sharenovate | Unsorted

Telegram-канал sharenovate - آینده مشترک

5513

به‌اشتراک بگذار تا آفریده شود! در این کانال یادداشت‌های من، امیر ناظمی، درباره توسعه و آینده به اشتراک گذارده می‌شود.

Subscribe to a channel

آینده مشترک

سؤالاتی درباره مهارت‌آموزی

محمد فاضلی - جامعه‌شناس

✅ پرسشنامه‌ای بسیار مختصر با ۶ سؤال ساده درباره مهارت‌آموزی و ۵ سؤال درباره مشخصات فرد پاسخ‌دهنده تهیه کرده‌ام.

پاسخ دادن به این سؤالات حدود دو یا سه دقیقه وقت شما را می‌گیرد و از این جهت بسیار سپاس‌گزار می‌شوم اگر با جواب دادن به این پرسشنامه در بررسی موضوع مهارت‌آموزی و اشتغال کمک کنید.

برای پاسخ‌گویی از لینک زیر استفاده کنید.
https://panel.porsall.com/Poll/Show/9c8cf71d832242d

پیشاپیش از همکاری شما سپاس‌گزارم.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

@fazeli_mohammad

Читать полностью…

آینده مشترک

‌‌
این روزها در یک هماهنگی کامل شاهد حمله به کسی هستیم که اعتبار اجتماعی دارد، به #محمدرضا_شجریان خواننده حکومتی و رانتی می‌گویند، تا #اصغر_فرهادی با ان همه جوایز بین‌المللی که مورد تهاجم قرار می‌گیرد که چرا بیانیه سیاسی نمی‌دهد علیه حاکمیت، تا استارت‌آپ‌های موفق مانند #ابرآروان که بر اساس دروغی عامدانه مجری #فیلترینگ و قطع #اینترنت معرفی می‌شود تا بسیاری دیگر و همه این‌ها با این هدف است که جامعه علیه این گروه معترض اما موفق و دارای #سرمایه_اجتماعی بخروشد، خشم پیدا کند و به مرور سرمایه اجتماعی‌شان نابود شود.

این سناریو اتفاقی نیست، بلکه نقطه تلاقی هر دو سر طیف است، براندازان مشغول جا انداختن این ایده هستند که «ایرانیان مانده در ایران یا شکست‌خورده‌اند یا بی‌اخلاق».

در سوی دیگر نیز وفاداران انقلابی و افراطی هم مشغول این ایده که «هر اعتراضی به ساختار حکمرانی همان براندازی است، اما در ققالب نرم یا نفوذی».

هر دو ایده در حذف معترضان از صحنه جامعه هم‌دست هستند. این یادداشت سرمقاله شرق امروز در مورد همین هم‌دستی براندازان و انقلابی‌های تندرو است.

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️هلال پیش‌بینی‌ناپذیری

🖋امیر ناظمی

ساعت ۲۲:۳۰ شب اعلام می‌شود که فردا عید فطر نیست. مدیران کسب‌وکارها و مدیران منابع انسانی حالا حتی نمی‌دانند فردایشان تعطیل است یا نه.
ساعت ۲۳ سخنگوی دولت اعلام می‌کند که فردا تعطیل نیست. حالا مدیران شرکت‌های خصوصی باید اطلاعیه صادر کنند، باید جلسات ۴شنبه را کنسل‌شده فرض کنند،

اما برای فردا صبح می‌توان برنامه‌ریزی یا بهره‌وری انتظار داشت؟

ما با توسعه‌یافتگی فاصله‌ای دور داریم، چون هنوز ساده‌ترین اصول سیاست‌گذاری در نظام حکمرانی جایگاهی ندارد!

⭕️پیش‌بینی‌پذیری پیش‌نیاز زندگی
توسعه‌یافتگی محصول برنامه‌ریزی است. توسعه نه با شانس پدید می‌آید و نه با آرزو کردن و شعار دادن. برنامه‌ریزی و توسعه‌یافتگی حاصل از آن، اما به پیش‌نیازهایی وابسته است، که باید محیط مناسب توسعه را شکل دهند؛ و یکی از مهم‌ترین پیش‌نیازها «پیش‌بینی‌پذیری» است.

تا زمانی که بدیهی‌ترین موضوعات زندگی دچار عدم‌قطعیت باشد، توسعه دور از دسترس است. پیش‌بینی‌پذیری است که امکان برنامه‌ریزی را فراهم می‌کند. نظم و قانون به عنوان پیش‌نیازهای برنامه‌ریزی و توسعه نیز وابسته به همان پیش‌بینی‌پذیری هستند. اگر نتوانیم گام‌های پیش روی خود را پیش‌بینی کنیم، در عمل هیچ برنامه‌ای قدرت پیش بردن توسعه را نخواهد داشت.

فقدان پیش‌بینی‌پذیری یعنی تشدید عدم‌قطعیت، یعنی بالا رفتن هزینه ریسک، یعنی افزایش احتمال شکست، یعنی کاهش بهره‌وری، یعنی ... و همه این‌ها یعنی توسعه برای ما پشیزی اهمیت ندارد!

⭕️انبوهی از تغییرات جزیی
عید فطر تا سال ۱۳۹۰ یک روز تعطیلی بود؛ اما از آن سال تعطیلات عید فطر ۲ روز شد. این ۲ روز شدن نه برای کاهش عدم‌قطعیت بود و نه اساسا نگاهش رو به توسعه و برنامه‌ریزی بود! ۲ روز شده بود با همان عدم‌قطعیت دیدن هلال!

حالا تقریبا یک هفته‌ی کاری را از دست می‌دهیم برای همان قانونی که هدف‌اش نه توسعه بوده و نه رفاه مردم! قانون طبق نظر و برای گروهی تدوین شده است که اساسا نه کسب‌وکاری را مدیریت می‌کنند و نه دغدغه‌ای برای برنامه‌ریزی و توسعه دارند!

کافی بود در قانون مجلس «روزهای اول و دوم شوال یا در سال‌هایی که ماه مبارک رمضان ۳۰ روزه است، تعطیلی به ۳۰رمضان و اول شوال» تغییر می‌یافت. همین اندازه آینده‌نگری و دغدغه‌ی توسعه داشتن کافی بود تا در مجلس قانون درست، قانونی که چشم‌انداز توسعه دارد و قانونی که پیش‌بینی‌پذیری را افزایش می‌دهد تصویب می‌شد. اما نه نمایندگان و نه دیگران نه دغدغه توسعه دارند و نه به دنبال پیش‌بینی‌پذیری هستند، برای همین در هر قانون جزیی یا فراگیری، تنها چیزی که آزاردهنده می‌شود همین بی‌توجهی‌ها، همین بی‌برنامه بودن‌ها و همین عدم‌قطعیت‌زایی‌ها است.

توسعه نیاز به انسان‌های توسعه‌یافته و دغدغه‌مندی دارد که در هر چیز جزیی نشانه‌ای برای توسعه را می‌یابند تا مسیر توسعه را سنگفرش کنند. دریغ هم اما همین انسان‌ها هستند. وقتی هر صندلی سیاست‌گذاری با معیارهای مختلفی به افرادی تخصیص می‌یابد که توسعه برایشان شوخی است، سرنوشت ما همین است.

حالا دانش‌آموز مدرسه بزرگترین نشانه‌های ناامیدی را خوب می‌فهمد: او در کشوری زندگی می‌کند که هیچ چیز برنامه ندارد!

حالا او هم می‌فهمد این پیش‌بینی‌ناپذیری نه ارتباطی با دین دارد و نه با انقلاب؛ تنها با یک چیز ارتباط دارد: ضدتوسعه بودن و نابلدی سیاست‌گذاری‌های ساده!

ما برای صدها نفری که بر بام‌ها و کوه‌ها منتظر رویت هلال ماه هستند، بودجه می‌بینیم، بودجه‌ای در حدود ۱۴ میلیارد تومان سالیانه. اما تغییر قانون، آن هم بدون هزینه، فقط حساسیت سیاست‌گذاری می‌خواهد را فراموش می‌کنیم؛ چون کسی برای توسعه نیامده است!

برای توسعه ما راهی طولانی‌تر از تصور ساده‌اندیشانه فراگیر در جامعه داریم. ما برای توسعه نیاز به تغییر چارچوب‌های ذهنی داریم؛ نیاز به حساس بودن در برابر هر آنچه ما را پیش‌بینی‌ناپذیر می‌کند!

قانون تعطیلی عید فطر نشانه‌ای است از عدم توجه به پیش‌بینی‌پذیری و توسعه، همان‌طور که عدم‌قطعیت‌های سیاسی (مانند برجام) روی دیگری از همین بی‌توجهی به پیش‌بینی‌پذیری است!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

🔲⭕️پروفسور بالتازار دروغ بود!
دکتر مجتبی لشکربلوکی

کارتون شیرین و در عین حال احمقانه پروفسور بالتازار را یادتان می‌آید؟ مشکلی که پیش می‌آمد، مسئولین یا مردم شهر به سراغ دانشمند ریزه و محبوب شهر، پروفسور بالتازار می‌رفتند. جناب پروفسور، شروع می کرد به راه رفتن و با فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن، یکباره یک فکر بدیع به سرش می‌زد و می‌رفت چهار تا دکمه را می‌زد و یک ماشین بزرگ شروع می‌کرد به کار، و آخرش یک ماده شیمیایی یا یک ماشین دیگری بیرون می‌داد که مسئله را، هرچه که بود، حل می‌کرد. نگاه خیلی از مردم و مسئولین ما به مقوله علم و تکنولوژی نگاهی پروفسور بالتازارانه است! (برداشت از کانال جناب گاو)


☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
جوان تر که بودم فکر می کردم که همه چیز «یک» جواب علمی مشخص دارد که باید آن را کشف کرد. دانشمندان، دکترها و متخصصان، برای من مانند یک بت بزرگ بودند که جواب درست را در آستین شان دارند.
این روزها، هرچند همچنان به علم به عنوان ابزاری برای اداره عاقلانه جوامع معتقدم، اما این بت های قبلی برای من فرو ریختند به چندین دلیل که سه دلیلش را اینجا می نویسم:
۱. اگر علم واقعا دقیق و قطعی است. چرا متخصصان یک رشته یک حرف واحد نمی زنند. خاطرم هست روزی یکی از وزرای اقتصاد می گفت که اگر دو اقتصاددان در یک اتاق باشند معمولا دو نظریه از آن بیرون می آید و گاهی هم سه نظریه!! فقط اقتصاد هم نیست، فیزیوتراپ ها، متخصصین علوم اعصاب، جامعه شناس ها و موزیسین ها هم نظرات و نظریات متفاوتی دارند. بنابراین آن قدرها که ما فکر می کنیم علم (یا دست کم نمادهای علم) قطعی و دقیق نیست.

۲. فهمیدم علوم انسانی و اجتماعی که بیشتر مرتبط با کشورداری و توسعه هستند اصلا به میزان علوم پایه و مهندسی دقیق نیستند. محاسبات نیوتونی، استاتیک و مقاومت مصالح در ساختن یک پل در سان فرانسیسکو و سبزوار یکی است. اما مدیریت دو شرکت همسایه در یک شهر چه سان فرانسسیسکو باشد چه سبزوار متفاوت است و غیرقابل تقلید.

۳. فهمیدم در کشورداری و اداره سازمان، اصلا ما با مسایل شسته رفته سروکار نداریم. مسایلی هستند که چندبعدی اند (مثلا هم جنبه اقتصادی دارد هم جنبه اجتماعی) و هم ساختارنایافته (هیچ کس به درستی نمی تواند تمام ابعاد مساله را ببیند و درک کند) و هم مانند یک موجود زنده عمل می کنند (وقتی راه حلی را اجرا می کنی مساله به شکل دیگری در می آید).

به پیش بینی های غلط و تجویزهای اشتباه همان بت های سابق دیگر اشاره نمی کنم.

چه باید کرد؟

تا اطلاع ثانوی به این جمع بندی رسیده ام که برای اداره کشور و سازمان باید از فرمول زیر پیروی کنم.

۱. بالتازاری به دنیا نگاه نکنم. فکر نکنم که با صرف تفکر آن هم به صورت فردی می شود به راه حل رسید. بلکه اولا بخشی از راه حل احتمالا حاصل آزمایش، سعی و خطا، پایلوت کردن (اول اجرا بعد تفکر) است و دوم اینکه هیچ کس از ما عقل کل نیست! بنابراین باید با کوششی جمعی به حقیقت رسید.

۲. بپذیرم که چون موضوعات بین رشته ای هستند، همه اطلاعات نزد یک فرد نیست و همه راه حل ها به ذهن یک فرد نمی رسد. بنابراین مهم ترین تکنولوژی/متدولوژی حل مساله، «گفتگو» است. هنر رهبران کشورها و سازمان ها ایجاد فضایی برای گفتگوی آزاد فراگیر است. کسانی که با من مخالفت می کنند بزرگ ترین خدمت را می کنند چون سوراخ های احتمالی راه حل را بدون هزینه به من نشان می دهند. مخالفان را به سکوت نکشانم.

۳. تا آنجا که می توانم باید حساب و کتاب کنم. تحلیل هزینه-منفعت کنم. عدد و رقم و تحلیل باید مبنای کار من باشد اما چون ما نمی توانیم مطمئن باشیم که به جواب قطعی و بهینه رسیده ایم، بسیاری از تصمیمات توافقی است و نه انتخاب بهینه. بنابراین اقناع و اجماع بین ذینفعان کلیدی برای حل مسایل جمعی بسیار مهم است. ترکیبی از عقلانیت ابزاری و عقلانیت تفاهمی (به تعبیر هابرماس فیلسوف معاصر).

حل مساله در کشور و سازمان یعنی ترکیبی از اقدام، تست، آزمایش، تحلیل، ایده یابی، بحث، نقد و گفتگو و نه فقط فکر کردن و پژوهش علمی. حل کردن مساله ملی یعنی بررسی بین رشته ای، اجماع و توافق جمعی روی معقول ترین و حساب شده ترین گزینه ها نه فقط اینکه یک فرد یک مساله را معجزه وار حل کند. باور کنیم پروفسور بالتازاری وجود ندارد. کشورداری بالتازاری و مدیریت بالتازاری یک توهم است. اگر در جستجوی توسعه هستیم نگاهمان را در مورد علم، دانشمندان، حل مسائل ملی، اهمیت گفتگو و اجماع روزآمد کنیم.

شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️گران‌کردن اینترنت؛ نابودی یک زیرساخت ملی!

🖋امیر ناظمی

⭕️توسعه زیرساخت، ماموریتی دولتی
توسعه‌ی هر بخشی از کشور نیازمند توجه هم‌زمان به هر دو دسته کارکردهای بخش خصوصی و حاکمیتی است. به عبارت دیگر دولت‌های مدرن وظیفه دارند تا به عنوان یکی از وظایف حاکمیتی خود، زیرساخت‌های توسعه فناورانه یا اقتصادی را فراهم آورند. این زیرساخت‌ها امکان و فرصت رشد را برای بخش خصوصی آن کشور فراهم می‌آورد.

آیا بدون زیرساخت ارتباطی گسترده، آمریکا می‌توانست دارنده‌ی بزرگترین پلتفرم‌ها و شرکت‌های اقتصاد دیجیتال جهان باشد؟ همان اندازه که پاسخ این پرسش مشخص است، وظایف دولت‌ها نیز مشخص هستند. دولت‌ها بدون ایجاد زیرساخت‌های توسعه‌ای نمی‌توانند به رشد و توسعه دست یابند. به این ترتیب اگر زیرساخت‌های یک کشور ضعیف شود؛ عملا میزان سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و رشد آن بخش در ادامه متوقف و کند می‌شود و همین نقطه سرآغاز ضعیف‌تر شدن زیرساخت‌ها می‌شود. پس بخش خصوصی بر پایه این زیرساخت‌ها است که تصمیم به سرمایه‌گذاری می‌نماید؛ چرا که زیرساخت‌ها برخی از طرح‌ها را امکان‌پذیر می‌کنند و برخی از طرح‌ها را از امکان‌پذیری اقتصادی خارج می‌کند.

⭕️توسعه زیرساخت از جیب چه کسی؟
ایجاد زیرساخت نیازمند سرمایه‌گذاری است و بدون سرمایه‌گذاری فرصت‌های رشد در آینده از یک کشور گرفته می‌شود. اما سوال جدی آن است که هزینه این سرمایه‌گذاری باید از جیب چه کسی پرداخت شود؟ کشورهای موفق که زیرساخت‌های قوی‌تر نیز ایجاد کرده‌اند، بیش از هر عاملی، توانمند در طراحی مدل‌های برنده-برنده برای سرمایه‌گذاری بوده‌اند. کشورهایی که نظام‌های تامین مالی متنوع‌تری داشته‌اند، از فرصت‌های سرمایه‌پذیری نیز بهره بهتری برده‌اند.

ساده‌ترین روش و به همان اندازه اشتباه‌ترین روش برای تامین مالی، تامین آن از جیب مردم است! تن دادن به افزایش نرخ اینترنت یعنی آغاز نابودسازی اقتصاد دیجیتال ایران. در حقیقت بدون شکل‌گیری یک اقتصاد دیجیتال توانمند، نمی‌توان انتظار داشت که منابع مناسب با نیاز کشور، قابل تامین از جیب مردم باشد. سه دلیل اصلی برای «شکست بازار» در زیرساخت‌های فناورانه عبارتند از:
1⃣توانایی شناسایی فناوری‌های برنده
2⃣ریسک بالای توسعه فناوری
3⃣کالای عمومی بودن فناوری

به این دلایل است که دولت‌ها مجوز مداخله برای توسعه زیرساخت دریافت می‌کنند.

هم‌زمان نباید فراموش کرد که میزان مصرف اینترنت مهم‌ترین عامل و شاخص رشد اقتصاد دیجیتال است. اگر امروز VODها یا شرکت‌های خدماتی و پلتفرم‌های خرید و فروش دارای ضریب نفوذ بالایی هستند، حاصل ترکیب ۳گانه زیر است:
۱-در دسترس بودن شبکه
۲-استطاعت مالی برای پرداخت هزینه‌های اینترنت
۳-توانمندی و مهارت شهروندان (سواد دیجیتالی)

در مرحله نخست اقتصاد دیجیتال کشور، اولی بر پایه گسترش سریع و افزایش ضریب نفوذ و دومی از طریق ثابت نگه‌داشته شدن تعرفه به دست آمد. سومی نیز حاصل گسترش بی‌رویه آموزش عالی در ایران بود. در دوران اقتصاد دیجیتال همین گستردگی نفوذ استفاده از اینترنت یکی از زیرساخت‌های کلیدی هر کشوری هست وخواهد بود. هر عاملی که از این داشته اصلی بکاهد، در حقیقت کاهش از یک دارایی ملی است. گران کردن تعرفه در دوران فعلی و با توجه به وضعیت اقتصادی سخت مردم، منجر به کاهش روند متداول رشد ترافیک خواهد شد. این کاهش در یک بازه زمانی کوتاه اتفاق خواهد افتاد و به دنبال آن از میزان رشد و پیوستن گروه‌های تازه به فضای اقتصاد دیجیتال و استفاده از اپلیکیشن‌های موبایلی خواهد کاست.

