رئیس محمود
جز حادثه هرگز طلبم کس نکند
یک پرسش گرم جز تبم کس نکند
ور جان به لب آیدم بهجز مردم چشم
یک قطرۀ آب بر لبم کس نکند
جُنگ اسکندری، ۸۱۳-۸۱۴ق، برگ ۱۴۶پ
گویندۀ این رباعی تلخ، شناسایی نشد. در دیوان کمال اسماعیل اصفهانی قصیدهای در رثای صدر رئیسالدین محمود درج شده است (چاپ استاد بحرالعلومی، ۴۱۵-۴۱۷). شاید این دو ربطی به هم داشته باشند. از این مرثیه بر میآید که رئیسالدین در جوانی از دنیا رفته و پدرش «امام جهان رکن دین صدر عالم» بوده است.
رباعی فوق علاوه بر رئیس محمود، به کمال اسماعیل (روضة الناظر، ۱۷۸ر)، اوحد کرمانی (کمانکش، ۹۸ر)، رودکی (محیط زندگی، ۵۱۵) و ملا نجمالدین محمود (عرفات العاشقین، ۷: ۴۲۴۸) منسوب است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
با افتخار به التفات استاد گرامی به گنجور
نسخهٔ اولیهٔ دیوان طالب آملی بر اساس تصحیح استاد طاهری شهاب (به کمک هوش مصنوعی با تبدیل مستقیم از PDF اسکن شده) در گنجور در دسترس قرار گرفته است:
https://ganjoor.net/taleb
در حال حاضر فرایندهایی مثل وزنیابی ماشینی در جریان است و تلاش میکنیم تصاویر نسخهٔ چاپی را هم در قسمت تصاویر اشعار در دسترس بگذاریم.
نسخهٔ چاپی در شمارهگذاری غزلیات اشکالاتی دارد و حداقل یک صفحه نیز در اسکن جا افتاده که پس از پایان فرایندهای آمادهسازی نسخهٔ گنجور در تازههای گنجور مشکلات را مستند میکنیم.
در پی این جستار ما سرکار خانم طیّه از کانال "بیاض" نقدی نوشتند و ما در کامنتهای آن کانال پاسخی دادیم؛ در کمال شگفتی، خانم طیّه کامنت ما را حذف کردند: متن کامنت این بود:
درود بر همگنان،
نخست، از جناب میرافضلی سپاسگزارم که جستار این کمترین را در کانال چهارخطی بازنشر فرمود و سبب شد تا جرقههایی از بحث در میان علاقهمندان به زبان پارسی اندرگیرد.
دویم، از سرکار خانم طیّه نیز سپاسگزارم که نقدی بر جستار منبنده نوشتند تا حاضرانِ در این گفتوگو نظرهای خود را بیان فرمایند. این نقد و گفتارها نتایج جانبی آن جستار «انجامه» است که حاصلی مبارک است.
در این گفتوگوها چند نکته شایستهی توجه است:
۱- در نقد ما سه نکته مورد نظر بودهاست:
۱.۱- نقل نادرست ترکیبهای عطفی «حریر و حور» بهصورت «حریرِ حور» و «حسرت و حصیر» بهصورت «حسرتِ حصیر» در فرستهی نخستین جناب میرافضلی.
۱.۲- چسبانیدن حرف ندا «ای» به «چاره» از سوی جناب میرافضلی و بیمعنی کردن کل بیت.
۱.۳- گزینش میان «جور» و «حور».
سرکار خانم طیّه در نقد خویش جانب عدالت را رعایت نفرموده و ضمن نادیده گرفتن دو نکتهی اساسی و بسیار مهم اول و دوم که از نظر نحوی و کلام میزان پارسیدانی را تعیین میکنند، و بدون اشاره به نام کانال «انجامه» که دستکم پانصد استاد برجستهی دانشگاه و پژوهشگر ارشد در دورترین جایهای دنیا در آن عضواند، به نکتهی سوم پرداخته، آنچنان که تو گفتی مشکل همین "جور» و «حور» بودهاست.
ما، بیآنکه نیازی به مراجعه به اصل بیت طالب آملی در کتابی یا در دستنوشتی داشته باشیم، دو نکتهی اول و دوم را با توجه به «میزان» و «معیار» سخن پارسی، بلافاصله نادرست تشخیص دادیم و درست آن دو نکته را نوشتیم.
سرکار خانم طیّه در سخنی شگفتانگیز نوشتهاند:
ایشان (یعنی میرافضلی) مصرع دوم بیت طالب آملی را بر اساس نسخهای قدیمی چنین تصحیح کردهاند:ای عجب! صورت این مصراع در نقل نخستین جناب میرافضلی کاملا نادرست بود و ما، بیآنکه به دیوان طالب آملی مراجعه کنیم، درست آن را نوشتیم. جناب میرافضلی پس از خواندن اصلاحیهی ما مصراع را اصلاح کردند.
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
به قسمتِ ازلی نیست چاره، ای زاهد!
جستار
اصلاح خوانش بیتی از طالب آملی
حریرِ حور!!
یا
حریر و جور؟؟
جناب میرافضلی[۱] در فرستهی اخیر خویش به تحلیل این بیت از طالب آملی پرداخته:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهدجناب میرافضلی در نوشتهی خود «ترکیب حریر جور» را پذیرفتنی ندانسته و « حریر حور» را «بهتر» دانستهاست.
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
(در اینجا ما عیناً خوانش جناب میرافضلی را نقل میکنیم و لختی سپستر خوانش درست بیت را میآریم)
به قسمت ازلی نیست چاره[۲]، ای زاهد!این مقدمات را گفتیم تا بر سر اصل مطلب بیاییم و آن، حکایت «جور» است در این بیت و معنیای که شاعر از آن خواسته تا ارزش بیت خود را از زمین به آسمان برساند.
حریر*[و] جور تو را، حسرت* [و] حصیر مرا!
این مطلب را در کانالِ پژوهشگر ارجمند جناب سیدعلی میرافضلی میخواندم که ذهنام به چند نکته جلبشد:
نخست آنکه احتمالاً این لغزش از لطافت و سخت امروزینما بودنِ بیتِ خاقانیِ مشهور به مغلقسرایی و پیچیدهگویی ناشیشده. خاقانیِ متبختر و پرطمطراق اما رویهی دیگری نیز دارد که آن را باید در برخی مرثیههایی که درحقّ عزیزاناش سروده و نیز پارهای غزلهایش جستجوکرد. من پیشتر یادداشتی کوتاه با عنوانِ از "از عاشقانههای شاعری قصیدهسرا" نوشتم. این اواخر نیز خاقانیپژوه ارجمند جناب دکتر محمدرضا ترکی، چند جلسه دربارهی این جانب از جهانِ کمتر پژوهششدهی شعرِ خاقانی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سخنگفتهاست.
نکتهی دیگر آنکه گمانمیکنم این لغزش تاحدی هم به سببِ اشتراکِ آن "رها" در شعر خاقانی و سیمین بهبهانی رویداده؛ همان غزلی که همایون شجریان قریببه سه دههی پیش آن را جانانه و جادویی اجراکردهاست:
نه بستهام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تختهپاره بر موج رها رها رها من
بهیاد مقدمهی غزلهای سعدی به تصحیح استاد یوسفی نیز افتادم. ایشان احتمالا بهسببِ سعدیوار بودن زبانِ رهیِ معیّری، جایی غزلِ "نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوشِ دلخواهی ..." را بهاشتباه از آثارِ سعدی خواندهاند.
