم

از گُـلشــن و  گُلـگـشت  گُــذر کـردم و  آخــــر
در صبـــحِ سحـــر  بـر سـر کـوی تو  دمیـــدم

انقـــدر  به دنبــــال تـو  بــودم  به  مکـان ها
تا جامــه ی  تن  را   به  هــوای تــو دریـــدم

تو بی خبـر  از  آن  همه  شـب  تا به سـحرگه
خـونابـه  ز  هــر  دیــده  بــرای  تـو چــکـیدم

طـوفـان  زده ی  عشـق تو بودم  ولی اکنــون
آهسـته  نسیــمی کـه بـه  زلـف  تـو  وزیــــدم

دسـتی به  دعـا بـودم و  دسـتی  به تـوســـل
شاید  که  وصال آید و  من  بر  تو  رسیـــدم

دیگـر نـه  وصالی  شد و نه  شــوق  تـوســـل
گفـتی کـه  تـو  فـرتـوتی و  مـن تازه  ولـیدم

این رسـم  مگر جایزِ  معشوقه وُ  عشق  است
کـه ضـــدِ  نَـویـــدی  بـدهـی  جــای نَـویـــدم

بگذر ؛ بگذر که دگر حرف دوا نیست به دردم
چــون حــرف دو پهلــو ز دهـان تو  شنیــــدم

دانــی   نِگـهت  یـادگــــر  عشـــقِ  گــــرانست
خــواهــــم  نکـنی از نِگـهت قطــــع امیـــــدم


#یوسف_رحمانی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♣️ #تورکی ♣️




"اؤلدور مني اي غم
اؤلدور مني اي غم ، سنــــي الله نازا قويمــــــــا

پائيزلاميشـــــــام بيـــرده قراري يازا قويمــــــــا

اَلده اورگيــــم بیر یارالی كـيمـــي تیترَر

گل سنده طبیبین ایشین هر قوش بازا قويمــــــا

نفتي قوتـــاریب زندگيــــمين ، سؤنمَه لي يم من

ياندير قوتـــاریم پيلــته مي بوندان آزا قویمــــــا

ظلــمت گئجه لر چوخ آيــــــــا يالوارديم ئوركدن

آی آی ، ســني تاري گونومو گل نازا قؤيمــــــا

چوخ غملـي چاليرســــان مني سن خســته مغنّي

كونلوم اودونـو زخــــمه اَلي له ســـازا قويمــــــا

من ؛ اردبيلــين شاخـتا كــــــسن سَرويَم اِي غَم

كارون گؤزومو اَلدَن آلیب اَهوازا قویمـــــــــا

تبريزده ايلیشدی ایاقیم ؛ يوخ يولا شوقـــــــیم

سن دوت فاليمي ؛ قویما گئدَم شيرازا ؛ قويمــا

تندير كيمـــي يانديم اؤد ايـچينده ؛ كؤزه دوندوم

گل ياپ چورگون ؛ ايستيمي ياد خبّازا قؤيمــــــا

ايندي گؤروسن جان وئريرم تك ليــــگ الــيندن

مَنلَن دانیشیرسان ؛ سؤزووو ایجازا قؤیمــــــا

قانماز !! اَجَل عشقين سوزونو ؛ شرح وئرم من

اولدور مني اي غم ؛ ايشينـي قانمــازا قؤيمــــــا"


#حسین قلی زاده

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☦️Thank you for your warm one-on-one presence. ☦️