⭕️راه‌حل چیست؟
پس چگونه هم سرمایه‌گذاری کرد و هم تعرفه را افزایش نداد؟

سرمایه‌گذاری در حوزه ارتباطاتی برای همه کشورها به همان دلایلی که در بالا گفته شد، مهم بوده است. کشورها همواره این ترس را داشته‌اند که اپراتورها و شرکت‌های مخابراتی به دلیل فقدان انگیزه‌های مالی به دنبال سرمایه‌گذاری (خصوصا در مناطق کمتر برخوردار یا حوزه‌های دارای ریسک بالا) نروند. به همین دلیل از مفهوم «خدمات عمومی الزام‌شده» Universal Service Obligation (USO) استفاده می‌کنند؛ که بر اساس آن دولت‌ها با توافق اپراتورها در سرمایه‌گذاری خود (حوزه‌های با صرفه کم اقتصادی) مشوق مالی دولتی می‌گیرند. یعنی دولت بخشی از سهم خود را از اپراتورها (به دلیل فعالیت نیمه‌انحصاری) را در ازاء سرمایه‌گذاری دریافت نمی‌کند.

به این ترتیب شرکت‌های مخابراتی در صورتی که در توسعه زیرساخت‌ها سرمایه‌گذاری کنند، تا سقف مشخصی (تعیین توسط سازمان تنظیم مقررات) از پرداخت سهم دولت معاف می‌شوند. این روش در ساختار فعلی اداری ایران قابل انجام و از روندی مشابه با طرح USO (اینترنت روستایی) دولت پیش برخوردار است.

تامین مالی توسعه زیرساخت‌ها در وضعیت فعلی باید از منابع مربوط به دولت انجام شود و نه از جیب مستقیم مردم. آینده بلندمدت را نباید منافع کوتاه‌مدت گروه‌های ذی‌نفع کرد.

@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️توسعه‌ فوتبالی (۱)

🖊امیر ناظمی

⭕️بیش از فوتبال
دنگ شیائوپینگ معمار توسعه‌ی چین بود. او که سالها به خاطر دیدگاه‌های سیاسی متفاوتش، کنار گذاشته شده بود، روزی برای دیدن بازی تیم ملی فوتبال چین به ورزشگاه و در میان مردم رفت. سیاستمدار کنارگذاشته شده آنچنان مورد تشویق تماشاگران قرار گرفت و به سمت ردیف نخست هدایت شد که این حادثه جرقه‌ی بازگشت دنگ به عرصه‌ی سیاست بود. او چند سال بعدتر نماد سیاست‌های توسعه‌خواهانه شد.

او از پینگ‌پونگ نماد توسعه‌ی چین را ساخت؛ و نماد آنچه «سیاست درهای باز» نامیده می‌شود. پینگ‌پونگ ظرفیتی بود برای فهم سیاست؛ برای مذاکره، برای آغاز رابطه با آمریکا.

وقتی دنگ به آمریکا رفت تیم پینگ‌پونگ را با خود برد و این بازی ورزشی، شد نماد رفت و برگشت‌ها، نماد بازی در عرصه‌ی سیاست! ورزش‌ها ظرفیت نمادینی دارند، که آن‌ها را تبدیل به زندگی می‌کند.

فوتبال و کشتی برای ما چنین ظرفیتی دارند. داستان فوتبال ما هم روایتی دارد قابل تکرار برای توسعه صنعت و فناوری.

⭕️فوتبال ما چه دارد که در صنعت، اقتصاد یا سیاست نداریم؟
فوتبال ما خودش را با واقعیت جهان تطبیق داده است. این بازاندیشی همان چیزی است که امروز در سایر حوزه‌ها نیز نیاز داریم. ما در فوتبال اینگونه بودیم:

1️⃣لژیونر: توسعه‌ی فوتبالی از لژیونرها شروع شد. لژیونر بودن یک آرزو بود برای ما. ناصر حجازی که در «محمدان بنگلادش» مربی بود، سال ۶۵ پرسپولیس را در یک قدمی صعود شکست داد؛ و گل را بیژن طاهری زده بود، یک ایرانی دیگر! ما اما از ناصر حجازی کینه به دل نگرفتیم؛ ما اصول جهانی را پذیرفته بودیم!

صنعت هم لژیونر می‌خواهد؛ لژیونری که برود خارج از مرزها، ولو شرکت ما را شکست بدهد. ما در سیاست هم لژیونر می‌خواهیم وقتی بر صندلی سازمانی بین‌المللی بنشیند یا یک ایرانی که در کشوری با تابعیت دوم‌اش سیاستمدار می‌شود.

2️⃣مربی خارجی: سال‌ها غرورمان لکه‌دار می‌شد از آمدن یک مربی خارجی؛ مثل انگلیسی‌ها که تا ۲۰۰۱ که اریکسون سوئدی مربی‌اش شود، از خارجی‌ها پرهیز داشت. اما پذیرفتیم مربی خارجی یعنی استفاده از دانش خارجی!

ما نمی‌توانستیم درهای یک کشور را ببندیم و تنها اتکا کنیم به مربیان داخلی که به کلاس آموزشی می‌روند. حالا همان ما باید یاد بگیریم که با تحقیق و توسعه داخلی تنها نمی‌توانیم تیمی جهانی شویم. ما نیاز داریم تا بفهمیم گاهی لازم است تا یاد بگیریم!

یاد بگیریم از مشاور خارجی استفاده کنیم! از شرکت‌های پیشروی خارجی دعوت کنیم! ما برای چشم زاغ یا اسم لاتین‌شان دعوتشان نمی‌کنیم؛ ما برای یادگیری و ظرفیت‌سازی نیاز به تعامل با آن‌ها داریم.

3️⃣بازیکن‌های خارجی در لیگ: تا سال‌ها استفاده از بازیکن خارجی در لیگ ایران یا ممنوع بود یا غیرتمان اجازه نمی‌داد از بازیکن خارجی بهره بگیریم. منطق ما ساده بود: برای حمایت از بازیکن ایرانی، راه ورود خارجی‌ها را می‌بستیم.

اما برای توسعه، ما فهمیدیم نیاز به لیگی حرفه‌ای‌تر داریم. ما خوب فهمیدیم این منطق ساده کار نمی‌کند. باید برای تعداد این بازیکنان محدودیت گذاشت؛ اما نباید درها را بست!

در صنعت هم «کالای داخلی» باید در لیگ داخلی به رقابت محدود با خارجی‌ها برخیزد؛ نه آنکه خارجی را ممنوع کنیم. منطق ساده‌ی ما نه برای فوتبال کار کرد و نه برای صنعت کار خواهد کرد!

4️⃣داور: وقتی فنایی کمک داور فینال جام جهانی۹۴ شد، یعنی فوتبال ما توسعه یافته بود. فوتبال هم مانند صنعت یک زنجیره از بازیکنان، تیم‌ها، داوران، حامیان مالی و شرکت‌های تبلیغاتی است.

نمی‌شود تنها بر بازیکنان سرمایه‌گذاری کنیم، و دل خوش کنیم به توسعه. توسعه یعنی همه‌ی اجزاء زنجیره را با هم دید و با هم توسعه داد. حالا فغانی ادامه‌ی روند فنایی است.

5️⃣رسانه: عادل فردوسی‌پور یک اتفاق رسانه‌ای بود. فردوسی‌پور به اندازه‌ی هر یک از آن اجزاء زنجیره‌ای که گفتیم در توسعه‌ی فوتبالی ما نقش داشت. فردوسی‌پور یک رسانه‌ی پاک بود، او فهم عمومی را رشد داد، بدون ترس به زشتی‌ها و اشتباهات تاخت. بارها مورد تهاجم هر یک از اجزاء بالا قرار گرفت.

صنعت و سیاست ما امروز رسانه ندارد، صدا، شفافیت و منتقد ندارد! ما به برنامه‌ی ۹۰ هم برای توسعه نیاز داریم.

6️⃣ایرانی‌های خارجی: ما گشتیم دنیا را به دنبال دوملیتی‌های خودمان. دنبال کسانی که فارسی هم خوب حرف نمی‌زدند، مثل زندی! ما از آن‌ها تست تعهد نگرفتیم! ما یاد گرفتیم هر کس در زنجیره‌ی خدمت به کشور باشد، دعوتش می‌کنیم.

ما نیاز داریم بفهمیم تا تمامی نخبگان صنعت و سیاست خارج از ایران، ایرانی‌اند؛ تنها اگر عامل توسعه‌ی ایران باشند!

⏺فوتبال را نمی‌شد با محدود کردن توسعه داد؛ پس: بیایید فوتبالی باشیم!

پ.ن.:این یادداشت مربوط به صعود ایران به جام‌جهانی ۲۰۱۸ است که بازنشر می‌شود.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️می‌خوام لش کنم!

🖋امیر ناظمی

پیش از خواندن، این کلیپ طنز را ببینید.

⭕️پیش‌بینی‌پذیری پیش‌نیاز توسعه
«حرف برنامه‌ریزی با من نزن» این جمله‌ی کلیدی کلیپ است، یعنی نوعی وادادن به شرایط مبهم و عدم‌قطعیت‌های هر روزه. عدم‌قطعیت یعنی ایستادن در جایی که نمی‌دانیم چه می‌شود! ممکن است شما فکر کنید آینده بهتر یا بدتر می‌شود. پیش‌بینی‌ناپذیری یعنی زیستن در شرایطی که می‌تواند به هر چیزی ختم شود؛ و عدم‌قطعیت یعنی احتمال اینکه چه خواهد شد نیز مشخص نیست!

اما واقعیت زندگی آن است که در زندگی، شما برای به دست آوردن هرچیزی نیاز به سرمایه‌گذاری دارید؛ یا دارایی‌هایتان سرمایه شماست یا ایده و زمانی که می‌گذارید.

سرمایه‌گذاری، یعنی هزینه کردن در امروز به امید بازگشت بیشتر در آینده. حالا می خواهد پول تان را سرمایه گذاری کنید یا اعتبارتان را یا زمان تان را. به همین دلیل است که سرمایه‌گذاری همیشه بر پایه‌ برآورد ما از آینده است!

مشکل اصلی توسعه در ایران دقیقا چنین است: چگونه می‌توانیم برای آینده برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری کنیم؛ وقتی هیچ چیز پیش‌بینی‌پذیر نیست؟

به این ترتیب است که ما جامعه ایرانی این دهه‌ها، همیشه در آستانه‌ی هر چیزی هستیم! ما همان‌قدر که در آستانه‌ی توسعه‌ی اقتصادی هستیم، در آستانه‌ی رکود هم هستیم! همان‌قدر که در آستانه‌ی یک جهش بزرگ؛ در آستانه‌ی یک جنگ بزرگ! ما همان‌قدر که در آستانه‌ی پیوستن به جهان پسابرجامی هستیم، در آستانه‌ی شکست برجام هم هستیم! ما اصولا همیشه در آستانه‌ی هرچیزی هستیم!

پیش‌بینی‌ناپذیری یعنی زیستن در شرایطی که می‌تواند به هر چیزی ختم شود؛ و عدم‌قطعیت یعنی احتمال اینکه چه خواهد شد نیز مشخص نیست! اما در زندگی، شما برای به دست آوردن هرچیزی نیاز به سرمایه‌گذاری دارید؛ یا دارایی‌هایتان سرمایه شماست یا ایده و زمانی که می‌گذارید.

اما هر سرمایه‌گذاری، یعنی هزینه کردن در امروز به امید بازگشت بیشتر در آینده. به همین دلیل است که سرمایه‌گذاری همیشه بر پایه‌ی برآورد ما از آینده است؛ و "ما که همیشه در آستانه زندگی می‌کنیم!"، چگونه می‌توانیم آینده را پیش‌بینی می‌کنیم؛ وقتی هیچ چیز پیش‌بینی‌پذیر نیست.

کدام یک از شما قطعا می‌داند که سال آینده برجام هست یا نه؟ کدام یک از شما قطعا می‌داند سال آینده ما تحریم هستیم یا نیستیم؟ کدام‌یک از شما قطعا می‌داند که ما سال آینده درگیر یک جنگ هستیم یا نیستیم؟ این‌ها یعنی «ما در آستانه زندگی می‌کنیم!» در آستانه‌ی همه‌ی این‌ها!

⭕️ما و کاهش عدم‌قطعیت‌ها
1️⃣پیش‌بینی‌پذیری فردی: اگر ندانیم وقتی همسر ما عصبانی می‌شود، چه کاری می‌کند؟ ما را می‌کشد؟ یا می‌زند؟ یا قهر می‌کند؟ یا برایمان می‌نویسد؟ آن‌وقت نمی‌توانیم زندگی کنیم؛ چون زندگی برایمان پیش‌بینی‌ناپذیر می‌شود.

مطالعات مختلف نشان می‌دهد: پیش‌بینی‌ناپذیری و عدم‌قطعیت منجر به افزایش تشویش و به دنبال آن افزایش نفرت افراد به همدیگر می‌شود. وقتی در جامعه‌ای پیش‌بینی‌ناپذیری تبدیل به ارزش می‌شود یعنی افراد به نفرت‌پراکنی تشویق شده‌اند.

شاید بهترین هدیه‌ای که هرکسی به اطرافیانش می‌دهد، اطمینان است و اطمینان یعنی پیش‌بینی‌پذیرتر باشیم.

2️⃣پیش‌بینی‌پذیری شرکتی و سازمانی: یکی از دلایلی که کسب‌وکارهای نو در زمان کوتاهی توانست کاربر جدی بگیرد؛ همین پیش‌بینی‌پذیری‌شان بود. وقتی تاکسی می‌گرفتی و نمی‌دانستی قیمت چقدر خواهد بود، وقتی خرید می‌کردی و نمی‌دانستی می‌شود تعویض کرد یا نه؟ یعنی خدمت پیش‌بینی‌پذیر نبود؛ یعنی ما همیشه فکر می‌کنیم همان کسی هستیم که کلاه سرمان می‌رود.

3️⃣پیش‌بینی‌پذیری ملی: وقتی در سطح ملی تا این اندازه پیش‌بینی‌ناپذیر باشیم، یعنی سرمایه‌گذاری از یک تصمیم‌گیری منطقی به یک قمار تبدیل شده است. یعنی دل بسته‌ایم به شگفتی‌سازها!

البته برای گریز از بیماری «صبر کن ببینیم چه می‌شود!» یا «حرف برنامه‌ریزی با من نزن»، بیش از هر چیزی نیاز داریم به پیش‌بینی‌پذیری ملی و سیاست‌هایی که ثبات را می‌آورند.

⭕️پیش‌بینی‌ناپذیری یعنی عقلانیت!
برای توسعه یافتن باید پیش‌بینی‌پذیر شویم. تنها آن کشورهایی که برای مردم خود و جهان پیش‌بینی‌پذیر هستند؛ می‌توانند سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی را جذب نمایند؛ همانطور که تنها افراد پیش‌بینی‌پذیر برای دیگران قابل اعتماد.

پیش‌بینی‌ناپذیری تنها یک تاکتیک نبرد است، نه شیوه حکمرانی!

شبکه توسعه
@I_D_network

@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️پیش‌انگاره‌های مهندسی در فرهنگ ایرانی
روز مهندس مبارک💐

🖋امیر ناظمی

فرهاد، همان فرهاد معروف عاشق شیرین، از نخستین کسانی است که در ادبیات ایران به عنوان مهندس شناخته شده است. این یادداشت روایت مهندس و مهندسی است در ادبیات ایران.

⭕️به قدمت ادراک ما
هر واژه‌ای در هر جامعه‌ای قدمتی دارد به اندازه ادراک آن جامعه. واژه‌های طبیعی مانند خورشید و ماه و باران به دلیل آن‌که نخستین مواجهه‌های بشر با دنیای پیرامونش هستند، واژه‌هایی هستند به قدمت خود زبان. اما واژه‌ای مانند مردم‌سالاری یا دموکراسی قدمتی کمتر دارد، چرا که بشر قرن‌ها گذشت تا بتواند این مفهوم را بفهمد و بعد نیاز به واژه‌ای برای بیان آن بیابد.

واژه مهندس به پیش از نظامی گنجوی و به شاهنامه نیز می‌رسد؛ هرچند در شاهنامه این صفت برای شخصیت‌های شاهنامه به کار نرفته است. در شاهنامه ۲ بار از این واژه استفاده شده است؛ و در معنایی مشابه فهم امروز. به عنوان نمونه خسروپرویز برای ساخت «ایوان مداین» مجموعه‌ای از مهندسان را از روم، هند، چین و ایران فرامی‌خواند تا برایش قصری (ایوانی) بسازند.

اما در داستان نظامی گنجوی، فرهاد مهندسی را در چین خوانده است و در آن زمان به ایران بازگشته. فرهاد هم‌کلاسی شاپور بوده است در چین؛ و پس از بازگشت به ایران در دستگاه خسرو منزلتی دارد؛ چیزی مشابه وزیر.

شاپور که پیام‌رسان پنهانی خسرو به شیرین است؛ متوجه مشکلی می‌شود. شیرین که غذای اصلی‌اش شیر است، بابت سختی‌هایی که به پرستاران و همراهانش بابت تهیه شیر می‌دهد، دل‌نگران و آزرده است. به همین دلیل شاپور تصمیم می‌گیرد تا مهندس فرهاد را به او معرفی کند؛ برای طراحی و ساخت سازه‌ای جهت انتقال و جمع‌آوری شیر از محل نگهداری حیوانات تا اقامتگاه او.

در داستان «خسرو و شیرین» نظامی گنجوی در مورد فرهاد چنین آمده است:
هست اینجا مهندس مردی استاد
جوانی نام او فرزانه فرهاد

به این ترتیب فرهاد نخستین بار با زیردستان‌اش به حضور شیرین پذیرفته می‌شود.

⭕️نگاه به مهندس و مهندسی
یافتن پیش‌فرض‌ها و زمینه‌های نگاه فرهنگ ایرانی به مهندس و مهندسی بر پایه روایت فردوسی و نظامی را می‌توان در گزاره‌های زیر خلاصه کرد:

1️⃣احترام به دانش: مهندسی دانش است، نه بر پایه فره ایزدی و نگاه خداوندی می‌آید و نه تنها بر پایه خودآموختگی. پادشاه می‌داند که با شهود و فره ایزدی‌اش نمی‌تواند سازه بسازد و باید برای بقای حکمرانی‌اش به دانش احترام بگذارد.
به وقت هندسه عبرت‌نمایی
مجسطی‌دان اقلیدس‌گشایی

2️⃣جذب نخبگان: هرچند در شاهنامه، ایران چیزی است مشابه مرکز جهان، اما مهندسین توانا در سراسر کشورهای پیشرو پراکنده‌اند. در حقیقت دانش و فناوری در انحصار ایران و ایرانی نیست؛ و برای بزرگ شدن و ساخت سازه‌ای مناسب، چاره‌ای نیست جز جذب این نیروهای دانشی. برای همین است که خسروپرویز توانمندترین مهندسان را از چین و روم و هند و ایران فرامی‌خواند.

