1598
🔥 کانال رسمی پایگاه خِرَدگان 🔥 سرپرست: majid.khaleghian@gmail.com نشانی پایگاه رایاتاری: kheradgan.ir
ایلامیان چه کسانی بودند؟ نقش آنها در تمدن ایرانی چیست؟
@Kheradgan_Official
فهرست مطالب:
▪️ نگاهی کلی به تمدن ایلام
▪️ نژاد ایلامیان چه بوده است؟
▪️ زبان ایلامیان چه بود؟
▪️ هویت ایلامیان
▪️ساخت شهرهای جدید و آبادانی خوزستان در دوران ساسانیان
▪️آیا لرها یا عربها بازماندگان ایلامیان هستند؟
▪️سخن پایانی
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23687
مهرگان، خروش کاوه و خشم فریدون
@Kheradgan_Official
درباره مفاهیم و شخصیتهایی که با جشن مهرگان پیوند دارند، بخوانید:
▪️ایزد میترا
▪️فرانک فداکار
▪️فریدون پیشدادی
▪️کاوه آهنگر
▪️ضحاک تازی
▪️درفش کاویانی
▪️نمادهای مهرورزی
@Kheradgan_Official
به روز شد
پَرَهشوم (مرهشی) و احتمال پیوند آن با اَرَتّه
@Kheradgan_Official
پَرَهشوم از قدرتهای مهم بخشی از فلات ایران در هزاره سوم پیش از میلاد بود و در منابع اکدی با نام پَرَهشوم (Paraḫšum) آمده است.
پَرَهشوم در این متون میانرودانی یادآور پرشو (Parśu/Paraśu) در منابع هندی مانند «بَودهائیَنَه شراوتَهسوترا» است.
نکته قابل توجه آنکه پَرَهشوم از نظر جغرافیایی پیوندهایی با جغرافیای پیشنهادی اَرَتّه در جنوب شرق ایران دارد.
ازاینرو، اگر اَرَتّه را در جنوبشرق ایران جستوجو کنیم، این احتمال مطرح میشود که سنت جغرافیایی مربوط به اَرَتّه با همان حوزهای ارتباط داشته باشد که در اسناد تاریخی بعدی با نام پَرَهشوم (مرهشی) شناخته میشود.
اگر چنین پیوندی را در کنار شواهد مربوط به اَرَتّه قرار دهیم، شباهت جالبی با گزارش هرودوت درباره «آرتائی» (ارته) به عنوان نام پیشین پارسیان (پَرَهشوم) پدیدار میشود.
بهروزرسانی را بخوانید: پَرَهشوم (مرهشی) و احتمال پیوند آن با اَرَتّه
لولوبیها، مردمانی ناشناخته
@Kheradgan_Official
✍️ امین ایمانی
برخی از نویسندهها وجود اقوامی مانند لولوبیها را دلیلی برای فرضیه مهاجرت آریاییها در هزارههای دوم و یکم پیش از میلاد در نظر میگیرند.
این در حالی است که ما اطلاعات کافی درباره زبان اولیه لولوبیها، تبار و ژنتیک آنان و همچنین فرهنگ بومی آنها، پیش از تاثیرپذیری احتمالی از میانرودان، در دست نداریم. از این بابت، وجود قومی با نام لولوبی نمیتواند چیزی درباره مهاجر بودن آریاییها را ثابت کند.
درباره دین لولوبیها نیز شواهد مستقیمی بسیار محدود است. مشهورترین اثر باقیمانده از آنان، نقشبرجسته و کتیبه آنوبانینی در شهر سرپلذهاب (استان کرمانشاه، ایران) است. کتیبه به زبان اکدی و خط میخی نوشته شده و آنوبانینی خود را «شاه نیرومند، شاه لولوبوم» معرفی میکند. در نقشبرجسته نیز ایزدبانویی که عموماً با ایشتار/اینانا شناسایی میشود، در کنار شاه قرار گرفته است.
افزون بر این، کتیبه از چندین ایزد میانرودانی نام میبرد. این شواهد نشاندهنده ارتباط فرهنگی بسیار نزدیک با جهان میانرودان است، اما بهتنهایی نمیتوان بر اساس آنها تمام نظام دینی لولوبیها را بازسازی کرد.
