215
#امیرنمازی نویسنده، آموزگار و استعدادیاب نویسندگی خلاق، طراح تمرین های داستانی و ایده پرداز 🔔 در این صفحه مجازی، نوشتهها و دغدغههای شخصی، تجربیات مفید و خوشنوشتههایی که میخوانم و میبینم را به اشتراک میگذارم ⚠ به رسم ادب، بازنشر تنها با ذکر منبع
#نکات_نویسندگی ۱۷
پاراگرافبندی درست در نویسندگی
پاراگرافها بدنه نوشتار را میسازند. هر پاراگراف، باید از نوعی استقلال برخوردار باشد. استقلال هر مطلبی نیز وابسته به استقلال هسته مرکزی آن است.
در دنیای نوشتن، " یک " تنها سنگری است که نباید ترک شود؛ یکبار رها کردن، میشود زمینهای برای تنبلی و بهانههای هر روز و یکروز دوری به خاطر استراحت، میشود پشت باد خوردنی که دیگر با هیچ درمان و دارویی شکافش پر نمیشود...
بسیاری که رها کردند و رفتند و اثری از آن ها نیست، از همین سنگر به ظاهر ساده، نیش خوردند...
#امیرنمازی
#سهشنبه ۱۶ دی ماه ۱۴۰۴
#ما_به_نوشتن_نیاز_داریم
#نوشتن_را_صادقانه_دوست_بداریم
#نوشتن #نویسندگی #نویسندگان_زندهاند
@Golden_Pen1
@Ideh_dastan
خواندی؟ یک دانه ❤️ برایم بگذار...
هر فکری که به ذهن ما میرسد،
قدرت تبدیل شدن به یک داستان دستکم ضعیف را دارد! پس همیشه چاقویی برای تراش دادن و مدادی برای نوشته شدن داشته باشید؛ نویسندگی در یک خط یعنی همین و بس...
#امیرنمازی
#یکشنبه ۱۴ دی ماه ۱۴۰۴
#ما_به_نوشتن_نیاز_داریم
#نوشتن_را_صادقانه_دوست_بداریم
#نوشتن #نویسندگی #نویسندگان_زندهاند
@Golden_Pen1
@Ideh_dastan
باید خود را وقف نوشتن کرد، بیآنکه ترسی از آن داشته باشیم. باید اثری از خود در این جهان نوشتار، باقی گذاشت که حداقل ارزش یکبار تمام و کمال خواندن و فکر کردن را داشته باشد. آیا میتوان نویسندهای ماندگار شد؟ پاسخش به کارهایی وابسته است که انجام میدهیم، کارهایی است که عاقلانه از آن پا پس میکشیم و راهی است که به آن پا میگذاریم؛ در انتها، یا با " بله " مواجه میشویم و یا با " خیر "ای میخکوب کننده، اوت میشویم...
#امیرنمازی
#شنبه ۱۳ دی ماه ۱۴۰۴
#ما_به_نوشتن_نیاز_داریم
#نوشتن_را_صادقانه_دوست_بداریم
#نوشتن #نویسندگی #نویسندگان_زندهاند
@Golden_Pen1
@Ideh_dastan
خواندی؟ یک دانه ❤️ برایم بگذار...Читать полностью…
✍ حتی در سکوت خدا در حال پاسخ دادن است.
#ترجمه
@ideh_dastan
@Golden_Pen1
نام کتاب #آلیس_درسرزمین_عجایب را شنیدهاید؟ قصهاش را چطور؟ شک دارم که نشنیدهاید...
لوئیس کارول، زمانی که ۲۸ سال داشت و به عنوان دستیار کتابخانه و ریاضیدان کار میکرد، آلیس پلزانت لیدل دختر رئیسش بود. پدرش، استاد کالج معتبر کرایست چرچ در دانشگاه آکسفورد بود. او، آلیس را در هنگامی دید که از پنجره آویزان شده بود و به دو خواهرش که در حال گردگیری کتابها بودند، زول زده بود. لوئیس کارول، شیفته زیبایی آن دختر هفت ساله شد. سریع رفت و دوربینی خرید و فضای کوچک برای تاریکخانه و ظاهر کردن عکس هایش درست کرد. بعد یک دکور دست ساز ساخت و لباس های زیبایی هم خرید و آنگاه، از آن سه دختر آقای لیدل در حالت های مختلف و با لباس های زیبایی که گرفته بود، عکاسی و آنها را ظاهر د چاپ کرد و بعد از مدتی تمام آن عکسها را همراه با نامههایی برای مادر آلیس - خانم لیدل بزرگ - فرستاد و از سر شوق و علاقه ای که به آلیس کوچک داشت، کتابی هم برای او نوشت...