3️⃣یادگیری دانش از دیگران: دانش مهندسی در جهان گسترده است و برای یادگیری آن رفتن به کشوری دیگر بدیهی است. به همین دلیل است که شاپور و فرهاد به چین می‌روند برای یادگیری مهندسی. شاپور می‌گوید:
که ما هر دو به چین همزاد بودیم
دو شاگرد از یکی استاد بودیم

در ادامه:
بود هر کار بی‌استاد دشوار
نخست استاد باسد، وانگهی کار

4️⃣خلاقیت هنر و صنعت: در زبان فارسی صنعت تا پیش از صنعتی‌شدن و حتی تا اوایل دهه ۱۳۰۰، به معنای هنر امروزین به کار می‌رفته است؛ مانند واژه «صنایع مستظرفه» که به جای «هنرهای زیبا» (Fine Art) به کار می‌رفته است. در حقیقت هنر و صنعت هم از جنبه اشتراک واژگانی و هم از جنبه نوع فعالیت، از یک ریشه دانسته می‌شده است؛ یعنی خلاقیت. نظامی گنجوی از زبان شاپور که نقاشی زبردست بوده است، می‌گوید:
چو هر مایه که بود از پیشه برداشت
قلم بر من فکند، او تیشه برداشت

5️⃣محیط زیست: تصور قالب ایرانیان آن است که شیرین برای فرهاد شرط می‌گذارد تا بیستون را تبدیل به دیوارنگاره کند؛ اما این تصوری نادرست است. شرط میان خسرو و فرهادی، نوعی دوئل است؛ و آن ساخت گذرگاهی در کوه است؛ که هر دو می‌پذیرند. اما دیوارنگاره‌ها روی کوه برای چیست؟


فرهاد برای آن‌که کوه (نماد طبیعت) شرمسار نشود (از بابت آن‌که بخشی از آن کنده می‌شود) تصمیم به ایجاد دیوارنگاره می‌گیرد.
نخست آزرم آن کرسی نگه داشت
بر او تمثال‌های نغز بنگاشت
به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ
چنان بر زد که مانی نقش ارژنگ

در حقیقت دیوارنگاره‌ها احترام به طبیعت بوده است؛ تا کوه (طبیعت) نیز بر او آسان گیرد.

این ۵ ویژگی پایه‌های ادراکی ما ایرانیان است از مهندسی؛ ویژگی‌هایی که هنوز هم رهایی‌بخش هستند.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

🔲☑️⭕️خودکشی دسته جمعی ناموسی

🖋امیر ناظمی

این‌که در روابط دیپلماتیک به جای آن‌که هدف افزایش منافع ملی باشد، دنبال خرید عزت از طرف خارجی هستیم، این‌که مردی سر جداشده همسرش را در شهر می‌گرداند؛ هر دو نمونه‌هایی هستند از فرهنگی که به نام «فرهنگ عزت» (culture of honor) شناخته می‌شود. فرهنگی که در آن آدمیان به دنبال حفظ عزت هستند، چه فقر نتیجه‌اش باشد، چه حراج بر سر منافع ملی و چه خون انسانی بر دست!

چالش «فرهنگ عزت» آن است که، افراد به مرور زمان بیشتر از آن‌که از آینده و حال خود محافظت کنند، به دنبال طلب و تمناکردن احترام و عزت از دیگران هستند. به عبارت دیگر افراد تلاش دارند تا در مقابل دیدگان سایرین عزتمند دانسته شوند، نه آن‌که واقعا عزت داشته باشند! (در این زمینه یادداشت قبلی: عزت زیاد و توسعه بر باد را بخوانید)

به همین دلیل این افراد ترجیح می‌دهند بزرگترین باج‌ها را مخفیانه بدهند، ولی در حضور دیگران با آنان محترمانه برخورد شود. پژوهش‌های مربوط به جوامع دارای «فرهنگ عزت» نشان می‌دهد که مردم این فرهنگ، سعی در پنهان‌کاری هر چیزی دارند که عزت آنان را در برابر دیگران خدشه‌دار کند. به عنوان نمونه، آنان از کسی که به آن‌ها یا خانواده‌شان تجاوز کرده باشد، شکایت نمی‌کنند؛ چرا که همین شکایت را اعتراف به «عزت از دست‌رفته» می‌دانند و این اعتراف در تقابل با فرهنگ عزت قرار دارد. به این ترتیب است که این جوامع دارای بیشترین میزان تجاوز هستند! یعنی همان کسانی که به عزت و ناموس بیش از بقیه اهمیت می‌دهند، بیشتر هم تجاوز را تجربه می‌کنند!

آنان در این‌‌گونه مسائل ترجیح می‌دهند که خودشان اگر بتوانند تجاوزگر را به قتل برسانند؛ اما تمایلی به شکایت ندارند! در همین جوامع است که فرد قربانی (که مورد تجاوز قرار گرفته است) اغلب در نظر مردم محکوم می‌شود. اتکاء به جمله‌های نادرستی مانند «حتما خودش رفتار بدی کرده است» یا «حتما خودش رفتاری کرده است که به او تجاوز کنند»، از استدلال‌های غیرعقلانی و شناخته‌شده در این جوامع است.

به این ترتیب «قتل ناموسی» (honor killings) در فارسی به جای «قتل‌های عزت‌گرا» به «قتل ناموسی» تغییر نام می‌دهد؛ که همین تغییر نام هم نشانه‌ای است از این که ما تا چه حد در جامعه‌ای عزت‌گرا زندگی می‌کنیم.

«فرهنگ عزت‌گرا» یا به زبان دیگر «فرهنگ ناموسی» اغلب در جوامع مردسالار مشاهده می‌شود؛ و البته در جوامع مردسالار نیز تقویت می‌شود. پژوهش‌های مربوط به جوامع عزت نشان می‌دهد، در برابر هر چیزی که عزت افراد این جوامع را لکه‌دار کند، خشونت واکنشی قابل پیش‌بینی است. بررسی قتل‌ها در ایران نشان می‌دهد ۲۰٪ از کل قتل‌ها و ۵۰٪ از قتل‌های خانوادگی در این دسته قرار می‌گیرند. در استان خوزستان این رقم به ۴۰٪ از کل قتل‌ها می‌رسد!

⭕️مطالعات قوم‌نگاری
در مطالعات قوم‌نگاری (کمپل) نشان داده شد ریشه‌ی این فرهنگ مربوط به تفاوت دو جامعه‌ی گله‌دار و کشاورز است. در جوامع کشاورز، بقای یک کشاورز وابسته به همکاری با دیگران است؛ اما در جوامع گله‌دار، هر فرد همواره در معرض تهدید دائمی دزدیده‌شدن حیوان خود است و به همین خاطر آبروی مرد گله‌دار تنها ارزش فردی او نیست، بلکه مهم ترین دلیل امرار معاش وی نیز هست.

به همین دلیل جوامع گله‌دار به خون بیش از زمین وفادار هستند؛ آن‌ها به دلیل شرایط سخت محیط‌شان، اغلب زندگی قبیله‌ای داشته‌اند. جامعه‌شناسی به نام شیلتون رید نشان می‌دهد که در جوامع کشاورزی جرم و جنایت بیشتر از نوع اقتصادی و در جوامع گله‌داری امری شخصی و مرتبط با عزت است.

⭕️بازشناسی
هزینه‌های «فرهنگ عزت» چه در عالم سیاست و چه در نظم اجتماعی، تبدیل به تهدید بزرگ ایران امروز شده است. غلبه یافتن «فرهنگ عزت» بر سایر ویژگی‌های فرهنگی، تبدیل به پیش‌ران بدبختی‌های جمعی شده است. هم کسی که تعاملات بین‌المللی را در تقابل با عزت تعریف می‌کند، و هم کسی که دست به قتل خانواده‌اش می‌زند، دو چهره از یک واقعیت هستند؛ دو چهره از فرهنگ عزت.

☑️⭕️تحلیل راهبردی
اگرچه احساساتی مانند عزت، ناموس یا شرافت، مانند هر احساس دیگری قابل تقدیر است، اما تا جایی که در تقابل با عقلانیت قرار نگیرد. این روزها از هر بلندگویی بر عزت و ناموس تاکید می‌شود، بدون آن‌که بر عقلانیت حرفی زده شود. پس عجیب نیست که ما به چنین نقطه‌ای برسیم.

ما از مرزهای عقلانیت مدت‌هاست که رد شده‌ایم و گویا کسی تمایلی ندارد تا بگوید: «عزت اصلی، پایدار و بلندمدت در عقلانیت است؛ احساس‌های زودگذر نمی‌توانند آینده ما را بدزدند»!


به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate
@I_D_Network

Читать полностью…

آینده مشترک

.
.
👈👈 ایران بر لبه تیغ

🌺 (به افتخار محمد فاضلی)
ـــــــــــــــــــــــــ

✍️ محسن رنانی

پدربزرگم می‌گفت در روستایی نزدیک زادگاهش، مردی حکیم بود که با طبابت، اخلاق نکو و زبان بی‌پروایش در دل اهالی جایی باز کرده بود. کدخدای روستا از قدیم با او مشکل داشت و رفتار نیکو و احترام مردم به او را خوش نمی‌داشت؛ گویی گمان می‌کرد هرچه مردم به حکیم احترام بگذارند از قدرت او کم می‌شود. کدخدا دلش‌ می‌خواست محبوبیت و احترام فقط مختص خودش باشد؛ مردم، فقط از او بترسند و فقط به او امید داشته‌ باشند. روزی حکیم در کوچه، متوجه سرفه های خشک کدخدا شد؛ به او گفت کدخدا نوکرت را بفرست تا برای سینه‌ات دوا بدهم؛ کدخدا با خشم به او نگریست و رد شد.

فردا حکیم همسر کدخدا را دید و به او گفت بهتر است هرچه زودتر سرفه‌های کدخدا را درمان کنید. همسر کدخدا با بی‌محلی، هیچ‌ نگفت، راهش را کج کرد و رفت. روزی دیگر حکیم، نوکر کدخدا را دید، او را صدا زد، به طبابت‌خانه برد و بسته‌‌ای دارو به او داد و گفت: این‌ها را بده کدخدا بخورد و اگر تا یک هفته دیگر سرفه‌هایش خوب نشد به من خبر بده. ساعتی بعد پسر کوچک کدخدا آمد و با تندی به حکیم گفت که دیگر حق ندارد بگوید کدخدا بیمار است و باید درمان شود. چند هفته گذشت و باز روزی حکیم در گذرِ محله متوجه شد که کدخدا همان سرفه‌ها را دارد. به برادر کدخدا که در گذر، مغازه داشت گفت برادرت را بیاور تا من معاینه کنم و دارو بدهم، اگر با داروی من خوب نشود، احتمالا مشکل جدی است و باید او را برای درمان به شهر ببرید. عصر که شد پسر بزرگ کدخدا به طبابت‌خانه حکیم رفت و با لگد میز حکیم را وارونه کرد و با فریاد گفت یک‌بار دیگر بگویی پدر من بیمار است، جایت در این روستا نخواهد بود.

در ماههای بعد سرفه‌های کدخدا شدیدتر ادامه یافت و حکیم هر آدم موثری را در روستا می‌دید، می‌گفت از من نشنیده بگیرید، اما بروید این کدخدا را برای درمان به شهر ببرید؛ این سرفه‌ها نشانه خوبی نیست. ولی کسی جرأت نمی‌کرد مساله را به طور جدی دنبال کند. تا این که چند ماه بعد، شبی از شب‌های سرد و برفی زمستان، کدخدا به سرفه‌ افتاد و ساعت‌به‌ساعت سرفه‌هایش شدیدتر شد و بعد در اواخر شب بود که خون بالا آورد و به حالت نزاری در بستر افتاد. فردا پسرانش تصمیم گرفتند او را برای درمان به شهر ببرند، اما برف و بوران تمام راهها را بسته بود. یکی دو روز بعد، با هر سختی بود او را به شهر بردند اما پزشکان گفتند دیر شده است، کاری نمی‌شود کرد. کدخدا چند روزی در بیمارستان بستری بود تا درگذشت.

پسران کدخدا پیش از آن که جنازه پدر را برای خاکسپاری به روستا ببرند، اول به خانه حکیم رفتند و او را به باد کتک گرفتند؛ آنقدر زدند که حکیم دیگر نای راه رفتن نداشت؛ سپس تمام لوازم او را به کوچه ریختند و او را از روستا بیرون کردند و تهدید کردند که اگر دیگر به روستا بازگردد خونش را خواهند ریخت. حکیم همچنان که لنگان از روستا دور می‌شد، زیر لب زمزمه می‌کرد:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافری است رنجیدن.

و چنین شد که تا سالهای سال دیگر هیچ حکیمی جرأت نکرد برای طبابت به آن روستا برود و روزگار درازی بیماری دمار از روزگار آن روستا برآورد.

خبر کوتاه بود: دکتر محمد فاضلی،‌ از دانشگاه اخراج شد. وقتی خبر را خواندم یاد داستان پدربزرگم افتادم. فاضلی جرمش آن بود که اسرار هویدا می‌کرد. او خودش را در محدوده تنگ دانشگاه اسیر نکرد؛ فکر و قلم و جوانی و نیرویش را به هر سویی که تخصص‌اش اجازه می‌داد کشید تا به سهم خود برای بهبود حال ایران تلاش کند. کتاب «ایران بر لبه تیغ» آخرین اثر دکتر محمد فاضلی و حاصل تأملات او درباره ایران است. شاید این کتاب هم یکی از سندهای جرم او برای اخراجش بوده باشد. دعوت می‌کنم همگی این کتاب را بخوانیم و به دیگران توصیه کنیم که بخوانند تا با یکی از جرائم محمد فاضلی، جامعه‌شناس دانشمند و دغدغه‌مند آشنا شویم. او در این کتاب تلاش ارزشمندی کرده است برای شناسایی دردهای ایران و ارایه‌ نسخه‌هایی برای درمان آن. همه‌مان باید دردهای ایران را دقیق‌تر بشناسیم و راه درمان آن را بدانیم تا دیگر فریب‌مان ندهند. توصیه می‌کنم این کتاب را بخوانید و نوروز امسال نیز آن را به دیگران هدیه دهید.

برای خواندن معرفی کوتاه و یا تهیه کتاب به پیوند زیر بروید:
https://pooyeshfekri.com/product/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%84%D8%A8%DB%80-%D8%AA%DB%8C%D8%BA/


برای مشاهده گفت‌وگوی مفصل ویدیویی با دکتر فاضلی درباره کتاب، به پیوند زیر بروید:
https://www.aparat.com/v/8awB2

محسن رنانی / ۳ بهمن ۱۴۰۰
.
.

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️ما منتظران بلعیده‌شدن!

🖋امیر ناظمی

بیایید «فکر کنیم انسان‌ها آنقدر احمق هستند که برای اجتناب از شرارت‌های موش خرماها یا روباه‌ها به این راضی باشند که توسط شیران بلعیده شوند.» این جمله مربوط به کتاب لویاتان است، اثر هابز!

هابز از «وضعیتی طبیعی» سخن می‌گوید که در آن هر انسانی گرگ انسان دیگر می‌شود؛ از وضعیتی که در آن هرج و مرج وجود دارد و هر فردی می‌تواند به دیگران آسیب بزند، آن هم برای نفع خودش. او می‌گوید بشر برای رهایی از این وضعیت است که بخشی از حقوق و آزادی‌های خود را به دولت‌ها واگذار می‌کند. این آزادی را واگذاری می‌کند تا به جایش امنیت بگیرد، تا به جایش با نظم اجتماعی روبه‌رو شود. در حقیقت این آزادی‌های واگذارشده است که دولت را تبدیل به یک هیولای وحشی می‌کند؛و اسم‌اش را می‌گذارد لویاتان!

اما مشکل کجا آغاز می‌شود؟ جایی که این دولت، هیولایی بی‌مهار شود، که سروقت همان شهروندانی می‌آید که اختیار و آزادی خود را برای امنیت‌شان واگذار کرده‌اند. این همان جایی است که نیاز پیدا می‌شود به مهارهایی برای این هیولای وحشی!

دانش سیاسی است که به این مساله می‌پردازد، این که چگونه ساختاری برای حکمرانی طراحی شود که در آن حکمرانان تبدیل به هیولای بی‌مهار نشوند. تمامی اصول حکمرانی خوب، اصولی هستند برای مهار و کنترل لویاتان!

⭕️طرح صیانت و لویاتان
این‌که ما برای شرارت موش‌خرماها رضایت دهیم تا توسط شیرها بلعیده شویم، خلاصه آن‌چیزی است که با نام «طرح صیانت» یا سایر اسامی‌اش شناخته می‌شود!

در این طرح همه مردم باید بدیهی‌ترین حقوق اساسی خود را، از حق انتخاب گرفته تا حق کسب درآمد و حق برابری خود را یک جا تقدیم کارگروهی کند که اسم‌اش را گذاشته‌اند «کمیسیون عالی تنظیم مقررات»!

در حقیقت طرح صیانت، همه آن حقوقی که در قانون اساسی محترم شمرده شده است را با یک چک سفید امضاء تقدیم چند نفر از حاکمان می‌کند، چند نفری که هیچ‌گونه مهاری برای کنترل قدرت آن‌ها هم نیست!

البته در کنار آن حقوق واگذارشده شهروندان، حقوق پایه‌ای حکمرانی از هر سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه نیز گرفته می‌شود. از این پس رییس‌جمهور و وزیرش نه اختیاری در ترافیک اینترنت دارند، نه اختیاری در قیمت‌گذاری و نه حتی اختیاری در ساده‌ترین کارها! تمامی این اختیارات به کمیسیون‌ها و کارگروه‌هایی واگذار می‌شود که نمایندگان بخش خصوصی در آن حضور ندارند و حتی نمایندگان دولت در آن دست بالایی ندارند؛ و البته پاسخگوی تصمیم‌گیری‌های خود هم نیستند!

نمایندگان مجلس هم از فردا نمی‌توانند نه برای قیمت‌گذاری و نه حتی برای پوشش ساده ارتباطاتی منطقه خود از وزیر یا دولت سوال کنند. اساسا قرار است آن نمایندگان در مورد کدام حقوق و چه خواسته‌هایی از مردم حوزه‌ی خود نمایندگی کنند؟

⭕️موضوع بینارشته‌ای و پاسخ‌های بینارشته‌ای
یکی از تکنیک‌های فریبکارانه دنیای فناوری‌زده امروز آن است که مسائل بزرگی که ماهیت‌های چندبعدی دارند، ابتدا تبدیل می‌شوند به مساله‌ای صرفا فنی تا تنها مهندسان مشروعیت صحبت کردن در مورد آن بیابند.

طرح صیانت (یا هرچه دوست دارید صدایش کنید مثل طرح نظام تنظیم مقررات) اساسا یک مساله صرفا فنی نیست.

تقلیل دادن مساله «طرح صیانت» به یک موضوع فنی یا اقتصادی، بزرگترین فریبکاری پنهان‌شده در این طرح است. مساله طرح صیانت مساله‌ای بینارشته‌ای است که بخشی از آن به علم سیاست و حقوق بازمی‌گردد. ما مهندسان هم تنها برخوردار از یکی از عینک‌های مشروع برای دیدن و تحلیل این پدیده هستیم؛ کسانی هم‌ارز با دیگر متخصصانی که از زاویه علمی دیگر، جنبه‌های عمیق‌تر و بنیادی‌تر را مشاهده و تحلیل می‌کنند.

