1023
جا برای معاشقه کم بود ما فقط مشاعره کردیم آبا عابدین
شعر: رضا براهنی
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel
قند در چای حل میشود
بیآنکه حجمی به آن اضافه کند
اما شیرینیاش هرگز تمام نمیشود
چگونه فراموشت کنم
حل شدهای در من
حالا هرکس مرا بنوشد
مزهی تو را چشیده
#آباعابدین
@aba_abedin_channel
حرف کمی نیست
من تورا باندازهی تمام مردها دوست داشتم
یک تنه
#آباعابدین
@aba_abedin_channel
میشه نوازشم کنی وقته گرفته حالم؟
میشه ببندی بالمو؟ آخه شکسته بالم
میفهمی چی میگم بهت؟ میبینی خستگیمو؟
میشه بذارم پیش تو چند روزی زندگیمو؟
انگار یه بغضی تو گلوم داره شکسته میشه
اینجوری که پلکای تو هی باز و بسته میشه
#آباعابدین
@aba_abedin_channel
شعر: احمدرضا احمدی
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel
از کتاب ترلان
فریبا وفی
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel
مرا در آغوش بگیر
امشب حتما غرق میشوم
و باید هرچه زودتر جلیقهی نجاتم را بپوشم
آبا عابدین
@aba_abedin_channel
بار دیگر شهری که دوست میداشتم
نادر ابراهیمی
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel
قهوه اگر تلخ نبود
فالمان را در آن نمیجستیم
#آبا_عابدین
@aba_abedin_channel
صبح را به فرمایش لبخند آغشته میکنی
تا دودمان پنجره به گشایشی
و شجرهی باد به طرهای زنده شود
که نسل بعدی باران
عطرت را به خیابان بیاورد
تو رواجِ آسایشِ قطرهای
بر آوندِ برگی سبز
تکاملِ دانهی بیجانی
بر الیافِ مرتعی آزاد
در تو سکوت صداست
صدا رنگ است
و رنگ مردمکی آرام و آسوده
که خیره به آسمان
پرندگان را به خانه فرا میخواند
چه باید باشم
تا مسیر همیشگیِ آفتاب بر گندمزار را
با نسیمِ تشنهی انگشتانم بیارایم؟
من اگر پرنده نباشم
چگونه باید در اشتیاق سکوتت
صدای چیرهی آسمان بر ابر را بشناسم؟
من اگر پرنده نیستم چهام؟
آبا عابدین
@aba_abedin_channel
نه!
هنوز نمیتوانم دستهایم را
از چشمم جدا کنم
پترسام،
که اگر دست بردارم
تهران را آب میبَرد
#آباعابدین
@aba_abedin_channel
شعر: بیژن نجدی
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel
از یه جایی به بعد
کلمات دیگه توان بیان حرفارو ندارن
مثلا الان چطور میتونم بگم:
تو
مرا در آغوش بگیر
بگذار قلبم سرخ شود
بگذار خونی که ماسیده توی رگهام
جریان بگیرد
بیهوا رهایم کن
انگار که بوی شراب خورده باشم
مست نشوم
گیج اما
#آباعابدین
@aba_abedin_channel
بعضی وقتا اونقدر بهت فکر میکنم
که فکرم درد میگیره
برات نامه مینویسم که شاید از پشت اسمت بیای بیرون،
بغلم کنی
و آروم در گوشم بگی:
من باورت داشتم، دارم.
من هنوز روی نقشه به فاصلهی احتمالیمون نگاه میکنم
و خسته از این سوال که
تو دورتری یا من؟
#آباعابدین
@aba_abedin_channel
بوی تو میآید
و من
مدام فکر میکنم
باید
در آغوش کشیده شوم
#آباعابدین
@aba_abedin_channel
شعر: الیزابت برت براونینگ
خوانش: #آباعابدین
@@aba_abedin_channel
شعر: رضا براهنی
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel
باید ببینمت تا مطمئن بشم
اسمت انار بود یا سورهی عسل
فرقی اگه نداشت، وقتی که میرسی
حی علی النگاه، حی علی البغل
#آباعابدین
#آدم_ابری
@aba_abedin_channel
زرهت رو از تنت درمیاری، شمشیرتو میذاری زمین و کنارش میخوابی.