خب بعدش...
کریسمس سال ۱۸۶۴ دست نوشته کتاب را به آلیس کوچک هدیه داد و او هم گیج و منگ، آن را تحویل والدینش داد! پدر و مادر آلیس، چنان شیفته و عاشق آن کتاب فوق العاده شدند که نویسنده اش، لوئیس کارول را تشویق به چاپ و انتشارش کردند! چهار سال بعد، ارتباط خوب و دوستانه آقای کارول - خالق کتاب - با آلیس و والدین او، در حالی شکرآب و قطع شد که کارول، دومین کتابش هم دربارهٔ آلیس (کتاب آلیس پشت آینه) نوشته بود اما در عوض، مادر آلیس، تمام نامهها و عکسهای ارسالی را سوزاند و خاکستر کرد...
پینوشت:
هر دو کتاب، یعنی " آلیس در سرزمین عجایب " و کتاب " آلیس پشت آینه " با موفقیتهای زیادی رو به رو شد و حتی ملکه ویکتوریا و اسکار وایلد، از آنها خوششان آمد؛ اگر رابطه آن دو شکرآب نمیشد، شاید چندین اثر ماندگار دیگر خلق و نشر میشد.
✍ #امیرنمازی - ۱ شهریور ۱۴۰۴
#از_زبان_نویسندگان
#از_نویسندگان_چه_خبر؟
#دوره_آنلاین داستان ۴۹
در این دوره نیمچه بهاری، قراره به کمک هم داستانی کوتاه بین ۱۰۰۰ تا ۴۰۰۰ واژه بنویسیم، باهم ویرایش و تکمیل کنیم و در آخرین روز، به داستانی کامل و تازه برسیم.
طول دوره، ۲۰ روز شبانهروزی و فشرده است و به کمک این تجربه عملی، حداقل یکسال به عمر نوشتاری شما اضافه و به شرط صبر، تلاش و پشتکار، به عنوان #استعداد_جدید برای دورهٔ بعدی نیز دعوت خواهید شد.
اگر دوست داری یک داستان حرفهای بنویسی، ارتباط مستقیم با مربی داشته باشی، بیپروا یاد بگیری و سوال بپرسی، میخوای ترس از نوشتنت از بین بره و.. این دوره را اصلا از دست نده؛ بعد از یک دوره، مشروط به تلاش و رها نکردن، چراش رو میفهمی 😊❓این دوره چی مینویسیم؟ داستان کوتاه
6063-7312-4316-1677
واریز به بانک مهر - بنام: امیرنمازی
نوشتن به انسان احساس خوبی میدهد چرا که در حین نوشتن ایدههای جدید و جملات ناب به ذهنتان میآید و ممکن است ناگهان مانند ارشمیدس بگویید ....
یافتم، یافتم....
| #جمله_نوشت
🌺 خوندی، با یک ❤️ بهمون انرژی بده
⭕️ @ideh_dastan
Ⓜ️ @ideh_dastan
بارالها
گمگشتهام در کوی تو
به جستن مِهر تو
گشتم همه جهان را
دریاها و کویر را
تا که بیابم تو را در پس هر قطرهای
غافل از آنکه یافتمت در پس هر آدمی
هر که ذرهای ز مِهر تو خو گرفت
وانگه چه ترسی بود، جان گرفت
#حدیث_ابویی
🌹@ideh_dastan
#دوره_آنلاین داستان
در این دوره تابستانه، قرار است داستانی در موضوعی آزاد و خاص را از ابتدا و با کمک و همراهی مربی و معلم دوره خلق کنیم، چندین دور ورز دهیم و بعد به داستانی کامل تبدیل و از آن جا، مراحل نقد و بازنویسی را شروع کنیم. سطح دوره، به شکلی تنظیم شده است که هر علاقمندی، به شرط تلاش، استمرار و دوام، یک بگذارد و چند بردارد و این مهم را در دورههای پیشین، اثبات کردهایم.