با این حال، یک فرضیه قابل بررسی آن است که لولوبیها در گذشته از میانرودان به سوی مناطق دیگر مهاجرت کرده باشد. یکی از نکاتی که میتواند زمینه طرح چنین فرضیهای را فراهم کند، میزان بالای عناصر میانرودانی در یادمان آنوبانینی است؛ از جمله استفاده از زبان و خط اکدی، سبک هنری میانرودانی و حضور ایشتار و دیگر ایزدان شناختهشده میانرودانی در کتیبه.
اگر مهاجر بودن لولوبیها از میانرودان ثابت شود، اتفاقاً چنین اقوامی از اقوام غیربومی به حساب میآیند.
از سوی دیگر این فرضیه هم با قطعیت نمیتوان پذیرفت چرا که همجواری با میانرودان میتوانسته است باعث تاثیرپذیری این اقوام از فرهنگ و دین میانرودانی شده باشد.
رویهمرفته، آنقدر اطلاعات درباره لولوبیها اندک است که نمیتوان تاریخپژوهی چندانی درباره این قوم انجام داد و بسیاری از پرسشهای اساسی درباره زبان، فرهنگ، دین و خاستگاه آنان همچنان بیپاسخ مانده است.
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23682
پایتختهای ایران در شاهنامه
@Kheradgan_Official
✍️ اشکان دهقان
بیشه تمیشه: پیشدادیان؛ فریدون و منوچهر
ز آمل گذر سوی تمیشه کرد
نشست اندر آن نامور بیشه کرد
پارس، استخر (۱): کیانیان؛ کیقباد و...
نشستنگه آنگه به اسطخر بود
کیان را بدان جایگه فخر بود
بلخ: گشتاسپ
به بلخ گزین شد بران نوبهار
که یزدان پرستان بدان روزگار
پارس، استخر (۲): اواخر کیانیان (احتمالا از بهمن به بعد)
ز جهرم بیامد به شهر صطخر
که آزادگان را بران بود فخر...
چو دارا بران کرسی زر نشست
برفتند گردان خسروپرست
تیسفون: ساسانیان (از دوران اشکانیان)
نشسته شبی شاه در طیسفون
خردمند موبد به پیش اندرون
پایتخت ضحاک: بیتالمقدس (کَنگ دژهوخت)
به خشکی رسیدند سر کینه جوی
به بیتالمقدس نهادند روی...
که بر پهلوانی زبان راندند
هَمی کنگ دژهوختَش خواندند
دانش و تصاویر بیشتر:
https://kheradgan.ir/p/23681
تقسیمبندی «آریانا» توسط اراتوستن و نقد استرابو به آن
@Kheradgan_Official
✍️ مجید خالقیان
در منابع یونانی گاهی از منطقهای جغرافیایی با عنوان «آریانا» یاد میشود. برای بررسی حدود جغرافیایی آریانا، یکی از مهمترین منابع، کتاب جغرافیای استرابو است که نشان میدهد این منطقه بخش بزرگی از جهان ایرانی را در بر میگرفته است.
بااینحال، در برخی برداشتها که این روزها در فضای مجازی هم مورد توجه قرار گرفته، آریانا به بخش شرقی جهان ایرانی محدود دانسته شده است!
این برداشت در حالی مطرح میشود که استرابو خود به محدود کردن آریانا به این نواحی انتقاد کرده است. او در بحث جغرافیای آریانا، مطالبی را از جغرافیدان دیگری به نام اراتوستن نقل میکند و در ادامه متن صراحتا آمده که آریانا تا پارس و ماد نیز گسترش داشته است.
اراتوستن در پی نوعی تقسیمبندی جغرافیایی بوده است؛ آن هم نه بر پایه تقسیمبندیهایی که پیشتر در دوران هخامنشی یا در اوستا، میبینیم، بلکه گویا در پی ارائه نوعی تقسیمبندی جدید از جغرافیای جهان بوده است.
به نظر میرسد استرابو نسبت به اراتوستن درک بهتری از زبان و هویت آریایی داشته است و به همین دلیل، با وجود آنکه نوشتههای اراتوستن را بسیار مفید میدانسته، از تقسیمبندی او درباره آریانا انتقاد کرده است.
