1600
مقالات و یادداشتهای محمد افشینوفایی، پژمان فیروزبخش و ارحام مرادی
«پارسی و دری»
پژمان فیروزبخش
در
یکی اُرمویمرد شهنامهدان: جشننامۀ چهل و پنج سالگی دکتر سجّاد آیدنلو، به کوشش رضا غفوری، قم، نشر ادبیات، ۱۴۰۴، ص ۷۸۲-۸۰۱
@HaseleOwqat
سفینهٔ اشعاری که به مناسبت حفظ یگانه نسخهٔ خطّی آن در کتابخانهٔ دانشگاه بولونیا در ایتالیا به سفینهٔ بولونیا نامبردار شده، بیاضی است کهنسال که به احتمال بسیار در اواخر قرن هفتم هجری در جایی از ارّان و آذربایجان گردآوری شده است. اهمّیت اصلی این سفینه در حفظ نام و شعر تنی چند از شاعران قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری آذربایجان، ارّان و شروان است که پیشتر چیزی از آنها نمیدانستیم یا آگاهیمان از زندگی و شعر ایشان بسیار اندک بود. اکنون با در دست داشتن سفینهٔ بولونیا منبعی کهن به منابع تاریخ ادبیات ایران اضافه میشود.
سفینۀ بولونیا، به کوشش ایرج افشار، محمّد افشینوفایی و شهریار شاهیندژی، تهران، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۴، ۲۴۴ص.
@HaseleOwqat
انیس الخلوة و جلیس السلوة یکی از مهمترین سفینههای ادبی برجایمانده از قرن هشتم هجری است که در سرزمین آناطولی و به دست مسافر بن ناصر الملطوی جمعآوری شده است. این مجموعه که مشتمل است بر اشعار فارسی و عربی و رسائل منثور بیش از ۱۲۰ شاعر و نویسنده، جهت تعلیم و به رسم مطالعهٔ یکی از امیرزادگان آن دیار به نام ضیاءالدّین محمود، در اقسام و ابواب متنوّع تدوین یافته است.
این کتاب نسخهبرگردان یگانه دستنویس این سفینه است همراه با مقدّمهای در بررسی نسخه و متن و معرّفی بعضی از شاعران کمترشناختهشدۀ مذکور در آن. در بخش تعلیقات، اشعار مندرج در سفینه تا حدّ ممکن مأخذیابی گردیده و فهارسی در پایان کتاب ترتیب داده شده که دسترسی خوانندگان و پژوهشگران را به محتوای سفینه آسانتر میسازد.
انیس الخلوة و جلیس السلوة، مسافر بن ناصر الملطوی، گردآوری در حدود سال ۸۰۰ هجری، نسخهبرگردان دستنویس شمارۀ ۱۶۷۰ کتابخانۀ ایاصوفیا در استانبول، به کوشش محمّد افشینوفایی و ارحام مرادی، تهران، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۴، ۱۰۶۶ص.
@HaseleOwqat
این کتاب نسخهبرگردان دفتر چهارم مثنوی (مورّخ ۷۰۱ق) محفوظ در مرکز احیاء میراث اسلامی در قم است. این نسخه به لحاظ قدمت فعلاً پنجمین نسخۀ تاریخدار از دفتر چهارم و قدیمترین نسخۀ مثنوی در ایران است. متن آن با نسخۀ مشهور قونیه خویشاوندی ندارد و ممکن است به واسطۀ یک یا چند پشت به نسخهای از دفتر چهارم برسد که در زمان حیات مولانا و پیش از بازخوانیِ اشعار بر او و اعمالِ اصلاحاتِ وی استنساخ و تکثیر شده است. در مقدّمه شرحی از تاریخ سرودن مثنوی آورده شده و نسخ خطّی تاریخدارِ آن تا ربع اوّل قرن هشتم به دقّت معرّفی شدهاند. بخش مفصّلی از مقدّمه را هم گزارش نسخهشناسی که توصیفِ جزئیِ کالبدِ نسخه است تشکیل میدهد.
مثنوی معنوی: چاپ عکسی نسخۀ خطی شمارۀ ۲۹۴۲ مرکز احیاء میراث اسلامی، کتابت ۷۰۱ق [دفتر چهارم]، به کوشش محمّد افشینوفایی و پژمان فیروزبخش، تهران: انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۴، ۳۰۰ص.
