دیوان شحنۀ خراسانی (مازندرانی)
محمد مهدیخان فرزند محمد حسنبیگ و نوۀ حاجی محمدخان بیات اوبهی، معروف به شحنه خراسانی، اصالتاً از شهرستان اوبه هرات است. پدرش از اوبه هرات به مازندران کوچید و در بارفروش سکونت اختیار کرد. محمد مهدیخان در آنجا تولد و در آن منطقه بزرگ شد و به مازندرانی معروف گشت. او مدت چند سال شحنۀ و داروغۀ شیراز بود و به همین مناسبت در شعر «شحنه» تخلّص میکرد. شحنه خراسانی در سال ۱۲۴۷ هـ.ق در اصفهان وفات یافت و در چهارباغ نو اصفهان به خاک سپرده شد. سرودههای او بیشتر در قالب غزل و رباعی است.
در مورد مصحّح
از حمیدالله کامگار تا کنون «آثار غوریان» (هرات، ۱۳۹۳، ۱۳۹۶)؛ «تاریخنامۀ فوشنج» (هرات، ۱۳۹۴، ۱۴۰۰)؛ «کوسویه در امتداد تاریخ» (هرات،۱۳۹۷، ۱۳۹۹)؛ «حماسهسرای هری: نگاهی به کارنامۀ صدرالدین ربیعی پوشنگی» (هرات، ۱۴۰۱)؛ «مخترع توأمان: کارنامه و رسائل مجنون رفیقی هروی» (هرات، ۱۴۰۱)؛ تصحیح دیوان خواجه محمداسماعیل دارا (هرات، ۱۴۰۴) و شماری مقاله منتشر شدهاست.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
تصویر بخشی از دستنویس شمارۀ ۳۱۷۶ کتابخانۀ فاتح استانبول، برگ ۱۱۳پ-۱۱۴ر
غزل عراقی و قاضی تهران (فرستۀ بالا)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
تصویر بخشی از دستنویس شمارۀ ۳۱۷۶ کتابخانۀ فاتح استانبول، برگ ۳۰ر، ۳۱ر
رقم کاتب و چهار رباعی (فرستۀ بالا)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
▫️
نمایۀ رباعیاتِ
انیسالوحدة و جلیسالخلوة
(تألیف: محمود گلستانه/ سدۀ هشتم هجری قمری)
به کوشش: سیدعلی میرافضلی
(دی ۱۴۰۳ شمسی)
..
فایل پیوست، نمایۀ تطبیقی رباعیات انیسالوحدة و جلیسالخلوة محمود گلستانه است که یک بار بر اساس حروف تهجی قافیۀ رباعیات، و بار دیگر بر مبنای حروف آغازین رباعیات تنظیم شده است. رباعیات متن چاپی، با شش نسخۀ کهن کتاب (از قرن هشتم و نهم ق) مطابقت یافته و استخراج شده است. نمایه، شامل رباعیات فارسی و عربی (ملمّع) به صورت جداگانه است.
فهرست تطبیقی به خوبی نشان میدهد که چه رباعیاتی از متن چاپی جا مانده و چه نامهایی جابهجا شده است. ناهمسانیِ نسخههای کتاب، گویای آن است که کاتبانِ متن (حتی پسرِ مؤلف)، گاهی اوقات، حذف و اضافههایی درآن صورت داده و در درج اشعار، ضبط اسامی شعرا و جایگاه درستِ نشاندنِ نامها، دقت لازم را به کار نبستهاند.
..
#نمایه_رباعیات
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
برگی از دمیة القصر و عصرة اهل العصر، علی بن حسن باخرزی، دستنویس شمارۀ ۲۶۵۵ کتابخانۀ ولیالدین افندی ترکیه، برگ ۱۲۲ر، سه رباعی فارسی (مربوط به فرستۀ بالا)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
یک بیت فارسی در دمیة القصر
کتاب دمیة القصر علی بن حسن باخرزی (د. ۴۶۷ق) اثری ارزنده در تاریخ شعر عربی است. لیکن از جهت شناخت فضای فرهنگی و ادبی ایران در قرن پنجم نیز اثری در خور مطالعه است. محققان به این وجه اثر توجه داشته و فارسیات آن را مورد بررسی قرار دادهاند. فاضل ارجمند جناب مجتبی مجرد در مقالۀ «تصحیح چند بیت کهن فارسی بر اساس دمیة القصر باخرزی» به بررسی ابیات فارسی موجود در این اثر پرداختهاست. در مرور کتاب، متوجه شدم که یکی از ابیات فارسی از دید ایشان پنهان مانده و در مورد آن بحثی نشده است. در جستوجویی که کردم، در مقالات یا کتب دیگران هم ندیدم که به این بیت پرداخته باشند. حدس میزنم که در مورد این بیت جایی سخنی در میان آمده باشد، لیکن از باب احتیاط، آن را اینجا عرضه میکنم.
باخرزی در شرح حال یکی از شعرای خراسان به نام ابومنصور عبدالله بن سعید خوافی میآورد: «در خراسان و عراق از همنشینی او نیک برخوردار بودم. در بصره به خدمت عمید الحضرة درآمد و به امر کتابت پرداخت و حضور او مایۀ دلگرمی من بود. سپس ما را رها کرد و برفت» (دمیة القصر، ۲: ۱۱۹۲). سپس ابیات بسیاری از او نقل میکند و در دنبالۀ اشعار او میافزاید: «اگر در نقل اشعار او گشادهدستی کردم از آن جهت است که ما را با هم پیوندی استوار است، اگرچه بین ما فرسنگها فاصله افتاده. نمیدانم کجاست و چه میکند. در خراسان از او اثری و خبری نیافتم و از اهل فضل کسی را نمیبینم که به گردآوری اشعار او اهتمام ورزد. به همین سبب، آنچه از او یافتم، ثبت کردم» (همان، ۲: ۱۲۰۳).
از جمله اشعاری که باخرزی از ابومنصور خوافی آورده، این دو بیت است که میگوید مضمون آن را از شعری فارسی برگرفته است:
لولا امتساكي بصدغيها على خجل
حُمّلت يوم النوى في عبرتي غرقا
تعلقاً كاشتعال النّار في شمع
فلا أفكّ يداً أو تضرب العنقا
خوافی در بیت دوم گوید که مهر من با یار همچون پیوند شعله و شمع ناگستتنی است الاّ آنکه گردنم را بزنند. باخرزی بر او ایراد میگیرد که با گردن زدن شمع، پیوند شعله با او گسسته نمیشود، بلکه فزونی میگیرد و درستش آن است که پدرم گفته:
علقت بها کالنار فی الشمع فهی لا
تکف یدا عنه، وإن حزّ رأسها
به نوشتۀ باخرزی، هر دو شاعر به این بیت پارسی نظر داشتهاند (همان، ۲: ۱۱۹۶-۱۱۹۷):
درآویزم از وی چو آتش ز شمع
جدا کردن از وی به کشتن توان
چو کاهی شدم گر ربایی مرا
نگارا به بیجادۀ آن لبان
درآویزم از تو چو آتش به شمع
جدا کردن از وی به کشتن توان
رباعی ملمّع تاجالدین طَرقی
چند سال پیش دوست پژوهندهام احسان آسایش نسخۀ خطی دیوان تازی سرایندهای از یادرفته به نام تاجالدین طَرقی را به من معرفی کرد. در آن ایّام مجال مطالعۀ دقیق کتاب فراهم نیامد. دیوان تاجالدین طرقی، به شمارۀ ۱۲۴۷ در کتابخانۀ فاضل احمد (کوپریلی) محفوظ است و کتابت آن را «عبدالله بن ابی ابراهیم الفتح بن علی البنداری» در صفر سال ۶۶۵ق به پایان بُرده است. کاتبی به نام محمود بن حسن کاشانی نیز اوراقی از دیوان تاجالدین را در زمان حیات شاعر کتابت کرده است (کتابخانۀ ملی پاریس، دستنویس عرب ۳۹۶۴، ۱۱۴پ تا ۱۲۹پ).
عبدالله بنداری طبق مشخصاتی که به دست داده، بایستی فرزند فتح بن علی بنداری باشد که شاهنامۀ فردوسی را در ۶۲۰-۶۲۱ قمری به زبان عربی برگردانده است. بنداریِ کاتب، سرایندۀ کتاب را نیک میشناخته و از او، هم در آغاز و هم در پایان نسخه، با عنوان «الامام البارع افضل الزمان ملک الافاضل تاجالدین مجدالاسلام عیسی بن محفوظ الطرقی قدّس الله روحه و نوّر ضریحه» یاد کرده است.