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23679
تاثیرپذیری دموکریت، فیلسوف یونانی، از اوستن، دانشمند ایرانی
سینسیوسِ کورِنایی (Synesius of Cyrene) درباره دموکریت صراحتا تاثیر پذیری از اوستن را گزارش میدهد:
دموکریت مردی بسیار دانشمند بود که پس از آمدن به مصر، در پرستشگاه ممفیس، به دست اوستن بزرگ و شاگردانش که از کاهنان مصر بودند، به اسرار آیینی راه یافت. او با برگرفتن اصول خود از اوستن، چهار کتاب درباره رنگآمیزی تألیف کرد: درباره طلا و نقره، درباره سنگها و درباره ارغوان.
نگاه کنید به:
تاثیرپذیری دموکریت، فیلسوف یونانی، از اوستن، دانشمند ایرانی
@Kheradgan_Official
آیا ردپای اوستن در منابع ایرانی دیده میشود؟
در اینجا پرسشی میتواند مطرح شود: خود ایرانیان درباره چنین شخصیتی چه میاندیشیدند؟ آیا ممکن است تصویری که در منابع یونانی و رومی از «حکیم ایرانی» شکل گرفت، با برخی شخصیتهای خردمند در متون ایرانی ارتباطی پیدا کرده باشد؟ یا حتی برخی روایتهای ایرانی درباره حکیمان باستانی مانند اوشنر دانا از اوستن تاثیر گرفته باشد؟
نگاه کنید به:
آیا ردپای اوستن در منابع ایرانی دیده میشود؟
کنون نامداران زرینه کفش
بباشید با کاویانی درفش
@Kheradgan_Official
پیشینه درفش کاویانی، درفش باستانی و میهنی ایران
درفش کاویانی؛ نیروبخش و امیدبخش برای ایرانیان
@Kheradgan_Official
✍️ امین ایمانی
فردوسی درفش کاویانی را به خورشیدی در شب تاریک تشبیه میکند؛ خورشیدی که تنها برای زیبایی نیست، بلکه نمادی از روشنایی و امید در دل تاریکی است. این درفش در میدان نبرد، افزون بر جایگاه نمادین خود، نقش نقطه تجمع سپاهیان را نیز داشت. حضور آن به سپاهیان یادآوری میکرد که فرماندهی، سپاه و آرمان مشترک همچنان پابرجاست. از سوی دیگر، دشمنان ایران نیز درفش کاویانی را نشانهای از نیروی ایرانیان میدانستند.
جالبتر اینکه چنین برداشتی تنها در ادبیات حماسی ایران دیده نمیشود. پروکوپیوس، مورخ رومی سده ششم میلادی، در گزارش جنگهای ایران و روم نیز نمونهای روشن از اهمیت درفش در سپاه ایران ارائه میکند.
او در شرح یکی از نبردها، روایت میکند که فرمانده رومی، به مرکز سپاه ایران حمله کرد و درفش فرمانده ایرانی را به دست آورد. سپس پروکوپیوس مینویسد که وقتی ایرانیان دیگر درفش را ندیدند، آشفته شدند و ترس بر آنان چیره شد و به اردوگاه بازگشتند (Procopius, Wars, Book I, Chapter 15, sections 15–16).
ادامه را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23673
نقشه جغرافیای اوستایی با توجه به ساتراپها و سرزمینهای دوران هخامنشی
@Kheradgan_Offficial
دانش بیشتر...
نقشه فرضی مرحله دوم گسترده شدن زمین بر اساس فرگرد دوم وندیداد
@Kheradgan_Offficial
دانش بیشتر...
نقشه فرضی جغرافیای اساطیری در روزگار نخستین و پیش از گسترده تر شدن زمین (بر اساس وندیداد)
@Kheradgan_Official
دانش بیشتر...
آریایی، قومی مهاجر یا نام هویتی باستانی
@Kheradgan_Official
✍️ مجید خالقیان
واژه «آریایی» ویژگیهایی دارد که باعث میشود واژه «هویت» برای توصیف آن مناسب باشد.