@azgozashtevaaknoon
حریر جور یا حریر حور؟
در اتوبوس نشستهام و این راه درازدامن ملالآور با شنیدم قسمت چهل و چهارم برنامه اکنون کوتاه میکنم. بخش اول برنامه، گفتوگو با حسن معجونی است که از نکتههای جالب تهی نیست. در قسمت دوم برنامه، استاد کاکاوند مخاطبان متوسط کتابخوان را مهمان ابیات برگزیدهای از طالب آملی کرده و سنگ تمام گذاشتهاند. از جمله بیتها، این بیت است که استاد کاکاوند به دلیل شیفتگی به آن دوبار میخواندش:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهد
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
حریر حور تو را، حسرت حصیر مرا
فهرست شاعران سفینۀ رباعیات استانبول (دستنویس شمارۀ ۱۲۰۳ دانشگاه استانبول)، سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۷، شمارۀ سوم (پیاپی ۲۱۹)، مرداد و شهریور ۱۴۰۵، ۷-۳۹.
چکیده: در کتابخانۀ دانشگاه استانبول، دستنویسی از یک رباعینامۀ کهن باقی است (شمارۀ ۱۲۰۳) که مشتمل بر ۳۶۰۰ رباعی از ۲۹۸ شاعر است و شباهت آشکاری با نزهة المجالس شروانی دارد. برگهای این دستنویس در گذر ایّام به هم ریخته و ورقهای اول و آخر آن از دست رفته است. بنابراین، نه از نام کتاب اثری باقی مانده و نه از تدوین کنندۀ آن. نسخه، فاقد رقم کاتب است، اما به احتمال زیاد در قرن نهم کتابت شده. مقایسۀ این رباعینامه با نزهة المجالس نشان میدهد که گردآورندۀ آن به نسخهای متفاوت با دستنویس موجودِ نزهة المجالس دسترسی داشته. وی رباعیاتی نیز از شاعرانی که بعد از زمان تألیف نزهة المجالس به عرصه آمدهاند، مانند: خواجه نصیرالدین طوسی و سعدی به رباعینامۀ خود افزوده. در مقالۀ پیوست، نمایهای از شاعران سفینۀ رباعیات استانبول عرضه شده است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
رباعیات مجالس رکنالدین امام زاده در کلیات شمس
رکنالدین مسعود امامزاده، از علمای بخارا در نیمۀ دوم قرن ششم و اوایل قرن هفتم بود و در واقعۀ حملۀ سپاه مغول به شهر بخارا به سال ۶۱۶ق به همراه پدرش که او نیز به رکنالدین امامزاده مشهور است و مفتی بخارا بود، به قتل رسید. عوفی شرح حال مختصری از او در تذکرۀ لباب الالباب آورده (چاپ نفیسی، ۱۵۶) و سه رباعی و یک قطعه از او نقل کرده است. وی بر عوفی سمت استادی داشت.
رکنالدین امامزاده در بخارا مجلس وعظ و تذکیر داشت و نسخهای از مجالس او که شامل متن ۱۴ مجلس است در کتابخانۀ ملی پاریس موجود است (S.P. 69). این مجالس را سیف بن امیرعلی بن شمسالدین سمرقندی به سال ۷۱۰ق در بلدۀ اندکان کتابت کرده است. تاریخ گردآوری مجالس رکنالدین امام زاده مشخّص نیست. اما باید مدتها پیش از قتل او صورت گرفته باشد. زمان برگزاری این مجالس احتمالاً اواخر قرن ششم یا حداکثر دهۀ اول قرن هفتم هجری بوده است.
فاضل ارجمند جناب علی صفری آق قلعه شرحی در باب این مجالس در گزارش میراث نگاشته است (شمارۀ ۷۶-۷۷). رکنالدین امام زاده در مجالس خود شعر بسیار میخوانده و صفری آق قلعه به اهمیت این اشعار اشاره کرده و به بررسی دوازده بیت از قصیدۀ معروف رودکی (باد جوی مولیان آید همی) پرداخته است. غیر از رودکی، صفری آق قلعه اشعاری از فردوسی، منوچهری، عمعق بخارایی، مسعود سعد سلمان، امیر معزّی، سنایی، انوری، مجیر بیلقانی، جمالالدین اصفهانی و رضیالدین نیشابوری را در مجالس رکنالدین امامزاده شناسایی کرده است. رکنالدین در مجالس خود اشارتی به نام هیچ کدام از سرایندگان اشعار نکرده و این امر چندان غریبی نیست. وی رباعیاتی نیز بدون اشاره به نام گوینده تقریر کرده که ممکن است برخی از آنها سرودۀ خود او باشد.
سه فقره از رباعیاتی که رکنالدین امامزاده در مجالس خود بر زبان رانده، به عین عبارت یا با تغییراتی در کلیات شمس دیده میشود که به بررسی آنها میپردازیم. مولانا احتمالاً با مجالس رکنالدین امامزاده آشنایی داشته است. این رباعی موجود در مجالس رکنالدین (برگ ۶۷پ):
گفتی که سرشک تو چرا گلگون شد
چون پرسیدی با تو بگویم چون شد
خونابۀ سودای تو میپخت دلم
چون جوش برآورد ز سر بیرون شد
عندی جُمَل مِن اشتیاق و فصول
لایُمکن شرحها بکُتْب و رسول
بل اَنتظر الزّمان و الحالُ یَحول
ان یجمع بیننا فتیصغی و اَقول
افسوس که عمر رایگان میگذرد
وین مایه و سود بر زیان میگذرد
ما میگذریم از این جهان وز غفلت
میپنداریم کین جهان میگذرد
هر روز دلم در غم تو زارتر است
غم را به هزار جان خریدارتر است
بی خدمت تو گذاشتن عمر عزیز
بر من ز هزار مرگ دشوارتر است
دیوان شحنه خراسانی
(محمد مهدیخان اوبهی مازندرانی)
به کوشش حمیدالله کامگار
هرات، نشر کامگار، ۲۴۲ صفحه
چاپ دوم، بهار ۱۴۰۵ خورشیدی
توضیح: این نسخه با اجازه و خواستاری مصحّح اثر منتشر میشود و نقل آن در صفحات دیگر نه فقط بلامانع، بلکه مورد تأیید و تأکید است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
غزلی از قاضی تهران در قرن هشتم هـ.ق
در یادداشت پیشین، در مورد دستنویس شمارۀ ۳۱۷۶ کتابخانۀ فاتح استانبول سخن گفتیم. این دستنویس، مجموعهای از رسایل عربی است که چند کاتب آن را طی سالهای ۷۳۳ تا ۷۳۵ق کتابت کردهاند. در اوراق سفید بین رسالهها یادداشتها و اشعار پراکندهای دیده میشود که رباعیاتش را پیش از این نقل کردیم. در ورق ۱۱۳پ، نخست غزلی از عراقی همدانی و زیر آن غزلی از «قاضی تهران» کتابت شده است. در مورد این شخص هیچ اطلاعاتی به دست نیامد. نکتۀ جالب این است که در بیت آخر «قاضی تهران» به گونۀ تخلّص شاعر جای گرفته است. با توجه به اینکه دستنویس فاتح از یادگاران قرن هشتم هجری است، قاضی تهران را میتوان یکی از قدیمیترین شاعران فارسی زبان این منطقه به حساب آورد (شاعران ری حسابشان جداست).
