30148
@Nashraasoo فرهنگ، اجتماع و نگاهی عمیقتر به مباحث امروز تماس با ما: 📩 editor@aasoo.org 🔻🔻🔻 آدرس سایت: aasoo.org اینستاگرام: instagram.com/NashrAasoo فیسبوک: fb.com/NashrAasoo توییتر: twitter.com/NashrAasoo
لیا اوپی و الیف شفق: ادبیات میتواند نوعی مقاومت باشد🔺
«آزاد، خاطرات تحسینشدهی لیا اوپی، تجربهی بزرگ شدن او در آلبانی قبل و بعد از سلطهی کمونیسم را روایت میکند. کتاب جدید او، هتک حرمت، به بازسازیِ زندگیِ مادربزرگش اختصاص دارد که در دوران جوانی از سالونیک، در یونان، به تیرانا رفت و بهشدت درگیر حیات سیاسیِ آلبانی شد. لیا اوپی اکنون استاد صاحب کرسی رِیف میلیبَند در سیاست و فلسفه در «مدرسهی علوم اقتصادی لندن» است.
الیف شفق، نویسندهی ترک، تا کنون بیش از ۲۰ کتاب داستانی و غیرداستانی نوشته است که از میان آنها میتوان به رمانهای ۱۰ دقیقه و ۳۸ ثانیه در این دنیای عجیب (نامزد جایزهی بوکر) و رودخانههایی در آسمان اشاره کرد. وقتی این دو از طریق تماس تصویری با یکدیگر گفتوگو کردند اوپی سرگرم سفر در هند بود و شفق در خانهاش در لندن به سر میبرد. آنها در این مکالمه به موضوعات گوناگونی مثل تهدید سانسور و خیزش پوپولیسم، مشکلات نویسندگانِ چندهویتی و اهمیتِ توجه به رویدادهای پیچیدهی تاریخی در آثارشان پرداختند.»
@NashrAasoo 💭
«وقتی همه میدانند که همه میدانند»؛ مروری بر کتاب جدید استیون پینکر 🔻
✍️ منظور از «دانش مشترک» در معنای علمی و در نظریهی بازیها وضعیتی است که همهی اعضای یک جمع چیزی را بدانند و هر یک بداند که دیگر اعضا نیز آن چیز را میدانند و نیز هر یک بداند که دیگران نیز میدانند که او نیز آن چیز را میداند و … . این زنجیرهی دانستنهای متقابل نظراً و منطقاً تا بینهایت پیش میرود، اما در عمل، به قول پینکر، همینکه آگاهی در حدی گسترش یابد که همه مطمئن شوند که دیگران نیز از آن باخبرند، دانش مشترک شکل گرفته است. او میگوید بسیاری از رفتارهای انسانی ــ از قراردادهای اجتماعی تا شرم، طنز، سیاست و حتی عشق ــ بر همین بنیان استوارند. وقتی میدانیم که دیگران هم میدانند، قواعد بازی اجتماعی معنا پیدا میکند: سلام کردن، رأی دادن، یا حتی خندیدن به یک لطیفه، اینها همه فقط زمانی مؤثرند که بدانیم دیگران هم در همان صحنهی ذهنی با ما شریکاند. این همان نیروی نامرئیای است که جامعه را سرپا نگه میدارد. به تعبیر پینکر، جهان انسانی نه فقط از دانستن، بلکه از دانستنِ دانستنِ دیگران ساخته شده است؛ از همینجاست که نهادهایی مثل اخلاق، قانون و اعتماد عمومی سر برمیآورند.
✍️ برای توضیح این وضعیتِ شناختی، پینکر بهطرز خلاقانهای از قصهی «لباس جدید پادشاه» کمک میگیرد. در آن قصه، همهی مردم میدانند که پادشاه برهنه است، اما چون هیچکس نمیخواهد نخستین کسی باشد که این را میگوید، همگی وانمود میکنند که نمیدانند. تو گویی هریک از حاضران خودش را به ندیدن میزند و خودش را سانسور میکند. آنچه مردم را در بند نگه داشته ندانستن نیست، بلکه فقدانِ «دانش مشترک» است. تا زمانی که کسی حقیقت را علنی نکند، داناییها خصوصی و پراکنده و در نتیجه بیاثر باقی میمانند. اما به محض اینکه کودک فریاد میزند «پادشاه لخته!» دانش خصوصی به دانشی عمومی و همگانی و علنی بدل میشود. حالا همه میدانند که همه میدانند، و همین برای فروپاشیِ قدرت کافی است. رابطهی قدرت به هم میخورد و بهیکباره مردم سکوتِ ناشی از ترس را رها میکنند و شروع میکنند به خندیدن به پادشاه و مسخره کردنِ او.
