5883
«هیچ دیدگاهی را بدونِ تأمل و تعمق نپذیرید حتی آنچه که اینجا بیان میشود. »در انتشار مطالب امانتدار باشیم https://t.me/Parvanehbiprva1 لینکِ گروه
══ 🧡 ══ ❥
✴️ شڪــوه ثــروت
👈 رمز و رازهای موفقیـت
❖ Shokoh_Servat
▪️▪️
درود بانوی گرامی میشه
یک نمونه از خودفریبی را مثال بزنید؟!
درود، هنگامیکه از رویایی با سایههای خودمان، حال خوب با بد چندان تفاوتی ندارند، و یا از حقیقتِ وجودمان در فرار هستیم میتوان گفت که مشغول خودفریبی هستیم، خودفریبی از منظرِ روانشناختی و در حوزهی شناخت_خودشناسی، توجیهکردن رفتارهای اشتباه مان است؛ حتی وقتیکه میدانیم عملی از ما سرزده درست نبوده اما برای توجیه آن هر بهانهای منطقی میسازیم تا از مواجهه با احساسِ گناه و یا مسئوولیت پذیری پرهیز کنیم. بواقع ما اغلب میخواهیم «همیشه خوب» باشیم تا راستین و حقیقی، این مقوله نوعی خودفریبی است.
#معصومه_عابدینی 🦋
@MasomehAbedini
«بالاترین مرتبه روشنبینی - یعنی بینش معنوی - بسیار نادر است. روشنبین معمولی فقط با جنبهها و لایههای معمولی ماده اختری سروکار دارد.
بینایی معنوی فقط برای کسانی حاصل میشود که پاک، فداکار و راسخ باشند. این بینایی را میتوان با توسعه ویژه اندام خاصی در بدن که تنها از طریق آن چنین بینایی امکانپذیر است، و تنها پس از انضباط، آموزش طولانی و والاترین نوعدوستی به دست آورد. سایر روشنبینیها گذرا، ناکافی و ناقص هستند و همانطور که هستند، فقط با ماده و توهم سروکار دارند. ویژگی ناقص و ناکافی آن از این واقعیت ناشی میشود که به ندرت هیچ روشنبینی قدرت دیدن بیش از یکی از درجات پایینتر ماده اختری را در هر زمان دارد.»
دبلیو، کیو، جاج
@MasomehAbedini
مولفههای اساسی عشق سالم
۱. شناخت درست و عمیق از یکدیگر
برای عشق ورزیدن به یک نفر، باید طرف مقابل به خوبی شناخته شود.
عشق سالم نتیجه شناخت فرد در تمام ابعاد نهگانه صمیمیت است.در عشق سالم ، فرد را بهخاطر خودش میشناسند و دوست دارند نه بهخاطر آنچه دارد(ویژگیهای جسمانی ،ثروت و دارایی فردی). در عشق سالم، یک فرد با تمام نقصها و عیبهایش دوست داشته میشود و بهخاطر آن چیزی که ممکن است در آینده به آن تبدیل شود، مورد لطف و محبت قرار نمیگیرد. فرد به خاطر خودش در حال حاضر دوست داشته میشود نه به خاطر اینکه در آینده میتواند تغییر کند.
به نقل از دنیس ا. باگاروزی، تکنیکهای افزایش صمیمیت در زوج درمانی
#عشق_سالم
@MasomehAbedini🦋
میل ما به شک کردن ممکن است درست به همین شدت به وسیله این احساس درونی تضعیف شود که رسوم اجتماعی حتما پایه واساس درستی دارند، حتی اگر دقیقا ندانیم این پایه و اساس چیست، زیرا بسیاری از مردم مدتی طولانی به آن ها پایبند بوده اند.
نامعقول به نظر میرسد که جامعه ما به شدت در عقایدش دچار اشتباه باشد و فقط ما از این امر آگاه باشیم. ما شک های خود را فرو می خوریم و ازگلّه پیروی می کنیم زیرا نمی توانیم خود را پیشگام درک حقیقتی دشواری بدانیم که پیش از این ناشناخته بوده است.
👤#آلن_دوباتن
📚#تسلی_بخشی_های_فلسفه
🟧 #بریده_کتاب
گرچه ساکت تر شدهام،
اما این سکوت پایان آواز من نیست؛
آغازی برای موسیقیای عمیقتر است
ساکت شدهام تا برخیزد آن نغمهای که
دیگر از لبهامان برنمیخیزد،
بلکه از جانِ هوشیارمان میتراود.
