3677
همه عالم تن است و ایران دل ❤️ این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی [ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
🎥 گفتوگو با استاد پرویز ناتل خانلری | فردوسی، شاهنامه و فرهنگ ایران
پرویز ناتل خانلری؛ ادیب و استاد زبان و ادبیات فارسی، زبانشناس، نویسنده و پژوهشگر برجستهٔ ایرانی
گفتوگو در آیین گشایشِ نخستین جشنوارهٔ توس؛ تالار فردوسی، دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد؛ تیر ماه ۱۳۵۴ خورشیدی
محور جشنواره: فردوسی، شاهنامه و فرهنگ و هنر ایران
ارزش این سند در ثبت صدای واقعی یکی از مهمترین چهرههای فرهنگی ایران در یک رویداد تاریخی است؛ سندی که بخشی از حافظهٔ فرهنگی ایران را زنده میکند.
در بخش پایانی، شعر ماندگار «عقاب» با صدای استاد پرویز ناتل خانلری ارائه میشود؛ همراه با موسیقی اختصاصی، تدوین هنری و فضایی شنیداری که برای این شعر ساخته شده است.
این اثر از سوی بایگانی "مؤسسهٔ پژوهشی چراغداران" منتشر شده است.
🔴 پوشهٔ شنیداری این گفتوگو را از «اینجا» بشنوید.
@IranDel_Channel
💢
🎥 آیا زبانِ فارسی، زبانی «بسته» است؟
پاسخی دانشی به ادعای محسن رنانی و دیگرانی چون او
🔴 پینوشت:
ویدئویی که در دو بخش بود، باهم ادغام شده و بازنشر شده است.
@IranDel_Channel
💢
🎥 میرجلالالدین کزازی با یادکردی از تلاشهای پیوستهٔ سجاد آیدنلو - شاهنامهپژوه ارومیهای - در وادیِ سترگِ شاهنامهپژوهی گفت:
«آذرآبادگان پارهٔ تنِ ایران است.»
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ خورشیدی؛ تبریز؛ بنیاد پژوهشی شهریار
@IranDel_Channel
💢
🎥 آیا داستانهای شاهنامه، دروغ و افسانه است؟
پاسخ حکیم فردوسی توسی از زبانِ جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامهپژوه:
تو این را دروغ و فَسانه مَدان
به یَکسان رَوِشْنِ زمانه مَدان
از او هر چه اندرخورد با خِرد
دگر بر رهِ رمز معنی بَرد
🔴 بُنمایه:
درگاه تلگرامی «ملیگرایی ایرانی/شاهنامهپژوهی»
@IranDel_Channel
💢
🔴 نشستِ مجازی و برخط «مشروطیت، اهمیت و چرایی به سرانجام نرسیدن آن»
سخنران:
ابراهیم صحافی، پژوهشگر تاریخ، فلسفه و اندیشهٔ سیاسی
زمان:
چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ خورشیدی؛ ساعت ۲۰
در پایان سخنرانی، امکان پرسش و پاسخ است.
نشست، برخط و مجازی و در بستر «گوگلمیت» برگزار خواهد شد.
🔴 ساعت ۲۰ چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ خورشیدی از «اینجا» به نشست ملحق شوید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🎥 تبریز؛ شهری که پناهگاه شاعران بزرگِ ایران شد...
در میان نامهای درخشان ادب فارسی، کمال خجندی جایگاهی ویژه دارد؛ شاعری نامدار که با غزلهای لطیف و سرشار از عشق و عرفان، نام خود را برای همیشه در تاریخ ادبیات فارسی جاودانه کرد.
اگرچه زادگاه او خجند بود، اما تبریز را برای زندگی برگزید و سالهای پایانی عمرش را در این شهر گذراند. این انتخاب، گواه جایگاه والای تبریز در روزگار جلایریان است؛ شهری که از مهمترین مراکز فرهنگ، هنر و اندیشه ایران به شمار میرفت و بزرگان بسیاری را در آغوش خود جای داد.
آرامگاه کمال خجندی در تبریز، یادگار پیوند عمیق او با این شهر است؛ شهری که قرنها مأمن شاعران، اندیشمندان و هنرمندان بود و هنوز نیز تاریخ آن، از شکوه فرهنگ و ادب ایران روایت میکند
شناخت تبریز، شناخت شهری است که شعر در آن تنها سروده نمیشد؛ بلکه بخشی از زندگی مردم بود.
🔴 بُنمایه:
برگ اینستاگرامی «امین افواجی»
@IranDel_Channel
💢
🔴 کِی باید نگران ورود وامواژه به زبان باشیم؟
✍️ مریم روشنبین: عضو هیئت علمی اندیشکدهٔ ایراناندیشی آتوسا
در کارگاه «ردپای واژهها» این پرسش مطرح شد: کِی باید از ورود وامواژه احساس خطر کنیم؟
پاسخ من در آن جلسه این بود که این تصمیم بر عهدهٔ متولی زبان است، نه گویشور عادی؛ ما نمیتوانیم و نباید گزینش واژگان را به گویشور تحمیل کنیم بلکه باید آموزش دهیم که این امر برعهدهٔ زبانشناسان و پژوهشگران است. این موضع با زبانشناسی توصیفی امروز همخوان است: وامگیری واژگانی بخشی طبیعی و همیشگی از زندگی هر زبان زنده است.
اما سؤال شرکتکننده در واقع دنبال یک معیار بود، نه دنبال اینکه مسئولیت با کیست. و من احساس نیاز کردم که کلامم را در این یادداشت کامل کنم.
زبانشناسان معمولاً به سه نشانه برای تشخیص خطر واقعی اشاره میکنند:
نشانهٔ اول: جایگزینی بیدلیل بهجای همزیستی معنادار. وقتی وامواژه بهجای آنکه کنار واژهٔ بومی بنشیند و یک گزینهٔ تازه بسازد، آن را کاملاً از رده خارج میکند. اینجا دیگر افزایش امکانات زبان نیست، جایگزینی است. نمونهاش «تیست یا تیست کردن» در برابر «مزه کردن» و «چشیدن» است.