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📝📝📝

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☘️ #دکلمه ☘️



اولین جمعه‌ی پاییز بود...
خوب می‌دانست عاشق این فصلم!
سه روز از دعوای کودکانه‌مان می‌گذشت!
سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم.
سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ می‌زدم به نزدیک‌ترین دوستش و آمار تمام رفت و آمدهایش را می‌گرفتم...
سه روز سکوت بی‌سابقه بود برای کسی که هر دو دقیقه یکبار با بهانه‌های خنده دار زنگ میزد و سوالی صدایم می‌کرد تا جوابِ جانم نفس بشنود!
من هم از قصد در این سه روز هیچ تماسی نگرفتم که دل دل کند برای بغل کردنم.
از قصد به دیدن‌اش نرفتم که از این انتظار، بوسه‌ای بیست ثانیه‌ای حاصل شود...!
از آن بوسه‌هایی که تا بند آمدن نفس، لبهایش جدا نمیشد!
اولین جمعه‌ی پاییز بود...
دیگر طاقتم طاق شده بود از این دوری و داشتم موهایش را از قاب عکسی که در آغوشم بود بو میکشیدم که تلفنم زنگ خورد... .
نزدیک‌ترین دوستش بود
صدایش لرز داشت
هی قسم می‌داد که آرام باشم و بعد از کلی مِن و مِن کردن گفت:
نیم ساعت پیش دیدمش که دست غریبه‌ای رو گرفته بود و به فلان کافه رفت....!
گفت و لابه لای قسم دادن‌هایش گوشی از دستم افتاد.
اصلا نمی‌فهمیدم چه شنیده‌ام
دو سه باری محکم به خودم سیلی زدم که بیدار شو اما این کابوس را در بیداری می‌دیدم نه خواب!
دلیل سه روز بی‌تفاوتی‌اش برایم روشن شده بود... .
با دست و پایِ کرخت راهیِ کافه شدم.
فقط می‌خواستم ببینم این غریبه کیست ؟
می‌خواستم ببینم این غریبه اندازه‌ی من او را بلد است؟!
این غریبه وسطِ حرف‌هایش یکدفعه مکث می‌کند که بگوید الهی فدای آرامشِ چشمانت شوم؟
این غریبه....!
به حال جنون سمت کافه می‌رفتم
به حال دیوانه‌ای که دویده بود و نفسش بالا نمی‌آمد!
چند قدم مانده بود برسم اما قلب و دست و پا یاری‌ام نمی‌کرد... .
کشان کشان و با چشمانی نیمه باز وارد کافه شدم که ناگهان همگی جیغ کشیدند و مواجه شدم با کِیکِ بزرگی که روی آن نوشته بود اولین جمعه‌ی پاییزمان مبارک جانا... .
و بعد هم همان آغوش و بوسه‌ی ناشی از انتظار رخ داد!
می‌دانست عاشق پاییزم و می‌خواست اولین جمعه‌ی پاییزیِ با هم بودنمان را جشن بگیرد!
.
حالا اولین جمعه‌ی پاییز است
از آخرین حرف‌هایت که به تنهایی‌ام ختم شد، چند ماه و چند روز و چند ساعت گذشته.
اینبار قهرت خیلی طولانی شده عزیزم!
اینبار کنج اتاق، قاب عکس‌ات مرا در آغوش کشیده و در انتظار غافلگیری‌ات ثانیه‌ها را می‌شمارم!
نمی‌دانم کجا و با کدام غریبه جشن پاییز گرفته‌ای
اما می‌خواهم راهی کافه شوم
با همان حال پریشان
با همان حال پریشان...!

#علی_سلطانی✍

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☘️ #شعر ☘️




   گفتمش :
شیرین ترین آواز چیست ؟
چشم ِ غمگینش به رویم خیره ماند
قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
زیر ِ لب غمناک خواند :
ناله ی زنجیرها بر دست ِ من !
گفتمش :
آنگه که از هم بگسلند …
خنده ی تلخی به لب آورد و گفت :
آرزویی دلکش است اما دریغ !
بخت ِ شورم ره برین امید بست
وان طلایی زورق ِ خورشید را
صخره های ساحل ِ مغرب شکست ! …
من به خود لرزیدم از دردی که تلخ
در دل ِ من با دل ِ او می گریست
گفتمش :
بنگر درین دریای کور
چشم هر اختر چراغ ِ زورقی است!
سر به سوی آسمان برداشت گفت :
چشم ِ هر اختر چراغ زورقی ست؛
لیکن این شب نیز دریایی ست ژرف
ای دریغا شبروان ! کز نیمه راه
می کشد افسون ِ شب در خواب شان …
گفتمش :
فانوس ِ ماه
می دهد از چشم ِ بیداری، نشان …
گفت :
اما درشبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمی آید به گوش …
گفتمش :
اما دل ِ من می تپد
گوش کن ، اینک صدای پای دوست!
گفت :
ای افسوس در این دام ِ مرگ
باز صید تازه ای را می برند
این صدای پای اوست !
گریه ای افتاد در من بی امان
در میان ِ اشک ها ، پرسیدمش :
خوش ترین لبخند چیست ؟
شعله ای در چشم تاریکش شکفت
جوش ِ خون در گونه اش آتش فشاند
گفت :
لبخندی که عشق ِ سربلند
وقت ِ مردن بر لب ِ مردان نشاند
من ز جا برخاستم
بوسیدمش

#هوشنگ_ابتهاج (سایه)✍

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

✔️ چطوره؟ اگه خوبه ری اکشن بزار✔️

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚
#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☘️ #شعر ☘️