من دیگر چیزی نمیگویم...
تنها نی مینوازم، مینوازم
و اجازه میدهم که عشق،
خودش راهش را پیدا کند؛
در دلها،
در سکوتها،
در نغمههای ناگفتنی
حتی در دل ناپیدایی ها
و در جانهایی که هنوز
زبانِ موسیقیِ دل را ناخوانده ،
نانوشته میفهمند و میخوانند...
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
در مشاهدهٔ خویش نباید هیچ انتقاد، سرزنش یا قضاوتی وجود داشته باشد؛ فقط باید آنچه را میبینیم، همانطور که هست مشاهده کنیم.
آگاهی از یک رفتار یا ویژگی، بهخودی خود نه خوب است و نه بد؛ فقط یک واقعیت است.. اگر هنگام مشاهده، چیزی را تأیید یا محکوم کنیم، دیگر مشاهدهٔ خویش بهدرستی انجام نمیشود.
بنابراین این قضاوتها را کنار میگذاریم، نه به این دلیل که «بد» هستند، بلکه چون مانع مشاهدهٔ درست و بیطرفانه میشوند.
📚 نسخه اوراژ
✍️ سی. دالی کینگ
#گورجیف
#سلوک_عینی
@MasomehAbedini🦋
#رابطهای سالم و زیبا است
که آن قدر فضا دارد که هرکس خودش باقی بماند. نه نقاب زیبایی بر چهرهاش بزند ...!
پروفسور رام داس
@MasomehAbedini🦋
«کاتارسیس: یک جور سبکشدن عمیق
بعد از تجربهی احساسات شدید است.»
درود ، خیلی جالبه این حس و فکر میکنم فرصت تجربه اش رو داشتم ممنون میشم هرزمان براتون ممکن بود در اینمورد بیشتر توضیح بدید.
درود و مهر...
کاتارسیس را میتوان نوعی «سبکشدنِ عمیقِ روانی و عاطفی» دانست؛ لحظهای که احساساتی مانند غم، خشم، ترس، دلتنگی یا حتی عشق، که شاید مدتها در درون ما فشرده یا نادیده گرفته شدهاند، فرصتی پیدا میکنند تا دیده، حس و بیان شوند.
گاهی این تجربه با گریهای ناگهانی رخ میدهد، گاهی با حرفزدن صادقانه با یک فرد امن، نوشتن، شنیدن موسیقی، تماشای فیلم یا خواندن شعری که ناگهان لایهای پنهان از وجودمان را لمس میکند. بعد از آن ممکن است احساس کنیم چیزی از روی قلبمان برداشته شده؛ نه لزوماً چون مسئله کاملاً حل شده، بلکه چون دیگر لازم نیست تمام آن احساس را در سکوت و تنهایی حمل کنیم.
کاتارسیس به معنی غرقشدن در احساسات نیست؛ یعنی اجازه بدهیم احساسات، بدون قضاوت و سرکوب، مسیر طبیعی خود را طی کنند و پیامشان را به ما برسانند. گاهی اشک، ضعف نیست؛ زبانِ بخشی از وجود ماست که مدتها فرصت حرفزدن نداشته است.
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
فرد خردمند کسی نیست که هرگز اشتباه نمیکند؛ بلکه کسی است که میتواند اشتباه خود را ببیند، درباره آن فکر کند و از تکرارش جلوگیری کند.
«روانشناسی حماقت» ما را با یک تناقض مهم روبهرو میکند: انسان موجودی است که توانایی استدلال، یادگیری و اصلاح خطاهای خود را دارد، اما همین انسان میتواند تحت تأثیر هیجان، غرور، فشار جمعی و خطاهای شناختی، برخلاف دانستهها و منافع خودش رفتار کند. شناختِ حماقت، در نهایت شناخت «احمقها» نیست؛ شناخت لحظههایی است که هر یک از ما ممکن است احمقانه رفتار کنیم....
@MasomehAbedini🦋
روزی که اراده کردم
دروغین نباشم؛
و این ارادهی آزاد،
وجودم را نیز آزاد ساخت
و انرژی این آزادی،
ژرفایِ روحم را در برگرفت
خانهام را آباد ساخت.
روزی که قصد کردم
عاشق باشم،
بیآنکه دعویِ عشق داشته باشم
و نیازمندِ عشقِ کسان ...!