❓ چی مینویسیم؟ داستان کوتاه و داستانک
✍ آموزش هم داریم؟ نکتهگویی در خلال نقد
📋 طول کلی دوره؟ ۳۰ روز نوشتن و نقد
📆 کی برگزار میشه؟ داره شروع میشه!
📍کجا؟ آنلاین - در تلگرام
🔏 ایده و جرقه ندارم؛ نمیآم! ایدهت با ما!
👤 چند نفر میپذیریم؟ فقطوفقط ۵ نفر
🏛سهم دانشکده چند نفر؟ ۲ نفر (مابقی آزاد)
💳 شهریه اصلیوثابت چقدره؟ ۴۹۹ هزار تومان
💯 تخفیف هم داریم؟ بله! با تخفیف فقط ۲۹۷
🎯 من تازه شروع کردم! بیام؟ برای آبدیده شدن، بیا
⭐️ من حرفهای ام! منم بیام؟ اگهجرئتداریبیا
🖐🏼 فرصت ثبت نام؟ فقط ۳ روز (تا ۱۰ مهر)
❓دوره بعدی کیه؟ آبانماه ۱۴۰۳
✅ کجا ثبتنام کنیم؟ پیام بده راهنمایی کنم!
👩💼 @PR_idastan
Ⓜ️ @ideh_dastan
پیشینه دوره (دوره ابداعی)
#ما_به_نوشتن_نیاز_داریم ۲
#دومین چیزی که به شاگردان میگویم، این است که بگذارند درخت هنرشان راحت و آرام رشد کند و هیچ وقت اسیر حواشی دور و نزدیک نشوند. هر کسی نردبان خودش را دارد و هیچ کس، نمیتواند نردبان ما را جایگزین خودش کند؛ پس با عشق و اشتیاق و به دور از هر تنشی، نردبان خودمان را پیدا کنیم و از آن بالا برویم. به شما قول میدهم اگر همین یک کار را انجام دهید، هیچزمان از مسیر پیشرفت و ترقی جا نمانید. در بالای بسیاری از نردبان دیگران (برای ما)، حلوا خیرات نمیکنند؛ اما در بالای نردبانی که از ابتدا متعلق به خودمان بوده است، بهشتی زیبا وجود دارد که تنها چشمان خودمان قدرت دیدنش را دارد. هر کس همین یک جمله را پیش بگیرد، اثرات مثبتش را خواهد فهمید...
امروز داشتم کتاب نامههای ونگوگ را میخواندم. فکر میکنید چرا او این چنین بزرگ و نامدار شد؟ به دیگران احترام میگذاشت، تلاش میکرد و دنبال نردبان خودش بود. به نردبان خودمان مشغول باسیم و نه نگاهی به دیگر نردبانها کنیم و نه مالِ دیگری را سمت خودمان بکشیم. به همین راحتی...
✍ #امیرنمازی - #جمعه ۹ شهریور
#تجربه | #شکلات_معلمی | #درس | #امیرنمازی | #ما_به_نوشتن_نیاز_داریم | #نوشتن_را_صادقانه_دوست_بداریم | #نویسندگی
یکی از نقاط ضعف دوران معلمیام و خاطرهای تلخ و نامبارک، بها دادن اشتباهی و بسیار به شاگردی بود که آجر اول دنیای هنریاش توسط فردی معلومالحال کج گذاشته شده بود و از همان اول، چمدان بسته، آماده در خروجی بود! باورش سخت است اما حقیقت دارد...
او را در مدت چهار یا پنج ساله، از صفر به جایی رساندم که مقام اول یکی از جشنواره های استانی را به دست بیاورد که آن هم با کمک و همراهی شبانهروزی بود و در آخر، قدر لحظات را ندانست و همان آجر کج، چنان در رفت که همه چیز آوار شد. او با چمدان آماده و درون دستش، سالم خروج کرد و به همان جهان کج ساختهای رفت که از همان اول، بدون کشف و پیشرفت دادن، به آنجا تعلق داشت و رخت هنر دور ریخت و هزار آزار و رنجش، با بیماری قدرناشناسی عاید معلم شد...