فتح بنداری پدر کاتب، در ذکر پادشاهی قباد، از تاجالدین محفوظ بن الطیّب الطرقی به عنوان شیخ خود یاد میکند و از قول او میآورد که نسبش به دهقانی از اردستان میرسد که قباد دختر او را به زنی گرفته بود. طرقی بدین نسبت میبالید (رک. الشاهنامه، مقدمه، ۹۷). به نوشتۀ یاقوت، طَرْق از توابع نطنز است و شماری از اهل روایت و درایت از آنجا برآمدهاند (معجم البلدان، ۳: ۵۳۱).
ابن شعار موصلی (د. ۶۵۴ق) که بعد از بنداری، نزدیکترین فرد به دوران حیات تاجالدین طرقی بوده، در شرح حال او اطلاعات دست اولی عرضه داشته است: « ابوالفضل عیسی بن محفوظ بن طیّب اصفهانی طرقی، نحوی و ادیب بود از ناحیۀ اصفهان. نحو را از مفید کاشانی و رفیع لنبانی آموخت. در ادبیات استادی زبردست بود و تصانیفی دارد که از جملۀ آنها شرح یمینی است. با همۀ تبحرش در ادبیت و عربیت، سبک مغز بود و کارهای سخیف میکرد. در دهم محرم سال ۶۱۵ به سن ۶۳ سالگی در اصفهان درگذشت» (قلائد الجمان، ۵: ۲۷۶).
زکریا قزوینی (د. ۶۸۲ق) در ذکر طرق، از تاجالدین طرقی نام میبرد و میگوید که فصاحت او در شعر عرب، موجب شگفتی خلیفه الناصر لدین الله شده و گفته بود که گمان نمیبردم فردی از عجم کلامش بدین پایه برسد و او را خلعتی نیکو هدیه داد. قزوینی در دنبالۀ این سخن، دو حکایت از رفتارهای عجیب او نقل میکند (آثار البلاد، ۴۰۸-۴۰۹).
ابن فوطی از احوال تاجالدین طرقی با اطلاع بوده و به احتمال زیاد شرح حال این شاعر در بخش مفقودۀ مجمع الآداب جای داشته است. در نسخۀ موجود، وی دو جا از او یاد کرده: یک بار ذیل شرح حال عضدالدین محمد قاضی اصفهان و گوید که تاجالدین عیسی طرقی ستایشگر او بود (۱: ۴۱۷) و بار دیگر، ذیل شرح حال مجدالدین بن اعرج اصفهانی و از قول او چهار بیت شعر از تاجالدین عیسی بن محفوظ طرقی آورده است (۴: ۴۹۲).
از تاجالدین طرقی، سه نامۀ فارسی در مجموعۀ المختارات موجود است (ص ۸۴-۸۷). در یکی از نامهها از ممدوح خود خواسته که کارگزاریِ «دو پاره دیه که تعلّق به خاص دیوان اعلی دارد» بدو ارزانی فرماید (ص ۸۷). در نامۀ دیگر، گزارشی از وضع خود داده و از مخاطب نامه، یاری طلبیده است: «حالت این دعاگویان به غایت اختلال پذیرفته تا به حدّی که جملۀ خدم و حواشی گسیل کرده و از چهارپای هیچ نماند، والاّ لباسی که پردۀ نام و ننگ خویش ساخته و در زیر آن هزار شماتت دشمن و دلسوزی دوست تعبیه گشته» (ص ۸۵).
دیوان تاجالدین طرقی، مفصل است و اشعار او همگی در مدح بزرگان زمانه: از ملوک و وزرا و صدور و امرا و قضات و دیگران. در بین اشعار او، مدایح آل خجند و آل صاعد جایگاه ویژهای دارد. این مدایح، برای شناخت صاحبمنصبان ایران و اصفهان در آن دوره، منبعی مفید است. وی چکامهای در مدح شیخ تاجالدین محمود اشنوی دارد (دستنویس فاضل احمد، ۹۶ر) و شعری در ستایش کمالالدین شاعر (همان، ۷۶ر) که به احتمال زیاد منظورش کمالالدین زیاد اصفهانی است. از تاجالدین شعری به زبان فارسی باقی نمانده و ملمّعاتی هم که داشته، به طور کامل در دیوان او به ثبت نرسیده و طبق تصریح کاتب، بخشهای فارسی آن حذف شده است. ما در میان اشعار تاجالدین یک ملمّع یافتیم که سه مصراع آن به تازی است و مصراع چهارم به پارسی. این تنها شعر فارسی اوست که کاتب، تیغ حذف بر آن نرانده است (همان، ۶۶پ):
یا مَن لمَداه فی المَعالی مُعْجِز
لازِلت مُؤملاً نراهُ یُنْجِز
اَشتاقک و الحدیثُ فیهِ اَوْجِز
آورده چو آمده نباشد هرگز
🔷گفتوگو با «سیدعلی میرافضلی» درباره حافظه فرهنگی و چگونگی خوانش ادبیات کهن
🔶گذشته را باید با نقد احضار کرد
✍️ علی ملازاده
🔷ادبیات کهن چیزی نیست که یکبار برای همیشه فهمیده شده باشد. هر نسل، با پرسشها و مسائل خودش به سراغ شاعران و متنهای قدیمی میرود و از دل آنها معنایی تازه پیدا میکند.
🔷 اما این بازخوانی، بدون شناخت دقیق متن و شرایط تاریخی آن ممکن نیست.
🔷«سیدعلی میرافضلی»، پژوهشگر و رباعیپژوه، معتقد است گذشته را باید شناخت، حفظ کرد و درعینحال با آن گفتوگویی انتقادی داشت؛ گفتوگویی که در آن، گذشته امری مقدس نیست و حال نیز خود را بینیاز از آن نمیداند.
ادامه مطلب 👇
https://payamema.ir/payam/166296
@payamema
رباعیات رکنالدین ابهری
تصویر دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ حسین چلبی ترکیه
برگ ۱۸۸م
(رک. توضیحات فرستۀ پیشین)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
یک دنیا سپاس و یک توضیح
یادداشت دوست فرزانه جناب راستیپور در مورد رباعی رودکی در المعجم شمس قیس رازی، نشان داد که در عبارتی که پیشتر در مورد رباعیات رودکی نوشته بودم باید تجدید نظر کنم. آن عبارت این بود که رازی، در کتاب خود در میان شعرهایی که از رودکی آورده، رباعیی از او درج نکرده است. از ایشان سپاسگزارم.
توضیحی نیز در مورد رباعیات چهارقافیهای ضروری است. این توضیح را با تفصیل در کتاب «رباعیات خیّام و خیّامانههای پارسی» (ص ۸۹) آوردهام. خواجه نصیر، بر آن است که رباعیات قدیم چهارقافیه داشتهاند، اما نزد متأخران، آوردن قافیۀ سوم شرط نبوده است. وی دلایل فنی برای نظر خود اقامه کرده که به بحث ما ربطی ندارد. رباعیی که شمس قیس از رودکی آورده، سه قافیهای است و این، با آنچه خواجه نصیر گفته، همخوانی ندارد. آنچه میتواند در مورد رباعی سه قافیهای رودکی سمرقندی راهگشا باشد این توضیح جمالالدین قَرشی است که: «اهل خراسان و عراق رباعی مصرّع گویند و ماوراء النهر و ترکستان، رباعی خصی آرَند» (عراضة العروضیین، صفحۀ ۳). رباعی مصرّع، رباعیی است که چهارقافیه دارد و رباعی خصی، رباعی سه قافیهای است. با توجه به زادگاه رودکی، سه قافیهای بودنِ رباعی او، مطابق پسند و شیوۀ رباعیسراییِ ادبای آن منطقه است. جمالالدین قرشی اهل ماوراء النهر بوده است و نظر او، در این باب، سند محسوب میشود.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
🔹 برگزیدگان و شایستگان تقدیر هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی معرفی شدند
هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی، دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵، با همکاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، خانه کتاب و ادبیات ایران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار در تالار قلم مرکز همایشهای بینالمللی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.
در این آیین، ضمن تجلیل از مقام علمی استاد علی صدرایی خویی، از برگزیدگان و شایستگان تقدیر در حوزههای نسخهشناسی، نسخهپژوهی، تصحیح متون، فهرستنگاری، چاپ عکسی، نشر متون و دیگر حوزههای مرتبط با نسخ خطی تقدیر شد.
