5883
«هیچ دیدگاهی را بدونِ تأمل و تعمق نپذیرید حتی آنچه که اینجا بیان میشود. »در انتشار مطالب امانتدار باشیم https://t.me/Parvanehbiprva1 لینکِ گروه
فعالیتِ زیاد، بودن نیست
يکی از دلايل ناآرامی انسان و شبه تحرک او اين است که فکر میکند هر چه بيشتر عمل کند بيشتر وجود دارد، هويت غنیتری دارد. علت بیقراری، علت تلاش و طفرههای دائمی ما همين احتياج روانی است. ما مثل آدمی هستيم که احساس سرما میکند و بالا و پايين میجهد تا خود را گرم کند. ما در آرام گرفتن احساس سردی روانی میکنيم، احساس میکنيم که وجود نداريم. و اين بالا و پايين پريدن ها را به حساب فعال بودن میگذاريم. غافل از آنکه ما در يک حد عميق و اساسی غير فعاليم. هدف تمام فعاليتهای ما جستجوی چيزهایی است برای "خود". و چون "خود" يک پديده مبتنی بر پندار، بر هوا و حباب است تمام تلاشها و جستجوهای ما عبث و باطل است. بودن در لحظه حال عمل در بی عملی است .
@MasomehAbedini🦋
چون دوستَت میدارم
مجبور نیستی آنگونه که
روزِ آشناییمان بودی باقی بمانی
چون دوستَت میدارم
مجبور نیستی خود را مَحدود کنی
به تصویری که از تو زنده مانده در من
چون دوستت میدارم
می توانی در خودت بِبالی
چیزهایِ جدیدی کشف کنی در وجودَت
می توانی دگرگون شده، بشکُفی، تازه شوی
چون دوستَت میدارم
می توانی آنچه هستی باقی بمانی
و آنچه نیستی شَوی
#مارگوت_بیگل
@MasomehAbedini🦋
افرادى كه اغلب خودِ حقیقیشان هستند و نقابهای دروغین بر چهره ندارند
همچنین از بهداشتِ روانى سالمى برخوردارند،
معمولاً دایرهی دوستانِ كمترى هم دارند.
آنها سخت پسند هستند،
مرز بندى های سالم و آگاهانهای دارند
و از تنهايى راضى هستند؛ زیرا که به درستی درک نمودهاند که تنهایی خاستگاه نبوغ و خلاقیت است!
بدینسان روابط آنها نیز نه رابطهای از روی نیاز و از سرِ خودخواهی و پر شدن خلأهای وابستگیهای نابالغانه است ، بلکه از روی حسنِ نیت و برخواسته از شعوری رشد یافته و سرشار از انسان دوستی خیرخواهانه میباشد .
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
عشق بهتنهایی نه تنها مقصد را زیبا میکند بلکه هر قدم را نورانی میسازد؛ پس هیچ دشواریای قادر به خاموشکردن آن نخواهد بود.
چون عشق خود هم مقصد و مقصود است...
#معصومه_عابدینی 🦋
@MasomehAbedini
انسان دو نوع توجه دارد: توجه بیرونی و توجه درونی. توجه بیرونی به مشاهده دنیای اطراف از طریق حواس مربوط میشود، اما توجه درونی یعنی آگاه شدن از افکار، احساسات، حالات روانی و واکنشهای خود.
بیشتر انسانها آنقدر در افکار، نگرانیها و گفتوگوهای ذهنی خود غرق میشوند که نه خود را بهدرستی میبینند و نه جهان اطرافشان را. این همذاتپنداری با افکار و احساسات، باعث میشود زندگی را ناآگاهانه تجربه کنند.
مشاهدهٔ خود، به انسان کمک میکند وضعیت درونیاش را بشناسد و حتی با تغییر رفتار و حالت بدن، بر احساسات و حالات روانی خود اثر بگذارد.
گرجیف
تحول شخصی با آموزه های گرجیف
@MasomehAbedini🦋
آدمی
نه آن چیزیست که دربارهیِ خودش فکر میکند،
نه آن چیزیست که دیگران دربارهاش میگویند؛
او آن چیزیست که
در سکوتِ خودش
جرئتِ روبهرو شدن با آن را دارد..