آنگاه، آن بیشمارانِ عاشق،
آن بیشمارانِ مجنون و معشوق،
به سوی من فراخوانده شدند.
و روزی که انتخاب کردم
خودم باشم؛
بیهیاهو،
رها
و بیادعا،
عشق نیز مرا
به هزار و یک شیوه،
در بینهایت سازوکار،
به سوی خویش فراخواند.
روزی که اراده کردم خودم باشم
همه چیز آنی شد که میبایست
آنی شدم که نخست همان بودم !
#معصومه_عابدینی🔥
#عصیان_زن
#عصیان_واژهها
وقتی ناراحت بودم، به او گفتم که
نمیخواهم او را ببینم.
پس چراغ را خاموش کرد و کنارم ماند.
@MasomehAbedini🤍
چگونه جنونِ «خاص بودن»، لذتِ اصیلِ زندگی را از ما دزدید؟
ما در عصری نفس میکشیم که یکی از بزرگترین و پنهانترین ترسهای روانِ انسان، ترس از «معمولی بودن» است. فضای پیرامون ما، با قدرتِ تمام این دروغِ زیبا را به ما باورانده است که اگر زندگیمان شبیهِ یک فیلمِ سینماییِ پرفرازونشیب نباشد، اگر در شغلمان شماره یک نباشیم، یا دستاوردهای شگفتانگیز و خیرهکنندهای نداشته باشیم، در واقع عمرمان را باطل کردهایم. این جنونِ «خاص بودن» چنان در تاروپودِ ذهنِ ما رسوخ کرده که داشتنِ یک زندگیِ آرام، ساده و بدونِ هیاهو، ناخودآگاه معادلِ شکست و بیعرضگی تلقی میشود.
این میلِ سیریناپذیر برای متمایز بودن و ایستادن در نقطهی توجه، ریشه در بخشِ تاریک و مضطربِ روان (ایگو) دارد. ذهنِ کمالگرا برای اینکه احساسِ ارزشمندی کند، مدام به سوختگیری از طریقِ تایید، دیده شدن و تشویقِ دنیای بیرون نیاز دارد.
تراژدیِ این کمالگراییِ وجودی اینجاست که وقتی درگیرِ این تله میشویم، ظرفیتِ روانِ ما برای لمسِ زیباییهای بیپیرایه فلج میشود. دیگر نمیتوانیم از یک پیادهرویِ ساده در سکوت، نوشیدنِ یک لیوان چای در کنارِ خانواده، یا یک گفتگوی بیتکلف با یک دوست لذت ببریم؛ زیرا هیچکدام از اینها «دستاورد» محسوب نمیشوند و نمیتوان آنها را به عنوانِ یک رزومهی موفقیت یا یک قابِ بینقص به دنیا نشان داد. ما آنقدر به قلههای خیالی و پرشکوهِ آینده خیره میمانیم که معجزهی ژرف و اصیلِ «اکنونِ معمولی» را به کل از دست میدهیم.
اما اگر با نگاهی خردمندانهتر به جهان و به درونِ خود بنگریم، متوجهِ یک حقیقتِ رهاییبخش میشویم: عظیمترین و حیاتیترین جریانهای هستی، در نهایتِ سادگی و معمولی بودن رخ میدهند. نفس کشیدن، رویشِ یک گیاه، یا طلوعِ بیصدای خورشید؛ هیچکدام در پیِ جلبِ توجه یا اثباتِ برتریِ خود نیستند، اما سرشار از شکوه و شکوفاییاند.
بیداریِ روانیِ ما دقیقاً از همان لحظهای آغاز میشود که دست از این تقلای فرساینده برای اثباتِ «متفاوت بودنِ» خود برداریم. پذیرشِ معمولی بودن، به معنای دست کشیدن از رشد یا تسلیم شدن در برابرِ رکود نیست؛ بلکه یک رهاییِ شکوهمند از زندانِ قضاوتهاست. وقتی به خودمان اجازه میدهیم یک انسانِ معمولی باشیم با تمامِ نقصها، روزمرگیها و شادیهای کوچکش، تازه سنگینیِ آن نقابِ فلجکننده از روی شانههایمان برداشته میشود. آنوقت است که متوجه میشویم هنرِ اصیلِ زیستن، در فتحِ قلههای پرهیاهو نیست؛ بلکه در تواناییِ ما برای یافتنِ عمق، حضور و آرامش، در دلِ همین روزهای تکراری و معمولی نهفته است.