عراقی گوید
چنین که حال من امروز در خرابات است
می مغانه مرا بهتر از مناجات است
مرا چو می برهاند ز دست خویشتنم
به میکده شدنم بهترین طاعات است
درون کعبه عبادت چه سود چون دل من
میان میکده مولای عزّ[ی] و لات است
مرا که کعبه خم افروان و قامت توست
چه جای جستن محراب زهد طامات است
ملامتم مکنید ار به دیر دُردکشم
که حال بیخبری بهترین حالات است
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
سپید کردن آن نوعی از محالات است
کنون مقام عراقی مجوی در مسجد
که او حریف مغان است و در خرابات است
قاضی تهران فرماید
لطف حق یکدمهای وقت صباحم بربود
بیخودم بُرد به جایی که جز او هیچ نبود
بودم از زهد ریایی [چـ]و ملامت حاصل
ساعتی سوی خرابت خرامیدم زود
ساقی القوم همان لحظه مذاق جان را
جرعهای آب چشانید که روحم افزود
غرقه وحدة شده در عالم شوق افتادم
صاحب الوقت شدم ذوق مرا روی نمود
اندرآن عالم اوقات نظر میکردم
کعبه و مسجد و بتخانه یکی صومعه بود
گاه پیران مناجات که در خلوة انس
با قیامند و قعودند و رکوعن و سجود
گاه رندان خرابات که در منظر عشق
با شرابند و کبابند و ربابند و سرود
همه را در نظر عالم وحدت دیدم
تو نگه کن بنگر جملۀ ارواح جنود
گبر و ترسا و مسلمان و یهود و ...
تو مپندار ایازند، تو سلطان محمود
کندرین راه چو طاوس بهکارند و مگس
برو ای خواجه مده زحمت ترسا و یهود
کیستی قاضی تهران که تو این لاف زنی
خاک پای همه شو تا تو بیابی مقصود
چند نکته
ـ شاعر در قافیهبندی رعایت قاعدۀ دال و ذال نکرده است.
ـ قاضی تهران به شعر معروفی نظر داشته است که به عطار، نظامی و عراقی منسوب است: دوش رفتم به خرابات مرا راه نبود.
ـ مصراع: «کندرین راه چو طاوس بهکارند و مگس»، تضمینی است از این مصراع سنایی با اندکی تغییر: کاندرین ملک چو طاوس به کار است مگس (دیوان حکیم سنایی، ۳۰۷). دانسته نیست تغییر کار کاتب است یا شاعر.
ـ کاتب در نقل شعر قاضی تهران دقت نداشته و دو جا نوشتههای خود را خط زده است.
ـ یکی از قدیمیترین نمونههای هکسره در کتابت این شعر واقع شده و آن در بیت چهارم غزل است: غرقه وحدة (غرق وحدت).
ـ در شعر عراقی، ضبط افروان به جای ابروان در خور تأمل است.
ـ ضبط غزل عراقی با آنچه در مجموعۀ آثار او آمده (ص ۱۰۶) تفاوتهای درخور توجهی دارد.
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
چند رباعی کهن پارسی (۱۳)
در کتابخانۀ فاتح استانبول دستنویسی از رسایل عربی موجود است (شمارۀ ۳۱۷۶) که چند کاتب آنها را طی سالهای ۷۳۳ تا ۷۳۵ق کتابت کردهاند (رقم کاتبان در برگ ۲۶ر، ۳۰ر، ۷۰پ). در فواصل رسایل، معدودی رباعی فارسی نقل شده که از حیث قدمت نسخه در خور توجه است. دو شعر آخر در قالب رباعی نیست، ولی به جهت ظرافتی که دارند، آنها را نقل میکنیم. در یکی از رقمها، کاتب خود را محمدبن سلیمان بن الشیخ مبارک الارزنجانی معرفی کرده است (برگ ۱۴۷پ). نسخه زمانی در مالکیت شمس بن جمال ختنی بوده و رقم او چند جای نسخه به چشم میخورد. چهار رباعی اول را کسی کتابت کرده که زینالدین قدسی را میشناخته و از او با دعای «قدّس الله روحه» نام بُرده است. بخشی از نام این شخص در لبۀ کاغذ از بین رفته و ممکن است «شمس البخاری» خوانده شود و شاید با مالک نسخه یکی باشد. به احتمال زیاد رسالۀ آداب البحث که در ۷۳۵ق کتابت شده نیز به خط اوست. زینالدین قدسی به روایت خوافی در ۷۳۳ق از دنیا رفته و به احتمال زیاد یادداشت مذکور در تاریخی رقم خورده که چندان از مرگ قدسی دور نبوده است. در ورق ۱۱۳پ غزلی از عراقی و غزلی از شاعری گمنام به نام «قاضی تهران» ثبت شده که جداگانه به آنها خواهیم پرداخت.
۱)
مجدالدین بغدادی راست
سیر آمدهای ز خویشتن میباید
برخاستهای ز جان و تن میباید
در هر قدمی هزار بند افزون است
زین گرمروی بند شکن میباید
۲)
بیت
پیش رخ دلربای جان افروزد
وآن نرگس نیم مست سحرآموزد
پروانهصفت هر نفسی میسوزم
باشد که دلت بر من بیدل سوزد
۳)
لمولانا زینالدین القدسی قدّس الله روحه
شد خلد برین ز طلعت آن مَهْ جور
خرّم دل آن کزو نباشد مهجور
آن ماه بجور منصرف گشت ز من
وین طرفه که نیست منصرف ماه بجور
۴)
پیراهن صبر دوختن کار من است
تن را به بلا فروختن کار من است
بر بوی وصال همچو پروانۀ شمع
روزی صد بار سوختن کار من است
(برگ ۳۱ر)
۵)
رفتم به کلیسیای ترسا و یهود
ترسا و یهود و گبر را ره به تو بود
با بوی وصال او به بتخانه شدم
تسبیح بتان زمزمۀ عشق تو بود
(برگ ۱۱۴ر)
۶)
آمد آن قاضیی که در سر او
همه مکرست و عشوه و تلبیس
خاک بر سر کند ازو دجّال
دست بر کون نهد ازو ابلیس
۷)
صدرالشریعه گوید
قاضیا بر سر یتیمانی
خونشان میخوری مگر شپشی
گفتهای آفتاب شرع منم
آفتابی، ولی یتیمکشی
(برگ ۱۵۹ر)
یادداشتها
شعر۱. نجم رازی شاگرد مجدالدین بغدادی، این رباعی را دو بار به خود منسوب داشته است (مرصاد العباد، ۲۵۶، ۳۹۹). در دستنویس مصنفات حکیم افضلالدین کاشانی که در ۶۷۴ق کتابت شده، جزو اشعار اوست (رباعیات افضل کاشانی، ۱۷۱). بنابراین، رباعی دو مدعی جدی دارد.
شعر۲. رقم «شمس البخاری» زیر این رباعی قرار گرفت: «کاتبه و قائله شمس البخاری». بنابراین، گویندۀ رباعی اوست. . این شعر یکی از موارد نادر ابدال د/ت است. جانافروزد یعنی جانافروزت. بیدل سوزد (= سوزت).
شعر۳. مولانا زینالدین قدسی پولادی، از دانشوران عهد ایلخانی است. کاشانی او را «بزرگی متعیّن متبحّر» و «جامع نظم و نثر» خوانده و گفته است که در سال ۷۱۴ ق در مازندران به خدمت اولجایتو رسیده (تاریخ اولجایتو، ۱۷۶). فصیح خوافی مرگ او را در نیم روز پنج شنبه هفتم ذی حجۀ سال ۷۳۳ق به ثبت رسانده است (مجمل فصیحی، ۲: ۹۱۰) . معدودی شعر به نام او دیده شده که هیچ کدام ارزش شعری خاصی ندارد؛ از جمله همین رباعی که نقل شد. شاعر با محلی به نام «جور» یا «گور» بازی کرده است. گور ممکن است همان شهر باستانی باشد که امروزه فیروزآباد نامیده میشود. در اصفهان نیز روستایی به نام جور وجود دارد. مفهوم بیت دوم رباعی بر من روشن نشد و ندانستم منصرف نبودن ماه بجور جنبۀ صرفی دارد یا غیر آن. در مورد زین قدسی رک. سفینۀ شمس حاجی، ۵۶۵ به بعد (یادداشت دکتر میلاد عظیمی).