در دنیای پیچیده و آشوبناک امروز، ما در ایران به سرعت در حال فروانگاری (Reductionism) مسائل پیچیده به موضوعاتی ساده هستیم؛ موضوعاتی که حل‌شان نیاز به دانش نداشته باشد و با برانگیختن غرائز طبیعی، به دنبال پاسخ‌های فوری و سریع باشیم.

طرح صیانت تصویری بدون روتوش از واقعیت سیاست‌گذاری ایران است؛ واقعیتی که در آن هر فرد یا گروهی با ابزار برچسب‌زنی، مشروعیت اظهارنظر را از دست می‌دهد.

گویا در دنیایی که همه تلاش می‌کنند تا پدیده‌ها را بینارشته‌ای ببینند و بفهمند، ما در حال برگشت از دنیای بینارشته‌ای به دنیای تک‌رشته‌ای و تک‌ساحتی هستیم!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️چرا همه سریال‌بین شده‌اند!

🖋امیر ناظمی

⭕️از فیلم به سریال
چند سالی است که فیلم خوب کمتر پیدا می‌شود؛ اما تا دلتان بخواهد سریال است که تولید می‌شود و اتفاقا مورد پسند بینندگان و منتقدان هم قرار می‌گیرد. کافی است به فهرست برترین‌های IMDB مراجعه کنید تا متوجه شوید که سریال‌ها جای فیلم‌ها را در بالای فهرست گرفته‌اند.

این روند «از فیلم به سریال» را شاید بتوان مهم‌ترین اتفاق دنیای سینمای امروز دانست. کارگردان‌های بزرگ‌تر که پیش از این کمتر تمایلی به ورود به عرصه سریال‌سازی داشتند؛ این روزها کمتر مقاومت می‌کنند. همان‌طور که سال‌ها پیش بازیگران بزرگ کمتر مشتاق حضور در سریال‌ها بودند و امروز سریال‌ها پر شده‌اند از بازیگران نام‌آشنا.

چرا این روزها فیلم‌های ماندگار و شاهکار کمتر ساخته‌می‌شود؟ چون کارگردان و تهیه‌کننده تمایل پیدا می‌کنند تا آن «فیلم عالی» را تبدیل کنند به یک «سریال متوسط» یا یک «مینی‌سریال خوب»!

⭕️واقعیت‌های اقتصادی و فناورانه
این تمایل اما از یک واقعیت اقتصادی-فناورانه سر بر می‌آورد: ترافیک اینترنت!

آخرین برآوردهای امسال نشان می‌دهد حدود ۸۲٪ از کل ترافیک داده در دنیا در اختیار پخش صوت و تصویر (Streaming) است! حجم بالای ترافیک صوت و تصویر معنای دیگری هم دارد: درآمد اصلی ترافیک داده در اختیار حوزه صورت و تصویر است.

از سوی دیگر حدود یک میلیارد نفر در جهان عضو سامانه‌های ویدیودرخواستی (VOD) هستند که در این میان نتفلیکس به تنهایی حدود ۱۸٪ و آمازون حدود ۱۰٪ از این بازار را در اختیار دارند. (هرچند سیاست‌گذاری‌های نادرست صداوسیما، ایران را از متوسط جهانی خود به شدت عقب انداخته است.)

این آمار دو واقعیت کلیدی دارد:
1️⃣ترافیک‌فروشی بخش اصلی درآمد سامانه‌های ویدیو درخواستی (VOD) است؛ یعنی به مرور زمان سهم درآمدی این سامانه‌ها از فروش ترافیک افزایش می‌یابد.

2️⃣درآمد اصلی این سامانه‌ها پرکردن ساعات بیشتری از مشترکین است. هر چه بینندگان ساعات بیشتری را به دیدن فیلم اختصاص دهند؛ سود بیشتری برای تولیدکنندگان فراهم می‌شود.

به این ترتیب تمایل بازار در آن است که فیلم‌هایی که حداکثر می‌توانند ۲ساعت بیننده را جذب کنند؛ به سریال‌هایی تبدیل کنند که ده‌ها ساعت بیننده را به دنبال خود می‌کشاند.

⭕️راهبردها و پیامدها
در هر روند جهانی می‌توان درس‌های متعددی گرفت، که برخی بومی و برخی جهانی است:

⏺در حقیقت فیلم‌های پیچیده و داستان‌های چندلایه حالا پتانسیل بیشتری برای تبدیل به یک سریال یا مینی‌سریال دارند. حالا تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران تمایل دارند تا به جای فیلم‌هایی مانند «پالپ‌فیکشن»، سریال‌هایی پربیننده بسازند.

⏺توسعه صنعت سینما با توسعه فناوری اطلاعات گره خورده است. این که کشورهای توسعه‌یافته به دنبال همگرایی در نهادهای تنظیم‌گر (رگولاتوری) خود هستند؛ برآمده از همین واقعیت است. در کشوری مانند انگلستان نهاد تنظیم‌گر رسانه با اینترنت (Ofcom) یکپارچه شده است. این در حالی است که ما در مسیری وارونه‌ی واقعیت‌های جهانی، هر روز در حال ایجاد یک نهاد تنظیم‌گر جدا هستیم. ساده‌انگاری و نشناختن واقعیت‌های جهانی است که نهادها و سیاست‌های نادرست را می‌سازد؛ و همان‌ها برای تضعیف صنعت‌ها و بازارها کافی هستند.

⏺سیاست‌گذاری بر قیمت ترافیک (مانند نیم‌بها کردن ترافیک داخل در ایران) مداخله جدی در سهم درآمدی و همچنین مدل کسب‌وکار بنگاه‌ها در مقایسه با رقبای جهانی است. به این ترتیب توانمندی تولید فیلم و سریال ایرانی کاهش می‌یابد و در بلندمدت این توان و قدرت فرهنگی جامعه ایرانی است که کاهش می‌یابد.

و در پایان، اگر دلتان لک زده است برای فیلم‌های خوب، بهتر است به جای آن‌که منتظر فیلم‌های خوب جدید باشید، سرک بکشید به فیلم‌های خوب قدیمی؛ گویا باید بازگردیم به دیدن دوباره «همشهری کین‌»ها و «پالپ‌فیکشن‌»ها!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️مرگ بر تخصص!

🖊امیر ناظمی

⭕️مسابقه ناسزاگویی به علم
ناسزاگفتن به متخصصین امروز بیش از یک واقعیت اجتماعی نوعی از ابزار است برای کسب شهرت و البته حتی تفاخر!

ترامپ نماد چهره مرد موفقی بود که در برابر دانشِ گمراه‌کننده و متخصصان گمراه ایستاده است! این تصویر برای بخش عمده‌ای از مردم جذاب بود. واقعیت این است که بخشی از مردم مدت‌هاست که علیه متخصصیان قیام کرده‌اند!

شاید در دوره‌های دیگر نیز به دانش و دانشمندان بی‌اعتمادی‌هایی وجود داشت؛ اما امروز این عدم‌اعتماد مشروعیت بیان‌کردن یافته است. تقریبا همه آن‌هایی که به مکاتب معنوی و مذهبی تعصب می‌ورزند؛ در یک نقطه مشترک هستند: ضدیت با دانش!

حمله به متخصصان به بهانه‌های مختلف با هدف کاهش مشروعیت علم در جامعه است؛ تا از این طریق بتوانند خرافه‌ها و باورهای نادرست خود را طرح کنند و به یارگیری بپردازند. در حقیقت غلبه دانش می‌توانست امکان طرح ایده‌های خطرناک را محدود سازد. اما گروه‌هایی که نفع‌شان در گسترش خرافه و باورهای نادرست است؛ تنها راهشان نیز در ضدعلم‌گرایی است.

بخش عمده‌ای از مردم از گفت‌وگو بیزار هستند و همین احساس ملال‌آور بودن و غیرمفید بودن گفت‌وگوها و مناظره‌ها است که باز هم به نفع جریان ضدعلم تمام می‌شود.

در کل می‌توان گفت که توده مردم امروز علیه تخصص قرار گرفته است؛ و از دید آنان متخصصان از اصلی‌ترین عوامل وضعیت امروز هستند.

⭕️چرا مرگ تخصص گسترش یافت؟

1️⃣توسعه آموزش عالی و مدارک دانشگاهی: با افزایش فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، تقریبا می‌توان گفت که همه در موقعیت برابر از لحاظ مرجع بودن قرار گرفته‌اند. به این ترتیب هیچکس مرجعیت بالاتری برای اظهارنظر نسبت به دیگران ندارد. بسیاری امروزه دارای مدرکی مشابه با انیشتن و انیشتن‌ها هستند و برای آنان انیشتن‌ها، تا پیش از جایزه نوبل‌شان، هیچ تفاوتی با خودشان ندارند. حتی جذابیت چهره‌های محبوب دنیای فناوری مانند بیل گیتس و استیو جابز که دانشجوهایی ترک‌تحصیل‌کرده بودند، از اساس مرجعیت نمایندگان دانش و نهاد دانشگاه را در جامعه را زیر سوال می‌برد. روندی که دهه‌ها پیش آغاز شد، حالا دانش را از میدان عمومی و گفت‌وگوها حذف کرده است. همان‌قدری که دیروز متخصصان حق صحبت داشتند؛ امروز همه این حق را برای خود قائل هستند، حتی اگر کارنامه‌ای مانند گیتس یا جابز نداشته باشند!

2️⃣ایده‌ی دموکراسی: دموکراسی بر اساس برابری حق رای است؛ اما این ایده‌ی برابری، امروز به تمام جنبه‌های زندگی کشیده شده است؛ حتی ارزش برابر هر باوری! در حقیقت یک باور عمومی شکل گرفته است که هر ایده‌ای می‌تواند درست باشد! اما واقعیت آن است که هر ایده‌ای تنها از نظر حق بیان برابر با دیگر ایده‌هاست و نه در درستی و نادرستی.

3️⃣گوگل: این روزها در چند ثانیه می‌توان به انبوهی از ادعاها و دانش‌ها رسید. هر چند فهم آن اطلاعات نیاز به سال‌ها اندیشیدن و تحلیل دارد؛ اما کاربر گوگل اعتماد به نفس مخالفت با دانش و متخصص را می‌یابد.

4️⃣توهم توطئه: نقطه محوری هر تئوری توطئه آن است که گروهی از برخورداران ثروت و قدرت و دانش در حال پیاده‌سازی نقشه‌ای علیه منافع مردم هستند. فراگیری این تصویر، به نوعی از بین بردن مشروعیت تخصص و متخصصان است.

5️⃣علیه نخبه‌گرایی: طبقه نخبه اغلب یادآور گروهی کوچک از سیاستمداران موفق، خانواده‌های قدرتمند قدیمی و گروه‌های ثروتمند است؛ که گاه همپوشانی‌های زیادی هم دارند. البته در کنار این‌ها گروهی از متخصصان و روشنفکران هم هستند که البته آن‌ها هم پولدارتر از متوسط جامعه هستند! همین که از دید بخشی از مردم، روشنفکران و متخصصان هم‌دست این گروه نخبه هستند؛ برای مورد تنفر بودن، کافی است.

همه این دلایل نیروی لازم برای ضدیت با تخصص و متخصصان را دارند.

⭕️مدل مرگ تخصص وطنی!
در ایران در کنار ۵ عامل جهانی، عامل اعتماد را هم می‌توان به دلایل افزود. پایین بودن سرمایه اجتماعی در ایران امروز، کاهش اعتماد به متخصصان را نیز در برمی‌گیرد. به این ترتیب در کنار همه آن عوامل، بخشی از مردم متخصصان را همکاران پنهانی قدرت و ثروت می‌دانند. گروهی که یا ابزار سرمایه‌داران و سیاستمداران هستند یا توجیه‌کننده رفتار آنان.

نقش «مستشار» در سریال قهوه تلخ شاید نمونه‌ی بدون آرایش و دم‌دستی نگاه یک جامعه به متخصص است. مستشاری که نه تنها غریبه‌ی نظام حکمرانی است؛ بلکه از دید مردم هم‌دست فساد.

به این ترتیب «مرگ تخصص» شاید در ایران شده است «مرگ بر تخصص». در فقدان تخصص است که حالا فرصت برای اشتباه آماده است.

به حاشیه رانده شدن متخصصان پیامد طبیعی وضعیت امروز است؛ پیامدی که فاصله با توسعه‌یافتگی را بیش از هر زمانی کرده است. حالا شاهد قیام علیه «مستشار»ها هستیم؛ قیامی برای کنار گذاشتن شایسته‌سالاری!

پ.ن.: برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به کتاب «مرگ تخصص» (تام نیکولز/حسین خدادی) نشر آموخته و پادکست بی‌پلاس

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️ما جنگاوران یا ما حق‌خواهان؟
🖋امیر ناظمی

⭕️آزمون تداعی
یکی از تکنیک‌های روانکاوی که یونگ معرفی کرد و پس از او گالتون آن را توسعه داد، آزمون تداعی واژگان است. روانکاو فهرستی از واژه‌ها را می‌خواند و از ما انتظار دارد نخستین واژه‌ای که در ذهن ما تداعی می‌شود را بیان کنیم؛ مثلا می‌گوید فرزند و نخستین واژه‌ای که ما بیان می‌کنیم نشان‌دهنده بسیاری از پیش‌فرض‌ها و چارچوب‌های شناختی ماست.

حالا فکر می‌کنم اگر همین تکنیک را در حوزه فناوری اطلاعات و اکوسیستماستارت‌آپی به کار ببریم و واژه «امنیت سایبری» را بگوییم نخستین واژه‌ای که تداعی می‌شود؛ همین گروه را به دو بخش تقسیم می‌کند.

شما هم لطفا نخستین واژه‌ای که به ذهن‌تان می‌رسد را در ذهن یادداشت کنید.

گروه نخست کسانی هستند که یاد واژه‌هایی مانند فایروال و رخنه و جاسوسی و دفاع و جنگ و اتک و هک و ... می‌افتند. این نگاه امنیتی و فنی است.

گروه دوم کسانی هستند که واژه‌هایی مانند «حریم خصوصی» و «داده عمومی» و «حق شهروندی» و .. می‌افتند؛ واژگانی اغلب غیرفنی و با ارجاع به موضوع اجتماعی و حقوقی.

برداشت شخصی من آن است که گروه نخست به شدت در حوزه فناوری اطلاعات غلبه دارند؛ یعنی نوعی نگاه فنی و امنیتی. هرچند ترکیب این دو نگاه است که توازن واقعی را رقم می‌زند؛ اما کم‌رنگ بودن نگاه دوم است که باید برای ما سیاست بسازد.

⭕️راه‌حل در زیرساخت حقوقی
گزارش امسال امنیت سایبری (GCI) هفته پیش منتشر شد؛ گزارشی که در حقیقت ارزیابی سال ۲۰۲۰ است. در این گزارش ایران ۶ رتبه ارتقاء یافته است و به رتبه ۵۴ جهانی رسیده است؛ رتبه‌ای نه شایسته ایران، اما نسبت به سایر شاخص‌های جهانی (از اقتصاد گرفته تا فناوری) رتبه‌ای مناسب است و به هر تقدیر از رتبه نوآوری یا رقابت‌پذیری یا شاخص‌های اقتصادی‌مان بهتر یا حتی بسیار بهتر.

اما مشاهده وضعیت نمودار راداری ایران نشان می‌دهد که زیرساخت حقوقی ما می‌تواند نقطه کلیدی برای توسعه این بخش باشد. در حقیقت این که در ایران ما قوانینی داشته باشیم که داده عمومی را تعریف و صیانت کند، یا حتی رفتارهای منجر به رخنه و نفوذ در بانک‌های داده‌ای جرم‌انگاری شود یا حریم خصوصی تعریف شود؛ می‌تواند به دنبال خود مجموعه‌ای از تغییرات را به همراه داشته باشد.

در حقیقت کشورهایی که وضعیت مناسب دارند، در برخورداری از قوانین و زیرساخت حقوقی به صورت مشترک پیشرو هستند. شاید جالب باشد که شما نمی‌توانید کشور بیابید که توانمندی و ظرفیت فنی‌اش توسعه یافته باشد؛ اما زیرساخت حقوقی‌اش نه!

⭕️توصیه‌ای برای دولت آینده
امیدوارم راهبرد آیندگان و سیاست‌گذاران دوره پیش رو تقویت این بخش باشد. با آن‌که از روز نخست تصدی‌ام لایحه «صیانت از داده عمومی» که مشابه با GDPR اروپا بود را برای دولت فرستادیم، اما تا همین امروز نتوانستیم دولت، مجلس و قوه قضاییه را به اهمیت و اولویت این امر راضی کنیم.

شاید توان اقناع‌سازی ما کم بوده است؛ شاید اولویت‌های دیگر مهم‌تر بوده‌اند و شاید تصویب چنین قوانینی نیازمند ظرفیت‌های بالاتری برای حکمرانی و حکمرانان باشد؛ در هر صورت امیدوارم اکنون که این لایحه تصویب لازم را برای طرح در مجلس گرفته است، در روزهای آینده به عنوان یک اولویت در دستور کار قرار گیرد.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

آیا فکر می‌کنید قول‌ها و وعده‌های انتخاباتی در #انتخابات_۱۴۰۰، ظرفیت توسعه می‌سازد؟

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️اینجا کسی موفق نیست!

🖊امیر ناظمی

مهم نیست که «اصغر فرهادی» باشی یا «پرویز پرستویی»، مهم نیست یکی از طلایی‌های المپیکی باشی یا «رضا براهنی» یا «محمدرضا شجریان» یا حتی یک شرکت استارت‌آپی موفق، همه این‌ها در سال‌های اخیر در یک هم‌دستی عجیب میان براندازان و تندورهای داخلی چنان مورد هجوم و آزار قرار گرفته‌اند، که بعد از مدتی ترجیح داده‌اند تا در سکوتی تلخ، ناامیدانه شاهد لجن‌مالی نام و اعتبار خود شوند!

ما شاهد سریالی بی‌پایان از یک راهبرد خطرناک هستیم: حذف هر کسی که اندک اعتبار اجتماعی در ایران امروز دارد!

پدیده پرتکرار این روزهای ایران یک چیز است: القاء این تفکر که همه آنانی که در ایران مانده‌اند؛ یا بازنده‌اند یا بی‌اخلاق!

⭕️نظریه‌ای برای چارچوب‌بندی
هیرشمن (Hirschman) کتابی دارد با نام «خروج‌، اعتراض و وفاداری» (Exit, Voice & Loyalty) در حوزه‌ی اقتصاد-سیاسی. او در این کتاب ماندگار، کنش‌گران سیاسی و سیاستی را در طیفی ۳گانه قرار می‌دهد که در یک سوی آن «وفاداری» به نظام موجود قرار دارند و در سوی دیگر طیف طرفداران «خروج» (Exit) هستند. «خروج» راهبرد گروه‌هایی است که به دلایل مختلف کنش‌گری خود را در تقابل و مواجهه مستقیم با نظام مستقر قرار داده‌اند. در میانه‌ی این دو نیز راهبرد «اعتراض» (Voice) قرار دارد. راهبردی که گروه‌های مخالف با نظام مستقر که البته اصلاح و بهبود نظام مستقر را امکان‌پذیر می‌دانند، قرار دارند.