@MasomehAbedini🦋
🕊️
در حالیکه قلبِ انسانِ ژرف اندیش، در شعلههای فروزانِ عشقِ بیکرانِ جهان میسوزد او بالغ تر، و اعمالِ او نیز انسانی تر میشوند...
🎧💙
#معصومه_عابدینی 🦋
@MasomehAbedini
«هر امر نیکی بهایی گزاف دارد و رشد و پرورش شخصیت، در زمرهٔ گرانبهاترین و پرهزینهترینِ آنهاست؛ بهایی که پرداختنِ آن، به قیمتِ از کف دادنِ معصومیت، اوهام و قطعیتِ شما تمام خواهد شد.»
— کارل گوستاو یونگ
@MasomehAbedini🦋
ذهنِ تحلیلگر را با درست اندیشیدن
تربیت میکنند از اینروی ساحتِ آن را در مسیرِ اندیشهی خلاقانه پرورش میدهند؛ اما ذهنِ نابالغ را در همان سطح پایینترِ آگاهی نگاه میدارند حتی با طرح پرسشهایی بی اساس تا فضای آن به آبشخوری برای اندیشههای از پیش اندیشیده شده بدل شود . ذهنِ تحلیلگر به مرور شهود را نیز به کار میاندازد و هنگامی که شهود رشد نماید در شعورِ ادراکی نیز تغییر بوجود میآید بنابراین میتوان گفت که ذهن شهودیِ تجربهگرا آموزههای کهنه و ناکارآمد را زیر تیغ جراحیِ پرسشگری قرار میدهد؛ اما ذهنِ نابالغ همان ایدئولوژیهای کهنه را بیچونوچرا تکرار میکند. او در حقیقت، خدمتگزاری مطیع و بردهای فرمانبردار برای اربابانِ خویش است. نه آفرینندهی پرسشهایِ بنیادین و پاسخهایِ ژرفنگرانه...!
#معصومه_عابدینی 🦋
@MasomehAbedini
مولفههای اساسی عشق سالم
۲. احترام به یکدیگر
شناخت درست، رابطه نزدیکی با احترام دارد و در عشق سالم به معنی احترام به موجودیت انسانی منحصر به فرد و متفاوت طرف مقابل است. در عشق سالم، فرد فقط به دلیل اینکه بخشی از آرزوهای برآورده نشدهی طرف مقابل است مورد احترام قرار نمیگیرد. علاوه بر این، به دلیل اینکه کاملاً شبیه به هم هستند نیز مورد توجه قرار نمیگیرند. فرد مقابل بهخاطر متمایز بودنش، مورد عشق و علاقه واقع میشود نه فقط به تفاوتهایش. در عشق سالم هرگونه تلاش برای تغییر طرف مقابل نشانهی بی احترامی است. ذکر این نکته ضروری است که فرد تنها در صورتی میتواند به دیگری احترام بگذارد که ابتدا به خودش احترام گذاشته باشد.
به نقل از دنیس ا. باگاروزی، تکنیکهای افزایش صمیمیت در زوج درمانی
#عشق_سالم
@MasomehAbedini🦋
روح من دائم در رؤیا سیر میکند
با نبضِ ستارگان جان میگیرد
و در چرخشِ مدارِ بیپایانِ هستی
خویشتن را از نو کشف میکند.
روح من با چرخشِ هستی میخروشد
از ژرفناهای ناپیدای زمان میخرامد
و در سکوتِ بیپایان کهکشان
به زمزمههای ازلی گوش میسپارد
روحِ من
از گردخشِ آذرخشِ خورشید
نیرو میگیرد
و از روشنایِ ماهتاب
التـیام مییابد
آه... که روح من گاه،
شعلهای سرکش است
که مرزهای تاریکی را میشکافد
گاهی، موجی آرام
بر ساحلِ تنهایی مینوازد
خویش را به سکوتِ سرد ثانیهها
میسپارد
من از غبارِ ستارگان آمدهام
و در اشتیاقِ بیکرانگی
هنوز به سوی نوری رهسپار
و به راهی میروم
که نه آغازش را میدانم
و نه پایانش را...
شاید این سفر همان سفرِ بیپایان باشد؛ نه رسیدن و نه ماندن، بلکه جاریشدن
در رگهای پنهانِ هستی است . من رها همچون پَرِ کاهی سبکبال در تهاجمِ بیامان بادها و غرشِ آذرخش ها در چرخشِ این همه بودن هنوز رؤیای خویشتن را میجویم؛ در آتشِ اشتیاق خورشید میسوزم، در آغوشِ ماهتاب آرام میگیرم،
و میانِ این دو بیکرانگی
خویشتنِ خویشم را به یاد میآورم.