#کارل_گوستاو_یونگ
@MasomehAbedini🦋
میگویند اول باید خودت را دوست داشته باشی، و بعد از اینکه به ثبات درونی رسیدی و با خودت راحت بودی، میتوانی با دیگران رابطه برقرار کنی.
این حرف در ظاهر منطقی به نظر میرسد ولی به نظر من، در عمل کارایی ندارد.
به اعتقاد من دیگری وسیلهای است که من ازطریق او یاد میگیرم خودم را دوست داشته باشم. این طور نیست که من در آزمایشگاه خودم بنشینم و هر زمان که خودم را به یک محصول کامل و بینقص تبدیل کردم، از آزمایشگاه بیرون بروم و وارد جامعه شوم. نه واقعاً این گونه نیست.
من در رابطه با دیگری یاد میگیرم چه کسی هستم، , ترسها و واکنشها و هیجانات سرکوبشدهام را میشناسم. و ازطریق دیگری و تعامل با اوست که میتوانم خودم را همانطوری که هستم بپذیرم.
فرانک لوپوه، روانکاو فرانسوی
@MasomehAbedini🦋
همواره با شجاعت به تاریکیهای درونم نگاه میکنم...🕊💙
@MasomehAbedini🦋
«شخصِ شهودی میتواند جایی که استاد نمینویسد، بخواند و جایی که استاد صحبت نمیکند، گوش دهد.»
سامائل آئون ویور
@MasomehAbedini🦋
چگونه میتوان در عمل با ناخودآگاه کنار آمد؟ این همان پرسشی است که فلسفه هند، و بهویژه بوداگرایی و ذن، مطرح میکنند. بهطور غیرمستقیم، این پرسش بنیادین و عملیِ همه ادیان و تمامی فلسفههاست. زیرا ناخودآگاه این یا آن چیز نیست؛ بلکه ناخودآگاه همان «ناشناخته» است، بهگونهای که بیواسطه بر ما تأثیر میگذارد.
– کارل گووستاو یونگ، یادداشت مقدماتی، «عملکرد متعالی»، ساختار و پویایی روان
@MasomehAbedini🦋
اگر شما از طبیعت لذت می برید ،باید بدانید که جنگل ها ریه های ما هستند که خارج از بدن مان قرار دارند؛ درست همان طور که خورشید، قلب خارج از بدنِ ماست.
ما انسان ها در خود های کوچک مان زندانی هستیم و تنها به آسايش و راحتی این خود های کوچک می اندیشیم ،در حالی که خودِ بزرگ مان را ویران می سازیم.
باید بیاموزیم خودِ راستین مان باشیم ؛
به این معنی که باید بتوانیم رود باشیم ،
جنگل باشیم یا خورشید و یا لایه ی اوزون.
ما برای آنکه امید به آینده داشته باشیم ،
باید این مطلب را درک کنیم.
#تیک_نات_هان Nhat Hanh, Thick
📃: 📗: هر گام آرامش است.
@MasomehAbedini🦋
دو صدا در وجود ما دائما طنین انداز است یکی هدایتگر است و انسان را به روشنایی و نور و راه راستی و حقیقت ً راهنمایی میکند و دیگری گمراه کننده است که انسان را به ناامیدی و ترس و اضطراب دعوت میکند
جایگاه نیروی هدایتگر در قلب آدمی است و صدایش آرامش بخش و پیامش تعالی و کمال است ، آرام سخن میگوید و صحبت هایش دلنشین است
ولی نیروی گمراه کننده ، در ذهن آدمی است و استرس و اضطراب ، نتایج پیام هایش است ، صدایی نامفهوم و آزار دهنده دارد و حاصل کارش ، تشویش و پریشانی است
وقتی این دو نیرو را بشناسیم ،
مدیریتِ آگاهانه ی آنها راحت و آسان خواهد بود
#آواتارمتین💙
@MasomehAbedini🦋
باتلاق کمالگرایی در لباسِ شفای درون؛ وقتی «رشد شخصی» ابزاری برای فرار از خودمان میشود
تبِ تندی جامعهی امروز را فرا گرفته است؛ تبِ «بهترین نسخه خود شدن». ما در محاصرهی بیامانِ پادکستها، کتابها و کارگاههایی هستیم که مدام دیکته میکنند روانمان پر از ایراد است و باید بیوقفه روی خودمان کار کنیم. اما گاهی همین مسیرِ به ظاهر درخشانِ آگاهی، در یک چرخشِ پنهان، تبدیل به تاریکترین تلهی روانی میشود: خودسازیِ وسواسگونه.