اینکه آریایی را یک قوم مهاجر به فلات ایران بدانیم چندان با پژوهشهای ژنتیکی و منابع تاریخی سازگار نیست.
بلکه آن چیزی که با اطمینان میتوان گفت این است که واژه «آریا» بهتدریج نام هویت باستانی در جهان ایرانی شد.
هرچند احتمال دارد جمعیتهای فراوانی در هزارههای پیش از میلاد جابهجا شده باشند.
فهرست مطالب:
- فرضیه مهاجرت آریاییها بر چه مبنایی مطرح شد؟
- انتقادات به فرضیه مهاجرت قوم آریایی
- بررسیهای ژنتیکی، آیا دستهبندی نژادی هنوز معتبر است؟
- پیوندهای ژنتیکی قدیمیتر از فرضیه مهاجرت قوم آریا
- پژوهشهای ژنتیکی بر روی ایرانیان باستان تاکنون
- «هویت آریایی» در ایران با پشتوانه در منابع تاریخی
- معنای واژه آریایی جدا از کارکرد هویتی
- نتیجهگیری
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23669
کشف آثار از زیر خاک و شناخت بیشتر تاریخ باستان
@Kheradgan_Official
این دیدگاه که چون فرد یا افرادی در دوران کهن زندگی میکردهاند، پس اطلاعاتشان درباره تمدن سومر، جیرفت، کوروش بزرگ یا هخامنشیان از ما بیشتر بوده، نگاهی سطحی و نادرست است.
تا همین چند دهه پیش، از وجود تمدن بزرگ جیرفت آگاهی چندانی نداشتیم. امروزه آثار و اسناد فراوانی از تمدن سومر در اختیار پژوهشگران قرار دارد که پژوهشگران و نویسندگان روزگار کهن اساساً با آنها آشنا نبودند.
کشف استوانه کوروش در سال ۱۸۷۹ میلادی رویدادی بسیار مهم در مطالعات مربوط به دوره هخامنشی بود و به پژوهشهای تاریخی درباره کوروش و دوره فرمانروایی او کمک شایانی کرد.
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23664
آغازگز جنگهای ایرانیان و یونانیان که بود؟ خشایارشا یا آریستاگوراس؟
@Kheradgan_Official
شاید بسیاری از آمریکاییها و اروپاییهاییها که چهرهای شبیه به هیولا از خشایارشا ترسیم میکنند، منابع تاریخی و آثار باستانی را ندیدند که چهره شاهنشاهان هخامنشی چگونه بوده است!
شاید آنها نمیدانند بر اساس منابع یونانی، حتی خشایارشا شروع کننده جنگ نبود بلکه شخصی به نام آریستاگوراس (Aristagoras)، فرمانروای میلتوس، نقش مهمی در آغاز جنگهای ایرانیان و یونانیان داشت.
آریستاگوراس با جلب حمایت آتنیان، نیروهای یونانی را در حمله به سارد، یکی از شهرهای مهم شاهنشاهی هخامنشی، همراه کرد؛ حملهای که به آتشسوزی شهر انجامید. این رویداد خشم داریوش بزرگ را برانگیخت و در شکلگیری رویاروییهای بعدی میان ایرانیان و یونانیان نقش داشت. نهایتا خشایارشا معبد آتن را به تلافی سارد آتش زد.
به راستی باید این پرسش را مطرح کرد که چرا آریستاگوراس تا این حد گمنام مانده است؟!
نگاه کنید به: هرودوت، کتاب پنجم، بندهای ۹۷ و ۹۹ تا ۱۰۵.
درباره تصویر: تصویری از خشایارشا بر اساس نقاشی حجت شکیبا که باهوش مصنوعی بازسازی شده است
آیا پارسوا و... میتواند بازتاب پراکندگی بازماندگان پَرَهشوم باشند؟
@Kheradgan_Official
✍️ مجید خالقیان
در منابع میانرودانی، از هزاره سوم پیش از میلاد، نام «پَرَهشوم» مربوط به جنوب شرق ایران دیده میشود و در دورههای بعد نیز تداوم مییابد.
از سده نهم پیش از میلاد تا دوران شاهنشاهی هخامنشی، نیز با نامهایی مانند پارسوا (پَرسوا)، پارسواش، پارسوامش و... روبهرو میشویم.
پژوهشها نشان میدهند که نامهای مشابه در دورههای مختلف در منابع ذکر شدهاند، اما در زمینههای جغرافیایی متفاوتی قرار داشتهاند. مناطق مختلفی، از جمله جنوب دریاچه ارومیه، زاگرس مرکزی و سرانجام پارس در جنوبغربی ایران، برای برخی از این نامها پیشنهاد شدهاند.
شواهد میانرودانی، یونانی و هندی و شباهت نامهای جغرافیایی، فرضیه پیوند پَرَهشوم، پارسوا و پارس و پراکندگی جمعیت پرهشوم را مطرح میکند.
شاید به دلایلی مانند خشکسالی، جمعیتهایی از پَرَهشوم پراکنده شده و به مناطق دیگری رفته باشند و بر روی نامهای جغرافیایی تاثیر گذاشته باشند.
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23685
پیوندهای گوتیان با زبانهای اقوامی که بعدها آریایی خوانده شدند
@Kheradgan_Official
✍️ امین ایمانی
نامهای گوتیان و پیوند با زبانهای هندواروپایی از هزاره سوم پ.م
بررسی برخی نامهای گوتیان نشان میدهد که برای آنها ریشههای هندواروپایی یا هندوایرانی پیشنهاد شده است.
شباهت آشکار تیریگان با واژههای زبانهای هندواروپایی یا حتی هندوایرانی، قابل توجه است که مربوط به اواخر هزاره سوم پیش از میلاد است.
همچنین در نامهایی مانند اینکیشوش، سارلاگاب، کوروم نیز نشانههایی از پیوند با خانواده زبانهای هندواروپایی دیده میشود.
چه همه گوتیان هندواروپاییزبان بوده باشند، چه تنها بخشی از آنها به زبانهای هندواروپایی سخن میگفتهاند، و چه گوتیان در اصل به زبان یا زبانهایی ناشناخته سخن میگفته و تنها در نامها از هندواروپاییزبانان تاثیر پذیرفته باشند، در هر سه حالت، این شواهد در کنار پیوندهای بعدی با اقوامی که آریایی خوانده شدند، میتواند نشاندهنده حضور زبانهای هندواروپایی در فلات ایران در آن دوره باشد.
نگاه کنید به:
پیوند با زبانهای هندواروپایی از هزاره سوم پ.م
آیا گوتیان قومی واحد بودند؟
در منابع میانرودانی، نام «گوتی» لزوماً به یک قوم واحد با هویت و قلمرو ثابت اشاره نمیکند. با توجه به نام فرمانروایان گوتی در «فهرست شاهان سومری» شاید بتوان گفت گوتیان مجموعهای از گروههای قبیلهای و متحد سیاسی بودهاند.
وجود نامهایی مانند تیریگان و ... از هزاره سوم پیش از میلاد، کاربرد بعدی «گوتی» برای جمعیتهایی که در آنها مادها هم قرار داشتند و همچنین شخصی با نام ایرانی (Ugbaru/Gaubaruva) در مقام فرماندار گوتیوم در عصر کوروش بزرگ، نشان میدهد که نمیتوان گوتیان را بهسادگی قومی یکپارچه و کاملاً نامرتبط با جمعیتهایی دانست که بعدها آریایی خوانده شدند.
بنابراین، استفاده از گوتیان بهعنوان شاهدی قطعی برای تأیید فرضیه مهاجرت آریاییها به فلات ایران، با توجه به ماهیت منابع موجود، قابل دفاع نیست.
نگاه کنید به:
آیا گوتیان قومی واحد بودند؟
از ۱۰ تا ۱۶ مهر، به بهانه مهرگان
@Kheradgan_Official
جغرافیای جهان ایرانی
@Kheradgan_Official
ن.ک: جغرافیای جهان ایرانی
بررسی پیوند اَرَتّه و پَرَهشوم با پارسیان
@Kheradgan_Official
سمت راست: اثر به دست آمده از جیرفت(از گزینه های احتمالی اَرَته)؛ سمت چپ: پارسه (تخت جمشید)
✍️ مجید خالقیان
تغییر نام پارسیان در هزارههای پیش از میلاد و احتمال ارتباط نام پیشین آنان با اَرَته و سپس پَرَهشوم قابل بررسی است. میتوان این موضوع را بر پایه سه سنت یونانی، سومری و هندی بررسی کرد.