هردم از خویشتن ام میپرسم
براستی که کیستم...؟!
@MasomehAbedini🦋
و تو...
همان موسیقیِ پنهانی هستی
که در سکوت من ریشه دواندهای؛
همان نغمهای که نه به حضور نیاز دارد،
نه به فاصله تن میدهد،
و نه با خاموشی از میان میرود.
#معصومه_عابدینی🦋
@MasoomehAbedini
آنچه مانع رشد ماست، نه زودباوری است و
نه دیرباوری..هر دو شکل هایی از غفلت ذهن اند..
زودباوری ما را تسلیم هر اندیشهای میکند.. دیرباوری ما را فلج و بیتصمیم نگه میدارد.. مشاهده کن، قضاوت نکن..
فقط چیزی را بپذیر که در خودت تجربه کردی
این نقطه، آغاز شناخت واقعی از خویشتن است..
📚نسخه ی اوراژ
سی. دالی کینگ
@MasomehAbedini🦋
https://youtu.be/pH3WDJ-Fq6s?is=Uycoxb-fgZ30dmrP
Читать полностью…
جهان قهقههی هیچ است
مستانِ ناهشیار بیهوده
به یکدیگر طعنه میزنند...
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
══ 🧡 ══ ❥
✴️ شڪــوه ثــروت
👈 رمز و رازهای موفقیـت
❖ Shokoh_Servat
▪️▪️
آنگاه دامون گفت:
« بیاد آر که زنان
به مثابهی خورشیداَند.
آنگاه که خورشید
بر فراز جنگلِ
خاموش میتابد،
گاهی ابرها،
گاهی غرشِ رعدها
گاه باران و تاریکی،
مانع تابشِ روشنای
آن میشوند.
تو اما از یاد مَبر؛
که خورشید هرچه فروزانتر،
هرچه روشنای آن بیشتر،
تاریکی نیز به همان مقدار
فزونی خواهد یافت.
و این قانون نانوشتهی
جهانِ هستی است .
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
آرامش فراتر از اندیشه؛ هنرِ بودن
گاه، جستوجو در فلسفه و معنویت، ما را به هزارتویی از مفاهیم و اندیشههای انتزاعی میکشاند. از «خویشتن»، «آگاهی» و «مطلق» سخن میگوییم، اما انبوه مفاهیم و دانستهها، گاه ما را از همان آرامشی دور میکند که در پی آن هستیم.
اگر در میان این اندیشهها احساس سردرگمی میکنی و همهچیز دشوار یا نامفهوم به نظر میرسد، نگران نباش. گاه ندانستن، خود دریچهای است به ژرفترین مرتبه دانایی؛ زیرا حقیقت، نه در انباشت دانستهها، بلکه در رهایی از آن چیزی آشکار میشود که ذهن پیوسته بر خود میافزاید.
جستوجوی حقیقی، گردآوری اطلاعات بیشتر نیست؛ بلکه فرایند زدودن و رها کردن است. راه، راهِ افزودن نیست؛ راهِ کاستن است. آمدهایم تا بار باورها، تصورات و آموختههایی را که بر دوش کشیدهایم، زمین بگذاریم و به آن سکوتی بازگردیم که پیش از تمام دانستهها، در ژرفای وجودمان حاضر است.
ناظر و صحنه
ذهن را همچون پردهای سینمایی در نظر بگیر که پیوسته تصاویر گوناگون بر آن نقش میبندند؛ گاه داستانی از اندوه و گاه روایتی از شادی، گاه خاطرهای از گذشته و گاه نگرانیای درباره آینده. افکار و احساسات، همچون فیلمهایی گذرا، میآیند و میروند؛ اما ما چنان در داستان آنها غرق میشویم که پردهای را که همه این تصاویر بر آن پدیدار میشوند، از یاد میبریم.
لحظهای درنگ کن و آنچه را در درون و بیرون تو آشکار میشود، مشاهده کن. صداها، احساسات، افکار و دریافتهای حسی را همانگونه که هستند، ببین. نه در پی تغییر آنها باش و نه برای متوقف کردنشان تلاش کن. بگذار هرچه میآید، بیاید و هرچه میرود، برود.