ماجرا از جایی خطرناک میشود که نگاهِ ما به درونمان، شبیه به نگاهِ یک مهندسِ سختگیر به یک ساختمانِ کلنگی و مخروبه میشود. هر روز یک نقص جدید در افکارمان پیدا میکنیم، یک برچسبِ تازهی روانشناختی روی رفتارهایمان میزنیم و به این نتیجه میرسیم که تا زمانی که تمامِ این ترکها را ترمیم نکردهایم، حقِ وارد شدن به یک رابطه، لذت بردن از زندگی یا حتی اشتباه کردن را نداریم. در واقع، ما «رواندرمانی» و «آگاهی» را به یک سلاحِ جدید برای سرکوبِ خودِ واقعیمان تبدیل میکنیم.
بیایید یک سناریوی بسیار آشنا را مرور کنیم
فرض کنید فردی زمانِ زیادی را صرف شناختِ زخمها و الگوهای رفتاریاش کرده است. او کاملاً میداند که رگههایی از «اضطرابِ رهاشدگی» در روانش وجود دارد. اما وقتی در یک رابطهی عاطفیِ نوپا قرار میگیرد و شریکش چند ساعت دیرتر به پیامِ او پاسخ میدهد، به جای اینکه شجاعانه، آسیبپذیر و با زبانی ساده بگوید «من از این بیخبری کمی نگران شدم»، شروع میکند به تحلیلهای پیچیدهی روانشناختی. او شریکش را به داشتنِ «رفتار اجتنابی» متهم میکند، خودش را در غارِ تحلیلهای بیپایان حبس میکند و ساعتها به کالبدشکافیِ این اتفاق میپردازد.
در اینجا، مفاهیمِ عمیقِ روانشناسی دیگر ابزاری برای اتصال و درکِ متقابل نیستند؛ بلکه دیوارهای قطوری شدهاند برای پنهان شدن از یک گفتگوی ساده، واقعی و انسانی. فرد پشتِ اصطلاحاتِ علمی سنگر میگیرد تا با ترسِ اصیلِ خودش روبرو نشود.
در این چرخهی فرساینده، آگاهی به جای آنکه رهاییبخش باشد، فلجکننده میشود. ما تبدیل به آدمهایی میشویم که تئوریِ شنا کردن، فیزیکِ آب و آناتومیِ عضلات را به بینقصترین شکلِ ممکن میدانند، اما از ترسِ خیس شدن و احتمالِ خفگی، هرگز پایشان را در آب نمیگذارند.
بلوغِ روانی به معنای رسیدن به یک وضعیتِ پاکسازیشده، استریل و بدونِ هیچ گرهِ درونی نیست. شفای واقعی از روزی آغاز میشود که چکشِ «اصلاحِ مداوم» را زمین بگذاریم و با شرمها، نقصها و بخشهای ناشیانهی وجودمان آشتی کنیم. انسانِ سالم، انسانی نیست که هیچ زخمی ندارد یا تمامِ طرحوارههایش را حل کرده است؛ بلکه کسی است که با وجودِ تمامِ زخمهایش، جرات میکند زندگی کند، در رابطهها آسیبپذیر باشد و به جریانِ پیشبینیناپذیرِ هستی اعتماد کند.
#آپولو
@MasomehAbedini🦋
Wu Wei.
کنش بدون کنش.