البته «نظام مستقر» می‌تواند از یک «نظام حکمرانی» ملی (در سطح کلان) تا «وضعیت مدیریت ساختمان در یک آپارتمان کوچک» (در سطح خرد) را شامل شود. حتی در همان ساختمان فرضی که گروهی مدیریت ساختمان را بر عهده دارند، دیگر ساکنان آن ساختمان، دارای یکی از این ۳ وضعیت هستند: وفاداری، اعتراض یا خروج.

«خروج» می‌تواند ناشی از گسترش این باور باشد که «اصلاح و بهبود امکان‌ناپذیر است» یا ناشی از تعارض منافع میان گروه‌های رقیب باشد، مانند زمانی که گروهی اصلاح را امکان‌پذیر می‌داند، اما چون سهمی برای خود در وضعیت اصلاح‌شده نمی‌بیند؛ به جمع خروج‌کنندگان می‌پیوندد.

بر این اساس می‌توان یک «نظام باز» را نظامی دانست که تلاش دارد تا از طریق سازوکارهایی مانند مشارکت دادن در تصمیم‌گیری‌ها، خروج‌کنندگان را ابتدا به معترض تبدیل کند و معترض‌ها را نیز به وفادار. بر خلاف آن نیز یک نظام بسته یا محدود است، که ترس از مشارکت دادن دیگران دارد یا هر نوع بازخوردی را یک توطئه می‌داند، به صورت وارون، به مرور این وفادارانش هستند که به معترض تبدیل می‌شوند و معترضان نیز به خروج‌کنندگان.

در حقیقت رقابت اصلی میان یک نظام مستقر با مخالفانش را می‌توان رقابت سازوکارهایی دانست که برخی به نفع وفاداری است و برخی به نفع خروج.

⭕️سازوکارهای خروج
بر اساس چارچوب‌بندی هریشمن، گروه‌های مخالف نظام سیاسی مستقر یا آن‌چه در ادبیات سیاسی ایران با نام «برانداز» شناخته می‌شوند، همان «خروج‌کنندگان» هستند. عقلانی آن است که خروج‌کنندگان تمام تلاش خود را در جهت افزایش تعداد و قدرت خروج‌کنندگان پیش گیرند؛ جرا که آنان نیازمند هم‌تیمی‌های بیشتر و توانمندتری هستند.

خروج‌کنندگان، تلاش می‌کنند تا سازوکارهایی طراحی کنند که مطلوبیت خروج را برای افراد بیشینه کنند. اما به دلیل آن‌که ایجاد مطلوبیت در موضوعات حساسی مانند وطن و میهن تقریبا ناکارآمد است؛ تحریک وطن‌دوستان و کنش‌گران اجتماعی بر اساس وسوسه «منفعت فردی» خیلی کارآمد نیست.

راه ساده‌تری نیز وجود دارد: هزینه «وفاداری» یا «اعتراض» بالا باشد؛ تا از این طریق بازیگران مختلف تمایل به خروج بیابند. در حقیقت خروج‌کنندگان به دنبال آن هستند که اگر کسی که معترض شد، در جا او را تشویق به خروج کنند.

نکته قابل توجه آن است که این راهبرد براندازان (به عنوان خروج‌کنندگان) هم‌سو با گروه عمده‌ای از تندروهای افراطی (به عنوان وفاداران) است. تندورهای افراطی نیز به دلیل صبر و آزاداندیشی پایینی که دارند، توان تحمل معترضی را ندارند و همه تلاششان آن است که هر معترضی را برچسب‌زنی‌های مختلف (از غربزده گرفته تا نئولیبرال و ...) به سرعت به سمت خروج راهنمایی و هدایت کنند!

⭕️پاس‌کاری دوطرفه
گروه‌های خروج‌کننده (براندازان) و گروه‌های وفادار افراطی (تندورها) اکنون دو تیغه یک قیچی برای از بین بردن الزامات توسعه ایران هستند.

تندورهای افراطی هم‌زمان فکر می‌کنند با بی‌اعتبار کردن رقباء سیاسی داخلی می‌توانند خود جانشین آن‌ها شوند. به این ترتیب بر خلاف انتظار اولیه، تندورهای افراطی (وفاداران) با هم‌دستی کامل با براندازان (خروج‌کنندگان) بر تخریب هر کسی که اندک اعتبار اجتماعی دارد، در حال از بین بردن هرگونه سرمایه اجتماعی هستند. همان چیزی که برای توسعه یک الزام است.

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️دوره‌ت گذشته مربی!
مساله‌های از رده خارج و راه‌حل‌های از رده خارج!

🖋امیر ناظمی

برداشت اول:
نمایندگان مجلس طرح «استفاده بهینه از اشیاء باستانی و گنج‌ها» این روزها روی میز تصمیم‌گیری دارند. طرحی که ادعا دارد از طریق ایجاد بازاری برای خرید و فروش اشیاء باستانی و گنج‌ها به دنبال تبدیل شدن ایران به هاب منطقه‌ای خرید و فروش آثار باستانی و ورود ارز به کشور» است. در حقیقت محدودیت‌های مربوط به خرید و فروش اشیاء تاریخی برداشته می‌شود.

این طرح اما در جامعه باستان‌شناسی و میراث فرهنگی واکنش‌های شدیدی را برانگیخت. ترس خبرگان آن بود که این قانون زمینه‌ساز خروج آثار باستانی از ایران شود. ترسی که با توجه به توانمندی ساختار بوروکراسی ایران کاملا به جاست.

برداشت دوم:
چهار موزه اصلی ایتالیا برنامه خود را برای انتشار و فروش آثار خود به صورت توکن NFT اعلام کردند. موزه هرمیتاژ (Hermitage) سن‌پترزبورگ نیز با همکاری بایننس (Binance) اقدام به عرضه توکن آثاری از داوینچی و مونه نمود.

موزه‌های بزرگ دنیا در دو سال اخیر و با گسترش بازار «توکن‌های غیرقابل معاوضه» یا NFT اقدام به استفاده از این فناوری در عرضه آثار خود کرده‌اند.

⭕️مهارت نو شدن
توسعه فناوری‌های نوین منجر به بازتعریف تمامی مفاهیم قدیمی شده است و به این ترتیب همراه با زایش هر فناوری، ابزارهای بشر و فهم او از پدیده‌ها نیز تغییر می‌کند. نه تنها ابزارهای جدید می‌تواند تغییراتی در مدل‌های کسب‌وکار یا نحوه بهره‌برداری از یک اثر را تغییر می‌دهد؛ اما بالاتر از آن مفاهیم جدیدی است که با هر فناوری زاییده یا بازتعریف می‌شود.

حقوق مالکیت فکری (IPR) یکی از همان مفاهیم کلیدی است که در دنیای اینترنت در حال پوست انداختن و تحول و در نهایت بازتعریف است. ابزارهایی مانند «توکن‌های غیرقابل‌معاوضه» (NFT) در سال‌های آینده مهم‌ترین ابزار حفاظت از حقوق مالکیت فکری خواهد بود.

در حقیقت موزه‌های بزرگ دنیا به دلایل مختلفی مانند موارد زیر سخت در حال یافتن راه‌هایی برای بهره‌گیری از ظرفیت‌های فناوری‌های جدید مانند NFTهستند:
1️⃣امکان حفاظت از مالکیت‌های فکری آثار خود
2️⃣امکان عرضه آثار ملی در بازار جهانی، بدون واگذاری مالکیت آن اثر به دیگری
3️⃣زمینه‌سازی برای بهره‌گیری از آثار ملی در محصولات فناوری اطلاعات مانند بازی‌های رایانه‌ای
4️⃣ایجاد کانال درآمدی جدید برای موزه‌ها
5️⃣توسعه سازوکاری جدید برای اصالت‌سنجی آثار

به این ترتیب موزه‌ها نیز مانند سایر نهادها نیاز به نو شدن دارند. درست در زمانی که موزه‌های پیشروی جهانی در حال یافتن زمینه‌های جدید هستند، قانون‌گذاران و سیاست‌گذاران ایرانی در حال بررسی طرحی هستند که صرف نظر از درست بودن یا نادرست بودن‌اش، اساسا تاریخ انقضاء این تصمیم‌گیری‌ها مدت‌هاست که سر رسیده است.

همین که مجلس قانون‌گذاری سرگرم مساله‌ای است که به زمانه‌ی حال ارتباطی ندارد؛ به اندازه کافی تاسف‌برانگیز است. آنان به اندازه‌ای از فهم دنیای جدید دور هستند که هنوز خیال می‌کنند تا با آزادسازی خرید و فروش آثار باستانی می‌توانند هاب منطقه‌ای شوند!

آنان هنوز متوجه نشده‌اند که روندهای جهانی در این حوزه بیش از هر چیزی بر پایه فناوری است.

⭕️چارچوب‌بندی
سیاست‌گذار ایرانی نه تنها ارتباطش را با جامعه از دست داده است، بلکه ارتباطش را با فناوری و نوآوری نیز از دست داده است، آن هم در عصر فناوری. در روزگاری که تصمیم‌گیری پیرامون اغلب موضوعات دارای جنبه‌های فناورانه است، سیاست‌گذار ایرانی هنوز فناوری را وارد تحلیل‌هایش نکرده است.

در حقیقت مروری بر همین طرح استفاده بهینه از اشیاء باستانی و گنج‌ها» کافی است که نشان دهد، بیش از ترس از خروج آثار باستانی و کهنه، باید از تفکرات باستانی و کهنه ترسید. تفکراتی که همواره سرگرم «مساله‌هایی قدیمی» با «راه‌حل‌های قدیمی» هستند. این نگاه‌های از رده خارج‌شده بیش از طرح‌هایی که می‌بینیم خطرناک هستند. نگاه از رده خارج است که هر روز به اسم یک طرح، در حال نادیده گرفتن آینده ایران و توسعه ایران است.

پیشنهاد می‌شود که وزارت میراث به سرعت پیش‌نویس لایحه انتشار NFT آثار باستانی ایرانی را منتشر کند. شاید زمان آن رسیده است که به جای پرداختن به مساله‌های قدیمی، هر طرح از رده خارج‌شده‌ای را بهانه‌ای کنیم برای کمی نگاه رو به جلو و کمی نگاه بلندمدت‌تر!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️امنیت‌کشی به بهانه امنیت!

🖋امیر ناظمی، آزیتا تقوایی

در سال‌های اخیر سیاستگذاران فضای مجازی، فیلترینگ یا محدودسازی شبکه های اجتماعی را مهمترین راه و شاید تنها راه برقراری امنیت ملی در این فضا دانسته‌اند؛ همان رویه «فناوری‌هراسی» که در تاریخ صد سال گذشته شاخص‌ترین رفتار سیاست‌گذاران ناکاربلد بوده است. یعنی در مواجهه با هر فناوری ابتدایی‌ترین ایده‌ای که تولید و اجرا می‌شود یک چیز است: محدودسازی دسترسی! درست همان‌گونه‌ای که از رادیو (۱۳۰۸) تا ویدیو و ماهواره و تماس تصویری تکرار شد، تا رسید به شبکه‌های اجتماعی.

سیاست اولیه همواره چنین بوده است: محدود کردن دسترسی کاربران به سایتها و شبکه های اجتماعی که محل تولید، تبادل و بازنشر محتوا هستند.

⭕️سیاست ضدامنیتی فیلترینگ
«سیاست فیلترینگ» و محدود کردن دسترسی‌ها، بر خلاف تصور اولیه سیاستگذاران امر، نه تنها منجر به امنیت نمی شود، بلکه خود عامل کاهش #امنیت_کاربران خواهد بود. محدودسازی عملا رفتار کاربران را دچار دستکاری می‌کند؛ چون با هر مسدودسازی دو اتفاق پدید می‌آید که هر دو امنیت ملی را کاهش می‌دهد:

۱.تمرکز جمعیت در پلتفرم‌های مجاز: این که با مسدودسازی هر شبکه اجتماعی، کاربران با یک کوچ اجباری به پلتفرم‌های باقی‌مانده، در یک یا چند پلتفرم مجاز متمرکز می‌شوند.

۲.استفاده گسترده از فیلترشکن‌ها (و VPNها) که اغلب کارکردهای جاسوس‌افزاری از گوشی‌ها دارند و هم آن‌که گاه به عنوان ابزاری نیابتی اقدام به حمله به هدف خاص و از گوشی‌های تعداد زیادی از کاربران می‌کند. (کارکرد زامبی برای این اپ‌ها که حملات مختلف مانند DDOS گسترده و از IPهای مختلف را امکان‌پذیر می‌کند)

در حقیقت هر مسدودسازی و فیلترینگ، در عمل منجر به کاهش امنیت ملی سایبری می‌شود. امری که پس از فیلترینگ تلگرام به صورت خاص منجر به کاهش امنیت سایبری ملی ایران شد.

⭕️روانشناسی اجتماعی فیلترینگ: جامعه لایک‌پسند!
اما به غیر از دو دلیل بالا که نشان می‌دهد «سیاست فیلترینگ» چگونه امنیت سایبری را از لحاظ فنی کاهش می‌دهد، اما می‌توان به جنبه دیگری از مساله نیز توجه کرد. سیاست فیلترینگ می‌تواند به صورت غیرمستقیم شوق حضور در فضای مجازی و نوعی اغراق در حضور در شبکه‌های اجتماعی را نیز جستجو کرد.

نظریه «اثر شبکه‌ای» (network effecting) به ما نشان می‌دهد که «فراگیری استفاده از یک محصول/خدمت، ارزش افزوده آن را افزایش می‌دهد بدون آنکه تغییری در کیفیت آن محصول اتفاق افتد».

به عبارت دیگر با افزایش تعداد مصرف کنندگان، ارزش آن محصول بالا و بالاتر می‌رود. مثلا زمانی که همه عضو یک شبکه اجتماعی باشند، به دلیل حضور دوستان و همکاران شما، و بدون اینکه آن شبکه دارای کارکردهای خاصی باشد، اما ارزش افزوده استفاده شما از آن را افزایش می‌دهد. واتس‌اپ نمونه خوبی برای تشریح این ویژگی است. اگرچه واتس‌اپ هیچ ویزگی خاص فنی ندارد، اما به دلیل آن که اغلب دوستان و همکاران شما عضو آن هستند، شما از آن استفاده می کنید؛ هرچند از لحاظ فنی برای شما آزاردهنده باشد.

سیاست فیلترینگ منجر به تقویت اثر شبکه‌ای برای شبکه‌های اجتماعی فیلتر نشده می‌شود! بدین ترتیب که بعد از مدتی که مردم به دلیل محدودیت دسترسی به #شبکه‌های_اجتماعی مختلف، مجبور به ورود و فعالیت در یک یا چند شبکه محدود می‌شوند، در نتیجه تمرکز کاربران و داده‌ها در آن شبکه بالا رفته و لذا در آن جامعه قدرت و اعتبار آن شبکه در مقایسه با سایر جوامع که در آنها امکان دسترسی کاربران به شبکه‌های دیگر وجود دارد، با دستکاری افزایش پیدا می‌کند.


به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️مطالبات اجتماعی را سیاسی نکنیم!

🖋امیر ناظمی

در یک سال گذشته ۲سرنوشت مختلف برای یک موضوع مشابه روی داده است:

1️⃣سرنوشت۱: طرح صیانت ابتدا اصل۸۵ شد، اما با واکنش منفی مردم. همین واکنش منفی ابتدا منجر به بهبودهایی جزئی در طرح شد؛ اما نهایتا طرح در میان انبوه مخالفت عمومی، به صحن بازگشت و سپس دیروز با امضاء رییس مجلس از دستور کار مجلس خارج شد و به شورای عالی فضای مجازی رفت.

2️⃣سرنوشت۲: طرح جوانی جمعیت در همان زمان اصل ۸۵ شد، اما به سرعت به سمت اجرا پیش رفت و در هفته گذشته بخشنامه متوقف شدن غربالگری جنین، با انبوهی از چالش‌های بلندمدت اجتماعی، صادر شد.

هر دو طرح از ابتدا پر هیاهیو بودند، اولی متوقف شد و دومی به صورت کابوس‌واری در حال اجرا است. پرسش کلیدی که برای «توسعه ایران» پیش روی ماست، دلایل تفاوت این ۲ سرنوشت است.

⭕️درس‌آموزی۱: جامعه تخصصی
«طرح صیانت»، حوزه‌ی تخصصی «فناوری اطلاعات و ارتباطات» و «طرح جوانی جمعیت» حوزه‌ی تخصصی «بهداشت و سلامت» را هدف قرار می‌داد. هر دو طرح در نگاه نخست، طرح‌هایی تخصصی هستند اما با پیامدهای فراگیر اجتماعی.

اما تفاوت سرنوشت این ۲ طرح را می‌توان در میان دو اجتماع تخصصی جستجو کرد. اجتماع فعالان فناوری اطلاعات و ارتباطات، علی‌رغم آن‌که قدمتی کوتاه‌مدت دارند، دارای هویت تعریف شده‌ای به نام «اکوسیستم استارت‌آپی» هستند. هویتی که در دهه گذشته در قالب رویدادهای استارت‌آپی، نشریات، کنش‌گری شبکه‌های مجازی و نهادهای تخصصی شکل گرفته است. برگزاری کمپین‌های اجتماعی و بشردوستانه هماهنگ و منسجم میان این اکوسیستم به این اجتماع تخصصی، یک هویت متمایزکننده بخشیده است؛ هویتی که از طریق آن فعالان این حوزه قادر به متمایزسازی خود از سایر حوزه‌ها هستند.

در مقابل اجتماع تخصصی بهداشت و سلامت، هم از قدمتی طولانی‌تر، هم از جامعه‌ای بزرگتر و دارای ارتباط بیشتر با شهروندان و هم برخوردار از نهادهایی قدیمی مانند «نظام پزشکی» یا نشریات متنوع است. اما این اجتماع تخصصی به واسطه سیاست‌هایی اشتباه، فاقد هر گونه هویت متمایزکننده در دهه‌های اخیر شده است. پزشکان دارای فعالیت‌های اجتماعی، به دلایل مختلفی مانند هزینه بالای اظهارنظر یا بیش از حد پزشکی‌شدن، از عرصه کنش‌گری کنار گذاشته شده‌اند. متاسفانه «اجتماع پزشکی» در سال‌های اخیر بیشتر صدای صنفی بوده است. صدایی که در بهترین حالت یا معترض فیلم‌ها بوده است یا درگیر مالیات و تعرفه پزشکی و دستگاه پوز! این تصویر از پزشک و پزشکی بیش از همه مورد اعتراض پزشکان بوده است.

به این ترتیب اجتماع پزشکی به مرور ابتدا سرمایه اجتماعی‌اش را از دست داده؛ و در فضای عمومی فعلی نه صدایی دارد و نه کنش‌گرانی که اعتبارشان چیزی بیش از تخصص پزشکی‌شان باشد.

تفاوت کلیدی میان این دو سرنوشت را می‌توان بیش از هر عاملی در تفاوت میان این دو اجتماع تخصصی مشاهده کرد.

⭕️درس‌آموزی۲: کارزارهای اجتماعی
کارزار مخالفت با طرح صیانت به خوبی توانست خود را در چارچوب یک حرکت اجتماعی حفظ کند. مخالفان کلیدی طرح صیانت، از میان چهره‌های هم‌سو با هر دو گروه سیاسی اصول‌گرا و اصلاح‌طلب بودند. این ویژگی کلیدی باعث شد تا به مرور زمان این مطالبه‌گری از رنگ و بوی سیاسی حداکثر فاصله را بگیرد. در حقیقت گفت‌وگو میان افراد، فارغ از دلبستگی‌های سیاسی‌شان، امکان شکل‌گیری یک اجماع تخصصی را فراهم آورده است.