اشک و خون رو از روی صورتت پاک میکنی
تو از همینجا بردی
چون دیگه نمیخوای بجنگی.
من هشت ریشتر درد همرامه
هفتاد فصل سرد همرامه
انقدر دلتنگم که میتونم
تهرانو با بغضم بلرزونم
#آباعابدین
@aba_abedin_channel
فرزند رضوان ابوترابی در یکی از شعرهاش میپرسه: بابا داری گریه میکنی؟
در جوابش میگه
نه پسرم!
دود سیگار رفته تو چشمام.
منم همینطور.
@aba_abedin_channel
یادمه از لحظهای که تصمیم گرفتم به رفتن
تا روزی که تو فرودگاه شهر جدیدم بودم
دو هفته بیشتر طول نکشید
توی یه شعر میگم
"کفش هایت را که بیدار میکنی
یعنی دیگر رفتهای"
و رفتن برای من همین شکلیه
وقتی کفشها و چمدونا بیدار میشن
دیگه ما رفتیم
و وقتی به مقصد میرسیم دوباره کامل میشیم
با بخش سفر کردهی خودمون
با نیمهی رفتهی خودمون
که پیش از خودمون رسیده
رفتن برای من همیشه ترسناکه
و شاید برای همینه که همیشه
برای رسیدن عجله دارم
برای رسیدن به رفتهی خودم
چند وقتی بود که رسیده بودم
چند وقتی بود که با اینکه غریب بودم
اما غریبه نبودم
نه برای اینکه برگشته بودم
تنها برای اینکه کنار خودم بودم
کنار آدمی که نرفته بود
این شاید اولین نامه به رفتهی من باشه
نمیدونم چند وقت دیگه
شاید یه هفته دیگه، شاید یه سال دیگه
دوباره به خودم برسم
ولی تا اونروز دوباره با همهچی غریبم
چون من حالا که دارم اینو مینویسم رفتم
دوباره رفتم.
آبا عابدین
@aba_abedin_channel
از کتاب ماهی سیاه کوچولو
صمد بهرنگی
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel
از کتاب تاریخ عشق
نیکول کراوس
برگردان: ترانه علیدوستی
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel
شعر: حسین پناهی
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel
دستمو دراز میکنم و خودمو از توی آینه درمیارم
اول یه دونه میزنم زیر گوشم ولی بعد بغلم میکنم
خودم میدونم که چرا زدم، که چرا بغلم کردم
پس چیزی نمیگم و خودمو دوباره رها میکنم تو شهر آینهها.
امشبم شبه، مثل تمام شبایی که همیشه بوده
پس یه نامهی جدید میذارم پشت آینه و میرم دنبال ادامهی شب
مثلا مینویسم یادت بیافته اول عمق آبو بسنجی بعد شیرجه بزنی، همینجوری شد یه بار که فکر کردی چون دریاست پس عمیقه، اما تا شیرجه زدی ماسیدی روی ماسهها.
میگم اگه قراره شنا نکنی که دریا اومدی تماشا؟
راست میگفتم، پس وقتی نامه بهت رسید دوبار فوت کن.
یه بار برای من که اینور آینه بودم، یه بار برای من که اونور آینه بودم.
اینجوری یادم میمونه که هرچی نزدیکتر بشم، کمتر خودمو میبینی.
یادته وقتی میبوسیدمت چشاتو بسته بودی؟
آبا عابدین
شعر: آنا آخماتووا
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel
از کتاب و حتی یک کلمه هم نگفت
هاینریش بل
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel
شعر: بیژن الهی
خوانش: #آباعابدین
@aba_abedin_channel