برگزیدگان
▪️ حسن محمدی — آموزش و پژوهش نسخههای خطی
▪️ محمد افشین وفایی — نشر متون
▪️ محمدعلی مهدویراد — نشریه
▪️ سید احمد روضاتی — اهدای نسخ خطی
▪️ محسن کلانتری — مرمت نسخ خطی
▪️ مرتضی کریمینیا — چاپ عکسی
▪️ علی صفری آققلعه — مباحث نظری
▪️ محمدرضا ترکی — ادبیات عرب
▪️ سید علی میرافضلی — رسائل کوتاه خطی
▪️ سید محمدرضا فاضلهاشمی، براتعلی غلامی مقدم و سیده آمنه مرعشی — فهرست نسخ خطی
▪️ علی رواقی، محمود عابدی، مسعود جعفری جزی، تهمینه عطایی و شهره معرفت — متون ادبی
▪️ سید محمدمنصور طباطبایی و سعید میرمحمدصادق — متون تاریخی
▪️ اسدالله فلاحی — متون حکمی
▪️ محمدجواد جدی و سحر جدی — متون هنری
▪️ سید حسین موسوی بروجردی — متون دینی
شایستگان تقدیر
▪️ حسین متقی — فعالیت در فضای مجازی
▪️ مجتبی مجرد — مباحث نظری
▪️ حبیب راثی تهرانی و عذرا یزدیمهر — ادبیات عرب
▪️ سید محمدتقی حسینی — فهرست خطی
▪️ مسعود راستیپور — متون ادبی
▪️ سلمان ساکت — متون تاریخی
▪️ محمدحسین درایتی — متون حکمی
▪️ عباس کثیری، محمد افضل محقق و محمدکاظم محمودی — متون دینی
▪️ لیلا شوقی و میرسالار رضوی — پایاننامه
▪️ بابک سلمانی — چاپ عکسی
▪️ مهدی رحیمپور — ترجمه
مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب، این موفقیت علمی را به همهٔ برگزیدگان و شایستگان تقدیر هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی تبریک میگوید و برای آنان در مسیر پژوهش، پاسداری و معرفی میراث مکتوب ایران، توفیق روزافزون آرزومند است.
بهویژه، این موفقیت را به دو همکار گرامی مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب، جناب آقای علی صفری آققلعه، برگزیده بخش مباحث نظری، و جناب آقای مسعود راستیپور، شایسته تقدیر بخش متون ادبی، صمیمانه تبریک میگوییم و برای هر دو عزیز، تداوم توفیق و سربلندی در عرصه پژوهش و خدمت به میراث مکتوب را آرزو داریم.
🔗 متن کامل خبر در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا):
https://ibna.ir/x6JYh
#میراث_مکتوب📚
#نسخ_خطی
#نسخه_پژوهی
#تصحیح_متون
#فهرست_نگاری
◙ ژیلبر لازار و ترجمه ۱۰۱ رباعی خیام
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش دوم)
▫️ کتاب ۱۰۱ رباعی خیام، مقدمۀ کوتاهی دارد که توسط هرمز میلانیان به فارسی ترجمه شده است. در این مقدمه، ژیلبر لازار ابتدا به اختصار در مورد زندگی خیام و منزلت علمی و اجتماعی او سخن گفته، سپس در مورد نسخههای رباعیات خیام و دلایل عدم انتشار شعرهای او در زمان حیاتش بحثی پیش کشیده، و آنگاه به زمینههای اختلاط در رباعیات خیام پرداخته و مینویسد رباعیاتی که در مجموعههای متأخر دیده میشود، افکار گوناگونی را انعکاس میدهند که در آنها تناقضهایی هم میتوان یافت. نیکولا، مترجم رباعیات خیام، به دام چنین نسخههای غلط اندازی افتاده، اما فیتز جرالد به مدد شمّ شاعرانهاش توانسته است برای خوانندگان انگلیسیزبان تصویری از خیام به نمایش گذارد که به آنچه پژوهشگران امروزی کمابیش در آن توافق دارند، بسیار نزدیکتر است.
▫️ لازار سپس به توضیح شیوۀ خود در ترجمه رباعیات خیام پرداخته و گفته در ترجمۀ رباعیات خیام نه تنها باید معنا و لحن کلام را برگرداند، بلکه باید تصویری از صورت اصلی شعر را به دست داد و از این رو، منظوم بودن ترجمه به نحوی که هم طنین وزن شعر را در زبان مبدأ با خود داشته باشد و هم به سنتهای شعری زبان مقصد وفادار باشد، ضروری است.
▫️ لازار در ترجمۀ خود، رباعیات را در قالب دوبند با ابیاتی کوتاه ریخته (در واقع هر قطعه از هشت مصراع هفتهجایی تشکیل شده) و در قافیهبندی هم به قافیههای اتفاقی و تقریبی روی آورده است؛ به شکلی که یادآور قالب فارسی باشد، بدون آنکه عادتهای شعری خوانندۀ فرانسوی را درهم شکند. ترتیب درج رباعیات هم براساس نظم معناییی است که لازار در آنها یافته است و شامل عناوینی همچون زمان، زمین، مرگ، معما، شیّادی، می و عقل میگردد.
▫️ در مورد شیوۀ گزینش رباعیات باید گفت لازار به شیوهای آزادانه و ذوقی به انتخاب رباعیات دست زده و سعی کرده رباعیاتی برگزیند که ترجمۀ آنها خوشایند طبع خوانندگان فرانسویزبان باشد. وی به متون منتخبی که صادق هدایت (۱۳۱۳ ش)، آرتور کریستن سن (۱۹۲۷م.)، محمّدعلی فروغی و قاسم غنی (۱۳۲۰ ش)، و علی دشتی (۱۳۴۰ ش) فراهم کردهاند با نگاه مثبت نگریسته و میگوید تمام رباعیاتی که انتخاب کرده در آن کتابها هم هست. اما از اینکه بعضی رباعیات در متون معتبر قدیمی به اسم شاعران دیگر درج شده بیمی به دل راه نداده و معتقد است اگر آن رباعیات از خیام هم نباشد، به سنّت اصیل خیامی تعلق دارد و حاصل کار وفادارترین مقلدان اوست.
▫️ اصطلاح «سنّت اصیل خیامی»، با همه آشنایینماییهایش، در هالهای از ابهام قرار دارد و لازار هم کوششی برای توضیح و تبیین خصایص و دقایق این سنّت به کار نبسته و نوع گزینش او هم نشان میدهد که تعریف روشنی از سنت مذکور در دست نبوده است. بنابراین، نمیتوان دانست رباعی «من بندۀ عاصیام رضای تو کجاست؟» (ش ۷۰)، که به خواجه عبداللّه انصاری هم منسوب است، طبق کدام معیار در کنار رباعی «از آمدنم نبود گردون را سود» (ش ۵۴) جای گرفته است.
▫️ در این گزینش، جای رباعیات نسبتاً اصیلی که در یک یا چند متن قدیمی به اسم خیام درج شده و بیش از یک قرن است که پژوهشگران در شناسایی آنها وقت صرف کردهاند، خالی است. رباعیاتی مثل:
ـ این کوزه که آبخواره مزدوری است ...
ـ چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد ...
ـ آرند یکی و دیگری بربایند ...
ـ ای پیر خردمند پگهتر برخیز ...
ـ در کارگه کوزهگری رفتم دوش ...
ـ از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن ...
عماد اشرف یا عماد الشرف اصفهانی
در نزهة المجالس شروانی، سه رباعی به نام عماد الشرف آمده است:
گل بین که چو رخت در چمن میفکند
آوازۀ خود در انجمن میفکند
پس روی تو میبیند و تن میفکند
میافتد و بر خاک دهن میفکند
(ص ۱۸۱)
فرّخ رخ تو دژم مبادا هرگز
شادی دلت به غم مبادا هرگز
با آنکه چو موی گشتم اندر غم تو
مویی ز سر تو کم مبادا هرگز
(ص ۴۵۱)
گفتم: چه کنی اگر جفا پیش آرم
گفتا: چه کنم، وفا کنم، نازارم
یارم به جفا ز من نمیآزارد
سبحان الله! چه نیکْ یاری دارم!
(ص ۴۹۹)
گویندۀ رباعی سوم در چاپ کتاب «عماد اشرف» ضبط شده، ولی در نسخۀ خطی کتاب (برگ ۱۹۷ر) «عماد الشرف» است. در سفینۀ رباعیات (دستنویس ۱۲۰۳ کتابخانۀ دانشگاه استانبول) که نسخهای از نزهة المجالس است، علاوه بر رباعی نخست، رباعی زیر به نام عماد الشرف است (برگ ۵۸ر):
سوز دل بنده در تو تأثیر نکرد
وین کار مرا وصل تو تدبیر نکرد
فی الجمله غم تو گرچه بربود دلم
چون جان بگذاشت، هیچ تقصیر نکرد
استاد ریاحی، در مقدمۀ کتاب گویندۀ رباعیات فوق را «عماد اشرف» معرفی کرده و در شرح حالش آورده: «در نسخه عماد الشرف خوانده میشود. ولی حدس میزنم همان عماد اشرف بن محمد اصفهانی باشد که شعرش در روضة الناظر آمده است (ص ۸۶).