@HaseleOwqat
شعری بر گوری
(به تاریخ ۸۸۲ در ولایت سغد)
یکی از سنگ مزارهایی که در اردیبهشت ۱۴۰۴ در «آثارخانهٔ ملّی تاجیکستان» در شهر دوشنبه دیدم و به سبب شعری فارسی که روی آن کنده شده بود نظرم را گرفت سنگی است از همان ناحیهٔ چاهمست ولایت سغد که پدری دلسوخته، ظاهراً به نام یوسف، در سال ۸۸۲ق سروده و روی سنگ گور پسرش، سیّد محمّد، نقر کرده است:
کل نفس ذائقة الموت
پریشانکاکلی ناگه دل جمعی پریشان کرد
بسی معمورخان و مان مردم را که ویران کرد
مشو مغرور ناز و عیش دنیای دنی یکسر
که پیش از ما و بیش از ما فریب و عشوه چندان کرد
اگر شد از نظر غایب غریبی نیست این چندان
که خورشیدست نورانی و روی از خلق پنهان کرد
هر آن جوری که از ایام بر اهل بلا آمد
غم سید محمد بر دل مجروح من آن کرد
قیاس حال یوسف دان پس از فرزند دلبندش
چو یعقوبی که یوسف را بدست خویش زندان کرد
در هشصد و هشتاد و دو
در قسمت چپ سنگ این رقم آمده: قایله و کاتبه ابوه.
در سمت راست سنگ هم یک رباعی حک شده است:
ای غنچهٔ گل ز آتش سودایت
دریاست دو دیدهٔ من از غمهایت
بر باد شدم عمر عزیز از پی آن
تا خود بکجاست نقش خاک پایت
سنهٔ ۸۸۲
محمّد افشینوفایی
@HaseleOwqat
خواهشی از جانب سعید لیان
(یکی از پژوهشگران گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی)
از عزیزانی که از مجلدات منتشرشدۀ «فرهنگ جامع زبان فارسی» استفاده کردهاند خواهشمندم که اگر ملاحظهای در باب این فرهنگ دارند (انتقاد، پیشنهاد، یا ذکر نقاط ضعف و قوت آن)، آن را در پیامرسان تلگرام برای بنده بفرستند (@saeedlayan). امیدوارم که بتوانیم در حد توانمان از این نکات برای ارتقای این فرهنگ بهره ببریم.
تذکر: آنچه گفتم درخواستی رسمی از طرف فرهنگستان نیست، بل که استدعایی شخصی از طرف خود من (سعید لیان) است.
از دوستان عزیزم سپاسگزارم که اجازه دادند این پیام را در کانال «حاصل اوقات» منتشر کنم. دیگر دوستان محقق صاحبکانالم لطف میکنند اگر این پیام را در کانال خود قرار دهند.
صد شعر از این صد سال (برگزیدهٔ شعر قرن بیستم ایران) به چاپ نهم رسید.
@HaseleOwqat
مقدّمهای بر کلّیات سعدی، محمّد افشینوفایی
کلّیات سعدی، به اهتمام محمّدعلی فروغی، تهران: انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳.
@HaseleOwqat
«فروغی و تلاش برای ایجاد غیرت ملی: پاسخ به چند پرسش دربارۀ شاهنامه و تلاش فروغی و تقیزاده برای شناساندن آن به ایرانیان»
محمد افشینوفایی
اندیشۀ پویا، سال سیزدهم، شمارۀ ۹۳، آذرماه ۱۴۰۳، ص ۷۷-۸۰.
@HaseleOwqat
از جمله خدمات علمی محمّدعلی فروغی، دولتمرد دانشمند و فرهنگپرور معاصر، در سالهای خانهنشینی و دوری از عالم سیاست، تصحیح کلّیات سعدی است. او در سال ۱۳۱۶ به سفارش وزارت معارف و به مناسبت برپایی جشن هفتصدمین سال تصنیف و تألیف بوستان و گلستان ابتدا «گلستان» و سپس «بوستان» را چاپ کرد. پس از آن، در سال ۱۳۱۸ سرودههای عاشقانۀ سعدی را با نام «غزلیات سعدی» (به انضمام ترجیعات، قطعات و رباعیات) منتشر ساخت و دو سال بعد یعنی در سال ۱۳۲۰ سایر اشعار و رسائل (جز هزلیات) شیخ اجل را که تحت عنوان «مواعظ سعدی» گرد آورده بود، نخست جداگانه و سپس به همراه سه بخش پیشین، با نام «کلّیات سعدی» به چاپ رساند.