۱- هرودوت: پارسیان پیشتر با نام «آرتائی» شناخته میشدند
۲- «اَرَته» در منابع سومری: واقع در فلات ایران
۳- پیوند «ارته» و «پرشو» در منبع هندی: بَودهائیَنَه شراوتَهسوترا
۴- پَرَهشوم (مرهشی) و احتمال پیوند آن با اَرَتّه و پارسیان
اگر ریشه پارسیان را با تمدن ارته مرتبط بدانیم، که در این باره منابع و شواهدی نیز وجود دارد، فرضیه مهاجرت آریاییها با یک چالش مهم روبهرو میشود.
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23680
آیا استدلالها و شواهد برای فرضیه مهاجرت آریاییها کافی است؟
@Kheradgan_Official
✍️ مجید خالقیان
هیچیک از استدلالها و همچنین شواهدی که درباره فرضیه مهاجرت آریاییها مطرح میشوند، قطعی نیستند؛ چراکه اسناد نوشتاری مربوط به هزارههای پیش از میلاد برای اثبات چنین فرضیهای بسیار اندک هستند و درباره بسیاری از تحولات آن دوره، اطلاعات مستقیم و کافی در اختیار نداریم.
گاهی در تاریخپژوهی باید این شجاعت را داشته باشیم که بپذیریم اطلاعات ما درباره یک دوره کامل نیست و برخی از گفتههایی که درباره آن دوره مطرح شدهاند، همچنان در حد فرضیه باقی ماندهاند.
به نظر میرسد بخشی از صورتبندیهای اولیه درباره مهاجرت «قوم آریا» تحت تأثیر روایتهای بعدی از یورش و سلطه جمعیتها و الگوگیری از آنها شکل گرفته باشد.
برای مثال، روایتهایی که در آنها یک گروه مهاجر یا مهاجم وارد سرزمینی میشود، بر جمعیت بومی غلبه میکند و در نهایت زبان و فرهنگ خود را در آن سرزمین گسترش میدهد.
چنین رفتاری را میتوان در برخی رویدادهای مشهور تاریخی مشاهده کرد: از جمله یورش بنیاسرائیل به کنعان، فتوحات اعراب، یورش ترکتباران به سرزمینهای دیگر و نهایتا یورش گسترده اروپاییان به مناطق دیگر جهان که منجر به تغییر زبان و فرهنگ در نقاط گوناگون جهان، حتی در امریکای جنوبی شد.
ولی آیا این الگوگیری همیشه معتبر است؟ آیا میتوان چنین الگویی را بدون وجود شواهد مستقیم تاریخی به هزارههای پیش از میلاد تعمیم داد و گسترش زبانهای آریایی را نتیجه مهاجرت گسترده یک «قوم آریایی» دانست؟
انسان همواره رفتارها و کنشهای پیچیدهای داشته است و از دید تاریخپژوهی نمیتوان الگوی واحد و مشخصی برای رفتار انسان در سراسر تاریخ در نظر گرفت.
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23674
آیین میترائیسم؛ از خاستگاه ایرانی تا جهان هلنیستی و ارتباط با مسیحیت
@Kheradgan_Official
✍️ علیرضا سوری
میترا در روم، شکل متفاوتی از نمونههای ایرانی و هندی داشت. این آیین در محیط فرهنگی گستردهای شکل گرفت که عناصر ایرانی، آناتولیایی، یونانی، رومی و نجومی در آن با یکدیگر ترکیب شده بودند.
آیین میترائیسم نمونهای روشن از تبدیل یک ایزد باستانی خاوری به یک نظام دینی جدید در جهان رومی است. همین فرایند، میترائیسم را به یکی از مهمترین نمونهها برای مطالعه تعامل ایران، هلنیسم و روم در تاریخ ادیان باستان تبدیل میکند.
با این حال، شناخت میترائیسم با یک مشکل اساسی روبهرو است: منابع مکتوب مستقیم درباره این آیین بسیار اندکاند.