در روضة الناظر (دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول)، این چهار رباعی به نام «عماد اشرف اصفهانی» ثبت شده است:
ای دل! تو به وصل آن سمنبر نرسی
در سایۀ آن چهرۀ چون خور نرسی
گر خواب شوی، به چشمش اندر نایی
ور باد شوی، به گردش اندر نرسی
(برگ ۱۳۴ر)
گر در نگرد به قد زیبای تو سرو
ور بیند یک نظر سراپای تو سرو
حقا که فرو برد چو آب اندر خاک
سر زیر زمین ز شرم بالای تو سرو
(برگ ۲۷۰پ)
تا هست چنین نیاز و ناز من و تو
کوته نشود عمر دراز من و تو
(برگ ۳۰۱ر)
عشق ارچه عقیلۀ جهان است خوش است
با عشق اگرچه بیم جان است خوش است
امروز که با توام، غم فردا نیست
سلطانی اگرچه یک زمان است خوش است
(برگ ۳۰۱پ)
عبدالعزیز کاشی غیر از رباعیات فوق، چند بیت عربی نیز به نام «عماد اشرف بن محمد اصفهانی» آورده است، از جمله در دوبیت در ستایش پیامبر (همانجا، برگ ۴ر). همین ابیات، در دستنویس دیگری از روضة الناظر که به کتابخانۀ احمد ثالث (توپقاپوسرا) تعلّق دارد (نسخۀ شمارۀ ۲۴۵۲) به نام «عماد بن الشرف بن محمد الرجا الاصفهانی» ثبت است (برگ ۴پ). تبدیل «الشرف» به «اشرف» در کتابت امری دوراز ذهن نیست.
خوشبختانه، نام این شاعر اصفهانی در منابع کهن موجود است. عماد کاتب اصفهانی، با عمادالدین بن شرف در سنۀ ۵۴۹ق در اصفهان ملاقات کرده و نام و نسبش را کامل آورده است (خریدةالقصر، قسم اصفهان، ۲۵۶):
«عمادالدین بن الشرف. عمادالدین ابوالعلاء محمدبن شرفالدین احمد بن هبة الله بن عبدالوهاب الانصاری الاصفهانی. کان جدّهُ قاضی خوزستان. فارقت اصفهان. و هو شاب کهل القدر، سهل الشعر، متوقّد الفکر، محسن للنظم و النثر... کتب لی تذکرة من شعرهِ حین سافرتُ من اصفهان فی سنة تسع و أربعین. و هو أذ ذاک لم یبقل شاربه و لم یمض غربه و لانما غاربه؛ و سمعت فی هذا الزمان و هو سنة ثلاث و سبعین (و خمسمائه)، انه قد تبحر و غزر فضله و کبر محله».در خریدة القصر نام پدر عماد، شرفالدین احمد ذکر شده، و محمد نام خود اوست. بنابراین، مؤلف روضة الناظر، نام پدر و پسر را قاطی کرده است. عماد الشرف (عمادِ شرف) از قبیل اضافۀ بنوّت است؛ یعنی عمادالدین فرزند شرفالدین و گویا بدین نام در بین معاصرین خود شهرت داشته است. جدّ او قاضی خوزستان بوده و گویا نسب خاندان ایشان به ابوایوب انصاری صحابه پیامبر میرسیده است. عماد کاتب در سال ۵۴۹ق که قصد ترک اصفهان را داشته، با او ملاقات کرده و اشعارش را به یادگار گرفته است. از توصیف عماد کاتب دانسته میشود که در آن هنگام عماد بن الشرف، در سنین جوانی بوده و هنوز سبیلش در نیامده و از اصفهان بیرون نرفته بوده است. عماد کاتب در ۵۷۳ق شنید که شخص مذکور در فضل و دانش به جایگاه والایی دست یافته است. بنابراین، حیات عماد شرف تا ۵۷۳ق مسجّل میگردد.
«در عراق، آشیان فضل و علم اصفهان است؛ معدن دُر و یاقوت حکمت. ذکر جماعتی که در اصفهان قهرمان سرای هنرند، میباید کردن... عمادالدین شرف، در باغ علم هزاردستان است و در چمن دانش، سرو روان. شهرستان هنر را نگارسازی چون او نیست و مطرب شادی چون ساز او سازی ندارد. این دو بیت شعر اوست:تاریخ الوزراء قمی در ۵۸۴ق نوشته شده و لحن نویسنده حاکی از آن است که عماد شرف تا این تاریخ زنده بوده و از لحاظ شهرت و مکانت علمی، بر اقران خود برتری داشته است.
أدر الکأس علینا/ و املاء الطاس علینا
نحن قوم من رآنا/ حرک الراس علینا».
▫️
«اشعار فارسی مجموعۀ جلالالدین حرمی (کتابت بین ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق)»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۸۷)، فروردین ـ اردیبهشت ۱۴۰۰، ۱۱۳-۱۲۶
..
جلالالدین علی حرمی، شاعر و دانشور دورۀ ایلخانی، در فاصلۀ سالهای ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق، مجموعهای از رسایل حکمی و ادبی را فراهم آورده است که هم اکنون در کتابخانۀ فاتح ترکیه نگهداری میشود. در صفحات میانی رسایل و هامش اوراق، اشعاری به فارسی و عربی از دانشمندان و چهرههای سرشناس از قبیل: ابن سینا، سهروردی، خیّام، فخر رازی، ناصر خسرو، شمسالدین جوینی، برهانالدین نسفی، شیخ احمد جامی و کمالالدین مظفر درج شده که عمدۀ آنها به خط همین جلال حرمی است. در مقالۀ حاضر، اشعار فارسی این مجموعه برای استفاده علاقهمندان شعر کهن فارسی عرضه شده است.
..
جلال حرمی، از شاعران گمنام نیمۀ دوم قرن هفتم هجری است و ۲۳ فقره از رباعیات او در سفینۀ کهن رباعیات نقل شده است. با شناسایی این مجموعه، اطلاعات بیشتری در مورد دوران حیات و فعالیت ادبی این شاعر رباعیسرای به دست آوردهایم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
خال سیه!
عزالدین کاشی در روضةالناظر و نزهةالخاطر رباعی خود را به شرح زیر آورده است:
ای شادی جان و راحت روح و روان
سرمایۀ زندگانی و جان جهان
بر طرف لبت خال سیه دانی چیست
هندوبچهای بر لب آب حیوان
(دستنویس کتابخانۀ استانبول F766، برگ 271)
خواجو کرمانی در همان سده در رباعی خویش چنین گفته است:
ای مشک تتار از سر زلفت تاری
در هر طرفی ز نرگست بیماری
بر عارضت آن خال سیه دانی چیست
زنگیبچهای نشسته در گلزاری (556)
و همو، در رباعی دیگری آورده:
ای سنبل تو ریخته در دامن گل
وز مشک سیه بیخته پیرامن گل
خال سیه تو هیچ میدانی چیست
زنگیبچهای نشسته بر خرمن گل (790).
در این که یکی از دو نفر، به شعر دیگری نظر داشته و از آن تأثیر پذیرفته کمتر میتوان شک نمود. هر دو مصراع اول را با خطاب و حرف ندای «ای» آغازیدهاند و مصراع سوم ایشان سؤالی و واژگان و عبارات آن تقریباً مشابه است. پاسخ هر دو در مصراع چهارم نیز مشابه است؛ یکی خال سیاه معشوق را زنگیبچه و دیگری هندوبچه خوانده است.
اینها را باید در مسیر مجابات و تتبّعاتی دید که مثلاً در فصل بیست و ششم مونسالارحرار در وصف خال معشوق قلمی شده است (ج2: 1199). از این میان دو رباعی زیر مشابهتی جالب توجه با رباعیات مذکور دارند:
خال تو که حال من سیه میدارد
حالم ز وجود خود تبه میدارد
بر بام لبت نشسته دانی چهکسست
هندوست که درج در نگه میدارد
*
ای من ز پیت در تب و تاب افتاده
در جان و دل از مهر تو تاب افتاده
بر روی خوشت خال سیه دانی چیست
هندوست برهنه اندر آب افتاده
نکتۀ قابل توجه این که با وجود ترکیبات، عبارات، مضامین و مفاهیم یکسان، هیچ کدام از اشعار ذکر شده قافیه یا ردیفی یکسان ندارند و اهتمام شاعران در نوآوری و تازهگویی فقط تغییر قافیه و ردیف بوده است. یعنی از تکرار عبارات مشابه ناگزیر بودهاند و نوآوری چندانی در رباعیات ایشان رخ نداده است. اگر شاعری هم به مخاطب قراردادن و شکل سؤال توجهی نداشته و فقط مضمون را پرورش داده، باز هم گرفتار تکرار بوده است.