تصحیح فروغی که با دستیاری حبیب یغمایی در انتشارات بروخیم به چاپ رسیده، نخستین و تنها تصحیح علمی کلّیات سعدی است. اخیراً نسخهبرگردان همان چاپ همراه با مقدّمهای مفصّل از اینجانب در باب شیوهٔ کار فروغی در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
کلّیات سعدی، به اهتمام محمّدعلی فروغی، با مقدّمهای از محمّد افشینوفایی، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ۱۳۸۰ص.
@HaseleOwqat
«نامههای مجتبی مینوی به سید حسن تقیزاده»
محمد افشینوفایی
به یاد ایرج افشار، دفتر دوم، به کوشش جواد بشری، ۱۴۰۲، صص ۵۵-۱۱۸.
@HaseleOwqat
«امنیت بلوچستان
(نامهای منتشرنشده از فروغی خطاب به آرتور هندرسن)»
محمد افشینوفایی
@HaseleOwqat
ویراست دوم صد شعر از این صد سال
«صد شعر از این صد سال» بعد از آنکه حدود نُه سال نایاب بود با ویراستی تازه به چاپ هفتم رسید. این مجموعه که چاپ نخست آن به مناسبت یکصدسالگی شعر نو فراهم آمده، برگزیدهای است از سیصد شعر فارسی برجسته و مشهور قرن بیستم ایران. در این کتاب صد شعر نو، صد غزل و صد شعر در قوالب دیگر از قبیل قصیده، قطعه، مثنوی و چهارپاره که در حافظهٔ خوانندگان ایرانی در طول این مدّت نفوذ کرده، جمعآوری شده است.
نگارنده حافظهٔ خوانندگان جدّی شعر را بهترین معیار انتخاب شعر ماندگار میداند؛ از این رو در گزینش حاضر از حافظهها مدد بسیار جسته است. حاصل کار شعرهایی است که هر کس در لحظاتی میتواند با خویش زمزمه کند و از آنها لذّت ببرد. در پایان کتاب نیز شاعران معرّفی شدهاند.
در ویراست دوم، هفده سال پس از تاریخ چاپ نخست «صد شعر از این صد سال»، با همفکری برخی دوستان سخنسنج در آن تجدید نظری کردم و کوشیدم رنگ امروزی اشعار برگزیده را بیشتر کنم. همچنین بر آن شدم به جای توجه به نقش تاریخی اشعار، بیش از پیش اثرگذاری عاطفی و سادگی و گیرایی بیان را ملاک انتخاب قرار دهم. ازاینرو، در ویراست جدید، گذشته از تغییر یافتن بعضی از اشعار منتخب از شاعران به دلایل زیباییشناسانه، شعر برخی شاعران که سخنشان از دید سبکی بیشتر با ادبیات سدههای گذشته پیوند داشت حذف شد و به جای آنها شعرهایی تازه از شاعران نیمۀ دوم قرن اخیر نشست. البته برای نشان دادن ویژگیهای سبکی این نسل میباید در مجموعهای جداگانه به شعر ایشان پرداخت و در این مجال تنها به ذکر چند نمونه بسنده کردهام. در چاپهای قبلی به دلایلی یک شعر از بخش «غزل» و چند شعر از بخش «شعر سنّتی» کم شده بود که در این ویراست با افزودن سرودههایی آن کاستی را نیز جبران کردم و تعداد اشعار در هر سه بخش، چنان که از نام کتاب توقّع میرود، به صد رسید. پیشتر چهارپاره و قالبهای ترکیبی را در شمار شعر نو آورده بودم. در ویراست جدید بهتر دیدم آنها را زیر بخش «قالبهای دیگر»، که آن را جایگزین عنوان بخش «شعر سنّتی» در چاپهای پیشین کردهام، ببرم و در بخش «شعر نو» تنها اشعاری را بیاورم که هر دو ویژگیِ نابرابری سطرها و آزاد بودن جای قافیه در آنها باشد. با توجّه به اینکه از زمان چاپ نخست صد شعر از این صد سال تا کنون دفترهای شعر تازهای از شاعران منتخب این مجموعه منتشر شده و شماری از سرایندگان نیز روی در نقاب خاک کشیدهاند، شرح حال مختصر شاعران در بخش پایانی کتاب در این ویراست تکمیل و بهروز شده است. برای آسانتر شدن استفادۀ مخاطب عام در پانویسهای اشعار توضیحات بیشتری به این ویراست افزودهام.
محمد افشینوفایی
@HaseleOwqat
فارسیزبانان قبل از ورود قهوه به ایران، رنگ قهوهای را چه میگفتند؟
(ملاحظاتی دربارۀ برخی رنگواژهها در زبان فارسی)
سعید لیان
به یاد ایرج افشار (دفتر دوم)، به کوشش دکتر جواد بشری، تهران: انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۲، صص ۷۸۱-۸۳۲.
«نوش و نوشت با محمد افشینوفایی»
متن حاضر حاصل گفتوگویی است که خانم مریم شبانی با من کرده است و در مجلۀ اندیشۀ پویا (سال ۱۳، شمارۀ ۹۰، خرداد ۱۴۰۳، ص ۱۰۵-۱۰۹) منتشر شده است.
@HaseleOwqat
«رباط سعدی: آگاهیهای تازه از ساخت و تعمیر آن، به همراه تصحیحی نو از رساله در سؤال صاحب دیوان»
محمّد افشینوفایی
مجلّۀ زبان و ادب فارسی دانشگاه تبریز، دورۀ ۷۸، شمارۀ ۲۵۲، ۱۴۰۴، ص ۶۱-۸۱.
@HaseleOwqat
نامههای ژنو مجموعهٔ بیش از ۳۵۰ نامه است که سیّد محمّدعلی جمالزاده در میان سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۷۴ عمدةً از ژنو به ایرج افشار نوشته است. این نامهها هم اطّلاعاتی از جریانهای فرهنگی دهههای سی تا اوایل هفتاد را در بر دارد و هم تا حدّ زیادی حالات و گرفتاریهای شخصی و افکار و دغدغهها و عقاید فرهنگی و ملّی جمالزاده را نشان میدهد. با مطالعهٔ این کتاب آگاهی ما از ارتباطات جمالزاده با ناموران فرهنگی معاصر در ایران و بیرون از ایران افزون میشود. همچنین یادگاری ارجمند از نثر شیرین مکاتبهای او در ادوار مختلف زندگی در اختیار خوانندگان قرار میگیرد.
نامههای ژنو: از سیّد محمّدعلی جمالزاده به ایرج افشار، با همکاری محمّد افشینوفایی و شهریار شاهیندژی، تهران، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۴، ۱۱۸۴ص.
@HaseleOwqat
«ترجمۀ فارسی فاتحة الکتاب منسوب به سلمان فارسی»
پژمان فیروزبخش
در:
پژوهشهای ایرانشناسی: ناموارۀ دکتر محمود افشار (دفتر بیست و سوم)، به کوشش محمّد افشینوفایی و پژمان فیروزبخش، تهران: انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ص ۴۴۵-۴۵۸
@HaseleOwqat
«دودرز مدوز: یادداشتی دربارۀ یکی از توقیعات خسرو انوشروان»
محمّد افشینوفایی
در:
پژوهشهای ایرانشناسی: ناموارۀ دکتر محمود افشار (دفتر بیست و سوم)، به کوشش محمّد افشینوفایی و پژمان فیروزبخش، تهران: انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ص ۶۹-۸۰.