میترائیان متون الهیاتی گستردهای از خود برجای نگذاشتهاند. بخش عمده شناخت ما از این آیین از طریق باستانشناسی، کتیبهها، نقشبرجستهها، معماری پرستشگاهها و نوشتههای نویسندگان یونانی و رومی به دست آمده است.
در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، برخی پژوهشگران شباهتهای بسیار زیادی میان مسیحیت و میترائیسم پیدا کردند و حتی معتقد بودند که مسیحیت بسیاری از عناصر خود را از میترائیسم گرفته است. البته این دیدگاه امروز به شکل ساده آن پذیرفته نیست.
از همین رو، در پژوهش جدید باید میان آنچه با اطمینان میتوان درباره میترائیسم گفت و آنچه حاصل تفسیر پژوهشگران است تفاوت گذاشت.
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23676
وارْنَچِهرَه-ی [فونت] اَوِسْتاییگِ «گَلینوش»
@Kheradgan_Official
✍️ محمد احسانی
این نوشته به «ایرانیگ سَرَه» آماده شده است ن.ک: ایرانیگِ سَرَه
با بَرْخُنْبانِشْنْ [تقلید] از وارْنَچهرَه-ی [فونت] «تَنیهِسْتَه، Textura»، وارْنَچهرَه-ای اَوِسْتاییگ، با نام «وارْنَچهرَه-ی گَلینوش»، به یاد فْرَمانْدَه-ی بِژاخوُتْمَنْدِ [شهید] سْپاهِ ساسانیگ، «گَلینوش»، با پسوند ttf، ساخْتَه ایم.
«گَلینوش»، سال ۵-اُم یَزَدْکِرْدَگان، هَنْگامِ جنگ میان سپاه ساسانیگ، اود بَژَرْجَسْتارانِ [متجاوزین] اَرَبْ، اندر سورستان [عراق] کُشیهِسْتْ [کشته شد].
دریافت کنید:
https://kheradgan.ir/p/23675
عدم ارتباط اسطورههای وندیداد با مهاجرت قوم آریا
@Kheradgan_Official
✍️ مجید خالقیان
با بررسی منابع تاریخی درمییابیم که فرضیه مهاجرت قوم آریا به فلات ایران بههیچوجه بهصراحت در منابع تاریخی مطرح نشده است.
مجموعهای از برداشتهای نوین از متون باستانیِ دارای جنبههای اسطورهای و البته توجه ناکافی به جنبههای دینی آنها، در شکلگیری فرضیه مهاجرت قوم آریایی نقش پیدا کرد.
در قرون اخیر، برخی پژوهشگران با استناد به بخشهایی از متون زرتشتی، بهویژه فرگردهای یکم و دوم وندیداد، داستانهای اساطیری آنها را با فرضیه مهاجرت قوم آریا مرتبط دانستهاند!
این در حالی است که وندیداد متنی دینی است و فرگردهای آغازین آن نیز در قالب روایتی اسطورهای از آفرینش سرزمینها و رویدادهای جهان نخستین سخن میگویند. بنابراین، تبدیل مستقیم چنین روایتهایی به گزارشی از یک مهاجرت تاریخی، نیازمند منابع تاریخی مستقل و استدلالهای بیشتری است.
چنانچه آریاییها نیز چنین مهاجرت یا تهاجم گستردهای را انجام داده بودند، انتظار میرفت این رویداد بهصورت روشن در منابع بازتاب یافته باشد؛ نه آنکه در قرون اخیر از طریق تفسیر اسطورهها، داستان آفرینش نخستین سرزمینها یا داستانهای مربوط به جهان آغازین، بتوان آن را استخراج کرد.
داستانهای وندیداد درباره ایرانویج، آفرینش نخستین سرزمینها و گستردهشدن زمین را نیز باید پیش از هر چیز در بستر دینی و اسطورهای آنها بررسی کرد.
حتی اگر اسطورهها را مرتبط با جابهجایی انسانها بدانیم، اتفاقا بیشتر بر بومیبودن آریاییها در سرزمینهای نخستین و پیوند آنها با آفرینش ازلی دلالت دارند و از مردمان پیشین سخنی نمیگویند.