اما این تفنّن و تتبّع فقط در قالب رباعی رخ نداده است. حافظ در اثنای غزلی بیتی به شرح زیر دارد:
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطۀ دوده که در حلقۀ جیم افتادهست
این مضمون در ادب فارسی محبوب بوده و در شعر دیگران هم میتوان ازان سراغ گرفت و مشابهتها و مجاباتی اینچنین یافت. مثال را نسیمی در سدۀ نهم گفته:
بر بناگوش تو آن خال سیه دانی چیست
آبنوسیست که چون نقطه بران تختۀ عاج (ص 275)
چنان که در کتاب شرح شوق آمده، بیت حافظ از تشبیهات حروفی است و مضمون آن تازه نیست و مثلاً رودکی پیشتر چنین سروده است:
زلف تو را جیم که کرد آنکه او
خال تو را نقطۀ آن جیم کرد (1140).
بهنظر میرسد حافظ حداقل در سرایش مصراع اول بیت خویش، از سخن کاشی و خواجو یا یکی از ایشان تأثیر گرفته و سعی داشته در رقابت با ایشان و شاعرانی که در مضمونی محبوب در سدۀ هشتم طبعآزمایی کرده بودند، طبع و هنر خویش را بیازماید.
هنر هر یک از شاعران نامبرده، در پاسخی است که به سوال ثابتِ «خال سیه دانی چیست؟» دادهاند. در سخن کاشی و خواجو، خال سیه هندو/زنگیبچهای است که بر لب آب حیات جلوس کرده یا در میان گلزار و خرمن گل نشسته است. در دو رباعی ناشناس مونسالاحرار نیز پاسخ شاعر به چهبودن خال سیه، چیزی جز تکرار هندوبچه نبوده است.
هنر حافظ در این است که سوالِ کاشی و خواجو و دیگران را با سخن رودکی جمع کرده و این ترکیب، ابداع وی است. هرچند هر بخش آن متعلق به دیگران باشد.
*
/channel/gahnameyeadabi
دیوان شحنه خراسانی
(محمد مهدیخان اوبهی مازندرانی)
به کوشش حمیدالله کامگار
هرات، نشر کامگار، ۲۴۲ صفحه
چاپ دوم، بهار ۱۴۰۵ خورشیدی
توضیح: این نسخه با اجازه و خواستاری مصحّح اثر منتشر میشود و نقل آن در صفحات دیگر نه فقط بلامانع، بلکه مورد تأیید و تأکید است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
غزلی از قاضی تهران در قرن هشتم هـ.ق
در یادداشت پیشین، در مورد دستنویس شمارۀ ۳۱۷۶ کتابخانۀ فاتح استانبول سخن گفتیم. این دستنویس، مجموعهای از رسایل عربی است که چند کاتب آن را طی سالهای ۷۳۳ تا ۷۳۵ق کتابت کردهاند. در اوراق سفید بین رسالهها یادداشتها و اشعار پراکندهای دیده میشود که رباعیاتش را پیش از این نقل کردیم. در ورق ۱۱۳پ، نخست غزلی از عراقی همدانی و زیر آن غزلی از «قاضی تهران» کتابت شده است. در مورد این شخص هیچ اطلاعاتی به دست نیامد. نکتۀ جالب این است که در بیت آخر «قاضی تهران» به گونۀ تخلّص شاعر جای گرفته است. با توجه به اینکه دستنویس فاتح از یادگاران قرن هشتم هجری است، قاضی تهران را میتوان یکی از قدیمیترین شاعران فارسی زبان این منطقه به حساب آورد (شاعران ری حسابشان جداست).
عراقی گوید
چنین که حال من امروز در خرابات است
می مغانه مرا بهتر از مناجات است
مرا چو می برهاند ز دست خویشتنم
به میکده شدنم بهترین طاعات است
درون کعبه عبادت چه سود چون دل من
میان میکده مولای عزّ[ی] و لات است
مرا که کعبه خم افروان و قامت توست
چه جای جستن محراب زهد طامات است
ملامتم مکنید ار به دیر دُردکشم
که حال بیخبری بهترین حالات است
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
سپید کردن آن نوعی از محالات است
کنون مقام عراقی مجوی در مسجد
که او حریف مغان است و در خرابات است
قاضی تهران فرماید
لطف حق یکدمهای وقت صباحم بربود
بیخودم بُرد به جایی که جز او هیچ نبود
بودم از زهد ریایی [چـ]و ملامت حاصل
ساعتی سوی خرابت خرامیدم زود
ساقی القوم همان لحظه مذاق جان را
جرعهای آب چشانید که روحم افزود
غرقه وحدة شده در عالم شوق افتادم
صاحب الوقت شدم ذوق مرا روی نمود
اندرآن عالم اوقات نظر میکردم
کعبه و مسجد و بتخانه یکی صومعه بود
گاه پیران مناجات که در خلوة انس
با قیامند و قعودند و رکوعن و سجود
گاه رندان خرابات که در منظر عشق
با شرابند و کبابند و ربابند و سرود
همه را در نظر عالم وحدت دیدم
تو نگه کن بنگر جملۀ ارواح جنود
گبر و ترسا و مسلمان و یهود و ...
تو مپندار ایازند، تو سلطان محمود
کندرین راه چو طاوس بهکارند و مگس
برو ای خواجه مده زحمت ترسا و یهود
کیستی قاضی تهران که تو این لاف زنی
خاک پای همه شو تا تو بیابی مقصود
چند نکته
ـ شاعر در قافیهبندی رعایت قاعدۀ دال و ذال نکرده است.
ـ قاضی تهران به شعر معروفی نظر داشته است که به عطار، نظامی و عراقی منسوب است: دوش رفتم به خرابات مرا راه نبود.
ـ مصراع: «کندرین راه چو طاوس بهکارند و مگس»، تضمینی است از این مصراع سنایی با اندکی تغییر: کاندرین ملک چو طاوس به کار است مگس (دیوان حکیم سنایی، ۳۰۷). دانسته نیست تغییر کار کاتب است یا شاعر.
ـ کاتب در نقل شعر قاضی تهران دقت نداشته و دو جا نوشتههای خود را خط زده است.
ـ یکی از قدیمیترین نمونههای هکسره در کتابت این شعر واقع شده و آن در بیت چهارم غزل است: غرقه وحدة (غرق وحدت).
ـ در شعر عراقی، ضبط افروان به جای ابروان در خور تأمل است.
ـ ضبط غزل عراقی با آنچه در مجموعۀ آثار او آمده (ص ۱۰۶) تفاوتهای درخور توجهی دارد.
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
چند رباعی کهن پارسی (۱۳)
در کتابخانۀ فاتح استانبول دستنویسی از رسایل عربی موجود است (شمارۀ ۳۱۷۶) که چند کاتب آنها را طی سالهای ۷۳۳ تا ۷۳۵ق کتابت کردهاند (رقم کاتبان در برگ ۲۶ر، ۳۰ر، ۷۰پ). در فواصل رسایل، معدودی رباعی فارسی نقل شده که از حیث قدمت نسخه در خور توجه است. دو شعر آخر در قالب رباعی نیست، ولی به جهت ظرافتی که دارند، آنها را نقل میکنیم. در یکی از رقمها، کاتب خود را محمدبن سلیمان بن الشیخ مبارک الارزنجانی معرفی کرده است (برگ ۱۴۷پ). نسخه زمانی در مالکیت شمس بن جمال ختنی بوده و رقم او چند جای نسخه به چشم میخورد. چهار رباعی اول را کسی کتابت کرده که زینالدین قدسی را میشناخته و از او با دعای «قدّس الله روحه» نام بُرده است. بخشی از نام این شخص در لبۀ کاغذ از بین رفته و ممکن است «شمس البخاری» خوانده شود و شاید با مالک نسخه یکی باشد. به احتمال زیاد رسالۀ آداب البحث که در ۷۳۵ق کتابت شده نیز به خط اوست. زینالدین قدسی به روایت خوافی در ۷۳۳ق از دنیا رفته و به احتمال زیاد یادداشت مذکور در تاریخی رقم خورده که چندان از مرگ قدسی دور نبوده است. در ورق ۱۱۳پ غزلی از عراقی و غزلی از شاعری گمنام به نام «قاضی تهران» ثبت شده که جداگانه به آنها خواهیم پرداخت.