نشانهٔ دوم: رسیدن وامگیری به هستهٔ زبان. وقتی وامگیری به هستهٔ زبان میرسد؛ یعنی به اعداد، به ضمایر، به نامهای خویشاوندی، به افعال پایه. وامگیری در واژگان تخصصی یا فرهنگی طبیعی است؛ وامگیری در هستهٔ دستوری زبان، نشانهٔ فرسایش عمیقتری است. با وجود قرنها تأثیر عمیق عربی بر فارسی، اعداد پایه (یک، دو، سه)، ضمایر (من، تو، او) نامهای خویشاوندی (مادر، پدر، خواهر و برادر) و افعال بنیادین (رفتن، خوردن، دیدن) همچنان فارسیاند. فارسی در برابر وامگیری واژگان علمی و دینی گشادهدست بود، اما در برابر ورود به هستهٔ دستوریاش مقاومت کرد. همین مقایسه نشان میدهد خط قرمز واقعی کجاست.
نشانهٔ سوم: سرعتی که فرصت تطبیق نمیدهد. وقتی ورود واژهها آنقدر سریع است که زبان فرصت نمیکند آنها را از نظر آوایی و صرفی با خودش تطبیق دهد. واژههایی مثل «آپدیت» و «دانلود» هنوز فرصت نکردهاند از نظر آوایی و صرفی کاملاً فارسی شوند؛ برخلاف «تلفن» که یک قرن پیش وارد شد و کاملاً در دستور زبان فارسی جا افتاد (تلفن زدن، تلفنی، تلفنچی). سرعت ورود امروز آنقدر زیاد است که زبان فرصت هضم پیدا نمیکند.
پس پاسخ کاملتر این است: مسئولیتِ سیاستگذاری با متولی زبان است، اما معیار نگرانی، این سه نشانهاند — نه سلیقه یا احساس، بلکه شواهدی که خودِ زبان در اختیارمان میگذارد.
🔴 بُننمایه:
درگاه تلگرامی «اندیشکدهٔ ایراناندیشی آتوسا»
@IranDel_Channel
💢
🎥 ویدئویی از سفر ژنرال دوگل، رئیسجمهور فرانسه به ایران و بازدید او از آثار تاریخی ایران در سال ۱۳۴۲ خورشیدی
#مستند | #مستند_تاریخی
@IranDel_Channel
💢
🎥 پل ورسک، ایستاده در مِه!
برای اولین بار از زاویهای متفاوت!
سید حسام نبوی، این ویدیو را از پل ورسک راهآهنِ ایران، در اینستاگرامش منتشر کرده و در توضیح آن نوشته است: «پل ورسک، ایستاده در مه».
چهارم شهریور ۱۴۰۵ خورشیدی، هشتاد و هشتمین سالگرد افتتاحِ راهآهن سراسری ایران است.
براساس مستندات تاریخی، کار احداث راهآهن ایران از سال ۱۳۰۶ خورشیدی شروع شد و در سال ۱۳۱۷ خورشیدی افتتاح شد. اما پل ورسک حدود دو سال پیش از آن افتتاح شد و به بهرهبرداری رسید که این پل اکنون حدود ۹۰ سال قدمت دارد.
@IranDel_Channel
💢
🔴 به فرخندگیِ شهریور روز از ماهِ شهریور، جشن شهریورگان:
شهریورگان، جشن پاسداشت شهریاری آرمانی
شهریورگان، جشنِ آتشی در ستایش و گرامیداشت «شهریور» است. شهریور در زبان اوستایی خْشَثْرَوَئریَ و در زبان فارسی میانه، شهریور و شهرویر است. بخش نخست این واژه (خْشَثْرَ) به چِم (معنای) «پادشاهی، شهریاری؛ گسترهی پادشاهی، نیروی شهریاری؛ کشور، سرزمین» است و واژههای «شهر» و «شهریار» و «اردشیر» از این واژه برآمده است. بخش دوم (وَئریَ) نیز به چمِ آرزوشده است، و رویهم رفته، به چم شهریاری آرمانی یا پادشاهی شایسته یا نیروی شهریاری آرزوشده یا کشور خواستهشده است.
شهریور همچنین نامِ یکی از اَمْشاسْپَندان (جاودانانِ پاک) است. این امشاسپند در جهان مینوی نمایندهٔ نیرو و توانایی است و در جهان مادی پاسبانی اَیوشُستها (فلزات) با اوست.
🔴 برای آگاهی بیشتر به «اینجا» بنگرید.
@IranDel_Channel
💢
🎥 مناظرهٔ موسی غنینژاد و میلاد دخانچی | آیا «چپ نو» میتواند آبروی از دسترفته جریان چپ در ایران را برگرداند؟ شریعتی مارکسیست بود یا...؟
در این مناظرهٔ صریح و بیپرده، موسی غنینژاد و میلاد دخانچی در برابر هم قرار گرفتند تا در مورد نزاع فکری قدیمی میان لیبرالها و چپها گفتگو کنند.
دخانچی معتقد است برای خروج از بدنامی تاریخی چپ، باید به سراغ «بازخوانی انتقادی شریعتی» رفت و از دلِ سنت، راه نجاتی برای آینده پیدا کرد. اما غنینژاد معتقد است اینها تنها بازی با کلمات است و تاریخ نشان داده هرجا چپها سکاندار بودهاند، فاجعه به بار آمده و آزادی، تنها راهحل مشکلات ایران امروز است.
این گفتگو فقط یک مناظره نیست؛ برخورد دو جهانبینی کاملاً متفاوت است.
🔴 این مناظره را از طریقِ «یوتیوب» تماشا کنید.
🔴 پوشهٔ شنیداری مناظره را از «اینجا» بشنوید.
🔴 بُنمایه:
اقتصادنیوز
🔴 پینوشت:
بازنشر یک مناظره به معنای تأیید کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
🎙 گفتوگوی تاریخی با استاد جلالالدین همایی دربارهٔ شاهنامه و حکیم ابوالقاسم فردوسی
انتشار این پوشهٔ شنیداری فرصتی کمیاب و ارزشمند برای شنیدن صدای استاد جلالالدین همایی است؛ ادیب، محقق، نسخهشناس و یکی از برجستهترین چهرههای دانشگاهی سدهٔ اخیر. همایی در این گفتوگوی تاریخی، با نگاهی ژرف و تکیه بر دانش گستردهاش در ادبیات، فلسفه، عرفان و تاریخ زبان فارسی، به تحلیل جایگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی و اهمیت شاهنامه در تشکیل هویتِ ایرانی میپردازد.
وی با بیانی روشن و استدلالهای محکم، توضیح میدهد که چگونه شاهنامه نهتنها یک اثر ادبی، بلکه شالودهای فرهنگی است که در طول هزار سال، روح و حافظهٔ جمعی ایرانیان را پاس داشته است. همایی، که خود نویسندهٔ مجموعهٔ پنججلدی و ماندگار «تاریخ ادبیات ایران» و شاعری با تخلّص «سَنا» بود، در این گفتوگوی کمنظیر از پیوند میان زبان فارسی، اسطوره، تاریخ و وجدان فرهنگی ارائه میدهد.
این نسخهٔ کامل و نایاب از آرشیو مرحوم منوچهر قدسی به دست آمده و با دقت فراوان و مهربانی دوست گرامی، جناب آقای مجتبی نیازی - از ارادتمندان استاد همایی و از دوستداران مفاخر اصفهان - ترمیم و آمادهٔ انتشار شده است.
گوش دادن به این پوشهٔ شنبداری، تنها گوشدادن به سخنان یک استاد نیست؛ جستوجو در ریشههاست - راهی برای فهم عمیقتر از فردوسی، شاهنامه و معنای ایران. این پوشهٔ شنیداری پلیست میان نسلهای امروز و دیروز، برای شناخت بهتر پشتوانهٔ فرهنگی ما و فهم اینکه چرا شاهنامه همچنان یکی از ستونهای هویت ایرانی است.
استاد جلالالدین همایی
۱۳ دی ۱۲۷۸ خورشیدی؛ اصفهان
۲۹ تیر ۱۳۵۹ خورشیدی؛ تهران
🔴 بُنمایه:
درگاه یوتیوبی «چراغداران» و متن از محمد حسینی باغسنگانی
🔴 این پوشهٔ شنیداری را از «اینجا» بشنوید.
@IranDel_Channel
💢
🔴 «ایران» درگیرِ جنگ است...
✍️ اقتباس از درگاه تلگرامی «ناهیدستان»
نگوییم «جنوبِ کشور» یا «جنوب» درگیر جنگ است؛ بگوییم «ایران» درگیرِ جنگ است.
جدا شدن جنوبِ لبنان به عنوان بخشی از یک کل، ابتدا در سطح واژه اتفاق افتاد و سپس در سطحِ معنا تکرار شد. وقتی یک تعبیر بارها تکرار شود، ذهن بهتدریج به آن عادت میکند و ممکن است آن وضعیت را بهعنوان امری عادی و محدودشده درک کند.
پس هر صبح که اخبار را دنبال میکنیم، از خودمان بپرسیم:
«دیشب کجای ایران را زدند؟»
ایران؛ دل و جان و قلب و روحِ ماست، و نیم قرن است که بیگانگان دل و جان و قلب و روح ما را میآزارند.
«در دشت دراز کشیدن و بوییدنِ خاک و گفتن به خود که این خاک، آخرین امید و چارهٔ درماندگیهای ماست؛ که جستنِ بهتر از آن، برای آسودن و محو شدن کاری عبث است.»
امیل سیوران
@IranDel_Channel
💢
🎥 «آبی همچون شبِ فیروزهای نیشابور»
کیهان کلهر در همراهی با کیان سلطانی و ارکستر آمستردام به رهبری کاندیدا تامپسون قعطهٔ «آبی همچون شبِ فیروزهای نیشابور» را اجرا کرد.
ارکستر زهی آمستردام، Amsterdam Sinfonietta ویدئویی از این اجرا را در صفحهٔ اینستاگرام خود منتشر کرده است.
ارکستر زهی آمستردام، همراه با این ویدئو نوشت: «آبی کیهان کلهر همچون شب فیروزهای نیشابور: رویارویی طوفانی بین کمانچه، ویولنسل و ارکستر زهی.»
این قطعه با نوازندگی کمانچهٔ کیهان کلهر، ویولنسل کیان سلطانی و به رهبری کاندیدا تامپسون اجرا شده است.
@IranDel_Channel
💢
🎥 مستند «شاهنامهٔ فردوسی»
پژوهشگر، نویسنده و کارگردان:
عبدالرضا رحمانینسب
سال انتشار: ۱۳۹۹ خورشیدی
با حضور استادان:
جلال خالقی مطلق
محمد جعفر یاحقی
مهدی سیدی فرخد
علیرضا قیامتی
میر جلالالدین کزازی
سجاد آیدنلو
محمدرضا راشد محصل
#مستند
@IranDel_Channel
💢
🔴 سیدجمال اسدآبادی و فراماسونری
✍️ از درگاه تلگرامی «ع. ششگلانی»
صداوسیما و شُعباتش در مجازی، پیرامون ماسون بودن رجال ملّی که قرار است تخریب شوند، بدون هیچ مدرکی لاف میزنند.
اما مدارک فراماسونری سیدجمال اسدآبادی که در اسناد خانهٔ امینالضرب پیدا شده، محکم و غیرقابل انکار هستند که به همت دانشگاه تهران و ایرح افشار منتشر شده است و نشانگر عضویت اوست.
اگر میخواهید ماسونها را پیدا کنید چرا در مورد سیدجمال که در توطئه قتل ناصرالدینشاه دست داشت، حرف نزنیم.
گناه ناصرالدین شاه مخالفت با تزهای پاناسلامیستی ادارهٔ اتحاد اسلام در استانبول (ادغام ایران در عثمانی) بود. برای همین به دستور سیدجمال و به دست میرزا رضا کرمانی ترور شد.
سیدجمال برای مدت زیادی در خانهٔ امینالضرب اقامت داشت و به دلیل اخراج از ایران نتوانست بسیاری از لوازم شخصی بهویژه نامهها و دستخطهایش را [با خود] ببَرد. این اسناد در سالِ ۱۳۴۵ مطالعه و منتشر شد و بخشی از آنها اسنادِ روابط ماسونی او است.
توضیح: تصویر شمارهٔ دو از کتاب اسماعیل رائین است.
🔴 پوشهٔ PDF کتاب را از «اینجا» دریافت (Download) کنید.
@IranDel_Channel
💢
🔴 سخنرانی مهم استاد بدیعالزمان فروزانفر در دانشگاه تبریز در سال ۱۳۲۷ خورشیدی
استاد بديعالزمان فروزانفر، در پی افتتاح دانشكدۀ ادبياتِ دانشگاه تبريز، در خرداد ماه ۱۳۲۷ خورشيدی، در يک مسافرت كوتاه به تبریز، به بازديد از اين دانشكده میپردازند و در طی يک سخنرانی مهم، وظايف متوليّان، استادان و دانشجويان دانشكدۀ ادبياتِ دانسگاه تبريز را تشريح مینمايند.
در سال ۱۳۸۹ خورشیدی و به مناسبتِ تدوین یادنامۀ زندهیاد دکتر منوچهر مرتضوی، متنِ کامل آن سخنرانی در کتاب سایه سرو سهی، به همت محمد طاهری خسروشاهی منتشر شد.
برشی از سخنرانی استاد بدیعالزمان فروزانفر در دانشگاه تبریز:
از همت بزرگان و دانشمندانِ آذربایجان که در عصر گذشته حاضر بودهاند و هستند، استمداد میکنم و سرمایۀ همت میطلبم که در این مجلسِ شریف و محترم، عنایت از من بازنگیرند تا چنان که در نظر داشتم از عهدۀ بیانِ مقصود خود شاید که برآیم.
مقدمتاً باید عرض کنم که بنده از دیرباز، اشتیاق داشتم که به سرزمینِ آذربایجان مسافرت کنم. این اشتیاق در نتیجۀ آشنایی به تاریخ آذربایجان و شرححالِ دانشمندان این سرزمین برای بنده حاصل شده بود. زیرا در تاریخِ اسلام کمتر سرزمینی است که این اندازه در راه علم و معرفت فداکاری کرده و در راهِ وطن، نام و نشان از خود باقی گذارده باشد. در حقیقت کاخِ استقلالِ کشورِ عزیزِ ما بر روی استخوانهای آذربایجانیها و خراسانیها گذاشته شده است. علاوه بر این به واسطۀ کاری که از روی شوق و علاقه در مثنوی معنوی و شرح حال مولانا جلالالدين محمد [بلخی] انجام میدهم همه روزه به نام شمس تبریز بر میخورم. وقتی نیست که ذکرِ مقالات و مقاماتِ شمس تبریز در خاطر بنده بگذرد و ظلمتِ اندوه از خاطرم نزُداید.
با این مقدمات، علاقۀ بنده به زیارتِ آذربایجان بر حضارِ محترم محسوس است. ولی کارها بیشک، بازبسته به وقت است. الامور مرهونة باوقاتها. بارها این عزیمت مصمم میشد، موانع، بنده را از امضای آن باز میداشت. تأسیسِ دانشکدۀ ادبیاتِ تبریز سبب شد که بنده به آرزوی دیرین خود برسم و سرزمینِ آذربایجان را از نزدیک زیارت کنم. در حقیقت اگر به جسد و جسم، بنده در این سرزمین اقامت نکنم، ولی به جان و دل و به فکر و اندیشه، آذربایجانیام، زیرا خاطره علاقۀ به شمس تبریزی و آثار او، با جانِ بنده آمیخته است. در خاطرۀ بنده این چند بیت مولانا همیشه میگذرد:
ساربانا بار بگشا ز اشتران
شهر تبریز است و کوی گلستان
فرّّ فردوسی است، این پالیز را
شعشعۀ عرشی است، مر تبریز را
هر زمانی فوج روحانگیزِ جان
از فرازِ عرش، بر تبریزیان
🎥 به یاد بانو دلکش؛ بانوی بیهمتای آوازِ ایران
تصنیف: پربسته
خواننده: دلکش
آهنگساز: پرویز یاحقی
ترانهسرا: اسماعیل نواب صفا
دستگاه: ابوعطا
#یادها | #موسیقی
@IranDel_Channel
💢
🎥 خوانش بخشی از «کارنامهٔ اردشیر بابکان» به زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی) توسط «لیلی خبّازی» دکترای فرهنگ و زبانهای باستانی
خوانش در نشستِ هفتگی شاهنامهخوانی در بنیاد ایرانشناسی آذربایجان شرقی (تبریز)
@IranDel_Channel
💢
🔴 هشداری جدّی دربارهٔ افراطیگری!
✍️ احسان هوشمند
– جامعهٔ تاریخی ایران از چنان درهمتنیدگی و پیوستگی تاریخیای برخوردار است که هیچ عاملی همچون تفاوتهای زبانی، مذهبی یا دینی یا مسقطالرأسی و مانند آن موجب نشده تا میان ایرانیان فاصله اجتماعی ایجاد شود یا اینکه ایرانیان تمایلی به جدایی و گسست اجتماعی نسبت به یکدیگر داشته باشند.
کافی است آمار ازدواج میان ایرانیان با تبارها و مسقطالرأس مختلف یا زبان و مذاهب متفاوت در صد سال گذشته بررسی شود تا اثبات شود که هیچ عاملی نتوانسته و نمیتواند میان ایرانیان جدایی افکند. در صد سال گذشته، ورود ایدئولوژی مارکسیستی توسط احزابی مانند حزب کمونیست ایران و سپس حزب توده و سازمان چریکهای فدایی خلق و مانند آن، زمینهساز طرح برخی مباحث مانند خلقهای ایرانی یا ملیتهای ایرانی و مانند آن شد که هیچ نسبتی با تاریخ، فرهنگ و درهمآمیختگی ایرانیان نداشت. پس از آن نیز شکلگیری سازمانهای قومگرا با دستور استالین در بخشی از غرب کشور موجب شد تا این سازمانها اهداف خود را در نوعی محلیگرایی و حتی تجزیهطلبی و در نهایت جداکردن ایرانیان از یکدیگر تعقیب کنند؛ در حالی که بهجز بنیانهای تاریخی همبستگی و پیوستگی ایرانیان، در عالم واقع هم هر روز بر دامنهٔ پیوستگی و همبستگی ایرانیان افزوده میشد. متأسفانه این ویژگیهای بااهمیت، حساس و راهبردی مناسبات اجتماعی ایرانیان، به دلایلی گاه نه توسط گروهها و سازمانهای محلیگرا یا قومگرا و تجزیهطلب، بلکه توسط بخشهایی از حکمرانی کشور، به هر شکل، نادیده گرفته شده و برای کشور مسئله و چالش تراشیده میشود. نمونهٔ چنین سهلانگاریهای کارشناسینشدهای در نوروز ۱۴۰۴ در استانهای آذربایجان غربی و کُردستان روی داد که بازتاب رسانهای درخور توجهی پیدا کرد. حکمرانی در استانها، شهرستانها و مناطقی که دو یا چند گروه از هموطنان ارجمند و عزیز ایرانی با زبانها یا ادیان یا مذاهب مختلفی سکونت دارند، باید واجد ظرافتاندیشیهایی باشد که همبستگی و پیوستگیها را تقویت کرده و بر مشترکات تأکید کند و راه را برای تعمیق ارزشهای ایرانیبودن بگشاید و بر دیدن همه وجوه فرهنگی، زبانی، مذهبی و دیگر مختصات محلی که پارههایی از فرهنگ ایرانی هستند، به نحو معقولی متمرکز باشد. در غیر این صورت، ممکن است رقابتهای محلی، طایفهای، ایلی و عشیرهای جانشین ملّیاندیشی و مصالح عمومی شود و حتی فضا برای بحرانزایی مساعد شود. مگر در عین همهٔ پیوستگیهای تاریخی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی ایرانیان گاه شاهد برخی رقابتهای عشیرهای توأم با خونریزی در مناطق عشایری کشور حتی در سالهای اخیر نبودهایم؟ مگر در تاریخ معاصر برخی تندرویها و بیتوجهی و فقدان ملیاندیشی و افراطی برخی مسئولان محلی موجب بروز برخی تنشها حتی تا حدِّ خونریزی در برخی از مناطق کشور نبوده است؟ آیا داستان خونریزی اواخر فروردینماه ۱۳۵۸ نقده یا خونریزی ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ قروه یا موارد مشابه تجربه آزمودهشدهای برای کشور نیست؟ چرا برخی از مسئولان کشور، به دلیل فقدان دانش تاریخی یا به دلیل افتادن در دام قومگرایی و محلیاندیشی و افراطکاری قومی و زبانی خود به بخشی از مسئله در بخشی از کشور مبدل شدهاند.
– هفتهٔ گذشته در تکاب مراسمی برگزار شد و مسئولان امر با نادیدهگرفتن این ویژگی اجتماعی و فرهنگی شهرستان، اقدام به برگزاری مراسمی فرهنگی کردند و به قول مسئولان از "تُرکزبانان" اقصینقاط کشور برای این جشن دعوت شده بود. جدا از محتواهای پانتُرکیستی و حتی جعل برخی مضامین فرهنگی در این مراسم که جداگانه باید نقد شود، غیبت بخش بزرگی از شهروندان تکابی در ساختار چنین برنامههایی و فقدان توجه به مشترکات ملی و ایرانی مردمان همه جای ایران، به اذهان چه چیزی را منتقل میکند؟ آیا در استان آذربایجان غربی دستهایی به عمد در کار هستند تا فضای همدلی این استان را تحت تأثیر رویکردهای واگرایانه به سمت تنش، نقار، شکاف و درگیری سوق دهند؟ در گذشته بارها در همینجا، راقم این سطور به مسئولان کشوری هشدار داده که مراقب شرایط پیچیدهٔ آذربایجان غربی باشند و اجازه ندهند اداره این استان گرفتار افراطیگری قومی شود....
روزی جلوگیری از فارسی سخنگفتن در شورای ارومیه، روزی دیگر ماجرای مجسمهٔ حکیم توس، فردوسی بزرگ در سلماس و دیگر روز برگزاری نوروز ۱۴۰۴ با هزار اما و اگر. جالب است همه اینها هم توسط نهادهای مسئول صورت گرفته است. در شرایط جنگی و التهاب پیشروی کشور که ترامپ بهروشنی استفاده ابزاری از مباحث قومی را پیش کشیده و دنبال پیادهنظام میگردد، آیا چنین رویدادهایی در استان آذربایجان غربی تصادفی است یا نشانهٔ ناتوانی مدیریت فرهنگی استان؟
🔴 یادداشت را به طور کامل در بخشِ «مشاهدهٔ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 سند مهم؛ اعتراض و گلایهٔ تاجر آذربایجانی به تُرک خوانده شدنِ ایرانیانِ آذربایجانی
زمان انتشار این نوشته در روزنامهٔ ایران به تاریخ ۲۷ رمضان ۱۳۳۷ هجری قمری برابر است با شنبه ۵ تیر ۱۲۹۸ هجری شمسی (مصادف با ۲۸ ژوئن ۱۹۱۹ میلادی).
● متن آمده در تصویر از قرار زیر است:
سومین صوت اعتراض ما چه هستیم؟
این سؤال خاطر ما تجّار آذربایجان را بیش از سایرین مشغول میدارد؛ حتی متفکرین ایران در این خصوص از تجار آذربایجان عقبترند؛ زیرا رابطهٔ ما بازرگانها بهواسطهٔ تجارت با اسلامبول، کمتر از آن نیست که با پایتخت وطن خودمان: «طهران» داریم؛ چنانکه ما را در طهران «ترک» مینامند، در اسلامبول هم «عجم» میگویند. و این دو اسم همهروزه در خاطر ما همیشه یک حس کنجکاوی تولید میکند: واقعاً؛ ما چه هستیم؟.. آیا تُرکیم یا عجم؟...
(در ترکی اسلامبولی «عجمی» بودن غیر از «عجم» بودن است. عجمی یعنی آدم ناشی. مثلاً: کسی را که خود را متفکر بداند و بخواهد که آذربایجانیها را ترک بخواند، میگویند که در علم «انساب» عجمی است؛ یعنی بیبهره است. ولی عجم ـ به معنی «آلجم» است؛ که حکیم: «ابوالقاسم فردوسی طوسی» آن را بهفارسی زنده کرده و آذربایجان را «آذرآبادگان» خوانده است.)
خوانده شدن ما در اسلامبول به اسم «عجم» هیچوقت بهحال ما توفیر نمیکرده است و هیچکس حق ندارد که از شنیدن اسم ساده و صحیح خود متأثر و یا متغیر گردد؛ ولی زخم زبانهای سرخی که کلمهٔ ترک را بیهیچ ملاحظه به روی ما پرتاب میکرده است از شکاف شمشیرهایی که در «چالدیران» بر فرق اجداد ما باریده کاریتر بوده است!...
«ترک» خواندن يك ایرانی، ایران دیگری را اقل اقلش بدان ماند که انسان، برادر صلبی خود را «اعیانی» و یا اینکه «بیگانه» صرف بداند. و این اسناد يک نوع «مجهولالنسبی» است بهطرف مقابل.
اگر حقیقت مسئله را بخواهید... بهمیان آمدن مشاجرهٔ «ترک و فارس» عکسالعمل آن یا زخمها و امثالی است که از دیرباز ورد زبان فارسی ما بوده و هنوز در میان ما هستند کسانیکه آداب معاشرت را به قافیهٔ لفّاظی باخته و تکرار کنند:
«کسیکه به خدا بگوید تاری، دیگر چه توقع از او داری؟!...»
ورنه؛ تنها مسئلهٔ زبان، چگونگی نژاد قومی را ثابت نمیکند. و اگر بنا بر این بود طایفهٔ کلیمیان بایستی در انگلستان «آنگلو ساکسون»، در آلمان «ژرمن»، در روسیه «اسلاو»، در اسلامبول «ترک»، در فلسطین و شامات «عرب» و در ایران «هند و آریائی» باشند؛ زیرا که این قوم در هر مملکت به زبان مردم آن تکلم میکنند. زبان خود ایرانیها فارسی امروزه نبوده، کتیبههای «بیستون» به گلستان «سعدی» هیچ شباهت ندارد. آداب، اخلاق، عادات، دهات و حتی افسانهها و خرافات آذربایجانیها عین آنها است که در «شیراز» است. بادکوبه را همیشه نسیم امواج خزر میگوید: تبریز، تب را از وجود انسان بالمعاینه میریزد. «آذرگشسب» در «آذرآبادگان» بوده. خوبرویان آذربایجان، انموذج، سفیدپوست هستند. «زردشت» از ارومیهٔ آذربایجان طلوع کرده. محلهٔ «سرخاب» تبریز، مقبرهٔ شعرای ایران است و دیوان «صائب تبریزی» و خمسه «نظامی گنجوی» و قصاید «خاقانی شیروانی» دو سیهٔ اهل زبان بودن ایشان...
اما اینکه چه طور شده است که آذربایجانیها فعلاً به زبان ترکی حرف میزنند، اسباب و عوامل این را باید در ترتیب قشونکشی و استیلای «مغول» جُست، مغولها، طوایف بادیهنشین بودهاند. وقتی که از قلههای «آلتای» سرازیر شدهاند، ایل و آلوس همراه داشتهاند. جاهائی را که سبز و خرم دیدهاند اطراق کردهاند. خود «هلاکو» مراغه را مقر حکمرانی ساخته است. و البته مردم، در داد و ستد و عرض و تظلم بدانستن زبان غالبین قهار خود محتاج بودهاند و به تکلم آن عادت گرفتهاند؛ چنانکه «ترک»ها در اسلامبول و سواحل «مرمره» حتی «ارامنه» در نواحی «آناطولی» همین حال را دارند. ارمنیهای «قیصری» یك کلمه از زبان اصلی خودشان نمیفهمند.
بلی ۲۵ قرن قبل بر این، آذربایجان را که قسمتی از هضبهٔ ایران بوده، «مَد» نامیدهاند، چنانکه فعلاً ناحیهای از جزیرةالعرب را حجاز میگویند.
قرابتی که خانوادههای بزرگ «مَد» با «پارس» داشتهاند، منشاء هم عِرقی این دو تیرهٔ عجم را تأیید میکند و امروز برای علمای این فن شبهه نمانده است که «مَدیها» از نژاد اصفر نیستند.
پرزیدنت: (ویلسن) برای تعیین ملیت اقوام سی و دو کمسیون متخصص تشکیل داده بوده است. من میترسم که در نتیجه این مشاجره مجبور شده حل ملیت خودمان را به آنها رجوع کنیم.
و یا اینکه ـ خدای نخواسته ـ برای آن هم محتاج جلب مستشاران خارجه بشویم!...
الحاج رضا جورابچی
روزنامهٔ ایران، ش ۴۶۲، ۲۷ رمضان ۱۳۳۷ ق، ص ۲
🔴 عکس را از «اینجا» ببینید.
🔴 پینوشت:
مَد: ماد
هضبه: فلات
نژاد اصفر: نژاد زرد (اشاره به زردپوستان)
انموذج: نمونه
آلوس: طایفه
@IranDel_Channel
💢
🎙 تصنیفِ «جان برخی آذربایجان باد»
نوازندهٔ تار: سیاوش دیهیمی
خواننده: شخصی به نامِ «قاری» (از معاشران عارف در همدان)
مکان اجرا و ضبط: همدان (محفل خصوصی) - ۱۳۶۷ خورشیدی
این پوشهٔ شنیداری توسط بهمن کاظمی در اختیار گردانندهٔ درگاه تلگرامی «روزگار قدیم» قرار گرفته است.
شرح بهمن کاظمی در مورد این اجرا و خوانندهاش:
«ایشان این تصنیف را به طور مستقیم از عارف فرا گرفته بود. من اسم کوچکشان را نمیدانم. همه ایشان را آقای قاری صدا میکردند و در ارائۀ اطلاعاتشان هم چندان دست و دلباز نبودند. در آن سفر، آقای سیاوش دیهیمی زحمت بسیاری کشیده بودند که ایشان را در آن مجلس آورده بودند تا این تصنیف را بخواند. این سفر در سال ۶۷ بود. ایشان ساکن همدان بود. دقیقاً نمیدانم در چه سالی فوت کردند. زبانِ تُرکی هم میدانست یا شاید هم تُرکیزبان بود. چون یک سفری که به منزل من آمدند، یک گوشۀ شکستهای را خواندند که آن را تبدیل به حالتی تُرکی کردند و یکی دو بیتش را هم به زبان تُرکی خواندند.»
🔴 این تصنیف را از «اینجا» بشنوید.
@IranDel_Channel
💢
🔴 پایتختی تبریز در دورههای مختلف تاریخی
✍️ جواد رنجبر درخشیلر؛ دانشآموختهٔ علم سیاست و شاهنامهپژوه
● برشهایی کوتاه از این جُستار:
– تبریز هفت بار پایتخت بوده است. نخست در دورهٔ اتابکان آذربایجان، دوم در دورهٔ ایلخانان، سوم در دورهٔ چوپانیان، چهارم در دورهٔ جلایریان، پنجم در دورهٔ قراقویونلوها، ششم در دورهٔ آققویونلوها و هفتم در دورهٔ صفویان.
پایتخت بودن یا نبودن تبریز به دو عامل بستگی داشته است: موازنهٔ سیاسی داخلی و تأثیر قدرتهای خارجی.
بعد از فروپاشی دولت ساسانیان و گسست سیاسی هزار سالهٔ ایران تا دورهٔ صفویه، صرفنظر از دورههای معدود وحدت، ایران به عنوان یک واقعیتِ سیاسی وجود خارجی نداشت، اما در ذهن و دل همهٔ ایرانیان مفهومی روشن و آرزویی نه چندان دور بود. بر این اساس در هزار سال تقریبی گسست، در بیشتر شاهان و نخبگانِ ایرانی میل به وحدت (زیر سایهٔ خود) وجود داشت. این میل به وحدت هر شهری را که پایتخت هر حکومتی میکرد به طور غیررسمی پایتختِ ایرانشهر میکرد. اما اهمیت و جدیّتِ این امر به قدرت حاکمان و اهمیت شهر پایتخت شده بستگی داشت.
از سوی دیگر دو قدرت روسیه و عثمانی در شمال غرب ایران، و البته سایر مناطق، همواره نقشآفرینیی ویرانگر داشتهاند و حضور یا عدم حضور آنها در جغرافیای ایران بر تحولات سیاسی داخلی مؤثر بود.
روش علمی بررسی چرایی انتخاب تبریز به پایتختی از تلفیق این دو عامل میآید.
– پایتختی تبریز در دورههای هفتگانه فوق حدود ۳۰۰ سال تداوم داشت. پس از آن نیز تاکنون مرکزیت فرهنگی و سیاسی و اقتصادی تبریز در شمال غرب ایران حفظ شده است. موقعیت پایتختی تبریز به دلیل آبادانی این شهر بوده و پایتختی خود به آبادانی و رونق بیشتر میانجامید.
– شاه اسماعیل صفوی از سال ۹۰۷ ه.ق حرکت خود را آغاز کرد و با کنار زدن آققویونلوها و دیگر مدعیان قدرت بعد از هزار سال دولت ملی متحد ایران را به پایتختی تبریز تشکیل داد. تبریزیها استقبال باشکوهی از شاه اسماعیل کردند و او خود را شاهنشاه ایران نامید.
– انحطاط تبریز از زمان ورود [سلطان] سلیم [عثمانی] به تبریز آغاز میشود. او در تبریز بسیار کوتاه اقامت کرد اما در بازگشت خزانهها و هنرمندان و صنعتگران را با خود به استانبول برد. این غارت نقش بزرگی در افول تبریز داشت و میتوان گفت که پس از آن تبریز قد راست نکرد. چون در اثر حملات مداوم عثمانی در دورهٔ شاه تهماسب تبریز فرصت بازسازی پیدا نکرد.
در این دوره حملات عثمانی چنان شدت گرفت که شاه تهماسب مجبور شد پایتخت را از تبریز به قزوین منتقل کند. بنابراین رفتن مرکزیت سیاسی ایران از تبریز به قزوین نتیجهٔ دخالتهای عثمانی در ایران و نه نتیجهٔ یک عامل سیاسی داخلی بوده است.
– در دورهٔ قاجاریه، تبریز در حالی که پایتخت نیست، عنوان شهر دوم ایران را دارد و ولیعهد در آن ساکن میشود. این دوره را میتوان دوران پایتختی تبریز در تجدد نامید. جنگهای ایران و روس به فرماندهی عباس میرزا و پرسش تاریخی او از کنسول فرانسه و آنچه که تحول ذهن و فکر ایرانیان نامیده میشود در تبریز اتفاق افتاد. اینها همه مقدمات جنبشِ مشروطه بود. تبریز افزون بر نقش فرهنگی و دانشی نقش سیاسی پررنگی هم دارد؛ ناصرالدین میرزا و مظفرالدین میرزا در تبریز بر تخت نشستند. سپس راهی تهران شدند.
در دورهٔ قاجار تبریز افزون بر عثمانی به محل تاخت و تاز روسها هم تبدیل شد و این بار روسها در تبریز غارت و قتلعام کردند. در این دوره تبریز پایتخت نیست، اما برای تسلط بر ایران تسلط بر این شهر لازم است.
– در دورهٔ پهلوی ولیعهد در تبریز ساکن نیست اما شهر به واسطهٔ پشتوانهٔ غنی خود تبدیل به شهری صنعتی میشود. این نقش همچنان ادامه دارد.
🔴 این جُستار را در بخشِ «مشاهدهٔ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🎥 یادکردی از کوروش بزرگ در شهریور روز از ماهِ شهریور
«میراث جهانی پاسارگاد»
شهر باستانی پاسارگاد پایتخت سلسلهٔ هخامنشی در قلب استان فارس، در دشت رودخانه پُلوار مرودشت قرار دارد.