تنها شاهد باش.
در این مشاهده بیطرفانه، تمایز میان آنچه دیده میشود و آنچه میبیند، آشکارتر میشود؛ میان پدیدهای که میآید و میرود و حضور آگاهی که از آمدن و رفتن آن آگاه است.
با ژرفتر شدن این مشاهده، ممکن است دریابی که حتی احساسِ ناظر بودن نیز خود تجربهای در آگاهی است؛ و آنچه همه این تجربهها در آن پدیدار میشوند، فضایی خاموش و گسترده است که در حصار هیچ فکر و احساسی نمیگنجد.
مراقبه؛ هنرِ هیچ نکردن
بسیاری گمان میکنند مراقبه، تلاشی پیوسته برای تمرکز ذهن، متوقف کردن افکار یا رسیدن به حالتی ویژه است؛ اما در آرامشِ حالت طبیعی، مراقبه نه تلاشی برای رسیدن، بلکه رها شدن از تلاش است.
مانند کسی که پس از روزی طولانی به خانه بازمیگردد، بر جای خود مینشیند و تمام خستگی روز را فرو میگذارد. در آن لحظه، دیگر نیازی نیست نقشی را ایفا کند؛ نه کارمند است، نه پدر یا مادر، نه آموزگار و نه جوینده حقیقت. پیش از هر عنوان و نقشی، فقط هست.
در این سکون، لازم نیست با امواج ذهن بجنگی یا آنها را خاموش کنی. بگذار امواج بر سطح ذهن برخیزند و فروبنشیند، بیآنکه آرامش ژرف وجودت را با آنها یکی بدانی.
اقیانوس، با وجود تمام امواجی که بر سطح آن پدیدار میشوند، در ژرفای خود از سکونی برخوردار است که هیچ موجی نمیتواند آن را به تلاطم آورد.
آرامش حقیقی نیز در گرو خاموش شدن همه افکار نیست؛ بلکه در رهایی از درگیری با آنها آشکار میشود.
رازِ حضوری که به هیچ تعریفی نیاز ندارد
اگر نمیتوانی آنچه را در ژرفای وجودت تجربه میکنی، با واژههایی پیچیده بیان کنی، نگران نباش. حقیقتِ وجود، رازی نیست که با تعریف کردن به دست آید. هر واژهای که برای توصیف آن به کار میرود، تنها اشارهای است به آنچه فراتر از واژههاست.
گاهی چند لحظه سکوت و حضور، دریافتی ژرفتر از خواندن هزاران کتاب به همراه دارد؛ زیرا نوشتههای مقدس، تعالیم ودانتا و سخنان حکیمان، هر یک به شیوهای، انسان را به همین حقیقت فرامیخوانند: از جستوجوی بیپایان در بیرون دست بردار و در سکوتِ وجود خویش آرام بگیر.
آرام گرفتن در آگاهی ناب، بازگشت به طبیعیترین حالت وجود است؛ حضوری که پیش از اندیشهها، پیش از نقشها و پیش از تمام تعاریفی که از خود ساختهای، برقرار است.
برای بودن، نیازی نیست چیزی به خود بیفزایی. لازم نیست به کسی تبدیل شوی یا به مقصدی دوردست برسی. کافی است لحظهای از تلاش برای شدن دست برداری و اجازه دهی آنچه همواره حاضر بوده است، بیواسطه آشکار شود.
نه درگیری، نه انتظار، نه جستوجو و نه نیازی به توضیح.
فقط سکوت کن و در سادگیِ بودن آرام بگیر.
تمام فلسفه، عرفان و معنویت، در نهایت به همین بازمیگردد: آرام گرفتن در حقیقتِ خویشتن...
@MasomehAbedini🦋
ناآگاهیتان را بپذیرید؛
تا آگاهی در شما،
شکلی تازه به خود بگیرد...
هراز گاهی میبایست پذیرفت که هیچ نمیدانیم،
تا فرصتِ دانستن از جایی عمیقتر درونِ مان جوانه بزند و رشد کند.
آگاهی، همیشه در پاسخهای آمادهی فوری نیست؛
گاهی در شجاعتِ پرسیدن،
در سکوت شنیدن
و در پذیرشِ نادانستههاست که متولد میشود...
آنجا که «نمیدانم» پایانِ راه ما و باعث شرم نیست،
بلکه آغازِ سفری تازه به سوی خویشتن خویش و جهان پیرامون است.
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini