2540
رسانه سهیل قاسمی ادبیات بازنشر آزاد است. گرداننده: @SoheilGhassemi Instagram.com/soheil.ghassemi YouTube.com/c/SoheilGhassemi Aparat.com/soheilg ClubHouse.com/@Setiq X.com/deconstr facebook.com/deconstr https://vt.tiktok.com/ZSF3RGgRk/ setiq.com
با سلام و احترام
والدین گرامی، اگر کودک ۶ تا ۱۵ ساله شما برای دیدن تلویزیون یا تخته کلاس بدون عینک مشکل دارد و نمره چشمش در حال افزایش است، امکان پذیرش تعداد محدودی برای معاینه و درمان تخصصی در شهر تهران فراهم شده است. در صورت احراز شرایط لازم پس از معاینه، قطره تخصصی کنترل نمره چشم (جهت جلوگیری از ضعیفتر شدن چشم و توقف روند افزایش نمره آن)، بدون دریافت هزینه برای شما تهیه میشود. این کار زیر نظر پزشک متخصص چشم و اپتومتریست انجام میشود.
جهت هماهنگی و دریافت اطلاعات بیشتر با شماره 09397612299 تماس حاصل فرمایید.
ای طایرانِ قُدس را عشقَت فزوده بالها
در حلقهیِ سودایِ تو روحانیان را حالها
در «لا اُحِبُّ الآفِلین»، پاکی زِ صورتها یقین
در دیدههایِ غیْببین هر دَم زِ تو تِمثالها
اَفلاک از تو سرنگون؛ خاک از تو چون دریایِ خون
ماهات نخوانم! ای فزون از ماهها و سالها
کوه از غمَت بشکافته، وْ آن غم به دل در تافته
یک قطره، خونی یافته از فَضلَت این افضالها
.
.
.
.
#مولوی
#سهیل_قاسمی
اَتَتْ رَوائِحُ رَنْدِ الْحِمیٰ وَ زادَ غَرامی
فدایِ خاکِ دَرِ دوست باد جانِ گرامی
پیامِ دوست شنیدن، سعادت است و سلامت
مَنِ الْمُبَلِّغُ عَنّی اِلیٰ سُعادَ سَلامی؟
بیا به شامِ غریبان و آبِ دیدهیِ من بین
بهسانِ بادهیِ صافی در آبگینهیِ شامی
إذا تَغَرَّبَ عَن ذِی الْاَراکِ طایِرُ خَیْرٍ،
فَلا تَغَرَّدَ عَن رَوْضِها اَنینُ حَمامی
وَ اِن رَغِبْتُ بِنَجْدٍ وَ صِرْتُ ناقِضَ عَهْدٍ
فَما تَطَیَّبَ نوْمی! وَ مَا اسْتَطابَ مَنامی
بسی نمانْد که روزِ فراقِ ما بهسَر آید
رَأیْتُ عَن هَضَباتِ الْحِمیٰ قِیامَ حَمامی
خوشا دمی که درآیی و گویمات: بهسلامت!
قَدِمْتَ خَیْرَ قُدومٍ نَزَلْتَ خَیْرَ مَقامی
من ارچه هیچ ندارم سزایِ صُحبتِ یاران،
زِ بَهرِ کارِ ثوابام قبول کُن بهغلامی
تَغیبُ مِنْکَ وَ قَدْ صِرْتُ ذایِباً کَهِلالٍ
اگرچه روی چو ماهات ندیدهام بهتمامی
چو سِلْک دُرِّ خوشاب است نظمِ پاکِ تو حافظ
که گاهِ لُطف، سبَق میبَرَد زِ نظمِ نظامی
امید هست که زودَت بهکامِ خویش ببینم
تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی
دیوانِ گویای حافظ بر پایهی نسخهی ۸۰۱
اجرا: سهیل قاسمی
میکس: حسین جلیلیان
@Setiq
حافظ فرحاندوز
دیوان حافظ
از تصحیح میرزا محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی
اجرا: فریدون فرحاندوز
پیرایش: سهیل قاسمی
گزینش موسیقی و درهمآمیزی: شاپور
پیشکش به دوستداران فرهنگ و زبان پارسی
فریدون فرحاندوز
نشستی با حضور عالیجناب فریدون مجلسی
به بهانهی انتشارِ کتاب «مذاکره در نیویورک، ماکیاولی در اصفهان»
اثر فریدون مجلسی، انتشارات مروارید
سهشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵
ساعت ۱۷
محل برگزاری: کافه کتاب انتشارات بدرقه جاویدان
خوشحال میشوم شما را ببینم.
سهیل قاسمی
فریدون مجلسی (زادهٔ ۱۳۲۳) دیپلمات، نویسنده و مترجمِ ایرانی است. با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ از وزارت امورخارجه بازخرید اجباری شد و به کار در بخش خصوصی پرداخت.