✍️ همانطور که پینکر توضیح میدهد، راز قدرت درست در همینجاست. هیچ قدرتی صرفاً بر زور یا قانون استوار نیست، بلکه بر نوعی داناییِ جمعی نیز تکیه دارد. رعیت از پادشاه اطاعت میکند چون میداند که دیگران هم اطاعت میکنند، و میداند که آنها هم میدانند که او هم اطاعت میکند. چنانکه او میگوید، «اکثر شهروندان ممکن است برای پرهیز از تنبیه، دیدگاههای سیاسی خود را پنهان کنند؛ آنها ناخرسندیشان را بروز نمیدهند. در نتیجه، هیچکس نمیداند که اکثریت هموطنانش در واقع همان نارضایتی را در دل دارند. حتی ممکن است به اشتباه گمان کنند که دیگران همه وفادار به رژیماند... و حتی اگر حدس بزنند که نارضایتیشان مشترک است، باز هم دلیلی ندارند باور کنند که دیگران همزمان با آنها این نارضایتی را ابراز خواهند کرد… اما تظاهرات در مکانی عمومی میتواند «دانشِ مشترک» لازم برای هماهنگ کردن مقاومت را پدید آورد. هر معترض در میان جمع نهتنها دیگران را میبیند، بلکه میبیند که دیگران نیز یکدیگر را میبینند.»
@NashrAasoo 💭
برآمدن استبداد الگوریتممحور 🔻
✍️ نیروهای رقابت که روزگاری ستایش میشدند جای خود را به حفر خندق، رانتخواهی و مالیسازی هیجان کاذبدادهاند. در چنین جهانی، کنترل سرچشمهی قدرت اقتصادی است ــ کنترل سکوها، دادهها و الگوریتمهایی که زندگی ما را کارامدتر و در همان حال مبهم، تشویشبرانگیز و ویرانگر میکنند.
✍️ هوش مصنوعی تقریباً در کانون این تغییر قرار دارد و دیگر صرفاً اکتشافی فناورانه نیست بلکه آوردگاهی برای سلطهی سیاسی و اقتصادی است. ایالات متحده و چین تحت عنوان امنیت ملی، میلیاردها دلار صرف پژوهشهای هوش مصنوعی میکنند و اروپا نیز امیدوار است بتواند وابستگی فناوارنهی خود را کاهش دهد.
✍️ پیشتر نیز شاهد چنین امری بودهایم. گذار به جامعهای صنعتی با خود سردرگمی مشابهی به همراه داشت: تغییرات در کار، فرهنگ و نظم جهانی، منطق عصر پیشین را بر هم زده بود. درست همانطور که مارشال برمنِ فیلسوف، به تقلید از کارل مارکس، دربارهی هجوم مدرنیتهی صنعتی گفته بود، «هر آنچه سخت است دود میشود و به هوا میرود.» عامل وحدتبخش آن تغییرات صرفاً دگرگونیهای مادی نبود بلکه چیزی عمیقتر بود: نحوهی درک ما از خودمان متحول شده بود و نشانهی آن برآمدن مجموعهی جدیدی از استعارهها بود.
@NashrAasoo 💭
🎙️ گفتوگویی درباره کتاب «گذشتهی حاضر: یادداشتهایی از زندگی یک آهنگساز»، به قلم هرمز فرهت در کتابخانهی مرکزی لاهه، هلند
🎙️ این گفتوگو در ششمین نشست «خواندنیها با کتاب» از سوی ایران آکادمیا و با حضور تهمینه فرهت، مترجم کتاب برگزار میشود.
📅 پنجشنبه، ششم نوامبر، پانزدهم آبان، ساعت ۱۸ به وقت اروپای مرکزی - ۲۰:۳۰ به وقت ایران، میتوانید این گفتوگو را به صورت زنده از اینستاگرام آسو دنبال کنید.
✍🏼 «گذشتهی حاضر» گزیدهای از خاطرات هرمز فرهت، آهنگساز و موسیقیدان برجستهی ایرانی است که در سالهای پایانی عمر خود آن را به زبان انگلیسی نگاشت. فرهت در خلال روایت خاطرات شخصیاش، نگاهی دقیق و ژرف به تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در نزدیک به یک قرن گذشته دارد. او که در دههی ۱۳۵۰ خورشیدی ریاست گروه موسیقی دانشگاه تهران و شورای موسیقی تلویزیون ملی ایران را بر عهده داشت، در این اثر از تجربههای خود در این نهادها و نیز از نقشاش در برنامهریزی و تدارک جشن هنر شیراز سخن میگوید.