مخالفت با طرح صیانت این ظرفیت را داشت، که به سرعت تبدیل به مطالبه‌ای سیاسی و حتی در تعارض با نظام سیاسی شود. اما همان «اجتماع تخصصی» از تبدیل این مطالبه اجتماعی به یک «مطالبه سیاسی» جلوگیری کرد و همین بزرگترین عامل موفقیت بود.

«فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا» راهبرد پایه‌ای اصلاح‌طلبان در چند دهه گذشته بوده است. راهبردی که اگر نگوییم از ابتدا اشتباه بود؛ باید بگوییم تاریخ انقضاء آن سال‌هاست فرارسیده است. این فشار از پایین تبدیل به نوعی فرصت‌طلبی سیاسی در میان اطلاح‌طلبان شده است. آنان در مطالبات مختلف اجتماعی و صنفی، خواسته یا ناخواسته، مساله را تبدیل به یک امر سیاسی می‌کنند. واقعیت سیاسی ایران امروز بیشتر نشان‌گر آن است که همین تبدیل همه‌جانبه امر اجتماعی به سیاسی، واکنش جناح اصول‌گرا به دنبال دارد؛ و این واکنش گاه تا سر حد یک رقابت سیاسی می‌تواند خواست مردم و رفاه عمومی را قربانی کند.

اغلب اصول‌گرا با نگاه منفی به شبکه‌های اجتماعی هر نوع مطالبه‌گری را بلافاصله توطئه‌ای از آمریکا و انگلیس و طرحی براندازنه می‌دانند. همین کژفهمی است که گاه با افزوده شدن اصلاح‌طلبان به صف مخالفان، اصول‌گرایان را مصمم‌تر برای پیشبرد یک اشتباه می‌کند.

شاید توسعه ایران نیاز داشته باشد تا اصلاح‌طلبان با «مسوولیت اجتماعی» در مطالبات اجتماعی مشارکت ورزند. شاید ما برای توسعه نیاز داریم تا در برابر مصادره «مطالبات اجتماعی» توسط سیاستمداران حساس باشیم.

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️دانش‌بنیان؛ بنگاه‌محور یا انسان‌محور؟

🖋امیر ناظمی و آزیتا تقوایی

⭕️رتبه‌بندی نوآورترین کشورها
رتبه‌بندی کشورهای نوآور جهان به ما نشان می‌دهد که در میان ۴ کشور برتر نوآور جهان، دو کشور سوییس و سوئد به عنوان کشورهای سوسیال-دموکرات و دو کشور امریکا و انگلیس به عنوان کشورهای لیبرال، در رتبه‌های ۱ تا ۴ قرار دارند.

شاید همین رتبه‌بندی کافی است تا در خصوص برخی از سیاست‌های مشوق نوآوری و نظام ملی نوآوری این کشورها، پرسش‌هایی جدی طرح شود.

در واقع تفاوت سیاست‌های نوآوری در این کشورها، علی‌رغم تفاوت‌های جدی‌شان، نتایج کم و بیش مشابهی به بار آورده است، البته بیشتر به نفع سوسیال-دموکرات‌ها!

⭕️سیاست نوآوری در نظام‌های اقتصادی-اجتماعی
اگرچه توسعه نوآوری در کشورهای امریکا و انگلیس، و بر اساس منطق آزادسازی اقتصادی و بیشینه‌سازی منفعت فردی، اغلب بر پایه ارائه مشوق‌ها به افراد نوآور و حفاظت از حقوق مالکیت فکری آن‌ها و تشویق بنگاه‌ها به فعالیت تحقیق و توسعه (R&D) استوار است؛ اما کشورهای سوسیال-دموکرات با تمرکز بر سویه‌های دیگری از تشویق نوآوری توانسته‌اند تا گوی رقابت را در سال‌های اخیر بربایند.

در سوئد و سوییس سیاست‌ها بر پایه منطق تامین رفاه اولیه برای عموم مردم است. به عبارت دیگر این کشورها با تامین و تضمین حداقلی از رفاه عمومی این پیام را به جامعه نوآور خود می‌دهد که آنان می‌توانند با نگرانی‌هایی کمتر به سمت نوآوری و شناکردن در خلاف مسیر آب، اقدام نمایند. فراموش نکنیم که همواره نوآوری دو سو دارد، سوی بازنده آن جایی که است هراس اصلی انسان‌های نوآور است. انسان نوآور همواره ترس شکست دارد و همین ترس شکست مانعی می‌شود برای نوآوری.

به عبارت دیگر کشورهای طرفدار بازار آزاد بیشتر حامی برندگان هستند و این حمایت پایه سیاست‌های نوآوری‌شان است؛ در حالی که کشورهای سوسیال-دموکرات بیشتر کاهش‌دهنده هزینه‌های شکست هستند، تا با کاهش این هراس زمینه‌ساز توسعه نوآوری شوند.

نرخ بالای مالیات در کشورهای اسکاندیناوی و سوسیال-دموکرات‌ها اگرچه در نگاه نخست می‌تواند یکی از موانع توسعه فناوری و نوآوری به نظر برسد، اما با کاهش هزینه‌های شکست جامعه خلاق و نوآور می‌تواند آن‌ها را به نوآوری بیشتر تشویق نماید.

⭕️نگاه به انسان نوآور، نه بنگاه نوآور
این واقعیت که «نوآوری و توسعه فناوری تولیدکننده ارزش افزوده برای بنگاه‌ها هستند و عامل اصلی افزایش تفاوت میان هزینه تولید و درآمد است» در بسیاری از کشورها مبنای سیاست‌های تشویقی معافیت‌های مالیاتی مانند سیاست اعتبار مالیاتی تحقیق و توسعه (R&D Tax Credit) شده است. در حقیقت بسیاری از نظریه‌های نوآوری که برآمده از نگاه‌های بازار آزاد هستند، وزن بالایی به این نوع از سیاست‌ها می‌دهند. نمونه ایرانی و البته پراشتباه داخلی آن نیز می‌شود: معافیت مالیاتی دانش‌بنیان!

به عبارت دیگر آن‌چه در این نگاه بازار آزاد کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، نگاه به انسان نوآور است. در سیاست بازار آزاد نوآوری از منظر بنگاهی بیش از منظر انسانی (که در نگاه سوسیال-دموکراسی وجود دارد) مورد توجه است.

برخی از شواهد اقتصادی نیز این موضوع را بیش از گذشته زیر ذره‌بین قرار می‌دهد. به عنوان نمونه در سوئد با وجود درآمد بالایی که نوآوران دارند، اما حاضر به پرداخت مالیاتهای سنگین نیز هستند، بدون آن‌که تصمیم به تغییر مکان جغرافیایی شرکت خود بگیرند. برای مثال مالکان شرکت‌های نوآور ایکیا و اریکسون، این سیاست مالیاتی در کشور خود را تاب می آورند و حاضر به پرداخت مالیاتهای سنگین هستند، بدون آن‌که تصمیم به تغییر ملیت یا تغییر دفتر مرکزی خود بگیرند. آن‌ها اکوسیستم و جامعه خود را بخشی از جریان نوآوری می‌دانند و به همین دلیل منافع حضور در کشوری با مالیات بالا را بر کشورهای رقیب، بالاتر می‌دانند.

این رتبه‌بندی به ما هشدار می‌دهد که توسعه نوآوری و آن‌چه امروز در ایران با نام دانش‌بنیان سر زبان‌ها افتاده است، به اندازه‌ای که نیازمند بسته‌های تشویقی بازار آزاد مانند اعتبار مالیاتی برای نوآورها باشد، نیازمند بسته‌هایی رفاهی و عمومی‌تر برای انسان‌های خلاق و نوآور است. بسته‌هایی که نیازهای این جامعه خلاق را مد نظر قرار دهد، بسته‌هایی که اجازه نوآوری، متفاوت اندیشیدن و خلق جهانی دیگر را میسر کند.

در واقع این پیچیدگی که کشورهای سوسیال-دموکرات هم‌زمان که به دنبال تامین حداقل‌ها برای عموم مردم هستند، در حال تضمین دادن به نوآوران شکست‌خورده هم هستند؛ نیاز به ادراکی امروزی‌تر دارد.

انسان محور اصلی دانش و خلاقیت است و هر سیاستی بدون توجه به انسان و خواسته‌های او نمی‌تواند ما را به نوآوری یا دانش‌بنیان بودن برساند.


به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک


⚛نظام حکمرانی ایران را در فوتبال عریان ببینید!

⭕️چرا باید بازی #تیم_ملی #فوتبال در #مشهد باشد؟
⭕️چرا باید جلوی ورود #زنان گرفته شود؟
⭕️چه کسی دستور ممنوعیت ورود داده است؟ بر اساس کدام قانون یا فرایند قانونی؟
⭕️اگر قرار بر عدم ورود بوده است، چرا به زنان بلیط فروخته شده؟
⭕️زنان را راه ندادید، چرا گاز فلفل شلیک می‌کنید؟

هر وقت به این سوالات پاسخ داده شد یعنی پیشرفت‌های زیر محقق شده است:
⭕️وجود #شفافیت در فرآیندهای قانونی
⭕️وجود توازن میان #مسوولیت و #اختیار در #نظام_اداری
⭕️احترام به #پاسخ‌گویی
⭕️احترام به #حقوق_شهروندی
⭕️احترام به #مشارکت اجتماعی و مشارکت اجتماعی زنان به طور خاص

در حقیقت فوتبال چیزی مجزا و مستقل از سایر امور کشور نیست، بلکه فوتبال تنها وضعیت واقعی ما را برایمان آشکار ساخته است؛ بدون روتوش و عینی‌شده. فوتبال دارد وضعیت فاصله‌دار ما با #توسعه و مولفه‌های #حکمرانی_خوب را برایمان اشکار می‌کند، اما این بار نه در مستطیل سبز، بلکه در حاشیه آن.

خودمان را فریب ندهیم، ماجرای دیروز فوتبال برای همه قابل #پیش‌بینی بود، کسی که ادعا می‌کند برایش عجیب بوده است، بدون شک #ایران_امروز و نظام حکمرانی‌اش را نمی‌شناسد.

پس پرسش واقعی‌تر شاید این است:
چرا با وجود پیش‌بینی‌پذیری این اتفاقات باز هم به استقبال محرومیت و تعلیق از #فیفا رفته‌ایم؟


‌این جا است که مدام باید به خوب نهیب بزنیم: همان اندازه که باید مواظب باشیم تا دچار #توهم_توطئه نشویم، #واقع‌بینی خود را نیز از دست ندهیم.

اما همه این نشانه‌ها به من می‌گوید کسانی عامدانه به استقبال تعلیق فوتبال رفته‌اند. محرومیت شاید دست آنان را برای برگزاری یک #لیگ_برتر فوتبال خارج از قواعد فیفا باز می‌گذارد. شاید همه این حرف‌ها یک توهم باشد، اما گاهی بد نیست به عنوان یک فرضیه به آن نگاه کنیم، تا ببینیم در آینده چه چیزهایی مشخص می‌شود. تا مشخص شود که این فرضیه توهم بوده است یا نقشه‌ای برآمده از همان #جلسات_محفلی که تاریخ ما با آن آشنا است.

به هر حال شاید برخی راه نجات را در تعلیق فوتبال ایران دیده باشند، که اگر چنین باشد، باید به همه آن مولفه‌های حکمرانی یک ویژگی دیگر را هم اضافه کنیم: ارتقاء احمق‌ها در #نظام_تصمیم‌گیری!

پ.ن.: شعار طرفداران سپاهان در حمایت از حضور زنان

Читать полностью…

آینده مشترک

‏در خیابان اگر کودکی‌ام را دیدی
دستش را بگیر 
ببوس‌اش
و از ازدحام تانک‌ها
به آغوشی تنها
مهمان‌اش کن

وقتی سیاستمدارها
خشم شلیک می‌کنند
به جهانی
و گلوله‌ای
به کودکی!

‎#اکراین
‎#NoWar

Читать полностью…

آینده مشترک

🔲⭕سیاست ناموسی‌سازی!
مروری بر فرهنگ عزت (۳)


🖋امیر ناظمی

«مصدق پیشنهاد بانک جهانی را برای میانجی‌گری در دعوای نفت را پیشنهاد خوبی می‌دانست، ولی بعضی از نزدیکان سیاسی او به وی گفتند که اگر این پیشنهاد را بپذیرد ملت خواهد گفت که خیانت کرده است.» (کاتوزیان)

نهضت ملی شدن نفت نمونه‌ای از سیاستی است که در ایران می‌توان آن را «سیاست ناموسی‌سازی» دانست. یعنی نقطه‌ای که یک «مساله فنی-تخصصی» تبدیل به «مساله‌ای عزت‌گرایانه» یا به زبان دیگر به «مساله‌ای ناموسی» تبدیل شده است. وقتی مساله‌ای ناموسی می‌شود، حتی رهبران حل مساله نیز تبدیل به پوپولیست‌هایی دنباله‌رو می‌شوند. وقتی نفت مساله‌ای ناموسی می‌شود، حتی مصدق هم نمی‌تواند به میز دیپلماسی دل ببندد و به این ترتیب مساله تبدیل به مساله‌ای خیابانی می‌شود.

⭕️شعارزدگی شروع ناموسی‌سازی
در زمان مذاکرات نفت، هیات مذاکره‌کننده ایرانی توجه کمی به مساله‌های فنی داشت. زمانی که وزرای خارجه انگلستان و آمریکا بر پیچیدگی عظیم صنعت نفت تاکید کرده بودند، مصدق به تمسخر گفته بود: «آیا انگلیسی‌ها موجودات خارق‌العاده‌ای هستند و فقط آن‌ها می‌توانند از عهدة این کار برآیند؟».

مظفر بقایی در مجلس در زمان ملی شدن گفته بود مشتری‌های نفت ایران در اسکله‌های بنادر ما «مثل دکان نانوایی» صف می‌کشند! (۳/۱۰/۲۹)؛ درست در همان دوران حسین مکی در نطق مجلس‌اش گفته بود شرکت‌های خارجی «مجبور هستند حتی مهندسین مجانی هم به اختیار دولت ایران بگذارند»! و استدلال کرده بود «دنیا به نفت ما احتیاج دارد»! بقایی در خصوص استخراج نفت هم ادعا کرده بود «نفت از چاه‌های ما فوران می‌کند و ما آن‌را تصفیه‌نشده می‌فروشیم»! یعنی اصلا مساله فناوری مساله نیست!

در حدود ۲سال بعد، همه آن ادعاها و شعارها در مقابل واقعیت (اسکله‌های خالی و نفت مانده در چاه‌ها) بی‌اعتبار شده بود! مصدق مذاکرات را بدون هیچ توافقی ترک کرده بود؛ اما کشور پس از تحریم و عدم توافق، به هرج‌ومرج کشیده شد و نهایتا این دولت کودتا بود که بر سر کار آمد.

مساله «ملی‌شدن نفت» با شعارهای ساده‌انگارانه تبدیل به یک مساله ناموسی شد تا حتی مصدق هم نتواند در برابر آن پشت سر گزینه درست‌تر بایستد.

«یکی از مهم‌ترین گرفتاری‌هایی که دامنگیر بحث نفت شد، تبدیل آن به یک موضوع عمومی بود؛ چیرگی نوعی گفتار عامیانه!» کاوه بیات آسیب‌شناسی ملی‌شدن صنعت نفت را چیرگی «گفتار عامیانه» می‌داند، آسیبی که از گفتار عامیانه آغاز می‌شود، توان آن را دارد تا یک «مساله فنی-تخصصی» را تبدیل به یک «مساله سیاسی و خیابانی» یا یک «سیاست ناموسی» کند.

به این ترتیب توده است که پیشران تغییرات می‌شود و کارشناسان و نخبگان به گوشه‌ای گذاشته شده و شعارهای خیابانی تبدیل به سرفصل‌های سیاست‌گذاری می‌شوند؛ تا دستورکار سیاست‌گذاران را سردسته‌های جمعیت‌های خیابانی (و لشکرهای مجازی در شبکه‌های اجتماعی به عنوان نمود امروزی‌اش) تعیین می‌کنند.

تبدیل مساله تخصصی به مساله‌ای ناموسی‌شده، نخستین گام از فرآیند تبدیل یک «مساله قابل‌حل» به یک «مساله غیرقابل‌حل» است. زمانی یک موضوع فنی تبدیل به موضوعی ناموسی می‌شود، یعنی دستیابی به راه‌حل پایدار سخت، و تقریبا غیرممکن می‌شود. در حقیقت این فشار توده است که مذاکرات نفت را بی‌سرانجام می‌کند؛ چرا که هرگونه توافق با انگلیس و آمریکا را عقب‌نشینی از منافع ملی تفسیر می‌کند.
مساله‌ای که تبدیل به «مساله ناموسی» شده است، دیگر قابل حل نیست، چون در آن منفعت-هزینه محاسبه نمی‌شود.

سیاستمدار عوام‌گرا که همیشه دوست دارد تا از پیچیدگی‌های مسائل کم کند، دوست دارد تا یک مساله فنی و چندبعدی را تبدیل به یک مساله ساده کند، مساله‌ای ساده که می‌شود برایش راه‌حل‌های ساده، ارزان و فوری داد. دوست دارد تا یک صنعت را در یک نانوایی بازسازی کند؛ برعکس تحلیل‌گرِ متخصص، که دوست دارد مساله را چندبعدی ببیند.

ویژگی سیاستمدار عوام‌گرا، ساده‌انگاری است؛ او همیشه راه‌حل‌های ساده، ارزان و فوری در جیب دارد؛ درست مثل مظفر بقایی که گفت «مثل دکان نانوایی»!

⭕️توازنی که از دست می‌رود!
عزت نه تنها بخشی از هویت انسانی یک فرد است، بلکه در سطح جمعی و ملی معنادار و ارزشمند است. اما غلبه دادن این موضوع بر هر موضوعی و تبدیل هر مساله ساده و تجاری به یک مساله ناموسی می‌تواند زندگی را برای یک فرد به مرور پرهزینه و نهایتا غیرممکن کند.

این سرنوشت برای جوامع و ملت‌ها هم می‌تواند روی دهد. فرهنگ عزت (culture of honor) نامی است که بر این جوامع گذاشته می‌شود. ایران به میزان زیادی دارای فرهنگ عزت است؛ فرهنگی که بیش از اندازه مساله را تبدیل به مساله‌هایی عزت‌گرایانه یا ناموسی می‌کند.
شبکه توسعه
@I_D_network

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️عزت زیاد و توسعه بر باد

🖋امیر ناظمی

باید برای خرید سریع به پاساژی بروی؛ در نزدیک پاساژ مشغول پارک خودرو هستی که ناگهان فردی از خانه روبرویی بیرون می‌آید و می‌گوید «اینجا پارک نکن؛ جای ماشین من است». کمی عصبانی می‌شوی، می‌خواهی بگویی: «خیابان را که نخریده‌ای» یا اینکه «خیابان متعلق به همه مردم است» یا فحش دهی یا ..