@HaseleOwqat
یادگاری بر سنگی (با تاریخهای ۸۰۶ و ۹۰۷ق)
در سفری که اخیراً به شهر دوشنبه داشتم سنگی در «آثارخانهٔ ملّی تاجیکستان» که تاریخ ۹۰۷ق داشت توجّهم را جلب کرد. وقتی پرسیدم گفتند سنگ مزاری است که در مستچاه در شمال تاجیکستان نزدیک خجند پیدا شده است. البته چون در شکل ظاهر و متن کتیبه با سایر سنگ مزارها تفاوت داشت شک کردم که واقعاً سنگ مزار باشد. در هر حال در طرف راست آن دو بیت از سعدی حک شده:
بهیچ یار مده خاطر و بهیچ دیار
که برّ و بحر فراخست [و] آدمی بسیار
گرت هزار بدیع الجمال پیش آید
بوبین [و] بگذر و خاطر بهیچکس مسپار
کتبه میرم ۹۰۷*
در بالای شعر سعدی هم آغاز بیتی از هفتپیکر نظامی حک شده و ناتمام رها شده است:
یادگاری کز آدمی[زادست/سخنست آن دگر همه بادست]
قطعه شعری دیگر هم یک قرن پیش از شعر سعدی بر این سنگ نقر شده و مخصوصاً بیت اوّلش احتمال سنگ مزار بودن آن را تضعیف میکند:
بر سری شاهراه بر سر سنگ
بنوشتم خطی چو در [و] گهر
سر «خود» را به قلب «خود» میگیر
پس بنه تو بپایِ «راهگذر»
گر جزینش برون نمیآری
دانک تاریخ آن بود در «خور»**
تاریخ تحریر این قطعه به حساب جمل سال ۸۰۶ است. امضای نویسندۀ آن را نتوانستم بخوانم. شاید با لفظ «کتبه» آغاز شده باشد. در میان امضا هم نام «محمد» به چشم میخورد.
در کنار دو بیت سعدی نیز نام دیگری حک شده که فقط دو کلمۀ اولش، یعنی «محمد بن ...»، بر من معلوم شد.
*دوست گرامی آقای سید علی میرافضلی که رقم کاتب (کتبه میرم) را خواندند حدس میزنند این شخص همان میرم سیاه شاعر هزّال ربع اوّل قرن دهم باشد که به گفتهٔ سام میرزا به ماوراءالنهر سفر کرده بود. ایشان تاریخ کتابت را ۹۰۱ یا ۹۱۰ میخوانند.
** با سپاس از دوستم سعید لیان برای یاری در قرائت شعر.
محمّد افشینوفایی
@HaseleOwqat
این کتاب یکی از قدیمترین سفینههای رباعی فارسی است که احتمالاً در نیمۀ دوم سدۀ هفتم هجری گردآوری شده است. سفینۀ کهن رباعیات که حاوی بیش از ۱۲۵۰ رباعی است تعداد زیادی رباعی تازه به پیکرۀ شعر فارسی اضافه میکند و رباعیسرایان ناشناسی را به جمع شاعران پارسیگو میافزاید. این سفینه در میان منابع رباعیات خیّام پیش از سدۀ نهم هجری با ۴۴ رباعی به نام او، کهنترین مأخذی است که بیشترین رباعیات به نام خیّام را داراست. گذشته از این، سفینۀ کهن رباعیات منبع جانبی مهمّی در تصحیح رباعیات شاعران صاحب دیوان نیز به شمار میآید.
سفینۀ کهن رباعیات، تصحیح و تحقیق ارحام مرادی و محمّد افشینوفایی، تهران، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۴، ۳۸۴ص.
@HaseleOwqat
عشق به ایران، کتاب و تحقیقات ایرانشناسی و طبیعتگردی، رشتههایی بود که منوچهر ستوده و ایرج افشار را به هم پیوند داد و دوستی استوار و دیرپایی میانشان پدید آورد. دلبستگی عمیق ایشان به آموختن و تجربهاندوزی و تکمیل مطالعات، موجبات سفرهایی متعدّد به گوشه و کنار ایران و جهان را برایشان فراهم کرد و از همین رهگذر هر گاه از یکدیگر دور افتادند با نوشتن نامه از حال هم باخبر شدند.
این کتاب مجموعۀ نامههایی است که از این مردان فرهنگ و ادب به یکدیگر باقی مانده است. باب نامهنگاری میان این دو از آغاز دههٔ سی مفتوح بود و تقریباً تا اواخر ایّام عمرشان ادامه داشت. فایدهٔ اصلی این کتاب در درجهٔ اوّل تصویری روشن است که از قلب اوضاع و مسائل فرهنگی ایران به دست میدهد. نیز از خلال این نامهها به بسیاری از خلقیات شخصی و مراودات فرهنگی ستوده و افشار و عدّهای از دوستان ایشان پی میبریم و اینها همه برای تکمیل تاریخ ایرانشناسی سودمند تواند بود.
نامههای منوچهر ستوده و ایرج افشار، به کوشش محمّد افشینوفایی، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ۶۴۸ص.
@HaseleOwqat
پژوهشهای ایرانشناسی (ناموارۀ دکتر محمود افشار) مجموعهای است برای انتشار مقالات تحقیقی در حوزهای وسیع از مطالعات ایرانی که به یاد و احترام دکتر محمود افشار، مؤسّس بنیاد موقوفات، در سال ۱۳۶۴ بنیان نهاده شد. بنیانگذار این مجموعه، ایرج افشار، بیست و دو دفتر از آن را به یاد پدرش منتشر کرد و اکنون، پس از وقفهای ده ساله، انتشار آن به طرزی تازه و با حفظ خطّ مشی گذشته از سر گرفته میشود. دفتر بیست و سوم پژوهشهای ایرانشناسی با بیست و هشت مقاله، موضوعات متنوّعی از عالم پهناور ایرانشناسی را در بر میگیرد و هر کس به فراخور علاقه یا تخصّصی که دارد از آن بهرهمند خواهد شد.
پژوهشهای ایرانشناسی: ناموارۀ دکتر محمود افشار (دفتر بیست و سوم)، به کوشش محمّد افشینوفایی و پژمان فیروزبخش، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ۷۵۲ص.
@HaseleOwqat
چاپ هشتم صد شعر از این صد سال
پنج ماه پس از اینکه ویراست تازۀ «صد شعر از این صد سال» نشر یافت، این کتاب در بازار نایاب شد و انتشارات سخن اقدام به انتشار چاپ هشتم (چاپ دوم از ویراست دوم) نمود. این کتاب دربردارندۀ سیصد شعر فارسی بهیادماندنی و شناختهشدۀ قرن بیستم ایران در سه بخش است: صد شعر نو، صد غزل و صد شعر در قوالب دیگر. به نظر میرسد مخاطبان تغییراتی را که در ویراست دوم اعمال شده پذیرفته و پسندیدهاند. هدف من هم این بود که کتاب با حفظ کیفیت ادبی و با تکیه بر اثرگذاری عاطفی و سادگی و گیرایی بیان سرایندگان، بتواند با قشر مخاطبان بیشتری ارتباط برقرار کند، و رنگ و بوی جهان معاصر را بیشتر بازتاب بدهد. هم از این رو بود که اشعار برخی شاعران کهنگرا ازجمله ادیبالممالک فراهانی، ادیب پیشاوری، ادیب نیشابوری و عبرت نائینی را از کتاب حذف کردم تا جا برای شعر شاعرانی از نسلهای بعدی بازتر شود.
برای قابل استفادهتر شدن کتاب در این ویراست توضیحات بیشتری نیز به پانوشت اشعار افزودم. غرضم این بود که خواندن کتاب برای تمامی دوستداران شعر امروز آسان باشد و دوست داشتم این گزیده، که برای انتخاب اشعارش از حافظهها مدد بسیار جستهام، به گونهای باشد که هر خوانندهای بتواند در لحظاتی اشعارش را با خویش زمزمه کند و وقت خود را خوش سازد.
از دیگر تغییرات ویراست جدید، این است که اشعار بخش «شعر نو» را منحصر به اشعار آزاد یا نیمایی کردم و قالبهای ترکیبی و چهارپاره را به بخش «قالبهای دیگر» انتقال دادم. تکمیل اطلاعات زندگینامه و آثار شاعران در بخش پایانی کتاب نیز از دیگر مزیتهای ویراست جدید بر چاپهای نخست صد شعر از این صد سال است.
محمّد افشینوفایی
@HaseleOwqat
«دو بیت گویشی از بندار رازی و شاعری ملقّب به سعد اسماء» (پراكندههای ايرانشناسی، یادداشت شمارۀ ۵۱)
پژمان فیروزبخش
@HaseleOwqat
«دستنوشت قصیدهای فارسی از حدود سال ۴۰۰ق»
پژمان فیروزبخش
به یاد ایرج افشار، دفتر دوم، به کوشش جواد بشری، ۱۴۰۲، صص ۶۶۱-۶۷۱.
@HaseleOwqat
«فصلی در الفاظ کفر از کتاب الولد الشفیق و الحافد الخلیق (همراه با نگاهی به رسالۀ سیصد و ده کلمه در الفاظ کفر به تصحیح رسول جعفریان)»
سعید لیان
گزارش میراث، شمارۀ ۱۰۰، پاییز ۱۴۰۱ [انتشار: تابستان ۱۴۰۳]، صص ۳۳-۴۶.
در دفتر دوم کتاب به یاد ایرج افشار ـــ که به تازگی منتشر شده ـــ مقالهای از دوستمان، سعید لیان، آمده است با عنوان «فارسیزبانان قبل از ورود قهوه به ایران، رنگ قهوهای را چه میگفتند؟».
در پیوست این مطلب، نگارههای ده نسخه از «هفت پیکر» نظامی بررسی شده و رنگهای بهکاررفته در نقاشیهای هفت گنبد، فهرست و تحلیل شدهاند. چنان که مؤلف وعده کرده بود، تصاویر این نگارهها از طریق کانال حاضر در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است. فایل مقاله نیز در زیر آمده است.
از نسل قلندران نامی
(مظاهر مصفّا و شفیعی کدکنی)
دو تن از استادان بسیار محبوب دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران، یعنی دکتر مظاهر مصفّا و دکتر شفیعی کدکنی، علاقهٔ خاصی به هم داشتند. این علاقه تا بدانجا بود که مصفّا، که چند سالی هم از شفیعی بزرگتر بود، یکبار بر سر دفاع از او با دو تن از استادان دیگر دانشکده کتککاری کرده بود. دلایلی دیگر هم البته در کار بود. چند بار این موضوع را برای من و دوستانم تعریف کرد. همیشه خود را ملزم میدانست از شفیعی دفاع کند. شفیعی نیز البته همیشه با ستایش از مصفّا حرف میزد. خیلی هم سعی کرد مصفّا به آن زودی بازنشسته نشود، اما چون مصفّا خود طبق روحیهٔ شاعرانه به رنجشی استعفا کرده بود (و بعد پشیمان گشته بود) شفیعی نتوانست کاری از پیش ببرد. حتی چند سال پیش از این یک بار که از دکتر شفیعی پرسیدم چرا هرگز جایزهای را قبول نمیکند پاسخ داد: چه کسی گفته قبول نمیکنم؟ جایزه را اگر آدمی مثل دکتر مظاهر مصفّا بدهد میپذیرم، اما معلوم است که از دست هرکسی جایزه نمیگیرم.
یادم هست وقتی شفیعی کتاب قلندریه در تاریخ را چاپ کرد مصفّا شعری در ستایش او گفت. حقیقةً مصفّا خود مظهر عوالم قلندری آن هم از نوع اصیل و واقعیاش بود.
یک بار که برای دکتر محمدعلی دهقانی، استاد روحانی گروه، نامهٔ رکود علمی آمده بود و او به قهر میخواست از دانشکده برود مصفّا خواهش و اصرار داشت که بماند و چون باز از آن طرف مقاومت دید دست او را بوسید، با اینکه میگفت «دهقانی شاگردم بود.» همین هم باعث شد دهقانی باز مدتی بماند هرچند بالأخره رفت و دانشگاه تهران را از وجود ارزشمند خود محروم کرد.
غرضم از نگارش این چند سطر جز ذکر یاد عزیز مصفّا انتشار نامهای است از ایام مدیریت او بر گروه که امروز در لابلای اوراقم به تصویر آن برخوردم. این نامه را سالها پیش برای دکتر شفیعی نوشته بود و از میان سطور آن باز هم فتوت مصفّا موج میزند و البته احترامی که برای شفیعی قائل بود و مهر پیوستهای که به او داشت:
«به نام خدا
دکتر شفیعی، استاد بسیار عزیزم
بعد از سلام، نخستین سهشنبهٔ درس از منشی محترم گروه پرسیدم ۸ تا ۱۰ در این محل مجاور دفتر گروه درسی هست؟ گفتند نه. من روزهای یکشنبه و دوشنبه هم در همین محل درس دارم و شما تنها روزهای سهشنبه درس دارید. مروّت من نه به این اندازه کم است که در این یک روز مدرس شما را غصب کنم. امروز هم از ایشان پرسیدم و گفتم چرا نگفتید که دکتر شفیعی درس دارد؟ به هر حال کیدهنّ عظیم. رنج معلّمی گران است اما گرانتر از رنجی نیست که از رنجیدن عزیزی مانند دکتر شفیعی بر دل من مینشیند. همیشه همهجا به جای آن عزیز گفتهام:
دایم بر جان او بلرزم ازیراک
مادر آزادگان کم آرد فرزند
قربانت، مظاهر مصفّا».
خداوندش به رحمت دررساناد که از واپسین بازماندگان نسل قلندران بود.
محمد افشینوفایی
@HaseleOwqat