@NashrAasoo 💭
زخمهایم از عشق است
🎥 سوما نگهدارینیا و منصور محمدی
«نمایش تئاترِ «زخمهایم از عشق است ــ فروغ فرخزاد، داستان یک زن» روایتی از زندگی فروغ فرخزاد، شاعر، نویسنده، بازیگر و کارگردان ایرانی است که بهصورت تکنفره روی صحنه اجرا میشود. این نمایش، نوشتهی شبنم ایشیگوزل، کارگردانی برفین زندرلیاوغلو و بازی نازان کسال، زندگی فروغ را در قالب یک داستان غیرخطی و شاعرانه روایت میکند، مونولوگهای این نمایش ترکیبی از متون نوشتهشده توسط شبنم ایشیگوزل، اشعار فروغ با ترجمههایی از حشمتالله خسروشاهی، اونات کوتلار و جلال خسروشاهیست. داستان نمایش در فضایی استعاری سه روز پس از مرگ فروغ، که جنازهی او هنوز به خاک سپرده نشده را در شکل برزخ نمایش میدهد، این برزخ، فضایی است بین زندگی و مرگ، جایی که فروغ با خودش، خاطراتش، دردها و عشقهایش روبهرو میشود و از خلال آنها آخرین «شعر عمرش» را میسراید.»
@NashrAasoo 💭
آیا «نابغهها» تافتهای جدابافتهاند؟🔺
هلن لوئیس، معاون سابق سردبیر هفتهنامهی «نیو استِیتسمَن» و عضو کنونیِ هیئت تحریریهی ماهنامهی «آتلانتیک»، در کتاب بحثانگیز و جالب «افسانهی نبوغ: جذابیت خطرناک شورشیها، اعجوبهها و قانونشکنان»، چنین استدلالی را ارائه میکند. او مینویسد: «چون هیچ تعریف علمی و واقعبینانهای از نبوغ وجود ندارد، هر جامعهای لقب پرطمطراق نابغه را به افرادی استثنائی اعطا میکند تا به این ترتیب نشان دهد که چه چیزی را ارزشمند میشمارد.» لوئیس طرز فکر رایج دربارهی نبوغ، بهویژه نبوغ مردانه، را رد میکند ــ و این همان چیزی است که از نویسندهی کتاب زنان سرسخت: تاریخ فمینیسم در ۱۱ مبارزه (۲۰۲۰) انتظار داریم.
@NashrAasoo 💭
مشکلات شکایت از تجاوز جنسی در دستگاه قضائی ایران🔺
«هر بار که کسی تجربهاش از آزار جنسی و تجاوز را روایت میکند، یکی پیدا میشود که آن وسطها از او بپرسد: «خب چرا شکایت نکردهای؟ مگه مملکت قانون نداره؟» یک وکیل دادگستری که دفاع از بسیاری از زنان آزاردیده را در پروندههای تجاوز و آزار جنسی بر عهده داشته میگوید: «قانون ناقص است. اثبات تجاوز و آزارهای جنسی بسیار سخت است و زنانی که شکایت میکنند ممکن است خودشان محکوم و مجازات شوند.»
@NashrAasoo 💭
در واپسین ماههای منتهی به انقلاب مشروطه، در گوشهای دنج از پایتخت، در باغ میکده، انجمنی سرّی با عدهای از نخبگانِ «آزادیخواه»، بهنام «مجمع آزادمردان» شکل میگیرد. هدف از این انجمن مخفی، شناسایی و جذب افراد بانفوذی است که روحیهی انقلابی و ضداستبدادی دارند. «کمیتهی مخفی»، یکی از هستههای اصلی انقلاب مشروطه، از دل همین مجمع بیرون آمد. ملکزاده، فرزند واعظ سرشناس انقلابی، ملک المتکلمین، در شرح زندگانی پدر خود، نام دو زرتشتی را در میان حاضران در انجمن باغ میکده نام میبرد: «اردشیرجی ریپورتر» و «ارباب گیو زرتشتی»
aasoo.org/fa/articles/5203
@NashrAasoo 🔻
چرا مردان تجاوز میکنند؟
✍️ پاسخ این پرسش راز سربستهای نیست؛ برای توضیح آن لازم نیست عقدههای پیچیدهی روانی-اجتماعی را بررسی کنیم. برای متجاوزان، تجاوز آسان است. و باید جلوی آنها را بگیریم.