اگر بهکویِ تو باشد مرا مَجالِ وُصول،
رسَد بهدوْلت وصلات نوایِ من به اصول
قَرار بُرد زِ من آن دو سُنبُلِ رَعنا
فَراغ بُرد زِ من آن دو نرگسِ مَکحول (۱)
چو از جَواهرِ مِهرِ تو صیْقلی دارد،
بُوَد زِ زنگِ حوادث هر آینه مَصقول
منِ شکستهیِ بدحال، زندگی یابم
در آن نفَس که بهتیغِ غَمَت شَوَم مَضلول (۲)
چهجُرم کردهام؟ ای جان و دل! بهحضرتِ تو
که طاعتِ منِ بیدل نمیشود مَقبول
چو بر دَرِ تو منِ بینوایِ بی زَر و زور
بههیچباب ندارم رَهِ خروج و دُخول،
کجا روَم؟ چهکُنم؟ چون کُنم؟ چهچاره کُنم؟
که گَشتهام زِ غمِ جوْرِ روزگار، مَلول
خرابتر زِ دلِ من، غمِ تو جای نیافت!
که ساخت در دلِ تنگام قرارگاهِ نُزول
بهدَردِ عشق بساز و خموش شوْ حافظ!
رُموزِ عشق مَکُن فاش پیشِ اهلِ فضول (۳)
تفاوتها با نسخهی ۸۰۳:
۱. قَرار بُرده زِ من آن دو سُنبُلِ رَعنا
فراغ بُرده زِ من آن دو نرگسِ مَکحول
۲. در آن نفَس که بهتیغِ غَمَت شَوَم مقتول
«مضلول» (هلاک شده) یا «مصلول» (بَلا رسیده) میشود خواند.
۳. بهدَردِ عشق بساز و خموش کُن حافظ!
رُموزِ عشق مَکُن فاش پیشِ اهلِ عقول
از نسخهی سال ۸۰۱
سهیل قاسمی
میکس: شهریار
@Setiq
ببینید یک کانال به اسم انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید با دویست و هفتاد و سه هزار مشترک
بازدید پستها: پنج هزار نفر و سه هزار نفر. به طور متوسط، بازدید از پستهای قبلی، هشت هزار نفر
یک کانال دیگر به اسم اتاق جنگ با یاشار، با چهارصد و هشتاد و هشت هزار مشترک
متوسط بازدیدها حدود صد و بیست هزار نفر
در نگاه اول مشخص است که عدد مشترکها در پیجی که پرچم شیر و خورشید گذاشته، ساختگی است. یعنی تناسبی با بازدیدها ندارد.
حالا
این کانال قلّابی انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید امروز مشغول چه کاری بود؟
تخریب رتبهی اول کنکور!
یعنی تخریب یک نوجوان هجده سالهی نخبه!
چرا؟
برداشت من: این کانالها جعلی اند و وابسته به جمهوری اسلامی
کارشان چیست؟
فحاشی
تخریب نخبهها
تخریب هر کسی که محبوبیت دارد
تخریب هر کسی که سرش به تنش بیَرزد
حتا به رتبهی یک کنکور هم رحم نمیکنند!
قضیه چیه به نظرتون؟
بازیمون نمیدن؟
سر کار نیستیم؟
مهین میرزایی
سهیل قاسمی
اتفاقام به سر ِ کویِ کسی افتاده ست
که در آن کوی چو من کُشته بسی افتاده ست
خبر ِ ما برسانید به مرغان ِ چمن
که همآواز ِ شما در قفسی افتاده ست
به دلآرام بگو: ای نفَس ِ باد ِ سحَر!
کار ِ ما همچو سحَر با نفَسی افتاده ست
بند بر پای تحمل چه کُنَد گر نکُنَد
انگبین است که در وی مگسی افتاده ست
هیچکس عیب ِ هوسباختن ِ ما نکند
مگر آن کس که به دام ِ هوسی افتاده ست
سعدیا! حال ِ پراکندهیِ گوی، آن داند
که همهعمر به چوگان ِ کسی افتاده ست
#سعدی
@setiq
اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست
که در آن کوی، چو من کشته بسی افتادهست
خبر ما برسانید به مرغان چمن
که همآواز شما در قفسی افتادهست
به دلارام بگو ای نفس باد سحر
کار ما همچو سحر با نفسی افتادهست
بند بر پایْ تحمل چه کند گر نکند؟
انگبین است که در وی مگسی افتادهست
هیچکس عیب هوس باختن ما نکند
مگر آنکس که به دام هوسی افتادهست
سعدیا حال پراکندهٔ گوی آن داند
که همه عمر به چوگان کسی افتادهست
#سعدی
#سهیل_قاسمی
#حسین_جلیلیان
#ستیغ
#ژرفای_شعر
@setiq
@zharfaesher
بیا! که پردهیِ گُل زیرِ هفتکاریِ چشم
کشیدهایم به تحریرِ کارگاهِ خیال
حافظ ۸۰۱
هم در نسخهی هشتصد و یک و هم در هشتصد و سه، گل و زیر جدا نوشتهشده و نقطه، جایی است که زیر خوانده میشود نه ریز. همچنین تا جایی که من دیدهام، گلریز، واژهئی نیست که کاتبان آن دوره سوا بنویسند. سر هم مینوشتند.
در بارهی هفتخانه و هفتکاری پیشتر یادداشتی نوشتهبودم که امروز مکرر نمیکنم.
اما پردهی گلریز نمیخوانم.
پردهیِ گُل زیرِ چیزی کشیدن است.
سهیل قاسمی
شَمَمْتُ رَوْحَ وِدادٍ وَ شِمْتُ بَرْقَ وِصال
بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شمال!
اَحادِیاً بِجِمالِ الحَبیبِ! قِفْ! وَ انْزِل!
که نیست صبرِ جَمیلام زِ اشتیاقِ جَمال
حِکایَتِ شبِ هِجران فروگذاشته بِهْ
بهشُکرِ آن که بَراَفکنْد پرده روزِ وصال
چو یار بر سَرِ صلح است و عُذر میخواهد،
توان گذشت زِ جوْرِ رقیب در همهحال
بیا که پردهیِ گُل زیرِ هفتکاریِ چشم
کشیدهایم به تَحریرِ کارگاهِ خیال
بهجز خیالِ دهانِ تو نیست در دلِ تنگ
که کَس مَباد چو من در پیِ خیالِ مُحال
قَتیلِ عشقِ تو شد حافظِ غریب، ولی
به خاکِ ما گذری کُن! که خونِ ما ت حلال!
شراب و عیْشِ نهان چیست؟ کارِ بیبنیاد!
زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد
گِرهْ زِ دل بگُشا وَز سپهر یاد مکُن
که فکرِ هیچمهندس، چنینگِرهْ نگشاد
زِ انقلابِ زمانه عَجَب مَدار! که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
قدَح بهشرطِ ادب گیر! از آنکه ترکیباش
زِ کاسهیِ سَرِ جمشید و بهمن است و قباد
که آگَه است که کاووس و کیْ کجا رفتند؟
که واقف است که چون رَفت تختِ جم، بر باد؟
زِ حسرتِ لبِ شیرین، هنوز میبینم
که لاله میدَمَد از خونِ دیدهیِ فرهاد
مگر که لاله بِدانِست بیوفاییِ دَهر!
که تا بِزاد و بِشُد، جامِ میْ ز کف نَنَهاد
بیا! بیا که زِ میْ یکزمان خراب شویم
مگر رسیم به گنجی از این خرابآباد
نمیدهند اجازت مرا به سیْر و سفر
نسیمِ بادِ مُصَلّا و آبِ رُکناباد
قدَح مگیر! چو حافظ مگر به نالهیِ چنگ
که بستهاند بر ابریشمِ طرَب دلشاد
دیوان حافظ
بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ ۸۰۱
این بیتها هم در نسخههای دیگر آمده:
رسید در غَمِ عشقاش به حافظ آنچه رسید!
که چشمزخمِ حوادث به عاشقان مَرساد
زِ دست اگر نَنهم جامِ میْ، مَکُن عیْبام!
که پاکدلتر از اینام حریف دست نداد
اجرا: سهیل قاسمی
تدوین: شهریار
@Setiq
دست در حلقهیِ آن زلفِ دو تا نتوان کَرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
آنچه سعی است، من اندر طلبات بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد بهدست
به فسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد
غیْرتام کُشت که محبوبِ جهانی؛ لیکِن
روز و شب عَربَده با خَلقِ خدا نتوان کرد
عارضاش را بهمَثَل ماهِ فلک نتوان خواند
نسبتِ دوست به هر بی سَر و پا نتوان کرد
سَروْبالایِ من، آن لحظه که آید بهسَماع،
چه مَحَل جامهیِ جان را که قبا نتوان کرد!
چه بگویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ مَلول،
تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
مُشکلِ عشق، نه در حوْصلهیِ دانشِ ما ست
حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد
نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن
که در آیینه، نظر جز بهصفا نتوان کرد
بهجز اَبرویِ تو مِحرابِ دلِ حافظ نیست
طاعتِ غیْرِ تو در مذهبِ ما نتوان کرد
حافظ
بر پایهی نسخهی خطی سال ۸۰۱
اجرا: سهیل قاسمی
تنظیم و تدوین: حسین جلیلیان
@Setiq
شعر: حسین منزوی
موسیقی: کارن همایونفر
اجرا: سهیل قاسمی
تنظیم: حسین جلیلیان
زنی که صاعقهوار آنََک ردایِ شعله به تن دارد،
فرو نيامده خود پيدا ست که قصدِ خرمنِ من دارد
هميشه عشق به مشتاقان پيامِ وصل نخواهد داد
که گاه پيرهنِ يوسف، کنايههای کفن دارد
کی ام؟ کی ام که نسوزم من؟ تو کيستی که نسوزانی؟
بهل که تا بشود ای دوست هر آنچه قصدِ شدن دارد
دوباره بيرقِ مجنون را دلم بهشوق میافرازد
دوباره عشق در اين صحرا هوایِ خيمه زدن دارد
زنی چنين که تويی، بیشک شُکوه و روحِ دگر بخشد
به آن تصوّرِ ديرينه که دل زِ معنیِ زن دارد
مگر به صافیِ گيسويَت هوای خويش بپالايم
در اين قفس که نفس در ویْ هميشه طعمِ لجن دارد
@Setiq
شعر: مهدی موسوی
اجرا: سهیل قاسمی
تدوین: شهریار
شبیه قلبِ پر از اضطراب من هستید!
شبیه خاطرهای دووور از وطن هستید
شبیه دیدن یک گربه در خیاباناید
شبیه یک تن زخمی، شبیه ایراناید
هزار سال تمام است که عزادارید
خلیجِفارسترین چشم شهر را دارید
پر از امید، پر از خشم، گرچه ویرانید
شبیه گریهی مادر، شبیه ایراناید!
نگاه یخزده و قلبِ غرقِ تب دارید
که نروژید! که شش ماه روز و شب دارید!
که نروژید! به قطب شمال چسبیده
میان برف، به مشتی خیال چسبیده
دو چشم غمگین دارید، مثل فکر محال
به روی سینه دو خرگوش قطبی خوشحال
که گریهاید ولی پشت چهرهای خندان
که نروژید و تمامی سال، یخبندان!
شبیه بوسهی ممنوعه گوشهی سالن
شبیه زلزلهای مرگبار در ژاپن
سکوتکردنِ عرفانِ ذن به آهنها!
شبیه یک ساموراییِ تا ابد تنها
قدم زدید مرا سمت یک منِ دیگر
که ژاپناید و پر از باغهای افسونگر
جنونِ غرقِ سکوتید و شرمِ در هیجان
که ژاپناید، که آتشفشانِ در فوران!
@seyedmehdimoosavi2
@Setiq
«شبنشین»
✨🌙✨🌙✨
من تمامِ شب نشستم با خیالِ دیدنات
با هوای بودنات در نرمیِ پیراهنات
رژ به لب مالیدنِ تو، آخرِ بیهودگیست!
زشت شد زیبای من! معمولی اندیشیدنات!
فکر کن دیوانهای، شکّر به خُرما میزَنی!
نیک اندیشیدنات، زیبا نیاندیشیدنات!
من غباری با بخارِ آبِ اقیانوسهام
ابر گشتم تا ببارم روی شولای تنات
وقتِ باران در بیابان خاک بدمستی کند!
با خودَت یک دم خیالات نیست تنها با منات
شعرِ شیوا، شعرِ شیرین، شعرِ محشر، شعرِ شعر!
کی توان گفتن بدونِ وصلِ عطرِ گردنات!؟
خوابِ شیرین نیست چشمِ مستِ ما را بعدِ تو
چشمِ شاعر مست گشت از قوسِ ساغر شکّنات
🎙#سهیل_قاسمی
🎛 #شهریار
✍🏻#علیرضانورزادلاله | پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۶/۱۲
پنجشنبه دوازدهم شهریور یکهزار و چهارصد و پنج
غزل پنجاه و نهم صده
ای طایرانِ قُدس را عشقَت فزوده بالها
در حلقهیِ سودایِ تو روحانیان را حالها
در «لا اُحِبُّ الآفِلین»، پاکی زِ صورتها یقین
در دیدههایِ غیْببین هر دَم زِ تو تِمثالها
اَفلاک از تو سرنگون؛ خاک از تو چون دریایِ خون
ماهات نخوانم! ای فزون از ماهها و سالها
کوه از غمَت بشکافته، وْ آن غم به دل در تافته
یک قطره، خونی یافته از فَضلَت این افضالها
ای سَروَران را تو سنَد! بشمار ما را زْ آن عدَد
دانی؛ سَران را هم بوَد اندر تَبَع دنبالها
سازی زِ خاکی سیّدی؛ بر ویْ فرشته حاسدی
با نقدِ تو جان کاسدی، پامال گشته مالها
آنکاو تو باشی بالِ او، ای رَفعت و اِجلالِ او!
آنکاو چنین شد حالِ او، بر روی دارد خالها
گیرم که خار ام؛ خارِ بد. خار از پیِ گُل میزهَد
صَرّافِ زَر هم مینهد جوْ بر سَرِ مِثقالها
فکری بُدهست افعالها؛ خاکی بُدهست این مالها
قالی بُدهست این حالها حالی بُدهست این قالها
آغازِ عالَم غلغله، پایانِ عالَم زلزله
عشقی و شُکری با گِله، آرام با زلزالها
توقیعِ شمس آمد شفق؛ طُغرایِ دوْلت عشقِ حق
فالِ وصال آرَد سَبَق؛ کآن عشق زد این فالها
از «رَحمةً لِلعالَمین» اقبالِ درویشان ببین!
چون مَه مُنوّر خِرقهها چون گُل معطّر شالها
عشق امرِ کُل، ما رقعهئی؛ او قُلزم و ما جرعهئی
او صد دلیل آورده و ما کرده استدلالها
از عشق، گردون مُؤتلِف؛ بیعشق، اختر مُنخَسِف
از عشق گشته دال اَلِف، بیعشق اَلِف چون دالها
آبِ حیات آمد سخُن! کآید زِ عِلمِ مِن لَدُن
جان را از او خالی مَکُن تا بَر دهد اعمالها
بر اهلِ مَعنی شد سخن اِجمالها، تفصیلها
بر اهل صورت شد سخن تفصیلها اِجمالها
گر شِعرها گفتند پُر، پُر بِهْ بوَد دریا زِ دُر
کاز ذوْقِ شِعر آخر شتُر خوش میکَشد ترحالها
مولوی
غزل شماره ۲ از تصحیح بدیعالزمان فروزانفر
اجرا: سهیل قاسمی
میکس: حسین جلیلیان
/channel/Setiq/5014
اَتَتْ رَوائِحُ رَنْدِ الْحِمیٰ وَ زادَ غَرامی
فدایِ خاکِ دَرِ دوست باد جانِ گرامی
پیامِ دوست شنیدن، سعادت است و سلامت
مَنِ الْمُبَلِّغُ عَنّی اِلیٰ سُعادَ سَلامی؟
بیا به شامِ غریبان و آبِ دیدهیِ من بین
بهسانِ بادهیِ صافی در آبگینهیِ شامی
إذا تَغَرَّبَ عَن ذِی الْاَراکِ طایِرُ خَیْرٍ،
فَلا تَغَرَّدَ عَن رَوْضِها اَنینُ حَمامی
وَ اِن رَغِبْتُ بِنَجْدٍ وَ صِرْتُ ناقِضَ عَهْدٍ
فَما تَطَیَّبَ نوْمی! وَ مَا اسْتَطابَ مَنامی
بسی نمانْد که روزِ فراقِ ما بهسَر آید
رَأیْتُ عَن هَضَباتِ الْحِمیٰ قِیامَ حَمامی
خوشا دمی که درآیی و گویمات: بهسلامت!
قَدِمْتَ خَیْرَ قُدومٍ نَزَلْتَ خَیْرَ مَقامی
من ارچه هیچ ندارم سزایِ صُحبتِ یاران،
زِ بَهرِ کارِ ثوابام قبول کُن بهغلامی
تَغیبُ مِنْکَ وَ قَدْ صِرْتُ ذایِباً کَهِلالٍ
اگرچه روی چو ماهات ندیدهام بهتمامی
چو سِلْک دُرِّ خوشاب است نظمِ پاکِ تو حافظ
که گاهِ لُطف، سبَق میبَرَد زِ نظمِ نظامی
امید هست که زودَت بهکامِ خویش ببینم
تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی
دیوانِ گویای حافظ بر پایهی نسخهی ۸۰۱
اجرا: سهیل قاسمی
موزیک ویدئو: حسین جلیلیان
@Setiq
نشستی با حضور عالیجناب فریدون مجلسی
به بهانهی انتشارِ کتاب
«مذاکره در نیویورک، ماکیاولی در اصفهان»
اثر فریدون مجلسی، انتشارات مروارید
سهشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵
محل برگزاری: کافه کتاب انتشارات بدرقه جاویدان
به همّت ماهنامه وزین عصر روش، دکتر علیرضا بهرامی
سخنان سهیل قاسمی در این نشست
فریدون مجلسی (زادهٔ ۱۳۲۳) دیپلمات، نویسنده و مترجمِ ایرانی است. با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ از وزارت امورخارجه بازخرید اجباری شد و به کار در بخش خصوصی پرداخت.
@Setiq
از YouTube ویدیوی افقی را ببینید.
از Facebook ویدیوی خام و کامل را ببینید.
از Instagram ویدیوی کمتر از ۱۵ دقیقه را ببینید.
از آپارات هم بی فیلترشکن و افقی ببینید و دانلود کنید.
ببینید خلاصه کانالمانالهای من را در رسانههای دیگر!
مشترک هم بشوید لطفاً! مخاطب دوست دارم!
سهیل قاسمی
اسم کتاب را هم به صفحهی فروشِ این کتاب در «ایرانکتاب» لینک کردهام.
حافظ
اجرا:
سهیل قاسمی
حسین جلیلیان
نسیمِ صُبحِ سعادت! بدان نشان که تو دانی،
گُذَر به کویِ فلان کُن! در آن زمان که تو دانی
تو پیْکِ صورتِ رازی و دیده بر سَر راهات
به مردمی نهبهفرمان، چنان بِران که تو دانی
بگو که: جانِ عزیزَم زِ دست رفت! خدا را
زِ لَعلِ روحفزایاش، بِبَخش از آنکه تو دانی!
من این دو حرف نِبِشتم چنان که غیْر ندانست؛
تو هم، زِ رویِ کرامت، چنان بخوان که تو دانی (۱)
حدیثِ تیغ تو و ما حدیث تشنه و آب است (۲)
اسیرِ خویش گرفتی؛ بکُش چنان که تو دانی
امید در کمرِ زَرکَشات چهگونه نبندم؟ (۳)
دقیقهئیست نگارا در آن میان؛ که تو دانی!
یکیست تُرکی و تازی در این معامله؛ حافظ!
حدیثِ عشق بیان کُن، بدان زبان که تو دانی!
۱. «من این دو حرف نِبِشتم؛ چنانچه غیْر ندانست، / تو هم زِ رویِ کرامت بخوان چنان که تو دانی»
۲. «خیالِ تیغِ تو با ما»
۳. از نسخه ۸۰۳ هم «نبندم» خواندم. «ببندم» هم ضبط شده.
#حافظ
#سهیل_قاسمی
#حسین_جلیلیان
این غزل را در دفتر دگرسانیها - دکتر سلیم نیساری نیافتم.
از کتاب دکتر خانلری: نسخههای «ب. د. ه. ز. ح. ط. ی. ک. ل. م. ن.» یعنی نسخههای سالهای ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، عزت قویوناوغلو، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۸۳۶ این غزل را دارند.
(این غزل در ۸۰۱ و ۸۰۳ هم هست.)
نمیدانم چند تا نسخهی ربع نخست قرن نهمی باید این شعر را مینوشتند که حائز شرایط ورود به دفتر دگرسانیها باشد!
هر چه بوده، از لای محاسبات ضریب اعتبار و اکثریت نسبی یا هر فرمولی که به کار رفته، سُر خورده و در رفته این غزل!
سهیل قاسمی
@Setiq
اگر بهکویِ تو باشد مرا مَجالِ وُصول،Читать полностью…
رسَد بهدوْلت وصلات نوایِ من به اصول
قَرار بُرد زِ من آن دو سُنبُلِ رَعنا
فَراغ بُرد زِ من آن دو نرگسِ مَکحول
چو از جَواهرِ مِهرِ تو صیْقلی دارد،
بُوَد زِ زنگِ حوادث هر آینه مَصقول
منِ شکستهیِ بدحال، زندگی یابم
در آن نفَس که بهتیغِ غَمَت شَوَم مَضلول
چهجُرم کردهام؟ ای جان و دل! بهحضرتِ تو
که طاعتِ منِ بیدل نمیشود مَقبول
چو بر دَرِ تو منِ بینوایِ بی زَر و زور
بههیچباب ندارم رَهِ خروج و دُخول،
کجا روَم؟ چهکُنم؟ چون کُنم؟ چهچاره کُنم؟
که گَشتهام زِ غمِ جوْرِ روزگار، مَلول
دیوان گویای حافظ
بر پایهی نسخهی خطی سال ۸۰۱
سهیل قاسمی
تنظیم: حسین جلیلیان
فاش میگویم و از گفتهی خود دلشاد ام
بندهیِ عشق ام و از هر دو جهان آزاد ام
طایرِ گلشنِ قُدس ام؛ چه دهم شَرحِ فِراق
که در این دامگَهِ حادثه چون افتادم
من مَلک بودم و فردوْسِ بَرین جایام بود
آدم آورد در این دیْرِ خراب آبادَ م
سایهیِ طوبی و دلجوییِ حور و لبِ حوْض،
بههوایِ سَرِ کویِ تو بِرَفت از یادَم
کوْکبِ بَختِ مرا هیچ مُنَجِّم نَشِناخت
یا رب! از مادرِ فِطْرَت به چهطالِع زادم؟
تا شدم حلقهبهگوشِ دَرِ میْخانهیِ عشق،
هر دَم آید غَمی از نوْ بهمبارکبادَم
میخورَد خونِ دِلَم مردُمکِ چشم و سزاست!
که چرا دل به جگرگوشهیِ مردُم دادم
پاک کُن چهرهیِ حافظ بهسَرِ زلف از اشک!
وَ رْ نه این سیْلِ دَمادَم ببَرَد بنیادَم
@Setiq
سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدِّ تو نیست
چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم
#حافظ نسخههای سال ۸۰۳، ۸۲۲ و ۸۲۴
شکلهای دیگر:
نیست بر (در) لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست (یار)
این بیت در نسخهی ۸۰۱ نیست.
باز هم وجهِ آخوندی غالب میشود!
مقایسه کنید:
نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست (یار)
یک بارِ آسمانی دارد الفِ قامتِ دوست (که هر چه میرسد از اوست!) که بر لوحِ دلِ شاعر نقش بسته و استادم (استادِ ازل!) جز حرفِ الفِ قامتِ دوست، حرفِ دیگری به شاعر یاد نداده.
سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدِّ تو نیست
لوح (مثلِ دفتر مشقِ امروزی) که سر خط مینویسند (الف) تا بچهها بقیهی خط را از روی آن مشق کنند.
شاعر، دلِ خودش را به آن لوحِ مشق تشبیه کرده که تنها «الفِ قدِّ تو» را مشق میکُنَد.
(مانندِ عاشقی نو آموز)
قدِّ تو؛ قد شاید همان قامت باشد امّا «قدِّ تو» بار الوهیتی و دوگانهی «قامتِ دوست» یا «قامتِ یار» را ندارد!
با این که قدیمیترین نسخه که این بیت را دارد؛ و دو نسخهی خطیِ ربع نخست قرن نهم این ضبط را دارند، مصحّحان اغلب از آن گذشتهاند!
خودمان هم دلمان میخواهد انگار 🤪
سهیل قاسمی
@Setiq
مولوی
اجرا: سهیل قاسمی
موسیقی: زندهیاد ناصر چشمآذر
تنظیم: حسین جلیلیان
اِی رَستخیزِ ناگهان! وْ ای رحمتِ بیمُنتها
اِی آتشی اَفروخته در بیشهیِ اَندیشهها
امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی
بر مُستمندان آمدی چون بخشش و فضلِ خدا
خورشید را حاجِب تویی، اومید را واجب تویی
مَطْلب تویی، طالب تویی، هم مُنتها هم مُبتدا
در سینهها برخاسته، اندیشه را آراسته
هم خویش حاجت خواسته، هم خویشتن کرده روا
ای روحبخشِ بیبدَل! وْ ای لذّتِ عِلم و عمَل
باقی بهانه ست و دغَل؛ کاین علّت آمد و آن دَوا
ما ز آن دغَل کژبین شده، با بیگُنَه در کین شده
گَه مستِ حورَالعین شده، گَه مستِ نان و شوربا
این سُکر بین، هِل عَقل را! وْ این نُقل بین؛ هِل نَقل را!
کاز بهرِ نان و بَقْل را چندین نشاید ماجرا
تدبیرِ صد رنگ افکنی، بر روم و بر زنگ افکنی
و اندر میان جَنگ افکنی فی اِصطِناعٍ لا یُریٰ
میمال پنهان گوشِ جان، مینهْ بهانه بر کسان
جان «رَبِّ خَلِّصنی»زنان، وَاللَه که لاغ است ای کیا!
خامُش! که بس مُستعجِل ام، رَفتم سویِ پایِ علَم
کاغذ بنهْ! بشکن قلَم! ساقی دَرآمد، الصَلا!
@Setiq
دِلَم ربودهیِ لولیوَشیست شورانگیز
سیاهچَرده و قَتّالوَضع و رنگآمیز
غلامِ آن کلمات ام که آتش انگیزد
نه آبِ سَرد زنَد در سخن، نه آتشِ تیز
فدای پیرهنِ چاکِ ماهرویان باد،
هزار جامهی تقوی و خِرقهیِ پرهیز
فرشته، عشق ندانَد که چیست! بحث مکُن!
بخواه جام و گُلابی به خاکِ آدم ریز!
مباش غرّه به بازوی خود! که در ضرب است
هزار تعبیهیِ حُکم ِ پادشاهانگیز
فقیر و خسته به درگاهات آمدم؛ رَحمی!
که جُز وِلایِ تو اَم نیست هیچ دستاویز
بیا! که هاتفِ میْخانه دوش با من گفت
که در مقامِ رضا باش و از قَضا مَگریز!
پیاله بر کفنام بند! تا سحَرگَهِ حَشْر،
بهمیْ زِ دل بِبَرَم هوْلِ روزِ رستاخیز
میانِ عاشق و معشوق، هیچ حائل نیست
تو خود حجابِ خودی حافظ! از میان برخیز!
این بیت هم در نسخههای دیگر آمده:
خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم بُرد
که تا زِ خالِ تو خاکام شوَد عبیر آمیز
دیوان حافظ
بر پایهی نسخهی خطی سال ۸۰۱
سهیل قاسمی
تنظیم: حسین جلیلیان
ضبط: استودیو اورانیا
@Setiq
بر تارک خیال
روشنتر از سپیده
دو دفتر شعر از خانم سیما اسعدی
انتشارات آفرینا، ۱۴۰۴
تلفن سفارش برای تهیه کتاب:
+989115503923
@AFRINANASHR انتشارات آفرینا
نمایشگاه
یک شعرِ خیلی بلند
شهرام پوررستم
با عکسهایی از محسن حامد
انتشارات بلم
چاپ اول، ۱۴۰۳
لینک خرید کتاب از ایرانکتاب
@Setiq
از آپارات ببینید
از YouTube ببینید
/channel/equalizershahryar
کانال تلگرامی دوست هنرمندم «شهریار»
که از هنرِ او در تدوینِ آثارِ صوتی بهره بسیار بردهام.
شعر: حسین منزوی
موسیقی: کارن همایونفر
اجرا: سهیل قاسمی
تنظیم: حسین جلیلیان
زنی که صاعقهوار آنََک ردایِ شعله به تن دارد،
فرو نيامده خود پيدا ست که قصدِ خرمنِ من دارد
هميشه عشق به مشتاقان پيامِ وصل نخواهد داد
که گاه پيرهنِ يوسف، کنايههای کفن دارد
کی ام؟ کی ام که نسوزم من؟ تو کيستی که نسوزانی؟
بهل که تا بشود ای دوست هر آنچه قصدِ شدن دارد
دوباره بيرقِ مجنون را دلم بهشوق میافرازد
دوباره عشق در اين صحرا هوایِ خيمه زدن دارد
زنی چنين که تويی، بیشک شُکوه و روحِ دگر بخشد
به آن تصوّرِ ديرينه که دل زِ معنیِ زن دارد
مگر به صافیِ گيسويَت هوای خويش بپالايم
در اين قفس که نفس در ویْ هميشه طعمِ لجن دارد
@Setiq
خیالِ خامِ پلنگِ من بهسویِ ماه جهیدن بود
و ماه را ز بُلندایَش به رویِ خاک کشیدن بود
پلنگِ من -دلِ مغرورم- پرید و پنجه به خالی زد
که عشق، ماهِ بلندِ من، وَرایِ دست رسیدن بود
من و تو آن دو خط ایم آری! موازیانِ بهناچاری
که هر دو باورمان زْ آغاز به یکدگر نرسیدن بود
گُلِ شکفته! خداحافظ! اگرچه لحظهی دیدارَت
شروعِ وسوسهئی در من به نامِ دیدن و چیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کامِ من
فریبکارِ دغلپیشه، بهانهاش نشنیدن بود
اگر چه هیچ گُلِ مرده دوباره زنده نشد، امّا
بهار در گُلِ شیپوری مُدام گرمِ دمیدن بود
چه سرنوشتِ غم انگیزی! که کِرمِ کوچکِ ابریشم،
تمامِ عمر قفس می بافت؛ ولی به فکرِ پریدن بود
شعر: حسین منزوی
درهمآمیزی با موسیقی: حسین جلیلیان
اجرا: سهیل قاسمی
این اجرا را تقدیم میکنم به دوست و سرور ارجمند دکتر یحییٰ عطایی
سهیل قاسمی
@Setiq
تابِ بنفشه میدهَد طُرّهیِ مشکسایِ تو
پردهیِ غنچه میدَرَد خندهیِ دلگُشایِ تو
ای گُلِ خوشنسیمِ من! بُلبُلِ خویش را مَسوز!
کاز سَرِ صدق میکُنَد شبهمهشب دعایِ تو
من که ملول گَشتَمی از نفَسِ فرشتگان،
قال و مَقالِ عالَمی میکَشم از برایِ تو
مهرِ رخات سِرِشتِ من! خاکِ دَرَت بهشتِ من!
عشقِ تو سَرنبِشتِ من! راحتِ من رضایِ تو!
خِرقهیِ زُهد و جامِ میْ گرچه نه درخورِ هم اند،
این همه نقش میزنم از جهتِ خِفایِ تو
دَلقِ گدایِ عشق را گنج بوَد در آستین
زود به سلطنت رسَد هر که بوَد گدایِ تو
شاهنشینِ چشمِ من، تکیهگَهِ خیالِ توست
جایِ دُعا ست شاهِ من! بی تو مَباد جایِ تو!
شورِ شراب و سوزِ عشق آن نفسام روَد زِ یاد
کاین سَرِ پُر هوَس شود خاکِ دَرِ سَرایِ تو
خوش چمنیست عارضات؛ خاصه که در بهارِ حُسن
حافظ ِخوشکَلام شد مُرغِ سخنسرایِ تو
دیوان حافظ، بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ ۸۰۱
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی، انتشارات بلم، ۱۴۰۳
اجرا: سهیل قاسمی
ضبط: استودیو اورانیا
میکس: شهریار
@Setiq