شعر۴. گویندۀ رباعی چهارم را نیافتم.
شعر۵. رباعی به اوحدالدین کرمانی (سفینۀ اشعار حالت افندی، ۹۰پ) و ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم، ۳۷) منسوب است.
شعر۶. گوینده شناخته نشد.
شعر۷. سرایندۀ شعر، صدرالشریعه برهان الاسلام تاجالدین عمر از معاریف بخارا در اواخر قرن ششم و استاد محمد عوفی بود و از او رباعیاتی نقل شده است (رک. لباب الالباب، ۱۴۶-۱۵۱). اوحدی بلیانی این قطعه را به نام خواجه منصور قرابوقۀ طوسی از شاعران عهد شاهرخ تیموری آورده (عرفات العاشقین، ۶: ۳۵۵۶) که با توجه به درج آن در این نسخه، در صحّت آن جای تردید است.
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
غزلیات حافظ در هامش نسخۀ ولیالدین افندی
در یادداشت پیشین، از نسخۀ دمیة القصر کتابخانۀ ولیالدین افندی (شمارۀ ۲۶۵۵) سخن رفت. کاتب این نسخه پارسی زبان بوده است. متأسفانه ورق آخر نسخه افتاده و نام کاتب و تاریخ کتابت از بین رفته است. التنوخی مصحّح دمیة القصر کاتب را محمد بن محمودشاه بن محمد بن عبدالکریم قزوینی و تاریخ کتابت را شوال ۷۸۱ق دانسته است (۳: ۱۵۶۲). چنین رقمی در هیچ کجای نسخه نیست. با این حال، از طرز کتابت نسخه میتوان تخمین زد که در نیمۀ دوم قرن هشتم کتابت شده باشد.
در هامش این نسخه، بخشی از غزلیات حافظ کتابت شده است (برگ ۸۱ر تا ۱۲۰پ). این اشعار را کاتبی غیر از کاتب اصلی نوشته، ولی احتمالاً با زمان کتابت اصل نسخه فاصلۀ چندانی ندارد. خط این کاتب، نَسخی است که در آن ویژگیهای نستعلیق اولیه مشهود است. کاتب، از خود رقمی به جا نگذاشته، و کتابت اشعار حافظ را به صورت ناقص رها کرده است. این نسخه، ضبطهای متفاوتی دارد که شایستۀ بررسی است. بیت معروف حافظ در این نسخه به قرار زیر است:
آسایش دو گیتی موقوف این دو حرف است
با دوستان تلطف، با دشمنان مدارا
رباعیات فارسی دمیة القصر
در دمیة القصر باخرزی چهار رباعی فارسی ذکر شده که نمونهای است از رباعیات شاعران حوزۀ خراسان در قرن چهارم و پنجم هجری و بسیار در خور اهمیت است. هر چهار رباعی، چهارقافیهای است و شیوۀ مرسوم قافیهبندی در رباعیات آن روزگار را نشان میدهد. این رباعیات را شاعران ایرانیِ عربگوی، به شعر تازی برگرداندهاند و علت ذکر آنها در کتاب مذکور، چیزی جز این نیست. آقای مجتبی مجرد در مقالۀ «تصحیح چند بیت کهن فارسی بر اساس دمیة القصر باخرزی» که از آن در نوشتۀ پیشین یاد کردیم، این رباعیات را بررسی کرده و به دلیل تحریفات متن چاپی، کوشیده است که صورت صحیحشان را با مراجعه به دو نسخۀ پاریس و مجلس و ترجمۀ عربی رباعیات بیابد. مشکل بدخوانی و نقل نادرست رباعیات فارسی دمیة القصر از آنجا برمیخیزد که اغلب کاتبان این متن، زبانی فارسی نمیدانستند. ابوبکر محمد بن محمد بن خلف بن علی بن عبدالعزیز، کاتب کهنترین نسخۀ کتاب (دستنویس شمارۀ ۷۹۵ کتابخانۀ رئیس الکتاب) که در ۵۷۲ق از کتابت دمیة القصر فراغت یافته، تمام شعرهای فارسی و اشارات مرتبط با آنها را حذف کرده است.
خوشبختانه نسخهای کهن از دمیة القصر موجود است که کاتبش فارسی میدانسته و در نقل رباعیات فارسی دقت خوبی به کار بسته است. این نسخه به شمارۀ ۲۶۵۵ در کتابخانۀ ولیالدین افندی محفوظ است. کاتب نسخه، محمد بن محمودشاه بن محمد بن عبدالکریم قزوینی است و کارش را در شوال ۷۸۱ق به پایان بُرده است. محمد التنوخی مصحّح دمیة القصر این نسخه را در اختیار داشته، اما به دلیل نقصانهای نسخه، بدان اعتماد و اعتنای چندانی نکرده و حتی در نقل اشعار فارسی، از ضبطهای مهم آن غافل بوده است. روشن است که فارسیدانی تنوخی، دست کمی از عربیدانی من ندارد.
به جهت اهمیت ضبط رباعیات فارسی نسخۀ ولیالدین افندی، آنها را مطابق روایت نسخۀ مذکور باز مینویسم.:
ذیل شرح حال ابوعلی حسن بن عبدالله عثمانی
فی ترجمة قول الفرخی
خط آوردی رواست ای روی چو ماه
خوشتر گشتی از آنکه بوذی صذ راه
از آرزوی خط تو خوبان سپاه
بر روی همیکشند خطهاء سیاه
و قال فی ترجمة قول الشاعر
تا ببریدی دو زلف بر عارضْ پست
صذ پرده دریذه گشت و صذ توبه شکست
خوبیت بمستی و بهشیاری هست
هشیار نکوتری ندانم یا مست
و ترجم قول القائل
آنجا که نباید نابدیذی گویی
وآنجا که ببایذ از زمین بر رویی
عاشق کنی و مراد عاشق جویی
اینت خوشی و ظریفی و خوش خویی
(برگ ۱۲۱پ-۱۲۲ر)
ترجم قول القائل بالفارسیة
گفتی که برو برابرم چهنشینی
اینک رفتم، چرا چنین غمگینی
چون بفروشی بتا ستور زینی
بربسته بر آخُر دگر کس بینی
(برگ ۱۹۴پ)
برگی از دیوان تاجالدین طرقی، دستنویس ۱۲۴۷ کتابخانۀ فاضل احمد (کوپریلی)، ۶۶۵ق، برگ ۶۶پ (رباعی ملمّع)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
بخشی از گفتوگو با پیام ما
در پژوهشهایتان توجه ویژهای به رباعی دارید. این قالب شعری با قدمتی نزدیک به ۱۱ قرن، هنوز برای شاعر امروز قابلاستفاده است. حتی «نیما یوشیج»، بهعنوان پدر شعر نو فارسی، تعداد زیادی رباعی دارد. خودتان هم در این قالب شعر سرودهاید. چه ویژگی در ساختار و ماهیت رباعی اجازه داده این قالب چنین دوام بیاورد؟
رباعی ظرفیت خودش را برای همسازی با مسئله انسان امروز و هر روز به اثبات رسانده است. در میان قالبهای سنتی، بیشترین تجربههای فرمی در رباعی صورت گرفته است؛ از هزار سال پیش تا امروز. از کموزیاد کردن مصراعها گرفته تا درهمآمیزی قالبها. ما بیش از چند نوع مستزاد رباعی داریم که از تنوعطلبی شاعران قدیم در این فرم خبر میدهد. بعضی از این مستزادها در قالبهای کهن واقعاً بینظیر هستند و نوعی فراروی از سنت شعر کهن محسوب میشوند. از قرن هشتم هجری، ایده رباعیات بههمپیوسته شکل گرفت و نمونههای جالبی پدید آمد. بازی با قافیه در رباعی درخور توجه است.