@NashrAasoo 💭
در این پادکست شبنم طلوعی با حمید متبسم موسیقیدان، نوازندهی تار و سهتار، و آهنگساز برجستهی ایرانی در مورد زندگی و کارنامهی حرفهای او گفتوگو کرده است.
aasoo.org/fa/podcast/5218
@NashrAasoo 🔻
هوشنگ نهاوندی (۱۳۱۱–۱۴۰۴ خورشیدی) که از چهرههای شاخص سیاستگذاری و روشنفکری در دوران پهلوی بود چند روز پیش در سن ۹۲ سالگی در بلژیک درگذشت. او در فرانسه در رشتهی اقتصاد و علوم سیاسی تحصیل کرده بود و پس از بازگشت به ایران، عهدهدار سمتهای مهمی شد، از جمله وزیر آبادانی و مسکن، وزیر علوم، رئیس دانشگاه پهلوی شیراز و رئیس دانشگاه تهران بود. در سالهای پایانی حکومت محمدرضاشاه پهلوی، به ریاست دفتر مخصوص ملکه فرح پهلوی منصوب شد و در شمار نزدیکترین چهرههای فرهنگی و فکری به دربار قرار گرفت. پس از انقلاب ۱۳۵۷، ایران را ترک کرد و در تبعید، به فعالیتهای دانشگاهی و نگارش آثار تاریخی و تحلیلی دربارهی ایران معاصر پرداخت، و دیگر به ایران برنگشت.
aasoo.org/fa/articles/5217
@NashrAasoo 🔻
«در شرایطی که حکومت طالبان با نقض گسترده و نظاممند حقوق زنان، آنها را از ابتداییترین آزادیها محروم کرده و مسیرهای قانونی دسترسی به عدالت را بسته است، جامعهی مدنی افغانستان با برگزاری دادگاه مردمی سه روزهای در مادرید (۸ تا ۱۰ اکتبر) علاوه بر مستندسازی و انعکاس نقض حقوق زنان، به عادیسازی خشونت و آزار جنسیتی از سوی طالبان اعتراض کرد. گرچه احکام دادگاههای مردمی ضمانت اجرایی ندارد اما میتواند در جلب توجه افکار عمومی جهانی نقش مهمی داشته باشد و راه را برای پیگیری قضائی در دادگاههای بینالمللی باز کند.»
aasoo.org/fa/articles/5216
@NashrAasoo 🔻
«لازلو کرازناهورکای رمانهای خارقالعادهای نوشته که او را به یکی از مهمترین نویسندگان مجارستان و نامزد دائم جایزهی نوبل تبدیل کرده است. داستانهای او مبتنی بر جملاتی بسیار طولانی است که ظاهراً انعطافپذیری نامحدودی دارند و از ژرفاندیشیهای غامض فلسفی به شوخیهای ساده تغییر مضمون میدهند.»
aasoo.org/fa/articles/5213
@NashrAasoo 🔻
ناصر تقوایی: «من به مرگ نمیگویم شکست؛ مرگ بخشی از مبارزه است» 🔻
✍️ در زمستان ۱۳۹۶ تقوایی به مونیخ سفر کرد، برای نمایش تعدادی از فیلمهایش در چارچوب یک جشنوارهی ایرانی. نحیف و شکننده و آسیبپذیر بود. آثارِ رنج را میشد در چشمهایش، در حرکات و سکناتش، در اندک کلماتی که میگفت و در سکوتِ بیپایانش دید. بعدها از نزدیکانش شنیدم که گروهی با وعده و وعیدهای بیپایه ــ که «فلان موزهی فیلم در آلمان میخواهد فیلمهایتان را بازسازی کند» یا چیزی شبیه به این ــ پیرمرد را متقاعد کرده بودند که رنجِ سفر را به جان بخرد، تنها برای اینکه با نامِ او به جشنوارهی خود رونقی دهند. بهرغمِ بیماری و حتی بستریشدن در بیمارستانی نزدیکِ مونیخ، در نمایش «آرامش در حضور دیگران» و «ای ایران» و همینطور یکی از مستندهایش حضور یافت و کمی صحبت کرد. بیاغراق چشمهایش در سالنهای کوچک اما پُر از تماشاگر برق میزدند.
✍️ از او پرسیدم که آیا واقعاً با کار نکردنِ او و امثالِ او حرمتِ هنر حفظ میشود؟ آیا با فیلمنساختنِ امثالِ او عرصه به دستِ کسانی نمیافتد که نه بلدند فیلم بسازند و نه تعهدی دارند؟ دوست داشتم که پاسخی فلسفی و سیاسی بدهد و جملاتِ کوبندهای بگوید که به تیترِ اول تبدیل شود. اما پاهای پیرمرد نحیف روی زمین بود و پاسخش مادیتر و زمینیتر از تصورِ من:
این واقعیتِ جامعهی ماست. پیش از تولیدِ فیلم سانسور میشویم. اما چه کار میشود کرد؟ با این شیوه، کار کردن بسیار دشوار و سخت است. با این شیوه فقط میشود فیلمِ سطحی ساخت. برای فیلم ساختن سرمایهگذاریِ وسیعی میشود. نباید سرمایهی مردم را هدر کرد با فیلمی که دقیق نیست.