اگر به چهار سال گذشته بازمیگشتم، قوه کشفیه خود را سهصدباره خاموش یا صرف ستارهای دیگر میکردم؛ برخی ستارهها، بعد از پرنوری، نه قدر نورشان را میدانند و نه میدانند چطور به روشنایی خو کردهاند و ذات کجشان، راهی جز مرگ و خاموش کردن گوشهای را بلد نیست...
✍ #امیرنمازی - #چهارشنبه ۷ شهریور
#تجربه | #شکلات_معلمی | #درس | #امیرنمازی | #ما_به_نوشتن_نیاز_داریم | #نوشتن_را_صادقانه_دوست_بداریم
از برخی برنامهها، باید بیرون کشید...
باید هر چه داری، بگذاری و از سر ناچاری هم که شده است، از زیر چارچوب در، خودت بیرون بیندازی؛ وگرنه هر چه داری که داری و داشتی و به سختی جمعش کردهای نابود و جلوی چشمت آب میشود...
برای من، برنامه تقویم همین بود. خواستم بماند؛ اما برای ماندنش، یکسال و اندی از کفم رفت، رنج و خستگی این چند مدت، همچون کوهی سنگ شده برایم شد و برای ماندگاری از سر ناچار یک نفر، دو نفری که پنج سال، روی جزءجزء وجود هنرمندانشان کار کرده بودم را مفت از دست دادم و روزها، سفرهام خالی ماند و چند بیماری از زهر حرف و وجودش، به جانم انداخت و هزار افسوس که این دنیای خاکستری، دکمه بازگشت ندارد که اگر داشت، اسفند ماه، در را چند قفل و زنجیره میبستم و به همان دو نفر اعتماد میکردم و چه داستانها که آمدند و نتوانستم رویشان را ببینم و چه شاد روزی که به رنگ نحس آن فرد نعشگون، سیاه شد...
از امروز، برای رهایی از هزاران چیز، برنامه تقویم را با هزار خوب و بدش کنار میگذاریم؛ شاید خدای آرام، دوباره روزهای خوش را به چرخ گردون بازگرداند ولی این بار، دیگر اصرار به ماندن نخواهم کرد که فرد چمدان به دست که در ذهنش هزار بار رفته و رفتن را تمرین کرده و میل ماندن ندارد، ارزش حتی یک دم اصرار ندارد و با یک اصرار کوچک، هزار نفر منتظر و خوشذوق را از بین میبرد...
خدا مرا برای آن اصرار از سر خیر و بزرگ کردن اشتباهی یک نفر، ببخشد...
به جای بازی جدید مجازی، عمیقتر کتاب بخوانیم، بیشتر بنویسیم، یک درجه بهتر آدم خوبی باشیم و قر و اطوار جدید را دنبال نکنیم؛ اگر فقط یک درصد این پیرو بودن را در دنیای واقعی و ارتباطاتمان وارد می کردیم، قطعا بهترین نسل را برجای میگذاشتیم...
#
ویدیویی دیدم که داستانکی را روایت میکرد!
" مردی در ساحل، صدفهای زنده را یکی یکی به دریا پرتاب میکرد. یکی از آن جا رد میشد؛ خندهکنان به سمتش رفت و علت این کار را پرسید. صدفها را به دریا پرت می کرد تا حیاتشان از بین نروند! آن یکی گفت: مردک احمق. این همه صدف اینجاست. وقت نمیکنی همه را نجات بدهی. رها کن و برو...
آن مرد گفت: شاید نتوانم همه را نجات دهم؛ اما حداقل یکی را می توانم نجات دهم... "
ای کاش این همه تمرین هدف و تلاش برای پیشرفت در کانال دیده میسد. هدف را روی یک نفر گذاشتیم؛ اما تا یک پست ارسال می شود، یک نفر می رود، یکی یک روز نمی شود آمده و نیامده می رود و هیچ حمایتی در قیاس با دیگرانی که فقط کپیکاری میکنند، نمیشود. شاید ما پس از بیست و خوردهای سال، راه را اشتباه آمدیم.
