زمستان بود و پادشاه، همراه چند نفر از نزدیکانش، در شکارگاه از آبادی دور افتاده بود. شب که رسید، خانهٔ یک کشاورز را دیدند. پادشاه خواست آنجا بمانند، اما وزیر گفت پناه بردن به چنین خانهای در شأن او نیست.
کشاورز که خبردار شد، غذایی آماده کرد و پیش رفت. حرفش این بود: با آمدن شما، بزرگی پادشاه کم نمیشد؛ فقط این خانهٔ کوچک هم قدری اعتبار پیدا میکرد.
پادشاه از این پاسخ خوشش آمد و شب را در خانهٔ او ماند.
گاهی احترام گذاشتن به دیگری، چیزی از جایگاه ما کم نمیکنه؛ فقط جای زندگی رو برای یک نفر دیگه هم بازتر میکنه.
✍️ بازنویسی آزاد از گلستان سعدی، باب سوم، حکایت ۱۹
📚 @PDFsCom
یه جا سعدی تو «مواعظ»، بخش مثنویات، میگه:
«جزای مردمی جز مردمی نیست
هر آن کاو حق نداند آدمی نیست
وگر دانی که بدخویی کند یار
تو خوی خوب خویش از دست مگذار»
📚 @PDFsCom
📚 امروز چی بخونیم؟
• پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی
سانتیاگو، ماهیگیر سالخوردهای در کوبا، مدتهاست دست خالی به ساحل برمیگردد. یک روز قایقش را دورتر از همیشه میبرد و با ماهی بزرگی روبهرو میشود؛ از همینجا، میان سکوت دریا و خستگی دستهایش، نبردی آغاز میشود که فقط برای صید کردن نیست. داستانی کوتاه و کمحرف دربارهٔ تنهایی، امید و آدمی که هنوز حاضر نیست دست از تلاش بکشد.📖 ژانر: رمان کوتاه، ادبیات آمریکا
«انسان برای شکست آفریده نشده. انسان ممکن است نابود شود، اما شکست نمیخورد.»
پسر مرد ثروتمندی کنار مزار پدرش ایستاده بود و از سنگ گرانقیمت، نوشتههای رنگی و تزییناتش تعریف میکرد. بعد رو به پسر مرد فقیری گفت: «گور پدر تو چی دارد؟ چند آجر و یک مشت خاک!»
پسر جواب داد: «تا پدر تو بخواهد از زیر آن همه سنگ تکان بخورد، پدر من به بهشت رسیده!»
گاهی چیزی که به رخ دیگران میکشیم، فقط بارِ بیشتریست که با خودمان حمل میکنیم.
✍️ بازنویسی آزاد از گلستان سعدی، باب هفتم، حکایت ۱۸
📚 @PDFsCom
یه جا مولانا تو «دیوان شمس» میگه:
«تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید
تو یکی نهای هزاری، تو چراغِ خود برافروز»
📚 @PDFsCom
میگویند مردی ساعت قدیمی پدرش را برای قیمتگذاری به چند جا برد.
یک مغازهدار قیمت کمی پیشنهاد داد.
سمساری کمی بیشتر.
اما وقتی آن را نزد یک کلکسیونر برد، قیمت بسیار بالایی روی ساعت گذاشت.
ارزش ساعت عوض نشده بود؛
فقط آدمی که آن را میدید، عوض شده بود.
گاهی اگر جایی قدر تو را نمیدانند،
اولین نتیجه این نیست که «پس من ارزشی ندارم».
شاید فقط در جای اشتباهی ایستادهای.
هر چیزی را هرکسی نمیتواند ارزشگذاری کند.
📚 @PDFsCom
۳ کتاب برای وقتی که دلت یه داستان متفاوت میخواد :
📕 مغازه خودکشی — ژان تولی
یک داستان سیاه، عجیب و طنزآلود درباره خانوادهای که کسبوکارشان با ناامیدی آدمها میچرخد؛ تا وقتی که یک عضو کاملاً متفاوت وارد خانواده میشود.
