- آشنایی از کجا رقم میخورد؟ از آن لحظه که همدیگر را ملاقات کردیم یا آن زمان که تصویر سایهات از گوشهای از تهران بر من که بچهی جنوب این شهر بودهام افتاد؟ -
Читать полностью…
- شبیه شلیک تف بکن مرا.
دوباره میروید از لبم لکههای سرخ
لکههای ننگ.
پرتاب کن مرا
دیگر تمام فسانهها همگی به آخر آمدند
تمام دشت سیاه پوشیده بود
دیوار را رنگ نجاست گرفت و زود
پروانه از دست قفس
پریده بود.
پشت سر هم مدام تشنج است
مدام خاطره را چند بخش میکنم
از تکههای من همین سینه مانده است.
در بیشه آن آهوی طفلک نشسته است
در سر خیال میکند شور فسانه را
خواب را نوازش میکند.
شلیک کردهام ناگه
آهو دوان شد و سرخ
خونابهها رد غبار را گرفتهاند
دستم میان بیشه خودم را فریب داد.
فریاد بزن بگو من نمردهام
فریاد بزن بگو میخوانمت به نور
عاشق اگر فریاد نزد آهوی مردهایست
فریاد بزن مرا
بندر هوای غربت ما میدهد عزیز
کشتی به گل نشسته و پا نمیشود
رعدی بزن، رعدی غلیظ
مینوشم
یک استکان حریق
مینوشم از گمشدگان قرون بعد
فریاد من خموش
لای صنوبریست
کز دست استکان تو آتش گرفته است.
تو گمشده بودی غریب من!
چشمت گذاشته به دیوار و
پرواز کردهای.
مویی به باد میدهی و ناز کردهای
آغاز کردهای قصههای شب
در گوشهای من
لالاییام بشو
تابی بده مرا.
شبیه شلیک تف بکن مرا
دوباره میروید از لبم لکههای سرخ
لکههای ننگ.
مادر کجای جهانم مبتلا شدم
بر نالههای سنگ؟
خمپارههای جنگ
انفجار نورونهای مغزم است
ترکشهای رفتن بی افتخار تو :
گلدان واژگون
سایهها سیاه
چراغها خموش
خانه بی پدر
اشکم سرازیر میشود
رود میشود و
به دریا نمیرسد؛
دریا برای من و تو قایقی نداشت.
سردی آنچنان که برف
آنچنان که تگرگهای شب به شب
دروازههای یخ
با تابش سکوت
خم میکند مرا.
یخ میزند دلم
باور بکن مرا
من عاشق توام.
در من صدای توست که فریاد میشود
باور بکن مرا.
شبیه شلیک تف بکن مرا
دوباره میروید از لبم لکههای سرخ
لکههای ننگ.-
تهران / پاییز ۰۵
کدوم گلایه رو بگم
چه دردی آرزو کنم؟
به من نگاه کن برو
فاصله باورم بشه
- من را بغل کن آخر
دقیقه به دقیقه ...
Motlagh
Omidu
- برای تو؛
تو که هنوز یادت میافتم، داغت تازه میشود. -
قِطـْـعه شـِشــُم / قـَـدَم هـايــَـت
شعر و صدا / شمس لنگرودی
تنظیم / امیر فرشادنیا
اثری از مجله اغما
@EGHMAA
قِطـْـعه چهارُم / مَرطـــوب
شعر و صدا / حسین صفا
تنظیم / امیر فرشادنیا
اثری از مجله اغما
@EGHMAA
قِطعه دوّم / آی آدَم هـــا
شعر / نیما یوشیج
صدا / احمد شاملو
تنظیم / امید نورانی
اثری از مجله اغما
@EGHMAA
آلبوم پادکست کوتاه / ماه بریده
اثری از مجله هنری اغما
تنظیم : امید نورانی / امیر فرشادنیا
@EGHMAA
- صدفها شکستهاند در ساحل
و ماهی بیچاره فریاد میزند: تشنهام!
و تو پرواز میکنی تا بالههایش را ناز کنی.
تو از آنچه حقیقت آن روزها به من نشان میداد زیباتر بودی،
تو شناور بودی
و معنی علاقه را میدانستی.
هر خراشی که دستت برمیداشت
بوی بوسه از آن بیرون میریخت.
تو نیاز بودی
غبار از روی آینه میبردی و افسوس
این آینه دزد کوری در دلش داشت.
فانوسها همگی روشن شدهاند و
به دنبال تصاویر محو رویای نیمه سوختهی تو میگردند.