وقتی جنگ، فرهنگ و سنتهای غذایی را تغییر میدهد🔺
مایکل شیخ، نویسنده و پژوهشگر حقوق بشر، در کتاب «آخرین لقمهی شیرین: قصهها و دستور تهیهی میراث فرهنگی گمشده و پیداشده» به سراغ غذا در میانهی بحران، جنگ و آوارگی رفته است. مایکل شیخ بیش از بیست سال است که بهعنوان گزارشگر حقوق بشر در مناطق جنگزده و در میان پناهندگان و آوارگان جنگی کار کرده و برای نگارش این کتاب به افغانستان، کشورهای عضو اتحاد جماهیر شوروی سابق، اردوگاههای پناهجویان روهینگیا در بنگلادش و همچنین اردوگاههای اویغورهای آواره از خانه سفر کرده و با متخصصان فرهنگ غذایی محلی، مردم بومی و دانشگاهیان گفتوگو کرده است. این کتاب ترکیب جالبی از مردمنگاری، گفتوگو، روایتهای شخصی خود نویسنده و دستور تهیهی غذاهای متعلق به این مناطق ــ میراث در خطر یا ازدسترفته ــ است.
@NashrAasoo 💭
«به ما گفتهاند که اگر شهروند دنیا باشید، شهروند هیچجا نیستید. من با چنین حرفی مخالفام. به نظرم این حرف درست نیست. ما در دوران بسیار پیچیدهای به سر میبریم. ما با مشکلات جهانیِ عظیمی مواجهایم و همهچیز، از بحران تغییرات اقلیمی و احتمال شیوع یک بیماری همهگیر دیگر تا نابرابریهای فزاینده، نشان میدهد که عمیقاً به هم وابستهایم.»
aasoo.org/fa/articles/5223
@NashrAasoo 🔻
گاهی اوضاع نه با کشفِ حقیقتی تازه بلکه با بیان آنچه همه از پیش میدانستند دگرگون میشود. گاهی بر زبان آمدنِ رازی نهفته سبب میشود که رابطهای عاطفی از بنیاد زیر و رو شود. و گاهی بیان حقیقتی که همه میدانند اما هیچکس را یارای بازگفتنش نیست میتواند ساختاری سیاسی را فرو بریزد. همین که پرده کنار رَوَد ورق برمیگردد: قدرتها جابهجا میشوند، دلها به هم نزدیک میگردند، و ترسی دیرینه آرامآرام میمیرد. برای توضیح این لحظههای دگرگونی، استیون پینکر، زبانشناس و روانشناس شناختیِ نامدار، در تازهترین کتابش، وقتی همه میدانند که همه میدانند، به سراغ پدیدهی «دانش مشترک» (Common Knowledge) میرود: دانشی که نه در خلوت ذهنها بلکه در فضای علنی و جمعی زاده میشود؛ دانشی که، به گمان پینکر، بنیاد نظمهای اجتماعی است.
aasoo.org/fa/books/5221
@NashrAasoo 🔻
ما در حال از سر گذراندن یک گذاریم. زمینِ زیر پایمان در جنبش است، هرچند خفیف اما در آن تردیدی نیست ــ این همان چیزی است که نسلهای گذشته تغییر روح زمانه میخواندند و ما امروزه به آن تغییر حالوهوای فرهنگی میگوییم.
aasoo.org/fa/articles/5199
@NashrAasoo 🔻
باور به روایت آزاردیدگان
✍️ شکیب نصرالله در گفتگو با مریم فومنی
«سکوت فرد آزاردیده اغلب به دلیل این است که فضایی برای گفتن یا شنیدن این تجربهی آزار وجود نداشته است و فرد از عواقب و قضاوتهای منفی دیگران میترسد.»