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23672
پس از مرحله سوم گسترده شدن زمین و جغرافیایی مانند جغرافیای کنونی زمین
@Kheradgan_Offficial
دانش بیشتر...
نقشه فرضی مرحله یکم گسترده شدن زمین بر اساس فرگرد دوم وندیداد
@Kheradgan_Offficial
دانش بیشتر...
ایرانویج کجا بوده و چه مفهومی داشته است؟
@Kheradgan_Official
✍ مجید خالقیان
به نظر میرسد تفسیری که معمولا ایرانویج را با «تخم آریایی» یا «سرزمین قوم آریا» مرتبط میداند، تفسیر دقیقی نباشد.
با توجه به جنبههای دینی متونی که درباره ایرانویج سخن گفتهاند، تعبیر آن بهعنوان سرزمین مقدس ایرانیان قابل توجهتر است.
حتی جستوجوی ایرانویج در شرق جهان ایرانی از نظر جغرافیایی نیز قابل نقد جدی است؛ چرا که در استدلالهایی که این فرضیه را مطرح کردهاند، توجه کمتری به جنبههای دینی متون شده است.
این در حالی است که در منابع کهن زرتشتی، مانند بندهش، درباره منطقه جغرافیایی ایرانویج نیز سخن گفته شده و این سرزمین در غرب جهان ایرانی و در نواحی آذربایجان دانسته شده است؛ این دیدگاه با جغرافیای آن نواحی هم سازگار است.
برداشتهای نوساخته درباره قرارگیری ایرانویج در شرق جهان ایرانی در شکلگیری فرضیه مهاجرت قوم آریا به فلات ایران نقش داشت.
در صورتی که از متون باستانی بومی بودن آریاییها برداشت میشود.
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23670
پیوند ژنتیکی فلات ایران با آناتولی، جنوب اروپا و شبه قاره هند
@Kheradgan_Official
✍ امین ایمانی
قرابت ژنتیکی میان جمعیتهای فلات ایران، آناتولی، قفقاز، یونان، ایتالیا و بخشهایی از شبه قاره هند شگفتآور نیست؛ زیرا این مناطق طی هزاران سال شاهد جابهجایی، آمیزش و ارتباط جمعیتی بودهاند.
طبیعی است که در مقایسه با مناطق دورتر، مانند ژاپن و چین، اشتراکات ژنتیکی بیشتری میان آنها مشاهده شود.
تاریخ جابهجایی و آمیزش جمعیتها در هزارههای پیش از میلاد بسیار پیچیدهتر از روایتهای سادهای مانند فرضیه اثباتنشده مهاجرت قوم آریا بوده است.
نوشته را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23668
یکی از دلایل آمیختگی کیانیان و هخامنشیان: شباهت نام کَویویشتاسْپَ و ویشتاسپ هخامنشی
@Kheradgan_Official
✍️ مجید خالقیان
نام برخی از پادشاهان کیانی، مانند داراب، بهمناردشیر و دارا، که اتفاقاً شباهتهایی با نام شاهنشاهان هخامنشی، مانند داریوش و اردشیر دارند، در اوستا نیامده است ولی در شاهنامه بخشی از پادشاهان کیانی هستند؛ این موضوع آمیختگی کیانیان با هخامنشیان را آشکار میسازد.
در روایات ایرانی، آیین زرتشت با پشتیبانی ویشتاسْپَ (گشتاسپ) گسترش یافت. نام پدر داریوش بزرگ هخامنشی نیز ویشتاسپ بوده است.
این شباهت نام، نقطهای مهم در پژوهش درباره شاهنامه و بررسی نسبت روایتهای آن با تاریخ ایران به شمار میآید.
شباهت آشکار میان نام کَویویشتاسْپَ در اوستا و ویشتاسپ هخامنشی، زمینهای مهم برای درهمآمیختن کیانیان و هخامنشیان فراهم کرده است.
بر همین اساس، خاطرات تاریخی مربوط به پادشاهان پیش از گشتاسپ، از جمله کیخسرو، با خاطرات مربوط به کوروش بزرگ درآمیخته و پادشاهان پس از گشتاسپ با شخصیتهایی با نامهای داریوش و اردشیر پیوند یافتهاند.
برگرفته از:
https://kheradgan.ir/p/1975