📗 مردی که دو پای چپ داشت — پی. جی. وودهاوس
مجموعهای از داستانهای کوتاه، شیرین و طنز که برای وقتی خوبه که دنبال یک کتاب سبک و سرگرمکنندهای.
📘 مهمانسرای دو دنیا — اریک امانوئل اشمیت
چند آدم در جایی مرموز بین زندگی و مرگ منتظرند تا بفهمند سرنوشتشان چه میشود؛ داستانی کوتاه و تأملبرانگیز درباره زندگی و فرصتی که شاید قدرش را نمیدانیم.
📥 دریافت کتابها
📚 @PDFsCom
📚 5 کتابی که شاید هنوز سراغشون نرفته باشی:
سرزمین گوجههای سبز؛ هرتا مولر
برای یک روز بیشتر؛ میچ آلبوم
تصمیم گرفتم خودم باشم؛ کیم سوهیون
بره گمشده راعی؛ هوشنگ گلشیری
اشرافزادگان فقیر؛ چارلز دیکنز
این بار یه کم از کتابهای همیشگی فاصله بگیریم؛ شاید کتاب موردعلاقه بعدیت بین همینها باشه.
📚 @PDFsCom
📚 امروز چی بخونیم؟
• کتابخانه نیمهشب اثر مت هیگ
نورا سید در نقطهای میان زندگی و مرگ، وارد کتابخانهای عجیب میشود؛ جایی که هر کتاب، زندگی متفاوتی را نشان میدهد که میتوانست داشته باشد. داستانی روان درباره انتخابها، حسرتها و این سؤال که «اگر مسیر دیگری را انتخاب کرده بودیم، واقعاً خوشحالتر بودیم؟»
گاهی آدم فکر میکند اگر فقط یک تصمیم را جور دیگری گرفته بود، همهچیز بهتر میشد. اما هیچ زندگیای بینقص نیست؛ هر مسیری در کنار چیزهایی که به ما میدهد، چیزهایی هم از ما میگیرد. شاید مسئله پیدا کردن یک زندگی کامل نباشد، بلکه یاد گرفتنِ دیدن ارزش همین زندگیای باشد که داریم.📥 دریافت کتاب
۳ کتاب برای کسایی که زیادی فکر میکنن...
اگه ذهنت همیشه درگیره، همهچیز رو چند بار توی سرت مرور میکنی و از فکر کردن به زندگی، آدمها و خودت خسته نمیشی، این سه کتاب میتونن انتخابهای جذابی برات باشن:
📕 جزء از کل — استیو تولتز
داستانی متفاوت، تلخ و در عین حال طنزآمیز درباره زندگی، خانواده و پیچیدگیهای ذهن آدمها.
📗 وقتی نیچه گریست — اروین د. یالوم
ترکیبی از داستان، روانشناسی و فلسفه؛ درباره ترس، تنهایی، انتخاب و روبهرو شدن با خودمان.
📘 انسان در جستجوی معنا — ویکتور فرانکل
کتابی درباره پیدا کردن معنا حتی در سختترین شرایط زندگی.
📥 دریافت کتابها
📚 @PDFsCom
📚 امروز چی بخونیم؟
• سمفونی مردگان اثر عباس معروفی
رمانی تلخ و ماندگار دربارهی خانوادهای که حسادت، اختلاف و تنهایی، آرامآرام اعضای آن را از هم دور میکند.
«وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد، بیشتر تنهاست؛ چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد...»
من بندهى خدايى هستم كه چگونگى و حتى انجام دادن پرستش خودش را از ما نمىخواهد. به من اجازه دهيد تا به شيوهى خودم به خداوند عشق بورزم.