دل تنگت هستم
اما نه آنقدر که بتوانم به خوابت برسم. -
- گلایههای شب همه از من است. بیپروا مینویسد و مرا نمیخواهد. من میدانم نخواسته شدن چگونه است، چند بار باید تو را نخواهند تا سر آخر، آن پردهی نهایی نمایش بی مثالت اجرا شود و تو بپذیری عاشق در نهایت قصه قرار است پر پر شود. بپذیری اینگونه عاطفه را به اشتراک گذاشتن تو را خواهد کشت. روزی سر آخر پنجره، پرده را کنار خواهد زد و سلامی دوباره به آفتاب خانه خواهد داد، روزی که من دیگر به خانه برنخواهم گشت. شما در اواخر داستان زندگی من قدم میزنید، هرآنچه امروز میبینید یا فردا قرار است تماشا کنید، صحنههای آخر این نمایش است. در پرده آخر یک جمله برای گفتن دارم، یک جمله که از اول میدانستم اما دریغش کردم :
کاش هیچوقت عاشق نمیشدم. -
- نه آبی، نه شرابی. یقینا بین این دو فاصلهای زیاد میبینم. بین حقیقت و رویا. بین این انزجارهای محکوم به پنهان کردن تا آن روزهای طلایی که گذشتهاند و دستم بهشان نمیرسد و صرفا شبیه به یاد داشتن یک خاطره بویایی است، یک حافظه از یک عطر. بزک میکنم روزگار را کمااینکه حقیقتش را مدام از لا به لای آرایشهای ناشیانهاش نشان میدهد. خبر ندارم از چه سبب نه آب مینوشم و نه شراب. اما خوب میدانم فصل انگور نزدیک است. انگورهای بر شاخه شراب شده، از خود نوشیده و از خود مست شده. تاکهای پیچیده بر دیوار حیاط را یاد کن و بنوش از خط خون جاری شده بر دیوار. -
Читать полностью…
- گلدانهای واژگون
در صبحهای بیبهار
و اسبهای ممتنع
سوارهای بی سوار
خرابههای پر شده
نوارهای سوخته
دو دست روزگار تو
مرا به غصه دوخته
کلاف سر درون خود
یه قاصدک که پودر شد
یه تیکه حس مشترک
زیر شکنجه خورد شد -
- عتابِ یارِ پَری چِهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند -
@RadioMotlagh
@EGHMAA
- باید قبول کنم که هرچه بوده، گذشته است. جریان هنوز بر قرار است و دستت رو به درخت انجیر حیاط دراز شده است. شبیه تبسمی از یک رویا، در میان پارچهای توری که بوی نازهای مکرر مژههایت را میدهد پیچیدهای خودت را و معلوم نیست برف کدام زمستان را امشب باریدهای! قصههایی از جنس پا بر روی عمیق برفهایی نهادن میخوانی که همهشان مرا یاد سالهای دوری میاندازد که لابلای آدمها چشمانت را مینگریستم. بی کلام، بی حرکتی اضافه. سودای سالهای نزیسته کنار سردردهای تو، مرا مشتاق تو نگه میدارد. غبار نشسته بر شانههایم را بتکان، انجیر را از میان برگهای انجیر بچین و بنشین که برایت خیلی حرف سوغات آوردم از این سالها که رنج را همسفر داشتم... -
Читать полностью…
- باید گذر کرد از شب، راهی نیست جز گذشتن. هرچه باشد ما همینگونه در حال گذر هستیم. گذر از پیچش خطاها و لبخند پس از اشتباه. نامم را اشاره کن و غلت بزن اندوهزار بیگل را. همچنان که پادزهری برای دلتنگی آفریده نشد به دست هیچ یک از ما جز یکی شدن. باید گذر کرد غصه را و بر خود غصه پناه برد از غصه خوردن.
من که هستم در این ازدحام خالی از تو؟ تو که هستی در دوری از دستی که زندگی را میبازد به تنت؟ هریک پس از دیگری گذر میکنیم از تماسهایی که بوی خداحافظی میدهد و تلفن در دست نمیرود که بخواهد بشنود من و تو را. گذر کنید! از شب عبور کن اسب ابلق. بگذار دشت را سراسیمه برای تو بدوم تا ریههایم از تو پر شود. حساس میشود مشامم به هرچه میشنود. بوی چوب سوخته میآید. از کدام سمت؟ نمیدانم. از سمت گذشته. گرم میشوم. باید گذر کنم دلتنگی را. -
یک شعر بلند از خودم رو براتون میذارم
پریشانی این روزهای منه.
• من را به گوشهایت چون گوشوارهام کن ...