در حقیقت ۲گزینه کلی پیش روی شماست:
1️⃣با آن فرد وارد مشاجره شوید. ماشین خود را پارک کنید، پیاده شوید و به دعوا ادامه دهید. چون حق با شماست. او دارد به شما زور می‌گوید و باید جلوی زورگویی‌ها ایستاد.
2️⃣کمی جلوتر جای پارک دیگری وجود دارد، ترجیح می‌دهید این جای پارک را ترک کنید، چون هدف شما خرید است و مهم آن است که شما به هدفتان برسید، با کمترین هزینه.

انتخاب هر گزینه‌ای البته هزینه‌های خودش را هم دارد:
1️⃣ممکن است آن فرد در زمانی که شما نیستید، به خودرویتان آسیب بزند؛ پنچری کمترین هزینه است. البته هزینه زمان از دست رفته‌ای که برای مشاجره می‌پردازید را هم به هزینه بزرگ اعصاب خردی‌تان اضافه کنید. در حقیقت این هزینه‌ها ممکن است شما را از هدف‌تان که خرید بوده است دور کند.
2️⃣شما احساس ناخرسندی دارید که زیر بار حرف زور رفته‌اید، احساس می‌کنید که به عزت نفس‌تان برخورده است. اما شما به سادگی به هدف‌تان که خرید سریع بوده است می‌رسید.

اگر گزینه۱ را انتخاب کنید، شما بیش از هدف‌تان به عزت‌تان بها داده‌اید؛ نوعی از «مدیریت عزت‌گرا»
و اگر گزینه۲ را انتخاب کنید یعنی رسیدن به هدف برایتان مهم است؛ حتی اگر کمی از آن عزت را نادیده گرفته باشد؛ نوعی از «مدیریت هدف‌گرا»

⭕️فرهنگ عزت
کوهن و نیسبیت، آزمایش‌هایی را ترتیب دادند که کم‌وبیش شرایطی مشابه با شرایط بالا را ایجاد می‌کرد. در حقیقت فرد قوی‌هیکلی به فرد آزمایش‌شونده یک توهین جزئی می‌کند.

فرد آزمایش‌شونده که دشنام یا زور می‌شنود، می‌تواند با صبوری وضعیت را مدیریت کند؛ اما برخی از افراد (حتی وقتی احتمال می‌دهد کتک بخورد) در مقابل این رفتار، تمایل به مشاجره یا درگیری دارند، چون احساس می‌کنند عزتشان بر باد رفته است. پژوهش‌های بعدی نشان داد که رفتار افراد تابعی از فرهنگ جامعه آنان است. در حقیقت در «فرهنگ عزت» افراد عزت را بیش از اهداف ارجحیت می‌دهند.

مدیریت عزت‌گرا به عزت بیش از اهداف کلان‌اش اهمیت می‌دهد؛ به این ترتیب او هر روز درگیر هر موضوعی می‌شود که احساس عزت او را قلقلک کند؛ و به این ترتیب او مدام اهداف‌اش را در برابر عزت‌اش از دست می‌دهد.

⭕️اهداف بلندمدت قربانی عزت‌های کوتاه‌مدت!
مشکل مدیریت عزت‌گرا از جایی آغاز می‌شود که او آن‌قدر درگیر عزت می‌شود که از اهداف دور می‌شود. به این ترتیب پس از مدتی او یکی یکی اهداف را از دست می‌دهد و به مرور تبدیل به فردی ضعیف می‌شود؛ همان ضعفی که همه عزت‌اش را یکجا بر باد می‌دهد!

اما مدیریت هدف‌گرا گاه برخی از حساسیت‌های عزت را نادیده می‌گیرد تا قوی شود؛ آن‌قدر قوی که کسی دیگر جسارت توهین به او را نداشته باشد؛ آن قدر قوی که کسی عزت او را به بازی نگیرد!

مشکل در مدیریت عزت‌گرا زمانی بحرانی‌تر می‌شود که افراد به مرور موضوعات مختلفی را برابر با عزت بدانند؛ مثلا نوع نشستن یا استقبال طرف مقابل خود را نوعی از توهین به عزت خود برداشت کنند. در این موقعیت است که اعضا «جوامع عزت» وارد تقابل‌ها و حتی نزاع‌های غیرضروری می‌شوند، هرچند خلاف منافع و اهداف آنها باشد، مانند کتک خوردن از فرد قوی‌تری که دشنام داده است!

این مشکل البته می‌تواند ابزار دست کسی باشد که تمایل دارد تا شما را مدیریت کند. او به سادگی می‌تواند با یک رفتار ساده و نوعی از خدشه‌دار کردن عزت شما، شما را به سمت واکنشی که دوست دارد پیش ببرد. در حقیقت مدیریت عزت‌گرا، به سادگی بازی می‌خورد، به سادگی وارد مشاجره‌های غیرضروری می‌شود و به سادگی اهداف و منافع بلندمدت خود را قربانی یک عزت لحظه‌ای، گذرا و بدون منفعت می‌کند.

⭕️اولویت‌دهی، نه فراموشی!
حتما مدیریت عزت‌گرا هم دوست دارد به اهداف برسد، همان اندازه که مدیریت هدف‌گرا دوست دارد تا عزت‌اش حفظ شود؛ اما پرسش زمانی است که در تعارض میان این دو تا چه اندازه حاضرید از توهین‌های کوچک برای اهداف بزرگ‌تان بگذرید یا برای برعکس!

فرهنگ حکمرانی در ایران را می‌توان یکی از نمونه‌های «فرهنگ عزت» دانست؛ فرهنگی که در آن پر است از تحلیل‌هایی که «منفعت ملی» در پیشگاه «عزت» قربانی همیشگی است. به این ترتیب در بلندمدت نه تنها منافع ملی‌مان دورتر و دورتر می‌شود؛ بلکه هر مساله کوچکی که احساس کنیم عزت‌مان را هدف گرفته است، تبدیل می‌شود به هیاهویی با هیچ منفعت ملی!

اگر هدف توسعه و رفاه جامعه است، می‌شود ماشین را کمی جلوتر هم پارک کرد، نیاز به مشاجره نیست؛ که عزت پایدار توسعه‌یافتگی ایران است.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

@I_D_Network

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️دل‌خوشی‌های کوچک ما به یک قانون

🖋امیر ناظمی

⭕️توسعه کدام طرف است؟
هر روز انبوهی از قوانین و مقررات به مجموعه حقوقی هر جامعه‌ای افزوده می‌شود. قوانین و مقرراتی که توسط نهادهای مختلف، از مجلس گرفته تا سازمان‌های دولتی و حاکمیتی وضع می‌کنند تا بخشی از آزادی شهروندان را تصرف کنند، به بهای امنیت و رفاه.

در این وضعیت است که این پرسش پیش روی ما قرار می‌گیرد: کدام قوانین و مقررات در خدمت و هم‌راستا با توسعه کشور است و کدام یک در جهت معکوس آن؟

نظریه‌های مختلف، پاسخ‌های مختلفی را در اختیار ما می‌گذارند؛ هر کدام معیارهایی بر اساس فهم یا ایدئولوژی خود ارائه می‌دهند؛ و ممکن است نام‌هایی مانند توسعه، رشد یا پیشرفت یا ... نیز بر روی پاسخ خود قرار دهند.

توسعه اما از دیدگاه نورث (اقتصاددان نهادگرای نوبلیست) و همکارانش بر اساس مفهوم «نظم دسترسی آزاد» تعریف می‌شود. یعنی وضعیتی که در آن بازیگران مختلف به صورت منصفانه و رقابتی می‌توانند به منابع مختلف دسترسی داشته باشند. در حقیقت توسعه‌یافتگی رسیدن به نقطه‌ای است که در آن موانعی مانند «خودی یا غیرخودی» وجود نداشته باشد، هر چند «غیرخودی» بودن نام‌اش بزک شود به نام «اهلیت داشتن» یا «مجوز داشتن» یا «عضویت داشتن در فلان شورا و بهمان نهاد».

⭕️یک گام توسعه‌ای
توسعه اقتصاد دانش‌بنیان، می‌تواند بر پایه قوانینی باشد که ذاتا از جنس غیرتوسعه‌ای هستند. به عنوان نمونه قانون دانش‌بنیان و به دنبال آن برچسبی به نام دانش‌بنیان، از این منظر قانون و مقرراتی ضدتوسعه‌ای هستند.

این که دولت در جایگاه ارزیابی و اعطا مشوق بنشیند و برخی را برچسب دانش‌بنیان بزند و دیگرانی را نه، ذاتا رویکردی ضدتوسعه‌ای است، چرا که در این میان و از فرآیند تعیین معیار گرفته تا ارزیابی انسانی، همگی می‌تواند آسیب‌پذیر باشد، از آسیب دانش ناکافی مدیران دولتی در تعریف دانش‌بنیان بودن تا خطر فساد در میان گروه‌های ارزیاب.

در روزهای اخیر «طرح جهش تولید دانش‌بنیان» در مجلس تصویب شد، طرحی که برخی از مواد آن رویکردهایی توسعه‌محور داشتند؛ و شاید مهم‌ترین نمود آن در ماده۱۰ آن آمده است.

«اعتبار مالیاتی تحقیق و توسعه» (R&D Tax Credit) مفهومی مدرن در جهان است (که در بند ت ماده۱۰ این قانون تصویب شد). بر اساس این مفهوم، هر شرکتی، صرف‌نظر از این که دانش‌بنیان است یا نه، صرف نظر از این‌که در حوزه تولید کفش است یا نرم‌افزار، به ازاء هزینه‌ای که در «تحقیق و توسعه» انجام می‌دهد، می‌تواند اعتبار مالیاتی برای همان سال یا سال‌های آینده کسب کند. این سازوکار ویژگی‌های زیر را دارد:

1️⃣تحقیق و توسعه را برای همه حوزه‌ها، و نه فقط دانش‌بنیان‌ها، ضرورتی می‌داند و در نتیجه شایسته پاداش (کاهش هزینه مالیاتی)

2️⃣شرکت ابتدا هزینه R&D را انجام می‌دهد و بعد پاداش را دریافت می‌کند. به این ترتیب میزان سندسازی و احتمال فساد اداری و قدرت دولت در تفکیک برخورداران و نابرخورداران از مشوق‌های نوآوری کاهش می‌یابد.

3️⃣شرکت‌ها را به سرمایه‌گذاری غیرمستقیم در R&D و نوآوری تشویق می‌کند، در حقیقت شرکت‌ها با سرمایه‌گذاری جسورانه (Venture Capital) یا ایجاد مراکز شتابدهی می‌توانند مشوق لازم را دریافت کنند، به این ترتیب هم مشوق ورود کسب‌وکارهای مختلف و متداول در اکوسیستم استارت‌آپی است؛ و هم آنان را تشویق به نوآوری باز (Open Innovation) می‌کند.

هر ۳ ویژگی فوق در راستای «نظم دسترسی آزاد» است، نظمی بهتر از نظم فعلی، که در آن دسترسی آزادتری نسبت به قبل، برای حوزه فناوری و نوآوری فراهم آمده است. اگرچه «قانون دانش‌بنیان» الزاما توسعه‌گرا نبود، اما شاید نهادی بود برای تصحیح مداوم خطاها و نهایتا بازیگری و مشارکت برای تدوین پیش‌نویس طرحی که توسعه‌یافته‌تر از پیش بود.

در چند سال گذشته بارها تلاش شده بود تا «اعتبار مالیاتی» تبدیل به قانون شود، که البته نشده بود؛ و این بار در این قانون به نتیجه رسید. جا دارد صندوق نوآوری وشکوفایی و معاونت علمی و فناوری ریاست‌جمهوری و همچنین به نمایندگان مجلس مجتبی توانگر و محسن دهنوی بابت پیش‌برد این طرح و تصویب آن خداقوت بگویم؛ کاش امثال «طرح صیانت»ها تبدیل به شاخص عملکرد مجلس نشود تا جا برای طرح‌هایی عقلانی‌تر مانند «طرح جهش تولید دانش‌بنیان» باز شود.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️دوست داشتن با داده‌ها!

🖋امیر ناظمی


احتمالا اگر کسی زودتر به بیماران سرطانی اطلاع داده بود که آنان ریسک سرطان دارند، بیش از هر خیر و نیکوکار دیگری که در فکر تهیه داروهای بیماران سرطانی است، به آن‌ها لطف کرده بود!

آن نیکوکار فرضی داستان ما، کسی است که نه به جمع‌آوری پول نیاز دارد و نه نیازی به برگزاری کمپین‌ها دارد، او تنها و تنها بر پایه داده‌ها است که بزرگترین نیکوکاری‌ها را انجام می‌دهد!

⭕️رفاه برپایه داده
رفاه انسان امروزی به میزان زیادی وابسته به داده شده است! این داده‌های انبوه هستند که می‌توانند نیازمندترین‌ها را برای هر موضوعی شناسایی کنند. وقتی داده‌های کلان سلامت ما در کنار هم می‌نشینند و با هم ترکیب می‌شوند، می‌توانند هشدار زودهنگامی برای بیماری‌هایی باشند، که ممکن است ما را زودتر از موعد، به مرگ بکشنانند.

اما وقتی این داده‌ها با داده‌های درآمد اقتصادی ترکیب شوند، آن‌گاه می‌توان رفاه بیشتری را انتظار داشت. وقتی بدانیم نیازمندترین گروه‌ها به داروها کدام‌ها هستند. تصور کنید اسنپ و تپسی داده‌های مربوط به معلولان حرکتی را بدانند و به صورت پیش‌فرض خودروی مناسب‌تر برای او ارسال می‌کنند.

یا تصور کنید وقتی فیلیمو و نماوا می‌توانند به گروه‌های کم‌درآمدتر یا مناطق کمتربرخوردار سرویس‌های فیلم‌های آموزشی رایگان یا با تخفیف ارائه دهند؛ همان‌گونه که در روزهای پیش فیلیمو مدرسه را برای دانش‌آموزان افغانستانی رایگان کرد. یا تصور کنید زمانی که هزینه‌های دوره‌های آموزشی آنلاین بر اساس داده‌های وضعیت اقتصادی، بتواند متغیر باشد.

به این ترتیب ما شاهد مفهوم جدیدی به نام «احسان داده» یا «دگردوستی داده‌ای» (Data Philanthropy) هستیم. بر اساس این مفهوم جدید گاه می‌توان رفاه یا سلامت یا آموزش یا توانمندی یک جامعه را از طریق به‌اشتراک‌گذاری داده یا یکپارچگی آن افزایش داد.

بر اساس دگردوستی داده‌ای، بنگاه‌های خصوصی، خصوصا کسب‌وکارهای بر پایه داده، تلاش می‌کنند تا از طریق یکپارچگی داده‌های خود، و البته با حفظ «حریم خصوصی» زمینه‌های ارتقاء جامعه خود را فراهم آورند.

دگردوستی داده‌ای اگرچه مفهوم جدیدی است، اما نوعی از جمع‌سپاری (Crowdsourcing) داده‌ها است، با دو تفاوت:

1️⃣هدف آن خیررسانی، بشردوستی و حتی بیش از آن طبیعت‌دوستی برای یک جامعه است؛ هرچند ممکن است منافع کسب‌وکارها را نیز هم‌زمان افزایش دهد.

2️⃣این نوع از دگردوستی و احسان تنها و تنها توسط کسب‌وکارها امکان‌پذیر است. این کسب‌وکارها هستند که داده‌های خود را با حفظ حریم خصوصی با یکدیگر به‌اشتراک می‌گذارند؛ با هدف توسعه دگردوستی

⭕️تغییر نهاد خیریه
کودک کار سر چهاراه می‌زند به شیشه ماشین و شما مثل همیشه فرو می‌روید در تردید کمک کردن یا رها کردن! سال‌هاست که در این تردید فرو می‌روید که آیا باید کمک کرد (نیاز کودک معصوم) یا رها کرد (جلوگیری از تقویت باندهای بهره‌کشی از کودکان). تصمیم‌تان را می‌گیرید ولی یک افسوس برایتان باقی می‌ماند: کاش می‌دانستم چه کسانی نیازمندترین‌ها به این کمک‌ها هستند!

در حقیقت چالش‌های اصلی نیکوکاری در دنیای امروز ۱)شناسایی نیازمندان و ۲)کمک مناسب با آن نیاز، است. چالش‌هایی که تنها و تنها با داده‌ها و به‌اشتراک‌گذاری آن‌ها امکان پاسخ‌دهی دارد.

اما چالش‌های دیگری نیز وجود دارد؛ مانند درک تفاوت خیر فردی و گروهی. در نظر بگیرید ترافیک عجیب عصرهای پاییزی و زمستانی را. کمک برای حل این مساله، یک احسان فردی نیست؛ بلکه نوعی احسان جمعی است. مسیریاب اینترنتی را در نظر بگیرید که داده‌هایش را برای تحلیل ترافیک و بهبود شبکه حمل‌ونقل شهری به صورت آزاد منتشر می‌کند. انتشار این داده‌ها هم می‌تواند انجام مطالعات (مانند پایان‌نامه) دانشگاهی را امکان‌پذیر کند و هم مهارت دانشجو را هم‌زمان افزایش می‌دهد. این امر زمانی که به صورت مشترک و توسط رقباء انجام می‌شود؛ دارای تاثیرات جمعی و نوعی از «دگردوستی داده‌ای» است.

به این ترتیب خیریه‌های فردا دیگر خیریه‌هایی برای جمع‌آوری پول و گرفتن زمین نیستند؛ بلکه خیریه‌هایی داده‌ای هستند. خیریه‌هایی که از طریق زمینه‌سازی برای به‌اشتراک‌گذاری داده میان بنگاه‌ها، زمینه‌های لازم برای شناسایی دقیق‌تر گروه‌های مخاطب را فراهم می‌آورد.

⭕️یک پیشنهاد
فناوری‌های جدید همواره به همراه خود مفاهیم جدید و شیوه‌های جدید در زندگی هدیه می‌آورند. پیشنهاد می‌کنم بخش خصوصی برای نوروز امسال، به جای روش‌های متداول همیشگی توزیع بسته‌های هدیه، روی پروژه‌های دگردوستی داده‌ای تمرکز کند.

دگردوستی داده‌ای نیز مانند هر مفهوم جدید دیگری نیاز به تمرین دارد. نیاز دارد به پایلوت‌هایی برای به آزمون کشیدن همت و توان خود!

اتاق بازرگانی و سازمان نظام صنفی رایانه‌ای شاید بازیگران مناسبی برای دگردوستی داده‌ای باشند.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️زخم‌های کاری ملت‌کُش
به بهانه خداحافظی خانم مرکل

🖋امیر ناظمی

زخم‌های کاری همیشه بیش از انتظار ما عمر می‌کنند، آنقدری که هر روز بتواند سر باز کند و ما را خونین کند.
‌‌
زخم‌های دسته‌جمعی اما بیش از زخم‌های فردی همیشه مستعد خونین کردن ما هستند. #بالکان برای نسل ما مظهر همین زخم‌هاست، وقتی فروپاشی #شوروی به صورت دومینویی داشت در دنیا پخش می‌شد؛ بالکان درگیر نبردهای داخلی شد. درگیر نبرد صرب‌ها و کروات‌ها و بوسنیایی‌ها و .. و این‌گونه بود که فروپاشی شوروی معنی‌اش برای #یوگسلاوی شده بود جنگ‌های داخلی. تعارض‌های داخلی و تاریخی تبدیل شده بود به زخم‌های کهنه‌ای که حالا سر باز کرده بود و این زخم داشت در قالب نبردهای داخلی هر روز کشته می‌گرفت. بشر قرن ۲۰ داشت انتقام‌های تاریخی از هم می‌گرفت، آن هم به وحشیانه‌ترین حالت‌اش.