#نکات_نویسندگی ۱۶
اساس نوشتن، خود شخص است، انگیختار، صدا و مخاطب هم خود اوست.
وقتی داری مینویسی،
چاقویات باید تیز و بُرّنده باشد و در لحظه ببُرد و کار را تمام کند؛ چاقوی کُند، باعث میشود گوشت سفت شود و تلخ! پس همیشه یادت باشد زمانی که عزمت را جزم کردی و خواستی که بنویسی، تا تمام نکردی، از جایات بلند شدن ممنوع است...
#امیرنمازی
#دوشنبه ۱۵ دی ماه ۱۴۰۴
#ما_به_نوشتن_نیاز_داریم
#نوشتن_را_صادقانه_دوست_بداریم
#نوشتن #نویسندگی #نویسندگان_زندهاند
@Golden_Pen1
@Ideh_dastan
خواندی؟ یک دانه ❤️ برایم بگذار...
فارغ از هیاهوی ذهنی،
همیشه پذیرای بزم نوشتار باش؛
اگر ذهن خالی و دست تهی ماند،
صفحه سفید را تماشا کن...
آن نیز به قدر هزار صفحه، زیباست و عاشقانه...
به نام خدایی که این چهار سال را دید و مرا نگه داشت...
#امیرنمازی
#شنبه ۱۳ دی ماه ۱۴۰۴
#ما_به_نوشتن_نیاز_داریم
#نوشتن_را_صادقانه_دوست_بداریم
#نوشتن #نویسندگی #نویسندگان_زندهاند
اگر میدانستی در آن سوی سکوت، چه اقتداری نهفته است؛
برای همیشه زبان را رها میکردی...
👤 فئودور داستایوفسکی
@ideh_dastan
@Golden_Pen1
واژه امروز: #آتشپاره & آتشپاره
هر دو به یک معناست و در وصف بچهای میگویند که دیوار راست را بالا میرود و بسیار شیطان و ناقلاست و کسی هم حریفش نیست!
از این واژه، میتوان در دل داستان هم استفاده کرد. کجا؟ به معنا و وصفش توجه کنید: هم جنبه مثبت دارد و هم جنبه منفی. داغیاش کباب را آب و سردیاش، یخ را منجمدتر میکند.
این واژه، دو رو دارد: هم در بخش روایی و کلام راوی داستان به کار میرود و هم در دیالوگ و از زبان شخصیتهای داستانی استفاده میشود.
روی مثبتش، معنای شیطان، ناقلا، بلا، شیطانبلا دارد و روی منفیاش، در معنا و مفهوم فتنهگر و سودجو است و خطاب به کسی است که حیله و نقشهای دارد و نان حلال نخورده است!
به مثالهای زیر توجه کنید:
● آنقدر آتشپاره بود که دیوار صاف را در کسری از ثانیه بالا می رفت و هیچکس حریفش نبود!
■ کیو میگی؟ حسن پریشون؟
□ نه اون بدبخت که کارهای نیست! اون آتیشپاره دزدو میگم که فلان..
#امیرنمازی - ۲ شهریور ۱۴۰۴
یکسال دیگر گذشت...
خداراشکر برای تکبهتک دقایق؛
به امید سالی پربار، پرشور و زیباتر
🔔 #دوره_نبض_نوشتار
در این دورهٔ ۳۰ روزه که ۵ سال جزء دورههای داخلی مدرسهٔ نویسندگی خلاق ایدهٔ داستان بود و قرار است به صورت عمومی و ماهانه برگزار شود، هر روز میهمان یک واژه خواهیم بود، از آن میگوییم و با نوشتن در مورد آن، از هزاران آفت ننوشتن دور خواهیم ماند.