مسئله اسپينوزا اثر #اروين_يالوم
دانلود فایل PDF
📚 5 کتابی که حالتون رو خوب میکنه:
- هنر ظریف بیخیالی
- خودت را به فنا نده
- هنر شفاف اندیشیدن
- هنر خوب زندگی کردن
- چگونه کمال گرا نباشیم
📚 @PDFsCom
ده رمان که هرکدوم بخشی از قصه، فرهنگ و حال و هوای ایران رو روایت میکنن :
• سمفونی مردگان
• کلیدر
• سووشون
• چشمهایش
• بوف کور
• جای خالی سلوچ
• همسایهها
• شوهر آهو خانم
• چراغها را من خاموش میکنم
• دایی جان ناپلئون
📚 @PDFsCom
یه جا حافظ تو «دیوان غزلیات» میگه:
«آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حرف است
با دوستان مُرُوَّت با دشمنان مُدارا»
📚 @PDFsCom
۳ کتاب برای وقتی که میخوای پشت ظاهرِ یک جامعه رو ببینی...
اگه برات جالبه که قدرت چطور روی زبان، فکر و زندگی روزمرهٔ آدمها اثر میذاره، این سه داستان هر کدوم از یک در وارد میشن؛ از مزرعهای کوچک تا شهری که داشتن کتاب توش خطرناکه.
📕 قلعه حیوانات — جورج اورول
حیوانات یک مزرعه برای زندگی بهتر دست به تغییر میزنن؛ داستانی کوتاه دربارهٔ آرمانها و وسوسهٔ قدرت.
📗 ۱۹۸۴ — جورج اورول
وینستون در جهانی زندگی میکنه که حتی خاطرهها هم از دست حکومت در امان نیستن؛ روایتی دربارهٔ نظارت، حقیقت و آزادی فکر.
📘 فارنهایت ۴۵۱ — ری بردبری
در شهری که آتشنشانها کتاب میسوزونن، یک آتشنشان کمکم به کاری که هر روز انجام میده شک میکنه.
📥 دریافت کتابها
📚 @PDFsCom
📚 ۵ کتاب کمحجم که زود از ذهنت نمیرن...
۱. دوست بازیافته — فرد اولمن
دوستی دو نوجوان در آلمانِ روزهای قدرتگرفتن نازیها؛ قصهای کوتاه دربارهٔ نزدیکی و فاصله.
۲. شنل — نیکلای گوگول
کارمندی ساده که مدتها پسانداز میکند تا شنل تازهای بخرد؛ داستانی کوتاه و تلخ دربارهٔ فقر، آرزوهای کوچک و نیاز به دیدهشدن.
۳. مرگ ایوان ایلیچ — لئو تولستوی
مردی که روبهروی پایان زندگی، برای نخستینبار جدی به شیوهٔ زندگیکردنش نگاه میکند.
۴. شبهای روشن — فئودور داستایفسکی
چند شب قدمزدن، یک آشنایی و رؤیاهایی که از تنهایی جوانه میزنند.
۵. تونل — ارنستو ساباتو
روایتی تیره از زبان یک نقاش؛ دربارهٔ تنهایی، وسواس و نیاز به فهمیدهشدن.
📚 @PDFsCom
📚 امروز چی بخونیم؟
• چراغها را من خاموش میکنم اثر زویا پیرزاد
داستان کلاریس، زنی ارمنی در آبادان دهه ۴۰؛ زنی که زندگیاش میان همسر، بچهها و کارهای تکراری خانه میگذرد، تا ورود همسایههای جدید باعث میشود بیشتر از قبل به خودش، خواستههایش و زندگیای که ساخته فکر کند. رمانی آرام و ظریف که اتفاقهای کاملاً معمولی را به احساساتی عمیق تبدیل میکند.
گاهی آنقدر سرگرم رسیدگی به زندگی دیگران میشویم که فراموش میکنیم خودمان هم بخشی از همین زندگی هستیم؛ با خواستههایی که مدتهاست جایی میان کارهای روزمره ساکت ماندهاند.📥 دریافت کتاب
مجموعه کامل آثار فئودور داستایفسکی بدون سانسور :
@ketabkhoneclassic
اگر کتابی را از وسط باز کنی، ممکن است شخصیت خوب داستان را در حال اشتباه ببینی و شخصیت بد را در حال انجام یک کار درست.
اگر همان یک صفحه را بخوانی، شاید درباره هر دو اشتباه قضاوت کنی.
آدمها هم همیناند.
ما معمولاً یک صفحه از زندگیشان را میبینیم؛
یک عصبانیت، یک سکوت، یک شکست، یک تصمیم بد...