⭕️سناریویی که جلوی‌اش گرفته شد
خانم #آنگلا_مرکل خودخواسته از قدرت کنار رفت. او توانست قدرت آلمان را حفظ و گسترش دهد. پروژه اتحاد دو #آلمان اگرچه پیش از دوران او رقم خورده بود، اما رهبری قدرتمند او به گونه‌ای بود که حالا کسی یادش نمی‌آید تا مشکلات را به آن ارجاع دهد، اما او بود که نگذاشت این فرآیند تبدیل به زخم کاری یا شکاف عمیق شود.

او که خودش برآمده از آلمان شرقی بود، توانست از شکافی که می‌توانست روز به روز بیشتر شود و عقب‌ماندگی‌ها و نارسایی‌هایی که می‌توانست به زخمی دسته‌جمعی تبدیل شود؛ جلوگیری کرد. اگر امروز کسی این زخم را حتی به یاد نمی‌آورد، اگر امروز تفاوت میان بخش شرقی و غربی آلمان آن اندازه عمیق نیست که تبدیل به محور منازعات داخلی آلمان شود، بیش از هر کسی نتیجه عملکرد مرکل است.

مرکل رهبری معتمد برای آلمان بود، مرکل به مرور زمان و در طول ۱۶سال رهبری‌اش، تنها با عملکردش #اعتماد_عمومی را جذب کرد. دارایی او همین اعتماد عمومی بود، کسی که اغلب آلمانی‌ها به تصمیمات‌اش اعتماد داشتند و او را حافظ منافع ملی‌شان می‌دانستند.

مرکل کسی بود که نگذاشت «دیوار برلین» میراث همیشگی آلمانی‌ها باشد؛ او دیوار برلین را در تاریخ باقی گذاشت.
‌‌
امسال دو رهبر موفق دو کشور #ژاپن و آلمان، #شینزو_آبه و #آنگلا_مرکل خودخواسته و پس از سال‌ها سکان‌داری از قدرت کنار رفتند.

هر دو با احترام، تشویق و اعتماد عمومی شهروندانشان خداحافظی کردند.

مرکل بابت آنچه رخ نداد (شکاف پس از اتحاد) است که اینچنین برایم قابل احترام می‌شود.

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

⚛️باز هم مشکل فنی نیست!
تجربه‌نگاری

🖋امیر ناظمی


⭕️توسعه یعنی توانمندسازی حکمرانی
توسعه راهی ندارد جز افزایش «توانمندی حکمرانی». کشورهای توسعه‌یافته همان کشورهایی هستند که نظام حکمرانی‌شان هم توانایی آن را دارد که تصمیم‌های بهتری بگیرد و هم توان پیاده‌سازی آن تصمیم را دارد.

به این ترتیب هر فرآیندی که بتواند یک نظام حکمرانی را به تصمیم‌گیری‌های بهتر برساند، و زیرساخت لازم برای اجرای آن سیاست را نیز فراهم کند، یک «پروژه توسعه‌ای» است.

⭕️از پروژه‌های توسعه‌ای ساده تا دشوار
پروژه‌های توسعه‌ای در یک پیوستار (در حداقل ۵سطح) از ساده به دشوار قابل تقسیم هستند. ساده‌ترین پروژه‌های توسعه‌ای آن‌هایی هستند که می‌توان با تعداد کمی از بازیگران (خصوصا به اتکاء نخبگان) و با یک تغییر چارچوب (تغییر سیاست یا رویه‌های اجرایی) آن‌ها را اجرا کرد. مثال «پروژه توسعه‌ای» ساده، یددار کردن نمک است؛ سیاستی که با تعدادکمی بازیگر مانند پزشکان و تولیدکنندگان نمک و با یک تغییر در قواعد، قابل اجرا است. (ر.ک. کتاب توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت)

دشوارترین پروژه‌های توسعه‌ای، پروژه‌هایی هستند که هم‌زمان نیاز به ۴دسته اقدامات موازی دارند:

1️⃣درگیر کردن تعداد زیادی از بازیگران به نحوی که میان آن‌ها مبادله وجود داشته باشد (اجتماعی-اقتصادی)

2️⃣تغییر بینش و ساخت نظام هنجاری جدید (ارزشی)

3️⃣بازتعریف مناسبات در ارتباط با سایر زیرنظام‌ها (سیاسی)

4️⃣ایجاد زیرساخت فناورانه جدید (فناورانه)

هم توسعه دولت الکترونیک و هم توسعه اکوسیستم استارت‌آپی از این منظر جزو دشوارترین پروژه‌های توسعه‌ای در کشورها مختلف قرار دارد.

⭕️توسعه دولت الکترونیک
دولت الکترونیک بیش از آن‌که سویه‌های فنی داشته باشد؛ نیازمند تغییراتی در ۳سطح دیگر (موارد۱تا۳) است. در حقیقت در هر پروژه دولت الکترونیکی بازیگران مختلفی با نوعی از تبادل داده درگیر می‌شوند؛ مرزهای میان نهادها مختلف تغییر می‌کند و هم‌زمان نیاز به تغییر برخی از هنجارهای کلیدی (مانند مالکیت انحصاری داده) است.

اگرچه دولت الکترونیک، پروژه‌ی توسعه‌ای دشواری است؛ اما این دشواری را می‌توان در ۳لایه‌ی مختلف تعریف کرد:

1️⃣لایه درون‌سازمانی: الکترونیکی کردن فرآیندهای درون سازمان

2️⃣لایه بیناسازمانی: تبادل داده میان دو سازمان مختلف

3️⃣لایه فراسازمانی: مشارکت سازمان‌های مختلف برای ارائه یک خدمت شهروندی

⭕️نمونه: دولت الکترونیک در قوه قضاییه
به عنوان نمونه دولت الکترونیکی در قوه قضائیه در ۳لایه قابل تفکیک است:

1️⃣لایه درون‌سازمانی: خدمات قضايی که الکترونیکی می‌شوند، مانند دادگاه‌های آنلاین یا پاسخ الکترونیکی به استعلام‌ها

2️⃣لایه بیناسازمانی: میزان رد و بدل داده میان قوه قضاییه با سازمان‌های دولتی (پاسخ استعلام به سازمان‌ها)

3️⃣لایه فراسازمانی: مشارکت قوه قضاییه در ارائه خدمات شهروندی (مثلا برای دریافت یک مجوز نیاز به استعلام‌های مختلفی است و برخی از این استعلامات از قوه قضاییه است.)

در لایه۱ به عنوان مثال شهروند می‌تواند گواهی سوءپیشینه‌اش را الکترونیکی دریافت کند. هرچند هنوز باید دستی این گواهی را به سازمانی دیگر (مثلا ارائه هنگام دریافت یک مجوز دولتی) تحویل دهد. در لایه۲ این امر الکترونیکی و برای دستگاه مدنظر صادر می‌شود و در لایه۳ بر اساس نیاز شهروند در یک خدمت شهروندی جزیی از فرآیند است، حتی اگر شهروند از آن آگاه نباشد.

آمار تراکنش‌های الکترونیکی میان قوه مجریه و قضاییه در ۶ماهه نخست۱۴۰۰ در جدول آمده است؛ فراموش نکنیم علی‌رغم وجود زیرساخت مرکز تبادل ملی اطلاعات (NIX)، این تراکنش‌ها تا ابتدای سال ۹۹ چیزی حدود صفر بوده است. به عبارت دیگر ۳اقدام اجتماعی-اقتصادی، سیاسی و ارزشی مانع بوده است و نه چالش فنی.

بررسی این نمونه به خوبی نشان می‌دهد که پروژه‌های توسعه‌ای (مانند پروژه «دولت الکترونیک») نیازمند توجه هم‌زمان به ابعاد ۴گانه‌ای است که زیرساخت فنی تنها یکی از اقدامات است. بودن زیرساخت تضمینی برای اجرای پروژه نبوده است.

چالش کلیدی پروژه دولت الکترونیک، مشابه چالش‌های اکوسیستم نوآوری کشور، نه در بخش فنی، بلکه در مشارکت بازیگرانی است که باید ارزش‌های دنیای امروز (مانند شفافیت یا دسترسی شبکه‌ای) را درک کنند و سازوکار انگیزه‌ای مناسب برای مشارکت تعریف شده باشد.

پ.ن.: نگارش این یادداشت بر اساس توییتی بود که از مجریان دولت الکترونیکی گذشته، برای دریافت گواهی سوءپیشنیه تشکر می‌کرد. همان‌گونه که توصیف شد، دریافت چنین گواهی، در لایه۱ حاصل تلاش مدیران وقت قوه قضاییه، یعنی زحمات آقایان دکتر شهریاری و دکتر زارع‌پور (وزیر فعلی ارتباطات)، و در لایه‌های۲و۳ نیز حاصل تلاش مشترک این نهاد با سایر نهادها بوده است.

Читать полностью…

آینده مشترک


⭕️پیام زنده بودن انسانیت؛ نه مرگ یک انسان

پیام تسلیت جمعی از زندانیان برای زندانبان سابق‌شان در روزنامه امروز، صبح را پررنگ‌تر کرد.

همان موقع فکر کردم به نگاه‌های مختلفی که می‌توان به آن داشت.

۱-به کسی فکر کردم که می‌دود سمت «#سندرم_استکهلم» و می‌نویسد که این زندانیان چگونه دچار دلبستگی به گروگان‌گیران خود شده‌اند. می‌نویسد که آن‌ها ناخواسته هم‌دل باگروگان‌گیر شده‌اند.

۲-فکر کردم به کسی که تازگی‌ها با «#آیشمن در زندان» آشنا شده است و بلافاصله حالا همه چیز را، همه کارها را ربط می‌دهد به «#ابتذال_شر» و بعد دستور قطعی صادر می‌کند که این زندانبان همکار و همراه شر بوده است و این زندانیان نمی‌فهمند که اگر امثال او نبودند، اصلا زندانی نبود تا او بخواهد جوانمردی کند! همین‌قدر سطحی، همین قدر شعاری و همین‌قدر سیاه!

۳-فکر می‌کنم به آن سلطنت‌طلبانی که با انتشار این یادداشت مدعی می‌شوند همه رفتارها از مهر بوده است در آن دوره شاهی. همین‌قدر شعارزده و همین اندازه دور از واقعیت‌های به هم‌آمیخته، سیاه و سفیدهای به‌هم تابیده.

۴-فکر می‌کنم به آن‌هایی که از «گذشت» و «رحمت» صحبت می‌کنند. آن‌ها که می‌گویند این زندانیان چنان عارفانه از حق خویشتن گذشتند تا شکاف‌های جامعه تعمیق نشود. آن‌ها از حق خشمگینی خود گذشت کردند تا آینده بر پایه شکاف‌های گذشته ساخته نشود.

اما همه این‌ها و همه آن‌هایی که به ذهن‌ام نرسیده است؛ به کنار. این پیام تسلیت نبود، این پیام زنده بودن انسانیت است. انسان‌هایی که حکومت‌ها یا ایدئولوژی‌ها یا حتی نادانسته‌هایشان در زندگی واقعی آن‌ها را روبه‌روی هم قرارشان می‌دهد؛ گاه کسی زندانی و دیگری زندانبان می‌شود و گاه برعکس.

اما انسان‌بودن و انسانی زیستن یعنی فراتر از نقش‌ها، تا حد ممکن انسانی رفتار کردن. یعنی زندانبان که باشی فروگذار نکنی از انسان بودن و زندانی هم که باشی #انسان‌وار و همراه با #انسانیت نگاه کنی به انسان‌ها و موقعیت‌ها.

از خودم می‌پرسم تا چه حد من انسان‌وار و انسانی دنیا را می‌بینم و زندگی می‌کنم؟

صبح شنبه سخت را با فکری که مدام می‌دود سمت این پیام تسلیت، سپری می‌کنم و به انسان‌بودن امیدوارتر می‌شوم انگار. به انسان‌هایی که فراتر از ایدئولوژی‌ها و فراتر از موقعیت‌ها، در هر لحظه با خود این پرسش را طرح می‌کنند که چگونه انسانی‌تر رفتار کنم!

به‌اشتراک بگذارید تا آفریده شود
@ShareNovate

Читать полностью…

آینده مشترک

🔳⭕️به خرداد پر حادثه عادت نکنیم!

🖋️علی سرزعیم و امیر ناظمی

همه سیاسیون و غیرسیاسیون در مورد لزوم بهبود معیشت و رونق کسب‌وکار صحبت می‌کنند و کسی تردیدی ندارد که وضع اقتصادی موجود نامطلوب است. از آن طرف بعید است کسی نداند بهبود وضعیت اقتصادی با افزایش سرمایه‌گذاری ممکن می‌‌شود.

سرمایه‌گذاری یعنی چه؟
امروز هزینه قطعی کنی به امید این که در آینده درآمدی کسب کنی که در نهایت برایت به‌صرفه باشد.

پس تصمیم سرمایه‌گذاری به معنی انتخاب هزینه قطعی امروز به امید درآمد غیرقطعی فرداست. هرچه آینده غیرقطعی‌تر باشد سرمایه‌گذاران رغبت کمتری به سرمایه‌گذاری خواهند داشت و سوداگری جایگاه بهتری می‌یابد. اگر آینده نامشخص باشد شما ترجیح می‌دهید کارخانه تولید کنید یا سکه بخرید و در کنجی پنهان کنید؟ تشخیص آن سخت نیست که چرا سوداگری رفتار غالب مردم در شرایط عدم‌اطمینان است.

چرا مردم دسته دسته به بازار ارز، سکه، سهام، رمزارز و ... پناه می برند؟ چون اقتصاد ایران دچار عدم‌اطمینان است و هیچ چیزی قابل پیش‌بینی نیست. اگر شرایط باثبات شود بازی می‌تواند تغییر کند. در شرایط باثبات اگر سیاست‌های مداخله‌ای دولت اصلاح شود، افراد ممکن است سرمایه‌گذاری و ایجاد کسب‌وکار و شغل را ترجیح دهند؛ خصوصا وقتی که بازده کارآفرینی و سرمایه‌گذاری بلندمدت بیشتر از بازده سوداگری شود.

این ثبات و بی‌ثباتی در اقتصاد ریشه در کجا دارد؟ از ثبات و بی ثباتی در عالم سیاست!

جامعه ما امروز نمی‌داند بالاخره رابطه ما با دنیا چگونه می‌شود؟ نمی‌داند سیاستمداران قرار است کشور را به انزوای کره‌شمالی بکشانند یا راه تنفس را باز کنند؟ نمی‌دانند سیاست‌های پوپولیستی را به کار خواهند گرفت یا سیاست‌های منطقی را. نمی‌دانند دولت واقعا می‌خواهد بخش خصوصی بزرگ در کشور شکل بگیرد یا نه؟ دولت می‌خواهد با کشورهای همسایه به همزیستی مسالمت‌آمیز برسد یا نه؟

◻️کارکرد نظام حکمرانی قاعده‌مند well functioning این است که قواعدی در بازار سیاست ایجاد کند که ثبات بیشتری در عالم سیاست ایجاد کند و دنیای پرآشوب سیاست را تا جای ممکن پیش‌بینی‌پذیر کند. در چنین نظامی احزاب شناسنامه‌دار فعالند، ایده‌ها و راه‌حل‌ها سالهاست ارائه می‌شود، روسای حزب معلومند و تا حد خوبی مشخص است که اگر فلان حزب رای بیاورد چه کسی کابینه را تشکیل خواهد داد و چه سیاستی در عرصه اقتصادی، سیاست داخلی، رفاهی، تجاری و بین‌المللی خواهد داشت.

◻️اما نظام حکمرانی بی‌قاعده و بیمار ill-functioning این است که سیاست شخصی شده و طبیعتا به کلی غیرقابل پیش‌بینی می‌شود و تصمیمات معطوف به احوالات شخصی، ترجیحات فردی، سفارش نزدیکان، تصمیمات دقیقه نودی، توصیه‌های ناگهانی و هیجانات شخصی... است.

در چنین نظام سیاسی بیمار و بی‌قاعده‌ای است که پیوسته در انتخابات‌ها ناگهان افراد جدیدی بروز می‌کنند و اتفاقاً رای می‌آورند! و همه شگفت‌زده می شوند. متاسفانه ما از سال 1376 تا به امروز در همه دولتهای اول شگفت‌زده شده‌ایم و بدتر آنکه از این شگفتی‌ها ذوق‌زده هستیم و تصور می‌کنیم این از مزیت نظام سیاسی ماست و برایش شعر می‌سراییم که «ما به خرداد پرحادثه عادت داریم».

نشانه‌های نظام حکمرانی بیمار و بی‌قاعده را با هم مرور کنیم: حدود یک ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده و هنوز معلوم نیست که چه کسانی نهایتا نامزد هستند. هنوز معلوم نیست که چه کسانی تایید خواهند شد. هنوز معلوم نیست چه ائتلافهایی در سطح نیروهای سیاسی برقرار خواهد شد. هنوز معلوم نیست که برنامه های رقیب کدامند. هنوز معلوم نیست که چه کسانی اعضای کابینه آینده خواهند بود. هنوز معلوم نیست آینده سیاسی ایران چطور خواهد بود.... آیا با این حجم از عدم‌قطعیت رونق تولید دست‌یافتنی است؟

تا زمانی که نظام حکمرانی بیمار وجود دارد، ایرانیان نیز پریشان رفتار خواهند بود! پریشان‌رفتاری اجتماعی ریشه در عدم‌قطعیت اقتصادی و عدم‌قطعیت اقتصادی، ریشه در نظام حکمرانی سراسر بیمار دارد!

☑️⭕️پرسش راهبردی:
از خود بپرسیم:

◾️آیا بعد از سال ها سعی و خطا، نباید یک بار دیگر به جایگاه احزاب شناسنامه دار در نظام حکمرانی کشور فکر کنم؟

◾️آیا در آلمان هم به اندازه ایران عدم‌قطعیت وجود دارد؟ آن‌ها چگونه این عدم‌قطعیت را مدیریت کرده‌اند؟

◾️چرا در برخی کشورها، کاندیداها از یک سال قبل معلومند و در ایران تا ظهر ثبت نام کاندیداها، در حال سورپرایز شدن هستیم؟ چند کشور در دنیا هستند که تا ظهر روز ثبت نام، شگفتی‌سازها به عرصه انتخابات می‌آیند؟

◾️چرا معرفی افراد برای تصدی پست‌های حساس کشور بیشتر موردی-فردی است تا نهادی-قاعده‌مند؟

◾️تا کی باید انتخابات شگفت‌انگیز را نقطه مثبت بدانیم و از نتایج تلخ آن برای اقتصاد و معیشت مردم بی‌خبر باشیم؟

این عدم‌قطعیت‌سازی‌های سیاسی است که آرامش و زندگی را از ما ربوده است!

شبکه توسعه
@I_D_Network

Читать полностью…
Subscribe to a channel