نام شهر «اردوگاه پارس» دلالت به موقعیت مکانیِ آن دارد. شهرِ کوروش بزرگ ( کوروش دوم ) در این مجموعه، پنجمین مجموعه ثبت شده در فهرست آثار میراث جهانی در ایران است که طی جلسه یونسکو که در تیرماه سال ۱۳۸۳ در چین برگزار شد به علت دارا بودن شاخص های فراوان با صد در صد آرا در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید.
ویدیو: علیرضا نادریفرد
@IranDel_Channel
💢
🎥 سوم شهریور ماه؛ روزِ ملّی ارس
ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ ارس
بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس
حافظ شیرازی
🔴 پینوشت:
با بازنشرِ سرراستِ فرستههای درگاه تلگرامی «ایران دل» به بیشتر و بهتر دیده شدنِ آن فرسته، یاری برسانید.
@IranDel_Channel
💢
🔴 بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی و انجمن ایرانی تاریخ (شعبهٔ آذربایجان شرقی) برگزار میکنند:
«کلاسهای شاهنامهخوانی»
آموزگار:
لیلی خبّازی
خوانش و گزارشِ «پادشاهی منوچهر - داستان زال و روداوه»
زمان:
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ خورشیدی، ساعت ۱۸
جایگاه:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، کوی سرخاب، خانۀ تاریخی شربتاوغلی، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🎥 «یک سرزمین، یک دل، هزار آهنگ»
ایران خانهٔ ما ملت ایران است.
از کویر تا جنگل، از کوه تا دریا، اینجا جایی است که هر سنگریزهاش یک ترانه دارد و هر نسیمش یک نوا. در این ویدیو، با چشمانتان سفر کنید و با گوشهایتان به ریشههای این کهنبوم پیوند بخوردید موسیقی محلی ایرانی، فقط یک هنر نیست؛ شناسنامهٔ عاطفی مردم این مرزوبوم اهورایی است. بیایید با هم این «همهتنوعِ» باشکوه را در «یک هویت ملی واحد» به تماشا بنشینیم.
ایران تنها یک نقطه روی نقشه نیست؛ ایران یک حسِّ مشترک است.
ویدیو از خشایار لهراسبی
@IranDel_Channel
💢
🔴 مقایسهٔ نامگذاری کودکان در آذربایجان و قبایل اوغوز
✍️ محمد جعفری قنواتی، دکترای فرهنگ و ادبیات عامه و عضو شورای عالی علمیِ مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی
قومگرایان آذربایجان با اصرار فراوان و تبلیغاتی گسترده، تاریخ و فرهنگ آذربایجان [ایران] را مغایر با تاریخ و فرهنگِ ایران معرفی میکنند و چنین وامنمود میکنند که آذربایجان [ایران]، تاریخ، فولکلور و آیینهای خاص خود را دارد؛ آداب و آیینهایی که پیش از آنکه با مناطق دیگر ایران نزدیک باشد، با آداب و آیینهای «اقوام تُرک» نزدیک است. آنها اساساً خود را نه در جهان ایرانی بلکه در «جهانِ تُرک» تعریف میکنند. برای نمونه آقای کریمی باغبان در کتاب تاریخ ادبیاتِ آذربایجان همه آثار اقوام تُرک و مغول از جمله کتیبههای اورخون در مغولستان و کتابهایی مانند: مَنَس، قوتادغوبلیک و ددهقورقود را از آثار کهن مردم آذربایجان معرفی کرده است. کتابهایی که هیچگونه ارتباطی با فرهنگ آذربایجان ندارند. هدف آنها از این تبلیغات و غیریتسازی، ایجاد پشتوانههای نظری برای ملتسازی در آذربایجان است. بر همین اساس و با همین هدف است که در همه آثار و سخنانِ خود میگویند «مردم آذربایجان افسانهها، اساطیر و آیینهای خاص خود را دارند» (نک: احمدی، ۱۳۹۷، سراسر کتاب؛ عباسی، ۱۳۹۹، سراسر کتاب).
اگرچه این سخنان فرسنگها با واقعیت، فاصله دارد و در نگاه نخست، نیازی به پاسخ ندارند و از همین روی نیز بسیاری از ایراندوستان آنها را بیپاسخ گذاشتهاند، اما چون هویت ملی و تمامی ارضی ایران را هدف گرفته، نقد آنها بسیار ضروری است. هماز اینرو، نگارنده در سالهای اخیر طی گفتارهایی ضمن نقد و بررسی برخی از این ادعاها پیوستگی و همسانیِ فولکلور آذربایجان را با مناطقِ دیگر ایران نشان داده است. اکنون و در ادامهٔ همان گفتارها در این مقالهٔ کوتاه، آداب و آیینهای نامگذاری در آذربایجان را با مناطق دیگر ایران مقایسه میکنیم و نشان میدهیم که این آیینها از اساس با آیینهای «اقوام تُرک» و بهویژه قبایلِ اوغوز مغایر است، قبایلی که قومگرایان آذربایجانی آنها را نیاکان خود میدانند!
🔴 دنبالهٔ این جُستار را در «PDF» پیوستی بخوانید.
🔴 بُنمایه:
فصلنامهٔ پاژ، سال چهاردهم، پیاپی ۶۰، زمستان ۱۴۰۴
🔴 پینوشت کانال ایراندل:
در جُستار منظور از «اقوام تُرک»، تُرکتباران در بخشهایی از آسیایِ مرکزی و خطهٔ سینکیانگ چین است.
@IranDel_Channel
💢
🔴 بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی و انجمن ایرانی تاریخ (شعبهٔ آذربایجان شرقی) برگزار میکنند:
«کلاسهای شاهنامهخوانی»
آموزگار:
لیلی خبّازی
خوانش و گزارشِ «پادشاهی منوچهر - داستان زال و روداوه»
زمان:
دوشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۵ خورشیدی، ساعت ۱۸
جایگاه:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، کوی سرخاب، خانۀ تاریخی شربتاوغلی، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