۱)
مجدالدین بغدادی راست
سیر آمدهای ز خویشتن میباید
برخاستهای ز جان و تن میباید
در هر قدمی هزار بند افزون است
زین گرمروی بند شکن میباید
۲)
بیت
پیش رخ دلربای جان افروزد
وآن نرگس نیم مست سحرآموزد
پروانهصفت هر نفسی میسوزم
باشد که دلت بر من بیدل سوزد
۳)
لمولانا زینالدین القدسی قدّس الله روحه
شد خلد برین ز طلعت آن مَهْ جور
خرّم دل آن کزو نباشد مهجور
آن ماه بجور منصرف گشت ز من
وین طرفه که نیست منصرف ماه بجور
۴)
پیراهن صبر دوختن کار من است
تن را به بلا فروختن کار من است
بر بوی وصال همچو پروانۀ شمع
روزی صد بار سوختن کار من است
(برگ ۳۱ر)
۵)
رفتم به کلیسیای ترسا و یهود
ترسا و یهود و گبر را ره به تو بود
با بوی وصال او به بتخانه شدم
تسبیح بتان زمزمۀ عشق تو بود
(برگ ۱۱۴ر)
۶)
آمد آن قاضیی که در سر او
همه مکرست و عشوه و تلبیس
خاک بر سر کند ازو دجّال
دست بر کون نهد ازو ابلیس
۷)
صدرالشریعه گوید
قاضیا بر سر یتیمانی
خونشان میخوری مگر شپشی
گفتهای آفتاب شرع منم
آفتابی، ولی یتیمکشی
(برگ ۱۵۹ر)
یادداشتها
شعر۱. نجم رازی شاگرد مجدالدین بغدادی، این رباعی را دو بار به خود منسوب داشته است (مرصاد العباد، ۲۵۶، ۳۹۹). در دستنویس مصنفات حکیم افضلالدین کاشانی که در ۶۷۴ق کتابت شده، جزو اشعار اوست (رباعیات افضل کاشانی، ۱۷۱). بنابراین، رباعی دو مدعی جدی دارد.
شعر۲. رقم «شمس البخاری» زیر این رباعی قرار گرفت: «کاتبه و قائله شمس البخاری». بنابراین، گویندۀ رباعی اوست. . این شعر یکی از موارد نادر ابدال د/ت است. جانافروزد یعنی جانافروزت. بیدل سوزد (= سوزت).
شعر۳. مولانا زینالدین قدسی پولادی، از دانشوران عهد ایلخانی است. کاشانی او را «بزرگی متعیّن متبحّر» و «جامع نظم و نثر» خوانده و گفته است که در سال ۷۱۴ ق در مازندران به خدمت اولجایتو رسیده (تاریخ اولجایتو، ۱۷۶). فصیح خوافی مرگ او را در نیم روز پنج شنبه هفتم ذی حجۀ سال ۷۳۳ق به ثبت رسانده است (مجمل فصیحی، ۲: ۹۱۰) . معدودی شعر به نام او دیده شده که هیچ کدام ارزش شعری خاصی ندارد؛ از جمله همین رباعی که نقل شد. شاعر با محلی به نام «جور» یا «گور» بازی کرده است. گور ممکن است همان شهر باستانی باشد که امروزه فیروزآباد نامیده میشود. در اصفهان نیز روستایی به نام جور وجود دارد. مفهوم بیت دوم رباعی بر من روشن نشد و ندانستم منصرف نبودن ماه بجور جنبۀ صرفی دارد یا غیر آن. در مورد زین قدسی رک. سفینۀ شمس حاجی، ۵۶۵ به بعد (یادداشت دکتر میلاد عظیمی).
شعر۴. گویندۀ رباعی چهارم را نیافتم.
شعر۵. رباعی به اوحدالدین کرمانی (سفینۀ اشعار حالت افندی، ۹۰پ) و ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم، ۳۷) منسوب است.
شعر۶. گوینده شناخته نشد.
شعر۷. سرایندۀ شعر، صدرالشریعه برهان الاسلام تاجالدین عمر از معاریف بخارا در اواخر قرن ششم و استاد محمد عوفی بود و از او رباعیاتی نقل شده است (رک. لباب الالباب، ۱۴۶-۱۵۱). اوحدی بلیانی این قطعه را به نام خواجه منصور قرابوقۀ طوسی از شاعران عهد شاهرخ تیموری آورده (عرفات العاشقین، ۶: ۳۵۵۶) که با توجه به درج آن در این نسخه، در صحّت آن جای تردید است.
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
غزلیات حافظ در هامش نسخۀ ولیالدین افندی
در یادداشت پیشین، از نسخۀ دمیة القصر کتابخانۀ ولیالدین افندی (شمارۀ ۲۶۵۵) سخن رفت. کاتب این نسخه پارسی زبان بوده است. متأسفانه ورق آخر نسخه افتاده و نام کاتب و تاریخ کتابت از بین رفته است. التنوخی مصحّح دمیة القصر کاتب را محمد بن محمودشاه بن محمد بن عبدالکریم قزوینی و تاریخ کتابت را شوال ۷۸۱ق دانسته است (۳: ۱۵۶۲). چنین رقمی در هیچ کجای نسخه نیست. با این حال، از طرز کتابت نسخه میتوان تخمین زد که در نیمۀ دوم قرن هشتم کتابت شده باشد.
در هامش این نسخه، بخشی از غزلیات حافظ کتابت شده است (برگ ۸۱ر تا ۱۲۰پ). این اشعار را کاتبی غیر از کاتب اصلی نوشته، ولی احتمالاً با زمان کتابت اصل نسخه فاصلۀ چندانی ندارد. خط این کاتب، نَسخی است که در آن ویژگیهای نستعلیق اولیه مشهود است. کاتب، از خود رقمی به جا نگذاشته، و کتابت اشعار حافظ را به صورت ناقص رها کرده است. این نسخه، ضبطهای متفاوتی دارد که شایستۀ بررسی است. بیت معروف حافظ در این نسخه به قرار زیر است:
آسایش دو گیتی موقوف این دو حرف است
با دوستان تلطف، با دشمنان مدارا
رباعیات فارسی دمیة القصر
در دمیة القصر باخرزی چهار رباعی فارسی ذکر شده که نمونهای است از رباعیات شاعران حوزۀ خراسان در قرن چهارم و پنجم هجری و بسیار در خور اهمیت است. هر چهار رباعی، چهارقافیهای است و شیوۀ مرسوم قافیهبندی در رباعیات آن روزگار را نشان میدهد. این رباعیات را شاعران ایرانیِ عربگوی، به شعر تازی برگرداندهاند و علت ذکر آنها در کتاب مذکور، چیزی جز این نیست. آقای مجتبی مجرد در مقالۀ «تصحیح چند بیت کهن فارسی بر اساس دمیة القصر باخرزی» که از آن در نوشتۀ پیشین یاد کردیم، این رباعیات را بررسی کرده و به دلیل تحریفات متن چاپی، کوشیده است که صورت صحیحشان را با مراجعه به دو نسخۀ پاریس و مجلس و ترجمۀ عربی رباعیات بیابد. مشکل بدخوانی و نقل نادرست رباعیات فارسی دمیة القصر از آنجا برمیخیزد که اغلب کاتبان این متن، زبانی فارسی نمیدانستند. ابوبکر محمد بن محمد بن خلف بن علی بن عبدالعزیز، کاتب کهنترین نسخۀ کتاب (دستنویس شمارۀ ۷۹۵ کتابخانۀ رئیس الکتاب) که در ۵۷۲ق از کتابت دمیة القصر فراغت یافته، تمام شعرهای فارسی و اشارات مرتبط با آنها را حذف کرده است.
خوشبختانه نسخهای کهن از دمیة القصر موجود است که کاتبش فارسی میدانسته و در نقل رباعیات فارسی دقت خوبی به کار بسته است. این نسخه به شمارۀ ۲۶۵۵ در کتابخانۀ ولیالدین افندی محفوظ است. کاتب نسخه، محمد بن محمودشاه بن محمد بن عبدالکریم قزوینی است و کارش را در شوال ۷۸۱ق به پایان بُرده است. محمد التنوخی مصحّح دمیة القصر این نسخه را در اختیار داشته، اما به دلیل نقصانهای نسخه، بدان اعتماد و اعتنای چندانی نکرده و حتی در نقل اشعار فارسی، از ضبطهای مهم آن غافل بوده است. روشن است که فارسیدانی تنوخی، دست کمی از عربیدانی من ندارد.
به جهت اهمیت ضبط رباعیات فارسی نسخۀ ولیالدین افندی، آنها را مطابق روایت نسخۀ مذکور باز مینویسم.:
ذیل شرح حال ابوعلی حسن بن عبدالله عثمانی
فی ترجمة قول الفرخی
خط آوردی رواست ای روی چو ماه
خوشتر گشتی از آنکه بوذی صذ راه
از آرزوی خط تو خوبان سپاه
بر روی همیکشند خطهاء سیاه
و قال فی ترجمة قول الشاعر
تا ببریدی دو زلف بر عارضْ پست
صذ پرده دریذه گشت و صذ توبه شکست
خوبیت بمستی و بهشیاری هست
هشیار نکوتری ندانم یا مست
و ترجم قول القائل
آنجا که نباید نابدیذی گویی
وآنجا که ببایذ از زمین بر رویی
عاشق کنی و مراد عاشق جویی
اینت خوشی و ظریفی و خوش خویی
(برگ ۱۲۱پ-۱۲۲ر)
ترجم قول القائل بالفارسیة
گفتی که برو برابرم چهنشینی
اینک رفتم، چرا چنین غمگینی
چون بفروشی بتا ستور زینی
بربسته بر آخُر دگر کس بینی
(برگ ۱۹۴پ)
برگی از دیوان تاجالدین طرقی، دستنویس ۱۲۴۷ کتابخانۀ فاضل احمد (کوپریلی)، ۶۶۵ق، برگ ۶۶پ (رباعی ملمّع)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
بخشی از گفتوگو با پیام ما
در پژوهشهایتان توجه ویژهای به رباعی دارید. این قالب شعری با قدمتی نزدیک به ۱۱ قرن، هنوز برای شاعر امروز قابلاستفاده است. حتی «نیما یوشیج»، بهعنوان پدر شعر نو فارسی، تعداد زیادی رباعی دارد. خودتان هم در این قالب شعر سرودهاید. چه ویژگی در ساختار و ماهیت رباعی اجازه داده این قالب چنین دوام بیاورد؟
رباعی ظرفیت خودش را برای همسازی با مسئله انسان امروز و هر روز به اثبات رسانده است. در میان قالبهای سنتی، بیشترین تجربههای فرمی در رباعی صورت گرفته است؛ از هزار سال پیش تا امروز. از کموزیاد کردن مصراعها گرفته تا درهمآمیزی قالبها. ما بیش از چند نوع مستزاد رباعی داریم که از تنوعطلبی شاعران قدیم در این فرم خبر میدهد. بعضی از این مستزادها در قالبهای کهن واقعاً بینظیر هستند و نوعی فراروی از سنت شعر کهن محسوب میشوند. از قرن هشتم هجری، ایده رباعیات بههمپیوسته شکل گرفت و نمونههای جالبی پدید آمد. بازی با قافیه در رباعی درخور توجه است.
رباعیات مردمی، مثل دوبیتیهای محلی، زیاد داریم. تنوع موضوعی در رباعی زیاد است. «مختارنامه» عطار ۵۰ باب دارد و هر بابی مختص موضوعی است.
مجموعه «نزهةالمجالس» که در اوایل قرن هفتم، حدود ۸۰۰ سال پیش، فراهم شده، چهارهزار رباعی دارد که در موضوعات مختلف دستهبندی شدهاند. وزن رباعی، بهدلیل زحافاتی که در آن رخ میدهد، بسیار نرم و منعطف است و خودش را با فضاها و حالات و شگردهای زبانی انطباق میدهد. رباعی، شعر تأملات فلسفی، حالات شخصی، جرقههای ذهنی و کشفهای زبانی و بازیگوشیهای طنازانه است. رباعی در عین اختصار، ساختارمند است و در عین ساختارمندی، ظرفیت ساختارگریزی دارد. سختجانی رباعی شبیه جانسختی مردم ایران است که بارها تا لب مرز نابودی رفتهاند و بازگشتهاند.
به نظر شما، یک قالب ادبی مانند رباعی یا یک شاعر مانند «خیام» یا حافظ، امروز برای ما همان معنایی را دارند که برای مخاطب چند قرن پیش داشتهاند یا با گذشت زمان اساساً به موجودیتی دیگر تبدیل شدهاند؟ اگر تفاوتی وجود دارد، چگونه میتوان میان آنچه واقعاً در متن و زندگی شاعر وجود داشته و تصویری که نسلهای بعد از او ساختهاند، تمایز قائل شد؟
طبیعی است که هر نسل برای خودش حافظ و خیام جداگانهای دارد. خیام دوره قاجار با خیام امروز قطعاً متفاوت بودهاند. نه اینکه خیام عوض شده باشد، بلکه خوانش ما از رباعیات خیام تغییر کرده که متأثر از وضعیت امروز ماست. انسان امروز با مسائلی به سراغ رباعیات خیام میرود که در تصور مردم عهد قاجار نمیگنجیده است.
از آنجا که هیچ شاعری به شعرش الصاق نمیشود، فهمیدن اینکه چه در ذهن و زبان و حتی حیات شخصی و اجتماعی او میگذشته، برای ما بسیار دشوار و گاهی ناممکن است. وقتی ما نمیدانیم که «اخوان ثالث»، شاعر همروزگار خودمان، وقتی شعر «نماز» را میسروده، در خلسه چه ماده یا چه معنایی بوده، تکلیف ما با حافظ و خیام روشن است. البته این چیزها اهمیتی هم ندارد و کمک زیادی به مواجهه ما با متن نمیکند. مسئله ما با شاعران قدیم، بالاخص خیام، مسئله اصالت متن است. مهمترین مشکل ما رسیدن به متنی است که یک شاعر قدیم بهشخصه آفریده است، نه آنچه آفریده مقلدان او و حاصل ذوق جمعی شاعران و متشاعران است. البته برخی از پژوهشگران، با پیشکشیدن مسئله گفتمان خیامیت، کوشیدهاند خیلی ظریف و امروزی صورتمسئله را پاک کنند. در گفتمان خیامیت، مهم نیست که این رباعی از خیام هست یا نیست؛ مهم این است که رباعی موردنظر در گفتمان خیامیت جای دارد یا نه. خیام گفتمانی، حاصل چند قرن تلاش رباعیسرایان گمنام و بانام است. در گفتمان خیامیت، نقش حکیم عمر خیام تاریخی، پرچمداری و اعتباربخشی به گفتمان است و بس. این هم خوانشی است البته. ولی مشکل را به جای دیگر حواله میکند و به عبارت بهتر، جاخالی میدهد.
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
#نسخه_خوانی
لا یعرف
ابرم که ز دیده آب رانم همه عمر
آبم که بهرایگان، گرانم همه عمر!
خاکم که بهخواری بهسر آرم همه سال
سنگم که بهسختی گذرانم همه عمر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔸 شاعر: در این نسخه نامشخص است؛ اما در تذکرۀ شمع انجمن، این رباعی با اختلافاتی، به مسعود سعد سلمان نسبت داده شده است.
📙از یک نسخه خطی سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران ؛ تاریخ کتابت: قرن 10 و 11 هـ.ق
@manuscript_ir
〰️🍃🌺
دو رباعی به خط رکنالدین ابهری
دوست پژوهندهام احسان آسایش مرا با نسخهای ارجمند آشنا کرد که بر ورقی از آن، رکنالدین ابهری، شاعر و عالم قرن هشتم، دو رباعی از خود به یادگار نوشته است. نسخهای که از آن سخن میگویم، دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ گنجینۀ حسین چلبی در کتابخانۀ شهر بورسای ترکیه است که مجوعهای از رسایل عربی است. این نسخه را محمد بن شرف بن محمد مدعو به قوام فرغانی در ۷۱۸ و ۷۱۹ق کتابت کرده است. در ورق ۱۸۸پ این نسخه، رکنالدین ابهری دو رباعی از خودش نوشته است. یک رباعی نیز دیگری بدان افزوده که گویا در همان ایّام به نسخه دسترسی داشته است. رکنالدین حسن بکرانی ابهری، به همراه پدرش محمود ابهری سالها در کرمان میزیست و در اواخر عمر به زادگاه خود برگشت و همانجا به سال ۷۴۰ق درگذشت. او و پدرش هر دو شاعر بودند و دیوان هر دو به چاپ رسیده است. رباعیاتی که وی در دستنویس قوام فرغانی نوشته، در دیوان او موجود نیست. همان طور که مصحح فاضل دیوان او یادآور شده (دیوان رکن بکرانی ابهری، ۱۴۰) دیوان موجود، دربردارندۀ همۀ اشعار رکن ابهری نیست.