قدیمیترین راز تائوئیستی و دشوارترین آنها برای اجرا در عمل.
لائو تزو، تائو ته چینگ
وو وی اغلب به اشتباه «هیچکاری نکردن» ترجمه میشود.
این مفهوم به معنای کنش بدون زور و زحمت و بدون تقلاهای اضافی است.
کتاب تائو ته چینگ شیوهای از کنش را توصیف میکند که چنان با جریان طبیعی امور هماهنگ است که نیازی به فشار، مبارزه با جریان آب، و صرف انرژی برای هل دادن موقعیت در مسیری خلاف میل ذاتیاش ندارد. این رویکرد انفعال نیست. رودخانهای که طی قرنها درهای را حفر میکند، منفعل نیست؛ بلکه هرگز انرژی خود را صرف مقاومت در برابر سرشت خویش نمیکند و دقیقاً به همین دلیل است که سرانجام در سنگ نفوذ میکند.
ماهیت آب
لائو تزو آب را نزدیکترین چیز به خودِ تائو نامید.
نرمترین ماده در جهان؛ که هیچچیز نمیتواند در دوام و ماندگاری بر آن پیشی بگیرد.
آب هرگز با شکل ظرفی که در آن ریخته میشود به ستیز برنمیخیزد. هرگز با سنگِ سرِ راه خود نمیجنگد، بلکه به سادگی از اطراف آن میگذرد و اگر به اندازه کافی زمان داشته باشد، سنگ را میساید بیآنکه حتی یک بار با خشم به آن ضربه بزند. این همان الگویی است که «وو وی» از انسان میخواهد آن را مطالعه کند: قدرتی که هرگز نیازی به ابراز خویش ندارد، بهطور کامل با شرایط سازگار میشود، و در عین حال، در ژرفای درون، سراپا اصالت و ذات خویش را حفظ میکند.
نه تنبلی
فرهنگی که بر پایه تقلا و شتابزدگی بنا شده، مفهوم «وو وی» را تقریبا توهینآمیز میداند؛ چرا که شبیه به تسلیم شدن به نظر میرسد.
اما حقیقت بسیار به نقطه مقابل آن نزدیکتر است.
«وو وی» اغلب با انفعال، اهمالکاری یا صرفا پرهیز کامل از تلاش اشتباه گرفته میشود، و این برداشت نادرست کل معنای آن را تحریف میکند. این مفهوم به معنای کنار گذاشتن آرمانخواهی نیست، بلکه به معنای حذف اصطکاکِ برخاسته از ایگو، اضطراب و زمانبندیهای تحمیلی در مسیر دستیابی به اهداف است. شلوغترین و پرمشغلهترین فرد در یک اتاق، لزوماً کارآمدترین آنها نیست. گاهی مؤثرترین کنش، آن کنشی است که به جای اصرار بر موقعیتی نادرست، یازده ثانیه برای فرا رسیدن لحظه درست صبر میکند.
چوبتراشنشده (پو)
تائوئیزم نمادی برای حالتی دارد که «وو وی» از دل آن جاری میشود:
چوب تراشنشده.
سادگیِ پیش از آنکه هرگونه دخالتی اعمال شود.
تکهای چوب، پیش از آنکه به شکل خاصی تراشیده شود، در بردارنده تمامی امکاناتی است که یک صنعتگر ممکن است از آن طلب کند. لحظهای که این چوب به یک صندلی تبدیل میشود، دیگر نمیتواند به یک کاسه مبدل گردد. لائو تزو از این تمثیل برای توصیف ذهنی استفاده کرد که هنوز با تقلاهای افراطی، طمع مصنوعی یا تصورات خشک و خودمحورانه مخدوش نشده است؛ ذهنی که هنوز به اندازه کافی انعطافپذیر است تا به جای قالبزدن اجباری هر لحظه در قالبی از پیشتعیینشده، به آنچه واقعا در آن لحظه نیاز است پاسخ دهد.
پژواکی مدرن
روانشناسی مدرن همین حالت را کشف کرد و نام تازهای بر آن گذاشت: «جریان» (گذر روانی). لحظهای که تفکر از سر راهِ عمل کنار میرود.
ورزشکاران، نوازندگان و جراحان، دقیقاً همان کیفیتی را توصیف میکنند که متون تائوئیستی قرنها پیش به آن اشاره میکردند: حالتی که در آن تلاش آگاهانه رنگ میبازد، و جسم یا ذهن در بالاترین سطح عملکرد خود ظاهر میشود؛ دقیقاً به این دلیل که خودِ اضطرابآلود و بیشازحد مراقب، به اندازه کافی آرام گرفته تا اجازه دهد مهارت بدون هیچ مانعی جریان یابد. «وو وی» پدیدهای رمزی و کمیاب نیست که تنها مختص حکیمان باشد. بیشتر مردم طعم آن را چشیدهاند، بدون اینکه حتی واژهای برای توصیف آنچه رخ داده است در اختیار داشته باشند.
درگاه عملیِ ورود
توجه کنید کجا در حال مبارزه با چیزی هستید که نیازی به جنگیدن ندارد.
قرار نیست هر در بستهای به زور گشوده شود.
«وو وی» با یک تمرین ساده و تکرارپذیر آغاز میشود: پیش از آنکه فشار بیشتری به یک وضعیت بنبست وارد کنید، مکث کنید و بپرسید آیا خودِ این مقاومت، پیامی واقعی نیست؟ اطلاعاتی درباره زمانبندی، رویکردی نادرست، یا نیازی برآوردهنشده، به جای آنکه صرفاً مانعی باشد که نیازمند زور بازوی بیشتر است. قرار نیست هر مشکلی با تلاش بیشتر حل شود؛ برخی مشکلات با رویکردی متفاوت، یا با این اعتماد حل میشوند که زمانِ موعود هنوز فرا نرسیده است.
@MasomehAbedini🦋
ذهن ما چگونه ما را فریب میدهد؟
تا به حال شده بعد از یک موفقیت، با خودت بگویی:
«فقط شانس آوردم.»
یا وقتی کسی از تو تعریف میکند، فکر کنی:
«فقط از روی تعارف گفت.»
این دقیقاً یکی از رایجترین خطاهای شناختی است که به آن نادیده گرفتن نکات مثبت (Discounting the Positive) میگویند.
در این خطا، ذهن ما اتفاقهای خوب را کوچک میکند، موفقیتها را بیاهمیت میشمارد و نقاط قوتمان را نادیده میگیرد.
کمکم چه اتفاقی میافتد؟
ذهن فقط شکستها را به خاطر میسپارد و موفقیتها را از حافظه پاک میکند.
در رواندرمانی شناختی رفتاری (CBT) یاد میگیریم همانقدر که به اشتباههایمان توجه میکنیم، موفقیتها و تواناییهایمان را هم ببینیم.
دیدن نقاط قوت، به معنی نادیده گرفتن ضعفها نیست؛
بلکه یعنی تصویری کاملتر و منصفانهتر از خودمان داشته باشیم.
🦋
گاهی لازم است لحظهای مکث کنیم و از خودمان بپرسیم:
آخرین باری که موفق شدم، آیا واقعاً فقط شانس بود؟
یا سالها تلاش، یادگیری و پشتکار مرا به آن نقطه رسانده است؟
@MasomehAbedini🦋
بهتر آن است که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشهٔ مرغی بکشم !
#سهراب_سپهری
اگر میخواهی میان زندگی و کارهایت حد وسطی پیدا کنی، این چند کار را امتحان کن:
نفسهای آگاهانه بکش تا عجله فروکش کند.
هدفهای کوتاهمدت تعیین کن تا انرژیات جهت بگیرد.
سخت کار کن ، سخت کار کن
اما در این میان
گاهبهگاه توقف کوتاهی داشته باش و آنچه کردهای را نیز مرور کن...
#معصومه_عابدينی🦋
@MasomehAbedini
«خیلیها از من میپرسند: «آیا باید گیاهخوار باشم یا نه؟»
«آیا باید رابطه جنسی داشته باشم یا نه؟» «آیا باید چهل دقیقه مراقبه کنم یا نه؟» افرادی که دقیقاً به تعداد دقیقههای مناسب مراقبه میکنند، دقیقاً غذای مناسب میخورند، همه کارها را به طور کامل انجام میدهند، میتوانند در زنجیر طلا، در زنجیر پارسایی و آیین نیز گرفتار شوند. این رهایی نیست. اما در نهایت فرد اعمال معنوی را انجام میدهد، نه از روی اجبار، نه از روی گناه، بلکه به این دلیل که باید انجام دهیم ، زیرا از ما خواسته شده است. ما در مراقبه برای آرام کردن ذهن خود، از جهنم عبور میکنیم، نه به این دلیل که کسی میگوید: «باید ذهنت را آرام کنی»، بلکه به این دلیل که ذهن آشفته ما ، ما را به سمت دیوار سوق میدهد و مانع از ادامه کار ما میشود. ما یاد خواهیم گرفت که چگونه دعا کنیم، کتابهای مقدس بخوانیم و اعمال و مناجاتهای عبادی را انجام دهیم، قلبهایمان را باز کنیم و از مسیح بخواهیم که ما را با عشق پر کند، نه به این دلیل که خوب هستیم، بلکه به این دلیل که با قلبی بسته میدانیم که نمیتوانیم به آنجا برسیم.» به جریان کیهان.
رام داس،
📚گندم برای آسیاب
رام داسِ عشق 💜
هرچه آرامتر میشوی، زندگی را عمیقتر میچشی
در جهانی معتاد به هیاهو، سرعت و واکنشهای بیوقفه و هیجانی، این آموزهی سادهی ذن، همچون تیغی از میان همهچیز میگذرد:
«هرچه آرامتر میشوی، چای را بهتر میچشی.»
در نگاه اول، شاعرانه به نظر میرسد. نرم و لطیف.
اما در روح واقعی ذن، این جمله انقلابی است.
اینجا چای، فقط چای نیست.
چای، این لحظه است.
چای، نَفَس توست.
چای، زندگی توست.
در سنت ذن، بیداری در تجربههای شگرف و غریب یافت نمیشود.
بیداری در امور ساده است:
در نوشیدن چای، در راه رفتن، در نفس کشیدن.
وقتی ذهن آشفته است، زندگی بیمزه میشود.
اما وقتی ذهن آرام میگیرد، حتی آب داغ هم مقدس میشود.
این آموزه، پژواکِ روح استادانی چون ژائوژو (جوشو) است؛
همان که به پرسشهای عمیق فلسفی، با یک پاسخ ساده جواب میداد:
«یک فنجان چای بنوش.»
نه از سر طفره رفتن،
بلکه بهعنوان اشارهای مستقیم به حقیقت.
سکوت، سرکوب نیست.
سکوت، وضوح و شفافیت است.
وقتی گفتوگوی درونی فرو مینشیند، ادراک دقیقتر و تیزتر میشود.
وقتی قضاوت محو میشود، تجربه ژرفتر میگردد.
وقتی دست از تعقیب معنا برمیداری، معنا خودش را آشکار میکند.
در آن سکون،
تو فقط چای نمینوشی
تو خودِ «نوشیدن» میشوی.
این تعلیم، دعوتی به فرار از جهان نیست.
بلکه دربارهی این است که سرانجام، طعمِ آن را بچشید.
در روزگاری سرشار از بودها و نبودها, تحریکهای مفرط ذهنی، ومساعلات گوناگون و درگیریهای ذهنی.....
این یادآوری کهنِ ذن، از همیشه زندهتر است:
هرچه آرامتر شوی، زندهتر خواهی بود.
مکث کن.
نفس بکش.
بچش.