• Vocal / Motlagh
• Lyric / Omidu
- بسته بالای سر گیسوان چه هیبتیست
کشتهاند هرکه را راوی جنایتیست
به جای او به قلب من بزن جهان ترانه میشود
امان بده ببوسمش به خون که جاودانه میشود -
ز.ز.آ
قِطـْـعه پَنجـُـم / بيـــداد
شعر و صدا / بیداد خراسانی
تنظیم / امیر فرشادنیا
اثری از مجله اغما
@EGHMAA
قِطعه سوّم / روشنی ؛ من ؛ گل ؛ آب
شعر / سهراب سپهری
صدا / احمدرضا احمدی
تنظیم / امید نورانی
اثری از مجله اغما
@EGHMAA
قِطعه اوّل / پوپــَـک
شعر و صدا / مهدی اخوان ثالث
تنظیم / امید نورانی
اثری از مجله اغما
@EGHMAA
- از اتاقم بوی نا میآید. مدادم را از روی میز گوشه سمت چپ اتاق برمیدارم و اتاق تعادلش را از دست میدهد. با تلاشهای پی در پی خود را همچنان ایستاده در اتاق نگه میدارم و اتاق دوباره صاف میشود. سمت آشپزخانه میروم تا برای ناهار نون و پنیری بخورم. اما نونها همه خشک شدهاند. در طول هفته فراموش میکنم بهشان آب بدهم. حال دستم را بریدهام و جریانی آرام اما ممتد در حال سر خوردن از روی دستانم هست. چاقو پنیر را میبرد و صدای فریاد میآید. خانه دوباره کج میشود. ترازو دو کفه دارد و خانههم. بی تو، خانه مدام کج میشود. -
Читать полностью…
- بگذار سر به روی پایی بگذارم که جهان روی آن به خواب رفته است.
بگذار آواره شوم.
بگذار در ها همه بسته باشند، بی راه فرار.
بگذار در بند باشم.
پرندگان دیگر آواز نمیخوانند و بنفش لابلای مداد رنگیها نیست. -
- یک اعتیاد سرسام آور به پیدا کردن جشنوارههای نور دارم که تا به آنها میرسم همهجا شب میشود. نه صدایی در گوشم میپیچد نه بادی میوزد. -
Читать полностью…
- خرسهای سوخته در ستاره باران سرزمینهای شمالی، که رنگی از نور نمیبرند و سرما پر های پروانهها را در جا میخشکاند. قصهی قندیلهای بارور شده در غصه. آب نمیشوند و به دریا باز نمیگردند و این داستان برای همیشه در این انفصال تمام میشود. پنگوئنها پشت به پشت هم راه میروند و گرما آن میان حاصل میشود، نتیجهای که مطلوب این همزیستی و این نزدیکیست. دور اگر باشی، سرد است. همه چیز سرد است. کتری جوش نمیآید و سوت نمیکشد قطار. -
Читать полностью…
- چیزی مدام فریاد میکشد
ورای باور من
که مرا غرق میکند بیشک
در انهدام مصیبت،
قرصهای نان و ماه ترکیب میشوند
و گرسنگی من با زیبایی تو آمیخته میشود
اما چه اندوهبار نفسی که در غربت ساخته شده فرو میرود
و در کهولت آسیبهایی که میبینی از من، بر میآید.
تشنج میکنم هربار که یاد آور میشوم این سناریوهای تکراری را در قصهام.
نمیخواستم اما غصه از من به تو رسید در نهایت... -
بچهها سلام
ی توضیح ریز :
کانال زار زیر مجموعه رادیو مطلقه. من توی زار قطعاتی که میسازم رو به صورت مرتبتری اونجا آرشیو میکنم براتون تا دسترسی راحت تر باشه و جلوتر هم که بریم قراره یک سری پلیلیستهایی بسازم براتون، تا هرجا دوست داشتین قطعههای شبیه به هم از هر لحاظ رو گوش کنید.🌱
- تعریفهایی گنگ از دوست داشتن در سرم ساختهام. سالهاست در میان واژههایی که برای ساختن این تعریف به کار میبرم غلط میخورم، یا بهتر بگویم تاب میخورم. سرودههایی را خواندهام، تصویرها و سکانسهایی را دیدهام و قصههای گذشته و معاصر را شنیدهام.
اما هیچ کجای این معادله تصادف را در نظر نگرفته بودم، تصادف روایتها.
اینکه هیچگاه بی دلیل اتفاقی نمیافتد، اما بهتر است خیال کنی بی دلیل بوده است تا با گذشت مقداری زمان، باور کنی بی دلیل نبوده است. چند وقت که بگذرد همه چیز برایت روشن میشود اما هنوز نمیتوانی تعریف درستی روی کاغذ بنویسی.
خیالی نیست، سخت نگیر و قلبت را در اختیارش قرار بده. اگر دوستت داشته باشد مراقبش خواهد بود. -