@NashrAasoo 💭
چرا قربانی را سرزنش میکنیم؟
✍️ چرا بیشتر ما آدمها دستکم یکبار در زندگی به جای همدلی و درک و حمایت از قربانی، خودمان هم نمکِ روی زخم شدیم، قربانی را سرزنش کردیم و همه یا بخشی از تقصیر را گردن خود او انداختیم؟ چرا خواسته و ناخواسته باعث شدیم که قربانی رنج و درد بیشتری را تحمل کند یا بیشتر به کنج سکوت و خفقان پناه ببرد؟ چرا به نظر انگار راه سادهتر این است که قربانی را سرزنش کرد و نه آزارگر و زورگو را؟
@NashrAasoo 💭
«وقتی کسی را نابغه میخوانیم واقعیتی را بیان نمیکنیم. با چنین کاری در افسانهپردازی پیرامون آن شخص سهیم میشویم، افسانهای که فقط بخشی از آن به تواناییهای واقعیِ او ربط خواهد داشت. اگر ظاهر، گفتار و کردار یک نفر با افسانهی رایج دربارهی نوابغ سازگار نباشد ــ برای مثال اگر حوصلهسربر، راضی و خرسند، و دلسوز عزیزانش باشد ــ بعید است که او را نابغه بدانیم، حتی اگر دستاوردهای خیرهکنندهای داشته باشد.»
aasoo.org/fa/books/5207
@NashrAasoo 🔻
زرتشتیان ایران و تجربهی انقلاب مشروطه: درسهایی از دادخواهیِ بهنگام و سنجیده
«جامعهی زرتشتی ایران به همت مانکجی صاحب، بازسازی شد و زرتشتیان پس از گذشت بیش از دو هزار سال از تأسیس «مِهستان»، نخستین مجلس مشورتی ایران در عهد اشکانیان، دوباره به عالیترین مجلس قانونگذاری و تصمیمگیری در ایران راه یافتند. رویدادی بینظیر که با همت تاجری خردهپا ولی نیکنام و مصمم، آغاز شد و با زنجیرهای از دادخواهیهای بهنگام، سنجیده، پیگیر و خستگیناپذیر به رهبری دو بازرگان خوشنام، ارباب جمشید و کیخسرو شاهرخ، بهسامان رسید. زرتشتیان، بحرانهای پیشآمده در دوران مشروطیت را پایهای برای پیشرفت ساختند. آنان، هم خود در مسیر آزادی، گامهایی به جلو برداشتند و هم نمونهای از اجرای «اصل هشتم» متمم قانون اساسی ــ یکی از سرنوشتسازترین مواد قانونی در ایران ــ را به دست دادند. مجموعهای چندعاملی از نفوذ، قدرت مالی، خوشنامی، روابط گسترده، دادخواهیهای بهنگام و ارادهی خللناپذیر به آنان مجال داد تا در دوران لغزانِ شکلگیری «قانون» و «قانونگذاری» در دوران مشروطیت، گامی به سوی آزادی و برابری بردارند.»
@NashrAasoo 💭
عدالت انتقالی، زنجیری برای اسارت در گذشته یا پنجرهای روشن به آینده؟🔺
«عدالت انتقالی از یکسو میتواند امنیت حقوقی ایجاد کند و به مردم اطمینان دهد که حکومت نمیتواند همچون گذشته و بدون هزینه مخالفان را سرکوب کند. از سوی دیگر، با روشن کردن حقیقت و محاکمهی مسئولان سرکوب مانع از انتقامجویی میشود. افزون بر این، توجه کردن به قربانیان و اصلاح نهادهای سرکوبگر به بازسازی اعتماد عمومی در جامعه میانجامد و مردم دوباره میتوانند به نهادهای دولتی، از دادگاه تا پلیس، اعتماد کنند. اگر گذار به دموکراسی آغاز شود اما سازوکارهایی برای پاسخگویی، حقیقتیابی و بازسازی بنیادین نهادها وجود نداشته باشد، جامعه ممکن است بار دیگر در معرض خشونت و سرکوب قرار بگیرد.»
@NashrAasoo 💭
بشنوید: گفتگو با حمید متبسم، موسیقیدان، نوازنده و آهنگساز
شبنم طلوعی
▪️پادکستهای ما را در وبسایت آسو و همچنین در شبکههای اجتماعی و اپهای پادخوان با شناسهی NashrAasoo بشنوید.
[Castbox] [Google] [Spotify] [Apple]
@NashrAasoo 🎧
یادهایی از هوشنگ نهاوندی 🔻
✍️ تیرماه ۱۳۴۹ بود که من خبرنگار شدم. از دانشکده مطبوعات یکراست به روزنامهی آیندگان درافتاده بودم و ناز بر فلک و فخر بر ستاره میفروختم. در آن زمان دکتر علینقی عالیخانی رئیس دانشگاه تهران بود. عالیخانی همچنان که قبلاً نوشتهام آدمی خشک و ضد ارتباط بود. بر عکس او، هوشنگ نهاوندی که آن زمان رئیس دانشگاه پهلوی شیراز بود خیلی اهل ارتباط بود. دو ماه از خبرنگار شدن من نمیگذشت که هوشنگ نهاوندی خبرنگاران را دعوت کرد تا در مراسم افتتاح کتابخانهی دانشگاه پهلوی به شیراز بروند. کتابخانهای که به دست شاه افتتاح میشد. من و فیروز مجللی، خبرنگار روزنامهی اطلاعات و محمدرضا حمیدی خبرنگار روزنامهی کیهان راهی شیراز شدیم. من اول بار بود که سوار هواپیما میشدم و هول داشتم که در هواپیما حالم بد شود. آخر وقتی اول بار سوار اتوبوس شده بودم چنان حالم به هم خورد بود که تا مدتها دلم نمیخواست سوار اتوبوس شوم. پیش از سوار شدن هواپیما به فیروز گفتم: من اول بار است که دارم سوار هواپیما میشوم آیا حال آدم در هواپیما به هم میخورد؟ گفت نه. همین که نشستی کمربندت را میبندی و دیگر راحت و آسوده تا مقصد میروی. نگران نباش.
✍️ همچنان که فیروز گفته بود ساق و سالم در فرودگاه شیراز پیاده شدیم و به دانشگاه پهلوی رفتیم. هیچ به یاد ندارم که از دانشگاه پهلوی کسی یا کسانی به استقبال ما آمده بودند یا نه. احتمالاً آمده بودند و ما را با خود به دانشگاه پهلوی بردند. شاه هم یا از روز قبل به شیراز آمده بود یا همان روز به شیراز رسید. یادم نیست. ولی یادم است که ساعت حدود ده شاه وارد دانشگاه پهلوی شد یعنی همانجا که قرار بود از کتابخانهی تازهساز دانشگاه بازدید کند. عدهی زیادی از استادان و کارکنان دانشگاه جمع شده بودند. هوشنگ نهاوندی با شاه وارد شدند و مراسم معارفه به جا آمد. یعنی نهاوندی برخی از استادان را به شاه معرفی کرد. سپس به سمت کتابخانه راه افتادیم. راه نسبتاً طولانی بود و حتی گمان میکنم هنوز آسفالت نشده بود و جاده خاکی بود. من یک کت و شلوار سورمهای به تن داشتم و مثل همهی خبرنگاران مبتدی قلم و کاغذ هم در دستم بود. در حالی که نیازی به قلم و کاغذ نبود.
✍️ شاه و نهاوندی در جلوی صف به سمت کتابخانه راه افتادند. من هم قاطی جمعیت میرفتم. اما طولی نکشید که دیدم در جلوی صف دوشادوش شاه و نهاوندی میروم. قلم و کاغذ به دست دارم و حواسم به این است که نهاوندی چه میگوید و شاه از او چه میپرسد. خوف برم داشت. من خبرنگار تازهوارد و ناشناسی بودم و از زمان ورود به شیراز کسی از من و البته هیچ کس دیگر بازرسی بدنی نکرده بود. هیچ کس از من نپرسیده بود شما کی هستید؟ از کجا آمدهاید؟ اول بار بود در چنین مراسمی حاضر میشدم. نه افراد گارد شاه را میشناختم و نه آنها مرا میشناختند. خوف برم داشت که چطور هیچ کس نمیگوید که تو، آدم ناشناخته، کی هستی که پیشاپیش جمعیت کنار یا دوش به دوش شاه میروی. با توجه به افکار چپ و ضد سلطنت که آن وقتها در من بود، از موقعیت خود هراس برم داشت. با خود گفتم یعنی از شاه مواظبت نمیکنند؟ یاد تیراندازی سال ۱۳۲۷ به شاه افتادم. من اگر مثل ناصر فخرآرایی هفتتیری در جیب داشتم که کار تمام بود. از واهمهای که مرا برداشته بود یکی دو گام عقب کشیدم اما به کارم ادامه دادم.
@NashrAasoo 💭
دادگاه مردمی برای زنان افغانستان: مسیری تازه برای دادخواهی🔺
«بر اساس بیانیهی هیئت قضات «دادگاه مردمی برای زنان افغانستان» که در پایان این دادگاه سهروزه صادر شد، شهادتهای ارائهشده به روشنی نشانمیدهد که زنان افغانستان از طریق سازوکارهای معطوف به تسلیم و کنترل زنان و دختران افغان سرکوب میشوند. این ابزارها و تاکتیکها شامل تهدید به مرگ (سنگسار و گردنزنی)، خشونت جنسی و تهدید علیه اعضای خانواده است. طالبان همچنین با استفاده از واژگان خاصی که اغلب شامل برچسبهایی مانند «فاحشه» و «زن بد» است، زنان و دختران افغان را تحقیر میکنند.»
@NashrAasoo 💭
لازلو کرازناهورکای: آخرالزمان همین حالاست🔺
«آثار لازلو کرازناهورکای آکنده از اومانیسمی عمیق است و به سبک مدرنیستی قدیمیِ «جریان سیّال ذهن» شباهت ندارد بلکه حاکی از نوعی کنجکاوی فراگیر دربارهی جهان است که خواننده را با خود همراه میکند.
کرازناهورکای در سال ۱۹۵۴ در مجارستان متولد شد. پلیس مخفی رژیم کمونیست گذرنامهی او را توقیف کرده و در نتیجه کرازناهورکای مدتها قادر به سفر نبود. رد پای این محدودیت را در نخستین آثارش میتوان دید ــ رمانهایی مثل تانگوی شیطان و مالیخولیای مقاومت حاکی از نوعی احساس خفقان طاقتفرسا است.
هری کونزرو که تا کنون هفت رمان نوشته است و برای نشریاتی مثل «نیویورک ریویو آف بوکس» و «هارپرز» مقاله مینویسد، در آخرین هفتهی ژانویهی ۲۰۲۵ از طریق ایمیل با کرازناهورکای گفتوگو کرده است. آنچه در ادامه میخوانید نسخهی ویراستهی این مصاحبه است.»
@NashrAasoo 💭
چگونه «توجه» به ارزشمندترین کالای دنیا تبدیل شد؟ 🔻
✍️ نخستین قدم برای پیروزی در بحث و مناظره، و در واقع اولین گام در هر گونه ارتباط مؤثر، این است که توجه دیگران را به پیامِ خود جلب کنید. اما جلب توجه بهتنهایی کافی نیست. توجه وسیله است، نه هدف، زیرا هدف اقناع است. وقتی توجه دیگران را جلب کردید، «بعد از آن» میتوانید بکوشید تا آنها را با ارائهی استدلال و شاهد و مدرک قانع کنید.
✍️ این، دستکم، الگوی سنتیِ ارتباط بود. مشکل این است که این الگوی اساسی از بین رفته است. این الگو در برابر چشمانمان در حال فروپاشی است اما پذیرش این واقعیتِ تلخ برایمان دشوار است. به هرجا که بنگرید دیگر نه نهادهای رسمیای وجود دارد که توجه مردم را به موضوعی جلب کنند، و نه قواعد اولیهای هست که بگوید چه کسی چه وقتی صحبت کند و چه کسی گوش فرا دهد.
@NashrAasoo 💭
پرداختن به فیلمهای ساختهنشدهی تقوایی درست به اندازهی آثارِ ساختهشدهی او مهم است. ستایش از تقوایی بابتِ «نهگفتنش»، بابتِ اینکه به هر قیمتی حاضر به خلقکردن نشد و به عهدش با خود و مخاطب وفادار ماند، تنها یک روی سکه است. جامعهی ایران این روزها بیش از هر چیزی محتاجِ چنین قهرمانانی است که با نهگفتن و وفاداری به وعدههایشان نشان میدهند که متفاوتاند. روی دیگرِ سکه اما این است که نساختن و خلق نکردن و قهرمان بودن، خواستهی خودِ تقوایی نبود. او همیشه از سانسور انتقاد کرد و هرگز در دامِ این مغالطه نیفتاد که «سانسور باعثِ خلاقیت میشود». تقوایی به روشنی گفت که کار نکردنش نه به میلِ خود بلکه ناشی از شرایطِ تحمیلی است.
aasoo.org/fa/articles/5214
@NashrAasoo 🔻
«غذا گاهی سلاح جنگی است، و گاه ابزار مقاومت است و تن ندادن به سلطهی تحمیلی. غذا، خاطره و هویت است. هولوکاست، تقسیم هند، شکلگیری اتحاد جماهیر شوروی، نسلکشی در کامبوج، جنگ داخلی در افغانستان و سریلانکا، نسلکشی بومیان آمریکا به دست اروپاییها، نسلکشی مردمان روهینگیا، ویران شدن تمام اسکلهها و ناوگانهای ماهیگیری غزه توسط اسرائیل و تحمیل قحطی به مردم غزه تنها برخی از نمونههای خشونت و ویرانگری است که فرهنگ غذایی مردم را نابود کرد یا تغییر داد.»
aasoo.org/fa/books/5202
@NashrAasoo 🔻