-
🍀کافه لیلی (ادبیات ، هنر، فلسفه) عشق در قبيله ی من خنكای برف است و شعور ضمنی آب. هفت دروازه آسمان از آن هفت پيكر ناظم من اگر كفنی داشتم نگاهِ ليلی می كردم و می مردم. #بهرام_اردبیلی ارتباط با ادمین: @Mahsa_Ey1988 @ainazrajabi @Aghigh_1354
Love is how good I feel when I see you happy, even if your happiness has nothing to do with me.
عشق یعنی حال خوب من وقتی که میبینم تو خوشحالی، حتی اگر این شادی هیچ ربطی به من نداشته باشه.
درود دوستان گرامی 🍁
@Leilycafe
تا ابد درود بر بارون، بوی بارون، صدای بارون، پیادهروی تو بارون، نفس کشیدن تو هوای بارونی، خیس شدن زیر بارون.
@Leilycafe
"اگر مردم بیدارم کن"
اگر مردم بیدارم کن
پیش از آنکه به تنهایی خود خوبگیرم
که از رطوبت عشق سنگ هم گل میدهد!
اینهمه دلتنگی را کجا ببرم
من که حتا این پوست کهنه را بی تو تاب نمیآورم
کجا بروم
من که هنوز از تو دور نشدهام، ترس میدود در جانم
چه فرقی میکند کجا بمیری؟
آنجا، در انهدام دردناک اندامها
اینجا، در سایهی بیجان وهمها
بر زمینی که سوگواری یگانهترین امید ساکنانش است
آنکه غم میبرد انسان است
اینان اما مردگاناند
که مدهوش در روح روان شب
پابرهنه از درونم میگذرند
و روحم را
چنان برکتی که به نگاه گرسنهی خود دیده باشند
به شهوت سیاهچالهای می بلعند
تا به یمن آن شعور سفید جاودانهای که نوشیدهاند
دری به هستی دوباره بگشایند
میبینی؟
حتا مردهها هم مردن را تاب نمیآورند
مرگ نامرد دست در کار نابودیام فروبرده!
سردم است
با اینهمه خاکی که به روی من ریختهاید
میشنوی؟
جهان را در برگرفته است
صدای بههمخوردن دندانهایم
زنده به چشم نمیآیم
اگر مردهام بیدارم کن
که از رطوبت عشق سنگ هم گل میدهد!
#سابیر_هاکا
@Leilycafe
هیچ چیز لذتبخشتر از این نیست که یک نفر احساست را بفهمد، بدون اینکه مجبورش کنی.
#زویا_پیرزاد
#شب_خوش
@Leilycafe
مرا به قدیم دعوت کن؛
به آن سویِ حافظه،
آنجا که کاهگل،
بویِ بارانهای بهارثرسیده میداد
و نمِ شبنم،
بر پیشانیِ صبح،
بوسهای خنک از دهانِ شب.
مرا به خانهی مادربزرگ ببر؛
به حیاطی که جارو غبارِ روزگار را از چهرهاش میتکاند،
به خنکای هوا و لحافهای دستدوزی که هر کوکشان،
گرهِ کوچکی از دلتنگیهای جهان را از هم میگشود.
به آن خوابِ نیمهتمام،
که قلقلِ سماورِ زغالی مثل تپشِ قلبی در دلِ سکوت،
پلکهایم را به بیداری میخواند و هل و دارچین،
از گلوی استکانهای کمرباریک،
قصهی گرمِ صبح را جرعهجرعه به جانم میریختند.
مرا به قدیم دعوت کن؛
به روزهایی که زمان،
هنوز دندان در خاطره نداشت،
نان، عطرِ دست بود و خانه،
چهار دیوارِ کاهگلی نبود؛
جهانی بود که خدا برای پناهدادن به کودکیام در مشتهای مادربزرگ جا داده بود.
#کیمیا_استیری
@Leilycafe
بیزارم
از خط ها _حدها _خبرها
بیزارم
از جهانِ سومی بودن
و حفره های خالی فقر
بیزارم
از سگ های ولگردی که عادت کرده اند به گوشتِ کودکِ کار
بیزارم
از صدای جنگ در مرزِ خواب و بیداری
پیچ رادیو را ببند!
خسته ام
من از این دنیا فقط کمی تو می خواهم
تو را تا خیابان _ کوچه
نیمکتِ خالیِ گوشه ی پارک
به قدرِ کمی فراموشی
به قدرِ یک بوسه
به قدرِ یک ساعت بودنت
فقط برای خودم
پیچ رادیو را ببند
شهر منتظر است
#حنیف_عرب
@Sepidar_Me
@Leilycafe
آرزو میکنم
از سر شوق زندگی کنید.
#صبح اول هفتهتون بخیر
@Leilycafe
من یک دوربین قديمى ام
هر روز
به گوشه و کناره شهر می روم
تصاویر بسیاری
در من زندانی اند
لبخند تلخ دخترک گل فروش
دست های کوچک پسری فال فروش
اخم های اجباری
سربازی که از کودکی اش جا مانده
من یک دوربین قدیمی ام
آماده شلیک
به تو که می رسم نگاتیو ها پاره می شود
بند دل دخترک گل فروش ،
شهر به طور غمگینی در خود فرو می ریزد
اندوه بار تر از همیشه به خانه می آیم
عکس ها را
در گورستان آلبوم به خاک می سپارم
اسلحه را بر می دارم
حالا
گلوله ها به جمجمه ام فکر می کنند
ماشه را می چکانم
تصاویرت به دیوار می پاشند
و این سریع ترین جا بجایی تاریخ است
من یک آلبوم قدیمی ام
هر کس من را می بیند
به ژست های تازه تری از تو می رسد
#آرش_بختیاری
@Leilycafe
عشق رو
میتونی همهجا پیدا کنی
کافیه به قلبت گوش بدی
@Leilycafe
در سرزمین من اول زن طلوع میکند بعد آفتاب
#صبح_بخبر
@Leilycafe
توی این نیمقرن چه چیزی در ایران گم شد؟! “شفیعی کدکنی میگوید: شادی. مادرها میگویند: عشق. پدرها میگویند: نان. من اما میگویم: «زندگی». زندگی با تمام خاصیتها و رنگها و بو و زیباییهایش.
@Leilycafe
لطفا با صدای بلند گوش کنید ♥️🌹
برای امروز برای هوای بارانی
@Leilycafe
.
شـببخیرهای تـو
ملافه ی مستیست که روی بیداریها
می کشم
تا رنـجها گمان کنند خوابـم....
#جلال_حاجی_زاده
@Leilycafe
یک وقتهايي هست که بايد بگذاری موسیقیای که دوستاش داری و باهاش خاطره ساختهای، با صدای بلند در خانه پخش شود. چای دم کنی و بگذاری نتها در چای سرریز شوند. آنوقت دو تا چای بریزی و بگذاری روی میز و با غيابِ دیگری حرف بزنی.
هی حرف بزنی با کسی که آن سوی میز نَنِشسته است...
آوازهایی که مادرم به من آموخت | آنتونین دورژاک
@Leilycafe
تو
را دوست دارم
ساده مثلِ هوای تازه
روشن مثل یک صبحِ پاییزی
و ماندگار مثلِ حسی
که هر بار صدایت را می شنود
دوباره شکوفه می دهد
#حنیف_عرب
@Leilycafe
عزیزم تو مثل یه قهوهی گرم و خوشمزه ساعت ۴ یه روز سرد پاییزی که همه برگا دیگه زردن، آسمون پر از ابره و شاید باورت نشه هوا آلوده نیست و یکمم شهر بوی بارون میده و هنوز خیسه، زیبایی.
@Leilycafe
بی تو من مانند عصر جمعه پاییز دلتنگم.
- حسین منزوی
@Leilycafe
.هَنوز با تَرانه هاش میشه عاشق شُد و خاطره بازی کرد.
@Leilycafe
بوی محله و کوچه پس کوچه های قدیمی
حسی که جریان داره
سادگی و اصالتی که وجود داره
@Leilycafe
در ازدحام دنیا اگر انسانی را یافتی که تو را میفهمد رهایش نکن.
#شب_خوش
@Leilycafe