رباعیات مردمی، مثل دوبیتیهای محلی، زیاد داریم. تنوع موضوعی در رباعی زیاد است. «مختارنامه» عطار ۵۰ باب دارد و هر بابی مختص موضوعی است.
مجموعه «نزهةالمجالس» که در اوایل قرن هفتم، حدود ۸۰۰ سال پیش، فراهم شده، چهارهزار رباعی دارد که در موضوعات مختلف دستهبندی شدهاند. وزن رباعی، بهدلیل زحافاتی که در آن رخ میدهد، بسیار نرم و منعطف است و خودش را با فضاها و حالات و شگردهای زبانی انطباق میدهد. رباعی، شعر تأملات فلسفی، حالات شخصی، جرقههای ذهنی و کشفهای زبانی و بازیگوشیهای طنازانه است. رباعی در عین اختصار، ساختارمند است و در عین ساختارمندی، ظرفیت ساختارگریزی دارد. سختجانی رباعی شبیه جانسختی مردم ایران است که بارها تا لب مرز نابودی رفتهاند و بازگشتهاند.
به نظر شما، یک قالب ادبی مانند رباعی یا یک شاعر مانند «خیام» یا حافظ، امروز برای ما همان معنایی را دارند که برای مخاطب چند قرن پیش داشتهاند یا با گذشت زمان اساساً به موجودیتی دیگر تبدیل شدهاند؟ اگر تفاوتی وجود دارد، چگونه میتوان میان آنچه واقعاً در متن و زندگی شاعر وجود داشته و تصویری که نسلهای بعد از او ساختهاند، تمایز قائل شد؟
طبیعی است که هر نسل برای خودش حافظ و خیام جداگانهای دارد. خیام دوره قاجار با خیام امروز قطعاً متفاوت بودهاند. نه اینکه خیام عوض شده باشد، بلکه خوانش ما از رباعیات خیام تغییر کرده که متأثر از وضعیت امروز ماست. انسان امروز با مسائلی به سراغ رباعیات خیام میرود که در تصور مردم عهد قاجار نمیگنجیده است.
از آنجا که هیچ شاعری به شعرش الصاق نمیشود، فهمیدن اینکه چه در ذهن و زبان و حتی حیات شخصی و اجتماعی او میگذشته، برای ما بسیار دشوار و گاهی ناممکن است. وقتی ما نمیدانیم که «اخوان ثالث»، شاعر همروزگار خودمان، وقتی شعر «نماز» را میسروده، در خلسه چه ماده یا چه معنایی بوده، تکلیف ما با حافظ و خیام روشن است. البته این چیزها اهمیتی هم ندارد و کمک زیادی به مواجهه ما با متن نمیکند. مسئله ما با شاعران قدیم، بالاخص خیام، مسئله اصالت متن است. مهمترین مشکل ما رسیدن به متنی است که یک شاعر قدیم بهشخصه آفریده است، نه آنچه آفریده مقلدان او و حاصل ذوق جمعی شاعران و متشاعران است. البته برخی از پژوهشگران، با پیشکشیدن مسئله گفتمان خیامیت، کوشیدهاند خیلی ظریف و امروزی صورتمسئله را پاک کنند. در گفتمان خیامیت، مهم نیست که این رباعی از خیام هست یا نیست؛ مهم این است که رباعی موردنظر در گفتمان خیامیت جای دارد یا نه. خیام گفتمانی، حاصل چند قرن تلاش رباعیسرایان گمنام و بانام است. در گفتمان خیامیت، نقش حکیم عمر خیام تاریخی، پرچمداری و اعتباربخشی به گفتمان است و بس. این هم خوانشی است البته. ولی مشکل را به جای دیگر حواله میکند و به عبارت بهتر، جاخالی میدهد.
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
رباعیات معزی در خلق الانسان نیشابوری
قاضی بیان الحق محمود نیشابوری (د. ۵۲۱ق)، تفسیری در صد مجلس تصنیف کرده که خلق الانسان نام دارد؛ پنجاه مجلس در خَلق انسان و پنجاه مجلس در خُلق انسان. آنچه از این کتاب باقی مانده، جلد دوم آن است که مربوط به خُلق انسان است. با اینکه کتاب به زبان عربی نگاشته شده، در آن ۹۷ بیت فارسی درج است که از سرودههای کهن قرن چهارم و پنجم به شمار میرود. مؤلف به ندرت از گویندگان اشعار نام بُرده که یک بار آن مربوط به رباعی احمد بن حسین میمندی است وزیر سلطان محمود است که ما آن را قبلتر در همین کانال معرفی کردهایم.
قاضی محمود در آخرین مجلس خلق الانسان، ۵۴ بیت از ابیات حکمی و اخلاقی شاهنامۀ فرودسی را نقل کرده که بسیار با اهمیت است. فاضل ارجمند آقای سید محمدحسین حکیم ابیات فارسی خلق الانسان را استخراج کرده و با مقدمۀ بسیار سودمندی به چاپ رسانده است («ابیات فارسی در مجالس تفسیر قرآن در آغاز قرن ششم هجری در نیشابور»، گزارش میراث، ضمیمۀ شمارۀ ۷۸-۷۹، بهارـ تابستان ۱۳۹۶).
بیان الحق در مجلس شصت و دوم، به چهار رباعی با ردیف «رسدم»استناد کرده، اما نامی از گویندۀ این چهار رباعی نبرده است. در تحقیق مذکور، سرایندۀ این رباعیات معرفی نشده است. هر چهار رباعی، سرودۀ امیر معزی نیشابوری، شاعر همعصر و همشهری مؤلف است. بیان الحق این رباعیات را در زمان حیات معزی در کتاب خود گنجانده که حاکی از رواج رباعیات این شاعر است. عین القضات همدانی و سمعانی نیز به رباعیات معزی در زمان حیات او توجه داشتهاند. ما این چهار رباعی را از تحقیق آقای حکیم (صفحۀ ۵۰) اینجا نقل میکنیم و نشانی آنها را در رباعیات معزی به دست میدهیم:
در کعبۀ وصل تو طوافی رسدم
با لشکر هجر تو مصافی رسدم
گیرم که مرا به عاشقی نپذیری
اندر صف عاشقانت لافی رسدم
(جُنگ رباعی، ۱۰۹)
از روضۀ حسن تو نگاری رسدم
وز موکب وصل تو غباری رسدم
گیرم که به نزدیک تو بارم ندهند
از دور نظارۀ تو باری رسدم
(همان، ۱۴۳)
آخر ز هزار شهر کویی رسدم
آخر ز هزار بحر جویی رسدم
گیرم که مرا به وصل مهمان نکنی
آخر به طفیل رنگ و بویی رسدم
(همان، ۱۰۹)
از دوست به صد رقعه جوابی رسدم
از جام وصال او شرابی رسدم
اندر غم او رسید بر جانم لب
چون جان به لبم رسید، آبی رسدم
(همان، ۸۶)
توضیح ضروری
از جناب آقای محمد رضیپور و سرکار خانم عاطفه طیّه که در بحث مربوط به بیت طالب آملی مشارکت فرمودند بسیار سپاسگزارم. اگر یادداشت اولیه را دوستان خوانده باشند، متوجه میشوند که این یک یادداشت قلماندازی است که هنگام توقف اتوبوس در ایستگاه بین راهی بدون دسترسی به منابع مکتوب صرفاً بر اساس شنیدن گفتار استاد کاکاوند در برنامۀ اکنون صورت گرفته و فیالواقع جستاری نبوده که این همه دوستان را به زحمت بیفکند. با این حال، خوشحالم که نکات خوبی در این گفتوگوها مطرح شد.
بیتی که من در نوشتۀ اول نقل کردهام، خوانش من نبوده چنانکه جناب رضیپور نوشتهاند. بلکه عین روایتی است که استاد کاکاوند در برنامۀ اکنون خواندهاند. همۀ مدعای آن قلم انداز بیادعا آن بوده که : «به حدس و گمان و ذوق یا هرچه بنامید، فکر میکنم که حریر حور بهتر از حریر جور است». روز بعد که به خانه رسیدهام بعد از پرس و جوی احوال اهل خانه، جویای کم و کیف این بیت شدم. دیدم که آنچه استاد کاکاوند خواندهاند، عیناً همان ضبطی است که در دیوان چاپی آمده. چند نسخۀ خطی دیوان طالب را که در دسترسم بود کاویدم و متن غزل را در نسخۀ کتابخانۀ ملی هند که نسخۀ خوبی هم هست، پیدا کردم و تصویرش را گذاشتم. قضیه به همین سادگی است و نباید تبدیل به دعوا و جنجال شود.
آنچه در این گفتوگوها مربوط به خود شعر است، بنا به برداشت من خلاصهاش این است:
شادروان طاهری شهاب در تصحیح خود در بر دیوان طالب آملی (صفحۀ 250) آوردهاند:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهد
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
استاد کاکاوند، متن دیوان چاپی را عیناً به همین صورت خواندهاند.
جناب رضی پور، پیشنهاد مرا در مورد اینکه جور درست نیست و حور درست است، نپذیرفتهاند و دلایلی آوردهاند. و علاوه بر آن، دو نکتۀ اصلاحی دیگر هم بر بیتی که در دیوان چاپی آمده (و نه خوانش من) افزودهاند. «ای» مربوط به چاره نیست، بلکه «ای» نداست و مربوط به زاهد است و حریر جور و حسرت حصیر باید با واو ربط خوانده شود. این دو حدس صائب ایشان را دستنویس کتابخانۀ ملی هند نیز تأیید میکند. میماند جور. ایشان یکی از معانی جور را که بالاترین خط جام است، معتبر گرفته و آن را در این بیت کنایه از تنعم آن جهانی دانستهاند. سرکار خانم طیّه شواهدی از دیوان طالب آوردهاند که حریر و حور در آنها کنار هم نشسته و مؤید آن چیزی است که در نسخۀ خطی آمده. دوستان مخیّرند که بر اساس این دو پیشنهاد و آنچه در نسخۀ چاپی و خطی آمده، بیت را به دو طرز بخوانند:
به قسمت ازلی نیست چاره ای زاهد
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
یا:
به قسمت ازلی نیست چاره ای زاهد
حریر و جور تو را، حسرت و حصیر مرا
اگر کسی حوصله یا امکانش را داشت، میتواند نسخههای دیوان طالب را بجوید و ببیند که روایت آنها در این مورد چیست. ادامۀ بحث بیش از این، جز تضییع وقت و دلخوری دوستداران ادبیات از یکدیگر حاصلی ندارد.
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
حریر و حور یا حریر و جور؟
استاد میرافضلی در کانال ارجمند چهارخطی، یادداشتی دربارهٔ این بیت طالب آملی نوشتهاند:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهد
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
ایشان مصرع دوم بیت طالب آملی را بر اساس نسخهای قدیمی چنین تصحیح کردهاند:
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
در پی آن پژوهشگر محترم آقای محمد رضیپور در یادداشتی خوانش استاد را نادرست دانستهاند. نظر ایشان چنین است که «جور» در بیت طالب به معنی ستم نیست و به خط جور اشاره کردهاند که نخستین خط یعنی بالاترین خط پیمانهٔ شراب است و اشاره به مالامال بودن جام دارد.
من به سه دلیل، خوانش آقای میرافضلی را ترجیح میدهم:
۱. ضبط نسخهٔ معتبر و قدیمی:
چنانکه آقای میرافضلی اشاره کردهاند، ضبط «حور و حریر» در نسخهای معتبر و قدیمی آمده است. به همین دلیل شایستهٔ توجه جدی است و نمیتوان آن را بیدلیل کنار گذاشت.
۲. تناسب معنایی حریر و حور:
حریر، همچون حور، از عناصر آشنای تصویرپردازی دربارهٔ بهشت است. قرآن کریم در توصیف لباس بهشتیان از جامههایی سبزرنگ از «سُندس» و «استبرق» سخن میگوید؛ سندس را معمولاً حریر نازک و استبرق را دیبای ضخیم معنا کردهاند (سورهٔ کهف، آیهٔ ۳۱؛ سورهٔ انسان، آیهٔ ۲۱). البته در این آیات، پوشیدن چنین جامههایی بهصراحت به حوریان نسبت داده نشده است؛ بااینحال، در متون عربی و فارسی، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد حوریان جامههایی از حله و حریر سبز دارند. برای نمونه، عطار در خسرونامه میگوید:
چو خورشید خیالی سبز بر سر
نه چون حوری حریری سبز در بر(ص ۳۶۶، نقل از دادگان)
۳. شواهدی از دیوان طالب آملی:
مهمتر آنکه در شعر خود طالب آملی نیز «حور» و «حریر» بارها در کنار یکدیگر آمدهاند. شواهد زیر از دادگان به دست آمده است:
با شوق لقا مباد چشمم
گر سوی حریر و حور بینم(دیوان طالب آملی، ص ۷۳۰)
به جیب ار نفشانم گلیم تیرهٔ خویش
حریر بر بدن حوریان لباس شود(همان، ص ۵۱۱)
اگر حدیث خشنپوشیام به خلد برند
حریر بر بدن حوریان حصیر شود(همان، ص ۵۱۳)
به گلشنش چو درآیی، بغلگشوده درآی
که هر طرف صف حوری است در لباس حریر(همان، ص ۱۰۰۶)
حوری که حلّهٔ تو ز تار حریر دوخت
گویا گمان رشتهٔ جانی به من نداشت(همان، ص ۳۶۸)
به جلوه سروَش حوری بود که گاه خرام
صدا کند به تن نازکش لباس حریر(همان، ص ۱۰۰۷)
این شواهد نشان میدهد که ترکیب و تناسب «حور و حریر» در شعر طالب آملی سابقهای روشن دارد. بهویژه در چند بیت، حریر صریحاً لباس حوریان معرفی شده است. ازاینرو، خوانش «حریر و حور» نهتنها از پشتوانهٔ نسخهای برخوردار است، بلکه با زبان شاعر نیز سازگاری دارد.
@atefeh_tayyeh
کلیات طالب آملی، دستنویس شمارۀ 13157 کتابخانۀ ملی هند (کلکته)، بدون رقم کاتب، نستعلیق قرن یازدهم ق، برگ 142پ
..
در دیوان چاپی طالب آملی که مرحوم طاهری شهاب تصحیح فرموده، ضبط بیت همان است که استاد کاکاوند آورده. اما در نسخۀ بالا که احتمالاً نزدیک به زمان حیات طالب آملی فراهم آمده، به گونۀ دیگری است:
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
در هر صورت، آن کلمۀ محل اختلاف، «حور» است نه «جور».
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
شکستهدلتر از آن ساغر بلورینم
اتوبوس در روشنای روز میراند. بین یزد و رفسنجان، مجله تجربه را در دست گرفتهام و در تکانهای مدام میخوانم. پروندهای برای جواد مجابی دارد که هم خواندنی است و هم دیدنی. نوشته ناستین جوادی همسر جوادی که در مورد خانواده فرهنگی مجابی است بیش از همه بر دلم نشست.
نزدیک رفسنجانم و به آخر مجله رسیدهام. امیر عباس ستایشگر گشتی در زیباییشناسی شعر فارسی زده و این بیت معروف خاقانی را:
شکستهدلتر از آن ساغر بلورینم
که در میانه خارا کنی ز دست رها
خود را بگذار و بیا
در کلبۀ بیدلان نیازاندیش آی
هرچند که سلطانمنشی، درویش آی
از صحبت ما تا به حضوری برسی
خود را بیرونِ در گذار و پیش آی!
بیدل دهلوی، درگذشتۀ ۱۱۳۳ق
(گزیدۀ رباعیات بیدل، ۳۲۳)
ای دل بیدل به نزد آن دلبر رو
در بارگهِ وصال او بی سر رو
تنها ز همه خلق چو رفتی به درش
خود را بر در بمان و آنگه در رو
مجالس رکنالدین امامزاده، دستنویس شمارۀ S.P. 69 کتابخانۀ ملی پاریس، کتابت سیف سمرقندی در ۷۱۰ق، برگ ۶۵ر، رباعی عربی
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
دیوان شحنۀ خراسانی (مازندرانی)
محمد مهدیخان فرزند محمد حسنبیگ و نوۀ حاجی محمدخان بیات اوبهی، معروف به شحنه خراسانی، اصالتاً از شهرستان اوبه هرات است. پدرش از اوبه هرات به مازندران کوچید و در بارفروش سکونت اختیار کرد. محمد مهدیخان در آنجا تولد و در آن منطقه بزرگ شد و به مازندرانی معروف گشت. او مدت چند سال شحنۀ و داروغۀ شیراز بود و به همین مناسبت در شعر «شحنه» تخلّص میکرد. شحنه خراسانی در سال ۱۲۴۷ هـ.ق در اصفهان وفات یافت و در چهارباغ نو اصفهان به خاک سپرده شد. سرودههای او بیشتر در قالب غزل و رباعی است.
در مورد مصحّح
از حمیدالله کامگار تا کنون «آثار غوریان» (هرات، ۱۳۹۳، ۱۳۹۶)؛ «تاریخنامۀ فوشنج» (هرات، ۱۳۹۴، ۱۴۰۰)؛ «کوسویه در امتداد تاریخ» (هرات،۱۳۹۷، ۱۳۹۹)؛ «حماسهسرای هری: نگاهی به کارنامۀ صدرالدین ربیعی پوشنگی» (هرات، ۱۴۰۱)؛ «مخترع توأمان: کارنامه و رسائل مجنون رفیقی هروی» (هرات، ۱۴۰۱)؛ تصحیح دیوان خواجه محمداسماعیل دارا (هرات، ۱۴۰۴) و شماری مقاله منتشر شدهاست.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
تصویر بخشی از دستنویس شمارۀ ۳۱۷۶ کتابخانۀ فاتح استانبول، برگ ۱۱۳پ-۱۱۴ر
غزل عراقی و قاضی تهران (فرستۀ بالا)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
تصویر بخشی از دستنویس شمارۀ ۳۱۷۶ کتابخانۀ فاتح استانبول، برگ ۳۰ر، ۳۱ر
رقم کاتب و چهار رباعی (فرستۀ بالا)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
▫️
نمایۀ رباعیاتِ
انیسالوحدة و جلیسالخلوة
(تألیف: محمود گلستانه/ سدۀ هشتم هجری قمری)
به کوشش: سیدعلی میرافضلی
(دی ۱۴۰۳ شمسی)
..
فایل پیوست، نمایۀ تطبیقی رباعیات انیسالوحدة و جلیسالخلوة محمود گلستانه است که یک بار بر اساس حروف تهجی قافیۀ رباعیات، و بار دیگر بر مبنای حروف آغازین رباعیات تنظیم شده است. رباعیات متن چاپی، با شش نسخۀ کهن کتاب (از قرن هشتم و نهم ق) مطابقت یافته و استخراج شده است. نمایه، شامل رباعیات فارسی و عربی (ملمّع) به صورت جداگانه است.
فهرست تطبیقی به خوبی نشان میدهد که چه رباعیاتی از متن چاپی جا مانده و چه نامهایی جابهجا شده است. ناهمسانیِ نسخههای کتاب، گویای آن است که کاتبانِ متن (حتی پسرِ مؤلف)، گاهی اوقات، حذف و اضافههایی درآن صورت داده و در درج اشعار، ضبط اسامی شعرا و جایگاه درستِ نشاندنِ نامها، دقت لازم را به کار نبستهاند.
..
#نمایه_رباعیات
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
برگی از دمیة القصر و عصرة اهل العصر، علی بن حسن باخرزی، دستنویس شمارۀ ۲۶۵۵ کتابخانۀ ولیالدین افندی ترکیه، برگ ۱۲۲ر، سه رباعی فارسی (مربوط به فرستۀ بالا)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
یک بیت فارسی در دمیة القصر
کتاب دمیة القصر علی بن حسن باخرزی (د. ۴۶۷ق) اثری ارزنده در تاریخ شعر عربی است. لیکن از جهت شناخت فضای فرهنگی و ادبی ایران در قرن پنجم نیز اثری در خور مطالعه است. محققان به این وجه اثر توجه داشته و فارسیات آن را مورد بررسی قرار دادهاند. فاضل ارجمند جناب مجتبی مجرد در مقالۀ «تصحیح چند بیت کهن فارسی بر اساس دمیة القصر باخرزی» به بررسی ابیات فارسی موجود در این اثر پرداختهاست. در مرور کتاب، متوجه شدم که یکی از ابیات فارسی از دید ایشان پنهان مانده و در مورد آن بحثی نشده است. در جستوجویی که کردم، در مقالات یا کتب دیگران هم ندیدم که به این بیت پرداخته باشند. حدس میزنم که در مورد این بیت جایی سخنی در میان آمده باشد، لیکن از باب احتیاط، آن را اینجا عرضه میکنم.
باخرزی در شرح حال یکی از شعرای خراسان به نام ابومنصور عبدالله بن سعید خوافی میآورد: «در خراسان و عراق از همنشینی او نیک برخوردار بودم. در بصره به خدمت عمید الحضرة درآمد و به امر کتابت پرداخت و حضور او مایۀ دلگرمی من بود. سپس ما را رها کرد و برفت» (دمیة القصر، ۲: ۱۱۹۲). سپس ابیات بسیاری از او نقل میکند و در دنبالۀ اشعار او میافزاید: «اگر در نقل اشعار او گشادهدستی کردم از آن جهت است که ما را با هم پیوندی استوار است، اگرچه بین ما فرسنگها فاصله افتاده. نمیدانم کجاست و چه میکند. در خراسان از او اثری و خبری نیافتم و از اهل فضل کسی را نمیبینم که به گردآوری اشعار او اهتمام ورزد. به همین سبب، آنچه از او یافتم، ثبت کردم» (همان، ۲: ۱۲۰۳).