مهمترین تعهد هنرجو، این است که هر روز طبق قاعده، ۳۰ دقیقه وقت بگذارد و با عشق و اشتیاق، طبق خواسته دوره عمل کند و با همین کار کوچک، انجماد و یخزدگی قلم شکسته میشود؛ غول ترس دق میکند؛ جای پا محکم میکنیم؛ استمرار و نظم پررنگ میشود و به شرط ادامه، به پیشرفتی محسوس خواهیم رسید
❓این دوره مناسب کیه؟ هر دوستدار نوشتنی
❓چند روزه است؟ ۳۰ روزه کامل
❌ چند روز وقت ثبتنام داریم؟ فقط ۵ روز
❓کی شروع میشه؟ یکم دیماه
❓چی با خودمون بیاریم؟ یک قلم و عشق نوشتن
🪑ظرفیت دوره چقدره؟ ۱۰ نفر
🔍 بازخورد داره؟ نداره اما تشویق چرا
📖 آموزش هم داره؟ یک بخش آموزشی متصل
🏪 کجا برگزار میشه؟ در تلگرام
💰شهریه اصلی دوره اول؟ ۳۰۰ هزار تومان
🎁 با تخفیف ویژه برای امروز:
👈 دوره لایت 148
👈 دوره کامل 198
📌کجا ثبتنام کنیم؟ همین الان به پشتیبانی پیام بده
👩💼 @PR_idastan
Ⓜ️ @ideh_dastan
یا رّب
غافل نشود ذهن به آنجا که تو باشی...
خوشنود بمانم به آنجا که تو باشی...
آنگه که طلب در کوی دیدارت بیابم...
شیرین شود این کام، تا جان بیابم...
گر قافله عمر به هر سازی، بنوازد...
چنان مَست برقصم که نداد چه نوازد...
گر رو درون خود کنم به آنجا که تو باشی...
جفاست گر رو، دنیا کنم به آنجا که نباشی...
تو نور درون بودی هر آدمی را...
چه رضوانی پدیدار شود هر ذاتی را...
#حدیث_ابویی
#مناجات
✍ @ideh_dastan
هنر اینطور باید شما را به وجد بیاورد. اگر خودتان از هنرمندیتان لذت ببرید، قطعا مخاطبتان را دیوانه خواهید کرد
✅ میانوعده دوره محک ۴۶ و ۴۷
یک هنرمند دوزاری، همیشه بدون تغییر، عینا کپی میکند و چقدر از این هنرمندنماها بسیار است حتی اگر نام و نشان هم داشته باشند و خدا، حاضر و حاضر اعمال است و خواهد بود...
کانون های ادبی پوک، همیشه بیمایه هستند...
پ.ن: دو هفته از انتشار فراخوان در این گروه هنری نگذشته که یکی از کانون های به اصطلاح ادبی، به صورت کامل، دوره ابداعی و هفت ساله ما را بدون یک واو تغییر کپی کردند. خدا از این جنایت ادبی نگذرد...
اولین چیزی که به شاگردان یاد میدهم، این است که از نوشتن، نترسند. راحت و آسوده باشند. قرار است بنویسند، همان کاری که از کودکی انجامش دادهاند. ترس، یعنی ماندن بین دو چیز: خوب یا بد و درست یا غلط.
در نوشتن هیچ زمان، اولین خوب و درست نیست و به فرض، اگر هم غلط و اشتباه باشد، آنقدر تراش میخورد تا حدلقل به یک نوشته متوسط دربیاید! ترس، ما را بین دو تا قرار میدهد و برای این که روی بد قضیه را نبینیم، هیچ زمان دست به قلم نمیشویم. دقیقا همینجاست که بسیاریها میمانند و حرکت نمیکنند، یخ میزنند و ذوقشان میمیرد. به همبن راحتی...
✍ #امیرنمازی - #پنجشنبه ۸ شهریور
#تجربه | #شکلات_معلمی | #درس | #امیرنمازی | #ما_به_نوشتن_نیاز_داریم | #نوشتن_را_صادقانه_دوست_بداریم | #نویسندگی
#دوره_آنلاین داستان
در این دوره تابستانه، قرار است داستانی در موضوع دفاع مقدس را از ابتدا و با کمک و همراهی مربی و معلم دوره خلق کنیم، چندین دور ورز دهیم و بعد به داستانی کامل تبدیل و از آن جا، مراحل نقد و بازنویسی را شروع کنیم. سطح دوره، به شکلی تنظیم شده است که هر علاقمندی، به شرط تلاش، استمرار و دوام، یک بگذارد و چند بردارد و این مهم را در دورههای پیشین، اثبات کردهایم..