باورم کن که تو را مایلم از روز ازل
که مرا طعم تویی حضرت نوشین عسل

باورم کن که به اعجاز نگاهت گیرم
از خودم تا نرسم در بغلت دلگیرم

نفسم بی تو به تنگ آمده ، ای حس رها
بی تو در عشق گرفتارم  و از خویش جدا

جان به لب می شوم انگار که هیچم بی تو
من به دنیای نگاه که بپیچم بی تو

راه تنهایی من سمت  جنون خواهد رفت
کوره راهیست که در وادی خون خواهد رفت

به سرانجام خودم فکر نکردم بی تو
مرد تنها شده ی خانه ی دردم  بی تو

سهم احساس منی دورترین رویایی
کاش میشد به خیالات خوشم باز آیی

چه سکوتیست میان تو و نجوای دلم
چه بلایی ست نگاهت به سراپای دلم

پیش من کاش که بنشینی و آوار شوم
در برت فاجعه ی ممتد اصرار شوم

بوسه هایت به سرانجام لبم کاش رسد
نور رخسار تو بر جان شبم کاش رسد

خسته ام ، با نفست خستگی ام را در کن
خسته ام این تن زخمی شده را باور کن

خسته ام باغ مرا رنگ خزان می گیرد
خسته ام شهر من از فاجعه ها می میرد

خسته ام بس که در این قافیه ها سوخته ام
خسته ام همچو نگاهی که به در دوخته ام

با توام حضرت بانوی غزل اینجایی
با توام با تو که امروز من و فردایی

باتوام  ای که نگاه تو  پر از زیبایی
با توام ای که به دنیای  دلم معنایی

با توام حرف بزن خسته ام از درد سکوت
با توام حرف بزن  حضرت حوای هبوط

با تو هستم که جنون خیز ترین لبخندی
با تو هستم که به دنیای دلم میخندی

کاش می امدی از راه دلم بارانی ست
بی تو هر لحظه تنم لایق هر ویرانی ست

کاش می امدی ، از فصل خزان می گویم
از غم و فاصله و زردی جان می گویم

کاش می آمدی ای حس نوازش در من
کاش می امدی ای علت عاشق بودن



#سعید_خاکسار✍

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🔮 #نمایشنامه 🔮




🟢 داري به چي فك ميكني؟

🔴 به اونوقتايي كه از تو دور بودم!
ميدونستي وقتي كه نبودي من با ماه و ستاره ها حرف ميزدم و از تو ميگفتم
(لحن عوض شه)
بعدش ميگفتم كه نكنه توام دلتنگ شي با ستاره ها حرف بزني اونوقته كه ستاره ها رو هم كلافه ميكنيم من از دلتنگي هاي شبانه ام بگم و تو از نغمه هاي عاشقانه ت

🟢 نگران نباش از تو كه بگم ستاره ها پُر نور تر هم ميشن

🔴 پس براي همين بود اون شب ها ستاره ها همش چشمك ميزدنااا(با لحن طنز گونه)
داشتي از من ميگفتي

🟢 اي از خود راضي(با خنده)

🔴 راستي تو دلت ميخواد بچه مون چي باشه؟
نه
🟢 امم (يكم مكث )
يه دختر
درست شبيه تو!
يه دختر با دلبري هاي تو
با شيطنت هاي تو
يه دختر كه چشاش شبيه تو باشه
كه تو دو تا تيله ي سياه درشتش  وسط اون دشت سفيد تو رو بيينم
يه دختر كه وقتي ميخنده چال گونه اش درست مثل تو ،منو ديونه كنه
يه دختر كه موهاش بلند باشه و مثل تو موهاشو ببافم
يه دختر كه هميشه بوي تو رو بده

🔴 اِاِاِ نميگي من حسودم
اينطور كه داري ميگي به دخترمونم حسوديم شد هنو نيومده داره جامو ميگيره
(لحن عوض شود)
ميگم نكنه تو اونو بيشتر از من دوست داري!ببين
اونوقت حسابتو  ميرسماا خودت خوب ميدوني اگه حرص منو دربياري ديگه خبري از اون شيريني هانيستاا!!

🟢اوه تسليم تسليم
كاش دخترمون همه چي ش شبيه تو شه ولي مث تو عصبي نشه چون من فقط از مامانش حساب ميبرم
(مكث و لحن عوض شود)
ولي خب من تو رو بيشتر از هر كسي تو دنيا دوست دارم
اگه ميگم كه شبيه تو باشه
براي اينه كه تو رو بيشتر ببينم
براي اينكه هر بار وروجك مونو ديدم از نو عاشقت شم..
تازه من بايد حسادت كنم

🔴 تو ديگه چرا؟

🟢 مادر شدن خيلي بهت مياد
وقتي كه اونو بغل كني
قربون صدقه ش بري
دل نگرونش بشي
خب ميترسم يه لحظه ازم
غافل شي

🔴 نترس !
باباش زودتر اومد و صاحب قلب من شد
اینو بدون هیچ کس نمیتونه دریچه ی قلبمو به جز تو باز کنه چون کلید قلب من نگاه پر از احساس توئه.
و تو تكرار نشدني ترين اتفاق زندگي مني!

🟢 و توام تموم زندگي مني خانوم كوچولو....
باز داري به چي فك ميكني؟

🔴 به اسمش ،اسم دخترمونو چي بذاريم..

🟢 امم(يكم مكث)جعفر(طنز!)

🔴 تو كه هيچوقت عاقل نميشي(با عصبانيت)

🟢 آره چون ديووونه ي تو شدم!


اقا‌ (🟢)
خانوم(🔴)

#فاطمه_مقصودی✍

░★#خسته_از_پرواز‌ 𝄟᭄★░

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…
Subscribe to a channel