happy_private_life | Unsorted

Telegram-канал happy_private_life - یه مرد امیدوار 🍀

829

تداوم وبلاگ‌نویسی از سال ۱۳۸۳ در قالب تلگرام. تلاش برای تداوم سخت‌ترین و در عین حال لذتبخش‌ترین کار عالم: امیدوار بودن و امید دادن

Subscribe to a channel

یه مرد امیدوار 🍀

در چنین ایامی، شاید نامطلوب‌ترین و غریب‌ترین سخن، همان سخنی باشد که نه آتش می‌افروزد و نه خون را به جوش می‌آورد؛ سخنی که حاضر نیست خود را ذیل پرچم هیچ «ما» یا «آن‌ها»ی خشمگینی تعریف کند، فارغ از آن‌که این «ما» و «آن‌ها» از کدام سوی میدان فریاد می‌زند. این‌گونه سخن، در زمانه‌ای که هیجان و نفرت فضیلت شمرده می‌شود و میل به تندی نشانه صداقت، ناگزیر مهجور می‌ماند.
اینکه آن خشم چگونه نطفه بست و مقصر کیست؟ سخنی هزار بار به تکرار نشسته است با پاسخی آشکار.

اما فراموش نکنیم در همین روزهای تیره و سنگین و مضطرب است که باید مراقب بود چراغ امید خاموش نشود...
نشویم موجودی گرفته، افسرده، ناقد همه‌چیز و همه‌کس، تکرار کننده هرچه منفی می‌بینیم و منفی می‌شنویم و منفی می‌خوانیم برای اطرافیانمان...

مراقب سلامت روانمان باشیم... نگوییم اینبار دیگر نمی‌شود... می‌شود... می شود آگاه بود و دغدغه داشت، و در همان حال ستون بود برای آن‌هایی که دوستتان دارند و دوستشان دارید.
محکم باشیم.🍀🧿🍀

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

زیبایی این توانایی را دارد که زندگی دوباره ببخشد. کافی است ببینید و بشنوید.
به دلیل بی‌توجهی‌مان است که تا وقتی زنده هستیم وارد بهشت نمی‌شویم؛
فقط به دلیل بی‌توجهی‌مان است.
🍀🍀
کتاب بهت، کریستین بوبن

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ
(سوره یوسف، آیه ۸۷)

و از کار گشادن و آسایش رسانیدنِ او نومید مباشید. (ترجمه کشف‌الاسرار)

چه آیه و چه ترجمه لطیفی...🍀🍀

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

می‌فرمود: نقطه عطف‌هایی در زندگی هست که باعث می‌شود خداوند از آن به بعد با فضلش با ما رفتار کند.
بعد چند مثال واقعی آورده بود.

نگاه که می‌کردی همه‌شان فضل و برکاتی بودند که با کنار گذاشتن «من» جاری شده بودند...

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

اول) ماندالا. نقشی زیبا و موزون که راهب بودایی می‌سازد تا خیال پایداری این زیبایی در ذهن نقش بندد و محکم شود... بعد همان را نابود می‌کند تا هم خودش و هم ما درک کنیم که باید رها کرد و به هیچ چیز متصل نشد.

دوم) به نظر نمی‌رسد رها کردن هم‌معنای بی‌خیالی و لحظه‌ را خوش داشتن و سرگرم‌کردن خود به جذابیت‌های اطراف برای فراموشی باشد. به نظر معنایش مقدس است و نور دارد. هرکسی خودش در درونش می‌داند چه چیزی را باید رها کند تا مستعد نوری که منتظرش است، شود. آرام آرام...انشاالله توفیق بخواهد و داده شود.
شاید آنگاه است که رهایی واقعی اتفاق می‌افتد...

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

اول) صبح هنگام آمدن سر کار، ناخودآگاه ذهنم رفته بود سراغ آن داستان کهن که می‌گفت پدر و پسر و الاغی داشتند از جایی رد می‌شدند. پدر سوار بود و پسر پیاده افسار حیوان را گرفته بود. مردم پچ پچ می‌کردند که عجب پدر بی‌ملاحظه‌ای که خودش سوار شده و بچه کوچکش را مجبور کرده پیاده برود! پدر شنید و بچه را سوار کرد و خودش افسار را گرفت، باز مردم گفتند عجب بچه بی‌ادبی که سوار شده و احترام پدر پیرش را نگاه نمی‌دارد و جایش را به او نداده! هردو سوار شدند مردم گفتند عجب بی‌رحم‌هایی، ببینید چطور به حیوان زبان‌بسته فشار می‌آورند و عین خیالشان نیست! هر دو پیاده شدند مردم گفتند ببینید چقدر بی‌عقلند. اگر قرار بود سوار نشوند چرا الاغ را با خودشان آورده‌اند!!
ذهنم داشت اتفاقی را همسان می‌کرد با این داستان و نتیجه می‌گرفت که هر کاری هم بکنی کسی هست که اعتراض کند. بعد یاد این جمله افتادم که شما فرشته هم باشی، صدای بال زدنتان روی اعصاب بعضی‌ها هست!

دوم) طبق قانون غریبی که در این عالم بارها خودش را در هم‌زمانی اتفاق‌ها به ما نشان می‌دهد، همین دیروز اتفاقی به این جمله از رولو می برخورده بودم و برای خودم جایی یادداشت کرده بودم:
هر انسانی باید بالاخره مرزی برای خودش داشته باشد که در آن نقطه علیه فرهنگ بایستد و بگوید: من اینم و بگذار این دنیای لعنتی هر غلطی دلش می‌خواهد بکند.

سوم) باز طبق همان قانون غریب بالا، صبح که کامپیوتر را روشن کردم چیزی از صدیق قطبی عزیز خواندم که معانی کهن بالا را عمیق‌تر و پر نور‌تر نشان می‌داد: حدیثی بود از امام موسی کاظم (ع) که ترجمه‌اش این می‌شود:
«اگر در دست تو گردويى باشد، ولى مردم بگويند كه گوهر است، حرف مردم سودى براى تو ندارد، وقتى خودت مى‌دانى كه گِردوست. و اگر در دست تو یک لؤلؤ و گوهر باشد، ولى مردم بگويند كه گِردوست، وقتى خودت مى‌دانى كه گوهر است، سخن مردم تو را زيان نمى رساند.»

و نکته ظریفش این بود: این که گرهِ کار با تلقین و تکرار این توصیه که «از قبول و انکار دیگران فارغ باش» گشوده نمی‌شود. اگر کسی دریابد آنچه در کف دارد گوهر است، همین آگاهی کافی است که او را از ستایش و نکوهش دیگران فارغ کند.

یه جورهایی یعنی همین که داریم تلاش می‌کنیم و به خودمان دائم تلقین می‌کنیم نظر دیگران برایمان اهمیتی ندارد، یعنی هنوز گوهر را ندیده‌ایم. اگر آن‌را ببینیم نیاز به تلقین و یادآوری و جملات تاکیدی روزانه نیست.

چهارم) به نظر بنده، بعضی دیگر از دست‌اندازهای زندگی هم همینگونه‌اند. با همین نسخه برای بهبود. درست و دقیق که نگاه کنی، ‌مرهم و شفایشان صرفا پیدا کردن آن گوهر و عمل به آن است. جلوی چشممان است و خودمان هم آنرا می‌دانیم. اما «خودی» که «فارغ» باشد از تصمیم‌گیری بخاطر نظر فلانی، غرور و برخوردن به ایگویمان، خشم و ناصبوری، تصیم‌گیری از روی لجبازی، و هزارتا فیلتر دیگری که تصمیم‌هایمان را اشتباه می‌کند و باز ما را برمی‌گرداند عقب.

#حکمت
#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

اگر در این دنیا حواسمان باید به اشیا هم باشد...
«حال چه با نگاه به‌ظاهر فانتزی فکر کنیم آن‌ها ما را انتخاب کرده‌اند برای مراقبت از خودشان...»
یا
«با نگاهی عرفانی فکر کنیم در مدت حضورمان در این دنیا، ابزارهایی بر سر راهمان قرار می‌گیرند تا کمکمان باشند برای پیمودن مسیر بندگی (همان ابر و باد و مه و خورشید و فلک... همانی که آخرش آنقدر عمیق می‌فرماید تا به غفلت نخوری...

مهم نیست کدام نگاه را برمی‌گزینیم، مهم نتیجه‌اش است... اگر هرکدام اینها راست باشند (که به‌ نظرم هستند):

چقدر زیاد باید مراقب باشیم...
چقدر زیاد باید باملاحظه باشیم...
چقدر زیاد باید حواسمان به هر حرف و رفتار و شیوه نگاه و حتی فکرمان باشد...
چقدر حتی باید مراقب همین نوشتن‌ها باشیم...


#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

مچ خودتان را بگیرید اگر دیدید تمام مدتی که دارید نگاه می‌کنید لبخندی بر لبانتان است...

#دلچسب
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

جالبه که وقتی می‌خواهیم تغییری بزرگ در روحیه‌مان ایجاد کنیم، اولین چیزی که به ذهنمان می‌رسد، «بیشتر» است:

شروع می‌کنیم به خیلی چیزها «بله» می‌گوییم و خودمون رو بیش از حد متعهد می‌کنیم،

همهٔ فضای زندگی‌مان رو با وسایل، کارها و حواس‌پرتی‌ها پر می‌کنیم،

تسلیمِ میلِ «بیشتر کردن» می‌شویم: بیشتر انجام بدهیم، بیشتر بخوانیم، بیشتر ببینیم، بیشتر بخریم، بیشتر حرف بزنیم، بیشتر دور شویم، بیشتر بخواهیم...

تجربه‌مان در حجم آرامشی که از این‌ها گرفته‌ایم چطور بوده؟



پی‌نوشت: کتابی هست به‌نام چهار هزار هفته: مدیریت زمان برای فانی‌ها/ نوشته الیور برکمن/ نشر چشمه/۱۴۰۲
با این رویکرد که اگر فرض کنیم ۷۷ سال عمر متوسط جهانی باشه، می‌گه یه آدم فانی چهار هزار هفته فرصت داره برای زندگی. حالا چطور باید از این زمان درست استفاده کرد، با چه چیزهایی و کارهایی پرش کرد؟ چطور بهره‌وری را افزایش داد...

البته نگاه هرکسی می‌تونه به بهره‌وری متفاوت باشه. یکی شعارش اینه که زندگی را خواهم چلاند تا چیزی نباشد که آرزوی تجربه‌ کردنش به دلم بماند... یکی هم معتقده روح و رضایت اون، چیزی متفاوت نیاز داره که با این چلاندن‌‌ها و مزه‌کردن‌ها پر نمی‌شه.
حتما هرکدام برای معتقدانشان قابل احترامند...اما خوبه توی یه سنی این‌که می‌خواهیم با بقیه این چهار هزار هفته چه کنیم، تصمیمی بگیریم.


🍀
ادامه پست چند روز قبل/ برکت‌های امروز:
یکی شنیدن صدای ملکوتی بلبل نخل از لابلای صدای ماشین‌ها
دومی حس بوی خوش نم‌ آبیاری درختان مسیر پیاده‌روی، که ترکیب شده بود با بوی هیزمی که دو نفر برای در امان ماندن از سوز اول صبح برای خودشون درست کرده بودند و مامور شهرداری داشت باهاشون دعوا می‌کرد که چرا روی موزاییک پیاده‌رو آتیش درست کرده‌اند...

#حکمت
#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

قبلا هم از علی عبدی عزیز نوشته و نقل کرده بودم. اینجا و اینجا

مطالبش را از زمانی که در آمریکا تحصیل می‌کرد می‌خواندم و بعد که به افغانستان و ترکیه و ایران آمد... یک سیر تحول درونی عمیق و بی‌ادعا و همراه با توکل و رضا و آن شادی درونی در او می‌دیدم که از ته دل به شوق می‌آورد مرا.

اینکه چرا حکم گرفت (البته به لطف خدا حکم فعلا به تعویق افتاده) را می‌توان در یادداشت‌های قبلی‌اش در کانالش خواند. اما شاید خوبست تمام آن بازیهای ذهن و چراها را کنار بگذاریم و این متن را ساده و بی‌ذهنیت بخوانیم. به نظرم جنسش نور است و می تواند شفا هم دهد...

صبح شنبه است. با قلبی مطمئن و خاطری آسوده به اوین می‌روم
چند روز گذشته را در جزیره‌ی هنگام بودم؛ هفته‌های پیش‌ را در مشهد؛ و پیش از آن را در مغان و تربت جام و خرقان. خدا در همه‌ی این مکان‌ها از رگ گردن به من نزدیک‌تر بوده‌است؛ چه هنگام طلوع آفتاب بر آب‌های خلیج فارس، چه در تاریکی بی‌انتهای غار مغان، و چه وقت شنیدنِ نوای دوتار آن مرد تربت جامی. خدا در زندان اوین نیز از رگ گردن به من نزدیک‌تر خواهد بود. از او مدد می‌خواهم که حضورش را آن‌جا سرشارتر از قبل تجربه کنم.

معلوم نیست چه مدت اوین می‌مانم. در حکمی که صادر شده آمده ۶ سال. ممکن است ماه آینده درهای زندان را باز کنند که شما آزاد هستید؛ و یا شش سال بعد چنین شود. ممکن است اتفاق‌های دیگری بیافتد که قابل پیش‌بینی نیست. این‌ها اما مسأله‌ی اصلی نیست. اگر هدف از زندگیِ موقتیِ این دنیا شناخت خدا از راه شناخت خود باشد دیگر تفاوتی نمی‌کند در چه مکان و زمانی زندگی می‌کنیم. قدم زدن در راه معرفت پروردگار همیشگی و هرجایی‌ست. هر واقعه چیزی برای آموختن درباره‌ی خود دارد.

ایمان دارم که خدای رحمان و حکیم بهترین را برایم می‌خواهد؛ همان‌طور که پیش از این در امریکا و افغانستان و ترکیه بهترین را برایم خواسته‌بود. او جایی گفته که مؤمنان را از تاریکی‌ها به سوی نور هدایت می‌کند؛ و قول داده که اگر بکوشید، بیابید.

بعضی روی‌دادهای زندگی ظاهر خوشایندی ندارند. مثلا روزی را به یاد می‌آورم که در اسارت طالبان بودم و انتظار می‌کشیدم تا درباره‌ام تصمیم بگیرند. دستانم را بسته‌بودند و تهدید می‌کردند به امارت اسلامی در قندهار تحویلم می‌دهند. در تنهاییِ آن اتاقِ سرد در آن قریه‌ی کوچک میان کوه‌هایِ کشوری جنگ‌زده هیچ یاوری نداشتم. هیچ یاری‌دهنده‌ای آن‌جا نبود. در آن بی‌پناهی و استیصال، خدا را دوباره یافتم. نزدیکی به مرگ دستم را گرفت و به نجوای با او هدایتم کرد. آن لحظه‌های تکان‌دهنده بعداً خیر فراوانی به زندگی‌ام آورد. گنجی در آن ویرانه‌ پنهان بود.

خدایا تو را شکر می‌گویم که مرا به راه‌های خود کشانده‌ای! دستم را رها مکن!
...
هر مواجهه معلمی است که بندهای‌مان را به ما نشان می‌دهد.

آزادی این نیست که محدودیتی زمینی پیش روی‌مان نباشد یا تواناییِ اعمالِ اراده در جهتی که میل می‌کنیم را داشته‌باشیم. آزادی حقیقی بُریدن از نفسی است که همیشه و همه‌جا با ماست. او که دچار خشم است، آزاد نیست. او که دچار عُجب و غرور است، در حبس است. اهمیتی ندارد که تنِ او در میدان تایمز نیویورک است یا در بند ۲۰۹ اوین تهران. استاد دانشگاه است یا پای گاری کار می‌کند. این‌ها ظواهر دنیای اعتباری‌اند و از شکلی به شکل دیگر درمی‌آیند. او که در بند ظاهر و اعتبار است بنده‌ی خدای رحمان و رحیم نیست؛ خدایان دیگری او را این سو و آن سو می‌کشند.

برای تغییر جهان راهی جز تزکیه‌ی نفس و عشق‌ورزی نیست؛ که «خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آن‌که آن‌ها درون خود را تغییر دهند.»

خدایا مادر و پدرم را به تو می‌سپارم. حافظ دل‌های مهربان و کریم ایشان باش.

ایاک نعبد و ایاک نستعین.


#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

شاید آنقدر حواست به درخت‌هاست (جزئیات) که جنگل (آن کل عظیم ) را نمی‌بینی...

شاید از شدت جستجوست که چیزی پیدا نمی‌کنی...

🍁🍂

#حکمت
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

ما ناخودآگاه دنبال این هستیم که خوشی‌های زندگی‌مان را بیشتر کنیم و رنج‌هایش را کمتر. بعد به مرور می‌فهمیم که بر خیلی از تحولات بیرونی کنترلی نداریم و این واقعیت، دردهایی عمیق، انتظارهایی کلافه‌کننده، دلزدگی‌هایی سنگین بر ما وارد می‌کند...

بعد... از سنی متوجه می‌شویم چیزی که باید بفهمیم آن است که تا ما ارتباطمان را با هستی نظم ندهیم و تا خودمان پله‌هایی را بالا نرویم، چیزهایی را درونمان متحول نکنیم ... تحولات به سمتی نخواهند رفت که بتوانیم آنها را فارغ از شکلشان، تاب بیاوریم. یک اتفاق خوب (از نظر ما البته) می‌افتد، وسط مستی آن هستیم، یک‌دفعه اتفاقی می‌افتد و همه‌چیز زیر و زبر می‌شود.
انگار این هستی بر مبنای رسیدن به مرحله‌ای بنا شده که تا به آن نرسی و تجربه‌اش نکنی، اغلب چیزها رنج است...
اما اگر:
خدا توفیق دهد
خودت تلاش کنی
صبر کنی و آرام باشی و پذیرا و در همان حال گشاده.
لوازمی را درونت مهیا کنی، قولی بهش بدهی و خودش کمکت کند تا بر سر پیمانت بمانی...
بتوانی از «ایگو» و نفست بگذری...
آن‌گاه تو را جایی می‌ایستاند که دیگر با هر شدن یا نشدنی تکان نمی‌خوری. حکمت چیزهایی را می‌فهمی که قبلا متوجه نمی‌شدی، هم‌دلی و هم‌زبانی‌ای با سایر مخلوقات پیدا می‌کنی که قبلا هیچ‌گاه تجربه نکرده بودی...

به‌قول مولانا: زیرکی بفروش و حیرانی بخر
حیران می‌شوی از این همه زیبایی و نظم و هدفمندی و لطف جلی و خفی الهی و خیلی چیزهای دیگه.

نکته: یقینا این تنها راه نیست. حتما خیلی از انسان‌ها برای رسیدن به این مرحله، از راه‌هایی دیگر خواهند رفت و به نتیجه می‌رسند... این صرفا یک تجربه است در حد برداشت و توان فعلی.

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

مقصود از وجودِ عالَم،
ملاقات دو دوست بود،
که روی در روی هم نهند جهتِ خدا،
دور از هوا.
مقصود نان نی، نانبا نی،
قصابی و قصاب نی...

🐌 🐜

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

قاعده‌ای است که می‌گوید انسان به هرچه که از ته دل و با تمام وجود بخواهد، خواهد رسید...

قاعده‌ای هست که می‌گوید: تو فقط چیزی‌ را واقعا به دست می‌آوری که با بی‌اعتنایی درخواست کنی ...



اولی می‌شود همان قاعده جذب که معتقده تمرکز کامل به جذب افراد، شرایط و فرصت‌های لازم منجر می‌شه و تو رو به خواسته‌ات می‌رسونه.
دومی هم می‌شه قاعده رهاسازی و متصل نبودن به نتیجه. تو قدم برمی‌داری و تلاشت را می‌کنی اما به یک نتیجه خاص فکر نمی‌کنی. رها می‌کنی و منتظر می‌مانی

اولی انگیزه‌دهنده است، تلاش می‌کنی و ریسک می‌پذیری.
دومی بهت آرامش می‌ده و ذهن رها. البته فرق داره با تنبلی. اگه درست انجام بشه باید قدرتِ بدون اضطراب بهت بده.

🍀🍀

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

می‌فرمود:
بر مبنای آیات ۶۹ و ۷۰ سوره مبارکه نساء چهار شکل سلوک ممکن است. به‌نوعی هرکسی که دل در گرو آرام‌شدن در آغوش خداوند دارد یکی از این‌ها را دارد طی می‌کند:

نخست، راه‌ انبیاء: که بر تعلیم علم شریعت و تعلّم آن بنا شده، مثال سالکان این سلوک، انبیاء و عالمان ربّانی‌اند. در این سلوک، از مجاهده‌ای که برای تعلیم و تعلّم صورت می‌گیرد و مِهر و حلمی که در مواجهه با مردم نیاز است، برای سالک، رشد حاصل می‌گردد. این راه شیرین‌ترین راه سلوک است و رتبه‌ای که از آن حاصل می‌شود، فوق بقیهٔ راه‌هاست.

دوم، راه صدّیقین: راه اهل عبادت و حیرت و محبت است. اینها نه با علم کار دارند، نه با خلق، نه خود را متولّی دفاع از دین می‌دانند. بدست اینها تسبیح است و کارشان خلوت با پروردگار و انس با دعا و نماز. این‌ها در انقطاع الی الله می‌کوشند و هرچه بیشتر از همه‌چیز بگریزند و محو خدا شوند، حالشان خوش‌تر است. این راه هم اهلش را می‌خواهد و از هرکسی ساخته نیست. راه صدّیقین مطمئن‌ترین راه است.

سوم، راه شهدا: اینان از جان و مال در راه خدا می‌کذرند، حاضرند خود را فدای دین خدا کنند، گرچه به کشته شدنشان منجر نشود، خودشان را فانیِ فی الله کرده‌اند. سالکِ این راه خود را تزکیه (پاک) و سپس تذکیه (ذبح) می‌کند و خویشتن خویش را رها می‌کند تا به لقاء خدا نائل شود. این راه سریع‌ترین راه‌ سلوک است.‌ لازم نیست مجاهد سلاح بدست بگیرد و همینکه از مرگ نترسد و به زندگی دلبسته نباشد و حاضر باشد خود را فدای دین کند کافی است.

چهارم، راه صالحین: راه کسانی است که نه استعداد و همّت تحصیل علم دین را دارند نه حلم تربیت دیگران را، جرئت و شجاعت جنگ و جهاد و درگیری را هم ندارند، از حوصلهٔ عبادتِ صدّیقین نیز بی‌بهره‌اند؛ اما از پای نمی‌نشینند و هرجور که می‌توانند به هرکسی که سر راه آن‌ها قرار میگیرد احسان و‌ نیکی می‌کنند. تلاش می‌کنند شکم‌ها را سیر کنند و مَرهم دردها باشند و برای خلق نافع باشند و رفاهِ ضروری ایجاد کنند. اینها صالحین‌اند. این راه راحت‌ترین راه است.

بعد می‌فرمود البته هر مؤمنی از برکات هرچهار راه برخوردار است. او طبق دستور حق تعالی، طیّ عمرش، هم‌ در تعلیم و تعلّم شریعت خدا می‌کوشد، هم تا می‌تواند عبادت می‌کند، هم بوقتش شمشیر مجاهده بدست می‌گیرد، هم تا می‌تواند از احسان به خلق فروگذار نمی‌کند. اما هر مؤمنی در یکی از طرق اربعهٔ سلوکی فوق‌ ثابت قدم‌تر است و سالک آن راه محسوب می‌شود، گرچه معمولاً ابعاد دیگر هم در او‌ هست.

چه دلگرم‌کننده است که پروردگار در آیه هفتاد پس از ذکر اقسام اربعهٔ نعمت‌یافتگان فرموده "حَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا" یعنی در تک‌تک این‌ طوایف اربعه، حُسن و نکویی خاصّی است که لایق دوستی و رفاقت‌اند. چه دوستی با آنان... و چه دوستی آنان با خداوند...

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

در نگاه مؤمنانه به هستی، هر رفتار مهرآمیزی نشانِ اوست و نشانیِ او را به ما می‌دهد.

دوستان خدا در آینهٔ مهربانی‌های جمادات و حیوانات و گیاهان و آدمیان به همدیگر و نیز در هنگام دیدار با دوستان مهربان و هم‌دل،
نقش او می‌بینند...🍀



#از_نواهای_آسمانی
@Happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

وقتی در اوایل دهه هفتاد شروع کردم به خواندن کتاب‌های موفقیت، نهضت ترجمه این‌گونه کتاب‌ها تازه کار خودش را شروع کرده بود. خاطرم هست اولین کتاب‌هایی که خواندم، کتاب بذرهای عظمت اثر دنیس ویتلی بود و یکی هم پیروزی فکر اثر اورایزن اسوت ماردن (که جالبه این اسم عجیب و غریب بعد این همه سال یادم مانده!) ؛ کتاب‌هایی با آن فونت‌های خاص ماشین‌های تحریر.

بعد به مرور کتاب‌های بیشتری آمد و من هم با ولع تمام آن‌ها را می‌خریدم و می‌خواندم.. بعد آرام آرام خودم شروع کردم به نوشتن... یک دوره طولانی برای مجله روز هفتم مقاله می‌نوشتم. این مجله ضمیمه روزنامه همشهری بود و پنجشنبه‌‌ها بیرون می‌آمد. مجله خاص و منحصر به‌فردی بود. بعد هم برای تعدادی نشریه دیگر ... بعد این همه سال‌، مزه نوشتن برای آن‌ها و دیدن محتواهایم که چاپ شده بودند و گاهی هم حق‌التحریرهای پر برکت آن که اغلب تعدادی اسکناس پنجاه‌تومانی بودند زیر زبانم است.

الان که به مجموعه کتاب‌هایم در حوزه موفقیت نگاه می‌کنم، می‌بینم عملا دو دسته‌اند:
دسته نخست کتاب‌هایی‌اند درباره تکنیک‌هایی برای موفق شدن و رسیدن به خواسته‌ها؛
و دسته دوم کتابهایی که تلاش دارند روش‌های مختلف خوب و مفید زندگی کردن را بیان کنند.
به عبارتی دیگر، دسته اول مدعی یاد دادن شیوه‌های موفقیت در رسیدن به آرزوهایی همچون ثروت و خانه و مرتبه اجتماعی و ... هستند (یعنی تکنیک یاد می‌دهند) و دسته دوم مدعی نمایش این‌که چگونه می‌‌توان یک زندگی متعادل و پربار داشت. در دسته دوم دیگه تلاش برای تنظیم فهرست آرزوها و تمرین تکنیک‌هایی برای رسیدن به آن‌ها اولویت ندارند. بیشتر یاد می‌دهند این ذهنیت که «باید در طول زندگی بدنبال خواسته‌ها رفت» را باید رها کرد و متمرکز شد بر معنا. معتقدند بعضی چیزها و خصلت‌ها هستند که اگر آن‌ها را داشته باشی رها می‌شوی از خواسته‌های جور و واجور. هدفت چیز دیگری می‌شود و طبعا، شیوه زیستنت هم شکلی دیگر.

امروز به ذهنم رسید به مرور و هر زمان فرصتی پیش آمد یکی از این کتاب‌ها را (بدون توجه به اینکه به کدام دسته تعلق دارند) بردارم و خلاصه‌ای از آن‌را اینجا بیاورم. چیزی به شکل معرفی و بگونه‌ای که هم دید مناسبی به خواننده بدهد که نویسنده چه می‌خواهد بگوید و هم جوری نباشد که تصور شود با خواندن همین چند سطر، کل کتاب خلاصه شده. شاید این روش کمک کند برای این‌که کسی که کتاب خواندن را دوست دارد - آن‌هم این موضوعات موفقیت و امید و معنا و ... را - راحت‌تر تصمیم بگیرد که سراغ کتاب برود، یا به همین خلاصه‌خوانی‌ها از آن بسنده کند.

#آنچه_می‌خوانم
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

برای وقتی که قرار است جسممان آرام شود
دیگر تند راه نرود
بایستد
صبر کند
...
تا بعد از مدتی، روحمان به آن برسد...

#از_نواهای_آسمانی
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

«تو زمین باش تا او آسمان باشد؛ گاه بارانش بر تو می‌بارد و گاه آفتابش بر تو می‌تابد؛ گاه ابرش ترا در سایهٔ خود می‌پروراند؛ گاه نَفَحاتِ لطف او بر تو می‌وزد تا پخته گردی.»(نامه‌های عین‌القضات همدانی، به اهتمام علی‌نقی منزوی و عفیف عُسیران، جلد اول، صفحهٔ ۴۷)

«در جایی از راه، آدمی از رفت‌وآمدِ حال‌ها می‌گذرد. دیگر مستِ نشئهٔ لحظه‌هایِ شور نیست و از خشکی و بی‌حالی هم نمی‌نالد. کم‌کم می‌پذیرد که حضور و غیبت، شادی و حزن، همه در اختیار اوست نه در اختیارِ ما. آن‌گاه دل در احسانِ خاموشِ او غرق می‌شود؛ نه به رسیدنِ حال مغرور است، نه از نرسیدنِ آن افسرده. در این تسلیمِ آرام، لذتی پیدا می‌شود که نمی‌آید و نمی‌رود؛ جشنی بی‌صدا که در نهانِ قلب، پیوسته برپاست.» (برداشتی شخصی از کتاب اندرز سر به مهر/ نگارش عارفی مسیحی گمنام از قرن چهاردهم میلادی)

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

سلامًا على من مَرَّ على مُرِّنا فحَلَّاه✨

سلام بر او که بر تلخیمان گذشت و شیرینش کرد..

برخی آدم‌ها حضورشان، حتی بدون کلمه‌ای حرف، حفره‌های دلت را پر می‌کند...


#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

اول) إنّ الغِنى والعِزَّ يَجُولانِ ،فإذا ظَفِرا بمَوضِعِ التَّوكُّلِ أوطَنا

امام صادق (ع): بى‌نيازى و عزّت و احترام هردو در گردش‌اند و چون به جايگاه توكل مى‌رسند، آن‌جا را وطن خود می‌کنند...

دوم) من تَوَكَّلَ علَى اللّهِ ذَلَّت لَهُ الصِّعابُ ...

حضرت علی (ع): هر كه به خدا توكل كند، دشوارى‌ها براى او آسان شود ...


دو حکمت و یادآوری کارآمد برای روزها و لحظاتی که زندگی برایمان سخت می‌شود...


#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

برخی آهنگ‌ها برای زمزمه کردن هستند...
برخی برای شادکردن لحظات

برخی هم ساخته شده‌اند برای از ته دل فریاد زدن... من همیشه عاشق آهنگ‌هایی بوده‌ام که خواننده آن‌را با تمام وجودش خوانده است، خصوصا اگر غم و دردی بوده که کشیده... برای از دست دادنی...

مثل این آهنگ که انگار اینگونه سخت درد می‌کشد برای از دست دادن عزیزی یا شاید هم ایمانی ...

#از_نواهای_آسمانی
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

آخرین باری که کاری را برای اولین بار انجام دادی، چه زمانی بود؟
...

وقتی داری بهش فکر می‌کنی، خودتو محدود به ماجراجویی‌‌ها نکن.
این اولین چیزیه که به ذهن هرکسی می‌آد... ذهنتو باز بگذار و ازش بخواه که به چیزهای متفاوت دیگری هم فکر کنه
.
ببین می‌تونه فضاهای دیگری رو هم تصور کنه که هنوز سمتشون نرفته...نمی‌خواد آن‌جاها را هم امتحان کنه؟

#دلچسب
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

۱. برایم بعد از سلام نوشته: امیدوارم جور و صحت‌مند باشید.
«جور بودن» چقدر معنای خوب و کاملی دارد... چقدر این نگارش و گویش افغانستانی در سلام و احوال‌پرسی زیبا است.

۲. صبح باز هم توانستم رکورد «نهایتا هشت دقیقه باز بودن آب در یک حمام کامل» را رعایت کنم. یادمه چند ماه قبل از مصاحبه استادی در حوزه منابع آبی خواندم که زمان استاندارد حمام گرفتن و استفاده از آب دوش هشت دقیقه است. از آن زمان برایم تبدیل شده به یک چالش و هدف روزانه.

۳. نوشته بودند: پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «اصلاحِ زبان، عمل کردن به تمام قرآن است.»
فقط اصلاح زبان و کنترل گفتار است که انسان را به سکوتِ آگاهانه (اِنصات) می‌رساند. و فقط انصات و خاموشی درون است که تسلیمِ محض (اِخبات) را در پی دارد و فقط اِخبات، دروازه ورود به توحید حقیقی است. این یک زنجیرۀ جدانشدنی‌ست: سکوت، اِنصات و اِخبات و نهایتا عمقِ اتصال با چشمه درونی.🐌

سه تا از برکت‌های امروز

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

و در میان اینهمه زخم که برای هر کسی نامی دارد، بزرگ‌ترین هنر، هنر تسلا بودن برای یکدیگر است.

ما غالباً تسلا می‌گوییم. تسلا نیستیم. و از گفتن تا بودن خیلی راه است.

و کاش آدمی می‌توانست به سکوتی دست یابد که از هر کلامی روشن‌تر و گرم‌تر است. سکوتی که بی‌تفاوتی نیست، بلکه کمال توجه است. نحوه‌ای از اظهار و بیان است. شکلی از تسلا بودن که سرشار از لطف، پذیرش و اطمینان است.


#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

کشکول

کشکول‌های قبلی
/channel/Happy_Private_life/1097
/channel/Happy_Private_life/1148
/channel/Happy_Private_life/1178
/channel/Happy_Private_life/1221
/channel/Happy_Private_life/1248
/channel/Happy_Private_life/1268
/channel/Happy_Private_life/1314
/channel/Happy_Private_life/1325
/channel/Happy_Private_life/1336
/channel/Happy_Private_life/1351

۱. «زیاد کتاب خوب بخوانید» و «کتاب‌های خوب را چندین‌بار بخوانید» دو نگاه هستند. احتمالا هرکدام برای مقطعی و زمانی از زندگی مناسب. مواقعی که سخت می شود پیدا کردن کتاب صوتی خوب که صبح‌ها انرژی و خوراک فکری پاک بدهد و شب‌ها سنگینی ترافیک را برایت زودگذر کند، متمرکز می‌شوم بر نگاه دوم. می‌نشینم و برای بار چندم به بخش‌های نشان‌شده در اپلیکیشن از کتاب‌های «کیمیاگر»، «ابرهای ندانستن»، «کتابخانه نیمه‌شب»، «ناممکنِ زندگی» و «در کتابخانه پیدایش خواهی کرد» گوش می‌دهم. هربار انگار چیزی جدید درک می‌کنی و این خیلی خوب است. فکر کنم از لیست بالا تنها برای در کتابخانه پیدایش خواهی کرد در پست‌های این کانال چیزی ننوشته‌ام. ان‌شاالله خواهم نوشت اما عجالتا این‌که کتابی است روان، لطیف، با نویسنده‌ای ژاپنی که همانند نقاشی‌های سنتی ژاپن، ساده است، آرام و بسیار عمیق. یک انتخاب عالی برای افرادی است که دلشان می‌خواهد چیزی را در زندگیشان تغییر دهند. بدون این‌که خودتان بفهمید چیزهایی را در ذهن تغییر می‌دهد و کمک می‌کند چیزهایی جدید ببینید. ولی آرام، و بدون پیچیدگی.

۲. موزون و همراه شدن با طبیعت و مخلوقات خداوند تمرکزی غریب و گوش‌دادن و حضوری غالب می‌خواهد. می‌دانم که خیلی چیزها باید درون آدم پاک شود و جا باز شود برای شنیدن‌ها و دیدن‌هایی متفاوت. اما گاهی حتی چند ثانیه گذرا از این حس، آن قدر تکان‌دهنده و باارزش و عمیق و پُرکننده است که آدم خجالت می‌کشد به بقیه زندگی‌اش نگاه کند و ببیند چگونه گذشته...

۳. این مدت چندتا فیلم و سریال خوب دیدم که هرکدام جور متفاوتی دلنشین بود: سه‌گانه جانوران شگفت‌انگیز نوشته جی‌کی‌رولینگ/ سریال پارادایس که همین امسال ساخته شده و قوی است با امتیاز خیلی بالا / ترکیب فیلم و مستند «بزرگ مزرعه کوچک » که گرچه درباره تلاش یک زوج آمریکایی برای تبدیل یک مزرعه بسیار بزرگ بایر به اکوسیستمی متعادل از همه موجودات است و بسیار دلنشین، اما تمام که می‌شود، حس می‌کنید چند درس و حکمت بزرگ در زندگیتان فرا گرفته‌اید بدون اینکه مستقیما آن‌ها را بشنوید/ فیلم جدید فرمول یک با بازی برد پیت که خیلی سر و صدا کرده/ مستند دوقسمتی زندگی دکتر بَسکی (خداوند مهربان رحمتشان کند) که محشر است برای گرته‌برداری ذهنی از چند عادت خوب ایشان در زندگی / سریال روز شغال تولید ۲۰۲۴ که تا چند روز بعد از تمام شدنش، هنوز هیجان دیدنش را حس می‌کنی و در نهایت سریال جالب و متفاوت مسافر بی‌علاقه که سفرهای یک کمدین معروف ۷۵ ساله کانادایی را به نقاط مختلف جهان نشان می‌دهد و ضمن دیدن مکانهایی که حتی اگر آنجا رفته باشیم هم، اینگونه مکان‌ها و آدمها و رسومشان را به دقت ندیده‌ایم، تلنگری می‌زند به بیننده که اگر توانستی، دست به کاری شگفت‌آور در زندگیت بزن، نه الزاما بزرگ و پر خرج... گاهی حتی انجام متفاوت یک کار معمولی که قبلا از انجامش ترس داشته‌ای یا با بی‌میلی انجامش می‌دادی یا حتی تغییر ادویه‌های یک غذای همیشگی. به همین سادگی...

۴. جاهایی که آدم‌ها سال‌ها در آنجاها عبادت کرده‌‌اند و دعا خوانده‌اند و دلِ شکسته‌شان را آورده‌اند و با خدا حرف زده‌اند را دوست دارم. هوایش را و فرش‌هایش را. تصور می‌کنم چه کسانی اینجا بوده‌اند و چقدر انرژی پاک اینجا ته‌نشین شده. گاهی کسی که کنارت نشسته بوی خوشی دارد. چشمانم را می‌بندم و عمیق بو می‌کنم. گاهی هم فرد خاصی نیست، یا دورتر هستند اما بوی خوشی می‌آید. ملایم و رقیق...این موقع‌ها چشمانم را می‌بندم و فکر می‌کنم حتما فرشته‌ای رد شده. احتمال قوی اینگونه نیست ولی ... شاید هم باشد...

#کشکول
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

اول) زمستان بود و ‌برف همه جا را سپید کرده بود. ذوالنون مصری از خانه بیرون رفت و مردی را دید که در حال روفتنِ برف بود. برف‌ها را کنار می‌زد و بر روی زمین دانه می‌پاشید. مردِ برف‌روبِ دانه‌پاش، ایمان و دین درستی نداشت. ذوالنّون از کارِ مرد متعجب شد و به او گفت: در این روز برفی، برای چه دانه می‌پاشی؟ مرد پاسخ داد: با آمدن برف، دانه‌ها از دیدِ پرندگان پنهان می‌شود. برای آنهاست که دانه می‌پاشم، و امیدوارم خداوند به سببِ این کار، بر من رحمت آورد. ذوالنون به او گفت: چه کار بیهوده‌ای! خداوند عملِ کسی را که ایمان و دین درستی ندارد نمی‌پذیرد. مرد پاسخ داد: حتی اگر نپذیرد، می‌بیند؟ ذوالنون گفت: آری، می‌بیند. مرد گفت: همین برای من بس است. همین که مرا می‌بیند کافی است.

سال بعد، ذوالنون به حج رفت و در آنجا دوباره با این مرد روبرو شد. برف‌روبِ دانه‌پاشِ سال پیش، هم‌اکنون عاشقانه در حال طواف بود. مرد به ذوالنون گفت: یادت می‌آید که گفتی پروردگار از من نمی‌پذیرد؟ می‌بینی چگونه از من پذیرفت؟ از من پذیرفت و مرا به راه آشنایی آورد و جان و دلی آگاه موهبت کرد. از من پذیرفت و مرا به خانه خویش فراخواند و حیران راه خود کرد و از آنهمه بیگانگی و دوری رهایی بخشید.

دوم) می‌فرمود:
يك ذره‌‏اى از خير، يك كلمه خير، يك تسبيح و يك حمد و يك تهليل هم، البته فعلش مفيد و تركش ضرر است.
هر خاطرى كه انسان را دلالت نمايد بر ترك اين خير جزئى، قطعاً از شيطان است و قطعاً شيطان خير انسان را نمی‌‏گويد. گاه است اين يك كلمه خير سبب بشود به نجات كلى انسان، به اين ميزان كه در اين خير جزئى قطعاً اثرى و نورى هست؛ گاه همين نور سبب می‌‏شود در يكى موردى، به توفيق خير ديگر و آن هم نورى دارد و آن هم به توفيق ديگر منجر می‌‏شود و همین‌گونه ادامه می‌یاید و انسان را به عالم نور می‌‏رساند.

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

تصویر و تصوری از بیش از اندازه فکر کردن (Overthinking)

Credit Henry Daubrez

چه دوستی‌ها، آرامش‌ها، خیرخواهی‌ها و هزاران حس خوب دیگر که با این بیش از اندازه فکر کردن به یک موضوعی و راه دادن شک و تردید به دل از بین رفته...

و چه بسیار حسدها، رنج‌ها، خشم‌های فروخفته و عیان و دردهای جسمی و تاریکی‌هایی که در دل‌‌ها با این افراط در تصویرسازی و بهادادن به آن‌چه ذهن می‌سازد و خودمان هم شک می‌کنیم یا می‌دانیم واقعی نیست... پدید آمده.


#حکمت
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

أحبيني بلا عقد 🍀

دوستم بدار بدون هيچ اضطرابی و ترسی
...
بیا و مانند باران بر تشنگی و صحرای من ببار
و مانند شمع در دهانم ذوب شو و با اجزای من یکی شو
...
دوستم داشته باش همراه با پاکی‌ها و خطاهایم
دوستم داشته باش و مرا با سقفی از گل‌ها بپوشان
ای جنگل‌های مهربانی
...
شعر این نغمه از نزار قبانی است و بسیار زیبا

می‌توانید متن کامل و ترجمه آن را با عنوان احبینی بلا عقد پیدا کنید.

#از_نواهای_آسمانی
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

ما به قربان تو رفتیم و ...

همان‌جا ماندیم.


@happy_private_life

Читать полностью…
Subscribe to a channel