— آناند یونیورس
══ 🔻 ══ ❥
🔴 قدرت های درونی را بشناسیم
◉ SiLence•of•mind2
⚘️⚘️
جهان برای ذهنِ عجول و آدمی که پرشتاب است همیشه در حال دویدن است. هر لحظه فرصتهای پیشِ رو کوتاه و کوتاهتر میشوند فاصلهها کم و تصاویر درک شدنی نیز پیدرپی عجولانه بیآنکه تاملی بر آنها شود میگذرند. اما، همین دنیا برای آدمی شکیب که ذهنش آرام گرفتهاست به کندی و آهستگی میگذرد. بدینسان لحظههایِ در حضور، نیرومندانه جان میگیرند، هر صدا و رنگ تعلقِ خاصی میگیرد و انسان زمان خود را باز مییابد. پس میتوان گفت: آرام گیر تا که قرارت آید؛ دونده باش تا اوهام جهان نیز همه ابطال شوند. آرامش وضوح دیدی وسیع میبخشد و شکیبایی، حقیقت را ملالزدایی میکند. دونده بودن مدام جان سپردن به نیرویی است که فرصتهای کشف شدن و مرزهایش را میرباید. هر کدام بهایی دارند: یکی به ژرفای هستی میبرد، آن دیگری به سمت و سوی عملگرایی. اما شاید بزرگترین هنر آدمیزاد و قدرت کمین و شکار سالک همین باشد، دانستن اینکه چه وقت، وقتِ دویدن و چه وقت، وقتِ ایستادن است. دویدن برای رسیدن به آنچه میخواهد، ایستادن برای دیدن آنچه دارد و دمادم افسار ذهن این اسب لجام گسیخته را در دست داشتن و عجولانه در دام آن نیافتادن!
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
هر جا عشق فرمان میراند،
راه، هرچند دشوار باشد،
به روشنایی ختم میشود
مولانا☘️
@MasomehAbedini
ذهنِ ساکت و آرام برابر است با آگاهی همیشه حاضر و هوشیار...
و آگاهی حاضر و ناظر یعنی جسم همواره در اکنونیتِ محض قرار دارد . این یعنی تصمیم گیری های درست نیز انجام میشود و نه هر لحظه هیجانی و احساساتی عمل میشود !
ذهنِ پریشان و آشفته؛
یعنی بدن و احوال هنوز در تنش ماندهاست
و انرژیِ آگاهی در ناآگاهی و ناهشیاری ریشه دوانیده است در نتیجه ایجادِ آشفتگی و متزلزل بودنِ دایمی ماحصلِ آن است
تمام اینها یعنی فعل و انفعالات
سیستم انجام میشود اما نه بهدرستی !
انرژی چه بالا چه پایین
و در هر حالتی در حرکت و جاری است
اما ، در حالتِ پریشانی و آشفتگیِ ساحتِ ذهن هیچگونه بازیابی و ریفرش شدنی میسر نیست. بلکه تنها هدررفت بیهودهی آن( انرژی) است.
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
اگر به اندازه کافی ساکت و آماده باشید
در هر ناامیدی موردی میابید
که آنرا جبران میکند
#هنری_دیوید
@MasomehAbedini🦋
شاید سکوت،
نبودنِ صدا نباشد…
نبودنِ آن کسی باشد
که بیوقفه
در حالِ تفسیرِ صداست.
#موسیقی
@MasomehAbedini🦋
امیدِ آگاهانه
وقتی امید بر پایهی شناخت، برنامهریزی و واقعبینی بنا شده باشد، انرژی میدهد.
این نوع امید انسان را به عمل و تلاش هدایت میکند.
امیدِ عاطفی نوعی بردگیِ احساسی و احساساتی بودن اشاره دارد.
امیدی که فقط برخواسته از احساسات شیرین ولی غیرواقعی است، انسان را اسیر رؤیاهای بیپایه میکند. رویاهای خیالی و غیرواقعی و بدین ترتیب
فرد آغلب در انتظار ناجی بیرونی میماند و کاری نمیکند.
امیدِ تن بیماری است
اگر امید فقط از ترسها و نیازهای جسمی یا روانتنی برخیزد، نتیجهاش ناسالم است.
این نوع امید بیشتر شبیه توهم یا وابستگی عصبی میشود.
@MasomehAbedini🦋