اما از فصلهایی که قبل از آن گذشته خبر نداریم.
شاید برای همین است که هرچه بیشتر کسی را میشناسیم، قضاوت کردن دربارهاش سختتر میشود.
هیچکس را با صفحهای که اتفاقی از زندگیاش دیدهای، خلاصه نکن.
📚 @PDFsCom
یه جا آنتوان دو سنتاگزوپری تو «شازده کوچولو» میگه:
«آنچه به گل تو چنان ارزشی داده،
عمری است که تو به پای او صرف کردهای.»
و روباه یادآوری میکند که آدمها این حقیقت را فراموش کردهاند؛ ما در برابر آنچه اهلی کردهایم، مسئولیم.
📚 @PDFsCom
زن و شوهر جوانی به محلهای جدید اسبابکشی کرده بودند.
صبح روز بعد، هنگام خوردن صبحانه، زن از پشت پنجره همسایهشان را دید که لباسهای شسته را روی بند پهن میکرد.
گفت: «نگاه کن! لباسهاش هنوز کثیفه... انگار بلد نیست درست لباس بشوره. شاید باید شوینده بهتری بخره.»
شوهرش نگاهی کرد و چیزی نگفت.
روزهای بعد هم ماجرا تکرار شد. هر بار همسایه لباسها را پهن میکرد، زن ایرادی از تمیزی آنها میگرفت.
تا اینکه یک روز صبح با تعجب گفت:
«عجب! بالاخره یاد گرفت لباسها رو تمیز بشوره! نمیدونم کی بهش یاد داده...»
شوهرش لبخندی زد و گفت:
«کسی بهش چیزی یاد نداده؛ من امروز صبح پنجرهمون رو تمیز کردم.»
گاهی قبل از اینکه درباره دیگران قضاوت کنیم، بد نیست اول ببینیم شیشهای که از پشت آن نگاهشان میکنیم چقدر تمیز است.
📚 @PDFsCom
پسر بچهای بود که خیلی زود عصبانی میشد.
یک روز پدرش یک جعبه میخ به او داد و گفت:
«هر بار که عصبانی شدی، یک میخ به این دیوار بکوب.»
روز اول پسر ۳۷ میخ به دیوار کوبید.
اما روزها که گذشت، یاد گرفت عصبانیتش را کنترل کند و تعداد میخها کمتر و کمتر شد؛ تا اینکه یک روز به پدرش گفت:
«امروز دیگه عصبانی نشدم.»
پدر گفت:
«از امروز هر بار که توانستی عصبانیتت را کنترل کنی، یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاور.»
مدتی گذشت تا سرانجام تمام میخها بیرون آمدند.
پدر او را کنار دیوار برد و گفت:
«کارت عالی بود... اما به سوراخهای دیوار نگاه کن.
این دیوار دیگه هیچوقت مثل روز اول نمیشه.
وقتی در عصبانیت حرفی میزنی و دل کسی رو میشکنی، میتونی بعداً عذرخواهی کنی...
اما جای زخمش ممکنه باقی بمونه.»
📚 @PDFsCom
🍃 ۷ کتاب جذاب برای پاییز:
- هزار توی پَن اثر کورنلیا فونکه
- کلیدر اثر محمود دولت آبادی
- تکههایی از یک کل منسجم اثر پونه مقیمی
- بوف کور اثر صادق هدایت
- باشگاه پنج صبحیها اثر رابین شارما
- سمفونی مردگان اثر عباس معروفی
- چراغها را من خاموش میکنم اثر زویا پیرزاد
📚 @PDFsCom
روزی می رسد که افول خود را می بینی، به گذشته می نگری اما دیگر شباهتی نمی یابی و چه بدتر است وقتی که این افول در اوج جوانی اتفاق می افتد.
افسانه سیزیف اثر #آلبر_کامو
دانلود فایل PDF
خوشحالی این شکلی وحشتناک است.
ازش پرسیدم: چرا؟
گفت: وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد، میگذارد این طور خوشحال باشی ...
بادبادک باز اثر #خالد_حسینی
دانلود فایل PDF