از جمله اشعاری که باخرزی از ابومنصور خوافی آورده، این دو بیت است که میگوید مضمون آن را از شعری فارسی برگرفته است:
لولا امتساكي بصدغيها على خجل
حُمّلت يوم النوى في عبرتي غرقا
تعلقاً كاشتعال النّار في شمع
فلا أفكّ يداً أو تضرب العنقا
خوافی در بیت دوم گوید که مهر من با یار همچون پیوند شعله و شمع ناگستتنی است الاّ آنکه گردنم را بزنند. باخرزی بر او ایراد میگیرد که با گردن زدن شمع، پیوند شعله با او گسسته نمیشود، بلکه فزونی میگیرد و درستش آن است که پدرم گفته:
علقت بها کالنار فی الشمع فهی لا
تکف یدا عنه، وإن حزّ رأسها
به نوشتۀ باخرزی، هر دو شاعر به این بیت پارسی نظر داشتهاند (همان، ۲: ۱۱۹۶-۱۱۹۷):
درآویزم از وی چو آتش ز شمع
جدا کردن از وی به کشتن توان
چو کاهی شدم گر ربایی مرا
نگارا به بیجادۀ آن لبان
درآویزم از تو چو آتش به شمع
جدا کردن از وی به کشتن توان
رباعی ملمّع تاجالدین طَرقی
چند سال پیش دوست پژوهندهام احسان آسایش نسخۀ خطی دیوان تازی سرایندهای از یادرفته به نام تاجالدین طَرقی را به من معرفی کرد. در آن ایّام مجال مطالعۀ دقیق کتاب فراهم نیامد. دیوان تاجالدین طرقی، به شمارۀ ۱۲۴۷ در کتابخانۀ فاضل احمد (کوپریلی) محفوظ است و کتابت آن را «عبدالله بن ابی ابراهیم الفتح بن علی البنداری» در صفر سال ۶۶۵ق به پایان بُرده است. کاتبی به نام محمود بن حسن کاشانی نیز اوراقی از دیوان تاجالدین را در زمان حیات شاعر کتابت کرده است (کتابخانۀ ملی پاریس، دستنویس عرب ۳۹۶۴، ۱۱۴پ تا ۱۲۹پ).
عبدالله بنداری طبق مشخصاتی که به دست داده، بایستی فرزند فتح بن علی بنداری باشد که شاهنامۀ فردوسی را در ۶۲۰-۶۲۱ قمری به زبان عربی برگردانده است. بنداریِ کاتب، سرایندۀ کتاب را نیک میشناخته و از او، هم در آغاز و هم در پایان نسخه، با عنوان «الامام البارع افضل الزمان ملک الافاضل تاجالدین مجدالاسلام عیسی بن محفوظ الطرقی قدّس الله روحه و نوّر ضریحه» یاد کرده است.
فتح بنداری پدر کاتب، در ذکر پادشاهی قباد، از تاجالدین محفوظ بن الطیّب الطرقی به عنوان شیخ خود یاد میکند و از قول او میآورد که نسبش به دهقانی از اردستان میرسد که قباد دختر او را به زنی گرفته بود. طرقی بدین نسبت میبالید (رک. الشاهنامه، مقدمه، ۹۷). به نوشتۀ یاقوت، طَرْق از توابع نطنز است و شماری از اهل روایت و درایت از آنجا برآمدهاند (معجم البلدان، ۳: ۵۳۱).
ابن شعار موصلی (د. ۶۵۴ق) که بعد از بنداری، نزدیکترین فرد به دوران حیات تاجالدین طرقی بوده، در شرح حال او اطلاعات دست اولی عرضه داشته است: « ابوالفضل عیسی بن محفوظ بن طیّب اصفهانی طرقی، نحوی و ادیب بود از ناحیۀ اصفهان. نحو را از مفید کاشانی و رفیع لنبانی آموخت. در ادبیات استادی زبردست بود و تصانیفی دارد که از جملۀ آنها شرح یمینی است. با همۀ تبحرش در ادبیت و عربیت، سبک مغز بود و کارهای سخیف میکرد. در دهم محرم سال ۶۱۵ به سن ۶۳ سالگی در اصفهان درگذشت» (قلائد الجمان، ۵: ۲۷۶).
زکریا قزوینی (د. ۶۸۲ق) در ذکر طرق، از تاجالدین طرقی نام میبرد و میگوید که فصاحت او در شعر عرب، موجب شگفتی خلیفه الناصر لدین الله شده و گفته بود که گمان نمیبردم فردی از عجم کلامش بدین پایه برسد و او را خلعتی نیکو هدیه داد. قزوینی در دنبالۀ این سخن، دو حکایت از رفتارهای عجیب او نقل میکند (آثار البلاد، ۴۰۸-۴۰۹).
ابن فوطی از احوال تاجالدین طرقی با اطلاع بوده و به احتمال زیاد شرح حال این شاعر در بخش مفقودۀ مجمع الآداب جای داشته است. در نسخۀ موجود، وی دو جا از او یاد کرده: یک بار ذیل شرح حال عضدالدین محمد قاضی اصفهان و گوید که تاجالدین عیسی طرقی ستایشگر او بود (۱: ۴۱۷) و بار دیگر، ذیل شرح حال مجدالدین بن اعرج اصفهانی و از قول او چهار بیت شعر از تاجالدین عیسی بن محفوظ طرقی آورده است (۴: ۴۹۲).
از تاجالدین طرقی، سه نامۀ فارسی در مجموعۀ المختارات موجود است (ص ۸۴-۸۷). در یکی از نامهها از ممدوح خود خواسته که کارگزاریِ «دو پاره دیه که تعلّق به خاص دیوان اعلی دارد» بدو ارزانی فرماید (ص ۸۷). در نامۀ دیگر، گزارشی از وضع خود داده و از مخاطب نامه، یاری طلبیده است: «حالت این دعاگویان به غایت اختلال پذیرفته تا به حدّی که جملۀ خدم و حواشی گسیل کرده و از چهارپای هیچ نماند، والاّ لباسی که پردۀ نام و ننگ خویش ساخته و در زیر آن هزار شماتت دشمن و دلسوزی دوست تعبیه گشته» (ص ۸۵).
دیوان تاجالدین طرقی، مفصل است و اشعار او همگی در مدح بزرگان زمانه: از ملوک و وزرا و صدور و امرا و قضات و دیگران. در بین اشعار او، مدایح آل خجند و آل صاعد جایگاه ویژهای دارد. این مدایح، برای شناخت صاحبمنصبان ایران و اصفهان در آن دوره، منبعی مفید است. وی چکامهای در مدح شیخ تاجالدین محمود اشنوی دارد (دستنویس فاضل احمد، ۹۶ر) و شعری در ستایش کمالالدین شاعر (همان، ۷۶ر) که به احتمال زیاد منظورش کمالالدین زیاد اصفهانی است. از تاجالدین شعری به زبان فارسی باقی نمانده و ملمّعاتی هم که داشته، به طور کامل در دیوان او به ثبت نرسیده و طبق تصریح کاتب، بخشهای فارسی آن حذف شده است. ما در میان اشعار تاجالدین یک ملمّع یافتیم که سه مصراع آن به تازی است و مصراع چهارم به پارسی. این تنها شعر فارسی اوست که کاتب، تیغ حذف بر آن نرانده است (همان، ۶۶پ):
یا مَن لمَداه فی المَعالی مُعْجِز
لازِلت مُؤملاً نراهُ یُنْجِز
اَشتاقک و الحدیثُ فیهِ اَوْجِز
آورده چو آمده نباشد هرگز
🔷گفتوگو با «سیدعلی میرافضلی» درباره حافظه فرهنگی و چگونگی خوانش ادبیات کهن
🔶گذشته را باید با نقد احضار کرد
✍️ علی ملازاده
🔷ادبیات کهن چیزی نیست که یکبار برای همیشه فهمیده شده باشد. هر نسل، با پرسشها و مسائل خودش به سراغ شاعران و متنهای قدیمی میرود و از دل آنها معنایی تازه پیدا میکند.
🔷 اما این بازخوانی، بدون شناخت دقیق متن و شرایط تاریخی آن ممکن نیست.
🔷«سیدعلی میرافضلی»، پژوهشگر و رباعیپژوه، معتقد است گذشته را باید شناخت، حفظ کرد و درعینحال با آن گفتوگویی انتقادی داشت؛ گفتوگویی که در آن، گذشته امری مقدس نیست و حال نیز خود را بینیاز از آن نمیداند.
ادامه مطلب 👇
https://payamema.ir/payam/166296
@payamema