❓ چی مینویسیم؟ داستان کوتاه و داستانک
✍ آموزش هم داریم؟ نکتهگویی در خلال نقد
📋 طول کلی دوره؟ ۳۰ روز نوشتن و نقد
📆 کی برگزار میشه؟ ماه بعدی؛ شهریور ماه
📍کجا؟ آنلاین - در تلگرام
🔏 ایده و جرقه ندارم؛ نمیآم! ایدهت با ما!
👤 چند نفر میپذیریم؟ فقطوفقط ۵ نفر
🏛سهم دانشکده چند نفر؟ ۲ نفر (مابقی آزاد)
💳 شهریه اصلیوثابت چقدره؟ ۴۹۹ هزار تومان
💯 تخفیف هم داریم؟ بله! با تخفیف فقط ۲۹۷
🎯 من تازه شروع کردم! بیام؟ برای آبدیده شدن، بیا
⭐️ من حرفهای ام! منم بیام؟ اگهجرئتداریبیا
🖐🏼 فرصت ثبت نام؟ فقط ۵ روز (تا ۳۱مرداد)
❓دوره بعدی کیه؟ مهر ماه ۱۴۰۳
✅ کجا ثبتنام کنیم؟ همین الان به پشتیبانی پیام بده.
👩💼 @PR_idastan
Ⓜ️ @ideh_dastan
پیشینه دوره
از برخی برنامهها، باید بیرون کشید...
باید هر چه داری، بگذاری و از سر ناچاری هم که شده است، از زیر چارچوب در، خودت را بیرون بیندازی؛ وگرنه هر چه که داری و داشتی و به سختی جمعش کردهای نابود و جلوی چشمت آب میشود...
از امروز، برای رهایی از هزاران چیز، برنامه تقویم را با هزار خوب و بدش کنار میگذاریم؛ شاید خدای آرام، دوباره روزهای خوش را به چرخ گردون بازگرداند ولی این بار، دیگر اصرار به ماندن نخواهم کرد که فرد چمدان به دست که در ذهنش هزار بار رفته و رفتن را تمرین کرده و میل ماندن ندارد، ارزش حتی یک دم اصرار ندارد و با یک اصرار کوچک، هزار نفر منتظر و خوشذوق را از بین میبرد...
خدا مرا برای آن اصرار از سر خیر و بزرگ کردن اشتباهی یک نفر، ببخشد...
کینتسوگی، هنری ژاپنی است که در آن سفال های شکسته را برمیدارند و بعد از ترمیم، جاهای شکسته شده را با لاک و گرد طلا، نقره و پلاتینیوم میپوشانند؛ اینطور، آن سفال شکسته، با زخم و شکستگیاش، یکبار دیگر امکان زندگی پیدا میکند اما با ترمیمی که تا همیشه، در خاطر دارد. این کاری بود که من با چند شکستگی قدیمی وجود خود در این چند روز کردم...
Читать полностью…
#برگ ۹۳
.
اولین کاری که امسال انجام دادم، مقدمهای جدید برای همین صفحه بود. نوشتن، نوشتن و بازهم نوشتن و بازنشر در همین صفحه مجازی؛ فارغ از این که تعداد خوانندهها و بینندههایش چند نفر خواهند بود، من مینویسم و در همین صفحه به یادگارشان میگذارم. این صفحه، همان چیزی بود که همیشه از تعهد و مسئولیتش فرار میکردم و با هزار بهانه، کنارش میگذاشتم. اصل را نمیشود نادیده گرفت؛ امسال اینجا را خانهای دیگر میکنم و با هزار دستنوشت و دوستداشت، رنگآمیزیشان خواهم کرد...
| مشاهده این پست در صفحه شخصی اینستاگرام |
✍ #امیرنمازی (معلم نویسندگی خلاق)
📆 #سهشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۳
#یادداشتها | #یادداشتک | #یادداشت_روزانه
#امیرنمازی | #روزنوشت | #زندگی
#نوشتن_را_صادقانه_دوست_بداریم
@ideh_dastan
@Golden_pen1