لکاتبه
شمشیر قدر اجل قضا خواهد کرد
جان از تن نازنین جدا خواهد کرد
در فسق مکوش زآنکه مقراض اجل
پیراهن عمر را قبا خواهد کرد
وله
ای بیخبر از عالم هستی تا کی
در خانۀ دیو بتپرستی تا کی
در دام هوا اسیر شهوت تا چند
وین عربده و خمار و مستی تا کی
کتبه العبد رکن الابهری
وله ایضاً
چون طبع زمانه را چنین است سرشت
زین پس من و جام دُردی و کنج کنشت
از دوزخ و از بهشت تا کی در خوف
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
رباعی رودکی در المعجم
استاد سیّد علی میرافضلی در مقالۀ سودمندِ «بررسی چند رباعیِ منسوب به رودکی» پس از بررسیِ رباعیهای وارد شده به سرودههای رودکی، به تصحیح دکتر علی رواقی، و ردّ صحّت انتساب غالب آنها به رودکی گفتهاند که «دربارۀ سایر رباعیّات منسوب به رودکی این نکته گفتنی است که سرچشمۀ همۀ آنها منابع متأخّر و اغلب نامعتبر است» و بر خلاف آنچه شمس قیس گفتهاست، رودکی در تاریخ رباعی شاعری اثرگذار و جریانساز نبوده و هیچ رباعیای متّکی بر منابع کهن و معتبر از او بر جای نماندهاست. ایشان در ابتدای مقاله نیز بر این نکته تأکید کردهاند که شمس قیس، اگرچه رودکی را مبدع رباعی دانسته، خود هیچ رباعیای از او نقل نکردهاست.
شمس قیس به دو صورت مختلف به ابداع رودکی اشاره کردهاست: نخست به ابداع «وزن» رباعی و دوم به ابداع قالب ترانه، «که مستعربه آن را رباعی خوانند». حکایتی که او درباب ابداع قالب ترانه/رباعی آوردهاست (حکایت کودک زیباروی و گردکانی که «غلتان غلتان همی رود تا بُنِ گَو») مشهور است و بینیاز از تکرار. اما سخن او دربارۀ ابداع وزن رباعی چنین است:
و یکی از متقدّمان شعراء عجم، و پندارم رودکی والله اعلم، از نوع اخرم و اخربِ این بحر (= هزج) وزنی تخریج کرده است که آن را وزن رباعی خوانند.
واجب نبود به کس بر افضال و کرم
واجب باشد هرآینه شکر نعم
تقصیر نکرد خواجه در ناواجب
من در واجب چگونه تقصیر کنم؟
و از جنس میمات زایده در قوافی میمی یکی بیش نشاید که در قصیدهای بیارند، همچنان که سایر حروف زوائد، چنان که رودکی گفته است...
«ترجمۀ فرانسوی صد و يك رباعی منسوب به خيام»، سید علی میرافضلی، نشر دانش، سال ۱۹، ش ۲، تابستان۱۳۸۱، ص ۵۶ ــ ۵۴
/channel/Xatt4
◙ ژیلبر لازار و ترجمه ۱۰۱ رباعی خیام
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش نخست)
صد و یک رباعی عمرخیام. گزینش اشعار و برگردان فرانسه: ژیلبر لازار. تهران. انتشارات هرمس (با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها). چاپ دوم. ۱۳۸۱. ۱۳۰+ ۱۴ صفحه.
▫️ اندکی پس از آنکه ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی، ویرایش نخست ترجمۀ خود را از رباعیات خیام منتشر ساخت (۱۸۵۹ م.)، ژان باتیست نیکولا که سالیانی در ایران زیسته و مدتها منشی سفارت فرانسه در تهران و سپس کنسول فرانسه در رشت بود، ۴۶۴ رباعی منسوب به خیام را به زبان فرانسه ترجمه و به سال ۱۸۶۷ منتشر کرد. این ترجمه، از اولین و قدیمیترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام به شمار میرود.
▫️ محمّد قزوینی در دورۀ اقامت خود در فرانسه، در شکلگیری دو ترجمه فرانسوی از رباعیات خیام نقش ارزندهای ایفا کرد: در سال ۱۹۲۰ کتابی از او و کلود آنه، که ترجمه ۱۴۴ رباعی خیام بود، ارائه شد. کتاب آنها هم از نظر گزینش رباعیات و هم از نظر شیوۀ ترجمه بر کارهای پیشین برتری داشت.
▫️ فرانتس توسن نیز در ترجمۀ ۲۰۰ رباعی خیام که در سال ۱۹۲۴ به همراه تصاویری زیبا به چاپ رسید، از راهنماییهای قزوینی برخوردار گردید. این ترجمه، مقدمهای به قلم حسن مقدم (علی نوروز) نمایشنامهنویس ایرانی دارد.
▫️ آندره ژید، به دلیل ناتوانیها و ناهمواریهایی که در کار مترجمان فرانسوی زبان میدید، میپنداشت زبان فرانسه کمتر از زبان انگلیسی آمادگی و ظرفیت ترجمه رباعیات خیام را دارد. اما آرتور گی در مقدمه ترجمهای که به سال ۱۹۳۵ فراهم آورد، عقیدهای خلاف او ابراز کرد و معتقد بود با همه دشواریهایی که در کار ترجمۀ اثری همچون رباعیات خیام وجود دارد، به دلیل خویشاوندی این دو زبان، امکان آن هست که معادلهایی برای واژهها و ترکیبهای کلامی رباعیات خیام در زبان فرانسه یافت.
▫️ از ایرانیان آشنا به زبان فرانسه که به ترجمه رباعیات خیام همت گماشتند، بهجز محمّد قزوینی، باید از ابوالقاسم اعتصامزاده یاد کرد که در سال ۱۹۳۱ رباعیات خیام را به شعر دوازدههجایی (الکساندرن) برگرداند و فرهنگستان زبان فرانسه از او تقدیر کرد. محمّدمهدی فولادوند هم ترجمه فرانسوی رباعیات خیام را نخست در سال ۱۹۶۰ در پاریس و سپس در سال ۱۹۶۵ در تهران منتشر ساخت. مصطفی فرزانه نیز در سال ۱۹۹۳ کتاب ترانههای خیام صادق هدایت و رباعیات آن را با همکاری ژ. مالاپلات به فرانسه برگرداند.
▫️ یکی از جدیدترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام، ترجمهای است که ژیلبر لازار استاد زبانها و تمدن ایرانی در دانشگاه سوربن ترتیب داده است و متن دو زبانۀ آن تحت عنوان صد و یک رباعی خیام در سال ۱۳۷۸ در تهران به چاپ رسید و چاپ دوم آن نیز در سال ۱۳۸۱ توسط انتشارات هرمس با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها ارائه گردید.
▫️ ژیلبر لازار، در حوزه خیامپژوهی سابقهای دیرینه دارد. وی نخست در سال ۱۹۵۷ به تجدید چاپ ترجمه کلود آنه و محمّد قزوینی مبادرت ورزید و بر آن شرحی مفصّل نگاشت و ترجمۀ ۲۲ رباعی دیگر را هم بدان افزود. لازار سالیان بعد (۱۳۷۲ ش) ترجمۀ شعرگونه ۳۹ رباعی منسوب به خیام را در مجله لقمان به چاپ رساند.
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
برهانالدّین خیّامی راست:
تا بتوانی تو کشف اسرار مکن
کین چرخ فلک نو است یا هست کهن
از من به نصیحت حکیمانه سخن
بشنو، سر و بن مخواه زین بیسر و بن
این رباعی در هیچ منبع دیگری به نام خیّام دیده نشده است؛ اما مولفههای آشنای تفکر خیّامی (بحث قدیم و محدث / اسرار / بیسر و بن بودن چرخ) و ساخت کهن رباعی خیّام (چهار قافیهای بودن) در آن وجود دارد. مصراع سوم به نظر من در اصل بدینگونه بوده است:
از من به نصیحت [این] حکیمانه سخن.
#سیدعلی_میرافضلی
▫️نقل از:
«اشعار فارسی مجموعۀ جلالالدین حرمی (کتابت بین ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق)»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۸۷)، فروردین ـ اردیبهشت ۱۴۰۰، صص ۱۱۷ و ۱۲۱
/channel/parniyan7rang
دیری که در او همیشه آمد شد ماست
او را نه نهایت نه بدایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
برهانالدّین الخیّامی
مجموعه رسائل. دستنویس شمارهٔ ۳۱۷۰ کتابخانهٔ فاتح، نسخ و تعلیق، کاتب علیّبن محمّدبن مولودالادیب الحرمی الحنفی، کتابت ۶۷۸_۷۰۵ هق، ۲۲۹گ، مختلفالسّطر.
@Tanideh_ze_del
بالا: دستنویس ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول
پایین: دستنویس ۵۸۷ کتابخانۀ دانشگاه استانبول
(مرتبط با فرستۀ پیشین)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4